بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 359


قرار داده - تقرّب به قلب و سرّ و روح . پس ، كسى كه به حق نزديك شد ، از غير حقّ بعيد شود ، چنانچه سجده در ظاهر حاصل نشود مگر به موارات از همهء اشياء و احتجاب از هر چه چشم آن را ببيند ، همين طور امر باطن . پس ، كسى كى قلبش متعلَّق به غير حق شود در نماز ، به آن چيز نزديك ، و از آنچه كه حق اراده فرموده بعيد شود ، چنانچه حق فرمايد كه : ما قرار نداديم براى يك نفر دو قلب .[1]و رسول خدا فرمود كه خداى تعالى فرمود كه من اطلاع بر قلب بنده اى كه در آن حبّ اخلاص براى طاعت من و به دست آوردن رضاى من است پيدا نكنم ، مگر آن كه خودم متولَّى تمشيت امور او شوم و تدبير كارهاى او فرمايم . و كسى كه به غير من مشتغل باشد ، از استهزاء كنندگان محسوب است و اسم آن در ديوان زيانكاران مكتوب شود . » فصل سوم در حديث است كه چون نازل شد : فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظيم 56 : 74 ،[2]رسول خدا فرمود : « اين را در ركوع قرار دهيد . » و چون نازل شد قول خداى تعالى : سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الاعْلى 87 : 1 ،[3]فرمود : « اين را در سجود خود قرار دهيد . »[4]و در حديث شريف كافى است كه : « اول اسمى را كه خداوند براى خود اتّخاذ فرمود » العلىّ « و » العظيم « بود . »[5]و شايد « العلىّ » اول در اسماء ذاتيّه باشد ، و « العظيم » اول در اسماء صفاتيّه .
و بدان كه در سجود ، چون ساير اوضاع صلاتى ، هيئتى و حالى و ذكرى


[1]- ( احزاب - 4 ) .
[2]- « پس نام پروردگار بزرگ خود را تسبيح گوى . » ( واقعه - 74 ) .
[3]- « نام برتر پروردگارت را تسبيح گوى . » ( اعلى - 1 ) .
[4]- مجمع البيان ، ج 9 ، ص 224 . در ذيل آيهء 74 سورهء « واقعه » . .
[5]- اصول كافى ، ج 1 ، ص 153 ، « كتاب التوحيد » ، « باب حدوث الاسماء » ، حديث 2 . .


صفحه 360


و سرّى است . و اين امور براى كمّل طورى است كه در اين رساله بيان آن اشارت شده ، و تفصيلا بى تناسب است . و از براى متوسّطين هيئت آن ارائه خاكسارى و ترك استكبار و خود بينى است . و ارغام انف ، كه از مستحبّاب مؤكده بلكه ترك آن خلاف احتياط است ، اظهار كمال تخضّع و تذلَّل و فروتنى است ، و نيز توجه به اصل خويش و ياد آورى از نشئه خود است . و رؤساى اعضاى ظاهره ، كه محالّ ادراك و ظهور تحريك و قدرت است كه همين هفت يا هشت عضو است ، بر زمين مذلَّت و مسكنت نهادن علامت تسليم تامّ و تقديم تمام قواى خود است و خارج شدن از خطيئهء آدميّه است .
و چون تذكَّر اين معانى در قلب قوى شد ، كم كم قلب از آن منفعل شده حالى دست دهد كه آن حالت فرار از خود و ترك خود بينى است ، و نتيجهء اين حال ، حصول حالت انس است ، و دنبالهء آن ، خلوت تامّ حاصل شود و محبّت كلَّى پيدا شود .
و اما ذكر سجده ، متقوّم از تسبيح كه تنزيه از توصيف و قيام به امر است ، يا تنزيه از تكثير اسمائى است ، يا تنزيه از توحيد است ، چه كه توحيد « تفعيل » است ، و آن از كثرت به وحدت رفتن است ، و اين خالى از شائبهء تكثير و تشريك نيست ، چنانچه توصيف به علوّ ذاتى و تحميد نيز خالى از شائبهء اين معانى نيست .
و « العلىّ » از اسماء ذاتيّه است . و به حسب روايت كافى ، اوّل اسمى است كه حق براى خود اتخاذ فرموده ، يعنى ، اول تجلَّى ذات براى خود است . و عبد سالك چون از خود در اين مقام فانى شد و ترك عالم و آنچه در آن است نمود ، مفتخر به اين تجلَّى ذاتى شود .
و بدان كه چون ركوع اول و سجود ثانى است ، تسبيح و تحميد در آنها فرقها دارد . و نيز « ربّ » در آن دو مقام ، فرق دارد ، زيرا كه « ربّ » چنانچه اهل معرفت گفته‌اند ، از اسماء ذاتيّه و صفاتيّه و افعاليّه است به سه اعتبار .
بنابر اين ، « ربّ » در الْحَمْدُ لله رَبِّ الْعالَمين 1 : 2 از اسماء فعليّه شايد باشد به مناسبت مقام قيام ، كه مقام توحيد افعالى است ، و در ركوع از اسماء صفاتيّه است به


