بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 371


نكند كه از براى عبد ممكن است قيام به حق عبوديّت ، فضلا از قيام به حقّ ربوبيّت كه چشم آمال كمّل اولياء از آن منقطع و دست طمع بزرگان اصحاب معرفت از ذيل آن كوتاه است « عنقا شكار كس نشود دام بازگير » .[1]از اين جهت گفته‌اند كمال معرفت اهل معارف عرفان عجز خويش است .[2]آرى ، چون رحمت واسعهء حق جلّ و علا شامل حال ما بندگان ضعيف است ، به سعهء رحمت خود ما بيچارگان را بار خدمت داده و اجازهء ورود در يك همچو مقام مقدّس منزّه ، كه پشت كروبيّين از قرب به آن خم است ، مرحمت فرموده . و اين از بزرگترين تفضّلات و ايادى ذات مقدّس ولىّ نعمت است بر بندگان خود ، كه اهل معرفت و اولياء كمّل و اهل اللَّه قدر آن را به قدر معرفت خود مىدانند ، و ما محجوبان بازماندهء از هر مقام و منزلت و محرومان دور افتادهء از هر كمال و معرفت بكلَّى از آن غافليم ، و اوامر الهيّه را ، كه في الحقيقة بالاترين نعم بزرگ نامتناهى است ، از تكلَّف و كلفت دانيم و با انضجار و كسالت قيام به آن كنيم ، و از اين جهت از نورانيّت آن بكلى محروم و محجوبيم .
و بايد دانست كه چون « تحميد » و « تهليل » متضمّن توحيد فعلى است و در آن شائبهء تحديد و تنقيص است ، بلكه شائبهء تشبيه و تخليط است ، عبد سالك براى تهيهء ورود در آن لازم است در حصن حصين تسبيح و تنزيه خود را وارد كند و به باطن قلب خود بفهماند كه حق جلَّت عظمته منزّه از تعيّنات خلقيّه و تلبّس بملابس كثرات است ، تا ورود در تحميدش از شائبهء تكثير تنزيه شود .
ركن دوم « تحميد » است .
و آن ، مقام توحيد فعلى است كه مناسب حال قيام است و مناسب قرائت است نيز ، و از اين جهت ، اين تسبيحات در ركعات اخيره قائم مقام « حمد » است و مصلَّى مختار است كه « حمد » را نيز بخواند به جاى آن . و توحيد فعلى را - چنانچه در « حمد » مذكور شد - از حصر


[1]- « عنقا شكار كس نشود دام بازگير - كانجا هميشه باد به دست است دام را » . - حافظ .
[2]- بحار الانوار ، ج 94 ، ص 150 ، « المناجات ثمانية عشر » ، « مناجات العارفين » . .


صفحه 372


حمد به حق تعالى استفاده كنيم و دست عبد را از محمدتها بكلَّى كوتاه نماييم و هُوَ الاوَّلُ وَالآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْباطِن 57 : 3[1]را به سامعهء قلب رسانيم ، و حقيقت ما رَمَيْتَ اذْ رَمَيْتَ وَلكِنَّ الله رَمى 8 : 17[2]را به ذائقهء روح چشانيم ، و خود بينى و خود خواهى را زير پاى سلوك نهيم تا به مقام تحميد خود را رسانيم و دل را از زير بار منّت خلق بيرون كشانيم .
ركن سوم « تهليل » است .
و از براى آن مقاماتى است :
يكى مقام نفى الوهيّت فعليّه است كه عبارت اخراى لا مؤثّر في الوجود الا اللَّه است . و اين مؤكَّد حصر « تحميد » بلكه موجب و مسبّب آن است . چون كه مراتب وجودات امكانيّه ظلّ حقيقت وجود حق جلَّت قدرته و ربط محض است و از براى هيچ يك از آنها به هيچ وجه استقلال و قيام به خود نيست ، از اين جهت ، تاثير ايجادى را به هيچ وجه به آنها نتوان نسبت داد ، چه كه در تأثير استقلال ايجاد لازم و استقلال ايجاد مستلزم استقلال وجود است . و به عبارت اهل ذوق ، حقيقت وجودات ظلَّيّه ظهور قدرت حق است در مرايى خلقيّه ، و معنى لا اله الا اللَّه مشاهدهء فاعليّت و قدرت حق است در خلق و نفى تعيّنات خلقيّه است ، و افناى مقام فاعليّت آنها و تأثير آنها است در حق .
و يكى مقام نفى معبود غير حق است ، و لا اله الا اللَّه اى ، لا معبود سوى اللَّه . و بنابر اين ، مقام « تهليل » نتيجهء مقام « تحميد » است ، زيرا كه اگر محمدت منحصر به ذات مقدّس حق شد ، عبوديّت نيز بار خود را در آن مقام مقدّس افكند ، و جميع عبوديّتهايى كه خلق از خلق مىكند ، كه همه براى رؤيت محمدت است ، منتفى شود ، پس ، گويى سالك چنين گويد كه چون جميع محامد منحصر در حق است ، پس عبوديت نيز منحصر به او شود ، و او معبود شود و بتها همه شكسته شود . و از براى « تهليل » مقامات ديگرى است كه مناسب اين مقام نيست .


