بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 239


فرستاد ، چنانچه فرمايد : فَلَبِثْتَ سِنينَ في اهْلِ مَدْيَنَ ثُمَّ جِئْتَ عَلى قَدَرٍ يا موسى 20 : 40 .[1]و پس از آن ، براى اختبار و افتتان بالاترى ، او را در بيابان در طريق شام فرستاد ، و راه او را گم كرد ، و باران بر او فرو ريخت ، و تاريكى را بر او چيره فرمود ، و درد زائيدن را بر زنش عارض فرمود ، و چون جميع درهاى طبيعت به روى او بسته شد و قلب شريفش از كثرات منضجر شد و به جبلَّت فطرت صافيه منقطع به حق شد و سفر روحانى الهى در اين بيابان ظلمانى بى پايان به آخر رسيد ، آنَسَ مِنْ جانِبِ الطُّورِ نارا 28 : 29 الى أن قال : فَلَمّا اتيها نُودِىَ مِنْ شاطِئ الوادِى الأَيْمَن فِى البُقْعَةِ الْمُبارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ انْ يا مُوسى انّى انَا الله رَبُّ الْعالَمين 28 : 30 .[2]پس از اين همه امتحانات و تربيتهاى روحانى ، براى چه خداى تعالى او را تهيه كرد ؟ براى دعوت و هدايت و ارشاد و نجات دادن يك نفر بندهء طاغى ياغى كه كوس انَا رَبُّكُمُ الاعْلى 79 : 24 مىكوفت ، و آن همه فساد در ارض مىكرد . ممكن بود خداى تعالى او را به صاعقهء غضب بسوزاند ، ولى رحمت رحيميّه براى او دو پيغمبر بزرگ مىفرستد ، و در عين حال سفارش او را مىفرمايد كه با او با كلام نرم ليّن گفتگو كنيد ، باشد كه به ياد خدا افتد و از كردار خود و عاقبت امر بترسد . اين دستور امر به معروف و نهى از منكر است . اين كيفيت ارشاد مثل فرعون طاغوت است . اكنون تو نيز كه مىخواهى امر به معروف و نهى از منكر كنى و خلق خدا را ارشاد كنى ، از اين آيات شريفهء الهيّه ، كه براى تذكَّر و تعلَّم فرو فرستاده شده ، متذكَّر شو و تعلم گير - با قلب پر از محبّت و دل با عاطفه با بندگان خداوند ملاقات كن و خير آنها را از صميم قلب طالب شو . و چون قلب خود را رحمانى و رحيمى يافتى ، به امر و نهى و ارشاد قيام كن تا دلهاى سخت را برق عاطفهء قلبت نرم كند و آهن قلوب به موعظت آميخته با آتش محبتت ليّن گردد .


[1]- « سالها در ميان مردم مدين ماندى آن گاه مطابق آنچه مقدر شده بود بيامدى اى موسى » . ( طه - 40 ) .
[2]- « از سوى كوه طور آتشى ديد . . . چون به آن نزديك شد از كنار وادى ايمن در بقعهء مباركه از درخت او را ندا آمد : اى موسى همانا من اللَّه پروردگار دو عالم هستم . » ( قصص - 29 ، 30 ) .


صفحه 240


و اين وادى غير از وادى بغض في اللَّه و حبّ في اللَّه است كه انسان بايد با اعداء دين عداوت داشته باشد ، چنانچه در روايات شريفه و قرآن كريم وارد است . و آن در جاى خود صحيح و اين نيز در جاى خود صحيح است . و اكنون مجال بيان آن نيست .
فصل پنجم در بيان اجمالى از تفسير سورهء مباركهء « حمد » و در آن شمه اى از آداب تحميد و قرائت است .
بدان كه علما را اختلاف است در متعلق « باء » در بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم . و هر كس به حسب مشرب خود از علم و عرفان براى آن متعلقى ذكر نموده ، چنانچه علماء ادب از مادهء « ابتدا » يا « استعانت » مثلا اشتقاقى نموده و تقدير گرفته‌اند . و اين كه در بعض روايات نيز وارد است كه « بسم اللَّه » اى ، استعين ، يا بر وفق مذاق عامّه است ، چنانچه در روايات بسيار شايع است ، و اختلاف احاديث بسيارى به همين معنى محمول است ، و لهذا در همين باب نيز در « بسم اللَّه » حضرت رضا عليه السلام فرموده : اى ، اسم نفسي بسمة من سمات اللَّه .[1]و يا آن كه مقصود از « استعانت » لطيفتر از آن است كه عامّه ادراك مىكنند كه در آن سرّ توحيد به نحو ادقّ است .
و بعض اهل معرفت آن را متعلَّق به « ظهر » گرفته و گفته : اى ، ظهر الوجود ببسم اللَّه .[2]و اين به حسب مسلك اهل معرفت و اصحاب سلوك و عرفان است كه همهء موجودات و ذرّات كائنات و عوالم غيب و شهادت را به


