بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 272

5- در آيه 24 سوره يوسف، هنگامى كه سخن از حمايت الهى در برابر وسوسه‌هاى خطرناك همسر عزيز مصر به ميان مى‌آورد، مى‌فرمايد:

«كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الفَحْشاءَ انَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصينَ؛

اينچنين كرديم، تا بدى و زشتى را از او دور سازيم؛ چرا كه او از بندگان مخلَص ما بود.»

در اين كه ميان «مخلِص» و «مخلَص» ( «خالصان» و «خالص شدگان») چه تفاوتى وجود دارد؟ سخنهايى گفته شده است؛ ولى شايد بهترين تفسير در اين زمينه اين باشد كه «مخلِصان» كسانى هستند كه خود در راه خالص سازى خويشتن از هرگونه آلودگى به شرك و انگيزه‌هاى غير الهى، و رذائل اخلاقى گام مى‌نهند، و تا آنجا كه در توان دارند پيش مى‌روند؛ امّا «مخلصان» كسانى هستند كه امدادهاى الهى و عنايات ربّانى، آخرين ناخالصيهاى وجودشان از ميان مى‌برد، و به لطف پروردگار از هر نظر خالص مى‌شوند.

توضيح اين كه: ناخالصيها در وجود انسان در واقع دو گونه است:

گونه‌اى از آن طورى است كه انسان از آن آگاه مى‌شود، و توان بر طرف ساختن آن را دارد، ودر اين‌راه مى‌كوشدوتلاش مى‌كند وموفّق‌به اخلاص‌نيّت وعقيده‌و عمل مى‌شود.

امّا گونه‌اى ديگر از آن بقدرى مخفى و مرموز است كه انسان توانايى بر تشخيص، و در صورت تشخيص، توانايى بر پاكسازى آن ندارد؛ همان گونه كه در روايت معروف نبوى وارده شده:

«انَّ الشِّرْكَ اخْفى‌ مِنْ دَبيبِ النَّمْلِ عَلى صَفاةٍ سَوْداءٍ فى لَيْلَةٍ ظَلْماءَ؛

شرك (و نفوذ آن در اعمال) مخفى تر است از حركت مورچه بر سنگ سياه در شب تاريك!»[1]

در اين گونه موارد هرگاه لطف الهى شامل حال سالكان راه نشود، از اين گذرگاه صَعْبُ الْعُبُور گذر نخواهند كرد، و در ناخالصيها مى‌مانند؛ امّا گويى خداوند جايزه كسانى را كه در اخلاص خويش تا آخرين مرحله توان و قدرت مى‌كوشند، اين قرار داده كه باقى مانده راه را تنها با عنايت او بپويند، و اين مخلِصان را مخلَص كند.

هنگامى كه انسان به اين مرحله برسد ديگر در برابر وساوس شياطين و هواى نفس بيمه خواهد شد، و طمع شيطان از او بريده مى‌شود، و شيطان در برابر اين افراد رسماً

[1]. بحارالانوار، جلد 69، صفحه 93


صفحه 273

اظهار عجز مى‌كند.

اينجاست كه از خوان نعمت الهى بى‌حساب بهره مى‌گيرند، و توصيف آنها درباره صفات جلال و جمال پروردگار، رنگ توحيد خالص به خود مى‌گيرد، و طبيعى است كه در قيامت نيز بدون حساب وارد بهشت مى‌شوند چرا كه حساب خود را در اين جهان صاف كرده‌اند.

اين همان است كه اميرمؤمنان على عليه السلام طبق بعضى از خطب نهج‌البلاغه بدان اشاره كرده، و در توصيف بندگان شايسته پروردگار مى‌فرمايد:

«قَدْ اخْلَصَ لِلَّهِ فَاسْتَخْلَصَ؛

يكى از صفات برجسته آنان اين است كه خويش را براى خدا خالص كرده، و خداوند خلوص او را پذيرفته (و به مرحله نهايى رسانيده است).[1]

به همين دليل درباره پيغمبراكرم صلى الله عليه و آله در حديثى چنين آمده است:

