بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 48

زن نيز بايد نهايت احترام را نسبت به شوهرش روا داشته، با او خوشرفتار باشد، تا خوشبختى خود و همسر و فرزندانش را تضمين كند. امام صادق7فرمود:

«... سَعيدَةٌ سَعيدَةٌ، امْرَأَةٌ تُكْرِمُ زَوْجَها وَ لا تُؤْذيها وَ تُطيعُهُ فى‌ جَميعِ احْوالِهِ»[1]

بسيار سعادتمند است زنى كه به همسرش احترام گذارد و او را آزار ندهد و همواره از او اطاعت كند.

الف- ضرورت احترام به زنان‌

گرچه زن نسبت به شوهر وظايف ويژه‌اى همچون اطاعت و فرمانبرى و ... دارد- كه در درسهاى آينده خواهيم گفت- ولى به خاطر احساس و عاطفه، تأثير پذيرى، رقّت قلب و نياز شديد به محبت و مهرورزى و ... بايد از احترام شايسته شوهر در محيط خانه و خانواده برخوردار باشد.

رعايت احترام زن از سوى شوهر، موجب رشد و تعالى شخصيّت او و نيز بهبود و تحكيم روابط عاطفى او با شوهر و ساير اعضاى خانواده خواهد بود و در نتيجه سعادت خانواده در پرتو چنين احترامى تأمين مى‌گردد.

برعكس، خانواده‌اى كه احترام به همسر در آن رعايت نشود، نمى‌توان اميدى به سعادت و خوشبختى آن داشت و زمينه بروز اختلافات، همواره در آن مهيّاست.

ضرورت رعايت احترام زنان از سوى مردان، موجب سفارش بسيار پيشوايان دينى در اين زمينه شده است. پيامبر اسلام6فرمود:

برادرم جبرئيل به من خبر داد- و همواره سفارش زنان را به من مى‌كرد، تا آنجا كه من گمان كردم جايز نيست شوهر به زنش «اف» بگويد- اى محمد! در مورد زنان تقواى الهى پيشه كنيد ... با آنان مهربان باشيد و رضايت خاطرشان را فراهم كنيد، تا در كنار شما باشند و ايشان را به كارى مجبور نكنيد و بر آنان خشم نگيريد و اموالى را كه به آنان داده‌ايد، جز با رضايت و اجازه آنها پس نگيريد.[2]

[1]- بحارالأنوار، ج 103، ص 346

[2]- مستدرك الوسائل، ج 14، ص 252- 253


صفحه 49

بى‌احترامى به هر كس در حقيقت تضييع شخصيت انسانى اوست. زنى كه از همسر خود بى‌احترامى ببيند و مورد اهانت او قرار گيرد، رنجيده خاطر مى‌گردد و نشاط و شكوفايى خود را از دست مى‌دهد و بتدريج باور مى‌كند كه نزد شوهرش ارزش ندارد و قابل احترام نيست. اگر در زن چنين روحيه درهم شكسته‌اى پيدا شود، نمى‌تواند فرزندان با شخصيت و محترمى را پرورش دهد و از عهده مسؤوليت تربيت كودكان و اداره خانه به شايستگى برآيد و احساس خوشبختى و سعادت كند. پيامبر گرامى6فرمود:

«اسْتَوْصَوْا بِالنِّساءِ خَيْراً فَانَّهُنَّ عَوانٌ عِنْدَكُمْ»[1]

با زنان خوشرفتارى كنيد، اينان در دست شما امانت (و اسير) هستند.

امام على7فرمود:

«لا يَكُنْ اهْلُكَ اشْقَى الْخَلْقِ بِكَ»[2]

(با خانواده‌ات بگونه‌اى رفتار كن كه) مبادا همسرت به واسطه تو بدبخت‌ترين مردم باشد.

ب- علل بى‌احترامى به زن‌

گاهى بعضى از مردان، آن‌گونه كه شايسته است به همسر خود احترام نمى‌گذارند و آنان را مورد توجّه قرار نمى‌دهند، در حالى كه سِمَت سرپرستى خانواده ايجاب مى‌كند كه مرد به همسر خود احترام گذاشته، از اهانت، ناسزاگويى، فرياد زدن، ابراز خشونت، تحقير و ... خوددارى كرده، كاستيهاى اخلاقى همسرش را با بزرگوارى و گذشت جبران كند.

بى‌احترامى به زن توسط شوهر، معلول عواملى است كه به برخى از آنها اشاره مى‌كنيم:

* انديشه برترى مرد بر زن‌

پندار برترى مرد بر زن و طفيلى پنداشتن وجود او، احساس تسلّط مطلق مرد را بر زن به وجود مى‌آورد و موجب مى‌شود تا به او به عنوان موجودى ناقص نگاه شود و اين امر،

[1]- مستدرك الوسائل، ج 14، ص 253

[2]- بحارالأنوار، ج 77، ص 229


صفحه 50

زمينه پيدايش بى‌احترامى به او را فراهم مى‌كند، در حالى كه تفاوتهاى موجود ميان زن و مرد، لازمه زندگى مشترك آنهاست و دليلى بر كمبود شخصيت مرد يا زن نيست.

