بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 171

بينندگان تعجّب كردند كه در اين اطاق چه سرّى نهفته است كه همه روز «اياز» به آن سركشى مى‌كند، بعد از تحقيق معلوم شد لباس دوران چوپانيش را در آنجا گذارده و همه روز به آنجا مى‌رود و به آن نگاه مى‌كند و مى‌گويد: «اياز تو چوپان بودى! اكنون كه خداوند تو را به مقام وزارت رسانده مغرور مباش، از اين بترس كه فردا مقامت را از دست بدهى و از گذشته نيز ناتوان‌تر شوى»!

اگر همه قدرتمندان چنين اسباب عبرتى در اختيار داشته باشند هرگز مغرور نخواهند شد، ولى متأسّفانه هر كس‌«اياز»نمى‌شود.


صفحه 172

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 173

8

آرزوهاى دراز! (طول امل)

اشاره‌

«طول امل»و به تعبير ديگر«آرزوهاى دور و دراز»از مهمترين رذايل اخلاقى است كه انسان را به انواع گناهان آلوده مى‌كند، از خدا دور مى‌سازد، به شيطان نزديك مى‌كند و گرفتار عواقب خطرناكى مى‌سازد.

البتّه اصل‌«آرزو»و«اميد»نه تنها مذموم و نكوهيده نيست، بلكه نقش بسيار مهمّى در حركت چرخهاى زندگى و پيشرفت در جنبه‌هاى مادّى و معنوى بشر دارد.

اگر اميد و آرزو در دل‌«مادر»نباشد هرگز فرزندش را شير نمى‌دهد و انواع زحمت‌ها و ناراحتى‌ها را براى پرورش او تحمّل نمى‌نمايد، همان گونه كه در حديث معروف نبوى صلى الله عليه و آله آمده است:«الْامَلُ رَحْمَةٌ لِامَّتِى وَ لَوْلَا الْامَلُ مَا رَضِعَتْ وَالِدَةٌ وَلَدَهَا وَ لَاغَرَسَ غَارِسٌ شَجَرَهَا!؛اميد و آرزو، رحمت براى امّت من است و اگر اميد و آرزو نبود هيچ مادرى فرزندش را شير نمى‌داد و هيچ باغبانى نهالى نمى‌كاشت».[1]

كسى كه يقين كند مثلًا امروز روز آخر زندگى اوست يا در آينده بسيار نزديكى از دنيا مى‌رود، دست از همه كار مى‌شويد و در واقع موتور زندگى او خاموش مى‌شود و

[1]-/ بحارالانوار، جلد 74، صفحه 173


صفحه 174

چرخهاى آن از كار مى‌افتد و شايد يكى از دلايل مخفى بودن پايان عمر هر كس همين باشد كه چراغ پر فروغ اميد و آرزو در دلش خاموش نشود و به تلاشهاى زندگى ادامه دهد.

همان گونه كه در حديثى از حضرت مسيح عليه السلام مى‌خوانيم: «در جايى نشسته بود و پيرمردى را مشاهده كرد كه با كمك بيل به شكافتن زمين مشغول است (و تلاش گرم و مستمرّى براى كار كشاوزى دارد) حضرت مسيح عليه السلام به پيشگاه خدا عرضه داشت:

«خداوندا اميد و آرزو را از او برگير!» ناگهان پيرمرد بيل را به كنارى انداخت و روى زمين دراز كشيد و خوابيد، كمى بعد حضرت مسيح عليه السلام عرضه داشت: «بارالها! اميد و آرزو را به او بازگردان!» ناگهان مشاهده كرد كه پيرمرد برخاست و دوباره مشغول فعّاليّت و كار شد! حضرت مسيح عليه السلام از او سؤال كرد كه من دو حال مختلف از تو ديدم، يك بار بيل را به كنار افكندى و روى زمين خوابيدى، امّا در مرحله دوم ناگهان برخاستى و مشغول كار شدى؟!

پيرمرد در جواب گفت: «در مرتبه اوّل فكر كردم من پير و ناتوانم و آفتاب لب بامم، امروز بميرم يا فردا خدا مى‌داند، چرا اين همه به خود زحمت دهم و اين همه تلاش كنم؟ بيل را به كنار انداختم و بر زمين خوابيدم!

