بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 40


آن و به روى صاحبش زده شود . »[1]و از حضرت باقر العلوم عليه السلام روايت شده كه « همانا بالا مىرود از نماز بنده از براى او نصف يا ثلث يا ربع يا خمسش ، پس ، بالا نمىرود براى او مگر آنچه را اقبال به قلب نموده است بر آن . و ما مأمور شديم به نافله تا تتميم شود نقص فرايض به آن . »[2]و از جناب صادق مروى است كه فرمود : « وقتى احرام بستى در نماز ، اقبال كن بر آن ، زيرا كه وقتى اقبال نمودى خداوند به تو اقبال فرمايد و اگر اعراض نمايى خداوند از تو اعراض كند . پس گاهى بالا نمىرود از نماز مگر ثلث يا ربع يا سدس آن به آن قدر كه نمازگزار اقبال به نماز نموده و خداوند عطا نمىفرمايد به غافل چيزى . »[3]و از رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله روايت است كه به ابى ذر فرمودند :
« دو ركعت متوسّط با فكر بهتر است از ايستادن يك شب در صورتى كه قلب غافل باشد . »[4]احاديث در اين باب بسيار است و براى اصحاب اعتبار و قلوب بيدار اين قدر كفايت كند .
فصل دهم در دعوت به تحصيل حضور قلب اكنون كه فضيلت و خواصّ حضور قلب را عقلا و نقلا دانستى و ضررهاى ترك آن را فهميدى ، علم تنها كفايت نكند بلكه حجّت را تمام تر نمايد ، دامن همّت به كمر زن و آنچه را دانستى در صدد تحصيل آن باش و


[1]- منبع پيشين ، حديث 1 . .
[2]- علل الشّرائع ، ج 2 ، ص 327 ، باب 24 ، حديث 2 . .
[3]- مستدرك الوسائل ، « كتاب الصّلوة » ، « ابواب افعال الصّلوة » ، باب 3 ، حديث 7 . .
[4]- پاورقى 57 . .


صفحه 41


علم خود را عملى كن تا استفاده از آن برى و برخوردار از آن شوى . قدرى تفكَّر كن كه به حسب روايات اهل بيت عصمت عليهم السلام ، كه معادن وحى و تمام فرمايشاتشان و علومشان از وحى الهى و كشف محمّدى صلى اللَّه عليه و آله و سلَّم است ، قبولى نماز شرط قبولى ساير اعمال است ، و اگر نماز قبول نشود ، به اعمال ديگر اصلا نظر نكنند .[1]و قبولى نماز به اقبال قلب است كه اگر اقبال قلب در نماز نباشد ، از درجهء اعتبار ساقط و لايق محضر حضرت حق نيست و مورد قبول نمىشود ، چنانچه در احاديث سابقه معلوم شد . پس ، كليد گنجينهء اعمال و باب الأبواب همهء سعادات حضور قلب است كه با آن فتح باب سعادت بر انسان مىشود و بدون آن جميع عبادات از درجهء اعتبار ساقط مىشود .
الحال قدرى با نظر اعتبار انديشه كن و اهمّيّت مقام و بزرگى موقف را با ديدهء بصيرت بنگر و با جدّيّت تمام قيام به امر كن . كليد در سعادت و درهاى بهشت و كليد در شقاوت و درهاى جهنّم در اين دنيا در جيب خود تو است مىتوانى درهاى بهشت و سعادت را به روى خود مفتوح كنى و مىتوانى بخلاف آن باشى . زمام امر در دست تو است ، خداى تبارك و تعالى حجّت را تمام و راههاى سعادت و شقاوت را نموده و توفيقات ظاهرى و باطنى را عطا فرموده ، آنچه از جانب او و اولياى او است تمام است ، اكنون نوبت اقدام ما است ، آنها راهنمايند و ما راهرو . آنها عمل خود را انجام دادند به وجه احسن و عذرى باقى نگذاشتند و لمحه اى كوتاهى نكردند ، تو نيز از خواب غفلت برخيز و راه سعادت خود را طى كن و از عمر و توانايى خود استفاده نما كه اگر وقت بگذرد و اين نقد عمر و جوانى و گنج قوّت و توانائى از دستت برود جبران ندارد . اگر جوانى ، مگذار به پيرى رسى كه در پيرى مصيبتهايى دارى كه پيرها مىدانند و تو غافلى . اصلاح در حال پيرى و ضعف از امور بسيار مشكل است . و اگر پيرى ، مگذار بقيهء عمر از دستت برود كه باز هر چه باشد تا در اين


[1]- پاورقى 13 . .


