بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 17

پيشگفتار

پايه‌هاى اساسى زندگى در دامن خانه و خانواده نهاده مى‌شود. ايجاد موقعيتهاى ويژه براى پرورش تن و روان، به كارگيرى ارزشهاى دينى در محيط خانواده، رشد آموزشهاى مذهبى و تنظيم روابط اجتماعى بر مبناى آموزش دينى از نيازهاى بنيادين زندگى بشرى است.

امروزه، با توجّه به گسترش انواع فساد اخلاقى، فروپاشى نظام خانواده در بسيارى از كشورها، به بند كشيده شدن «اخلاق و معنويت» در زندانِ «آزادى جنسى» و ترويج شكلهاى رنگين براى «اسارت روان آدمى»؛ رو آورى به نظام و مبانى اخلاقى، امرى ضرورى است.

دين مقدّس اسلام براى اداره زندگى بشر در همه زمينه‌ها برنامه، آداب و سنن خاصى دارد كه بهره‌گيرى از آن، سعادت و خوشبختى دنيا و سراى آخرت را تضمين مى‌كند.

كتاب حاضر در جهت آشنايى با تعاليم اخلاقى اسلام در زمينه خانواده، تهيه و تدوين شده است. اين كتاب، اخلاق خانواده را از دريچه تعاليم دينى و بخشى از رهنمودهاى قرآن و سخنان پيشوايان معصوم:، مورد ارزيابى قرار داده است. اهميت و اهداف‌


صفحه 18

ازدواج، ملاكهاى انتخاب همسر، عوامل سعادت خانواده، آفات خوشبختى خانواده، وظايف متقابل و اختصاصى همسران، رفتار شايسته و درك همسر، نقش رعايت اصول اخلاقى در ساختار نظام خانوادگى، همچنين تربيت كودك و پرورش استعدادهاى مذهبى و علمى او در اين كتاب مورد بحث قرار گرفته است.

اميد است با به كارگيرى اين تعاليم ارزشمند در خانواده، به رونق و صفاى آن افزوده، سعادت خود و خانواده خويش را بيش از پيش تأمين كنيم.- ان شاء اللّه-.

گروه اخلاق و تربيت اسلامى‌


صفحه 19

فصل اوّل: تشكيل خانواده‌

1- ازدواج‌

مسأله ازدواج و انتخاب جفت، يكى از امور لازم در زندگى جانداران، از جمله گياهان و جانوران است. خلقت موجودات زنده بگونه‌اى است كه هر كدام آنها، آگاهانه يا ناخودآگاه به انتخاب جفت پرداخته، براى بقاى نسل و توليد و تكثير نوع اقدام مى‌كنند و يا هدايت و رهبرى مى‌شوند.

براساس تعاليم قرآنى- كه در تحقيقات علمى دانشمندان نيز به اثبات رسيده است- آفريدگار جهان، همه موجودات عالم مادّه را جفت آفريده است:

«وَ مِنْ كُلِّ شَىْ‌ءٍ خَلَقْنا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ»[1]

و از هر چيز جفتى آفريديم، شايد متذكّر شويد!

قرآن، درباره جفت‌آفرينى گياهان فرمود:

«اوَ لَمْ يَرَوْا الَى الْأَرْضِ كَمْ انْبَتْنا فيها مِنْ كُلِّ زَوْجٍ كَريمٍ»[2]

آيا آنان به زمين نگاه نكردند كه چقدر از انواع گياهان، جفتِ پر ارزش در آن رويانديم؟!

علاوه بر آيات مذكور، آياتى ديگر بر آفرينش جفت‌گونه حيوانات و انسان دلالت دارند، مانند:

[1]- ذاريات( 51)، آيه 49

[2]- شعراء( 26)، آيه 7؛ و نيز ر. ك: ق( 50)، آيه 7، لقمان( 31)، آيه 10، يس( 36)، آيه 36 و ...


صفحه 20

«جَعَلَ لَكُمْ مِنْ انْفُسِكُمْ ازْواجاً وَ مِنَ الْأَنْعامِ ازْواجاً ...»[1]

از جنس شما، همسرانى براى شما قرار داد و جفتهايى از چهارپايان آفريد.

