بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 35


اى عزيز ، امروز روز مهلت و عمل است ، انبياء آمدند و كتابها آوردند و دعوتها نمودند با اين همه تشريفات و اين همه تحمّل رنج و تعب كه ما را از خواب غفلت بيدار و از سكر طبيعت هشيار كنند و ما را به عالم نور و نشئهء بهجت و سرور رسانند و به حيات ابدى و نعمتهاى سرمدى و لذّتهاى جاويدانى رسانند و از هلاك و شقاوت و نار و ظلمت و حسرت و ندامت رهايى دهند ، تمام اينها براى خود ما بدون اين كه براى آنها نتيجه اى حاصل شود و آن ذوات مقدّسه احتياجى به ايمان و اعمال ما داشته باشند ، با اين وصف در ما به هيچ وجه اثرى نكرد و شيطان مسامع قلب ما را چنان گرفته و سلطنت بر باطن و ظاهر ما همچو پيدا كرده كه هيچ يك از مواعظ آنها را در ما اثرى حاصل نشود ، بلكه هيچ يك از آيات و اخبار به گوش قلب ما نرسد و از ظاهر گوش حيوانى تجاوز نكند .
بالجمله ، اى قارى محترم كه اين اوراق را مطالعه مىكنى ، مثل نويسنده خالى از همهء انوار و تهى دست از همهء اعمال صالحه و گرفتار هواهاى نفسانيّه مباش ، تو به حال خود رحمى كن و از عمر خود نتيجه اى حاصل كن ، دقت در حال انبياء و اولياء كمّل كن و اشتهاهاى كاذب و وعده هاى شيطان را پشت پا زن ، مغرور گول شيطان مباش و فريب نفس امّاره مخور كه تدليس اينها بسيار دقيق است و هر امر باطلى را به صورت حق به انسان تعميه مىكنند و انسان را فريب مىدهند . گاهى به اميد توبه در آخر عمر انسان را به شقاوت مىكشانند ، با آن كه توبه در آخر عمر و تراكم ظلمات معاصى و بسيارى مظالم عباد و حقوق اللَّه امرى است بسيار صعب و مشكل . امروز كه ارادهء انسان قوّت دارد و قواى جوانى برقرار است و درخت معصيت برومند نيست و سلطنت شيطان در نفس مستحكم نشده و نفس جديد العهد به ملكوت و قريب الافق به فطرت اللَّه است و شرايط حصول و قبول توبه سهل است ، نمىگذارند انسان قيام به توبه كند و اين درخت سست را ريشه كن و سلطنت غير مستقلّ را منقرض نمايد ، وعدهء ايّام پيرى را مىدهند كه بعكس اين ، اراده ضعيف و قوا ناتوان و درخت معاصى گوناگون كهن و برومند و سلطنت ابليس


صفحه 36


در ظاهر و باطن مستقل و مستقرّ شده و الفت به طبيعت شديد و بعد از ملكوت زياد و نور فطرت خاموش و منطفى گرديده و شرايط توبه سخت و ناگوار شده است ، اين نيست جز غرور .
و گاهى به وعدهء شفاعت شافعين عليهم السلام انسان را از ساحت قدس آنها دور و از شفاعت آنها مهجور مىنمايند ، زيرا كه انغمار در گناهان كم كم قلب را سياه و منكوس كند و انسان را به سوء عاقبت منجرّ نمايد . و طمع شيطان از انسان دزديدن ايمان است ، دخول در گناهان را مقدّمهء آن قرار مىدهد تا به نتيجهء مطلوبه برسد . انسان اگر طمع شفاعت دارد ، بايد در اين عالم با سعى و كوشش رابطهء بين خود و شفعاى خود را حفظ كند و قدرى تفكَّر در حال شافعان محشر نمايد كه حال آنها در عبادت و رياضت به كجا رسيده بود . فرضا كه شما با ايمان از دنيا برويد ، ولى اگر بار گناهان و مظالم سنگين باشد ممكن است در عذابهاى گوناگون برزخ و قبر از شما شفاعت نشود ، چنانچه از حضرت صادق منقول است كه « برزخ شما با خودتان است . »[1]و عذابهاى برزخ طرف قياس با عذابهاى اين جا نيست ، و طول مدّت برزخ را جز خدا كسى نداند ، شايد ميليون ميليونها سال طول كشد . و ممكن است در قيامت نيز پس از مدّتهاى طولانى و عذابهاى گوناگون طاقت فرسا شفاعت نصيب ما شود ، چنانچه در احاديث نيز اين معنى وارد است .[2]پس ، غرور شيطان انسان را از عمل صالح باز دارد و انسان را يا بى ايمان يا با بارهاى سنگين از دنيا ببرد و به شقاوت و بدبختى گرفتار كند . و گاهى با وعدهء رحمت واسعهء ارحم الرّاحمين دست انسان را از دامن رحمت كوتاه كند ، غافل از آن كه اين همه بعث رسل و ارسال كتب و فرو فرستادن فرشتگان و وحى و الهام به پيغمبران و راهنمايى طريق حق ، از رحمت ارحم الرّاحمين است . عالم را رحمت واسعهء حق فرو گرفته و ما در لب چشمهء