[1]- پاورقى 382 . .
[2]- « هستى با بسم اللَّه [ الرحمن الرحيم ] پديدار گشت . « اين وجه را در معناى » بسمله « محيى الدين عربى در كتاب » الفتوحات المكَّيّة ، ج 1 ، ص 102 ، آورده است . .


صفحه 241


تجلَّى اسم جامع الهى ، يعنى « اسم اعظم » ، ظاهر دانند . بنابر اين ، « اسم » - كه به معنى نشانه و علامت است يا به معنى علوّ و ارتفاع است - عبارت از تجلَّى فعلى انبساطى حق - كه آن را « فيض منبسط » و « اضافهء اشراقيّه » گويند - مىباشد ، زيرا كه به حسب اين مسلك تمام دار تحقّق ، از عقول مجرّده گرفته تا اخيرهء مراتب وجود ، تعيّنات اين فيض و تنزّلات اين لطيفه است . و در آيات شريفهء الهيّه و احاديث كريمهء اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام مؤيّد اين مسلك بسيار است ، چنانچه در حديث شريف كافى فرمايد : « خداوند خلق فرمود « مشيّت » را بنفسها ، پس خلق فرمود اشياء را به مشيّت » .[1]و از براى اين حديث شريف هر كس به حسب مسلك خود توجيهى نموده ، و ظاهرتر از همه آن است كه مطابق مىشود با اين مسلك . و آن اين است كه مراد از « مشيّت » مشيّت فعليّه است كه عبارت از « فيض منبسط » است . و مراد از « اشياء » مراتب وجود است كه تعيّنات و تنزّلات اين لطيفه است . پس ، معنى حديث چنين شود كه خداى تعالى مشيّت فعليّه را ، كه ظلّ مشيّت ذاتيّهء قديمه است ، بنفسها و بى واسطه خلق فرموده ، و ديگر موجودات عالم غيب و شهادت را به تبع آن خلق فرموده . و سيّد محقّق داماد قدّس سرّه با مقام تحقيق و تدقيقى كه دارد از اين حديث شريف توجيه عجيبى فرموده ،[2]چنانچه توجيه مرحوم فيض[3]رحمه اللَّه نيز بعيد از صواب است .
بالجمله ، « اسم » عبارت است از نفس تجلَّى فعلى كه به آن ، همهء دار تحقّق متحقّق است . و اطلاق « اسم » بر امور عينيّه در لسان خدا و رسول و اهل بيت عصمت عليهم السلام بسيار است ، چنانچه « اسماء حسنى » را


[1]- اصول كافى ، ج 1 ، ص 149 ، « كتاب التوحيد » ، « باب الارادة انها من صفات الفعل . . . » ، حديث 4 . بحار الانوار ، ج 4 ، ص 145 . .
[2]- مرآة العقول ، ج 2 ، ص 19 . و الوافى ، ج 1 ، ص 100 . .
[3]- الوافى ، ج 1 ، ص 100 ، « ابواب معرفة صفاته سبحانه و اسمائه » ، « باب صفات الفعل » ، بيان حديث 4 . .


