وراثت خانوادگى و تربيتهائى كه از نونهالان در دامن مادر و آغوش مادر مىبينند توجّه داشت و اهمّيّت اين دوران در ساختار شخصيّت انسانها را هرگز فراموش نكرد.
4- تأثير علم و آگاهى در تربيت
ديگر از زمينههاى پرورش اخلاق بالا بردن سطح علم و معرفت افراد است، چرا كه هم با دليل منطقى و هم با تجربههاى فراوان به ثبوت رسيده است كه هر قدر سطح معرفت و دانش الهى انسان بالاتر برود فضائل اخلاقى در او شكوفاتر مىشود؛ و بعكس، جهل و فقدان معارف الهى ضربه شديد بر پايه ملكات فضيله وارد مىسازد و سطح اخلاق را تنزّل مىدهد.
در آغاز اين كتاب در بحث رابطه «علم» و «اخلاق» بحث فشردهاى درباره پيوند اين دو داشتيم، و گفتيم بعضى از دانشمندان و فلاسفه آنقدر در اين باره مبالغه كردهاند كه گفتهاند«علم مساوى است با اخلاق».
و به تعبير ديگر، علم و حكمت سرچشمه اخلاق است (آن گونه كه از سقراط نقل شده) و رذائل اخلاقى معلول جهل و نادانى است.
مثلًا، انسانهاى متكبّر و حسود به اين دليل گرفتار دو رذيله شدهاند كه از آثار شوم و زيانهاى حسد و تكبّر بى خبرند؛ آنها مىگويند هيچ كس آگاهانه به دنبال بديها و زشتيها نمىرود.
بنابراين اگر سطح معرفت جامعه بالا رود كمك به ساختار سالم اخلاقى آنها مىكند.
هرچند اين سخن مبالغه آميز است، و تنها از يك زاويه به مسائل اخلاقى در آن نگاه شده است، ولى اين واقعيّت را نمىتوان انكار كرد كه علم، يكى از عوامل زمينهساز اخلاق است و به همين دليل افرادى كه گرفتار جهل و جاهليّت هستند آلودگى بيشتر دارند و عالمان آگاه كه داراى معارف الهى هستند آلودگى كمترى دارند هر چند هر يك از اين دو نيز استثناهائى دارند!
به همين دليل، در قرآن مجيد در مورد دعوت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مىخوانيم كه او
مبعوث شد تا «آيات خداوند را بر مردم بخواند و از آلودگيهاى اخلاقى و گناهان پاكسازى كند.
(هُوَ الَّذى بَعَثَ فِى الامّيينَ رَسوُلًا مِنهُمْ يَتْلوُا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ اْلكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ انْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفى ضَلالٍ مُبينٍ)
(سوره جمعه، آيه 2)
و به اين ترتيب، نجات از ضلال مبين و گمراهى آشكار و همچنين پاكسازى از رذائل اخلاقى و گناهان به دنبال تلاوت آيات قرآن مجيد و تعليم كتاب و حكمت فراهم است كه بىشك نشانه روشنى بر وجود ارتباط در ميان اين دو است.
در جلد اوّل از دوره اوّل پيام قرآن، به هنگام بحث پيرامون مسائل مربوط به معرفت و شناخت، شواهد زنده فراوانى از آيات قرآن مجيد بر ارتباط علم و معرفت با فضائل اخلاقى و رابطه جهل و عدم شناخت با رذائل اخلاقى بيان گرديده كه در اينجا به ده نمونه از آن به صورت فشرده اشاره مىكنيم:
1- جهل سرچشمه فساد و انحراف است!
در آيه 55 سوره نمل مىخوانيم كه لوط پيامبر بزرگ خدا به قوم منحرفش فرمود:
«انَّكُمْ لَتَاْتُونَ الِرّجالَ شَهْوَةً مِنْ دوُنِ الِنّساءِ بَلْانْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ؛
آيا شما به جاى زنان از روى شهوت به سراغ مردان مىرويد؟! شما قومى نادانيد!»
در اينجا، جهل و نادانى قرين با انحراف جنسى و فساد اخلاقى شمرده شده.
2- جهل سبب بىبندوبارى جنسى است!
در آيه 33 سوره «يوسف» مىخوانيم كه آن حضرت در كلام خودش بىبندوبارى جنسى را همراه با جهل مىشمارد:
«قالَ رَبِ السِّجْنُ احَبُّ الَىَّ مِمَّا يَدْعُونَنى الَيْهِ وَالَّا تَصْرِفْ عَنِىّ كَيْدَهُنَّ اصْبُ الَيْهِنَّ وَ اكُنْ مِنَ الْجاهِلينَ؛
او (يوسف) گفت: پروردگارا! زندان نزد من محبوبتر است از آنچه اين زنان مرا به سوى آن مىخوانند! و اگر مكر و نيرنگ آنها را از من باز نگردانى، به آنها متمايل مىشوم و از جاهلان خواهم بود!»
