بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 244

4- طرق درمان و پيشگيرى‌

يكى از طرق اصلى درمان اين رذيله اخلاقى- همانند درمان ساير رذايل- از يكسو انديشيدن در ثمرات شوم و آثار زيانبار آن است. هنگامى كه افراد جبان و ترسو آثار نكبت‌بار و ذلّت و زبونى ناشى از ترس بى‌جا و عقب ماندگى و محروميّت حاصل از آن را در زندگى خود يا ديگران مشاهده كنند غالباً به فكر تجديد نظر در برنامه اخلاقى خود و دور ساختن اين رذيله مى‌افتند.

پرداختن به قطع ريشه‌ها راه مهمّ ديگر درمان آن است، هنگامى كه ابرهاى تيره و تار سوء ظن باللَّه از آسمان قلب انسان كنار رود، و خورشيد توكّل بر جان او نور افشان شود ظلمات خيالات واهى كه انسان را به ترس بى جا مى‌كشاند برچيده خواهد شد، ولى اين كار احتياج به مطالعه و دقّت فراوان دارد.

يكى ديگر از طرق درمان اين رذيله اخلاقى ورود در صحنه‌هاى رعب‌آور و تكرار آن است، فى المثل بعضى هستند كه از خوردن دارو يا تزريقات مختلف وحشت دارند ولى هنگامى كه چند بار تكرار شود وحشت آنها فرومى‌ريزد.

بعضى ديگر از سفرهاى دريايى يا هوايى سخت متوحّش مى‌شوند ولى با تمرين و تكرار اين وحشت از بين مى‌رود، بعضى از سخن گفتن يا سخنرانى در حضور جمع مى‌ترسند ولى غالباً اين ترس با تمرين و تكرار از ميان خواهد رفت.

يكى از فلسفه‌هاى تمرينها و مانورهاى نظامى زدودن آثار ترس از جنگ از دلهاى سربازان و افسران و فرماندهان است.

در كلمات قصار اميرمؤمنان عليه السلام اين معنى به صورت زيبايى بيان شده مى فرمايد:«اذَا هَبْتَ امْراً فَقَعْ فِيهِ، فَانَّ شِدَّةَ تَوَقِّيهِ اعْظَمُ مِمَّا تَخَافُ مِنْهُ؛هنگامى كه از چيزى مى‌ترسى خود را در آن بيفكن كه آن ترس از خود آن سخت‌تر و وحشتناك‌تر است»![1]

مرحوم علّامه خويى رحمه الله در شرح نهج البلاغه خود در شرح اين جمله مى‌گويد:

«بسيار مى‌شود كه براى انسان كارى پيش مى‌آيد كه به خاطر جبن و جهل از آن وحشت مى‌كند ... و اين وحشت ناشى از جبن، مانع پيشرفت كارها مى‌شود. در اينجا

[1]-/ كلمات قصار، جمله 175


صفحه 245

امام عليه السلام تشويق به دور ساختن ترس از خود مى‌كند چرا كه در بسيارى از اوقات تحمّل ترس ناشى از ترديد و دو دلى، سخت‌تر از افتادن در آن امر خوفناك است».

سپس مى‌افزايد: «مكتشفان و محقّقان جهان با عمل به اين دستور به افتخارات بزرگى نايل شدند، آنها درون جنگلها و صحراهاى آفريقا و بيابانهاى پراكنده وارد شدند و به سير درياها پرداختند، و به درون جزاير دور دست نفوذ كردند، و از اين طريق هم ثروت فراوانى به دست آوردند و هم شهرت جهانى به علاوه به علم و دانش بشرى خدمات قابل ملاحظه‌اى كردند». و به گفته شاعر:

چو ترسى ز امرى بينداز خويش‌

در آن و بپيراى تشويش خويش‌

دو دل بودن و خود نگهداشتن‌

بسى سخت‌تر مى‌كند قلب ريش‌[1]

آرى اين يك واقعيّت است كه ترديدها و دو دلى‌ها و ترس از عواقب خطرناك يك كار غالباً بيش از خود آن انسان را رنج مى‌دهد.

در زبان عرب ضرب المثلهاى جالبى در اين زمينه ديده مى‌شود از جمله:

«امُّ الْمَقْتُولِ تَنَامُ و امُّ المُهَدَّدِ لَاتَنَامُ؛مادر مقتول به خواب مى‌رود، ولى مادر كسى كه تهديد به مرگ شده به خواب نمى‌رود»!