ولى چيزى نگذشت كه اين فكر به خاطرم خطور كرد از كجا معلوم كه من سالهاى زيادى زنده نمانم؟ افرادى مثل من بودند و سالها عمر كردند، انسان تا زنده است زندگى آبرومند مى‌خواهد و بايد براى خود و خانواده‌اش تلاش كند، برخاستم و بيل را گرفتم و مشغول كار شدم».[1]

به همين دليل براى ايجاد تحرّك بيشتر در گروه‌هاى مختلف اجتماعى بايد اميد به آينده را در دل آنها زنده نگه داشت.

ولى همين اميد و آرزو كه رمز حركت و تلاش انسانهاست و مانند قطرات حياتبخش باران، كه سرزمين‌هاى مرده را زنده مى‌كند، سرزمين دل انسان را زنده نگه مى‌دارد، اگر از حدّ بگذرد به صورت سيلابى ويرانگر در مى‌آيد و همه چيز را با خود مى‌برد و سرانجام انسان را غرق دنياپرستى و

[1]-/ بحارالانوار، جلد 14، صفحه 329 (با كمى توضيح)


صفحه 175

ظلم و جنايت و گناه مى‌كند.

به همين دليل پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله‌«طول امل»را يكى از دو دشمن بسيار خطرناك براى انسانها شمرده و فرموده است:

«خِصْلَتَانٌ اتِّبَاعُ الْهَوى‌ وَ طُولُ الْامَلِ، فَامَّا اتِّبَاعُ الْهَوى‌ فَانَّهُ يَعْدِلُ عَنِ الْحَقِّ، امَّا طُولُ الْامَلِ فَانَّهُ يُحبب الدُّنْيَا؛شديدترين چيزى كه از آن بر شما مى‌ترسم دو خصلت است: پيروى از هوا و آرزوى طول و دراز؛ زيرا هواپرستى شما را از حق بازمى‌دارد و امّا آرزوى دور و دراز شما را حريص بر دنيا مى‌كند».[1]

شبيه همين معنى با كمى تفاوت در نهج البلاغه از اميرمؤمنان على عليه السلام آمده است.[2]

با اين اشاره به آيات قرآن بازمى‌گرديم و نتيجه طول امل را در سرنوشت اقوام پيشين و انسانها به طور كلّى مورد بررسى قرار مى‌دهيم:

1- وَاذْكُرُوا اذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاءَ مِنْ بَعْدِ عَادٍ وَ بَوَّأَكُمْ فِى الْارْضِ تَتَّخِذُونَ مِنْ سُهُولِهَا قُصُوراً وَ تَنْحِتُونَ الْجِبَالَ بُيُوتاً فَاذْكُرُوا آلَاءَ اللَّهِ وَ لَاتَعْثَوْا فِى الْارْضِ مُفْسِدِينَ‌(سوره‌اعراف، آيه 74)

2- اتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ* وَ تَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ‌(سوره‌شعراء، آيات 129 و 128)

3- يُنَادُونَهُمْ الَمْ نَكُنْ مَعَكُمْ قَالُوا بَلَى وَ لَكِنَّكُمْ فَتَنْتُمْ انْفُسَكُمْ وَ تَرَبَّصْتُمْ وَ ارْتَبْتُمْ وَ غَرَّتْكُمُ الْامَانِىُّ حَتَّى جَاءَ امْرُ اللَّهِ وَ غَرَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ(سوره‌حديد، آيه 14)

4- الَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا انْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَ مَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَ لَايَكُونُوا كَالَّذِينَ اوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلُ فَطَالَ عَلَيْهِمُ الْامَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ‌(سوره‌حديد، آيه 16)

5- ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَ يَتَمَتَّعُوا وَ يُلْهِهِمُ الْامَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ‌(سوره‌حجر، آيه 3)

6- امْ لِلْانْسَانِ مَا تَمَنَّى* فَلِلَّهِ الْآخِرَةُ وَ الْاولَى‌(سوره‌نجم، آيات 24 و 25)

7- وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ* الَّذِى جَمَعَ مَالًا وَ عَدَّدَهُ* يَحْسَبُ انَّ مَالَهُ اخْلَدَهُ‌(سوره‌همزه، آيات 1 تا 3)