«فَعِنْدَ ذلِكَ اسْتَخْلَصَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ لِنُبُوَّتِهِ وَ رِسالَتِهِ مِنَ الشَّجَرَةِ الْمُشَرَّفَةِ الطَيِّبَةِ ... مُحَمَّداً صلى الله عليه و آله اختَصَّهَ لِلّنُبُوَّةِ وَ اصطَفاهُ بِالِرّسالَةِ؛

در اين هنگام خداوند بزرگ محمد صلى الله عليه و آله را براى نبوّت و رسالتش از شجره پر ارزش پاك برگزيد و خالص گردانيد.»[2]

و در حديث ديگرى كه از بعضى معصومان عليهم السلام روايت شده مى‌خوانيم:

«وَجَدُتُ ابْنَ آدَمَ بَيْنَ اللَّهِ وِ بَيْنَ الشَّيطانِ فَانْ احَبَّهُ اللَّهُ تَقَدَّسَتْ اسُمائَهُ، خَلَّصَهُ وَ اسْتَخْلَصَهُ وَ الَّا خَلَّى بَيْنَهُ وَ بَيْنَ عَدُوِّهِ؛

فرزندم آدم را در ميان خدا و شيطان مى‌بينم، اگر خداوند متعال او را (به سبب تلاش و كوشش در راه اخلاص) دوست دارد، خالص و مخلصش مى‌سازد، وگرنه او را در برابر شيطان، رها مى‌سازد.»[3]

كوتاه سخن اين كه: مسأله خلوص و اخلاص در نيّت و اعتقاد و اخلاق و عمل، از مهمترين گامها و اساسى‌ترين پايه‌هاى تهذيب نفس و سير و سلوك الى اللَّه است.

اخلاص در روايات اسلامى‌

اين معنى در روايات اسلامى نيز فوق‌العاده مورد بحث قرار گرفته است كه گوشه‌هايى‌

[1]. نهج البلاغه، خطبه 87

[2]. بحار، جلد 14، صفحه 520

[3]. بحار، جلد 5، صفحه 55


صفحه 274

از آن را در ذيل از نظر مى‌گذرانيم:

1- در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى‌خوانيم:

«ثَلاتٌ لايَغُّلُ عَلَيْهِنَّ قَلْبُ رَجُلٍ مُسْلمٍ اخْلاصُ الْعَمَلِ للَّهِ عَزَّوَجَلَّ و النَّصيحَةُ لِائِمَّةِ الْمُسْلِمينَ وَ اللُّزُومِ لِجَماعَتِهِمْ؛

سه چيز است كه قلب هيچ مسلمانى نبايد درباره آن خيانت كند (و همه مسلمين بايد آن را رعايت كنند):

خالص كردن عمل براى خدا، و خيرخواهى براى پيشوايان اسلام و ملازمت جماعت مسلمين و جدا نشدن از آن.»[1]

2- در حديث ديگرى از آن حضرت مى‌خوانيم كه اخلاص از اسرار الهى است:

«الْاخلاصُ سِرٌّ مِنْ اسْرارِى اسْتَوْدِعُهُ قَلْبَ مَنْ احْبَبْتُهُ مِنْ عِبادى؛

اخلاص يكى زا اسرار من است و آن را در قلب هر كس از بندگانم را كه دوست بدارم به وديعه مى‌گذارم.»[2]

3- امير مؤمنان على عليه السلام مى‌فرمايد:

«الْاخلاصُ اشرَفُ نِهايَةٍ؛

اخلاص با ارزشترين مقامى است كه انسان به آن مى‌رسد.»[3]

4- و در تعبير بلند ديگر مى‌فرمايد:

«الْاخلاصُ اعْلَى الْايْمانِ؛

اخلاص برترين مقام ايمان است.»[4]

5- و در تعبير پرمعناى ديگرى از همان امام مى‌خوانيم:

«فى اخْلاصِ الاعْمالِ تَنافَسَ اولوُا النُّهى‌ وَ الْالْبابِ؛

رقابت عاقلان و انديشمندان با يكديگر در اخلاص عمل است.»[5]

6- اين مسأله تا آنجا اهمّيّت دارد كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله تفاوت مقامات مؤمنان را در تفاوت درجات اخلاص مى‌شمرد و مى‌فرمايد:

«بِالْاخلاصِ تَتَفاضَلُ مَراتِبُ الْمُؤْمِنِينَ»[6]

7- اميرمؤمنان على عليه السلام نيز آخرين مرحله يقين را اخلاص معرّفى مى‌كند و مى‌فرمايد:

«غايَةُ الْيَقِيْنِ الْاخْلاصُ»[7]

8- اخلاص بقدرى اهمّيّت دارد كه مقدار مختصرى از عمل كه با آن باشد سبب‌

[1]. محجّة البيضاء، جلد 8، صفحه 125- حديث بطور كامل در خصال شيخ صدوق، باب الثّلاثه، صفحه 167، نيز آمده است‌

[2]. محجّة البيضاء، جلد 8، صفحه 125

[3]. تصنيف الغرر، صفحه 197، رقم 3894

[4]. غرر الحكم، جلد 1، صفحه 30

[5]. غرر الحكم، جلد 2، صفحه 513

[6]. ميزان الحكمه، ماده خلص جلد 1، صفحه 754

[7]. غرر الحكم، جلد 2، صفحه 503


صفحه 275

نجات انسان مى‌گردد، چنان كه در حديث رسول خدا صلى الله عليه و آله آمده است:

«اخْلِصْ قَلبَكَ يَكْفِكَ القَليلُ مِنَ الْعَمَلِ»[1]

9- اخلاص تا آن حد اهمّيّت دارد كه على عليه السلام آن را عبادت مقرّبان درگاه خدا مى‌شمرد، و مى‌گويد:

«الْاخُلاصُ عِبادَةُ الْمُقَرَّبينَ.»[2]

10- اين بحث دامنه‌دار را با حديث جالب ديگرى از على عليه السلام به پايان مى‌بريم كه فرمود:

«طُوبى‌ لِمَنْ اخْلَصَ للَّهِ الْعِبادَةَ وَ الدُّعاءَ وَلَمْ يَشْغَلْ قَلْبَهُ بِما تَرى‌ عَيْناهُ، وَ لَمْ يَنْسَ ذِكرَ اللَّه بِما تَسْمَعُ اذُناهُ وَ لَمْ يَحْزَنْ صَدْرُهُ بِما اعْطِىَ غَيْرَهُ؛

خوشا به حال كسى كه عبادت و دعايش را براى خدا خالص كند، و قلب خود را به آنچه مى‌بيند مشغول ندارد، و ياد خدا را با آنچه مى‌شنود، به فراموشى نسپرد، درونش به خاطر نعمتهايى كه به ديگران داده شده است، غمگين نشود.»[3]

حقيقت اخلاص‌

مرحوم فيض كاشانى در محجّةالبيضاء در اين زمينه چنين مى‌نويسد: «حقيقت اخلاص آن است كه نيّت انسان از هرگونه شرك خفى و جلىّ پاك باشد»، قرآن مجيد مى‌فرمايد:

وَ انَّ لَكُمْ فِى الْانْعامِ لَعِبْرَةً نُسْقيكُمْ مِمَّا فى بُطُونِهِ مِنْ بَيْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ لَبَناً خالِصاً سائِغاً لِلشّارِبِيْنَ؛

در وجود چهارپايان براى شما درسهاى عبرتى است، چرا كه از درون شكم آنها، از ميان غذاهاى هضم شده و خون، شير خالص و گوارا به شما مى‌نوشانيم.[4]

«شير خالص آن است كه نه رگه‌هاى خون در آن باشد، و نه اثرى از آلودگى درون شكم و نه غير آن، صاف و پاك و بدون غلّ و غش باشد؛ نيّت و عمل خالص نيز همان گونه است، بايد هيچ انگيزه‌اى جز انگيزه الهى بر آن حاكم نگردد.»[5]

در روايات اسلامى نيز تعبيرات بسيار لطيفى درباره حقيقت اخلاص و نشانه‌هاى‌

[1]. بحارالانوار، جلد 70، صفحه 175 ذيل حديث 15

[2]. غرر الحكم، جلد 1، صفحه 25 (رقم 718)

