بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 96

جايز نيست زن بيش از قدرت و توانايى شوهرش چيزى بر او تحميل كند.

زن بايد با فكر و سليقه، تيزهوشى و ابتكار، تردستى و زيركى، خوش زبانى و خوش رفتارى نظر شوهر را به خود جلب كند و در سختيها، صبور و بردبار باشد و در برابر رنج و زحمت زندگى، جزع و بيتابى نكند و با كژيهاى اخلاقى شوهر، بزرگوارانه برخورد كند. همان حضرت فرمود:

«مَنْ صَبَرَتْ عَلى‌ سُوءِ خُلْقِ زَوْجِها أَعْطاهَا اللَّهُ مِثْلَ ثَوابِ آسِيَةَ بِنْتِ مُزاحِمَ»[1]

هر زنى كه بداخلاقى شوهرش را تحمّل كند، خداوند پاداشى همچون پاداش آسيه‌[2]دختر

مزاحم به او عطا مى‌كند.

ب- مداراى شوهر نسبت به زن‌

زن در اداره زندگى و سر و سامان دادن آن سهم بسزايى دارد. مسائلى از قبيل پخت و پز، نظافت و آراستگى و نگهدارى خانه، تنظيم امور خانوادگى و تربيت فرزندان كارى بس دشوار است و معمولًا زنان اين بار را به دوش مى‌كشند؛ بدون شك انجام امور ياد شده برخوردارى از حمايت بى‌دريغ شوهران را مى‌طلبد.

از طرف ديگر، زن در مواردى از زندگى دچار اضطرابها، نوميديها و بحرانهايى مى‌شود و از نظر روحى و جسمى ضربه مى‌بيند. در اين صورت نياز به حمايت جدّى و دلگرمى و مداراى شوهر با وى دارد. شوهر بايد وضعيت او را درك كند و با او خوشرفتارى كند. امير مؤمنان7فرمود:

«انَّ الْمَرْأَةَ رَيْحانَةٌ وَ لَيْسَتْ بِقَهْرَمانَةٍ، فَدارِها عَلى‌ كُلِّ حالٍ وَ احْسِنِ الصُّحْبَةَ لَها فَيَصْفُو عَيْشُكَ»[3]

زن، دسته گل است نه قهرمان، پس در هر صورت با او مدارا كن و با وى معاشرت نيكو داشته‌

[1]- مكارم الأخلاق، ص 214

[2]- آسيه همسر فرعون بود كه بر خلاف او به حضرت موسى7ايمان آورد و در راه هدف مقدس خود به شهادت رسيد. ر. ك. تحريم( 66)، آيه 11

[3]- مكارم الأخلاق، ص 218


صفحه 97

باش كه زندگى‌ات صفا و صميميت پيدا مى‌كند.

مرد از توان جسمى و روحى بيشتر و تحمّل و سعه صدر افزونترى برخوردار است، از اين رو، مداراى با همسر از طرف وى بيشتر مورد انتظار است. ظرافت روح و لطافت طبع زن اقتضا مى‌كند كه شوهرش با وى مدارا كند و شخصيت او را زير بار فشار روحى و آزردگيهاى روانى خُرد نكند.

رعايت ظرفيت همسر در زندگى مشترك بسيار مهم است و بايد بطور كامل مورد توجه قرار گيرد. تحكّم و اجحاف بر زن، نه تنها مايه پيشرفت و بهبود زندگى نمى‌شود، بلكه در روحيه او و ديگر اعضاى خانواده اثر معكوس مى‌گذارد.