3- جهل يكى از عوامل حسادت است!
در آيه 89 سوره يوسف مىخوانيم: (در آن زمان كه او عزيز مصر شد و بر تخت قدرت نشست و بطور ناشناس در برابر برادرانش كه براى تحويل گرفتن گندم از كنعان به مصر آمده بودند، ظاهر شد؛) چنين گفت:
«قالَ هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَ اخيهِ اذْانْتُمْ جاهِلُونَ؛
آيا دانستيد با يوسف و برادرش (بنيامين) چه
كرديد، آن گاه كه جاهل بوديد!»
يعنى جهل شما سبب آن حسادت شد و آن حسادت سبب شد كه توطئه قتل يوسف را بچينيد و او را شكنجه دهيد و در چاه بيفكنيد!
4- جهل سرچشمه تعصّب و لجاجت است!
در آيه 26 سوره فتح تعبيرى به چشم مىخورد كه نشان مىدهد تعصّب كور مشركان عرب در عصر پيامبر از جهل و نادانى آنها سرچشمه مىگرفت:
«اذْ جَعَلَ الَّذينَ كَفَرُوا فىقُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجاهِلِيَّةِ؛
(به خاطر بياوريد) هنگامى را كه كافران در دلهاى خود خشم و تعصّب جاهليّت را قرار دادند.»
5- رابطه جهل و بهانه جوئى:
تاريخ انبياء پر است از بهانه جوئيهائى كه امّتهاى نادان در برابر آنها داشتند؛ در قرآن مجيد مكرّر به آن اشاره مىكند و گاه روى رابطه آن با جهل انگشت مىگذارد؛ از جمله در آيه 118 سوره بقره مىخوانيم:
«وَ قالَ الَّذينَ لايَعْلَمونَ لَوْلا يُكَلِّمُنا اللَّهُ اوْ تَأتينا آيَةٌ كَذلِكَ قالَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِثْلَ قَوْلِهِمْ تَشابَهَتْ قُلُوبُهُمْ
؛ افرادى جاهل و ناآگاه گفتند چرا خدا با ما سخن نمىگويد و چرا آيه و نشانهاى بر خود ما نازل نمىكند! پيشينيان آنها نيز همين گونه سخن مىگفتند؛ دلها و افكارشان شبيه يكديگر است.»
در اينجا تكيه بر جهل به عنوان زمينه بهانه جويى شده است، و نشان مىدهد كه اين انحراف اخلاقى، رابطه نزديكى با جهل دارد، همان گونه كه تجربيّات فراوان نيز آن را نشان مىدهد.
6- رابطه سوء ظن و بدبينى با جهل:
در آيه 154 سوره آل عمران در مورد جنگجويان احُد مىخوانيم:
«ثُمَّ انْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ امَنَةً نُعاساً يَغْشى طائِفَةً مِنْكُمْ وَ طائِفَةٌ قَدْ اهَمَّتْهُمْ انْفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِيَّةِ؛
سپس به دنبال اين غم و اندوه (كه از شكست احُد حاصل شد) خداوند آرامش را به صورت خواب سبكى بر شما فرستاد كه جمعى را فرا گرفت؛ امّا جمع ديگرى در فكر جان خود بودند (و خواب به چشمانشان نرفت) آنها گمانهاى نادرستى درباره خداوند مانند گمانهاى دورانهاى جاهليّت داشتند!»
بى شك سوء ظن يكى از رذائل اخلاقى است كه سرچشمه مفاسد بسيارى براى فرد و جامعه است؛ در اينجا رابطه ميان جهل و سوء ظن به روشنى بيان شده است.
7- بى ادبى از جهل سرچشمه مىگيرد!
قرآن مجيد در آيه 4 سوره حجرات، غالب
كسانى را كه نسبت به مقام والاى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله احترام لازم را نمىكردند، افراد كم فكر و نادان مىشمرد؛ مىفرمايد:
«انَّ الَّذينَ يُنادُونَكَ مِنْ وَراءِ الْحُجُراتِ اكثُرُهُمْ لايَعْقِلُونَ؛
كسانى كه از پشت حجرهها (ى خانهات) بلند صدا مىزنند، اكثرشان نمىفهمند.»