جفت‌آفرينى جانداران و وجود غريزه جنسى در آنها، وسيله‌اى جهت محفوظ ماندن نسل جاندار به شمار مى‌رود. دستِ آفرينش ميان زن و مرد، گرايش و كششى طبيعى نسبت به يكديگر قرار داده تا آنها به زندگى مشترك روى آورند و ميل جنسى را همچون ساير اميال و غرايز، بطور صحيح ارضا نموده، هسته اصلى خانواده را تشكيل دهند.

از اين رو، با پيدايش انسانهاى نخستين در كره زمين، ازدواج و مراسم خاص مربوط به آن شكل گرفت. براساس گفته صاحبان اديان، نخستين ازدواج بين آدم و حوا- اوّلين مرد و زنِ نسل بشر كنونى- به وقوع پيوست و سپس در سايه ازدواجِ فرزندان آنها، نسل انسان تكثير يافت.

در اين باره روايت زير از امام صادق7نقل شده است:

پس از آنكه خداوند، حوّا را خلق نمود، آدم عرض كرد:

- پروردگارا! اين پديده نيكو (حوّا) چيست كه دوست دارم در كنارش باشم و به او بنگرم؟

- اى آدم! اين كنيز من حوّاست. آيا مى‌خواهى مأنوس، همراه، همزبان و مطيع فرمان تو باشد؟

- پروردگارا، بلى، من در ازاىِ اين نعمت همواره به شكر و سپاس تو خواهم پرداخت.

- او را از من خواستگارى كن؛ زيرا وى كنيز من و برآورنده نياز جنسى توست و شايستگى همسرى تو را دارد.

- من او را از تو خواستگارى مى‌كنم، در اين مورد به چه رضايت مى‌دهى؟ (چه مَهرى بر او تعيين مى‌كنى؟)

- رضايت و خشنودى من به اين است كه برنامه‌هاى دين و آيينم را به او بياموزى.

- پروردگارا! اگر تو چنين خواسته باشى، من نيز آن را مى‌پذيرم.

- اين خواست و اراده من است. حوّا را به ازدواج تو درآوردم، پس او را در بر بگير.[2]

[1]- شورى( 42)، آيه 11؛ و نيز ر. ك: نساء( 14)، آيه 1، اعراف( 7)، آيه 189، زمر( 39)، آيه 6 و ...

[2]- وسائل الشيعه، محمد بن الحسن حر عاملى، ج 14، ص 2- 3، بيروت


صفحه 21

ازدواج، گامى در مسير فطرت‌

ازدواج و زناشويى از جمله آداب اجتماعى است كه در تمام جوامع بشرى- آن طور كه تاريخ نشان مى‌دهد- همچون يك سنت فطرى، تا به امروز متداول بوده است.

قويترين دليل بر فطرى بودن زناشويى، مجهّز بودن زن و مرد به اندام و نيز غريزه توليد نسل است و هر دو جنس به يك اندازه داراى اين غريزه هستند؛ گر چه زن از عواطف فطرى متناسب با تربيت و تغذيه فرزند نيز برخوردار است.

اصل پيوستگى مرد و زن، از چيزهايى است كه طبيعت انسانى، بلكه حيوانى به بهترين وجه آن را آشكار نموده و اسلام نيز كه دين فطرت است آن را پذيرفته و ترغيب و تشويق كرده است.

توليد نسل در زندگى بشر، مهمترين عاملى است كه اين پيوستگى را در قالب ازدواج ريخته، آن را از صورت اختلاط بى‌بند و بار و كامجويى آزادانه زن و مرد خارج ساخته و به صورت نكاح و زناشويى درآورده است.[1]

ازدواج، گامى است در مسير فطرت انسانى كه پيامبر اسلام6پيروانش را نسبت به آن ترغيب كرده، فرمود:

«مَنْ احَبَّ انْ يَكُونَ عَلى‌ فِطْرَتى‌ فَلْيَسْتَنَّ بِسُنَّتى‌ وَ انَّ مِنْ سُنَّتىِ النِّكاحَ»[2]

هر كس دوست دارد كه بر فطرت (و آيين و مذهبِ همگام با فطرت) من باشد، بايد به روش و سنت من رفتار كند و يكى از سنّتهاى من ازدواج است.