صفحه 361


مناسبت اينكه ركوع مقام توحيد صفات است ، و در سجود از اسماء ذاتيه است به مناسبت آن كه سجود مقام توحيد ذات است . و « تسبيح » و « تحميد » نيز در هر يك از مقامات واقع شد ، مربوط به آن مقام است .[1]فصل چهارم چنانچه در صلوة معراج است ، سجده غشوه و صعق در نتيجهء مشاهدهء انوار عظمت حق است . و چون عبد از خود بى خود شد و حال محو و صعق براى او دست داد ، عنايت ازلى شامل حال او شود و به الهام غيبى ملهم شود .
و ذكر سجود و تكرار آن براى حصول حال صحو و به خود آمدن است .
پس چون به خود آمد ، آتش اشتياق مشاهدهء نور حق در قلبش مشتعل گردد ، و سر از سجده بردارد ، و چون در خود بقايايى بيند از انانيّت ، با دست اشاره به رفض آن كند ، پس ، تجلَّى نور عظمت ثانيا بر او شود و بقيّهء انانيّت را بسوزاند و فانى از فنا شود ، و تكبير گويان حالت محو كلى مطلق و صعق تامّ حقيقى براى او حاصل شود ، پس ، دستگير غيبى به الهام اذكار او را متمكَّن در مقام كند ، و حالت صحو در اين مقام ، كه صحو مقام ولايت است و از هر احتجاب و آلايش خلقى منزّه است ، براى او دست دهد ، و حال تشهّد و سلام ، كه از احكام كثرت است ، نيز در اين صحو بعد المحو حاصل شود . و تا اين جا تمام دائرهء سير انسانى تكميل و تتميم شود .


[1]در نسخهء خطى ، قبل از آغاز فصل چهارم ، حضرت امام مطلبى نزديك به دو صفحه با عنوان « تنبيه عرفانى » مرقوم فرموده‌اند ، اما سپس به علامت حذف بر روى اين قسمت قلم كشيده و در حاشيه مرقوم فرموده‌اند : اين تنبيه زياد است و بايد محو شود تا آخر . در استنساخ مجدد كتاب نيز اين قسمت موجود نيست ، اما مطلب مزبور در چاپهاى قبلى اين كتاب درج گرديده است . در اين چاپ اين قسمت حذف گرديد .


صفحه 362


باب هفتم در اشارهء اجماليّه به آداب تشهّد است باب هفتم در اشارهء اجماليّه به آداب تشهّد است و در آن دو فصل است فصل اوّل فصل اوّل بدان كه شهادت به وحدانيّت و رسالت در اذان و اقامه ، كه از متعلَّقات نماز و مهيّئات ورود در آن است ، و در « تشهّد » كه خروج از فناء به بقاء و از وحدت به كثرت و در آخر نماز است ، عبد سالك را متذكَّر كند كه حقيقت صلوة حصول توحيد حقيقى ، و شهادت به وحدانيّت از مقامات شامله است ، كه با سالك از اول صلوة تا آخر آن است . و نيز در آن ، سرّ « اوّليّت » و « آخريّت » حقّ جل و علا است . و نيز در آن سرّ عظيمى است كه سفر سالك من اللَّه و إلى اللَّه است : كَما بَدَأَكُمْ تَعوُدُون 7 : 29 .[1]پس ، سالك بايد در همهء


[1]- پاورقى 211 . .


