بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 137

ديگران نباشد پايه‌هاى رياست او سست مى‌شود.

چهارم از اسباب حسد ترس از نرسيدن به مقاصد مورد نظر است، چرا كه گاه انسان تصوّر مى‌كند نعمت‌هاى الهى محدود است اگر ديگران به آن دست يابند امكان رسيدن او را به آن نعمت‌ها كم مى‌كنند.

پنجمين سبب احساس حقارت و خود كم بينى است، افرادى كه در خود لياقت رسيدن به مقامات والايى را نمى‌بينند و از اين نظر گرفتار عقده حقارتند آرزو مى‌كنند ديگران هم به جايى نرسند تا همانند يكديگر شوند!

ششمين اسباب حسد بخل و خباثت نفس است؛ زيرا بخيل نه تنها حاضر نيست از نعمت‌هاى خود در اختيار ديگران بگذارد بلكه از رسيدن ديگران به نعمت‌هاى الهى نيز بخل مى‌ورزد و ناراحت مى‌شود، آرى تنگ نظرى، كوته‌بينى و رذالت طبع آدمى را به حسد مى‌كشاند و گاه مى‌شود كه همه اين امور ششگانه دست به دست هم مى‌دهند و گاه دو يا سه منشأ به هم ضميمه مى‌شوند و به همان نسبت، خطر حسد فزونى مى‌يابد.

ولى فراتر از اينها حسد ريشه‌هايى در عقايد انسان نيز دارد، كسى كه ايمان به قدرت خدا و لطف و عنايت او و حكمت و تدبير و عدالتش دارد چگونه مى‌تواند حسد بورزد؟

شخص حسود با زبان حال دارد به خداوند اعتراض مى‌كند كه چرا فلان نعمت را به فلان كس دادى؟! اين چه حكمتى است و چه عدالتى؟! چرا به من نمى‌دهى؟! و نيز به زبان حال مى‌گويد: هرگاه خدا به ديگرى نعمتى دهد ممكن است از دادن مثل آن به من الْعِيَاذُ بِاللَّهِ عاجز باشد پس چه بهتر كه نعمت از او سلب گردد تا به من برسد!

بنابراين حسودان در واقع گرفتار نوعى تزلزل در پايه‌هاى ايمان به توحيد افعالى پروردگار و حكمت و قدرت او هستند، چه اينكه انسانى كه به اين اصول مؤمن باشد مى‌داند تقسيم نعمت‌ها از سوى خداوند حسابى دارد و بر طبق حكمتى است و نيز مى‌داند خداوند توانايى دارد كه بيشتر و بهتر به او ببخشد، هرگاه آنها را شايسته نعمت بداند، پس بايد كسب شايستگى كند.

به همين دليل در حديثى از زكريّا (پيامبر بزرگ الهى) آمده است كه خداوند مى‌فرمايد:«الْحَاسِدُ عَدُوٌّ لِنِعْمَتِى، مُتَسَخِّطٌ لِقَضَائِى، غَيْر رَاضٍ لِقِسْمَتِىَ الَّتِى قَسَمْتُ بَيْنَ‌


صفحه 138

عِبَادي؛حسود دشمن نعمت من است، او خشمگين در برابر قضا و تقدير من و ناراضى از قسمتى است كه در ميان بندگانم كرده‌ام»![1]

شبيه همين معنى از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل شده است كه مى‌فرمايد: خداوند به موسى بن عمران فرمود:«لَاتَحْسُدَنَّ النَّاسُ عَلَى مَا آتَيْتُهُمْ مِنْ فَضْلِى، وَ لَاتَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ الَى ذَلِكَ، وَ لَاتَتَّبِعُهُ نَفْسَكَ، فَانَّ الْحَاسِدَ سَاخِطٌ لِنِعَمِى، ضَادٌّ لِقَسْمِىَ الَّذي قَسَمْتُ بَيْنَ عِبَادي وَ مَنْ يَكُ كَذَلِكَ فَلَسْتُ مِنْهُ وَ لَيْسَ مِنّي!؛اى موسى! هرگز در مورد آنچه به مردم از فضلم عطا كرده‌ام حسد مورز و چشم به آنها ندوز و آنها را در دل پيگيرى نكن (و بر اين امور خرده مگير)؛ زيرا حسود نسبت به نعمت‌هاى من خشمگين و مخالف تقسيمى است كه در ميان بندگانم كرده‌ام، هر كس چنين باشد نه من از اويم و نه او از من است»![2]

