و تدبّر در اين حديث شريف ابوابى از معرفت به روى اهلش باز كند و شمّه اى از حقيقت ولايت و باطن « ليلة القدر » به آن مكشوف شود .
امر سوم بدان كه از براى « ليلة القدر » چنانچه حقيقت و باطنى است كه به آن اشاره شد ، از براى آن صورت و مظهرى است بلكه مظاهرى است در عالم طبع . و چون مظاهر ممكن است در نقص و كمال فرقها كند ، از اين جهت ممكن است بين اقوال و اخبارى كه در باب تعيين « ليلة القدر » وارد شده است جمع نمود به اينكه تمام آن ليالى شريفه كه در روايات است از مظاهر « ليلة القدر » است ، الا آن كه بعضى با بعضى در شرافت و كمال مظهريّت فرق دارد . و آن شب شريفى كه تمام ظهور « ليلة القدر » و شب وصل تامّ ختمى و وصول كامل خاتمى است ، در تمام سال ، يا در شهر مبارك رمضان ، يا در عشر آخر آن ، يا در ليالى ثلاثه ، مختفى است . و در روايات عامّه و خاصّه نيز اختلافاتى است . و در روايات خاصه نيز به طريق ترديد ، در شب نوزدهم ، و بيست و يكم ، و بيست و سوم ، مذكور شده . و گاهى ترديد بين شب بيست و يكم ، و بيست [ و ] سوم شده است .
شهاب بن عبد ربّه گويد : « گفتم به حضرت صادق عليه السلام كه مرا خبر ده به » ليلة القدر « . فرمود : شب بيست و يكم ، و شب بيست و سوم . »[1]
[1]- مجمع البيان ، ج 10 ، ص 519 . نور الثقلين ، ج 5 ، ص 628 ، « سورة القدر » ، حديث 71 . . با وحى بر آنان نازل مىشوند و رشتهء فوج ملايكهء فرود آينده قطع نمىشود ، گروهى فرود مىآيند و دسته اى بالا مىروند . همانا خداوند تبارك و تعالى براى إبراهيم از آسمانها پرده برداشت تا آنكه عرش را ديد و خدا به قوت ديدهء او افزود ، و همانا خداوند بر قوت ديدهء محمد ، على ، فاطمه ، حسن و حسين عليهم السلام نيز بيفزود ( چنانكه ) عرش را مشاهده مىكردند و جز عرش سرپوشى براى خانه هايشان نمىديدند ، خانه هاشان به عرش رحمان مسقف است و معراجهاى ملائكه و روح در خانه هاى ايشان است ، به اذن پروردگارشان مِنْ كلّ امْرِ سلامٌ . 97 : 4 - 5 راوى مىگويد پرسيدم : مِن كُلِّ امْرٍ سَلامٌ ؟ 97 : 4 - 5 فرمود : بِكُلِّ امْرٍ . 97 : 4 عرض كردم : اين چنين نازل شده ؟ فرمود : آرى . تفسير برهان ، ج 4 ، ص 487 ، « سورة القدر » ، حديث 25 .
عبد الواحد بن المختار الانصارى گويد از حضرت باقر ( ع ) سؤال كردم از « ليلة القدر » فرمود : « در دو شب است : شب بيست و سوم ، و شب بيست و يكم . » گفتم : « يكى از آن دو را به تنهائى ذكر كن . » فرمود : « چه مىشود كه عملى كنى در دو شب كه يكى از آنها ليلة القدر است . »[1]حسّان بن أبي على گويد از حضرت صادق ( ع ) سؤال كردم از ليلهء قدر فرمود : « طلب كن آن را در نوزدهم ، و بيست و يكم ، و بيست و سوم . »[2]و سيد عابد زاهد رضى اللَّه عنه در اقبال فرمايد : « بدان كه اين شب بيست و سوم از شهر رمضان ، وارد شده است اخبار صريحه به اينكه ليلهء قدر است به مكاشفه و بيان . از آن جمله آن است كه روايت كنيم به اسناد خود تا سفيان بن السيط ( السمط - خ ل ) گفت : گفتم به حضرت صادق عليه السلام تعيين فرما ليلهء قدر را براى من مفردا . فرمود : شب بيست و سوم . و از آن جمله آن است كه روايت كنيم به اسناد خود تا زراره از عبد الواحد بن المختار الأنصارى گفت : سؤال كردم از حضرت باقر عليه السلام از ليلهء قدر .