[1]- اين معنى از روايت عمرو بن يزيد در فروع كافى ، ج 3 ص 242 ، و علم اليقين ، ج 2 ، ص 1051 ، استفاده مىشود . .
[2]- از جمله در بحار الانوار ، ج 8 ، ص 362 ، « كتاب العدل و المعاد » ، باب 12 ، حديث 35 و 36 . .


صفحه 37


حيوان از تشنگى به هلاكت مىرسيم .
بزرگتر رحمتهاى الهى قرآن است ، تو اگر به رحمت ارحم الرّاحمين طمع دارى و آرزوى رحمت واسعه دارى ، از اين رحمت واسعه استفاده كن .
طريق وصول به سعادت را باز نموده و چاه را از راه روشن فرموده . تو خود به پاى خود در چاه مىافتى و از راه معوج مىشوى ، رحمت را چه نقصانى است ؟ اگر ممكن بود طريق خير و سعادت را به مردم به طور ديگر نشان بدهند ، مىدادند ، به موجب وسعت رحمت ، و اگر ممكن بود اكراها مردم را به سعادت برسانند مىرساندند ، لكن هيهات راه آخرت راهى است كه جز با قدم اختيار نمىتوان آن را پيمود ، سعادت با زور حاصل نشود ، فضيلت و عمل صالح بدون اختيار فضيلت نيست و عمل صالح نمىباشد ، و شايد معنى آيهء شريفهء لا اكْراه فِى الدّين 2 : 256 نيز همين باشد .
بلى ، آنچه در آن ، اعمال اكراه و اجبار مىتوان نمود صورت دين الهى است نه حقيقت آن . انبياء عليهم السلام مأمور بودند كه صورت را با هر طور ممكن است تحميل مردم كنند تا صورت عالم صورت عدل الهى شود و مردم را ارشاد به باطن نمايند تا مردم به قدم خود آن را بپيمايند و به سعادت برسند .
بالجمله ، اين نيز از غرور شيطان است كه دست انسان را با طمع رحمت از رحمت كوتاه كند .
فصل نهم در بيان احاديث راجع به حضور قلب در ذكر شمّه اى از احاديث اهل بيت عصمت و طهارت سلام اللَّه عليهم راجع به ترغيب حضور قلب .
و ما در اين جا به ترجمهء متن بعضى از روايات اكتفا مىكنيم :
از حضرت رسول ختمى صلَّى اللَّه عليه و آله روايت است كه « عبادت