[1]- پاورقى 127 . .
[2]- پاورقى 287 . .


صفحه 373


ركن چهارم « تكبير » است .
ركن چهارم « تكبير » است .
و آن نيز تكبير از توصيف است ، گويى كه عبد در اول ورود در « تحميد » و « تهليل » ، تنزيه از توصيف نموده ، و پس از فراغ از آن نيز تنزيه و تكبير از توصيف نمايد ، كه تحميد و تهليلش محفوف به اعتراف به تقصير و تذلَّل باشد . و شايد كه تكبير در اين مقام تكبير از « تحميد » و « تهليل » باشد ، زيرا كه در آن شائبهء كثرت است ، چنانچه مذكور شد . و شايد در « تسبيح » تنزيه از تكبير ، و در تكبير تكبير از تنزيه نيز باشد ، كه دعاوى عبد بكلَّى ساقط شود و به توحيد فعلى متمكَّن گردد و مقام قيام به حقّ ملكه گردد در قلب ، و از تلوين بيرون آيد و حالت تمكين حاصل شود .
و عبد سالك بايد در اين اذكار شريفه كه روح معارف است حال تبتّل و تضرّع و انقطاع و تذلَّل را در قلب تحصيل كند ، و به كثرت مداومت باطن قلب را صورت ذكر دهد و حقيقت ذكر را در باطن قلب متمكَّن سازد ، تا قلب متلبّس به لباس ذكر شود و لباس خويش ، كه لباس بعد است ، از تن بيرون آورد ، پس ، قلب الهى حقّانى شود و حقيقت و روح انَّ الله اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنينَ انْفُسَهُم 9 : 111[1]در آن متحقّق گردد .
فصل دوم در آداب قلبيهء قنوت است فصل دوم در آداب قلبيهء قنوت است بدان كه « قنوت » يكى از مستحبّات مؤكَّده است كه ترك آن شايسته نيست ، بلكه احتياط در اتيان به آن است ، زيرا كه بعضى از اصحاب قائل به وجوب شده‌اند ، و ظاهر بعض روايات نيز وجوب است ، گرچه اقوى در صناعت فقهى عدم وجوب است ، چنانچه مشهور بين علماء اعلام است . و آن به همين كيفيّت خاصّه كه بين اماميّه رضوان اللَّه عليهم متعارف است


[1]- « همانا خدا از مؤمنان جانهايشان را خريده است . » ( توبه - 111 ) .