صفحه 363


مقامات متوجّه اين مقصد باشد ، و حقيقت وحدانيّت و الوهيّت حق را به قلب برساند ، و قلب را در اين سفر معراجى الهى كند تا شهادتش حقيقت پيدا كند و از نفاق و شرك منزّه گردد .
و در شهادت به رسالت نيز اشاره به آن شايد باشد كه دستگيرى ولىّ مطلق و نبىّ ختمى در اين معراج سلوكى از مقامات شامله است ، كه بايد سالك در تمام مقامات متوجّه آن باشد و سرّ ظهور « اوّليّت » و « آخريّت » كه از مقامات ولايت است ، از براى اهلش واضح گردد .
و بايد دانست كه فرق است بين « شهادت » در اول نماز ، و « شهادت » در تشهد ، زيرا كه آن ، شهادت قبل از سلوك است و شهادت تعبّدى يا تعقّلى است ، و اين شهادت پس از رجوع است و آن شهادت تحقّقى يا تمكَّنى است . پس « شهادت » تشهّد را خطر عظيم است ، زيرا كه در آن دعوى تحقّق و تمكَّن است و دعوى رجوع به كثرت است بى احتجاب . و چون اين مقام شامخ براى امثال ما حاصل نيست ، بلكه با اين حال كه اكنون داريم متوقّع نيز نيست ، ادب در حضرت بارى آن است كه قصور خود و ذلَّت و نقص و عجز و بيچارگى خويش را در نظر آريم و با حال شرمسارى به بارگاه قدس متوجّه شده عرضه داريم :
بار الها ، ما از مقامات اولياء و مدارج اصفياء و كمال مخلصين و سلوك سالكين ، حظَّى جز الفاظى چند نداريم ، و از جميع مقامات به قيل و قال قناعت نموديم كه نه از آن كيفيّتى حاصل شود نه حال . بار خدايا ، حبّ دنيا و تعلَّقات آن ما را از بارگاه قدس و محفل انس تو محجوب نموده ، مگر تو با لطف خفىّ خود از ما افتادگان دستگيرى فرمايى و جبران ما سبق را فرمايى ، تا بلكه از خواب غفلت انگيخته شده راهى به محضر قدس پيدا كنيم .
فصل دوم عن مصباح الشّريعة . قال الصّادق عليه السّلام : التشهّد ثناء على اللَّه


صفحه 364


تعالى ، فكن عبدا له في السّرّ خاضعا له في الفعل ، كما انّك عبد له بالقول و الدّعوى . و صل صدق لسانك بصفاء صدق سرّك ، فانّه خلقك عبدا ، و امرك ان تعبده بقلبك و لسانك و جوارحك ، و آن تحقّق عبوديّتك له بربوبيّته لك ، و تعلم انّ نواصى الخلق بيده ، فليس لهم نفس و لا لحظ الا بقدرته و مشيّته ، و هم عاجزون عن اتيان اقلّ شيء في مملكته الا باذنه و ارادته . قال اللَّه عزّ و جلّ : « وَرَبُّكَ يَخْلُقُ ما يشاءُ وَيَخْتارُ ما كانَ لَهُمَ الْخِيَرَةُ سُبْحانَ الله وَتَعالى عَمّا يُشْرِكُون . » 28 : 68[1]فكن عبدا شاكرا بالفعل ، كما انّك عبد ذاكر بالقول و الدّعوى . وصل صدق لسانك بصفاء سرّك . فانّه خلقك ، فعزّ و جلّ ان يكون ارادة و مشيّة لاحد الا بسابق ارادته و مشيّته ، فاستعمل العبوديّة في الرّضا بحكمه ، و بالعبادة في اداء اوامره . و قد امرك بالصّلوة على نبيّه ( حبيبه - خ ) صلَّى اللَّه عليه و آله ، فاوصل صلوته بصلاته و طاعته بطاعته و شهادته بشهادته . و انظر لا يفوتك بركات معرفة حرمته ، فتحرم عن فائدة صلوته .
و امره بالاستغفار لك و الشّفاعة فيك ان اتيت بالواجب في الامر و النّهى و السّنن و الآداب و تعلم جليل مرتبته عند اللَّه عزّ و جلّ . «[2]در اين حديث شريف اشاراتى است به آداب قلبيّهء عبادات و حقايق و اسرار آنها . چنانچه فرمايد : » تشهد « ثناء حق جل و علا است . بلكه در سابق نيز اشاره شد كه مطلق عبادات ثناء حق است يا به اسمى يا به اسمائى ، يا به تجلَّى از تجلَّيات ، و يا به اصل هوّيت .
و عمدهء آداب را اشاره فرمايد كه چنانچه در ظاهر بندگى مىكنى و مدّعى عبوديّت هستى ، در سرّ نيز عبوديّت كن تا عبوديّت سرّى قلبى به اعمال جوارحى نيز سرايت كند ، و عمل و قول نقشهء باطن و سرّ باشد ، و حقيقت عبوديّت به جميع اجزاء وجود ، چه اجزاء ظاهرى و چه اجزاء باطنى ، سارى شود و هر يك از اعضاء حظَّى از توحيد ببرند . و لسان ذاكر ذكر را به قلب


