بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 248

كردى؟! فرمود: جبرئيل از سوى خدا اين خبر را به من داده است كه تو داراى پنج صفت هستى كه خدا و پيامبرش صلى الله عليه و آله آن را دوست دارند؛«الْغِيرَةُ الشَّدِيدَةُ عَلَى حَرَمِكَ، وَ السَّخَاءُ، وَ حُسْنُ الْخُلْقِ، وَ صِدْقُ اللِّسَانِ وَ الشَّجَاعَةُ؛غيرت شديد نسبت به ناموست، و سخاوت، و خسن خلق، و راستگويى و شجاعت»!

هنگامى كه آن مرد اسير آزاد شده اين سخن را شنيد اسلام آورد و در زمره مسلمانان شايسته قرار گرفت.[1]

از احاديث بالا و روايات متعدّد و آياتى كه در بحث بالا داشتيم ارزش والاى اين فضيلت اخلاقى كاملًا روشن مى‌شود، و اهمّيّتى را كه اسلام براى آن قائل است در لابه‌لاى اين روايات و احاديث نمايان است.

ذكر اين نكته نيز لازم به نظر مى‌رسد كه‌«شجاعت»معنى وسيع و گسترده‌اى دارد كه دليرى در ميدان نبرد يكى از شاخه‌هاى آن است. شجاعت در ميدان سياست، در مسائل علمى، و ابراز و اظهار نظرات جديد منطقى و نوآوريها، و شجاعت در مقام قضاوت و داورى و مانند آن هر كدام يكى از شاخه‌هاى مهمّ شجاعت محسوب مى‌شود، لذا در بعضى از روايات مى‌خوانيم:«الصَّبْرُ شَجَاعَةٌ؛صبر نوعى شجاعت است».[2]

در حديث ديگرى از على عليه السلام آمده است:«اشْجَعَ النَّاسُ اسْخَاهُمْ؛شجاع‌ترين مردم كسى است كه از همه با سخاوت‌تر باشد»![3]

و در حديث ديگرى از همان بزرگوار مى‌خوانيم:«لَوْ تَمَيَّزَتِ الْاشْيَاءُ لَكَانَ الصِّدْقُ مَعَ الشَّجَاعَةِ وَ كَانَ الْجُبْنُ مَعَ الْكِذْبِ؛هرگاه اشياء از هم جدا شوند، صدق و راستى در كنار شجاعت و ترس در كنار دروغگويى قرار خواهد گرفت».[4]

اين احاديث هر كدام به يكى از شاخه‌هاى شجاعت اشاره مى‌كند كه در مفهوم جامع اين واژه درج شده است (دقّت كنيد).

[1]-/ بحارالانوار، جلد 18، صفحه 108

[2]-/ نهج البلاغه، حكمت 4

[3]-/ غررالحكم، حديث 2899

[4]-/ شرح فارسى غررالحكم، جلد 5، صفحه 118، حديث 7597


صفحه 249

12

خودباختگى و توكّل بر خدا

اشاره‌

در بسيارى از آيات قرآن مجيد و روايات اسلامى و سرگذشت انبيا و اوليا و صالحان و در كتب علماى اخلاق و ارباب سير و سلوك روى مسئله توكّل به عنوان يك فضيلت مهمّ اخلاقى كه بدون آن نمى‌توان به مقام قرب الهى رسيد، ياد شده است.

منظور از توكّل سپردن كارها به خدا، و اعتماد بر لطف اوست، زيرا«توكّل»از مادّه‌«وكالت»به معنى انتخاب وكيل نمودن و اعتماد بر ديگرى كردن است، بديهى است هر قدر وكيل توانايى بيشتر و آگاهى فزون‌تر داشته باشد شخص موكّل احساس آرامش بيشترى مى‌كند، و از آنجا كه علم خدا بى پايان و تواناييش نامحدود است هنگامى كه انسان توكّل بر او مى‌كند آرامش فوق‌العاده احساس مى‌كند، در برابر مشكلات و حوادث مقاوم مى‌شود، و از دشمنان نيرومند و خطرناك نمى‌هراسد، در سختيها خود را در بن بست نمى‌بيند و پيوسته راه خود را به سوى هدف ادامه مى‌دهد.

