بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 339


آورده‌اند اين است كه قول به تجرّد منافى با شريعت است ، و تصريح نموده‌اند به اين كه مجرّدى جز ذات مقدّس حقّ نيست . و اين كلام بسيار ضعيفى است ، زيرا كه عمدهء نظر آنها دو امر شايد باشد : يكى ، قضيّهء حدوث زمانى عالم ، كه توهّم شده مجرّد بودن موجودى جز حق با آن منافى است . و يكى ، فاعل مختار بودن حق تعالى است ، كه گمان نمودند با تجرّد عالم عقل و ملائكة اللَّه مخالف است . و اين هر دو مسئله از مسائل معنونه است در علوم عاليه . و عدم تنافى اين قبيل مسائل با موجود مجرّد به وضوح پيوسته . بلكه قول به عدم تجرّد نفوس ناطقه و عالم عقل و ملائكة اللَّه با بسيارى از مسائل الهيّه و كثيرى از عقايد حقّه منافى است ، كه اكنون مجال بيان آنها نيست . و حدوث زمانى عالم ، به آن طور كه اين دسته گمان نمودند ، منافى با اصل مسئلهء حدوث زمانى است ، فضلا از آن كه با بسيارى از قواعد الهيّه نيز مخالف است .
و حق در نزد نويسنده موافق با عقل و نقل آن است كه از براى ملائكة اللَّه اصنافى است كثيره ، كه بسيارى از آنها مجرّدند و بسيارى از آنها جسمانى برزخى هستند - و ما يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ الا هُو 74 : 31 .[1]و اصناف آنها به حسب تقسيم كلَّى آن است كه گفته‌اند موجودات ملكوتيّه بر دو قسم است : يكى آن كه تعلَّق به عالم اجسام ندارد ، نه تعلَّق حلولى و نه تعلَّق تدبيرى . و ديگر آن كه به يكى از اين دو وجه تعلَّق داشته باشد .
و طايفهء اولى دو قسمند :
يك قسم آنان كه به آنها ملائكهء « مهيّمه » گويند . و آنها آنانند كه مستغرق در جمال جميل و متحيّر در ذات جليل مىباشند و از ديگر خلايق غافل و به ديگر موجودات توجّه ندارند .
و در اولياء خدا نيز يك طايفه هستند كه چنين مىباشند . و چنانچه ما مستغرق بحر ظلمانى طبيعت هستيم و از عالم غيب و ذات ذو الجلال ، با آن


[1]- « از لشگريان پروردگارت غير او آگاه نيست . » ( مدّثّر - 31 ) .


صفحه 340


كه ظاهر بالذّات و هر ظهورى پرتو ظهور او است ، بكلى غافل هستيم ، آنها از عالم و هر چه در او است غافل و به حق و جمال جميل او مشغولند . و در روايت است كه خداوند مخلوقاتى دارد كه نمىدانند خداوند آدم و ابليس را خلق فرموده .[1]قسم دوم آنان هستند كه خداى تعالى آنها را وسايط رحمت وجود خود قرار داده ، و آنها مبادى سلسلهء موجودات و غايت اشواق آنها هستند . و اين طايفه را « اهل جبروت » گويند . و مقدّم و رئيس آنها « روح اعظم » است . و شايد آيهء شريفهء تَنَزَّلُ الْمَلائِكةُ وَالرّوُح 97 : 4 نيز اشاره باشد به اين طايفه از ملائكة اللَّه . و اختصاص به ذكر « روح » ، با آن كه از ملائكه است ، براى عظمت او است ، چنانچه در آيهء شريفهء يَوْمَ يَقوُمُ الرّوحُ وَالْمَلائِكَةُ صَفّا 78 : 38[2]نيز اشاره به همين است . و به اعتبارى روح را « قلم اعلى » گويند ، چنانچه فرمايد : اوَّلُ ما خَلَقَ الله الْقَلَمُ .[3]و به اعتبارى او را « عقل اوّل » گويند ، چنانچه فرمايد : اوَّلُ ما خَلَقَ الله الْعَقْلُ .[4]و بعضى روح را « جبرائيل » دانند . و فلاسفه جبرائيل را آخر ملائكهء كرّوبيّين دانند ، و او را « روح القدس » دانند ، و روح را اول ملائكهء كروبيّين دانند . و در روايات شريفه نيز فرموده كه « روح اعظم » از جبرائيل است ، چنانچه از كافى شريف منقول است كه أبو بصير گويد : « سؤال كردم از حضرت صادق سلام اللَّه عليه از قول خداى تعالى : يَسْئَلوُنَكَ عَنِ الرّوُحِ قُلِ الرّوُحُ مِنْ امْرِ رَبّى 17 : 85 . فرمود : خلقى است اعظم از جبرئيل و ميكائيل . با رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله بود ، و با ائمّه عليهم السلام هست . و او از ملكوت مىباشد . »[5]و در بعض روايات است كه « روح » از ملائكه