صفحه 374


مىباشد ، يعنى ، متقوّم است به بلند نمودن دست را در حذاء وجه ، و بسط باطن كفها را طرف آسمان و خواندن ادعيهء مأثوره يا غير مأثوره . و جايز است دعا نمودن به هر زبان ، عربى يا غير آن . و عربى احوط و افضل است .
و فقها فرموده‌اند افضل ادعيه در آن ، دعاى « فرج » است .[1]و دليل فقهى معتدّ بهى به نظر نويسنده نرسيده بر افضليّت ، ولى مضمون دعا دالّ بر فضيلت تامّهء آن است ، زيرا كه مشتمل بر « تهليل » و « تسبيح » و « تحميد » است كه روح توحيد است ، چنانچه بيان آن شد . و نيز مشتمل بر اسماء بزرگ الهى است از قبيل : « اللَّه » ، « الحليم » ، « الكريم » ، « العلىّ » ، « العظيم » ، « الرّبّ » ، و نيز مشتمل بر ذكر ركوع و سجود است ، و نيز مشتمل بر اسماء ذات و صفات و افعال است ، و نيز مشتمل است بر مراتب تجلَّيات حق جلّ و علا ، و نيز مشتمل است بر سلام بر مرسلين ، گرچه احتياط ترك آن است ، ولى اقوى جواز است ، و نيز مشتمل است بر صلوات بر پيغمبر و آل او عليهم السلام . گويى اين دعاى شريف با اين اختصار مشتمل به تمام وظايف ذكريّهء صلوة است .
و از گفتهء فقها رضوان اللَّه عليهم نيز اثبات افضليّت توان كرد ، يا به واسطهء تسامح در ادلَّهء سنن[1]، گرچه نويسنده را در آن تأملى است . و يا به واسطهء كشف دليل معتبرى ، كه به نظر ما نرسيده ، كه مبناى اجماع در نظر متأخّرين است .
و از ادعيهء شريفه كه بسيار فضيلت دارد و نيز مشتمل بر آداب مناجات


[1]- لا اله الَّا اللَّه الحليم الكريم . . . وسائل الشّيعة ، ج 4 ، ص 906 ، « كتاب الصّلوة » ، « أبواب القنوت » ، باب 7 ، حديث 4 . مستدرك وسائل الشّيعة ، « كتاب الصّلوة » ، « أبواب القنوت » ، باب 6 ، حديث 4 و 9 . .
[1]- روايات متعددى - در حد استفاضه - وارد شده است كه اگر به كسى خبر برسد ( بشنود يا در جايى بخواند ) كه انجام عملى ثواب و پاداش دارد و او آن عمل را انجام بدهد ، بدان عمل مثاب و مأجور خواهد بود اگر چه آن خبر صحيح نباشد . اين روايات به « اخبار من بلغ » معروف است ، و مفاد مضمون آنها را « تسامح در ادلَّهء سنن » گويند . رجوع شود به بحار الانوار ، ج 2 ، ص 256 ، « كتاب العلم » ، باب 30 . اصول كافى ، ج 3 ، ص 139 ، « كتاب الايمان و الكفر » ، « باب من بلغه ثواب من اللَّه على عمل » .


صفحه 375


بنده با حق است و مشتمل بر تعداد عطاياى كاملهء الهيّه است كه با حال قنوت كه حال مناجات و انقطاع به حق است تناسبى تامّ دارد و بعضى از مشايخ بزرگ رحمه اللَّه بر آن تقريبا مواظبت داشت ، دعاى يا من اظهر الجميل است كه از كنوز عرش است ، و تحفهء حق براى رسول خدا است ، و براى هر يك از فقرات آن فضايل و ثوابهاى بسيار است ، چنانچه در توحيد شيخ صدوق رحمه اللَّه است .[1]و بهتر در ادب عبوديّت آن است كه در حال قنوت ، كه حال مناجات و انقطاع به حق است در خصوص صلوة ، كه همه اش اظهار عبوديّت و ثنا جويى است ، و در اين حالت كه ذات مقدّس حق جلّ و علا بالخصوص فتح باب مناجات و دعا به روى عبد فرموده و او را به اين تشريف شرافت داده ، بندهء سالك نيز ادب مقام مقدّس ربوبيّت را نگاه دارد ، و از ادعيهء خود مراقبت كند كه مشتمل بر تسبيح و تنزيه حق تعالى و متضمّن ذكر و ياد حق باشد ، و چيزهايى كه از حق در اين حال شريف مىخواهد از سنخ معارف الهيّه و طلب فتح باب مناجات و انس و خلوت و انقطاع به سوى او باشد ، و از طلب دنيا و امور خسيسه حيوانيّه و شهوات نفسانيّه احتراز كند ، و خود را در محضر پاكان شرمسار ننمايد و در محفل ابرار بىمقدار نكند .
اى عزيز ، قنوت دست شستن از غير حق و اقبال تامّ به عزّ ربوبيّت پيدا كردن است ، و كف خالى و سؤال به جانب غنىّ مطلق دراز نمودن است ، و در اين حال انقطاع ، از بطن و فرج سخن راندن و از دنيا ياد كردن كمال نقصان و تمام خسران است .
جانا ، اكنون كه از وطن خود دور افتادى و از مجاورت احرار محجور شدى و گرفتار اين ظلمتكدهء پر رنج و محن گرديدى ، خود چون كرم ابريشم بر خود متن .
عزيزا ، خداى رحمن فطرت تو را به نور معرفت و نار عشق تخمير


