بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 19

فصل اوّل: تشكيل خانواده‌

1- ازدواج‌

مسأله ازدواج و انتخاب جفت، يكى از امور لازم در زندگى جانداران، از جمله گياهان و جانوران است. خلقت موجودات زنده بگونه‌اى است كه هر كدام آنها، آگاهانه يا ناخودآگاه به انتخاب جفت پرداخته، براى بقاى نسل و توليد و تكثير نوع اقدام مى‌كنند و يا هدايت و رهبرى مى‌شوند.

براساس تعاليم قرآنى- كه در تحقيقات علمى دانشمندان نيز به اثبات رسيده است- آفريدگار جهان، همه موجودات عالم مادّه را جفت آفريده است:

«وَ مِنْ كُلِّ شَىْ‌ءٍ خَلَقْنا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ»[1]

و از هر چيز جفتى آفريديم، شايد متذكّر شويد!

قرآن، درباره جفت‌آفرينى گياهان فرمود:

«اوَ لَمْ يَرَوْا الَى الْأَرْضِ كَمْ انْبَتْنا فيها مِنْ كُلِّ زَوْجٍ كَريمٍ»[2]

آيا آنان به زمين نگاه نكردند كه چقدر از انواع گياهان، جفتِ پر ارزش در آن رويانديم؟!

علاوه بر آيات مذكور، آياتى ديگر بر آفرينش جفت‌گونه حيوانات و انسان دلالت دارند، مانند:

[1]- ذاريات( 51)، آيه 49

[2]- شعراء( 26)، آيه 7؛ و نيز ر. ك: ق( 50)، آيه 7، لقمان( 31)، آيه 10، يس( 36)، آيه 36 و ...


صفحه 20

«جَعَلَ لَكُمْ مِنْ انْفُسِكُمْ ازْواجاً وَ مِنَ الْأَنْعامِ ازْواجاً ...»[1]

از جنس شما، همسرانى براى شما قرار داد و جفتهايى از چهارپايان آفريد.

جفت‌آفرينى جانداران و وجود غريزه جنسى در آنها، وسيله‌اى جهت محفوظ ماندن نسل جاندار به شمار مى‌رود. دستِ آفرينش ميان زن و مرد، گرايش و كششى طبيعى نسبت به يكديگر قرار داده تا آنها به زندگى مشترك روى آورند و ميل جنسى را همچون ساير اميال و غرايز، بطور صحيح ارضا نموده، هسته اصلى خانواده را تشكيل دهند.

از اين رو، با پيدايش انسانهاى نخستين در كره زمين، ازدواج و مراسم خاص مربوط به آن شكل گرفت. براساس گفته صاحبان اديان، نخستين ازدواج بين آدم و حوا- اوّلين مرد و زنِ نسل بشر كنونى- به وقوع پيوست و سپس در سايه ازدواجِ فرزندان آنها، نسل انسان تكثير يافت.

در اين باره روايت زير از امام صادق7نقل شده است:

پس از آنكه خداوند، حوّا را خلق نمود، آدم عرض كرد:

- پروردگارا! اين پديده نيكو (حوّا) چيست كه دوست دارم در كنارش باشم و به او بنگرم؟

- اى آدم! اين كنيز من حوّاست. آيا مى‌خواهى مأنوس، همراه، همزبان و مطيع فرمان تو باشد؟

- پروردگارا، بلى، من در ازاىِ اين نعمت همواره به شكر و سپاس تو خواهم پرداخت.

- او را از من خواستگارى كن؛ زيرا وى كنيز من و برآورنده نياز جنسى توست و شايستگى همسرى تو را دارد.

- من او را از تو خواستگارى مى‌كنم، در اين مورد به چه رضايت مى‌دهى؟ (چه مَهرى بر او تعيين مى‌كنى؟)

- رضايت و خشنودى من به اين است كه برنامه‌هاى دين و آيينم را به او بياموزى.

- پروردگارا! اگر تو چنين خواسته باشى، من نيز آن را مى‌پذيرم.

- اين خواست و اراده من است. حوّا را به ازدواج تو درآوردم، پس او را در بر بگير.[2]

[1]- شورى( 42)، آيه 11؛ و نيز ر. ك: نساء( 14)، آيه 1، اعراف( 7)، آيه 189، زمر( 39)، آيه 6 و ...

[2]- وسائل الشيعه، محمد بن الحسن حر عاملى، ج 14، ص 2- 3، بيروت


صفحه 21

ازدواج، گامى در مسير فطرت‌

ازدواج و زناشويى از جمله آداب اجتماعى است كه در تمام جوامع بشرى- آن طور كه تاريخ نشان مى‌دهد- همچون يك سنت فطرى، تا به امروز متداول بوده است.