كوتاه سخن اينكه حسود در واقع پايه‌هاى اعتقادى محكمى ندارد وگرنه مى‌دانست حسدورزى نوعى انحراف از توحيد است.

شاعر عرب در همين زمينه مى‌گويد:

الا قل لمن كان لى حاسداً

اتدرى على من اسأت الادب؟!

اسأت على اللَّه فى فعله‌

اذا انت لم ترض لى ما وهب!

«به حسود من بگو آيا مى‌دانى نسبت به چه كسى اسائه ادب مى‌كنى؟ تو بى ادبى در برابر خداوند نسبت به كارش دارى، هرگاه راضى به بخشش خدا در باره من نشوى»![3]

3- نشانه‌هاى حسد

اين صفت رذيله مانند بسيارى از صفات ديگر گاه آشكار و صريح است و گاه مخفى و در حال كمون، به همين دليل بايد از آثارى كه بزرگان علم اخلاق و روانكاوان براى آن ذكر كرده‌اند يا به تجربه دريافته‌ايم، آن را در مراحل اوليه بايد شناخت و پيش از آنكه در وجود انسان ريشه بدواند و مستحكم گردد به درمان آن پرداخت.

از جمله نشانه‌هايى كه براى آن ذكر شده امور زير است:

[1]-/ المحجّة البيضاء، جلد 5، صفحه 326

[2]-/ اصول كافى، جلد 2، صفحه 307

[3]-/ سفينة البحار، مادّه حسد


صفحه 139

1- هنگامى كه مى‌شنود نعمتى به ديگرى رسيده است، غمگين و ناراحت مى‌شود، هر چند آثارى از خود بروز ندهد.

2- گاه از اين مرحله فراتر مى‌رود و زبان به غيبت و عيبجويى مى‌گشايد.

3- گاه از اين هم فراتر مى‌رود و به دشمنى و عداوت و كارشكنى برمى‌خيزد!

4- گاه تنها به بى‌اعتنايى و بى مهرى و يا قطع رابطه از شخصى كه مورد حسد او قرار گرفته قناعت مى‌كند، سعى دارد او را نبيند و سخنى از او نشنود و اگر سخنى درباره او بگويند سعى مى‌كند با ورود در مطالب ديگر گوينده را از ادامه سخن بازدارد، يا اگر مجبور به بيان مطلبى در باره او شود سعى مى‌كند صفات برجسته او را پنهان سازد و يا نسبت به آن سكوت كند.

هر يك از اين امور مى‌تواند نشانه‌اى از بروز رذيله حسد باشد.

در احاديثى كه در منابع اهل عصمت عليهم السلام براى ما نقل شده است اشارات روشنى به اين معنى ديده مى‌شود، از جمله در كلامى از اميرمؤمنان على عليه السلام مى‌خوانيم:«يَكْفِيكَ مِنَ الْحَاسِدِ انَّهُ يَغْتَمُّ فِى وَقْتِ سُرُورِكَ؛براى شناخت حسود همين بس كه او غمگين شود در حالى كه تو شادمان هستى»![1]

به عكس هنگامى كه زيانى به انسان برسد، شخص حسود خوشحال مى‌شود، همان گونه كه در آيه 50 سوره توبه مى‌خوانيم:«انْ تُصِبْكَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ انْ تُصِبْكَ مُصِيبَةٌ يَقُولُوا قَدْ اخَذْنَا امْرَنَا مِنْ قَبْلُ وَ يَتَوَلَّوا وَ هُمْ فَرِحُونَ؛هرگاه نيكى به تو رسد آنها را ناراحت مى‌كند و اگر مصيبتى به تو رسد مى‌گويند: ما قبلًا پيش‌بينى چنين مطلبى را مى‌كرديم و تصميم لازم را گرفتيم و باز مى‌گردند در حالى كه خوشحالند»!