صفحه 42


عالم هستى راهى به سعادت دارى و درى از سعادت به رويت باز است ، خدا نكند كه اين در بسته شود و اين راه منسدّ گردد كه آن وقت اختيار از دستت برود و جز حسرت و ندامت و افسوس از گذشتن امر نصيبى ندارى .
پس اى عزيز ، اگر ايمان به آنچه ذكر شد كه گفتهء انبياء عليهم السلام است آوردى و خود را براى تحصيل سعادت و سفر آخرت مهيّا نمودى و لازم دانستى حضور قلب را كه كليد گنج سعادت است تحصيل كنى ، راه تحصيل آن آن است كه اوّلا رفع موانع حضور قلب را نمايى و خارهاى طريق را از سر راه سلوك ريشه كن كنى و پس از آن اقدام به خود آن كنى . امّا مانع حضور قلب در عبادات ، تشتّت خاطر و كثرت و ارادت قلبيّه است . و اين گاهى از امور خارجه و طرق حواسّ ظاهره حاصل مىشود ، مثل آنكه گوش انسان در حال عبادت چيزى بشنود و خاطر به آن متعلق شده مبدأ تخيّلات و تفكَّرات باطنيّه گردد و واهمه و متصرّفه در آن تصرّف نموده از شاخه اى به شاخه اى پرواز كند ، يا چشم انسان چيزى ببيند و منشأ تشتّت خاطر و تصرّف متصرّفه گردد ، يا ساير حواسّ انسان چيزى ادراك كند و از آن انتقالات خياليّه حاصل شود .
و طريق علاج اين امور را گرچه فرمودند رفع اين اسباب است ، مثل آن كه در بيت تاريكى يا محلّ خلوتى بايستد و چشم خود را در وقت نماز ببندد و در مواضعى كه جلب نظر مىكند نماز نخواند ، چنانچه مرحوم شهيد سعيد رضوان اللَّه عليه از بعض متعبّدين نقل فرمايد كه در خانهء كوچك تاريكى كه وسعت آن به قدر آن باشد كه ممكن باشد در آن نماز خواندن عبادت مىكردند .[1]ولى معلوم است اين ، رفع مانع نكند و قلع مادّه ننمايد . زيرا كه عمده تصرّف خيال است كه با منشأ جزئى كار خود را انجام مىدهد ، بلكه گاه شود كه در خانهء تاريك و كوچك و تنها تصرّف واهمه و خيال بيشتر شود و به


[1]- التّنبيهات العلَّية على وظائف الصّلوة القلبيّة ، ص 110 مطبوع در مجموعهء افادات شهيد ثانى ، چاپ سنگى 1313 ، خط محمد حسن جرفادقانى . .