[3]. اصول كافى، جلد، صفحه 16

[4]. سوره نحل، آيه 66

[5]. المحجّة البيضاء، جلد 8، صفحه 128 (باتلخيص)


صفحه 276

مخلصين بيان شده كه به بخشى از آن اشاره مى‌كنيم:

1- در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مى‌خوانيم كه فرمود:

«انَّ لِكُّلِ حَقٍّ حَقيقَةً وَ مابَلَغَ عَبْدٌ حَقِيقَةَ الْاخْلاصِ حَتَّى لا يُحِبَّ انْ يُحْمَدَ عَلى‌ شَى‌ءٍ مِنْ عَمَلٍ لِلَّهِ؛

هر حقيقتى نشانه‌اى دارد، هيچ بنده‌اى به حقيقت اخلاص نمى‌رسد مگر زمانى كه دوست نداشته باشد كه او را به خاطر اعمال الهى‌اش بستانيد.»[1]

2- در حديث ديگرى از همان حضرت نقل شده كه فرمود:

«امَّا عَلامَةُ الْمُخْلِصِ فَارْبَعَةٌ؛ يَسْلِمُ قَلْبهُ، وَ تَسْلِمُ جوارِحهُ، وَ بَذَلَ خَيْرَهُ وَ كَفَّ شَرَّهُ؛

امّا علائم مخلص چهار چيز است: قلبش تسليم خداست، همچنين اعضايش تسليم فرمان اوست، خير خود را در اختيار مردم مى‌گذارد و شرّ خود را باز مى‌دارد.»[2]

3- در حديث ديگرى از امام باقر عليه السلام مى‌خوانيم:

«لايَكُونُ الْعَبْدُ عابِداً لِلَّهِ حَقَّ عِبادَتِهِ حَتى يَنْقَطِعَ عَنِ الخَلْقِ كُلِّهِ الَيْهِ، فَحِيْنَئِذٍ يَقُولُ هذا خالِصٌ لى فَيَتَقَبَّلَهُ بِكَرَمِهِ؛

هيچ عبادت كننده‌اى حقّ عبادت خدا را به جا نمى‌آورد، مگر اين كه از تمام مخلوقات چشم بردارد و متوجّه او شود؛ در اين هنگام، خداوند مى‌فرمايد: اين براى من خالص شده است؛ پس به كرمش او را مى‌پذيرد.»[3]

4- و بالاخره امام صادق عليه السلام جان سخن را در يك جمله كوتاه خلاصه كرده، و درباره اخلاص مى‌فرمايد:

«ما انْعَمَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ عَلى‌ عَبْدٍ اجَلَّ مِنْ انْ لايَكُونَ فى قَلْبِهِ مَعَ اللَّهِ غَيْرُهُ؛

خداوند متعال نعمتى بزرگتر از اين به بنده‌اى نداده است كه در قلبش با خدا، ديگرى نباشد.»[4]

اكنون با توجّه به اهمّيّت فوق‌العاده اخلاص، و تأثير عميق آن در پيمودن راه حق، و وصول به مقامات عاليه قرب الى اللّه، اين سؤال پيش مى‌آيد كه اخلاص را چگونه مى‌توان به دست آورد؟

بى شك اخلاص نيّت هميشه برخاسته از ايمان و يقين و عمق معارف الهيّه است؛ هر قدر يقين انسان به توحيد افعالى خدا بيشتر باشد و هيچ مؤثّرى را در عالم هستى، جز ذات‌

[1]. بحار، جلد 69، صفحه 304

[2]. تحف العقول، صفحه 16

[3]. مستدرك الوسائل، جلد 1، صفحه 101

[4]. همان مدرك‌


صفحه 277

پاك او نشناسد، و همه چيز را از او و از ناحيه او و به فرمان او بداند، و اگر اسباب و عواملى در عالم امكان وجود دارد، آن را نيز سر بر فرمان او ببيند چنين كسى اعمالش توأم با خلوص است؛ زيرا جز خدا مبدأ تأثيرى نمى‌بيند كه براى او كار كند.