صفحه 38


كن خداى تعالى را چنانچه گويا او را مىبينى ، و اگر تو او را نمىبينى او تو را مىبيند . »[1]از اين حديث شريف استفادهء دو مرتبه از مراتب حضور قلب مىشود :
يكى ، آنكه سالك مشاهد جمال جميل و مستغرق تجلَّيات حضرت محبوب باشد به طورى كه جميع مسامع قلب از ديگر موجودات بسته شده و چشم بصيرت به جمال پاك ذى الجلال گشوده گرديده و جز او چيزى مشاهده نكند . بالجمله ، مشغول حاضر باشد و از حضور و محضر نيز غافل باشد .
و مرتبهء ديگر ، كه نازلتر از اين مقام است ، آن است كه خود را حاضر محضر ببيند و ادب حضور و محضر را ملحوظ دارد . جناب رسول اكرم فرمايد : « اگر مىتوانى از اهل مقام اوّل باشى عبادت خدا را آن طور بجا آور ، و الا از اين معنا غافل مباش كه تو در محضر ربوبيّتى . » و البته محضر حق را ادبى است كه غفلت از آن از مقام عبوديت دور است . و اشاره به اين فرموده است . در حديثى كه جناب أبو حمزهء ثمالى رضى اللَّه عنه نقل مىكند ، مىگويد : « ديدم حضرت على بن الحسين سلام اللَّه عليهما را كه نماز مىخواند . عباى آن حضرت از دوشش افتاد . آن را راست و تسويه نفرمود تا آن كه از نماز فارغ شد . سؤال كردم از سببش ، فرمود : واى بر تو ، آيا مىدانى در خدمت كى بودم ؟ »[2]و نيز از حضرت رسول صلَّى اللَّه عليه و آله منقول است كه « دو نفر از امّت من به نماز مىايستند در صورتى كه ركوع و سجودشان يكى است و حال آن كه ميان نماز آنها مثل ما بين زمين و آسمان است . »[3]و فرمودند : « آيا نمىترسد كسى كه صورت خود را در نماز بر مىگرداند صورت او چون روى حمار شود . »[4]


[1]- بحار الانوار ، ج 74 ، ص 74 ، « كتاب الروضة » ، باب 4 ، حديث 3 . مكارم الاخلاق ، ص 459 . .
[2]- وسائل الشيعة ، ج 4 ، ص 688 ، « كتاب الصلوة » ، « ابواب افعال الصلوة » ، باب 3 ، حديث 6 . .
[3]- بحار الانوار ، ج 81 ، ص 249 ، « كتاب الصّلوة » ، باب 16 ، حديث 41 . .
[4]- مستدرك الوسائل ، « كتاب الصلوة » ، « ابواب افعال الصّلوة » ، باب 2 ، حديث 20 . .


صفحه 39


و فرمودند : « كسى كه دو ركعت نماز بجا آورد و در آن به چيزى از دنيا متوجّه نشود ، خداى تعالى گناهان او را مىآمرزد . »[1]و فرمودند : « بعضى از نمازها قبول مىشود نصفش يا ثلثش يا ربعش يا خمسش - تا عشرش . و بعضى از نمازها چون جامهء كهنه پيچيده مىشود و به روى صاحبش زده مىشود . و از نماز تو مال تو نيست مگر آن كه به قلبت اقبال به آن كنى . »[2]و حضرت باقر عليه السلام فرمودند : « رسول خدا فرمود : وقتى بندهء مؤمن به نماز بايستد خداى تعالى نظر به سوى او كند - يا فرمودند خداى تعالى اقبال به او كند - حتى منصرف شود . و رحمت از بالاى سرش سايه بر او افكند و ملائكه فرو گيرند اطراف و جوانب او را تا افق آسمان و خداى تعالى ملكى را موكَّل او كند كه بايستد بالاى سر او و بگويد : اى نمازگزار ، اگر بدانى كى نظر مىكند به سوى تو و با كى مناجات مىكنى ، توجّه به جايى نمىكنى و از موضعت جدا نمىشوى هرگز . »[3]و از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه « جمع نمىشود اشتياق و خوف در دلى مگر آن كه بهشت بر او واجب شود . پس وقتى نماز مىخوانى ، اقبال كن به قلب خود به خداى عزّ و جلّ ، زيرا كه نيست بندهء مؤمنى كه اقبال كند به قلبش به خداى تعالى در نماز و دعا مگر آن كه قلوب مؤمنين را خداى تعالى به او اقبال دهد و با دوستى آنها او را تأييد كند او را به بهشت برد . »[4]و از حضرت باقر و صادق عليهما السلام مروى است كه فرمودند :
« نيست از براى تو از نمازت مگر آنچه را كه اقبال قلبت داشته باشى در آن ، پس ، اگر به غلط بجا آورد تمام آن را يا غفلت از آداب آن كند ، پيچيده شود