صفحه 43


مبادى ديگر براى دعا به و بازى خود دست آويز شود . پس ، قلع مادّهء كلَّى به اصلاح خيال و وهم است و ما پس از اين اشاره به آن مىكنيم . بلى ، گاهى اين طور از علاج هم در بعضى از نفوس بى تأثير و خالى از اعانت نيست ، ولى ما دنبال علاج قطعى و قلع سبب حقيقى مىگرديم و آن بدين حاصل نشود .
و گاهى تشتّت خاطر و مانع از حضور قلب ، از امور باطنه است . و آن به طريق كلَّى دو منشأ بزرگ دارد كه عمدهء امور به آن دو منشأ برگردد :
يكى هرزه گردى و فرّار بودن خود طاير خيال است ، زيرا كه خيال قوّه اى است بسيار فرّار كه دائما از شاخه اى به شاخه اى آويزد و از كنگره اى به كنگره اى پرواز كند ، و اين مربوط به حبّ دنيا و توجّه به امور دنيّه و مال و منال دنيوى نيست ، بلكه فرّار بودن خيال خود مصيبتى است كه تارك دنيا نيز به آن مبتلا است . و تحصيل سكونت خاطر و طمأنينهء نفس و وقوف خيال از امور مهمّه ايست كه به اصلاح آن علاج قطعى حاصل شود ، و پس از اين به آن اشاره مىكنيم .
منشأ ديگر ، حبّ دنيا و تعلَّق خاطر به حيثيّات دنيوى است كه رأس خطيئات و امّ الأمراض باطنه است كه خار طريق اهل سلوك و سرچشمهء مصيبات است ، و تا دل متعلَّق به آن و منغمر در حبّ آن است ، راه اصلاح قلوب منسدّ و در جملهء سعادات به روى انسان بسته است . و ما در ضمن دو فصل اشاره به رفع اين دو منشأ بزرگ و دو مانع قوى مىنماييم ان شاء اللَّه .
فصل يازدهم در بيان دواى هرزه گردى خيال در بيان دواء نافع براى علاج هرزه گردى و فرّار بودن خيال كه از آن تحصيل حضور قلب نيز شود .
بدان كه هر يك از قواى ظاهره و باطنهء نفس قابل تربيت و تعليم است با


صفحه 44


ارتياض مخصوص . مثلا ، چشم انسان قادر نيست كه به يك نقطهء معيّنه يا در نور شديد ، مثل نور عين شمس ، مدّتى طولانى نگاه كند بدون بهم خوردن پلكهاى آن ، ولى اگر انسان چشم را تربيت كند ، چنانچه بعضى از اصحاب رياضات باطله براى مقاصدى عمل مىكنند ، ممكن است چند ساعت متمادى در قرص آفتاب نظر را بدوزد بدون آن كه چشم بهم خورد يا خستگى پيدا كند و همين طور به نقطهء معيّنى نظر را بدوزد چندين ساعت بدون حركت ، و همينطور ساير قوا حتّى حبس نفس كه - على المحكى - در اصحاب رياضات باطله كسانى هستند كه حبس نفس خود كنند مدّتهاى زائد بر متعارف نوع .
و از قوايى كه قابل تربيت است قوّهء خيال و قوّهء واهمه است كه قبل از تربيت اين قوى چون طايرى سخت فرّار و بى اندازه متحرّك از شاخه اى به شاخه اى و از چيزى به چيزى هستند ، به طورى كه انسان اگر يك دقيقه حساب آنها را نگه دارد مىبيند كه چندين انتقال متسلسل با تناسبات بسيار ضعيف ناهنجار پيدا نموده ، حتّى بسيارى گمان مىكنند كه حفظ طاير خيال و رام نمودن آن از حيّز امكان خارج و ملحق به محالات عاديّه است ، ولى اين طور نيست و با رياضت و تربيت و صرف وقت آن را مىتوان رام نمود و طاير خيال را مىتوان به دست آورد ، به طورى كه در تحت اختيار و اراده حركت كند كه هر وقت بخواهد آن را در مقصدى يا مطلبى حبس كند كه چند ساعت در همان مقصد حبس شود .
و طريق عمدهء رام نمودن آن عمل نمودن به خلاف است . و آن چنان است كه انسان در وقت نماز خود را مهيّا كند كه حفظ خيال در نماز كند و آن را حبس در عمل نمايد و به مجرّد اين كه بخواهد از چنگ انسان فرار كند آن را استرجاع نمايد ، و در هر يك از حركات و سكنات و اذكار و اعمال نماز ملتفت حال آن باشد و از حال آن تفتيش نمايد و نگذارد سر خود باشد . و اين در اوّل امر كارى صعب به نظر مىآيد ، ولى پس از مدّتى عمل و دقّت و علاج حتما رام مىشود و ارتياض پيدا مىكند . شما متوقع نباشيد كه در اوّل امر بتوانيد در