[1]- « و پروردگار تو آنچه را بخواهد مىآفريند و انتخاب مىكند ، آنان را در كار خود اختيارى نيست ، خدا منزّه است و برتر از آنچه شرك مىورزند . » ( قصص - 68 ) .
[2]- مصباح الشريعة ، » الباب السّابع عشر ، فى التشهّد . « .


صفحه 365


ايصال كند ، و قلب موحّد مخلص توحيد و اخلاص را به لسان افاده نمايد . و از حقيقت عبوديّت طلب ربوبيّت كند و از خود پرستى بيرون آيد و الوهيّت حق را به قلب برساند ، و بداند كه ناصيهء بندگان به دست حق تعالى است ، و قدرت بر تنفّس و نگاه كردن ندارند مگر با قدرت و مشيّت حق تعالى ، و آنها عاجزند از تصرّف در مملكت حق به جميع انحاء تصرّفات ، گرچه تصرّف ناچيزى باشد ، مگر با اذن و ارادهء آن ذات مقدّس ، چنانچه حق فرمايد :
» خداى تعالى فقط خلق مىكند هر چه بخواهد و اختيار فرمايد هر چه اراده كند ، كسى را در امر خود اختيارى نيست يعنى استقلالا منزه است خداى تعالى از شريك در تصرف در مملكت وجود . « و چون اين لطيفه را به قلب رساندى ، شكرت از حق حقيقت پيدا كند ، و شكر در اعضاء و اعمالت سرايت كند ، و چنانچه در عبوديّت زبان و قلب بايد همقدم باشند ، در اين توحيد فعلى نيز بايد صدق لسان به صفاء سرّ قلب موصول باشد ، زيرا كه حق جل و علا خالق است و مؤثّرى جز او نيست ، و تمام اراده ها و مشيّتها ظلّ اراده و مشيّت ازلى سابق اوست .
پس از آداب شهادت به وحدانيّت و الوهيّت حق ، متوجّه به مقام مقدّس عبد مطلق و رسول ختمى شود . و از تقدّم مقام » عبوديّت « بر » رسالت « متنبّه شود كه قدم عبوديّت مقدّمهء همهء مقامات سالكين است ، و رسالت شعبهء عبوديت است . و چون رسول ختمى عبد حقيقى فانى در حق است ، اطاعت او اطاعت حق است ، و شهادت به رسالت موصول به شهادت به وحدانيّت است . و عبد سالك بايد از خود مراقبت كند كه قصور در طاعت رسول ، كه طاعت اللَّه است ، نكند تا از بركات عبادت كه وصول به بارگاه قدس است ، به دستگيرى ولىّ مطلق ، محروم نشود . و بداند كه كسى را بى دستيارى ولىّ نعم و رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم به بارگاه قدس و جايگاه انس بار ندهند .


صفحه 366


باب هشتم در آداب سلام است باب هشتم در آداب سلام است و در آن دو فصل است فصل اوّل فصل اوّل بدان كه عبد سالك چون از مقام سجود ، كه سرّ او » فنا « است ، به خود آمد و حالت صحو و هشيارى براى او دست داد و از حال غيبت از خلق به حال حضور رجوع كرد ، سلام دهد به موجودات - سلام كسى كه از سفر و غيبت مراجعت نموده . پس در اول رجوع از سفر ، سلام به نبىّ اكرم دهد ، زيرا كه پس از رجوع از وحدت به كثرت ، اول حقيقت تجلَّى حقيقت ولايت است - نحن الاوّلون السّابقون .[1]و پس از آن ، به اعيان ديگر موجودات به طريق


[1]- بحار الانوار ، ج 15 ، ص 15 : فنحن الاوّلون و نحن الآخرون . صحيح مسلم ، ج 2 ، ص 585 و صحيح بخارى ، ج 1 ، ص 36 . نحن الآخرون و نحن السابقون نقل كرده‌اند . .