فرمود : به خدا قسم خبر مىدهم به تو و تعميه نمىكنم به تو . آن اول شب از هفت شب آخر است . » پس از آن از زراره نقل مىكنند كه گفته آن ماهى كه حضرت تعيين فرمود بيست و نه روز بود .[3]پس از آن روايات ديگر نقل كنند كه « ليلهء قدر » شب بيست و سوم است ، كه از آن جمله است قضيهء جهنى[4]كه معروف است .
تنبيه عرفانى چنانچه در آن دو سورهء مباركه كه گذشت گفته شد ، اظهر آن است كه
[1]- بحار الانوار ، ج 95 ، ص 149 . .
[2]- مجمع البيان ، ج 10 ، ص 519 . وسائل الشّيعة ، ج 7 ، ص 263 ، « كتاب الصّوم » ، باب 32 ، حديث 21 . .
[3]- اقبال الاعمال ، ص 206 . .
[4]- اقبال الاعمال ، ص 207 . .
بسم اللَّه هر سوره متعلَّق به خود آن سوره باشد . بنابر اين ، در سورهء مباركهء « قدر » چنين مىشود كه حقيقت شريفهء قرآنيّه و لطيفهء مقدّسهء الهيّه را باسم اللَّه ، كه حقيقت جمعيّهء اسمائيّه و اسم اعظم ربوبى است و متعيّن به رحمت مطلقهء « رحمانيّه » و « رحيميّه » است ، در ليلة القدر محمديّه صلَّى اللَّه عليه و آله نازل فرموديم ، يعنى ، ظهور قرآن تبع ظهور جمعى الهيّت و قبض و بسط « رحيميّت » و « رحمانيّت » است ، بلكه حقيقت قرآن مقام ظهور حضرت اسم اللَّه الاعظم است به ظهور « رحمانيّت » و « رحيميّت » و جامع جمع و تفصيل است ، از اين جهت ، اين كتاب شريف « قرآن » است و « فرقان » است ، چنانچه روحانيّت رسول ختمى ، و مقام مقدّس ولايت آن سرور ، نيز قرآن و فرقان است و مقام احديّت جمع و تفصيل است .
پس ، ذات مقدّس به حسب اين احتمال گويى چنين فرمايد : ما به تجلَّى به مقام اسم اعظم ، كه مقام احديّت جمع و تفصيل است ، به ظهور رحمت « رحمانيّه » و « رحيميّه » قرآن را تنزّل داديم در ليلهء قدر محمدى . و چون در عالم فرق ، بلكه فرق الفرق ، فرقانيّتى بين « قرآنين » ، يعنى قرآن مكتوب منزل و قرآن منزل عليه يعنى كتاب الهى و حقيقت محمّديّه ، حاصل شده ، در ليلهء وصال وصل بين القرآنين و جمع بين الفرقانين فرموديم ، و به اين اعتبار نيز اين شب « ليلهء قدر » [ است ] ولى قدر آن را به آن طور كه شايد ، جز خود حضرت خاتم النبيين صلَّى اللَّه عليه و آله كه صاحب ليلة القدر است بالاصالة و اوصياء معصومين او كه صاحب آنند بالتّبعيّة ، كسى نداند .
تتمة در ذكر بعض روايات كه در فضل « ليلة القدر » وارد شده از آن جمله رواياتى است كه عارف باللَّه ، سيد بن طاووس رضى اللَّه عنه در كتاب شريف اقبال نقل فرموده ، مىفرمايد : « در كتاب يواقيت ، تأليف ابو الفضل بن محمد الهروى ، يافتم اخبارى در فضل ليلة القدر . » تا آن كه مىگويد از پيغمبر نقل است كه فرمود : « موسى گفت : الهى من قرب تو را مىخواهم . فرمود : قرب من از براى كسى است كه بيدار باشد در شب
قدر . گفت : الهى رحمت تو را مىخواهم . فرمود : رحمت من براى كسى است كه رحم كند فقرا را در شب قدر . گفت : خدايا من گذشتن از صراط را مىخواهم . فرمود : اين براى كسى است كه تصدّق كند به صدقه اى در شب قدر . گفت : خدايا از درختهاى بهشت و ميوه هاى آن مىخواهم . فرمود : اين براى كسى است كه تسبيح كند به تسبيحه اى در شب قدر . گفت : خدايا نجات مىخواهم . فرمود : نجات از آتش ؟ گفت : آرى . فرمود : اين براى كسى است كه استغفار كند در شب قدر . گفت : خدايا رضاى تو را مىخواهم . فرمود : خشنودى من از براى كسى است كه دو ركعت نماز بخواند در شب قدر » .