از حقوق اوليه زن اين است كه همسرش با او محترمانه رفتار كند و رفاقت و مداراى با او را در زندگى پيشه خود سازد و به او مهر و محبّت ورزد. در اين صورت زندگى خانوادگى معنا پيدا كرده، سر و سامان مى‌گيرد. امام صادق7فرمود:

«وَ أَمَّا حَقُّ الزَّوْجَةِ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّ اللَّهَ- عَزَّ وَ جَلَّ- جَعَلَها لَكَ سَكَناً وَ انْ تَعْلَمَ أَنَّ ذلِكَ نِعْمَةٌ مِنَ اللَّهِ عَلَيْكَ فَتُكْرِمْها وَ تَرْفَقْ بِها وَ انْ كانَ حَقُّكَ عَلَيْها اوْجَبَ، فَانَّ لَها عَلَيْكَ انْ تَرْحَمَها»[1]

حق زن اين است كه بدانى خداوند بزرگ او را مايه آرامش و انس تو قرار داده و اين نعمتى است از جانب خدا پس بايد او را بزرگ دارى و با وى به نرمى و مدارا رفتار كنى، گرچه حق تو بر او واجبتر است، ولى بر توست كه با او مهربان باشى.

رسول خدا6خود نمونه بارز و الگوى نيكوى مداراى با همسر بود. آن حضرت به همسران خود حق اظهار نظر مى‌داد و از خشونت و تندى به آنها پرهيز مى‌كرد، بحدّى كه بعضى از همسران ايشان، در زندگى خانوادگى به خود جرأت مى‌دادند با پيامبر6مخالفت كنند. روزى بين آن حضرت و يكى از همسرانش بر سر موضوعى اختلاف نظر به وجود آمد، پيامبر6پدر او را به عنوان داور بين خودشان برگزيد و به همسرش فرمود: تو سخن مى‌گويى يا من بگويم؟ او گفت: تو بگو، امّا چيزى جز حق مگو. پدر از

[1]- بحارالأنوار، ج 71، ص 5


صفحه 98

سخن دخترش چنان برآشفت كه بر صورت او سيلى نواخت و دهانش را خونين كرد و گفت: اى دشمن خويش! آيا رسول خدا6غير از حق سخن مى‌گويد؟! آن زن از خشونت پدر به پيامبر6پناه برد و پشت سر آن حضرت نشست. رسول خدا6به پدر آن بانو فرمود:

ما تو را براى چنين كارى دعوت نكرده و اين (واكنش) را از تو نخواسته بوديم.[1]

ج- آثار مدارا

نقش سازنده رفق و مدارا در خانواده را مى‌توان تحت دو عنوان زير مطرح كرد:

* سلامت خانواده‌

زندگى پر از ناگواريهايى است كه انسان با آن رو به رو مى‌شود. اگر انسان بنا را بر مدارا كردن با مردم نگذارد و در مشكلات و ناهمواريها، با ديگران به تندى و خشونت رفتار كند، هم به اعتبار اجتماعى و هم به سلامت دينى و اخلاقى خود لطمه خواهد زد.

امير مؤمنان7فرمود:

«سَلامَةُ الدّينِ وَالدُّنْيا فى‌ مُداراةِ النَّاسِ»[2]

سلامت دين و دنيا در مداراى با مردم است.

در زندگى خانوادگى اگر رفق و مدارا نباشد، تندى و خشونت سراسر زندگى را فراخواهد گرفت، چرا كه در طول زندگى مشترك، موارد فراوانى يافت مى‌شود كه رفتار و گفتار همسر، مطابق ميل انسان نيست و در صورت عدم مداراى با همسر، هر يك از اين موارد مى‌تواند زمينه‌اى براى بروز خشونت و درگيرى ميان زن و شوهر باشد، در حالى كه با رفق و مدارا مى‌توان بسيارى از اختلافات را حل كرده، آرامش و صميميت را در محيط خانه حاكم ساخت. امير مؤمنان7فرمود:

«سَلامَةُ الْعَيْشِ فى‌ مُداراةِ النَّاسِ»[3]

[1]- محجّة البيضاء، فيض كاشانى، ج 3، ص 97

[2]- شرح غررالحكم، ج 4، ص 140

[3]- همان، ص 139


صفحه 99

سلامت زندگى در مداراى با مردم است.