اين حقيقت در روايات اسلامى در عبارات كوتاه و پر معنايى منعكس است: امام علىّ بن ابيطالب عليه السلام در حديثى مى‌فرمايد:

«الْاخْلاصُ ثَمَرَةُ الْيَقينِ؛

اخلاص ميوه درخت يقين است.»[1]

و از آنجا كه عبادت به مقتضاى‌

وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأتِيَكَ الْيَقينُ‌

يكى از اسباب يقين مى‌باشد، در حديث ديگرى از همان حضرت آمده است كه‌

«الْاخْلاصُ ثَمَرَةُ الِعبادَةِ؛

اخلاص ميوه درخت عبادت است.»[2]

و نيز از آنجا كه علم و معرفت يكى از سر چشمه‌هاى يقين است، و يقين چنان كه گفتيم سرچشمه اخلاص است، در حديثى از همان حضرت آمده است كه فرمود:

«ثَمَرَةُ الْعِلْمِ اخْلاصُ الْعَمَلِ؛

ميوه علم، اخلاص عمل است.»[3]

و بالاخره در گفتار جامعى از مولى على عليه السلام به سرچشمه‌هاى اخلاص چنين اشاره شده است:

«اوَّلُ الدِّيْنِ مَعْرفَتُهُ، وَ كَمالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْديقُ بِهِ، وَ كَمالُ التَّصْديقِ بِهِ تَوحِيدُهُ، وَ كَمالَ تَوْحِيِدهِ الْاخْلاصُ لَهُ؛

سرآغاز دين معرفت خداست، و كمال معرفتش تصديق ذات اوست، و كمال تصديق ذاتش، توحيد و شهادت بر يگانگى او مى‌باشد؛ و كمال توحيد او اخلاص است.»[4]

موانع اخلاص‌

بزرگان علم اخلاق در اين زمينه اشارات روشن و دقيقى دارند، بعضى معتقدند اخلاص موانع و آفات آشكار و نهان دارد؛ بعضى بسيار قوى و خطرناك و بعضى‌

[1]. غرر الحكم جلد 1، صفحه 30 (شماره 903)

[2]. غرر الحكم، جلد 1، صفحه 17 (شماره 444)

[3]. غرر الحكم، جلد 1، صفحه 361 (شماره 55)

[4]. نهج البلاغه، خطبه 1


صفحه 278

ضعيفتر است، و شيطان و هواى نفس براى مشوب ساختن ذهن انسان و گرفتن صفا و اخلاص و آلوده كردن اعمال به ريا نهايت تلاش و كوشش را مى‌كنند.

بعضى از مراحل ريا كارى و آلودگى نيّت به قدرى روشن است كه هر كسى آن را در مى‌يابد؛ مثل اين كه شيطان در نمازگزار نفوذ مى‌كند و مى‌گويد نماز را آرام و آهسته و با آداب و خشوع انجام ده، تا حاضران تو را انسانى مؤمن و صالح بدانند و هرگز به غيبت تو آلوده نشوند، اين يك فريب آشكار از ناحيه شيطان است!

گاه اين وسوسه‌هاى شيطانى به شكل مخفى‌ترى صورت مى‌گيرد، و در لباس اطاعت ظاهر مى‌شود؛ مثلًا، مى‌گويد: تو انسان برجسته‌اى و مردم به تو نگاه مى‌كنند، اگر نماز و اعمالت را زيبا سازى ديگران به تو اقتدا كرده و در ثواب آنها شريك خواهى شد، و انسان بى خبر گاه تسليم چنين وسوسه‌اى مى‌شود، و در درّه هولناك ريا سقوط مى‌كند.

گاه وسوسه‌هاى شيطان از اين هم پيچيده‌تر و پنهان تر است؛ مثل اين كه به نماز گزار مى‌گويد انسان مخلص كسى است كه در خلوت و جلوت يكسان باشد، كسى كه عبادتش در خلوات كمتر از جلوات باشد، ريا كار است، و به اين ترتيب او را وادار مى‌كند كه در خلوت نماز خود را جالب و جاذب كند تا بتواند در بيرون و در مقابل مردم نيز چنين كند و به اهداف خود برسد اين نيز يك نوع ريا كارى خفى است كه ممكن است بسيارى از آن غافل شوند و از درك آن عاجز گردند. و همچنين مراحل مخفى‌تر و پنهان‌تر.[1]

براستى موانع و آفات اخلاص به قدرى زياد و متنوّع و پنهان است كه هيچ انسانى جز از طريق پناه بردن به لطف الهى از آن رهايى نمى‌يابد.