صفحه 242


فرمودند ما هستيم .[1]و در ادعيهء شريفه و باسمك الَّذى تجلَّيت على فلان بسيار است .[2]و محتمل است كه « بسم اللَّه » در هر سوره متعلق به خود آن سوره باشد ، مثلا ، بسم اللَّه سورهء مباركهء « حمد » متعلق به حمد است . و اين مطابق ذوق عرفانى و مسلك اهل معرفت است ، زيرا كه اشاره به آن است كه حمد حامدان و ثناى ثنا جويان نيز به قيّوميّت اسم « اللَّه » است . بنابر اين ، « تسميه » در مقدمهء جميع اقوال و اعمال - كه يكى از مستحبّات شرعيه است - براى تذكَّر آن است كه هر قول و عملى كه از انسان صادر مىشود به قيّوميّت اسم الهى است ، زيرا كه جميع ذرّات وجود تعيّن « اسم اللَّه » و به اعتبارى خود آنها « اسماء اللَّه » هستند . و بنابر اين احتمال ، معنى « بسم اللَّه » در نظر كثرت ، در هر سوره و هر قول و فعلى مختلف است . و فقهاء گفته‌اند بسم اللَّه براى هر سوره تعيين بايد شود ، و اگر براى يك سوره بسم اللَّه گفته شد ، سورهء ديگر را با آن نتوان ابتدا كرد . و آن مطابق مسلك فقهى نيز خالى از وجه نيست و مطابق اين تحقيق وجيه است . و به نظر اضمحلال كثرات در حضرت اسم اللَّه اعظم ، براى تمام بسم اللَّه ها يك معنا است .
چنانچه اين دو نظر در مراتب وجود و منازل غيب و شهود نيز هست : در نظر كثرت و رؤيت تعيّنات ، موجودات متكثّر و مراتب وجود و تعيّنات عالم اسماء مختلفه رحمانيّه و رحيميّه و قهريّه و لطفيّه است . و در نظر اضمحلال كثرات و انمحاء انوار وجوديّه در نور ازلى فيض مقدّس ، جز از فيض مقدّس و اسم جامع الهى اثر و خبرى نيست . و همين دو نظر در اسماء و صفات الهيّه نيز هست : به نظر اول ، حضرت واحديّت مقام كثرت اسماء و صفات ، و جميع كثرات از آن حضرت است . و به نظر ثانى ، جز از حضرت اسم اللَّه الاعظم اسم و رسمى نيست . و اين دو نظر ، حكيمانه و با قدم فكر است . و اگر نظر


[1]- پاورقى 337 . .
[2]- از جمله در دعاى شريف « سمات » مصباح المتهجّد ، ص 376 . .


صفحه 243


عارفانه شد به فتح ابواب قلب و با قدم سلوك و رياضات قلبيّه ، حق تعالى با تجليّات فعليّه و اسميّه و ذاتيّه گاهى به نعت كثرت و گاهى به نعمت وحدت در قلوب اصحاب آن تجلَّى كند . و اشاره به اين تجلَّيات در قرآن شريف شده است گاهى صراحتا ، مثل قوله تعالى : فَلَمّا تَجَلَّى رَبُّه لِلْجَبَلِ جَعَلَه دَكَّا وَخَرَّ مُوسى صَعِقا 7 : 143 .[1]و گاهى اشارة ، مثل مشاهدات إبراهيم و رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله كه در آيات شريفهء سورهء « انعام » و « النّجم » مذكور است ، و در اخبار و ادعيهء معصومين ( ع ) اشاره به آن بسيار است ، خصوصا در دعاء عظيم الشّأن « سمات » كه منكران را جرأت انكار سند و متن آن نيست و مقبول عامّه و خاصّه و عارف و عامى است . و در آن دعاى شريف مضمونهاى عالى مقام و معارف بسيار است كه شميم آن قلب عارف را بيخود كند و نسيم آن نفخهء الهيّه در جان سالك دمد ، چنانچه فرمايد : و بنور وجهك الَّذى تجلَّيت به للجبل فجعلته دكَّا و خرّ موسى صعقا ، و بمجدك الَّذى ظهر على طور سيناء فكلَّمت به عبدك و رسولك موسى بن عمران عليه السّلام ، و بطلعتك في ساعير و ظهورك في جبل فاران .[1]بالجمله ، سالك إلى اللَّه بايد به قلب خود در وقت « تسميه » بفهماند كه تمام موجودات ظاهره و باطنه و تمام عوالم غيب و شهادت در تحت تربيت اسماء اللَّه بلكه به ظهور اسماء اللَّه ظاهرند ، و جميع حركات و سكنات او و تمام عالم به قيّوميّت اسم اللَّه الاعظم است ، پس ، محامد او از براى حق و عبادت و اطاعت و توحيد و اخلاص او همه به قيّوميّت اسم اللَّه است . و چون اين مقام و لطيفهء الهيّه در قلب او محكم و مستقر شد به واسطهء تذكر شديد كه


[1]- « پس چون پروردگار او بر كوه تجلَّى كرد آن را از هم فرو پاشيد و موسى مدهوش بيفتاد » . . ( اعراف - 143 ) .
[1]- « قسم به نور وجه تو كه بدان به كوه تجلَّى كردى و آن را متلاشى نمودى و موسى مدهوش بيفتاد ، و سوگند به مجد و عظمت تو كه بر طور سينا نمايان گشت و با آن با بنده و رسولت موسى بن عمران عليه السلام سخن گفتى ، و سوگند به طلوع تو در ساعير و ظهورت در كوه فاران . . . » . از دعاى « سمات » . مصباح المتهجّد ، ص 376 .