* صميميّت و دوستى‌

شخصيّت اخلاقى انسان در طول زمان شكل مى‌گيرد، بنا بر اين، تغيير اخلاق منفى او نيز محتاج فرصت است و نمى‌توان انتظار داشت كه با يك نصيحت و موعظه، تحوّلى عميق در اخلاق همسر ايجاد شود؛ گذشته از اينكه بعضى از حالات و صفات اخلاقى، به علل وراثتى و ويژگيهاى جسمى و روحى، گاه غير قابل تغيير مى‌نمايد. بدين خاطر، بهترين راه براى بهره‌مندى از زندگى مشترك، مدارا كردن با خلق و خوى ناپسند همسر است. پافشارى نابجا براى تغيير اخلاق همسر، چه بسا وضعيت روحى و اخلاقى او را وخيمتر گرداند. اين نكته در مورد زنان، بيشتر صدق مى‌كند و ظرافت روحى آنان، لطافت خاصى را در برخورد با آنها مى‌طلبد و در صورت عدم رعايت اين نكته و وارد ساختن فشار روحى بيش از حد بر زن، ممكن است او را چون فنر به واكنش تخريبى شديدى وادار سازد كه اولين قربانى آن، سلامت روانى زن و در پى آن سعادت خانواده خواهد بود.

امام صادق7فرمود: حضرت ابراهيم7از بداخلاقى همسرش «ساره» به پيشگاه خدا شكوه كرد. خداوند به او وحى كرد:

«انَّما مَثَلُ الْمَرْأَةِ مَثَلُ الضِّلْعِ الْمُعْوَجِ انْ اقَمْتَهُ كَسَرْتَهُ وَ انْ تَرَكْتَهُ اسْتَمْتَعْتَ بِهِ، اصْبِرْ عَلَيْها»[1]

بدرستى كه مثل زن مانند استخوان كجى است اگر بخواهى راستش كنى، آن را خواهى شكست و اگر آن را به حال خود بگذارى از آن بهره‌مند خواهى شد، (پس) با اخلاق همسرت صبر و مدارا كن.

امير مؤمنان7صميميت و دوستى را از آثار رفق دانسته، فرمود:

[1]- وسائل الشيعه، ج 14، ص 124


صفحه 100

«بِالرِّفْقِ تَدُومُ الصُّحْبَهُ»[1]

با رفق و مهربانى، دوستى پايدار خواهد شد.

4- عفّت (عفاف)

از ديگر وظايف متقابل همسران، برخوردارى از صفت ارزشمند «عفّت» (عفاف) است.

عفاف (به فتح عين) و نيز تعفّف آن است كه انسان، نفس خود را از ارتكاب كارهاى حرام و درخواست از مردم باز دارد و به كسى كه خويشتن را در مقابل محرّمات و در خواست چيزى از مردم حفظ مى‌كند، «عفيف» مى‌گويند.[2]

در علم اخلاق، عفت را يكى از اقسام خلقيات و از فضايل نفس شهويه شمرده‌اند[3]كه آدمى به مدد آن مى‌تواند بر بسيارى از ناپاكيها چيره گردد و دامنش را از فساد و تباهى حفظ كند. از اين رو، عفّت به معناى پاك بودن از كليّه آلودگيهاى جنسى و مسائل شهوانى است. امير مؤمنان7فرمود:

«الصَّبْرُ عَنِ الشَّهْوَةِ عِفَّةٌ»[4]

خويشتندارى در مقابل شهوت، عفت است.

اهميت عفت‌

آراستگى هر يك از زن و مرد به ملكه عفت، موجب پاكى، صداقت و سلامت در زندگى خانوادگى خواهد بود و نيكيها و صفاى زندگى را گسترش مى‌دهد. حضرت امير7فرمود:

«الْعِفَّةُ رَأْسُ كُلِّ خَيْرٍ»[5]

عفت، ريشه هر نيكى است.