آيات متعدّد ديگرى نيز اشاره به همين گونه عكس‌العمل‌ها از سوى كافران حسود دارد از جمله آيه‌اى است كه در آغاز بحث گذشت كه كافران به مواهبى كه از سوى خداوند به پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله رسيده بود حسد مى‌ورزيدند.

در روايات اسلامى نيز اشارات مكرّرى به همين مسئله ديده مى‌شود كه حسودان هميشه از زوال نعمت محسود خوشحال مى‌شوند و از موفّقيّت او ناراحت، از جمله در

[1]-/ سفينة البحار، مادّه حسد (اين احتمال در تفسير روايت نيز داده شده كه اين مجازات براى حسود بس كه او غمگين مى‌شود در حالى كه تو شادمان هستى)


صفحه 140

حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مى‌خوانيم:«الْحَاسِدُ يَفْرَحُ بِالشُّرُورِ وَ يَغْتَمُّ بِالسُّرُورِ؛حسود از شرور و بدى‌ها خوشحال مى‌شود و از سرور و خوشحالى ديگران غمگين مى‌گردد»![1]

4- پيامدها و آثار سوء حسد

حسد آثار بسيار زيانبارى از نظر فردى و اجتماعى و مادّى و معنوى به بار مى‌آورد و كمتر صفتى از صفات رذيله است كه اين همه پيامدهاى سوء داشته باشد، مهمترين آنها آثار زير است:

نخست اينكه‌حسود دائماً ناراحت است و همين امر سبب بيمارى جسمى و روانى او مى‌شود، هر اندازه ديگران صاحب موفّقيّت بيشتر و نعمت‌هاى فزون‌تر گردند او به همان اندازه ناراحت مى‌شود تا آنجا كه گاه خواب و آرامش و استراحت را به كلّى از دست مى‌دهد و بيمار و رنجور و نحيف و ضعيف مى‌شود، در حالى كه امكانات خوبى دارد و اگر اين رذيله را از خود دور مى‌ساخت براى خودش زندگى آبرومند و مرفّهى داشت.

در احاديث فراوانى به اين نكته اشاره شده و معصومين عليهم السلام نسبت به آن هشدار داده‌اند، از جمله در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مى‌خوانيم كه فرمود:«اسْوَءُ النَّاسِ عَيْشاً الْحَسُود!؛بدترين مردم از نظر (آرامش در) زندگى حسود است»![2]

همين معنى در حديث ديگرى از آن حضرت عليه السلام به صورت فشرده‌ترى نقل شده كه فرمود:«لَا رَاحَةَ لِحَسُودٍ؛حسود راحتى ندارد»![3]

در تعبير ديگرى از همان حضرت مى‌خوانيم:«الْحَسَدُ شَرُّ الْامْرَاض؛حسد بدترين بيماريهاست»![4]

و در تعبير ديگرى آمده است:«الْعَجَبُ لِغَفْلَةِ الْحُسَّادِ عَنْ سَلَامَةِ الْاجْسَادِ؛تعجّب مى‌كنم چگونه حسودان براى سلامتى جسم خود ارزش قائل نيستند و از آن غافلند»![5]