صفحه 244


غايت عبادات است - چنانچه خداى تعالى در خلوت انس و محفل قدس به كليم خود موسى بن عمران فرمود : انَّنى انَا الله لا اله الا انَا فَاعْبُدْنى وَاقِمِ الصَّلوةَ لِذِكْرى ، 20 : 14[1]غايت اقامهء صلوة را ذكر خود قرار داد - پس بعد از تذكَّر شديد ، راه ديگر از معارف به قلب عارف باز شود و جذب به عالم وحدت شود تا آن كه لسان حال و قلبش آن شود كه باللَّه الحمد للَّه[2]و أنت كما اثنيت على نفسك[3]و اعوذ بك منك .[4]اين اجمالى از سرّ تعلَّق « باء » بسم اللَّه ، و شمّه اى از معارفى كه از آن استفاده شود . و اما اسرار « باء » و نقطهء تحت الباء ، كه در باطن مقام ولايت علوى است و مقام جمع الجمع قرآنى است ، پس آن مجالى واسعتر مىخواهد .
و اما حقيقة الاسم ، پس از براى آن ، مقام غيبى ، و غيب الغيبى ، و سرّى ، و سرّ السرّى است ، و مقام ظهور ، و ظهور الظَّهورى . و چون اسم علامت حق و فانى در ذات مقدّس است ، پس هر اسمى كه به افق وحدت نزديكتر و از عالم كثرت بعيدتر باشد در اسميّت كاملتر است . و اتمّ الاسماء اسمى است كه از كثرات ، حتى كثرت علمى ، مبرّا باشد ، و آن تجلَّى غيبى احدى احمدى است در حضرت ذات به مقام « فيض اقدس » كه شايد اشاره به آن باشد كريمهء شريفهء او ادنى ، 53 : 9[5]و پس از آن ، تجلَّى به حضرت اسم اللَّه الاعظم است در حضرت واحديت ، و پس از آن ، تجلَّى به « فيض مقدس » است ، و پس از آن ، تجلَّيات به نعت كثرت است در حضرات اعيان إلى اخيرة


[1]- « همانا منم خداى يكتا خدايى جز من نيست ، پس مرا پرستش كن و نماز را براى ياد من بر پا دار » . . ( طه - 14 ) .
[2]- « سپاس او به خود اوست . » .
[3]- پاورقى 224 . .
[4]- پاورقى 1 - 224 . .
[5]- فكانَ قَابَ قَوْسَيْنِ اَوْ اَدْنى ( پس نزديك شد چنانكه فاصله اش با او به قدر دو كمان يا نزديكتر بود ) . . ( نجم - 9 ) .


صفحه 245


دار التّحقّق . و نگارنده در رسالهء مصباح الهداية[1]و رسالهء شرح دعاء سحر[1]تفصيل اين اجمال را داده‌ام .
و « اللَّه » مقام ظهور به « فيض مقدّس » است اگر مراد از « اسم » تعيّنات وجوديّه باشد . و اطلاق « اللَّه » به آن از جهت اتّحاد ظاهر و مظهر و فناى اسم در مسمّى بى اشكال است ، و شايد كريمهء الله نوُرُ السَّمواتِ وَالارْض 24 : 35[2]و كريمهء هو الَّذى في السَّماءِ اله وَفي الارْضِ اله 43 : 84[3]اشاره به همين مقام و شاهد اين اطلاق باشد . و مقام واحديّت و جمع اسماء ، و به عبارت ديگر مقام « اسم اعظم » است اگر مقصود از اسم مقام تجلَّى به « فيض مقدّس » باشد . و اين شايد ظاهرتر از ساير احتمالات باشد . و مقام ذات يا مقام « فيض اقدس » است اگر مقصود از اسم « اسم اعظم » باشد . و مقام « رحمن » و « رحيم » به حسب اين احتمالات فرق مىكند ، چنانچه واضح است .
و « رحمن » و « رحيم » ممكن است صفت براى اسم باشند ، و ممكن است صفت براى « اللَّه » باشند ، و مناسبتر آن است كه صفت « اسم » باشند ، زيرا كه آنها در تحميد صفت اللَّه هستند ، و بنابر اين ، از احتمال تكرار مصون مىشود . گر چه اگر صفت « اللَّه » باشند نيز توجيه دارد . و در تكرار نيز نكتهء بلاغت هست . و اگر صفت « اسم » گرفتيم ، تأييد كند كه مراد از « اسم » اسماء عينيّه است ، زيرا كه متّصف به صفات « رحمانيّه » و « رحيميّه » نيست مگر اسماء عينيّه . پس ، اگر مراد از « اسم » اسم ذاتى و تجلَّى به مقام جمعى باشد ، « رحمانيّت » و « رحيميّت » از صفات ذاتيّه است كه در تجليّات به مقام