[1]- علم اليقين ، ج 1 ، ص 250 . كافى ( روضه ) ، ص 231 ، حديث 301 . .
[2]- « روزى كه ملائكه و روح به صف مىايستند . » ( نبأ - 38 ) .
[3]- « نخستين چيزى كه خدا آفريد قلم بود . » تفسير نور الثّقلين ، ج 5 ، ص 389 ، حديث 9 . علم اليقين ، ج 1 ، ص 154 . .
[4]- « نخستين آفريدهء خدا خرد است . » بحار الانوار ، ج 1 ، ص 97 . .
[5]- اصول كافى ، ج 2 ، ص 18 ، « كتاب الحجّة » ، « باب الروح التي يسدّد اللَّه بها الأئمّة » ، حديث 3 . .


صفحه 341


نيست ، بلكه اعظم از آنها است .[1]و شايد « روح » دو اطلاق داشته باشد در لسان قرآن و اخبار ، چنانچه در لسان اهل اصطلاح نيز اطلاقاتى دارد . يك روح از صنوف ملائكه است ، چنانچه فرمود از « ملكوت » است . و يك روح نيز روح خود حضرات اولياء است كه از ملائكه نيست و اعظم از آنها است . بنابر اين ، ممكن است « روح » در سورهء شريفهء « قدر » به اعتبار تنزّل در ليلهء قدر ، عبارت از « روح الامين » يا « روح اعظم » باشد . و در آيهء شريفهء يَسْئَلوُنَكَ عَنِ الرّوح 17 : 85[2]عبارت از روح انسانى باشد كه در مرتبهء كمال از جبرئيل و ديگر ملائكه اعظم است ، و از « عالم امر » بلكه گاهى متّحد با « مشيّت » ، كه امر مطلق است ، شود .
قسم ديگر از ملائكة اللَّه آنها هستند كه موكَّل بر موجودات جسمانيّه و مدبّر در آنها هستند . و از براى اينها صنوف كثيره و طوايف بىشمار است ، زيرا از براى هر موجود علوى يا سفلى ، فلكى يا عنصرى ، وجهه اى ملكوتى است كه به آن وجهه به عالم ملائكة اللَّه متّصل و با جنود حق پيوند است ، چنانچه حق اشاره به ملكوت اشياء فرمايد در آيهء شريفه كه مىفرمايد : فَسُبْحانَ الَّذى بِيَدِه مَلكُوتُ كُلِّ شَىْءٍ و الَيْه تُرْجَعُون 36 : 83 .[3]و حضرت رسول در كثرت ملائكه فرمايد - چنانچه روايت شده - : اطَّت السّماء ، و حقّ له ان تئطَّ : ما فيها موضع قدم الا و فيه ملك ساجد او راكع .[4]و در روايات شريفه راجع به كثرت ملائكه و بسيارى صنوف آنها بسيار مذكور است .[5]


[1]- بحار الانوار ، ج 25 ، ص 64 ، « كتاب الامامة » ، « ابواب خلقهم و طينتهم و ارواحهم » ، باب 3 ، حديث 45 . .
[2]- « از تو دربارهء روح مىپرسند . . . » ( اسراء - 85 ) .
[3]- « پس منزّه است آنكه ملكوت هر چيز به دست اوست و به سوى او باز مىگرديد . » ( يس - 83 ) .
[4]- « آسمان بانگ بر آورده است و سزاوار است كه بانگ برآورد : هيچ جاى پايى در آن نيست مگر آنكه فرشته اى در آنجا در حال سجود يا ركوع است . » علم اليقين ، ج 1 ، ص 259 . .
[5]- بحار الانوار ، ج 56 ، ص 144 به بعد ، « ابواب الملائكة » . .