و نيز گفته‌اند:«كُلُّ امْرٍ مِنْ خَيْرٍ اوْ شَرٍّ فَسِمَاعُهُ اعْظَمُ مِنْ عَيَانِهِ؛هر كار خير و شرّى شنيدنش از ديدنش بزرگتر است».[2]

يكى ديگر از طرق درمان جبن و ترس، پاك بودن و پاك زيستن است؛ زيرا افراد آلوده غالباً از نتيجه اعمال خود بيمناكند و از آنجا كه اعمال آنها روزى آفتابى و برملا مى‌شود در هراسند، به همين دليل در حديث معروف علوى آمده است:«مَا اشْجَعُ الْبرئ وَ اجْبَنَ الْمُريِبُ؛چه شجاع است انسان پاكدامن و چه ترسوست انسان مسئله‌دار»![3]

در حديث ديگرى از همان حضرت مى‌خوانيم:«لَوْ تَمَيَّزَتِ الْاشْيَاءُ لَكَانَ الصِّدْقُ مَعَ الشَّجَاعَةِ وَ كَانَ الْجُبْنُ مَعَ الْكِذْبِ؛اگر اشيا از هم جدا شوند (و گروه‌بندى گردند) صدق و راستى همراه شجاعت خواهد بود و ترس همراه دروغ»![4]

[1]-/ منهاج البراعه، جلد 21، صفحه 252.

[2]-/ شرح نهج البلاغه، جلد 18، صفحه 177

[3]-/ غررالحكم، حديث 9626

[4]-/ شرح فارسى غررالحكم، جلد 7، صفحه 172


صفحه 246

5- آثار شجاعت در زندگى انسانها

نقطه مقابل صفت رذيله جبن و ترس همان شجاعت و دليرى است كه بحث‌هاى مربوط به آن در لابه‌لاى مباحث جبن و ترس آمد و هر يك از اين دو به قرينه مقابله در غالب بحث‌ها روشن مى‌شود، شناخت مفهوم جبن و ترس بدون شناخت مفهوم شجاعت مشكل است، همان گونه كه شناخت مفهوم شجاعت بدون شناخت جبن و ترس دشوار مى‌باشد.

با اين حال براى تكميل بحث‌هاى گذشته لازم به نظر مى‌رسد كه توضيحات بيشترى درباره شجاعت و آثار و پيامدهاى آن به ويژه از ديدگاه اخبار و احاديث اسلامى داشته باشيم.

1- در فرمان مالك اشتر كه‌«جامع‌ترين فرمان الهى سياسى»براى كشوردارى است در موارد متعدّدى به اين مسئله اشاره فرموده است. در يك جا به مالك هشدار مى‌دهد كه افراد ترسو و حريص را جزء مشاوران خود قرار ندهد.

در جاى ديگر در مورد فرماندهان بزرگ لشكر (يا همه معاونان و كارگزاران) مى‌فرمايد:«ثُمَّ الْصَقْ بِذَوِى الْمُرُوآتِ وَ الْاحْسَابِ وَ اهْلِ الْبُيُوتَاتِ الصَّالِحَةِ وَ السَّوَابِقِ الْحَسَنَةِ ثُمّ اهْلِ النَّجْدَةِ وَ الشَّجَاعَةِ وَالسَّخاء وَ السَمَاحَةِ، فَانَّهُمْ جِمَاعٌ مِنَ الْكَرَمِ وَ شُعَبٌ مِنَ الْعُرْفِ؛رابطه خود را با افراد با شخصيّت و اصيل و خاندان‌هاى صالح و خوش سابقه برقرار ساز، سپس با افراد شجاع و با شهامت و سخاوتمند و بزرگوار همكارى داشته باش، چرا كه آنها كانون بزرگوارى و مركز نيكى هستند»![1]

در اينجا امام عليه السلام مسئله شجاعت و شهامت را از اصول اساسى صفات برجسته انسانى و فرماندهان لشكر يا كارگزاران به طور عام شمرده است.

2- در حديث ديگرى از همان حضرت مى‌خوانيم:«الشَّجَاعَةُ زَيْنٌ، الْجُبْنُ شَيْنٌ؛شجاعت زينت است و ترس عيب است».[2]

3- و نيز همان حضرت در حديث ديگرى مى‌فرمايد:«السَّخَاءُ وَ الشَّجَاعَةُ غَرَائِزٌ شَريِفَةٌ يَضَعُهَا اللَّهُ سُبْحَانَهُ فِى مَنْ احَبَّهُ وَ امْتَحِنْهُ؛سخاوت و شجاعت صفات شريفى است‌

[1]-/ نهج البلاغه، نامه 53

[2]-/ شرح فارسى غررالحكم، جلد 7، صفحه 171


صفحه 247

كه خداوند سبحان آن را در وجود كسانى كه دوستشان دارد و آزموده است قرار مى‌دهد».[1]

4- پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله در مقام ذكر افتخارات اهل بيتش هفت صفت را ذكر مى‌كند كه يكى از آنها شجاعت است.[2]

و در جاى ديگر افتخارات خود و خاندانش را در دو چيز خلاصه مى‌كند كه باز يكى از آنها شجاعت است.[3]

5- در حديث ليلة المبيت (شبى كه على عليه السلام به جاى پيامبر صلى الله عليه و آله در بسترش خوابيد تا آن حضرت هجرت به مدينه را آغاز كند) مى‌خوانيم: صبحگاهان هنگامى كه محاصره كنندگان خانه پيامبر صلى الله عليه و آله به درون خانه ريختند و به سوى بستر حمله كردند، على عليه السلام را به جاى پيامبر صلى الله عليه و آله در بستر ديدند و با سخنان زشتى نسبت به مقام والاى على عليه السلام اهانت كردند، امام عليه السلام فرمود: اين سخنان را درباره من مى‌گوييد در حالى كه خداوند افتخارات بزرگى به من داده- و از جمله آنها- اين افتخار را ذكر فرمود:«وَ مِنَ الشَّجَاعَةِ مَا لَوْ قُسِّمَ عَلَى جَمِيعِ جُبَنَاءِ الدُّنْيَا لَصَارُوا بِهِ شَجْعَاناً؛خداوند آن قدر شجاعت به من عطا فرموده كه اگر بر تمام افراد ترسو و جبان دنيا تقسيم شود همه شجاع خواهند شد»![4]

6- در خطبه معروف امام سجّاد على بن الحسين عليه السلام در شام نيز مى‌خوانيم كه امام در آغاز خطبه تكان دهنده و تاريخيش فرمود:«ايُّهَا النَّاسُ: اعْطِينَا سِتّاً وَ فُضِّلْنَا بِسَبْعٍ اعْطِينَا الْعِلْمَ وَ الْحِلْمَ وَ السَّمَاحَةَ وَ الْفَصَاحَةَ وَ الشَّجَاعَةَ وَ الَمحَبَّةَ فِى قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ؛اى مردم! خداوند شش موهبت به ما عطا فرموده و به هفت چيز ما را برترى داده است. آن شش موهبت عبارت است از علم، بردبارى، سخاوت، فصاحت، شجاعت و محبوبيّت در دلهاى مؤمنان»![5]

7- اين بحث را با حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام پايان مى‌دهيم- هر چند سخن در اين زمينه بسيار است- فرمود: گروهى از اسيران را خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله آوردند پيامبر صلى الله عليه و آله (به خاطر جناياتى كه آنها انجام داده بودند) دستور قتل آنها را صادر كرد به استثناى يك نفر، آن فرد تعجّب نمود و عرض كرد چگونه مرا از ميان همه آنها آزاد

[1]-/ غررالحكم، حديث 1820

[2]-/ بحارالانوار، جلد 26، صفحه 265

[3]-/ همان مدرك، صفحه 244

[4]-/ بحارالانوار، جلد 19، صفحه 83

[5]-/ بحارالانوار، جلد 45، صفحه 138


صفحه 248

كردى؟! فرمود: جبرئيل از سوى خدا اين خبر را به من داده است كه تو داراى پنج صفت هستى كه خدا و پيامبرش صلى الله عليه و آله آن را دوست دارند؛«الْغِيرَةُ الشَّدِيدَةُ عَلَى حَرَمِكَ، وَ السَّخَاءُ، وَ حُسْنُ الْخُلْقِ، وَ صِدْقُ اللِّسَانِ وَ الشَّجَاعَةُ؛غيرت شديد نسبت به ناموست، و سخاوت، و خسن خلق، و راستگويى و شجاعت»!

هنگامى كه آن مرد اسير آزاد شده اين سخن را شنيد اسلام آورد و در زمره مسلمانان شايسته قرار گرفت.[1]

از احاديث بالا و روايات متعدّد و آياتى كه در بحث بالا داشتيم ارزش والاى اين فضيلت اخلاقى كاملًا روشن مى‌شود، و اهمّيّتى را كه اسلام براى آن قائل است در لابه‌لاى اين روايات و احاديث نمايان است.