[1]-/ غرر الحكم، 1474

[2]-/ تصنيف غررالحكم، صفحه 300 و 301؛ شرح غررالحكم، 2931

[3]-/ بحار الانوار، جلد 70، صفحه 256

[4]-/ شرح غررالحكم، 331

[5]-/ بحارالانوار، جلد 70، صفحه 256


صفحه 141

اين سخن را با حديث ديگرى از آن حضرت به پايان مى‌بريم، هر چند احاديث در اين زمينه بسيار است، فرمود:«الْحَسَدُ لَايَجْلِبُ الّا مَضَرَّةً وَ غَيْظاً، يُوهِنُ قَلْبَكَ، وَ يَمْرُضُ جِسْمَكَ؛حسد جز زيان و خشم چيزى در وجود انسان ايجاد نمى‌كند، حسد سبب مى‌شود كه قلب انسان ناتوان و جسم او بيمار گردد»![1]

ديگر اينكه‌زيانهاى معنوى حسد از زيانهاى مادّى و جسمانى آن به مراتب بيشتر است، زيرا حسد ريشه‌هاى ايمان را مى‌خورد و نابود مى‌كند و انسان را نسبت به عدل و حكمت الهى بدبين مى‌سازد، چرا كه حسود در اعماق قلبش به بخشنده نعمت‌ها يعنى خداوند بزرگ معترض است!

در حديث معروفى از اميرمؤمنان على عليه السلام مى‌خوانيم:«لَاتُحَاسِدُوا فَانَّ الْحَسَدَ يَأْكُلُ الْايمَانَ كَمَا تَأْكُلُ النَّارُ الْحَطَبَ؛نسبت به يكديگر حسد نورزيد، چرا كه حسد ايمان را مى‌خورد همان گونه كه آتش هيزم را مى‌خورد»![2]

همين معنى از بنيانگذار اسلام پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و از فرزند گراميش امام باقر عليه السلام نيز نقل شده است.

در حديث ديگرى كه مرحوم كلينى در كافى آورده است از امام صادق عليه السلام مى‌خوانيم:«آفَةُ الدِّينِ الْحَسَدُ وَ الْعُجْبُ وَ الْفَخْرُ؛آفت دين و ايمان، حسد و خودبرتربينى و فخرفروشى است»![3]

از همان امام بزرگوار عليه السلام نقل شده است كه فرمود:«انَّ الْمُؤْمِنَ يَغْبِطُ وَ لَايَحْسُدُ، وَ الْمُنَافِقُ يَحْسُدُ وَ لَايَغْبِطُ!؛مؤمن غبطه مى‌خورد (و تمنّاى نعمت‌هايى شبيه ديگران مى‌كند ولى) حسد نمى‌ورزد، در حالى كه منافق حسد مى‌ورزد و غبطه نمى‌خورد»![4]

از اين حديث به خوبى استفاده مى‌شود كه حسد با روح ايمان سازگار نيست و هماهنگ با نفاق است.

در بحث‌هاى گذشته نيز در حديث قدسى خوانديم كه خداوند به موسى بن عمران فرمود: «از حسد بپرهيز كه حسود نسبت به نعمت‌هاى من خشمگين است و با قسمت من‌

[1]-/ بحارالانوار، جلد 70، صفحه 256

[2]-/ تصنيف غررالحكم، صفحه 300؛ شرح غررالحكم، 10376

[3]-/ اصول كافى، جلد 2، صفحه 307

[4]-/ اصول كافى، جلد 2، صفحه 307


صفحه 142

در ميان بندگانم مخالف مى‌باشد»!

سوّمين‌اثر زيانبار ديگر حسد اين است كه حجاب ضخيمى در برابر معرفت و شناخت حقايق مى‌افكند، چرا كه حسود نمى‌تواند نقطه‌هاى قوّت محسود را ببيند هر چند استاد و مربّى و بزرگ او باشد، بلكه دائماً چشم او در پى جستجو براى نقاط ضعف است و اى بسا به خاطر حسد، خوبى را بدى و نقاط قوّت را ضعف بپندارد و از آنها دورى كند. به همين دليل از اميرمؤمنان على عليه السلام مى‌خوانيم:«الْحَسَدُ حَبْسُ الرُّوحِ؛حسد روح انسان را زندانى مى‌كند و از درك حقايق باز مى‌دارد».[1]

چهارمين‌اثر زيانبار حسد اين است كه انسان دوستان خود را از دست مى‌دهد، زيرا هر كس داراى نعمتى است كه احياناً ديگرى ندارد و اگر انسان داراى صفت رذيله حسد باشد طبعاً نسبت به همه مردم حسد مى‌ورزد و همين امر سبب مى‌شود كه افراد از او دورى كنند و پيوندهاى محبّت ميان او و ديگران گسسته شود.