اين آيه اشاره به كسانى است كه وقت و بىوقت، پشت در خانه پيامبر صلى الله عليه و آله مىآمدند و بلند صدا مىزدند:
«يا مُحَمَّد! يا مُحمَّدُ! اخْرُجُ اليْنا!
؛ اى محمّد! اى محمّد! بيرون بيا (با تو كار داريم)!»
پيامبر صلى الله عليه و آله از بىادبى و مزاحمتهاى پى در پى آنان، سخت آزرده خاطر بود ولى بر اثر حجب و حيا سكوت مىكرد، تا اين كه آيه 4 سوره حجرات نازل شد و آداب سخن گفتن و خطاب با پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را شرح داد.
تعبير به
اكْثَرُهُم لايَعقْلِونَ
(غالب آنها نمىفهمند) اشاره لطيفى است به اين كه اين خلق و خوى زشت (جسارت و بىادبى) غالباً از پايين بودن سطح آگاهى سرچشمه مىگيرد.
8- دوزخيان جاهلانند!
بى شك كسانى راهى جهنّم مىشوند كه داراى اعمال زشت و اخلاق رذيلهاند؛ و به تعبير ديگر، صفات اخلاقى و نيز اعمال اخلاقى آنها آلوده است؛ و با توجّه به اين كه قرآن، دوزخيان را افرادى ناآگاه و جاهل و نادان معرفى مىكند بخوبى روشن مىشود كه رابطه نزديكى در ميان اعمال زشت و جهل و نادانى است.
در آيه 179 سوره اعراف مىخوانيم:
«وَ لَقَدْ ذَرَأنا لِجَهَنَّمَ كَثيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لايَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ اعيُنٌ لايُبْصِرُونَ بِها، وَلَهُمْ آذانٌ لايَسْمَعُونَ بِها، اولئِكَ كَالْانَعامِ بَلْ هُمْ اضَلُّ اوُلئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ؛
به يقين گروه بسيارى از جنّ و انس را براى دوزخ آفريديم؛ آنها دلها (عقلها) يى دارند كه با آن (انديشه نمىكنند و) نمىفهمند؛ و چشمانى كه با آن نمىبينند؛ و گوشهايى كه با آن نمىشنوند؛ آنها همچون چهارپايانند؛ بلكه گمراهترند! اينان همان غافلانند!»
در اين آيه و بسيارى ديگر از آيات قرآن، رابطهاى ميان جهل و اعمال و اخلاق سوء، تبيين شده است.
9- صبر و شكيبايى از آگاهى سرچشمه مىگيرد!
در آيه 65 سوره انفال اين نكته به مسلمانان گوشزد شده است كه در عين نابرابرى سپاه خود با سپاه دشمن مىتوانند به
وسيله سپاه ايمان و صبر كه زائيده علم و آگاهى است جبران كنند؛ مىفرمايد:
«يا ايُّهَا النّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤمِنينَ عَلَى الْقِتالِ انْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ يَغْلِبُوا مِأَتَيْنِ وَ انْ يَكُنْ مِنْكُمْ مَأَةٌ يَغْلِبُوا الْفاً مِنَ الَّذينَ كَفَرُوا بِانَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ؛
اى پيامبر! مؤمنان را به جنگ (با دشمن) تشويق كن! هرگاه بيست نفر با استقامت از شما باشند، بر دويست نفر غلبه مىكنند؛ و اگر صد نفر باشند بر هزار نفر از كسانى كه كافر شدند، پيروز مىگردند؛ چرا كه آنها گروهى هستند كه نمىفهمند!»
آرى، ناآگاهى كافران سبب سستى و عدم شكيبايى آنها مىشود؛ و آگاهى مؤمنان، سبب استقامت و پايمردى مىگردد؛ تا آنجا كه يك نفر از آنها با ده نفر از سپاه دشمن، مىتواند مقابله كند.
10- نفاق و پراكندگى از جهل سرچشمه مىگيرد!
قرآن مجيد در آيه 14 سوره حشر، اشاره به گروهى از يهود مىكند (يهود بنى نضير) كه به سبب اختلاف و پراكندگى (على رغم ظاهر فريبنده آنها) از مقابله با مسلمانان عاجز و ناتوان ماندند؛ مىفرمايد:
«لايُقاتِلوُنَكُمْ جَميعاً الَّا فى قُرًى مُحَصَّنَةٍ اوْ مِنْ وَراءِ جُدُرٍ بَأْسُهُمْ بَيْنَهُمْ شَديدٌ تَحْسَبُهُمْ جَميعاً وَ قُلوُبُهُمْ شَتّى ذلِكَ بِانَّهُمْ قَوْمٌ لا يَعْقِلُونَ؛
آنها هرگز به صورت گروهى با شما نمىجنگند جز در دژهاى محكم يا از پشت ديوارها! پيكارشان در ميان خودشان شديد است، (امّا در برابر شما ضعيف!) آنها را متّحد مىپندارى در حالى كه دلهايشان پراكنده است؛ اين به خاطر آن است كه آنها قومى نادان هستند!»