ذكر اين نكته نيز لازم به نظر مى‌رسد كه‌«شجاعت»معنى وسيع و گسترده‌اى دارد كه دليرى در ميدان نبرد يكى از شاخه‌هاى آن است. شجاعت در ميدان سياست، در مسائل علمى، و ابراز و اظهار نظرات جديد منطقى و نوآوريها، و شجاعت در مقام قضاوت و داورى و مانند آن هر كدام يكى از شاخه‌هاى مهمّ شجاعت محسوب مى‌شود، لذا در بعضى از روايات مى‌خوانيم:«الصَّبْرُ شَجَاعَةٌ؛صبر نوعى شجاعت است».[2]

در حديث ديگرى از على عليه السلام آمده است:«اشْجَعَ النَّاسُ اسْخَاهُمْ؛شجاع‌ترين مردم كسى است كه از همه با سخاوت‌تر باشد»![3]

و در حديث ديگرى از همان بزرگوار مى‌خوانيم:«لَوْ تَمَيَّزَتِ الْاشْيَاءُ لَكَانَ الصِّدْقُ مَعَ الشَّجَاعَةِ وَ كَانَ الْجُبْنُ مَعَ الْكِذْبِ؛هرگاه اشياء از هم جدا شوند، صدق و راستى در كنار شجاعت و ترس در كنار دروغگويى قرار خواهد گرفت».[4]

اين احاديث هر كدام به يكى از شاخه‌هاى شجاعت اشاره مى‌كند كه در مفهوم جامع اين واژه درج شده است (دقّت كنيد).

[1]-/ بحارالانوار، جلد 18، صفحه 108

[2]-/ نهج البلاغه، حكمت 4

[3]-/ غررالحكم، حديث 2899

[4]-/ شرح فارسى غررالحكم، جلد 5، صفحه 118، حديث 7597


صفحه 249

12

خودباختگى و توكّل بر خدا

اشاره‌

در بسيارى از آيات قرآن مجيد و روايات اسلامى و سرگذشت انبيا و اوليا و صالحان و در كتب علماى اخلاق و ارباب سير و سلوك روى مسئله توكّل به عنوان يك فضيلت مهمّ اخلاقى كه بدون آن نمى‌توان به مقام قرب الهى رسيد، ياد شده است.

منظور از توكّل سپردن كارها به خدا، و اعتماد بر لطف اوست، زيرا«توكّل»از مادّه‌«وكالت»به معنى انتخاب وكيل نمودن و اعتماد بر ديگرى كردن است، بديهى است هر قدر وكيل توانايى بيشتر و آگاهى فزون‌تر داشته باشد شخص موكّل احساس آرامش بيشترى مى‌كند، و از آنجا كه علم خدا بى پايان و تواناييش نامحدود است هنگامى كه انسان توكّل بر او مى‌كند آرامش فوق‌العاده احساس مى‌كند، در برابر مشكلات و حوادث مقاوم مى‌شود، و از دشمنان نيرومند و خطرناك نمى‌هراسد، در سختيها خود را در بن بست نمى‌بيند و پيوسته راه خود را به سوى هدف ادامه مى‌دهد.

انسانى كه بر خدا توكّل دارد هرگز احساس حقارت و ضعف نمى‌كند بلكه به اتّكاى لطف خدا و علم و قدرت بى پايان او خود را پيروز و فاتح مى‌بيند و حتّى شكست‌هاى مقطعى او را مأيوس نمى‌سازد.

هرگاه توكّل به مفهوم صحيح كلمه در جان انسان پياده شود به يقين اميد آفرين، نيروبخش و باعث تقويت اراده و تحكيم مقاومت و پايمردى است.


صفحه 250

مسئله توكّل در زندگى انبياى بزرگ الهى درخشش فوق‌العاده‌اى دارد، بررسى آيات قرآنى در اين زمينه نشان مى‌دهد كه آنها هميشه در برابر مشكلات طاقت فرسا خود را زير سپر توكّل قرار مى‌دادند، و يكى از دلايل مهمّ پيروزى آنها داشتن همين فضيلت اخلاقى بوده است.

با اين اشاره به آيات قرآن بازمى‌گرديم و با توجّه به ترتيب تاريخى سرگذشت انبيا مسئله توكّل را در زندگى آنان مورد بررسى قرار مى‌دهيم (از نوح عليه السلام شروع كرده به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله پايان مى‌دهيم):

1- وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ اذْ قَالَ لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ انْ كَانَ كَبُرَ عَلَيْكُمْ مَقَامِى وَ تَذْكِيرىِ بِآيَاتِ اللَّهِ فَعَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْتُ فَاجْمِعُوا امْرَكُمْ وَ شُرَكَائَكُمْ ثُمَّ لَايَكُنْ امْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا الَىَّ وَ لَاتُنْظِرُونِ‌(سوره‌يونس، آيه 71)

2- انِّى تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّى وَ رَبِّكُمْ‌(سوره‌هود، آيه 56)