[1]- منبع پيشين ، حديث 13 . .
[2]- بحار الانوار ، ج 81 ، ص 260 ، « كتاب الصّلوة » ، باب 16 ، حديث 59 . .
[3]- مستدرك الوسائل ، « كتاب الصّلوة » ، « ابواب افعال الصّلوة » ، باب 2 ، حديث 22 . .
[4]- وسائل الشيعة ، ج 4 ، ص 687 ، « كتاب الصّلوة » ، « ابواب افعال الصّلوة » ، باب 3 ، حديث 3 . .


صفحه 40


آن و به روى صاحبش زده شود . »[1]و از حضرت باقر العلوم عليه السلام روايت شده كه « همانا بالا مىرود از نماز بنده از براى او نصف يا ثلث يا ربع يا خمسش ، پس ، بالا نمىرود براى او مگر آنچه را اقبال به قلب نموده است بر آن . و ما مأمور شديم به نافله تا تتميم شود نقص فرايض به آن . »[2]و از جناب صادق مروى است كه فرمود : « وقتى احرام بستى در نماز ، اقبال كن بر آن ، زيرا كه وقتى اقبال نمودى خداوند به تو اقبال فرمايد و اگر اعراض نمايى خداوند از تو اعراض كند . پس گاهى بالا نمىرود از نماز مگر ثلث يا ربع يا سدس آن به آن قدر كه نمازگزار اقبال به نماز نموده و خداوند عطا نمىفرمايد به غافل چيزى . »[3]و از رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله روايت است كه به ابى ذر فرمودند :
« دو ركعت متوسّط با فكر بهتر است از ايستادن يك شب در صورتى كه قلب غافل باشد . »[4]احاديث در اين باب بسيار است و براى اصحاب اعتبار و قلوب بيدار اين قدر كفايت كند .
فصل دهم در دعوت به تحصيل حضور قلب اكنون كه فضيلت و خواصّ حضور قلب را عقلا و نقلا دانستى و ضررهاى ترك آن را فهميدى ، علم تنها كفايت نكند بلكه حجّت را تمام تر نمايد ، دامن همّت به كمر زن و آنچه را دانستى در صدد تحصيل آن باش و


[1]- منبع پيشين ، حديث 1 . .
[2]- علل الشّرائع ، ج 2 ، ص 327 ، باب 24 ، حديث 2 . .
[3]- مستدرك الوسائل ، « كتاب الصّلوة » ، « ابواب افعال الصّلوة » ، باب 3 ، حديث 7 . .
[4]- پاورقى 57 . .