[1]-/ المحجّة البيضاء، جلد 8، صفحه 245

[2]-/ نهج البلاغه، خطبه 42


صفحه 176

8- انَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلَى ادْبَارِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ امْلَى‌ لَهُمْ‌(سوره‌محمّد، آيه 25)

ترجمه‌

1- و به خاطر بياوريد كه خداوند شما را جانشينان قوم «عاد» قرار داد و در زمين مستقرّ ساخت كه در دشتهايش، قصرها براى خود بنا مى‌كنيد و در كوهها براى خود خانه‌ها مى‌تراشيد! بنابراين نعمت‌هاى خدا را متذكّر شويد و در زمين به فساد نكوشيد.

2- آيا شما بر هر مكان مرتفعى نشانه‌اى از روى هوا و هوس مى‌سازيد؟!- و قصرها و قلعه‌هاى زيبا و محكم بنا مى‌كنيد، شايد در دنيا جاودانه بمانيد؟!

3- (منافقان) آنها را صدا مى‌زنند «مگر ما با شما نبوديم؟!» مى‌گويند «آرى ولى شما خود را به هلاكت افكنديد و انتظار (مرگ پيامبر را) كشيديد و (در همه چيز) شك و ترديد داشتيد و آرزوهاى دور و دراز شما را فريب داد تا فرمان خدا فرارسيد و شيطان فريبكار (نيز) شما را در برابر (فرمان) خداوند فريب داد!».

4- آيا وقت آن نرسيده است كه دلهاى مؤمنان در برابر ذكر خدا و آنچه از حق نازل كرده است خاشع گردد؟! و مانند كسانى نباشند كه در گذشته به آنها كتاب آسمانى داده شد، سپس زمانى طولانى بر آنها گذشت و قلب‌هايشان قساوت پيدا كرد و بسيارى از آنها گنهكارند!

5- بگذار آنها بخورند و بهره گيرند و آرزوها آنان را غافل سازد ولى به زودى خواهند فهميد!

6- آيا آنچه انسان تمنّا دارد به آن مى‌رسد؟!- در حالى كه آخرت و دنيا از آن خداست!

7- واى بر هر عيبجوى مسخره كننده‌اى!- همان كس كه مال فراوانى جمع آورى و شماره كرده (بى آنكه مشروع و نامشروع آن را حساب كند)!- او گمان مى‌كند كه اموالش او را جاودانه مى‌سازد!

8- كسانى كه بعد از روشن شدن هدايت براى آنها، پشت به حق كردند، شيطان اعمال زشتشان را در نظرشان زينت داده و آنان را با آرزوهاى طولانى فريفته است!


صفحه 177

تفسير و جمع‌بندى‌

سرچشمه طول امل‌

آيات اول و دوم ناظر به قوم‌«عاد»و«ثمود»است كه پيامبرانى به نام‌«هود»و«صالح»داشتند اين جمعيّت با پيشرفتى كه در كشاورزى و صنعت پيدا كرده بودند سخت سرگرم به دنيا شده و به آن دل بسته بودند و آرزوهاى دور و دراز آنها را در خود غرق ساخته بود و چنان گرفتار غرور و كبر و نخوت شده بودند كه نه تنها كمترين اعتنايى به دعوت خيرخواهانه پيامبرشان هود و صالح عليهما السلام نكردند، بلكه به مبارزه با آنها برخاستند.

قرآن مجيد در نخستين آيه از آيات بالا، از زبان حضرت صالح عليه السلام خطاب به آن قوم سركش چنين نقل مى‌كند: «به خاطر بياوريد كه قوم عاد به خاطر طغيان از ميان رفتند و خداوند شما را جانشينان آنان قرار داد و در زمين مستقرّ ساخت كه در دشتهايش قصرها براى خود بنا مى‌كنيد و در كوهها (در دل سنگها) براى خود خانه‌هايى مى‌تراشيد، به ياد نعمت‌هاى خدا باشيد و در زمين فساد نكنيد»!(وَاذْكُرُوا اذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاءَ مِنْ بَعْدِ عَادٍ وَ بَوَّأَكُمْ فِى الْارْضِ تَتَّخِذُونَ مِنْ سُهُولِهَا قُصُوراً وَ تَنْحِتُونَ الْجِبَالَ بُيُوتاً فَاذْكُرُوا آلَاءَ اللَّهِ وَ لَاتَعْثَوْا فِى الْارْضِ مُفْسِدِينَ).[1]

دردوّمين‌آيه وضع قوم‌«عاد»را شرح مى‌دهد كه توضيحى است براى آيه قبل كه درباره قوم‌«ثمود»بود.