3- رَبَّنَا انِّى اسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِى بِوَادٍ غَيْرِ ذِى زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الُمحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُوا الصَّلَوةَ فَاجْعَلْ افْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِى الَيْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الَّثمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ‌(سوره‌ابراهيم، آيه 37)

4- ... انْ اريِدُ الّا الْاصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ مَا تَوْفِيقى‌ الّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ الَيْهِ انِيبُ‌(سوره‌هود، آيه 88)

5- وَ قَالَ يَا بَنِىَّ لَاتَدْخُلُوا مِنْ بَابٍ وَاحِدٍ وَ ادْخُلُوا مِنْ ابْوَابٍ مُتَفَرِّقَةٍ وَ مَا اغْنِى عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَىْ‌ءٍ انِ الْحُكْمُ الّا للَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ عَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ‌(سوره‌يوسف، آيه 67)

6- وَ قَالَ مُوسَى يَا قَوْمِ انْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ فَعَلَيْهِ تَوَكَّلُوا انْ كُنْتُمْ مُسْلِمِينَ* فَقَالُوا عَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْنَا رَبَّنَا لَاتَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ‌(سوره‌يونس، آيات 84 و 85)

7- وَ لَمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ وَ جُنُودِهِ قَالُوا رَبَّنَا افْرِغْ عَلَيْنَا صَبْراً وَ ثَبِّتْ اقْدَامَنَا وَ انْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ‌(سوره‌بقره، آيه 250)

8- فَانْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِىَ اللَّهُ لَاالَهَ الّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظيمَ‌(سوره‌توبه، آيه 129)

9- وَ مَا لَنَا الَّانَتَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ وَ قَدْ هَدَانَا سُبُلَنَا وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلَى مَا آذَيْتُمُونَا وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ‌(سوره‌ابراهيم، آيه 12)


صفحه 251

10- ... وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ ...(سوره‌طلاق، آيه 3)

ترجمه‌

1- سرگذشت نوح را بر آنها بخوان! در آن هنگام كه به قوم خود گفت: «اى قوم من! اگر تذكّرات من نسبت به آيات الهى، بر شما سنگين (و غير قابل تحمّل) است، (هر كار از دستتان ساخته است بكنيد) من بر خدا توكّل كرده‌ام! فكر خود و قدرت معبودهايتان را جمع كنيد، سپس هيچ چيز بر شما پوشيده نماند (تمام جوانب كارتان را بنگريد) سپس به حيات من خاتمه دهيد و (لحظه‌اى) مهلتم ندهيد!

2- من، بر «اللَّه» كه پروردگار من و شماست توكّل كرده‌ام!

3- پروردگارا! من بعضى از فرزندانم را در سرزمين بى آب و علفى، و در كنار خانه‌اى كه حرم توست، ساكن ساختم تا نماز را بر پا دارند، تو دلهاى گروهى از مردم را متوجّه آنها ساز، و از ثمرات به آنها روزى ده، شايد آنان شكر تو را بجاى آورند!

4- من جز اصلاح- تا آنجا كه در توانايى دارم- نمى‌خواهم! و توفيق من جز به (كمك) خداوند نيست. بر او توكّل كردم و به سوى او بازمى‌گردم!

5- و (هنگامى كه مى‌خواستند حركت كنند، يعقوب) گفت: «فرزندان من! از يك در وارد نشويد، بلكه از درهاى متفرّق وارد گرديد (تا توجّه مردم به سوى شما جلب نشود)! و (من با اين دستور) نمى‌توانم حادثه‌اى را كه از سوى خدا حتمى است از شما دفع كنم! حكم و فرمان، تنها از آن خداست! (براى پيروزى شما) بر او توكّل كرده‌ام و همه متوكّلان بايد بر او توكّل كنند»!

6- موسى گفت: «اى قوم من! اگر شما به خدا ايمان آورده‌ايد، بر او توكّل كنيد اگر تسليم فرمان او هستيد»!- گفتند: «تنها بر خدا توكّل داريم، پروردگارا! ما را مورد شكنجه گروه ستمگر قرار مده!»

7- و هنگامى كه در برابر «جالوت» و سپاهيان او قرار گرفتند گفتند: «پروردگارا! پيمانه شكيبايى و استقامت را بر ما بريز! و قدمهاى ما را ثابت بدار! و ما را بر جمعيّت كافران، پيروز بگردان!»

8- اگر آنها (از حق) روى بگردانند، (نگران مباش!) بگو: «خداوند مرا كفايت مى‌كند، هيچ معبودى جز او نيست، بر او توكّل كردم، و او صاحب عرش عظيم است»!