اهميت ازدواج در قرآن‌

در ديدگاه قرآن، زندگى زناشويى و خلقت انسان بر مبناى «زوجين» (زن و شوى)، از نشانه‌هاى خداوند در آفرينش به شمار مى‌رود. در سوره روم، شش مسأله در عالم‌

[1]- ر. ك: الميزان، علّامه طباطبايى، تهران، ج 4، ص 119 و 332، اسلاميه

[2]- بحارالأنوار، محمدباقر مجلسى، ج 103، ص 222، بيروت


صفحه 22

خلقت به عنوان نشانه‌هاى وحدانيّت خداوند در ربوبيت و الوهيت شمرده شده كه يكى از آنها، خلقت «زوج» براى آدمى است:

«وَ مِنْ آياتِهِ انْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ انْفُسِكُمْ ازْواجاً ...»[1]

و از نشانه‌هاى او اين [است‌] كه همسرانى از نوع خودتان براى شما آفريد ....

جفت‌آفرينى زن و مرد، از اهدافِ بلندِ آفرينش و زمينه رشد و كمال آنهاست، چه‌اينكه، هر يك از زن و مرد، به تنهايى ناقص بوده و به ديگرى نيازمند است و همين نقص و احتياج است كه آنها را به سوى هم جذب مى‌كند و با رسيدن به يكديگر به آرامش و سكون دست مى‌يابند.

اين امر، اختصاص به انسانهاى عادى و معمولى ندارد، بلكه پيامبران نيز- كه وارستگان جامعه هستند- براى رعايت اصولى تكوينىِ خويش و ارضاى مشروع نيازهاى جنسى، به ازدواج روآورده، جامعه كوچكِ «خانواده» را تشكيل مى‌دادند. قرآن كريم، پيامبر اسلام6را مخاطب قرار داده، مى‌فرمايد:

«وَ لَقَدْ ارْسَلْنا رُسُلًا مِنْ قَبْلِكَ وَ جَعَلْنا لَهُمْ ازْواجاً وَ ذُرِّيَّةً»[2]

پيش از تو (نيز) پيامبرانى فرستاديم؛ و براى آنها همسران و فرزندانى قرار داديم.

ازدواج، از نظر قرآن از چنان ضرورت و اهميّتى برخوردار است كه هيچ چيز، حتّى تهيدستى نمى‌تواند مانع انجام آن شود:

«وَ أَنْكِحُوا الْأَيامى‌ مِنْكُمْ وَالصَّالِحينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ امائِكُمْ انْ يَكُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَاللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ»[3]

مردان و زنان بى‌همسر و غلامان و كنيزان درستكارتان را همسر دهيد؛ اگر تنگدست باشند، خداوند به لطف خود آنان را بى‌نياز مى‌سازد، خداوند گشايش دهنده‌اى آگاه است.

[1]- روم( 30)، آيه 21

[2]- رعد( 13)، آيه 38

[3]- نور( 24)، آيه 32


صفحه 23

اهميت ازدواج از ديدگاه پيشوايان دين‌

مسأله ازدواج در سخن و سيره پيشوايان معصوم:از جايگاه بلندى برخوردار است. آن بزرگواران، براى نشان دادن اهميّت مسأله، علاوه بر آن كه خود ازدواج مى‌كردند و تشكيل خانواده مى‌دادند، با سخنان ارزنده خود نيز، امّت اسلامى را به اجراى اين سنّت اجتماعى ترغيب و تشويق مى‌كردند و در صورت مشاهده انحراف و افراط و تفريط در مسأله ازدواج به روشنگرى پرداخته، افراد را از روش نادرستشان برحذر مى‌داشتند.