صفحه 45


تمام نماز حفظ طاير خيال كنيد ، البته اين امرى است نشدنى و محال و شايد آنها كه مدّعى استحاله شدند اين توقّع را داشتند ، ولى اين امر بايد با كمال تدريج و تأنّى و صبر و توانى انجام بگيرد . ممكن است در ابتداى امر در عشر نماز يا كمتر آن حبس خيال شده حضور قلب حاصل شود ، و كم كم انسان اگر در فكر باشد و خود را محتاج به آن ببيند ، نتيجهء بيشتر حاصل كند و اندك اندك غلبه بر شيطان و هم و طاير خيال پيدا كند كه در بيشتر نماز زمام اختيار آنها را در دست گيرد . و هيچ گاه نبايد انسان مأيوس شود ، كه يأس سرچشمهء همهء سستيها و ناتوانىها است و برق اميد انسان را به كمال سعادت خويش مىرساند .
ولى عمده در اين باب حسّ احتياج است كه آن در ما كمتر است ، قلب ما باور نكرده كه سرمايهء سعادت عالم آخرت و وسيلهء زندگانى روزگارهاى غير متناهى نماز است . ما نماز را سر بار زندگانى خود مىشماريم و تحميل و تكليف مىدانيم . حبّ به شىء از ادراك نتايج آن پيدا مىشود ، ما كه حبّ به دنيا داريم براى آنست كه نتيجهء آن را دريافتيم و قلب به آن ايمان دارد و لهذا در كسب آن محتاج به دعوت خواهى و وعظ و اتّعاظ نمىباشيم . آنهايى كه گمان كردند نبىّ ختمى و رسول هاشمى صلَّى اللَّه عليه و آله دعوتش داراى دو جنبه است : دنيائى و آخرتى ، و اين را مايهء سرافرازى صاحب شريعت و كمال نبوّت فرض كرده‌اند ، از ديانت بى خبر و از دعوت و مقصد نبوّت عارى و برى هستند . دعوت به دنيا از مقصد انبياء عظام بكلَّى خارج ، و حسّ شهوت و غضب و شيطان باطن و ظاهر براى دعوت به دنيا كفايت مىكنند ، محتاج به بعث رسل نيست - ادارهء شهوت و غضب قرآن و نبىّ لازم ندارد . بلكه انبياء مردم را از دنيا باز دارند و تقييد اطلاق شهوت و غضب كنند و تحديد موارد منافع نمايند ، غافل گمان كند دعوت به دنيا كنند . آنها مىفرمايند مال را از هر راه تحصيل نكن و شهوت را با هر طريق فرو ننشان - نكاح بايد باشد ، تجارت و صناعت و زراعت بايد باشد - با آن كه در كانون شهوت و غضب اطلاق است . پس ، آنها جلوگير اطلاق هستند نه داعى به دنيا . روح دعوت به