و هم از آن كتاب از پيغمبر منقول است كه فرمود : « گشوده شود درهاى آسمان در شب قدر ، پس ، نيست بنده اى كه نماز بخواند در آن مگر آن كه بنويسد خداوند تعالى از براى او به هر سجده اى درختى در بهشت كه اگر سير كند سوارى در سايهء آن صد سال ، تمام نكند آن را . و به هر ركعتى ( ركوعى ) خانه اى در بهشت از درّ و ياقوت و زبرجد و لؤلؤ . و به هر آيه اى تاجى از تاجهاى بهشت . و به هر تسبيحى مرغى از نفايس مرغها . و به هر جلسه اى درجه اى از درجات بهشت . و به هر تشهدى غرفه اى از غرفه هاى بهشت . و به هر سلامى حلَّه اى از حلَّه هاى بهشت . و وقتى منفجر شود عمود صبح ، عطا كند او را خداوند از زنهاى با الفت و انس كه پستانهاى آنها از زير جامه برجسته و پيدا باشد ، و از كنيزهاى خوش خلق مهذّب ، و از پسرهاى مخلَّد ، و از طائرهاى نجيب ، و از ريحانهاى معطَّر ، و نهرهاى جارى ، و نعمتهاى رضايت بخش ، و تحفه ها و هديه ها و خلعتها و كرامتها ، و آنچه نفس اشتها داشته باشد و چشم لذّت يابد . و شماها در آن مخلَّد هستيد .
و هم از آن كتاب از حضرت باقر عليه السلام نقل است كه : » كسى كه احياء كند شب قدر را ، آمرزيده شود گناهان او گرچه به عدد ستارگان آسمان و وزن كوهها و كيل درياها باشد . «[1]و اخبار در فضل آن بيش از آن است كه
[1]- بحار الانوار ، ج 98 ، ص 168 . .
در اين اوراق نوشته شود .
قوله تعالى : و مَا ادْريكَ ما لَيْلَةُ الْقَدْر 97 : 2 اين تركيب براى تفخيم و تعظيم و بزرگى مطلب است و عظمت حقيقت ، خصوصا به ملاحظهء متكلَّم و مخاطب . با آن كه حق تعالى جلَّت قدرته متكلَّم است و رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله مخاطب است ، با اين وصف ، به قدرى گاهى مطلب با عظمت است كه اظهار آن در نسج الفاظ و تركيب حروف و كلمات ممكن نيست ، كانّه مىفرمايد : ليلة القدر نمىدانى چه حقيقت با عظمتى است ، حقيقت آن را نتوان بيان نمود و نسج و نظم حروف و كلمات در خور آن حقيقت نيست . و لهذا با آن كه كلمهء » ما « براى بيان حقيقت است ، از بيان آن صرف نظر فرمود و فرمود : لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ الْفِ شَهْر 97 : 3 : به خواصّ و آثار آن معرفى آن را فرمود ، چه كه بيان حقيقت ممكن نيست . و از اين جا نيز مىتوان حدس قوى زد به اينكه حقيقت » ليلة القدر « و باطنش غير از اين صورت و ظاهر است . گرچه اين ظاهر نيز با اهميّت و عظمت است ، ولى نه به آن مثابه كه نسبت به رسول اللَّه ، ولىّ مطلق و محيط به كلّ عوالم ، اين نحو تعبير شود .
ان قلت : بنابر آن احتمال كه مذكور شد كه باطن » ليلة القدر « حقيقت و بنيهء خود رسول مكرّم باشد كه در آن محتجب است شمس حقيقت به تمام شئون ، اشكال بالاتر شود ، زيرا كه به خود آن سرور نتوان گفت كه تو نمىدانى كه » ليلة القدر « كه صورت ملكى خود تو است چيست .