قويترين دليل بر فطرى بودن زناشويى، مجهّز بودن زن و مرد به اندام و نيز غريزه توليد نسل است و هر دو جنس به يك اندازه داراى اين غريزه هستند؛ گر چه زن از عواطف فطرى متناسب با تربيت و تغذيه فرزند نيز برخوردار است.

اصل پيوستگى مرد و زن، از چيزهايى است كه طبيعت انسانى، بلكه حيوانى به بهترين وجه آن را آشكار نموده و اسلام نيز كه دين فطرت است آن را پذيرفته و ترغيب و تشويق كرده است.

توليد نسل در زندگى بشر، مهمترين عاملى است كه اين پيوستگى را در قالب ازدواج ريخته، آن را از صورت اختلاط بى‌بند و بار و كامجويى آزادانه زن و مرد خارج ساخته و به صورت نكاح و زناشويى درآورده است.[1]

ازدواج، گامى است در مسير فطرت انسانى كه پيامبر اسلام6پيروانش را نسبت به آن ترغيب كرده، فرمود:

«مَنْ احَبَّ انْ يَكُونَ عَلى‌ فِطْرَتى‌ فَلْيَسْتَنَّ بِسُنَّتى‌ وَ انَّ مِنْ سُنَّتىِ النِّكاحَ»[2]

هر كس دوست دارد كه بر فطرت (و آيين و مذهبِ همگام با فطرت) من باشد، بايد به روش و سنت من رفتار كند و يكى از سنّتهاى من ازدواج است.

اهميت ازدواج در قرآن‌

در ديدگاه قرآن، زندگى زناشويى و خلقت انسان بر مبناى «زوجين» (زن و شوى)، از نشانه‌هاى خداوند در آفرينش به شمار مى‌رود. در سوره روم، شش مسأله در عالم‌

[1]- ر. ك: الميزان، علّامه طباطبايى، تهران، ج 4، ص 119 و 332، اسلاميه

[2]- بحارالأنوار، محمدباقر مجلسى، ج 103، ص 222، بيروت


صفحه 22

خلقت به عنوان نشانه‌هاى وحدانيّت خداوند در ربوبيت و الوهيت شمرده شده كه يكى از آنها، خلقت «زوج» براى آدمى است:

«وَ مِنْ آياتِهِ انْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ انْفُسِكُمْ ازْواجاً ...»[1]

و از نشانه‌هاى او اين [است‌] كه همسرانى از نوع خودتان براى شما آفريد ....

جفت‌آفرينى زن و مرد، از اهدافِ بلندِ آفرينش و زمينه رشد و كمال آنهاست، چه‌اينكه، هر يك از زن و مرد، به تنهايى ناقص بوده و به ديگرى نيازمند است و همين نقص و احتياج است كه آنها را به سوى هم جذب مى‌كند و با رسيدن به يكديگر به آرامش و سكون دست مى‌يابند.

اين امر، اختصاص به انسانهاى عادى و معمولى ندارد، بلكه پيامبران نيز- كه وارستگان جامعه هستند- براى رعايت اصولى تكوينىِ خويش و ارضاى مشروع نيازهاى جنسى، به ازدواج روآورده، جامعه كوچكِ «خانواده» را تشكيل مى‌دادند. قرآن كريم، پيامبر اسلام6را مخاطب قرار داده، مى‌فرمايد:

«وَ لَقَدْ ارْسَلْنا رُسُلًا مِنْ قَبْلِكَ وَ جَعَلْنا لَهُمْ ازْواجاً وَ ذُرِّيَّةً»[2]

پيش از تو (نيز) پيامبرانى فرستاديم؛ و براى آنها همسران و فرزندانى قرار داديم.

ازدواج، از نظر قرآن از چنان ضرورت و اهميّتى برخوردار است كه هيچ چيز، حتّى تهيدستى نمى‌تواند مانع انجام آن شود:

«وَ أَنْكِحُوا الْأَيامى‌ مِنْكُمْ وَالصَّالِحينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ امائِكُمْ انْ يَكُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَاللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ»[3]

مردان و زنان بى‌همسر و غلامان و كنيزان درستكارتان را همسر دهيد؛ اگر تنگدست باشند، خداوند به لطف خود آنان را بى‌نياز مى‌سازد، خداوند گشايش دهنده‌اى آگاه است.

[1]- روم( 30)، آيه 21

[2]- رعد( 13)، آيه 38

[3]- نور( 24)، آيه 32


صفحه 23

اهميت ازدواج از ديدگاه پيشوايان دين‌

مسأله ازدواج در سخن و سيره پيشوايان معصوم:از جايگاه بلندى برخوردار است. آن بزرگواران، براى نشان دادن اهميّت مسأله، علاوه بر آن كه خود ازدواج مى‌كردند و تشكيل خانواده مى‌دادند، با سخنان ارزنده خود نيز، امّت اسلامى را به اجراى اين سنّت اجتماعى ترغيب و تشويق مى‌كردند و در صورت مشاهده انحراف و افراط و تفريط در مسأله ازدواج به روشنگرى پرداخته، افراد را از روش نادرستشان برحذر مى‌داشتند.