به اين ترتيب، نفاق و پراكندگى آنها را كه از رذائل اخلاقى است ناشى از جهل و نادانى آنها مىشمرد.
نتيجه
آنچه در بالا تحت عناوين دهگانه آمد، بخشى از آياتى است كه در قرآن مجيد پيرامون رابطه علم و فضيلت از يك سو و جهل و رذيلت از سوى ديگر آمده است و به عنوان مشت نمونه خروار مىتواند ما را به واقعيّت اين رابطه محكم آشنا سازد.
به تجربه روزمرّه خود نيز اين مسأله را بسيار ديدهايم كه افراد جاهل و ناآگاه، مرتكب اعمال زشتى مىشوند و داراى صفات رذيلهاى هستند، و هنگامى كه آگاهى كافى درباره قبح آن اعمال و مفاسد و زيانهاى آن صفات پيدا مىكنند يا سطح و معارف آنها درباره مبدأ و معاد بالاتر مىرود، بكلّى آن اعمال و صفات را رها كرده، يا لااقل به مقدار زيادى از آن مىكاهند.
دليل منطقى اين مسأله نيز روشن است؛ زيرا حركت به سوى صفات والا و اعمال صالحه احتياج به انگيزهاى دارد؛ بدون شك يكى از بهترين انگيزهها، آگاهى از مصالح اعمال و صفات نيك و مفاسد اعمال و صفات رذيله است، و نيز آگاهى بر مبدأ و معاد، و آشنائى با برنامههاى مكتب انبياء و اولياء، انسان را به سوى آنها سوق مىدهد و بازتاب وسيعى در اصلاح مفاسد اخلاقى دارد.
ناگفته پيدا است كه منظور از علم و آگاهى در اينجا، آگاهى بر فنون صنايع و مسائل مادّى نيست؛ چرا كه بسيارند كسانى كه از اين مسائل آگاهند و از همه آلودگان آلودهترند؛ بلكه منظور علم و آگاهى به ارزشهاى والاى انسانى و تعليمات الهى و مصالح و مفاسد معنوى و معارف الهيّه است.
رابطه «علم» و «اخلاق» در احاديث اسلامى
احاديث اسلامى نيز مملو است از تعبيراتى است كه نشان مىدهد رابطه تنگاتنگى در ميان علم و معرفت و آگاهى، با فضائل اخلاقى؛ و جهل و بى خبرى و ناآگاهى، با رذائل اخلاقى وجود دارد كه نمونههائى از آن را در ذيل مىخوانيد:
1- در رابطه معرفت با زهد كه از مهمترين فضائل اخلاقى است از على عليه السلام چنين روايت شده است:
«ثَمَرَةُ الْمَعْرِفَةِ الْعُزُوفُ عَنِ الدُّنيا؛
ميوه درخت معرفت، زهد در دنيا است.»[1]
[1]. غرر الحكم
2- در حديث ديگرى در همين زمينه از همان حضرت مىخوانيم:
«يَسيرُ الْمَعْرِفَةِ يُوجِبُ الزُّهْدَ فِىالدُّنْيا؛
مختصر معرفت و آگاهى، موجب زهد در دنيا است.»[1]
در اينجا معرفت مىتواند اشاره به معرفة اللَّه باشد كه در برابر ذات پاك بىنهايتش همه چيز كوچك و بىارزش است، و از قطره در برابر دريا نيز ناچيزتر مىباشد، و اين خود از اسباب زهد و بىاعتنايى به زرق و برق دنيا است. يا اين كه اشاره به آگاهى از ناپايدارى دنيا و تاريخ اقوام پيشين باشد كه آن نيز روح زهد را در انسان زنده مىكند و يا آگاهى به سراى جاويدان و عظمت نعمتهاى آنجا است و يا همه اينها.
3- در حديث ديگرى در ارتباط غناى ذاتى و ترك حرص و آز، با علم و معرفت، از همان امام عليه السلام مىخوانيم:
«مَنْ سَكَنَ قَلْبَهُ الْعِلْمُ بِاللَّهِ سُبْحانَهُ، سَكَنَهُ الْغِنى عَنْ الْخَلْقِ؛
هر كس معرفت خداوند در دل او، جايگزين شود، غنى و بى نيازى از خلق در قلبش جايگزين خواهد شد.»[2]
روشن است كسى كه آگاه به صفات جلال و جمال خداست و جهان هستى را پرتو كوچكى از آن ذات بىنياز مىداند، تنها بر او توكّل مىكند و از غير او خود را مستغنى و بىنياز مىبيند.