قلت : اين مطلب را سرّى و اين لطيفه را باطنى است ، و ذلك لِمَنْ الْقَى السَّمْعَ وَهُو شَهيد 50 : 37 .[1]اى عزيز ، بدان كه چون در باطن « ليلة القدر » حقيقى ، يعنى بنيه و صورت ملكى يا عين ثابت محمّدى صلَّى اللَّه عليه و آله ، جلوهء
[1]- براى كسى كه با شهادت ( توجه كامل ) گوش فرا دهد . » مقتبس از آيهء لِمَنْ كانَ لَه قَلْبٌ اَوْ اَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهيد 50 : 37 . ( ق - 37 ) .
اسم اعظم و تجلَّى احدى جمعى الهى است ، از اين جهت تا عبد سالك إلى اللَّه ، يعنى رسول ختمى صلَّى اللَّه عليه و آله ، در حجاب خود است ، نتوان آن باطن را و آن حقيقت را مشاهده فرمود . چنانچه دربارهء موسى بن عمران على نبيّنا و آله و عليه السلام در قرآن شريف وارد شد كه : لَنْ تَرانى 7 : 143[1]يا موسى . با آن كه تجلَّى ذاتى يا صفاتى از براى آن سرور شد به دليل فَلَمّا تَجَلَّى رَبُّه لِلْجَبَلِ جَعَلَه دَكَّا وَخَرَّ مُوسى صَعِقا 7 : 143 ،[2]و به دليل فقرات دليل فقرات دعاى شريف عظيم الشأن « سمات » چنانچه پر واضح است . و اين را نكته نيز آن است كه : اى موسى ، تا در حجاب موسوى و احتجاب خودى هستى ، امكان مشاهده نيست .
مشاهدهء جمال جميل براى كسى است كه از خود بيرون رود ، و چون از خود بيرون رفت ، به چشم حق ببيند ، و چشم حق حق بين خواهد بود . پس ، جلوهء اسم اعظم ، كه صورت كماليّهء « ليلة القدر » است ، با احتجاب به خودى نتوان ديد . پس ، اين تعبير بنابر اين تحقيق صحيح و به موقع خواهد بود .
ان قلت : ليلة القدر نفس بنيهء احمدى است به اعتبار احتجاب شمس حقيقت در آن ، نه نفس شمس تا اين توجيه صحيح باشد .
قلت : به لسان اهل نظر ، شيئيّت شىء به صورت كماليّهء آن شىء است ، و اشياء ذوات اسباب ، خصوصا سبب الهى ، شناخته نشود به حقيقت مگر به شناختن اسباب آنها . و به لسان اهل معرفت ، نسبت ظاهر و باطن و جلوه و متجلَّى نسبت دو امر مفارق نيست ، بلكه يك حقيقت گاهى جلوهء ظهورى كند و گاهى جلوهء بطونى ، و چنانچه عارف معروف فرمايد :
ما عدمهاييم هستىها نما تو وجود مطلق و هستى ما اين سخن به قول عارف رومى پايان ندارد و صرف نظر از آن اولى است .
[1]- « هرگز مرا نخواهى ديد اى موسى . » ( اعراف - 143 ) .
[2]- پاورقى 401 . .