اگر مردى در بيرون از خانه داراى موقعيت و شخصيّتى اجتماعى، سياسى، نظامى و ... است، نبايد اين روحيه را به محيط خانه بكشاند و با برترى جويى، ديگر اعضاى خانواده را تحقير كند. لقمان حكيم گفت:

«يَنْبَغى‌ لِلْعاقِلِ انْ يَكُونَ فى‌ اهْلِهِ كَالصَّبِىِّ، فَاذَا كانَ فِى الْقَوْمِ وُجِدَ رَجُلًا»[1]

مرد خردمند بايد در بين خانواده‌اش مانند كودك باشد و در خارج از منزل، رفتار مردانه داشته باشد.

* خوى استبدادى‌

داشتن خوى استبدادى و اعمال اين صفت نادرست در قالب خشونت و ايجاد ترس در همسر، موجب شكسته شدن حرمت و شخصيت زن مى‌شود. چنين افرادى، بى‌احترامى به همسر را لازمه تسلّط خود بر زندگى مى‌دانند. در عوض، انتظار احترام بسيار از همسر خويش دارند و سعى مى‌كنند آن را از طريق استبداد و ابراز خشونت كسب كنند. آنان از اين نكته غافلند كه احترام برخاسته از ترس و وحشت، هيچ‌گونه ارزشى ندارد. اينان مشمول سخن رسول خدا6هستند كه فرمود:

«شَرُّ النَّاسِ يَوْمَ الْقِيامَةِ الَّذينَ يُكْرَمُونَ اتِّقاءَ شَرِّهِمْ»[2]

بدترين مردم در روز قيامت كسانى هستند كه به جهت در امان ماندن از شرّشان مورد احترام قرار مى‌گيرند.

* توقّع كار زياد

توقّع بيجايى كه بعضى از مردان نسبت به انجام تمامى كارهاى خانه از زنان دارند، عامل ديگر بى‌احترامى به آنان است. چنين افرادى گمان مى‌كنند كه كار در خانه تنها

[1]- محجّة البيضا، فيض كاشانى، ج 3، ص 98، دفتر انتشارات اسلامى

[2]- بحارالانوار، ج 72، ص 283


صفحه 51

وظيفه زن است و به خود حق مى‌دهند كه در اين مورد، او را مورد توبيخ و سرزنش قراردهند، در حالى كه زن چنين وظيفه‌اى ندارد و فقط علاقه او به همسر و امور خانه‌دارى مشوّق او در اين زمينه است و آنچه كه در اين باره بر عهده مرد است، تقدير و تشكّر است، نه توبيخ و بازخواست.

2- مهربانى و محبّت‌

يكى ديگر از عوامل سعادت خانواده كه اميد و حركت را به ارمغان مى‌آورد، محبّت زن و شوهر به يكديگر است. انسان، نيازهاى عاطفى فراوانى دارد كه نياز به محبّت، يكى از اساسى‌ترين آنهاست. او دوست دارد هم مورد محبّت ديگران واقع شود و هم نسبت به آنها ابراز محبت كند، زيرا زندگى بدون محبت براى هيچ كس جاذبه ندارد.

از آنجا كه زن موجودى عاطفى است و عواطف و احساسات او بر جنبه‌هاى ديگرش غلبه دارد، نياز او به محبّت، بيش از مرد است و شايد به همين سبب، خداوند نسبت به زنان بيش از مردان مهربان است. پيامبر اسلام6فرمود:

انَّ اللَّهَ تَبارَكَ وَ تَعالى‌ عَلَى النِّساءِ ارْأَفُ مِنْهُ عَلَى الذُّكُورِ»[1]

خداوند متعال نسبت به زنان بيش از مردان مهربان است.

درباره رفتار پيامبر گرامى اسلام6با زنان گفته شده است:

«كانَ رَسُولُ اللَّهِ6ارْحَمَ النَّاسِ بِالنِّساءِ وَالصِّبْيانِ»[2]

پيامبر خدا6مهربانترين مردم نسبت به زنان و كودكان بود.

بنابراين، بهتر است شوهر، آغازگر ابراز محبّت و تداوم‌بخش آن باشد. در اين صورت، علاقه زن نسبت به او شدّت يافته، او نيز درصدد ابراز محبت برمى‌آيد.