انسانى كه بر خدا توكّل دارد هرگز احساس حقارت و ضعف نمى‌كند بلكه به اتّكاى لطف خدا و علم و قدرت بى پايان او خود را پيروز و فاتح مى‌بيند و حتّى شكست‌هاى مقطعى او را مأيوس نمى‌سازد.

هرگاه توكّل به مفهوم صحيح كلمه در جان انسان پياده شود به يقين اميد آفرين، نيروبخش و باعث تقويت اراده و تحكيم مقاومت و پايمردى است.


صفحه 250

مسئله توكّل در زندگى انبياى بزرگ الهى درخشش فوق‌العاده‌اى دارد، بررسى آيات قرآنى در اين زمينه نشان مى‌دهد كه آنها هميشه در برابر مشكلات طاقت فرسا خود را زير سپر توكّل قرار مى‌دادند، و يكى از دلايل مهمّ پيروزى آنها داشتن همين فضيلت اخلاقى بوده است.

با اين اشاره به آيات قرآن بازمى‌گرديم و با توجّه به ترتيب تاريخى سرگذشت انبيا مسئله توكّل را در زندگى آنان مورد بررسى قرار مى‌دهيم (از نوح عليه السلام شروع كرده به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله پايان مى‌دهيم):

1- وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ اذْ قَالَ لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ انْ كَانَ كَبُرَ عَلَيْكُمْ مَقَامِى وَ تَذْكِيرىِ بِآيَاتِ اللَّهِ فَعَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْتُ فَاجْمِعُوا امْرَكُمْ وَ شُرَكَائَكُمْ ثُمَّ لَايَكُنْ امْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا الَىَّ وَ لَاتُنْظِرُونِ‌(سوره‌يونس، آيه 71)

2- انِّى تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّى وَ رَبِّكُمْ‌(سوره‌هود، آيه 56)

3- رَبَّنَا انِّى اسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِى بِوَادٍ غَيْرِ ذِى زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الُمحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُوا الصَّلَوةَ فَاجْعَلْ افْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِى الَيْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الَّثمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ‌(سوره‌ابراهيم، آيه 37)

4- ... انْ اريِدُ الّا الْاصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ مَا تَوْفِيقى‌ الّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ الَيْهِ انِيبُ‌(سوره‌هود، آيه 88)

5- وَ قَالَ يَا بَنِىَّ لَاتَدْخُلُوا مِنْ بَابٍ وَاحِدٍ وَ ادْخُلُوا مِنْ ابْوَابٍ مُتَفَرِّقَةٍ وَ مَا اغْنِى عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَىْ‌ءٍ انِ الْحُكْمُ الّا للَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ عَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ‌(سوره‌يوسف، آيه 67)

6- وَ قَالَ مُوسَى يَا قَوْمِ انْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ فَعَلَيْهِ تَوَكَّلُوا انْ كُنْتُمْ مُسْلِمِينَ* فَقَالُوا عَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْنَا رَبَّنَا لَاتَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ‌(سوره‌يونس، آيات 84 و 85)

7- وَ لَمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ وَ جُنُودِهِ قَالُوا رَبَّنَا افْرِغْ عَلَيْنَا صَبْراً وَ ثَبِّتْ اقْدَامَنَا وَ انْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ‌(سوره‌بقره، آيه 250)

8- فَانْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِىَ اللَّهُ لَاالَهَ الّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظيمَ‌(سوره‌توبه، آيه 129)

9- وَ مَا لَنَا الَّانَتَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ وَ قَدْ هَدَانَا سُبُلَنَا وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلَى مَا آذَيْتُمُونَا وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ‌(سوره‌ابراهيم، آيه 12)


صفحه 251

10- ... وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ ...(سوره‌طلاق، آيه 3)