قوله تعالى : لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ الْفِ شَهْر 97 : 3 اگر ملاحظهء صورت ظاهر ملكيّهء « ليلة القدر » را كنيم ، خيريّت آن از « الف شهر » يعنى هزار ماهى كه در آن ليلة القدر نباشد . يا « ليلة القدر » و عبادت و طاعت در آن بهتر است از هزار ماه كه اسرائيلىها حمل سلاح مىكردند و در راه خدا جهاد مىكردند . يا آن كه « ليلة القدر » بهتر است از هزار ماه سلطنت بنى اميه لعنهم اللَّه ، چنانچه در روايات شريفه است .[1]و اگر ملاحظهء حقيقت « ليلة القدر » شود ، « الف شهر » ممكن است كنايه از جميع موجودات باشد ، به اعتبار آن كه « الف » عدد كامل است ، و مراد از « شهر » انواع است . يعنى ، بنيهء شريفهء محمّديّه كه انسان كامل است از هزار نوع كه جميع موجودات مىباشد بهتر است ، چنانچه بعضى از اهل معرفت گفته است .[2]و احتمال ديگرى به نظر نويسنده آمده . و آن آن است كه « ليلة القدر » اشاره باشد به مظهر اسم اعظم ، يعنى ، مرآت تامّ محمّدى صلَّى اللَّه عليه و آله . و « هزار شهر » عبارت باشد از مظهر اسماء ديگر . و چون از براى حق تعالى هزار [ و ] يك اسم است ، و يك اسم « مستأثر » در علم غيب است ، از اين جهت « ليلة القدر » نيز مستأثر است ، و ليلهء قدر بنيهء محمّدى نيز اسم مستأثر است . از اين جهت ، بر اسم مستأثر كسى جز ذات مقدّس رسول ختمى صلَّى اللَّه عليه و آله اطلاع پيدا نكند .
تنبيه عرفانى بايد دانست كه چنانچه ولىّ كامل و نبىّ ختمى صلَّى اللَّه عليه و آله « ليلة
[1]- بحار الانوار ، ج 94 ، ص 8 . از مجالس شيخ ، تفسير على بن إبراهيم ، ص 732 . تفسير برهان ، ج 4 ، ص 486 . كافى ( روضه ) ، ص 222 ، حديث 280 . .
[2]- مأخذ يافت نشد . .
القدر » است به اعتبار بطون اسم اعظم در او و احتجاب حق به جميع شئون در او ، همين طور « يوم القدر » نيز هست به اعتبار ظهور شمس حقيقت و بروز اسم جامع از افق تعيّن او ، چنانچه « يوم القيمه » نيز خود آن سرور است .
بالجمله ، آن ذات مقدّس شب و روز « قدر » است ، و روز قيامت نيز روز قدر است . بنابر اين ، نكتهء اين كه از ساير مظاهر به « شهر » و از اين مظهر مقدّس تامّ به « ليله » تعبير شده است ، شايد آن باشد كه مبدأ شهور و سنين يوم و ليله است ، چنانچه واحد مبدأ عدد است . و آن سرور به باطن حقيقت ، كه اسم اعظم است ، مبدأ ساير اسماء است ، و به تعيّن و عين ثابت خود ، اصل شجرهء طيّبه و مبدأ تعيّنات است . تدبّر تعرف و اغتنم .
قوله تعالى : تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَالرُّوُحُ فيها بِاذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ امْر 97 : 4 در اين آيهء شريفه مطالبى است كه به طريق اجمال بعضى از آن را مذكور مىداريم .
امر اول در ذكر صنوف ملائكة اللَّه تعالى و اشارهء به حقيقت آنها على الاجمال .
بدان كه بين محدّثين و محقّقين اختلاف است در تجرّد و تجسّم ملائكة اللَّه .
كافّهء حكماء و محقّقين و بسيارى از محققين فقهاء قائل به تجرّد آنها و تجرّد نفس ناطقه شدند ، و بر آن برهانهاى متين اقامه فرمودند . و از بسيارى از روايات و آيات شريفه نيز استفادهء تجرّد شود ، چنانچه محدّث محقّق ، مولانا محمّد تقى مجلسى ، پدر بزرگوار مرحوم مجلسى ، در شرح فقيه ، در ذيل بعضى روايات فرموده است كه اين دلالت كند بر تجرّد نفس ناطقه .[1]و بعضى از محدّثين بزرگ قائل به عدم تجرّد شدند . و غايت آنچه دليل
[1]- از جمله در ذيل روايتى از امام صادق عليه السلام ( اذا قبضت الرّوح فهى مطلَّة فوق الجسد . . ) چنين نوشته است : و هذا الخبر و الخبر الَّذى يجيء بعده و ما ماثلهما من الاخبار الكثيرة و غيرها من الاخبار بالغة حدّ التّواتر و ظواهر الآيات تدلّ على المعاد الرّوحانى ، و هو بقاء النفس بعد خراب البدن . . . روضة المتّقين ، ج 1 ، ص 492 . .