4- در ارتباط معرفة اللَّه با حفظ زبان از سخنان ناشايست و شكم از حرام؛ در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده است:
«مَنْ عَرَفَ اللَّهَ وَ عَظَّمَهُ مَنَعَ فاهُ مِنَ الْكَلامِ، وَبَطْنَهُ مِنَ الطَّعامِ؛
كسى كه خدا را بشناسد و بزرگ بشمرد، دهانش را از سخن (ناشايست) باز مىدارد، و شكمش را از غذا (ى حرام)!»[3]
5- در رابطه معرفت و خوف از خدا كه سرچشمه انواع فضايل اخلاقى است، در حديثى از امام صادق عليه السلام چنين آمده است:
«مَنْ عَرَفَ اللَّهَ خافَ اللَّهَ وَ مَنْ خافَ اللَّهَ سَخَتَ نَفْسُهُ عَنِ الدُّنْيا؛
كسى كه خدا را بشناسد، از (مجازات) او مىترسد، و كسى كه از خدا بترسد نسبت به زرق و برق دنيا، بىاعتنا مىشود!»[4]
6- در ارتباط روح گذشت و ترك انتقامجويى با معرفة اللّه، در حديثى از امام
[1]. غررالحكم
[2]. غررالحكم
[3]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 237
[4]. همان مدرك، صفحه 68، حديث 4
اميرالمؤمنين عليه السلام مىخوانيم:
«اعْرَفُ الناسِ بِاللّهِ اعْذَرُهُمْ للِنَّاسِ وَانْ لَمْ يَجِدْ لَهُمْ عُذْراً؛
آگاهترين مردم به خدا كسى است كه بيش از همه مردم را در برابر خطاهايى كه مرتكب شدهاند، معذور دارد، هرچند عذر (موجّهى) براى آنها نيابد.»[1](بديهى است اين حديث ناظر به مسائل شخصى است نه مسائل اجتماعى).
7- در ارتباط معرفة اللَّه با ترك تكبّر، در حديث ديگرى از همان حضرت مىخوانيم
«وَ انَّهُ لايَنْبَغى لِمَنْ عَرَفَ عَظَمَةَ اللَّهِ انْ يَتَعَظَّمَ؛
شايسته نيست براى كسى كه از عظمت خدا آگاه است، بزرگى بفروشد!»[2]
8- در ارتباط پاكى عمل بطور كلّى با علم و دانش، على عليه السلام در حديث ديگرى مىفرمايد:
«لَنْ يُزَّكى الْعَمَلُ حتّى يُقارِنَهُ الْعِلْمُ؛
هرگز اعمال آدمى پاك نمىشود، مگر اين كه قرين با علم و معرفت گردد!»[3]
پيدا است كه پاكى عمل و پاكى اخلاق معمولًا از يكديگر جدا نيست.
9- در همين رابطه، در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىخوانيم:
«بِالْعِلْمِ يُطاعُ اللَّهُ وَ يُعْبَدُ وَ بِالْعِلْمِ يُعرَفُ اللَّهُ وَ يُوَحَّدُ وَ بِهِ تُوصَلُ الْارْحامُ وَ يُعْرَفُ الْحَلالُ وَ الْحَرامُ، وَ الْعِلْمُ امامُ الْعَمَلِ
؛ به وسيله علم و معرفت خداوند اطاعت و عبادت مىشود؛ و به وسيله علم خدا شناخته و يكتا شمرده مىشود؛ و نيز به وسيله آن صله رحم، برقرار مىگردد؛ و حلال و حرام شناخته مىشود؛ و علم پيشواى عمل است!»[4]
در اين حديث نيز بسيارى از اعمال اخلاقى ثمره شجره علم و معرفت شمرده شده است.
10- همين معنى با صراحت بيشترى در حديث ديگرى از اميرمؤمنان على عليه السلام آمدهاست كه فرمود:
«ثَمَرَةُ الْعَقْلِ مُداراةُ النَّاسِ؛
ميوه درخت عقل، مدارا و نرمخوئى با مردم است!»[5]
در برابر احاديثى كه عمدتاً رابطه علم و معرفت را با فضائل اخلاقى يا اعمال اخلاقى،
[1]. غرر الحكم
[2]. نهج البلاغه، خطبه 147
[3]. غرر الحكم
[4]. تحف العقول، صفحه 21
[5]. غرر الحكم