صفحه 41


علم خود را عملى كن تا استفاده از آن برى و برخوردار از آن شوى . قدرى تفكَّر كن كه به حسب روايات اهل بيت عصمت عليهم السلام ، كه معادن وحى و تمام فرمايشاتشان و علومشان از وحى الهى و كشف محمّدى صلى اللَّه عليه و آله و سلَّم است ، قبولى نماز شرط قبولى ساير اعمال است ، و اگر نماز قبول نشود ، به اعمال ديگر اصلا نظر نكنند .[1]و قبولى نماز به اقبال قلب است كه اگر اقبال قلب در نماز نباشد ، از درجهء اعتبار ساقط و لايق محضر حضرت حق نيست و مورد قبول نمىشود ، چنانچه در احاديث سابقه معلوم شد . پس ، كليد گنجينهء اعمال و باب الأبواب همهء سعادات حضور قلب است كه با آن فتح باب سعادت بر انسان مىشود و بدون آن جميع عبادات از درجهء اعتبار ساقط مىشود .
الحال قدرى با نظر اعتبار انديشه كن و اهمّيّت مقام و بزرگى موقف را با ديدهء بصيرت بنگر و با جدّيّت تمام قيام به امر كن . كليد در سعادت و درهاى بهشت و كليد در شقاوت و درهاى جهنّم در اين دنيا در جيب خود تو است مىتوانى درهاى بهشت و سعادت را به روى خود مفتوح كنى و مىتوانى بخلاف آن باشى . زمام امر در دست تو است ، خداى تبارك و تعالى حجّت را تمام و راههاى سعادت و شقاوت را نموده و توفيقات ظاهرى و باطنى را عطا فرموده ، آنچه از جانب او و اولياى او است تمام است ، اكنون نوبت اقدام ما است ، آنها راهنمايند و ما راهرو . آنها عمل خود را انجام دادند به وجه احسن و عذرى باقى نگذاشتند و لمحه اى كوتاهى نكردند ، تو نيز از خواب غفلت برخيز و راه سعادت خود را طى كن و از عمر و توانايى خود استفاده نما كه اگر وقت بگذرد و اين نقد عمر و جوانى و گنج قوّت و توانائى از دستت برود جبران ندارد . اگر جوانى ، مگذار به پيرى رسى كه در پيرى مصيبتهايى دارى كه پيرها مىدانند و تو غافلى . اصلاح در حال پيرى و ضعف از امور بسيار مشكل است . و اگر پيرى ، مگذار بقيهء عمر از دستت برود كه باز هر چه باشد تا در اين


[1]- پاورقى 13 . .


صفحه 42


عالم هستى راهى به سعادت دارى و درى از سعادت به رويت باز است ، خدا نكند كه اين در بسته شود و اين راه منسدّ گردد كه آن وقت اختيار از دستت برود و جز حسرت و ندامت و افسوس از گذشتن امر نصيبى ندارى .
پس اى عزيز ، اگر ايمان به آنچه ذكر شد كه گفتهء انبياء عليهم السلام است آوردى و خود را براى تحصيل سعادت و سفر آخرت مهيّا نمودى و لازم دانستى حضور قلب را كه كليد گنج سعادت است تحصيل كنى ، راه تحصيل آن آن است كه اوّلا رفع موانع حضور قلب را نمايى و خارهاى طريق را از سر راه سلوك ريشه كن كنى و پس از آن اقدام به خود آن كنى . امّا مانع حضور قلب در عبادات ، تشتّت خاطر و كثرت و ارادت قلبيّه است . و اين گاهى از امور خارجه و طرق حواسّ ظاهره حاصل مىشود ، مثل آنكه گوش انسان در حال عبادت چيزى بشنود و خاطر به آن متعلق شده مبدأ تخيّلات و تفكَّرات باطنيّه گردد و واهمه و متصرّفه در آن تصرّف نموده از شاخه اى به شاخه اى پرواز كند ، يا چشم انسان چيزى ببيند و منشأ تشتّت خاطر و تصرّف متصرّفه گردد ، يا ساير حواسّ انسان چيزى ادراك كند و از آن انتقالات خياليّه حاصل شود .
و طريق علاج اين امور را گرچه فرمودند رفع اين اسباب است ، مثل آن كه در بيت تاريكى يا محلّ خلوتى بايستد و چشم خود را در وقت نماز ببندد و در مواضعى كه جلب نظر مىكند نماز نخواند ، چنانچه مرحوم شهيد سعيد رضوان اللَّه عليه از بعض متعبّدين نقل فرمايد كه در خانهء كوچك تاريكى كه وسعت آن به قدر آن باشد كه ممكن باشد در آن نماز خواندن عبادت مىكردند .[1]ولى معلوم است اين ، رفع مانع نكند و قلع مادّه ننمايد . زيرا كه عمده تصرّف خيال است كه با منشأ جزئى كار خود را انجام مىدهد ، بلكه گاه شود كه در خانهء تاريك و كوچك و تنها تصرّف واهمه و خيال بيشتر شود و به


[1]- التّنبيهات العلَّية على وظائف الصّلوة القلبيّة ، ص 110 مطبوع در مجموعهء افادات شهيد ثانى ، چاپ سنگى 1313 ، خط محمد حسن جرفادقانى . .