از زبان پيامبرشان (حضرت هود عليه السلام) چنين نقل مى‌كند: «آيا شما بر هر مكان مرتفعى نشانه‌اى از سر هوا و هوس مى‌سازيد؟- و قصرها و قلعه‌هاى زيبا و محكم بنا مى‌كنيد كه گويى در دنيا جاودانه خواهيد ماند»!(اتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ* وَ تَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ).[2]

هود عليه السلام با اين سخن به آنها مى‌فهماند كه يكى از علل مهمّ انحراف شما هوسرانى و تكيه بر آرزوهاى دراز است كه شما را از خدا غافل كرده و در زرق و برق دنيا غرق ساخته است.

[1]-/ اعراف، 74

[2]-/ شعرا، 129- 128


صفحه 178

«مصانع»جمع‌«مصنع»به معنى ساختمان و قصر مجلّل و محكم است، اين واژه از مادّه‌«صنع»گرفته شده كه به معنى كار نيكو انجام دادن است، بنابراين صنع به هر كارى گفته نمى‌شود، بلكه به كارهايى اطلاق مى‌گردد كه داراى امتياز خاصّى است.

قوم عاد و ثمود تصوّر مى‌كردند كه با اين بناهاى محكم و زيبا و خانه‌هاى مجلّلى كه در درون دل كوهها ايجاد كرده بودند، مى‌توانند خود را از آفات و گزند حوادث مصون دارند و ساليان دراز زنده بمانند و به عيش و نوش بپردازند.

همين معنى در باره قوم ثمود در آيات ديگرى مطرح شده است و باز از زبان صالح عليه السلام اين چنين مى‌خوانيم:«اتُتْرَكُونَ فِى مَا هَهُنَا آمِنِينَ* فِى جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ* وَ زُرُوعٍ وَ نَخْلٍ طَلْعُهَا هَضِيمٌ* وَ تَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتاً فَارِهِينَ؛آيا چنين مى‌پنداريد كه هميشه در نهايت امنيّت در نعمت‌هايى كه اينجاست، مى‌مانيد- در اين باغها و چشمه‌ها- در اين زراعت‌ها و نخلهايى كه ميوه‌هايش شيرين و رسيده است و شما از كوهها خانه‌هايى (بسيار محكم) مى‌تراشيد و در آن به عيش و نوش مى‌پردازيد (و همه چيز را به دست فراموشى مى‌سپاريد؟!)».[1]

بى شك غرور و غفلت حاصل از طول امل منحصر به قوم عاد و ثمود نبود، ولى در قرآن مجيد در مورد اين دو گروه سركش، اين رذيله اخلاقى برجستگى خاصّى دارد.

در سوّمين آيه سخن از گفتگوى مؤمنان و منافقان در روز قيامت است كه منافقان خود را در ظلمت و تاريكى در صحنه محشر مى‌بينند، در حالى كه مؤمنان در پرتو نور و ايمان به سوى بهشت در حركتند، منافقان از مؤمنان تقاضا مى‌كنند اجازه بدهيد ما هم از نور شما بهره‌اى بگيريم، ولى ديوار بلندى در ميان اين دو فاصله مى‌شود.

در اينجا منافقان فرياد مى‌زنند«... الَمْ نَكُنْ مَعَكُمْ ...؛آيا ما در دنيا با شما نبوديم (پس چرا از ما جدا شديد؟)»[2]

مؤمنان در پاسخ مى‌گويند: «آرى ما با هم بوديم، ولى شما خود را فريب داديد و در انتظار حوادث ناگوار براى مسلمانان بوديد و پيوسته در امر معاد و دعوت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله ابراز ترديد

[1]-/ شعرا، 149 تا 146

[2]-/ حديد، 14