ساختار وجودى و خصوصيات فطرى زن، او را بشدّت، نيازمند محبّت همسر

[1]- محجّة البيضا، ج 3، ص 119

[2]- همان، ص 98


صفحه 52

قرار داده است. زنى كه از اين موهبت بى‌بهره باشد، همواره با حسرت تمام درصدد جبران اين كمبود روحى خواهد بود. امام صادق7فرمود:

«انَّ الْمَرْأَةَ خُلِقَتْ مِنَ الرَّجُلِ وَ انَّما هِمَّتُها فِى الرِّجالِ، فَأَحِبُّوا نِساءَكُمْ»[1]

همانا زن از مرد آفريده شده، و توجه او به مردان معطوف است، پس زنانتان را دوست بداريد.

محبّت بايد از درون آدمى سرچشمه گيرد و از صميم قلب برخيزد، تا در قلب ديگرى اثر بگذارد، با اين حال، اظهار محبت و ابراز آن به دو صورت انجام مى‌گيرد: ابراز محبّت عملى كه در برخورد ملايم و محبت‌آميز فرد نمايان مى‌شود و بدين‌گونه زن، محبت مرد نسبت به خود را از رفتار او درمى‌يابد. ديگرى ابراز محبّت زبانى و گفتارى كه نقش ويژه‌اى در تحكيم پيوند خانوادگى دارد.

زن به ابراز محبت زبانى شوهر نياز دارد و به وسيله آن از محبّت قلبى شوهر نسبت به خود اطمينان يافته، آرامش خاطر پيدا مى‌كند و هرگز شيرينى آن را فراموش نمى‌كند.

پيامبر اكرم6فرمود:

«قَوْلُ الرَّجُلِ لِلْمَرْأَةِ انِّى احِبُّكِ لا يَذْهَبُ مِنْ قَلْبِها ابَداً»[2]

سخن مرد به همسرش كه «دوستت دارم» هرگز از قلبش بيرون نخواهد رفت.

ابراز محبّت به همسر نشانگر رشد ايمان و انسانيت است. امام صادق7در اين زمينه فرمود:

«الْعَبْدُ كُلَّمَا ازْدادَ لِلنِّساءِ حُبّاً ازْدادَ فِى الْايمانِ فَضْلًا»[3]

هر اندازه محبّت انسان به همسر بيشتر شود، ايمان او افزونتر خواهد شد.

همان‌گونه كه محبّت مرد به همسرش مايه خوشبختى خانواده است، مهربانى و

[1]- بحارالأنوار، ج 103، ص 226

[2]- وسائل الشيعه، ج 14، ص 10

[3]- همان، ص 11


صفحه 53

محبت زن به شوهرش نيز موجب استحكام روابط زناشويى خواهد بود. در سخنان پيشوايان دين به زنان سفارش شده كه با محبّت و مهربانى، رضايت و خشنودى شوهر را به دست آورند. پيامبر اكرم6فرمود:

آيا مى‌خواهيد بهترين زنان بهشتى را به شما معرّفى كنم؟ زنى كه وَلود (زايا) و مهربان باشد، هرگاه شوهر را بيازارد، يا شوهر به او آزارى رساند به پوزش و عذرخواهى نزد شوهر آيد، دست او را بگيرد و بگويد: به خدا تا تو راضى نشوى، خواب به چشم من نخواهد رفت.[1]

3- گذشت و بخشش‌

يكى ديگر از عوامل سعادت خانواده كه تأثير زيادى در ايجاد جوّ تفاهم ميان زن و شوهر و حُسن روابط خانوادگى دارد، گذشت آنها نسبت به يكديگر است.

بطور طبيعى هر انسانى لغزشها و اشتباهاتى دارد كه نشانگر نقص ذاتى اوست و جز با گذشت زمان و كسب تجارب فراوان، برطرف نمى‌شود. زندگى خانوادگى نيز از اين قاعده بيرون نيست. اگر خطاها و اشتباهات تعقيب گردد و هر روز به رخ كشيده شود، آسايش و آرامش محيط خانه به اختلاف، عيبجويى، نزاع و كشمكش تبديل خواهد شد.

زن فداكار و علاقه‌مند به زندگى، از لغزش شوهرش مى‌گذرد و عذرش را مى‌پذيرد و به اين وسيله بر محبّت شوهرش مى‌افزايد. پيامبر اكرم6فرمود:

«انَّ مِنْ شَرِّ نِسائِكُمْ ... [مَنْ‌] لا تَقْبَلُ مِنْهُ عُذْراً وَ لا تَغْفِرُ لَهُ ذَنْباً»[2]

بدترين زنان، زنى است كه عذر شوهرش را نمى‌پذيرد و خطاهايش را نمى‌بخشد.