[1]- التّوحيد ، « باب اسماء اللَّه تعالى » ، باب 29 ، حديث 14 . .


صفحه 376


نموده ، و به انوارى چون انبياء و عشاقى مانند اولياء مؤيّد فرموده ، اين نار را به خاك و خاكستر دنياى دنىّ منطفى نكن ، و آن نور را به كدورت و ظلمت توجّه به دنيا كه دار غربت است مكدّر ننما ، باشد كه اگر توجّهى به وطن اصلى كنى و انقطاع به حق را از حق طلب كنى و حالت هجران و حرمان خود را با دلى دردناك به عرضش برسانى و احوال بيچارگى و بينوايى و گرفتارى خويش را اظهار كنى ، مددى غيبى رسد و دستگيرى باطنى شود و جبران نقايص گردد ، اذ من عادته الاحسان و من شيمته التّفضّل .[1]اگر از فقرات مناجات « شعبانيّهء » امام متّقين و امير مؤمنين و اولاد معصومين او عليهم السلام ، كه امامان اهل معارف و حقايقند ، در قنوت بخوانى ، خصوصا آن جا كه عرض مىكنند : الهى هب لي كمال الانقطاع اليك[2]- الخ ، ولى با حال اضطرار و تبتّل و تضرّع نه با دل مرده چون دل نويسنده ، بسيار مناسب اين حال است .
بالجمله ، مقام « قنوت » در نظر نويسنده چون مقام « سجود » است : آن يك ، توجّه و اقبال به ذلّ عبوديّت و تذكَّر مقام عزّ ربوبيّت است ، و اين يك ، اقبال به عزّ ربوبيّت و تذكَّر عجز و ذلّ عبوديّت است . و اين به حسب مقام متوسّطين است . و اما به حسب مقام كمّل ، چنانچه « سجود » مقام فناى عبد و ترك غير و غيريّت است ، « قنوت » مقام انقطاع به حق و ترك اعتماد به غير است كه روح مقام توكَّل است . و بالجمله ، چون « قيام » مقام توحيد افعالى است و اين توحيد در ركعت دوم تمكين شود ، در قنوت اظهار نتيجهء آن كند كه كشكول گدايى را پيش حق برد و از خلق منقطع شود و گريزان گردد .


[1]- « از عادت او نيكويى كردن است و از خوى او تفضّل . » .
[2]- پاورقى 1 . .