شاهد اين سخن كلام پربارى است كه از اميرمؤمنان على عليه السلام نقل شده كه فرمود:

«الْحَسُودُ لَاخُلَّةَ لَهُ؛حسود، دوستى ندارد».[2]

پنجمين‌اثر سوء حسد آن است كه انسان را از رسيدن به مقامات والا بازمى‌دارد به گونه‌اى كه شخص حسود هرگز نمى‌تواند از مديريّت بالايى در جامعه برخوردار شود چرا كه حسد، ديگران را از گرد او پراكنده مى‌كند و كسى كه داراى قوّه دافعه است هرگز به بزرگى نمى‌رسد.

شاهد اين سخن گفتار ديگرى از على عليه السلام است كه فرمود:«الْحَسُودُ لَايَسُودُ؛حسود هرگز به سيادت و بزرگى نمى‌رسد».[3]

ششمين‌اثر بسيار منفى حسد آلوده شدن به انواع گناهان ديگر است، زيرا حسود براى رسيدن به مقصد خود يعنى زايل كردن نعمت از ديگران، به انواع گناهان مانند ظلم و غيبت و تهمت و دروغ و سعايت و غير آن متوسّل مى‌شود و تمام نيروى خود را به كار مى‌گيرد تا محسود را به زمين زند لذا از هر وسيله نامشروعى براى وصول به اين مقصد نامشروع كمك مى‌گيرد.

[1]-/ شرح غررالحكم، حديث 371

[2]-/ شرح غررالحكم، 885

[3]-/ غررالحكم، حديث 1017


صفحه 143

باز شاهد اين سخن، كلام نورانى ديگرى از اميرمؤمنان على عليه السلام است كه فرمود:

«الْحَسُودُ كَثِيرُ الحَسَرَاتِ، وَ مُتَضَاعَفُ السَيِّئَاتِ؛حسود بسيار حسرت و اندوه دارد و گناهانش پيوسته افزوده مى‌شود»![1]

هفتمين‌بدبختى حسود اين است كه پيش از آنكه به «محسود» زيان برساند به خودش ضرر مى‌زند، چرا كه قبل از هر چيز خودش را گرفتار ناراحتى روح و جسم و عذاب دنيا و عقبى‌ مى‌سازد.

در احاديث اسلامى به اين حقيقت اشاره شده، امام صادق عليه السلام در حديثى مى‌فرمايد:

«الْحَاسِدُ مُضِرٌّ بِنَفْسِهِ قَبْلَ انْ يَضُرَّ بِالَمحْسُودِ، كَابْلِيسِ اورِثَ بِحَسَدِهِ بِنَفْسِهِ اللَّعْنَةُ، وَ لِآدَمَ عليه السلام الْاجْتِبَاءُ وَ الْهُدَى ...؛حسود پيش از آنچه مى‌تواند به «محسود» ضرر برساند به خويشتن زيان مى‌رساند، مانند ابليس كه با حسدش لعنت براى خود آفريد و براى آدم برگزيدگى و هدايت».[2]

5- مراتب حسد

بزرگان علم اخلاق براى‌«حسد»مراحل مختلفى ذكر كرده‌اند از جمله دو مرحله كاملًا متمايز زير:

1- وجود حسد در درون دل و در اعماق روح، به گونه‌اى كه انسان آن را كنترل كند و اثرش در گفتار و رفتار او ظاهر نگردد.