رسول گرامى اسلام6، ازدواج را يكى از سنتهاى خود دانسته، مردم را به پيروى از اين روشِ نيكو فرا مى‌خواند. ايشان به اندازه‌اى به آن اهميت مى‌داد كه خوددارى كنندگان از ازدواج را جزو پيروان خويش قلمداد نمى‌كرد.[1]

امير مؤمنان7نيز، جوانان را به ازدواج توصيه نموده، اهميّتى را كه پيامبر6به ازدواج مى‌داد، به مردم گوشزد مى‌كرد:

«تَزَوَّجُوا فَانَّ رَسُولَ اللَّهِ6كَثيراً مَّا كانَ يَقُولُ: مَنْ كانَ يُحِبُّ انْ يَتَّبِعَ سُنَّتى‌، فَلْيَتَزَوَّجْ فَانَّ مِنْ سُنَّتىِ التَّزْويجَ»[2]

ازدواج كنيد بدرستى كه رسول خدا6بسيار مى‌فرمود: هر كس دوست دارد از سنّت من پيروى نمايد، ازدواج كند؛ زيرا ازدواج سنّت من است.

در روايتى، رسول اكرم6تشكيل خانواده در سايه ازدواج را محبوبترين سازمان بنيان نهاده در اسلام معرّفى كرده است:

«ما بُنِىَ فِى الْاسْلامِ بِناءٌ احَبُّ الَى اللَّهِ- عَزَّ وَ جَلَّ- وَ اعَزُّ مِنَ التَّزْويجِ»[3]

در اسلام، هيچ سازمانى به وجود نيامده كه نزد خدا، محبوبتر و شريفتر از ازدواج باشد.

[1]- ر. ك: بحارالأنوار، ج 103، ص 220

[2]- همان، ج 100، ص 218

[3]- همان، ص 222


صفحه 24

روزى پيامبر اكرم6به مردى به نام «عكّاف» كه توانايى مالى براى ازدواج داشته، ولى زن نگرفته بود، فرمود:

«تَزَوَّجْ وَ الَّا فَانْتَ مِنَ الْمُذْنِبينَ»[1]

ازدواج كن و گرنه از گناهكاران خواهى بود.

با تشويق و ترغيب زياد پيامبر6نسبت به گزينش همسر و ترك تجرّد، پرورش يافتگان مكتب آن حضرت، به ازدواج آن قدر اهميت مى‌دادند كه روا نمى‌دانستند، هيچ مردى هر چند براى مدّتى كوتاه، بدون همسر بماند و اين نكته را حتّى در موقعيتهاى بحرانى فراموش نمى‌كردند. حضرت فاطمه3پيش از شهادتش به امير مؤمنان7اين گونه وصيّت كرد:

«... يَا بْنَ عَمِّ رَسُولِ اللَّهِ6اوصيكَ أَوَّلًا انْ تَتَزَوَّجَ بَعْدى‌ بِابْنَةِ اخْتى‌ امامَةَ، فَانَّها تَكُونُ لِوُلْدى‌ مِثْلى‌ فَانَّ الرِّجالَ لابُدَّ لَهُمْ مِنَ النِّساءِ»[2]

اى پسر عموى پيامبر! اوّلين وصيت من به تو اين است كه: پس از من با دختر خواهرم «امامه» ازدواج كنى؛ زيرا او براى فرزندانم مانند من است، همانا مردان چاره‌اى جز ازدواج ندارند.

اهميت اجتماعى ازدواج‌

مسأله ازدواج را مى‌توان از دو جنبه مورد توجه قرار داد:

1- جنبه فردى‌

2- جنبه اجتماعى‌

از آنجا كه زن و شوهر براى ارضاى تمايلات شخصى و برآوردن نيازهاى فردى، تن به ازدواج مى‌دهند، امر ازدواج، يك مسأله شخصى و فردى محسوب مى‌شود و از آن جهت كه بنيان جامعه انسانى با زناشويى زن و مرد شكل مى‌گيرد و آنان براى تشكيل خانواده ناچارند از ضوابط و نظام حقوقى خاصى پيروى كنند، ازدواج يك امر اجتماعى‌

[1]- همان، ص 221

[2]- بحار الانوار، ج 43، ص 192


صفحه 25

به حساب مى‌آيد.