رسول گرامى اسلام6، ازدواج را يكى از سنتهاى خود دانسته، مردم را به پيروى از اين روشِ نيكو فرا مى‌خواند. ايشان به اندازه‌اى به آن اهميت مى‌داد كه خوددارى كنندگان از ازدواج را جزو پيروان خويش قلمداد نمى‌كرد.[1]

امير مؤمنان7نيز، جوانان را به ازدواج توصيه نموده، اهميّتى را كه پيامبر6به ازدواج مى‌داد، به مردم گوشزد مى‌كرد:

«تَزَوَّجُوا فَانَّ رَسُولَ اللَّهِ6كَثيراً مَّا كانَ يَقُولُ: مَنْ كانَ يُحِبُّ انْ يَتَّبِعَ سُنَّتى‌، فَلْيَتَزَوَّجْ فَانَّ مِنْ سُنَّتىِ التَّزْويجَ»[2]

ازدواج كنيد بدرستى كه رسول خدا6بسيار مى‌فرمود: هر كس دوست دارد از سنّت من پيروى نمايد، ازدواج كند؛ زيرا ازدواج سنّت من است.

در روايتى، رسول اكرم6تشكيل خانواده در سايه ازدواج را محبوبترين سازمان بنيان نهاده در اسلام معرّفى كرده است:

«ما بُنِىَ فِى الْاسْلامِ بِناءٌ احَبُّ الَى اللَّهِ- عَزَّ وَ جَلَّ- وَ اعَزُّ مِنَ التَّزْويجِ»[3]

در اسلام، هيچ سازمانى به وجود نيامده كه نزد خدا، محبوبتر و شريفتر از ازدواج باشد.

[1]- ر. ك: بحارالأنوار، ج 103، ص 220

[2]- همان، ج 100، ص 218

[3]- همان، ص 222


صفحه 24

روزى پيامبر اكرم6به مردى به نام «عكّاف» كه توانايى مالى براى ازدواج داشته، ولى زن نگرفته بود، فرمود:

«تَزَوَّجْ وَ الَّا فَانْتَ مِنَ الْمُذْنِبينَ»[1]

ازدواج كن و گرنه از گناهكاران خواهى بود.

با تشويق و ترغيب زياد پيامبر6نسبت به گزينش همسر و ترك تجرّد، پرورش يافتگان مكتب آن حضرت، به ازدواج آن قدر اهميت مى‌دادند كه روا نمى‌دانستند، هيچ مردى هر چند براى مدّتى كوتاه، بدون همسر بماند و اين نكته را حتّى در موقعيتهاى بحرانى فراموش نمى‌كردند. حضرت فاطمه3پيش از شهادتش به امير مؤمنان7اين گونه وصيّت كرد:

«... يَا بْنَ عَمِّ رَسُولِ اللَّهِ6اوصيكَ أَوَّلًا انْ تَتَزَوَّجَ بَعْدى‌ بِابْنَةِ اخْتى‌ امامَةَ، فَانَّها تَكُونُ لِوُلْدى‌ مِثْلى‌ فَانَّ الرِّجالَ لابُدَّ لَهُمْ مِنَ النِّساءِ»[2]

اى پسر عموى پيامبر! اوّلين وصيت من به تو اين است كه: پس از من با دختر خواهرم «امامه» ازدواج كنى؛ زيرا او براى فرزندانم مانند من است، همانا مردان چاره‌اى جز ازدواج ندارند.

اهميت اجتماعى ازدواج‌

مسأله ازدواج را مى‌توان از دو جنبه مورد توجه قرار داد:

1- جنبه فردى‌

2- جنبه اجتماعى‌

از آنجا كه زن و شوهر براى ارضاى تمايلات شخصى و برآوردن نيازهاى فردى، تن به ازدواج مى‌دهند، امر ازدواج، يك مسأله شخصى و فردى محسوب مى‌شود و از آن جهت كه بنيان جامعه انسانى با زناشويى زن و مرد شكل مى‌گيرد و آنان براى تشكيل خانواده ناچارند از ضوابط و نظام حقوقى خاصى پيروى كنند، ازدواج يك امر اجتماعى‌

[1]- همان، ص 221

[2]- بحار الانوار، ج 43، ص 192