2- وجود حسد در درون به گونه‌اى كه از كنترل او خارج شود و با سخنان و اعمال شيطانى بروز كند و براى انتقام‌گيرى از محسود و زوال نعمت او تلاش كند.

از بعضى روايات استفاده مى‌شود كه همه (يا غالب) مردم رگه‌هاى حسد در درون جانشان وجود دارد، ولى تا آن را در گفتار و رفتار خود ظاهر نكنند، گناهى بر آنان نوشته نمى‌شود!

از جمله در حديثى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده كه فرمود:«ثَلَاثٌ لَايَنْجُو مِنْهُنَّ احَدٌ:

[1]-/ تصنيف غررالحكم، صفحه 301؛ شرح غررالحكم، 1520

[2]-/ بحارالانوار، جلد 70، صفحه 255


صفحه 144

الظَّنُّ، وَ الطِّيَرَةُ، وَ الْحَسَدُ، وَ سَاحَدِّثُكُمْ بِالَمخْرَجِ مِنْ ذَلِكَ، اذَا ظَنَنْتَ فَلَاتُحَقِّق، وَ اذَا تَطَيَّرْتَ فَامْضِ، وَ اذَا حَسَدْتَ فَلَاتَبْغِ؛سه چيز است كه هيچ كس از آن رهايى نمى‌يابد:

گمان بد، فال بد و حسد و من راه نجات از آنها را براى شما بازگو مى‌كنم، هنگامى كه گمان بد در باره كسى بردى، ترتيب اثر به آن نده و هنگامى كه فال بد زدى اعتنا مكن و به كار خود ادامه بده و هنگامى كه به كسى حسد پيدا كردى ستم مكن (و در گفتار و اعمال با حسد هماهنگ مشو)»![1]

در حديث ديگرى آمده است:«قَلَّ مَنْ يَنْجُو مِنْهُنَّ؛كمتر كسى از اين سه صفت نجات مى‌يابد»![2]

از اين تعبير استفاده مى‌شود كه اين حكم عمومى نيست و انبيا و اوليا را شامل نمى‌شود، چرا كه اگر آنها در ظاهر و باطن از حسد پاك نشوند هرگز به آن مقامات والاى روحانى و معنوى نمى‌رسند، به همين دليل حديثى را كه مى‌گويد: «هيچ كس از حسد خالى نيست حتّى انبيا» به عنوان محسود واقع شدن تفسير كرده‌اند، يعنى حسودان در برابر همه كس حتّى پيامبران الهى ظاهر مى‌شوند كه نسبت به مقامات آنها حسد مى‌ورزند.

به هر حال، در اينكه صفت حسد از رذايل اخلاقى است خواه به مرحله ظهور و بروز برسد يا نه شكّى نيست، سخن در اين است كه آيا اگر به مرحله ظهور و بروز نرسد گناه و عقوبتى بر آن نوشته مى‌شود يا نه؟ ظاهراً دليلى بر گناه بودن آن در مرحله عدم ظهور و بروز نداريم، هر چند صفت نكوهيده‌اى است.

ولى مرحوم‌«نراقى»در«معراج السعاده»در اين زمينه مى‌گويد: «هر گاه حسد آدمى را به افعال و گفتار ناپسند وادار كند تا زبان به غيبت و بدگويى بگشايد و ... گناه كرده، همچنين اگر از اظهار و ابراز آن خويشتن‌دارى نمايد و از رفتار و گفتارى كه دلالت بر حسد نمايد پرهيز كند، ولى در باطن زوال نعمت محسود را طالب و به درد و رنج او راغب باشد و از اين نظر احساس ناراحتى نكند و بر خود خشمگين نباشد باز گناه كرده است».[3]

ولى ظاهراً دليلى بر حرام بودن قسم دوّم وجود ندارد.

[1]-/ محجّة البيضاء، جلد 5، صفحه 325

[2]-/ همان مدرك‌

[3]-/ معراج السعاده، صفحه 429