صفحه 46


تجارت تقييد و بازدارى از به دست آوردن باطل است ، و روح دعوت به نكاح تحديد طبيعت و جلوگيرى از فجور و اطلاق قوّهء شهوت است . بلى ، آنها مخالف مطلق نيستند چه كه آن مخالف نظام اتمّ است .
بالجمله ، ما چون حسّ احتياج به دنيا نموديم و آن را سرمايهء حيات و سرچشمهء لذات دريافتيم ، در توجّه به آن حاضر و در تحصيل آن مىكوشيم .
اگر ايمان به حيات آخرت پيدا كنيم و حسّ احتياج به زندگانى آنجا نماييم و عبادات و خصوصا نماز را سرمايهء تعيّش آن عالم و سرچشمهء سعادت آن نشئه بدانيم ، البته در تحصيل آن كوشش مىنماييم ، و در اين سعى و كوشش زحمت و رنج و تكلَّف در خود نمىيابيم ، بلكه با كمال اشتياق و شوق دنبال تحصيل آن مىرويم و شرايط حصول و قبول آن را با جان و دل تحصيل مىكنيم .
اكنون اين سردى و سستى كه در ما است از سردى فروغ ايمان و سستى بنياد آن است ، و الا اگر اين همه اخبار انبياء و اولياء عليهم السلام و برهان حكما و بزرگان عليهم الرضوان در ما ايجاد احتمال كرده بود ، بايد بهتر از اين قيام به امر و كوشش در تحصيل كنيم . ولى جاى هزار گونه افسوس است كه شيطان سلطنت بر باطن ما پيدا كرده و مجامع قلب و مسامع باطن ما را تصرّف نموده نمىگذارد فرمودهء حق و فرستاده هاى او و گفته هاى علما و مواعظ كتابهاى الهى به گوش ما برسد . اكنون گوش ما گوش حيوانى دنيوى است و موعظه هاى حقّ از حدّ ظاهر و از گوش حيوانى ما به باطن نمىرسد - و ذلِكَ لِمَنْ كانَ لَه قَلْبٌ اوْ الْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهيد 50 : 37 .[1]از وظايف بزرگ سالك إلى اللَّه و مجاهد في سبيل اللَّه آن است كه در خلال مجاهده و سلوك از اعتماد به نفس بكلَّى دست كشد و جبلَّتا متوجّه به مسبّب الاسباب و فطرتا متعلَّق به مبدأ المبادى گردد ، و از آن وجود مقدس عصمت و حفظ طلب كند و به دست گيرى آن ذات اقدس اعتماد كند و در


[1]- « براى كسى كه دلى ( آگاه ) داشته باشد يا با توجه كامل گوش ( به كلام حق ) بسپارد . » ( ق - 37 ) .


صفحه 47


خلوات تضرّع به حضرتش ببرد و اصلاح حالش را با كمال جدّيّت در طلب بخواهد كه جز ذات مقدّس او پناهى نيست . و الحمد للَّه .
فصل دوازدهم در بيان آنكه حبّ دنيا باعث تشتّت خيال است در اشاره به آن كه حبّ دنيا منشأ تشتت خيال و مانع از حضور قلب است و در بيان علاج آن به قدر ميسور .
بايد دانست كه به حسب فطرت و جبلَّت قلب به هر چه علاقه و محبت پيدا كرد ، قبلهء توجّه آن همان محبوب است . و اگر اشتغال به امرى مانع از تفكَّر در حال محبوب و جمال مطلوب شود به مجرّد آنكه آن اشتغال كم شود و آن مانع از ميان برخيزد ، فورا قلب به سوى محبوب خود پرواز نموده متعلَّق به دامن آن شود . اهل معارف و صاحبان جذبهء الهيّه اگر داراى قوّت قلب باشند و متمكَّن در جذبه و حبّ باشند ، در هر مرآتى جمال محبوب و در هر موجودى كمال مطلوب را مشاهده نموده و ما رايت شيئا الا [ و ] رايت اللَّه فيه و معه[1]گويند . و اگر سرور آنها فرمايد : ليغان على قلبى و انّى لاستغفر اللَّه في كلّ يوم سبعين مرّة[2]براى آنست كه جمال محبوب را در مرآت ، خصوصا مرائى كدره چون مرآت بوجهلى ، ديدن خود كدورت براى كمّل است . و اگر قلب آنها قوى نباشد و اشتغال به كثرات مانع از حضور شود ، به مجرّد آن كه آن اشتغال كم شود طائر قلوب آنها به آشيانهء قدس خود پرواز كند و دست آويز جمال جميل گردد .


[1]- « چيزى را نديدم مگر آنكه خدا را در آن و با آن ديدم . » ( منقول از امير المؤمنين عليه الصلوة و السلام ) . . علم اليقين ، ج 1 ، ص 49 . .
[2]- « گاهى بر دلم غبارى مىنشيند و من هر روز هفتاد بار از خدا آمرزش مىطلبم . » مستدرك الوسائل ، « كتاب الصّلوة » ، « أبواب الذّكر » ، باب 22 ، حديث 1 . .