[1]- پاورقى 204 . .
[2]- پاورقى 283 . .
[3]- پاورقى 284 . .
[1]- شرح دعاى سحر از رشحات قلم مبارك حضرت امام خمينى رضوان اللَّه عليه است به زبان عربى كه غرض از نوشتن آن به تعبير خود جناب مؤلف در مقدمهء آن شرح پاره اى از وجوه دعاى شريف مشهور به دعاى « مباهله » بوده است . ( دعاى هنگام سحر كه از ائمّهء اطهار عليهم الصلوة و السلام مروى است ) نگارش اين كتاب شريف در سال 1349 هجرى قمرى به انجام رسيده است .


صفحه 246


واحديّت براى حضرت « اسم اللَّه » ثابت است ، و رحمت رحمانيّه و رحيميّه فعليّه از تنزّلات و مظاهر آنها است . و اگر مراد از « اسم » تجلَّى جمعى فعلى باشد كه مقام مشيّت است ، « رحمانيّت » و « رحيميّت » از صفات فعلند . پس ، رحمت رحمانيّه بسط اصل وجود است ، و اين عامّ است براى تمام موجودات ولى از صفات خاصّهء حق است ، زيرا كه در بسط اصل وجود از براى حق تعالى شريكى نيست ، و ديگر موجودات از رحمت ايجادى دستشان كوتاه است و لا مؤثّر في الوجود الا اللَّه و لا اله في دار التّحقّق الا اللَّه .
و اما رحمت « رحيميّه » كه هدايت هاديان طريق نيز از رشحات آن است ، مخصوص سعداء و فطرتهاى علَّيّين است ، ولى از صفات عامّه است كه ديگر موجودات را از آن حظَّ و نصيبى هست ، گر چه در سابق اشاره به آن شد كه رحمت رحيميّه نيز از رحمتهاى عامّه است و عدم شمول اشقياء را از جهت نقصان آنها است نه تحديد رحمت . و لهذا هدايت و دعوت براى جميع عائلهء بشرى است . چنانچه قرآن شريف دلالت بر آن دارد . و نيز به نظرى ، رحمت « رحيميّه » مختص به حق تعالى است و ديگرى را در آن شركت نيست . و در روايات شريفه به حسب اختلاف نظر و اعتبار ، بيان رحمت رحيميّه را مختلف فرموده‌اند : گاهى فرموده‌اند : انّ الرّحمن اسم خاصّ لصفة عامّة ، و الرّحيم اسم عام لصفة خاصّة .[1]و فرموده‌اند : الرّحمن بجميع خلقه و الرّحيم بالمؤمنين خاصّة[2]و فرموده‌اند : يا رحمن الدّنيا و رحيم الآخرة[3]و فرموده‌اند : يا رحمن الدّنيا و الآخرة و رحيمهما .


[1]- « رحمن اسم خاصّى است براى صفتى عام ، و رحيم اسم عامّى است براى صفتى خاص . » مجمع البيان ، ج 1 ، ص 21 ، از امام صادق عليه السلام ، ( با اندكى اختلاف ) .
[2]- الرّحمن لجميع العالم و الرّحيم بالمؤمنين خاصّة . معانى الاخبار ، ص 3 . بحار الانوار ، ج 89 ، ص 229 . .
[3]- « اى رحمان دنيا و آخرت و رحيم دنيا و آخرت . » اصول كافى ، ج 4 ، ص 340 ، « كتاب الدّعاء » ، « باب الدعاء للكرب . . . » ، حديث 6 . صحيفهء سجّاديّه ، دعاى 54 . .