[1]- شرح غررالحكم، ج 3، ص 237

[2]- مجمع‌البحرين، ج 3، ص 102

[3]- ر. ك: چهل حديث، امام خمينى( ره)، ص 510- 511، مؤسسه تنظيم و نشر آثار حضرت امام، 1371؛ لغت‌نامه دهخدا، ماده عفت

[4]- شرح غررالحكم، ج 2، ص 82

[5]- همان، ج 1، ص 306


صفحه 101

ملكه عفت كه بر اثر انجام دستورات دينى و بندگى خدا حاصل مى‌شود، از برترين عبادتها به شمار مى‌آيد. امام صادق7فرمود:

«افْضَلُ الْعِبادَةِ الْعَفافُ»[1]

برترين عبادت، عفت (و پاكدامنى) است.

عفاف، جهادى پيگير با نفس امّاره است و انسان را در رديف مجاهدان شهيد و فرشتگان الهى قرار مى‌دهد. حضرت على7فرمود:

«مَا الُمجاهِدُ الشَّهيدُ فى‌ سَبيلِ اللَّهِ بِاعْظَمَ اجْراً مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ، لَكادَ الْعَفيفُ انْ يَكُونَ مَلَكاً مِنَ الْمَلائِكَةِ»[2]

پاداش مجاهد شهيد در راه خدا، از كسى كه قدرت بر فساد دارد، امّا عفّت مى‌ورزد، بيشتر نيست. نزديك است كه انسان عفيف، فرشته‌اى از فرشتگان باشد.

عوامل حفظ عفت‌

دستيابى به ملكه عفت، با شناخت و به كارگيرى و تقويت عواملى است كه در ايجاد، رشد و شكوفايى آن نقش اساسى دارد. برخى از اين عوامل عبارت است از:

الف- غيرت:

صفت پسنديده غيرت، عاملى است كه انسان را از ارتكاب فساد و تباهى حفظ كرده، موجب پاكى او مى‌گردد. اين امر نشانگر رابطه مستقيم صفت غيرت و مردانگى با پاكدامنى انسان است؛ از اين رو، هر كس به قدر بهره‌مندى از مردانگى، از پاكدامنى نيز برخوردار خواهد بود. امير مؤمنان7فرمود:

«قَدْرُ الرَّجُلِ عَلى‌ قَدْرِ هِمَّتِهِ ... وَ عِفَّتُهُ عَلى‌ قَدْرِ غَيْرَتِهِ»[3]

ارزش مرد به اندازه همت او ... و عفتش به اندازه غيرت اوست.

[1]- بحارالأنوار، ج 71، ص 269

[2]- نهج‌البلاغه، حكمت 466، ص 1303

[3]- همان، حكمت 44، ص 1110


صفحه 102

انسانهاى بى‌غيرت در پى آلودگى جنسى و خيانت به ناموس ديگران هستند و عفت عمومى را جريحه‌دار مى‌كنند، ولى غيرتمندان نه خود را به هوسرانيهاى زودگذر سرگرم مى‌كنند، نه زمينه فساد را براى ديگران آماده مى‌كنند و نه نسبت به بى‌عفتى خانواده‌هايشان بى‌اعتنا هستند.

در زندگى خانوادگى، زن و مرد وظيفه دارند كه با ديگر مردان و زنان نامحرم، رابطه برقرار نسازند و از چشم‌چرانى، هوسرانى و پيروى از خواهشهاى نفسانى خوددارى كنند و با داشتن غيرت، خود را به صفات زيباى اخلاقى بيارايند. حضرت امير7فرمود:

«ما زَنى‌ غَيُورٌ قَطُّ»[1]

غيرتمند، هرگز زنا نمى‌كند.

در نظام خانواده، شوهر غيرتمند بايد علاوه بر حفظ خود، همسرش را نيز از انجام كارهايى كه موجب لكّه‌دار شدن عفت خانواده مى‌گردد، باز دارد و گفتگوها، حجاب و پوشش، رفت و آمد، معاشرت و مهمانيها را كنترل كند تا با مراقبت صحيح- نه افراطى- از خطرات احتمالى جلوگيرى شود.