صفحه 342


امر دوم در بيان كيفيت تنزّل ملائكة اللَّه است بر ولى امر بدان كه روح اعظم ، كه خلقى اعظم از ملائكة اللَّه يعنى در مرتبهء اول از ملائكة اللَّه واقع است و اشرف و اعظم از همه است ، و ملائكة اللَّه مجرّدهء قطَّان عالم جبروت از مقام خود تجافى نكنند ، و از براى آنها نزول و صعود به آن معنى كه از براى اجسام است مستحيل است ، زيرا كه مجرّد از لوازم اجسام مبرّى است و منزه است . پس تنزّل آنها ، چه در مرتبهء قلب يا صدر يا حسّ مشترك ولىّ ، و چه در بقاع ارض و كعبه و حول قبر رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله ، و چه در بيت المعمور باشد ، به طريق تمثّل ملكوتى يا ملكى است ، چنانچه خداى تعالى در باب تنزّل « روح الامين » بر حضرت مريم عليها السلام فرمايد : فَتَمَثَّلَ لَها بَشَرَا سَوِيّا 19 : 17 .[1]چنانچه براى اولياء و كمّل نيز تمثّل ملكوتى و تروّح جبروتى ممكن است . پس ، ملائكة اللَّه را قوّه و قدرت دخول در ملك و ملكوت است به طور تمثّل ، و كمّل اولياء را قدرت بر دخول در ملكوت و جبروت است به طور تروّح و رجوع از ظاهر به باطن . و تصديق اين معنى سهل است براى كسى كه حقايق مجرّدات را ، چه مجرّد ملكوتى يا جبروتى و چه نفوس ناطقه كه نيز از مجرّدات جبروتيّه يا ملكوتيّه هستند ، فهميده باشد و مراحل وجود و مظاهر آنها و نسبت ظاهر به باطن و باطن به ظاهر را تصوّر نموده باشد .
و بايد دانست كه تمثّل « جبروتيين » و « ملكوتيّين » در قلب و صدر و حسّ بشر ممكن نيست مگر پس از خروج او از جلباب بشريّت و تناسب او با آن عوالم ، و الا مادامى كه نفس مشتغل به تدبيرات ملكيّه است و از آن عوالم غافل است ، ممكن نيست اين مشاهدات يا تمثّلات براى او دست دهد .
بلى ، گاهى شود كه به اشارهء يكى از اولياء نفس را از اين عالم انصرافى حاصل شود و به قدر لياقت از عوالم غيب ادراكى معنوى يا صورى نمايد . و


[1]- « پس ( به صورت ) انسانى كامل بر او جلوه كرد . » ( مريم - 17 ) .


صفحه 343


گاه شود كه به واسطهء بعضى امور هائله ، مثلا ، از براى نفس انصرافى از طبيعت حاصل شود و نمونه اى از عالم غيب ادراك كند ، چنانچه شيخ الرّئيس قضيّهء آن شخص ساده لوح را كه در حجّ بيت اللَّه برات آزادى از آتش جهنّم گرفته بود ، نقل كند . و شيخ عارف ، محيى الدّين ، نيز نظير اين قضيّه را نقل نمايد .[1]و اينها نيز از انصراف نفوس است از ملك ، و توجّه ملكوتى است .
و گاه شود كه نفوس اولياء كمّل پس از انسلاخ از عوالم و مشاهدهء روح اعظم يا ساير ملائكة اللَّه به واسطهء قوّت نفس ، به خود آيند و حفظ حضرات غيب و شهادت كنند ، و در اين صورت ، در تمام نشئات در آن واحد حقايق جبروتيّين را مشاهده كنند . و گاه شود كه به قدرت خود ولىّ كامل تنزّل ملائكه حاصل شود . و اللَّه العالم .
امر سوم بدان كه « ليلة القدر » چون ليلهء مكاشفهء رسول خدا و ائمّهء هدى است ، از اين جهت ، كشف جميع امور ملكيّه از غيب ملكوت براى آنها مىشود ، و ملائكهء موكَّله بر هر امرى از امور براى آن حضرات در نشئهء غيب و عالم قلب ظاهر شود ، و جميع امورى كه در مدّت سال براى خلايق تقدير شده و در الواح عاليه و سافله مكتوب گرديده ، به طور كتب ملكوتى و استجنان وجودى ، بر آنها مكشوف و معلوم گردد . و اين مكاشفه مكاشفهء ملكوتيّه است كه محيط بر جميع ذرّات عالم طبيعت است ، و هيچ امرى بر ولىّ امر از امور رعيت مخفى نخواهد بود . و منافات ندارد كه براى آنها در يك شب امر يك سال و در يك حال نيز جميع امور دهر و در يك لحظه جميع مقدّرات ملكيّه و ملكوتيّه ، و به تدريج در ايّام سنه نيز جميع امور يوميّه ، منكشف شود به طريق اجمال و تفصيل . مثلا ، چنانچه در كيفيّت نزول قرآن در حديث است كه جملة واحده در « بيت المعمور » ، و در ظرف بيست و سه سال بر رسول خدا