تأمين رفاه، آرامش و گسترش مدنيت بشرى در سايه ازدواج ميسّر است و تأمين رفاه، بدون تشكيل خانواده‌اى متعهّد و مسؤول امكان ندارد. بر اين اساس، ازدواج يكى از اركان مدنيت و راهى مهم براى آسايش جامعه و رفاه بشر به شمار مى‌رود. امام رضا7ضمن خطبه‌اى، با اشاره به اهميت اجتماعى ازدواج فرمود:

«لَوْ لَمْ تَكُنْ فِى الْمُناكَحَةِ وَالْمُصاهَرَةِ آيَةٌ مُنَزَّلَةٌ، وَ لا سُنَّةٌ مُتَّبَعَةٌ، لَكانَ ما جَعَلَ اللَّهُ فيهِ مِنْ بِرِّ الْقَريبِ وَ تَأَلُّفِ الْبَعيدِ ما رَغِبَ فيهِ الْعاقِلُ اللَّبيبُ وَ سارَعَ الَيْهِ الْمُوَفَّقُ الْمُصيبُ»[1]

اگر درباره ازدواج دستورى هم از خدا صادر نشده بود و سنّتى هم از سوى پيامبر6نرسيده بود، باز به خاطر همان فوايد (اجتماعى) كه خدا در آن نهاده، مانند نيكى به نزديكان و پيوند با بيگانگان، انسان خردمند و مصلحت‌انديش به آن رغبت مى‌كرد. و شخص كامروا و درستكار بدان پيشى مى‌گرفت.

عزوبت در اسلام‌

به همان اندازه كه ازدواج داراى اهميّت و آثار فراوان است و نسبت به آن تأكيد و تشويق شده است، تجرد امرى ناشايسته و زيانبار بوده و مورد نكوهش شديد قرار گرفته است. در سخنان پيشوايان دين:نكوهش عزوبت به صورتهاى مختلف مطرح شده‌است:

الف- برترى عبادت همسرداران: در بعضى از روايات ارزش و برترى اعمال و عبادات همسرداران بيان شده و در مقابل، كارهاى افراد مجرّد كم‌ارزش تلقّى شده است.

امام صادق7فرمود:

«رَكْعَتانِ يُصَليهِمَا الْمُتَزَوِّجُ افْضَلُ مِنْ سَبْعينَ رَكْعَةً يُصَلّيها اعْزَبُ»[2]

دو ركعت نمازِ مردِ متأهّل، از هفتاد ركعت نمازِ فرد مجرّد برتر است.

[1]- بحارالأنوار، ج 103، ص 264

[2]- همان، ص 219


صفحه 26

مردى به حضور امام باقر7شرفياب شد. آن حضرت از وى پرسيد: زن دارى؟

گفت: نه. حضرت فرمود: من دوست ندارم همه دنيا را داشته باشم، ولى يك شب مجرّد زندگى كنم. سپس فرمود:

دو ركعت نماز مردِ متأهّل با فضيلت‌تر است از مرد عزبى كه شب را با عبادت به صبح رساند و روز را روزه بدارد.

آنگاه حضرت هفت دينار به آن مرد داد و فرمود: اين پول را صرف ازدواج كن.[1]

ب- بدترين مردگان: مسلمانى كه در طول زندگى، همسرى را انتخاب نكند و از دنيا برود، مورد مذمت و نكوهش پيامبر اسلام6قرار گرفته است:

«رُذالُ مَوْتاكُمُ الْعُزَّابُ»[2]

بدترين مردگانِ شما، عزبهايند.

در روايتى ديگر آمده است كه آن حضرت فرمود:

«لَوْ خَرَجَ الْعُزَّابُ مِنْ مَوْتاكُمْ الَى الدُّنْيا لَتَزَوَّجُوا»[3]

اگر كسانى كه بدون همسر از دنيا رفتند، بار ديگر به دنيا باز گردند، حتماً ازدواج خواهند كرد.

ج- برادران شيطان: همان‌گونه كه قرآن كريم، اسراف كنندگان را برادران شيطان قلمداد كرده‌[4]؛ پيامبر گرامى اسلام6، نيز عزبها را برادران شيطان خوانده است:

«شِرارُكُمْ عُزَّابُكُمْ، وَالْعُزَّابُ اخْوانُ الشَّياطينِ»[5]

بدترين شما، عزبهايند، عزبها برادران شيطانند.

د- لعنت و نكوهش: پيامبر اكرم6آن دسته از مردان و زنانى را كه مى‌گويند: «ما

[1]- بحارالانوار، ج 103، ص 221

[2]- وسائل‌الشيعه، ج 14، ص 156

[3]- مستدرك الوسائل، ميرزا حسين نورى، ج 14، ص 156، مؤسسه آل البيت

[4]- اسراء( 17)، آيه 27

[5]- مستدرك الوسائل، ج 14، ص 156