صفحه 377


فصل سوم در تعقيب است و آن يكى از مستحبّات مؤكَّده است و ترك آن نيز مكروه است و در نماز صبح و عصر تأكيدش بيشتر است . و تعقيبات مأثوره بسيار است ، از آن جمله تكبيرات ثلاثهء اختتاميّه است .
و مشايخ عظام مواظبت دارند كه مثل تكبيرات افتتاحيّه ، در هر تكبيرى دست را تا حذاى گوش بلند كنند و باطن كف را به حذاى قبله مبسوط كنند . و اثبات آن مشكل است ، گرچه ممكن است از بعضى روايات استفادهء سه مرتبه رفع يد را نمود . و شايد دست را بلند نمودن و سه مرتبه تكبير گفتن و بعد دعاى لا اله الا اللَّه وحده وحده . . .[1]الخ را خواندن كفايت كند . و اگر رفع يد به آن طور كه مشايخ مواظبند مستحب باشد ، تمكين همان اسرار است كه مذكور گرديد . و شايد اشاره به طرد صلوة و عبادات خود باشد كه مبادا عجب و خودبينى در قلب راه يابد .
و تكبيرات ثلاثه شايد اشاره باشد به تكبير از توحيدات ثلاثه كه مقوّم روح تمام صلوة است . پس ادب قلبى اين تكبيرات آن است كه در هر رفع يدى طرد توحيدى از توحيدات ثلاثه را كند ، و تكبير و تنزيه حق جل و علا را از توصيفات و توحيدات خود كند و عجز و ذلت و قصور و تقصير خويش را در محضر مقدّس حق جل و علا عرضه دارد . و ما در رسالهء سرّ الصلوة اسرار روحيّهء اين تكبيرات و رفع يد را به طور لطيفى ، كه مذكور در آن رساله است ، ذكر نموديم . و آن از الطاف حق تعالى است به اين مسكين . و له الشّكر و الحمد .
و از جملهء تعقيبات شريفه ، تسبيحات صدّيقهء طاهره سلام اللَّه عليها


[1]- وسائل الشّيعة ، ج 4 ، ص 1030 ، « كتاب الصّلوة » ، « أبواب التعقيب » ، باب 14 ، حديث 2 . .


صفحه 378


است كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله به آن معظَّمه تعليم فرمود . و آن افضل تعقيبات است . در حديث است كه اگر چيزى افضل از آن بود ، رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله آن را به فاطمه عليها السّلام عطا مىفرمود .[1]و از حضرت صادق مروى است كه اين تسبيحات در هر روز در تعقيب هر نمازى پيش من محبوبتر است از هزار ركعت نماز در هر روز .[2]و معروف پيش اصحاب در ترتيب آن آن است كه « تكبير » سى و چهار مرتبه ، و « تحميد » سى و سه مرتبه ، و « تسبيح » سى و سه مرتبه ، به همين ترتيب . و بعيد نيست كه اين افضل باشد نه متعيّن ، بلكه در تقديم و تأخير « تحميد » و « تسبيح » انسان مخيّر باشد ، بلكه شايد در تأخير « تكبير » و تقديم « تسبيح » نيز مخيّر باشد ، ولى افضل و احوط همان ترتيب مشهور است .
و آداب قلبيّهء آن آن است كه در « تسبيحات اربعه » مذكور شد . و زايد بر آن ، آن كه چون اين اذكار شريفه بعد از نماز وارد شده است ، و تسبيح آن ، تكبير و تنزيه از قيام به حق عبوديّت است ، و نيز تنزيه و تكبير از لياقت عبادت است براى محضر مقدّس او ، و نيز تنزيه و تكبير از معرفت است كه غايت عبادت است ، پس عبد سالك بايد در تعقيب نماز قدرى تفكَّر كند در نقص خود و عبادت خويش و غفلتهاى در حال حضور ، كه خود گناهى است در مذهب عشق و محبّت ، و حرمان خود را از حظوظ حضور و محضر مقدّس حق جلّ جلاله به نظر آورد ، و در تعقيبات ، كه خود فتح باب ديگرى است از رحمت حق تبارك و تعالى ، به اندازهء ميسور جبران كند ، و اين اذكار شريفه را به قلب برساند و دل را به آنها زنده كند ، شايد خاتمه اش به حسن و سعادت مختوم شود . و در « تحميد » تسبيحات صدّيقه عليها الصلوة و السلام اثبات اين محمدت را كه قيام به عبوديّت است نيز براى هويّت الهيّه كند ، و از توفيق و


[1]- فروع كافى ، ج 3 ، ص 343 ، « كتاب الصّلوة » ، « باب التعقيب بعد الصّلوة و الدّعاء » ، حديث 14 . .
[2]- بحار الانوار ، ج 83 ، ص 332 . از ثواب الاعمال ، ص 149 . وسائل الشّيعة ، ج 4 ، ص 1024 ، « كتاب الصّلوة » ، « أبواب التعقيب » ، باب 9 ، حديث 2 . .