[1]- مأخذ يافت نشد . .


صفحه 344


وارد شده .[1]و ورود در « بيت المعمور » نيز نزول بر رسول خدا است .
بالجمله ، گاه شود كه ولىّ امر متصل به ملأ اعلى و اقلام عاليه و الواح مجرّده شود ، و براى او مكاشفهء تامّهء جميع موجودات شود ازلا و ابدا ، و گاه اتّصال به الواح سافله حاصل شود ، پس مدّتى مقدّر را كشف فرمايد ، و تمام صفحهء كون نيز در محضر ولايت مآبى او حاضر است و هر چه از امور واقع شود به نظر آن حضرات بگذرد .
و در روايات عرض اعمال بر ولىّ امر وارد است ، كه هر پنجشنبه و دوشنبه عرض اعمال بر رسول خدا و ائمّهء هدى عليهم السلام شود . و در بعضى روايات است كه در هر صبح ، و در بعضى هر صبح و شب عرض شود اعمال عباد . و اينها نيز به حسب اجمال و تفصيل و جمع و تفريق است . و در اين ابواب روايات شريفه از اهل بيت عصمت و طهارت وارد شده كه در كتب تفاسير از قبيل تفسير برهان و صافى مذكور است .[2]قوله : سَلامٌ هِىَ حَتّى مَطْلَعِ الْفَجْر 97 : 5 . يعنى ، اين شب مبارك سلامت است از شرور و بليّات و آفات شيطانيّه تا طلوع فجر . يا آن كه سلام بر اولياء خدا و اهل طاعت است . و يا آن كه ملائكة اللَّه كه با آنها ملاقات كنند ، سلام به آنها كنند از جانب حق تعالى تا طلوع فجر .
تنبيه عرفانى چنانچه سابقا در بيان حقيقت « ليلة القدر » مذكور شد ، از مراتب وجود و تعيّنات غيب و شهود به اعتبار احتجاب شمس حقيقت در افق آنها « ليل » تعبير شود ، و بنابر آن ، « ليلة القدر » ليله ايست كه حق تعالى به حسب جميع شئون واحديّت جمع اسماء و صفات ، كه حقيقت اسم اعظم است ، در آن محتجب باشد . و آن تعيّن و بنيهء ولىّ كامل است كه در زمان رسول خدا آن سرور ، پس


[1]- اصول كافى ، ج 4 ، ص 437 ، « كتاب فضل القرآن » ، « باب النوادر » ، حديث 6 . .
[2]- بحار الانوار ، ج 23 ، ص 338 ، 346 ، 347 . و تفسير صافى . .