ب- تأمين نيازهاى جنسى:

بدون شك كسى كه در محيط خانواده، نيازهاى غريزى خود را از طريق صحيح و مشروع تأمين كند، براحتى مى‌تواند در محيط بيرون و در برخورد با زمينه‌هاى فساد جنسى، خويشتن را كنترل كرده، پاسدار عفت فردى و عمومى گردد و در رفع مشكلات اخلاقى جامعه سهيم باشد.

گر چه تأمين نيازهاى جنسى از وظايف مشترك زن و مرد در زندگى زناشويى است، ولى اين وظيفه بيشتر بر دوش زن قرار دارد، زيرا مرد به علّت حضور بيشتر در جامعه و تهاجمى بودن غريزه‌اش در معرض خطر بيشترى قرار دارد و اگر از طرف همسرش بدرستى ارضا نشود، خطر انحراف و آلودگى، او را تهديد مى‌كند. بدين جهت، امام صادق7يكى از وظايف زن را چنين بيان مى‌كند:

[1]- شرح غررالحكم، ج 6، ص 54


صفحه 103

«تَعْرِضُ نَفْسَها عَلَيْهِ غُدْوَةً وَ عَشِيَّةً»[1]

زن بايد صبح و شب خود را در اختيار همسرش قرار دهد.

ارضاى غرايز در محيط خانواده، داراى فوايد فردى و اجتماعى فراوان است. ايجاد توانايى بيشتر براى حفظ عفت، پيشگيرى از ابتلا به بيماريهاى روحى و ناراحتيهاى روانى عميق- كه از عقده جنسى ناشى مى‌شود- تحكيم علاقه زناشويى زن و مرد و تداوم محبّت‌آميز زندگى خانوادگى، از آثار تأمين نيازهاى جنسى است.

ج- آراستگى همسر:

زيبادوستى و زيباطلبى از امور فطرى انسانهاست. هر انسانى از زيبايى و آراستگى لذّت مى‌برد و ژوليدگى و زشتى را بر خود روا نمى‌دارد. يكى از راههاى عفيف ماندن زن و مرد آن است كه هر يك خود را براى ديگرى بيارايد. لباس تميزتر، آرايش بيشتر، خوشخويى و خوشبويى افزونتر، زيبايى و نشاط محيط خانواده را دوچندان مى‌كند. از اين رو، زياد سفارش شده است كه زن، براى همسرش آرايش كند. امام صادق7فرمود:

«وَ لا يَنْبَغى‌ لِلْمَرْأَةِ أَنْ تُعَطِّلَ نَفْسَها وَ لَوْ انْ تَعَلَّقَ فى‌ عُنُقِها قِلادَةً وَ لا يَنْبَغى‌ انْ تَدَعَ يَدَها مِنَ الْخِضابِ وَ لَوْ انْ تَمْسَحَها مَسْحاً بِالْحَناءِ وَ انْ كانَتْ مُسِنَّةً»[2]

شايسته نيست زن، خود را [بدون زينت‌] رها كند، گر چه با آويزان كردن گردنبندى باشد و سزاوار نيست دستش را بدون رنگ بگذارد، اگر چه با كمى حنا باشد، هر چند آن زن سالخورده باشد.

در مقابل، زن نيز از شوهرش انتظار دارد كه به وضع ظاهرى خود رسيدگى كند؛ لباس پاكيزه بپوشد، بوى خوش استعمال كند و همواره آراسته و زيبا باشد. اين آراستگى نقش بسزايى در پاكدامنى زن خواهد داشت؛ و در مقابل، بى‌توجهى مرد به آراستگى و نظافت، بتدريج زمينه تباهى و بى‌عفتى را در همسرش ايجاد خواهد كرد. رسول خدا6مى‌فرمايد:

[1]- وسائل الشيعه، ج 14، ص 112

[2]- همان، ص 118