در روايات اسلامى نيز هشدارهاى مهمّى درباره آفات اخلاص آمده است:

از جمله در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مى‌خوانيم:

«كَيْفَ يَسْتَطيعُ الْاخْلاصَ مَنْ يَغْلِبُهُ الْهَوى‌؛

چگونه توانايى بر اخلاص دارد كسى كه هواى نفس بر او غالب است؟»[2]

در حقيقت، عمده‌ترين آفت اخلاص و مهمترين مانع آن در اين حديث شريف بيان شده است. آرى! هواى نفس است كه سرچشمه اخلاص را تيره و تاريك مى‌سازد.

[1]. محجّة البيضاء، جلد 8، صفحه 133

[2]. غرر الحكم، جلد 2، صفحه 553، شماره 4


صفحه 279

در حديث ديگرى از همان امام بزرگوار مى‌خوانيم:

«قَلِّلِ الْآمالَ تَخْلُصُ لَكَ اْلَاعْمالُ؛

آرزوها را كم كن (و دامنه آرزوهاى دور و دراز را جمع نما) تا اعمال تو خالص شود!»[1]

اين نكته حائز اهمّيّت است كه گاه انسان در اين مورد، گرفتار وسواس مى‌شود كه آن خود يكى ديگر از نيرنگهاى شيطان است، به او مى‌گويد به نماز جماعت مرو، چرا كه در آنجا ممكن است نيّتت آلوده شود، فقط در خانه نماز بخوان، يا هنگامى كه در ميان جمعيّت به نماز بر مى‌خيزى مستحبّات را ترك كن و نماز را بسيار سريع و دست و پا شكسته بخوان مبادا آلوده ريا گردى. و بسيار ديده‌ايم افرادى را كه به خاطر همين گرفتارى از مستحبّات مؤكدّى كه شرع، به آن دعوت كرده است باز مانده‌اند.

و شايد به همين دليل است كه قرآن مجيد مردم را دعوت به انفاق پنهان و آشكار هر دوكرده است. مى‌فرمايد:

«الَّذِينَ يُنْفِقُونَ‌امْوالَهُم بِالَّليْلِ وَالنَّهارِ سِرّاً وَ عَلانِيَةً فَلَهُمْ اجْرُهُمْ عِنْدَرَبِّهِمْ وَلاخَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاهُمْ يَحْزَنُونَ؛

آنها كه اموال خود را شب و روز، پنهان و آشكار انفاق مى‌كنند مزدشان نزد پروردگارشان است، نه ترسى بر آنهاست و نه غمگين مى‌شوند.»[2]

اين بحث را با ذكر نكته ديگرى پايان مى‌دهيم و آن اين كه داشتن اخلاص در خلوت و تنهايى. چندان افتخار نيست، مهم آن است كه انسان در جلوت و در ميان مردم و در مرئى و منظر همگان بتواند اعمال خالصانه انجام دهد.

آثار اخلاص‌

از آنجا كه اخلاص گرانبهاترين گوهرى است كه در خزانه قلب و روح انسان پيدا مى‌شود، آثار فوق‌العاده مهمّى نيز دارد كه در روايات اسلامى با تعبيرات كوتاه و بسيار پر معنى به آن اشاره شده است.

در حديث معروفى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مى‌خوانيم:

«ما اخْلَصَ عَبْدٌ لِلَّهِ عَزَّوَجَلَّ ارْبَعِينَ صَباحاً الَّا جَرَتْ يَنابيعُ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلى‌ لِسانِهِ؛

هيچ بنده‌اى از بندگان خدا چهل روز اخلاص را پيشه خود نمى‌سازد مگر اين كه چشمه‌هاى حكمت و دانش از قلبش بر زبانش‌

[1]. غرر الحكم، حديث 2906

[2]. سوره بقره، آيه 274