صفحه 345


از آن ، ائمّهء هدى ، واحدا بعد واحد ، مىباشند . بنابر اين ، « فجر » ليلة القدر وقتى است كه آثار شمس حقيقت از خلف حجب تعيّنات ظاهر گردد . و طلوع شمس از افق تعيّنات ، « فجر » يوم القيمة نيز هست . و چون از مدّت غروب و احتجاب شمس حقيقت در افق تعيّنات اين اولياء كمّل تا وقت طلوع فجر كه مدت « ليلة القدر » است ، آن ليلهء صاحب شرف از تصرّفات شيطانيّه مطلقا سالم است و به همان طور كه شمس محتجب شده است بى كدورت و تصرف شيطانيّه طالع شود ، فرموده است : « سلام است آن شب تا طلوع فجر . » و اما ساير ليلها يا اصلا سلامت ندارند ، و آن ليالى بنى اميه و امثال آنها است ، و يا سلامت به جميع معانى ندارند ، و آن ليالى ساير ناس است .
خاتمة از بيانات عرفانيّه و مكاشفات ايمانيّه ، كه به دستگيرى اولياء عظام عليهم السلام بر قلب منير اهل معرفت ظاهر شد ، معلوم شود كه چنانچه سورهء مباركهء « توحيد » نسبت ذات مقدس حق جل و علا است ، سورهء شريفهء « قدر » نسبت اهل بيت عظام عليهم السلام است ، چنانچه در روايات معراج وارد است :
محمد بن يعقوب باسناده عن أبي عبد اللَّه عليه السلام ، فى صلوة النّبى صلَّى اللَّه عليه و آله في السّماء ، فى حديث « الاسراء » قال ( ع ) : ثمّ اوحى اللَّه عزّ و جلّ إليه : اقرأ يا محمّد نسبة ربّك تبارك و تعالى : « اللَّه احد ، اللَّه الصّمد ، لم يلد و لم يولد ، و لم يكن له كفوا احد » . و هذا في الرّكعة الاولى . ثمّ ، اوحى اللَّه عزّ و جلّ إليه : اقرأ ب « الحمد للَّه . » فقرأها مثل ما قرأ اوّلا . ثمّ اوحى اللَّه : اقرأ : « انّا انزلناه » فانّها نسبتك و نسبة اهل بيتك إلى يوم القيمة .[1]


[1]- « محمد بن يعقوب به امام صادق عليه السلام سند رسانده كه در حديث « اسراء » راجع به نماز پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : آن گاه خداوند عزّ و جلّ به آن حضرت وحى كرد : اى محمّد ، نسب پروردگارت تبارك و تعالى را بخوان : الله احَدٌ الله الصَّمَدُ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ وَلَمْ يَكُنْ له كُفُوا احَدٌ . 112 : 1 - 4 و اين در ركعت


صفحه 346


و روايات شريفه در باب فضل سورهء مباركهء « قدر » بسيار است . از آن جمله روايتى است كه در كافى شريف است از حضرت باقر عليه السلام كه فرمود : « كسى كه قرائت كند انّا انزَلْناه في لَيلَةِ القَدْر 97 : 1 را به طور جهر ، مثل آن است كه شمشير خود را از غلاف بيرون آورده باشد در راه خدا . و كسى كه سرّا بخواند ، مثل آن است كه به خون خود غلطان شده است در راه خدا . و كسى كه ده مرتبه آن را قرائت كند ، هزار گناه از گناهان او را محو نمايد . »[1]و از خواصّ القرآن روايت از رسول خدا شده كه : « كسى كه قرائت كند اين سوره را ، از براى او اجر كسى است كه ماه مبارك را روزه گرفته و ادراك ليلة القدر نموده ، و از براى او ثواب كسى است كه قتال در راه خدا نموده . »[2]و الحمد للَّه اوّلا و آخرا .
اعتذار با آن كه بناى نويسنده در اين رساله آن بود كه از مطالب عرفانى غير مأنوس با نوع خوددارى كنم ، و فقط به آداب قلبيّهء صلوة اكتفا كنم ، اينك مىبينم كه قلم طغيان نموده و در خصوص تفسير سورهء شريفه بيشتر از موضوع قرار داد خود تجاوز نمودم . چاره اى جز آن نيست كه اكنون از برادران ايمانى و دوستان روحانى معذرت خواهى كنم . و ضمنا اگر مطلبى در اين رساله مطابق مذاق خود نديدند ، بى تأمّل رمى به باطل نكنند ، زيرا كه از براى هر علمى اهلى و براى هر راهى راه نوردى است - رحم اللَّه امرأ عرف قدره ، و لم يتعدّ طوره .[3]


[1]- اصول كافى ، ج 4 ، ص 427 ، « كتاب فضل القرآن » ، « باب فضل القرآن » ، حديث 6 . .
[2]- تفسير برهان ، ج 4 ، ص 480 ، « سورة القدر » ، حديث 1 . از خواصّ القرآن . .
[3]- « خدا رحمت كند كسى را كه قدر ( حدّ ) خود را بشناسد و از حدّ خود پا فراتر نگذارد . » غرر الحكم ، فصل 3 ، حرف الرّاء ، حديث 1 . . نخست بود . آن گاه خداوند عزّ و جلّ به او وحى فرمود : الحمد للَّه . . . را بخوان . « تفسير برهان ، ج 4 ، ص 487 ، « سورة القدر » ، حديث 22 .