اهميّت گذشت‌

گذشت هر يك از زن و شوهر از لغزشها و كارهاى ناپسند ديگرى، در محيط خانواده از چنان اهميّتى برخوردار است كه بى‌توجّهى نسبت به آن، جوّ صميميّت و آسايش حاكم بر خانواده را به محيط اضطراب، بدبينى، عصبانيت و عيبجويى مستمرّ هر يك از

[1]- مستدرك الوسائل، ج 14، ص 238

[2]- بحارالانوار، ج 103، ص 235


صفحه 54

اعضا نسبت به يكديگر تبديل خواهد كرد.

مرد يا زنى كه از خوى گذشت، بهره‌اى ندارد و با وقوع كوچكترين خطا و لغزشى از طرف همسر، درصدد انتقام و مجازات او برمى‌آيد، خوشبختى خود را تباه كرده، سراسر زندگى‌اش را تيره و تار مى‌كند. امير مؤمنان7فرمود:

«قِلَّةُ الْعَفْوِ اقْبَحُ الْعُيُوبِ وَالتَّسَرُّعُ الَى الْإِنْتِقامِ اعْظَمُ الذُّنُوبِ»[1]

كم گذشت بودن، زشت‌ترين عيب و شتاب در انتقام، بزرگترين گناه است.

بى‌نصيب بودن از روحيه گذشت، موجب تسريع در انتقام- كه از بزرگترين آفات زندگى خانوادگى است- مى‌شود. همسرانى كه از لغزش ديگران گذشت نكرده، از عيوب آنان چشم‌پوشى نمى‌كنند، در زمره بدترين مردم محسوب مى‌شوند؛ چرا كه صفا و صميميت كانون گرم خانواده را فداى اين صفت ناپسند خويش مى‌كنند. حضرت على7فرمود:

«شَرُّ النَّاسِ مَنْ لا يَعْفُو عَنِ الزَّلَّةِ وَ لا يَسْتُرُ الْعَوْرَةَ»[2]

بدترين مردم كسى است كه از لغزش ديگران گذشت نمى‌كند و عيوب آنان را نمى‌پوشاند.

پذيرفتن عذر و عفو كسى كه پوزش خواسته است بقدرى اهميّت دارد كه امير مؤمنان7درباره آن فرمود:

«اقْبَلِ الْعُذْرَ وَ انْ كانَ كِذْباً»[3]

عذر را بپذير گرچه دروغ بوده باشد.

آثار عفو و گذشت‌

گذشت و بخشش در بيشتر امور، بويژه در مسائل مربوط به خانه و خانواده، داراى‌

[1]- شرح غررالحكم، ج 4، ص 505

[2]- همان، ص 175

[3]- همان، ج 6، ص 313


صفحه 55

آثار ارزنده و فراوانى است كه به برخى از آنها اشاره مى‌كنيم:

الف- افزايش عزّت:

شخصيت انسانِ باگذشت در اجتماع بالا رفته، نظرها متوجّه او مى‌گردد. عفو، سبب بالا رفتن قدر و منزلت انسان نزد مردم مى‌شود. در محيط خانوادگى نيز، گذشت از خطاها و اشتباهات همسر، موجب عزّت انسان شده، بر احترام او نزد همسر مى‌افزايد.

برعكس، عدم گذشت و خرده‌گيرى و عيبجويى، موجب كاهش عزت، درگيرى و ريختن آبروى انسان و مايه پايين آمدن ارزش شخص و ذلّت او مى‌شود.

كسانى كه از رفتار همسر خويش خرده مى‌گيرند، نه تنها به اصلاح رفتار او موفّق نمى‌شوند، بلكه ممكن است موجب لجبازى و واكنش منفى او گردند، در حالى كه با گذشت و چشم پوشى از خطا در نظر او بزرگ و محترم جلوه كرده، از نفوذ كلام بيشترى برخوردار خواهند شد. از امام صادق7نقل شده است كه پيامبر6فرمود:

«عَلَيْكُمْ بِالْعَفْوِ فَانَّ الْعَفْوَ لا يَزيدُ الْعَبْدَ الَّا عِزّاً فَتَعافَوْا يُعِزَّكُمُ اللَّهُ»[1]

بر شما باد به عفو كردن؛ زيرا عفو و گذشت جز بر عزّت انسان نمى‌افزايد، پس گذشت كنيد، تا خدا شما را عزيز كند.

ب- آمرزش پروردگار:

يكى از راههاى رسيدن به آمرزش پروردگار، گذشت از لغزشهاى ديگران است. چه زيبا و زيبنده است كه انسان در سايه گذشت به چنين مقام و منزلت بزرگى دست يابد! قرآن مى‌فرمايد:

«وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا الا تُحِبُّونَ انْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ»[2]

(مؤمنان) بايد عفو كنند و چشم بپوشند؛ آيا دوست نمى‌داريد خداوند شما را ببخشد؟! و حال آنكه خداوند آمرزنده و مهربان است.

[1]- بحارالأنوار، ج 71، ص 401

[2]- نور( 24)، آيه 22