ترجمه‌

1- سرگذشت نوح را بر آنها بخوان! در آن هنگام كه به قوم خود گفت: «اى قوم من! اگر تذكّرات من نسبت به آيات الهى، بر شما سنگين (و غير قابل تحمّل) است، (هر كار از دستتان ساخته است بكنيد) من بر خدا توكّل كرده‌ام! فكر خود و قدرت معبودهايتان را جمع كنيد، سپس هيچ چيز بر شما پوشيده نماند (تمام جوانب كارتان را بنگريد) سپس به حيات من خاتمه دهيد و (لحظه‌اى) مهلتم ندهيد!

2- من، بر «اللَّه» كه پروردگار من و شماست توكّل كرده‌ام!

3- پروردگارا! من بعضى از فرزندانم را در سرزمين بى آب و علفى، و در كنار خانه‌اى كه حرم توست، ساكن ساختم تا نماز را بر پا دارند، تو دلهاى گروهى از مردم را متوجّه آنها ساز، و از ثمرات به آنها روزى ده، شايد آنان شكر تو را بجاى آورند!

4- من جز اصلاح- تا آنجا كه در توانايى دارم- نمى‌خواهم! و توفيق من جز به (كمك) خداوند نيست. بر او توكّل كردم و به سوى او بازمى‌گردم!

5- و (هنگامى كه مى‌خواستند حركت كنند، يعقوب) گفت: «فرزندان من! از يك در وارد نشويد، بلكه از درهاى متفرّق وارد گرديد (تا توجّه مردم به سوى شما جلب نشود)! و (من با اين دستور) نمى‌توانم حادثه‌اى را كه از سوى خدا حتمى است از شما دفع كنم! حكم و فرمان، تنها از آن خداست! (براى پيروزى شما) بر او توكّل كرده‌ام و همه متوكّلان بايد بر او توكّل كنند»!

6- موسى گفت: «اى قوم من! اگر شما به خدا ايمان آورده‌ايد، بر او توكّل كنيد اگر تسليم فرمان او هستيد»!- گفتند: «تنها بر خدا توكّل داريم، پروردگارا! ما را مورد شكنجه گروه ستمگر قرار مده!»

7- و هنگامى كه در برابر «جالوت» و سپاهيان او قرار گرفتند گفتند: «پروردگارا! پيمانه شكيبايى و استقامت را بر ما بريز! و قدمهاى ما را ثابت بدار! و ما را بر جمعيّت كافران، پيروز بگردان!»

8- اگر آنها (از حق) روى بگردانند، (نگران مباش!) بگو: «خداوند مرا كفايت مى‌كند، هيچ معبودى جز او نيست، بر او توكّل كردم، و او صاحب عرش عظيم است»!


صفحه 252

9- و چرا بر خدا توكّل نكنيم، با اينكه ما را به راه‌هاى (سعادت) رهبرى كرده است، و ما به طور مسلّم در برابر آزارهاى شما صبر خواهيم كرد (و دست از رسالت خويش برنمى‌داريم) و توكّل كنندگان بايد فقط بر خدا توكّل كنند»!

10- و هر كس بر خدا توكّل كند كفايت امرش را مى‌كند ....

تفسير و جمع‌بندى‌

بازتاب توكّل در زندگى پيامبران‌

در آيات قرآن مجيد، به ويژه در تاريخ انبيا، صفت‌«توكّل»به عنوان يكى از بارزترين صفات آنها در طول تاريخ مشاهده مى‌شود كه همواره در برابر حوادث سخت، مشكلات طاقت فرسا و دشمنان بى رحم اعتمادشان بر خدا و تكيه‌گاهشان ذات پاك او بوده است، و از وابستگى و اعتماد بر ما سوى اللَّه مبرّى بوده‌اند.

نخست از نوح عليه السلام پيامبر بزرگ خدا شروع مى‌كنيم:

در نخستين آيه مورد بحث مى‌خوانيم: هنگامى كه نوح عليه السلام در برابر دشمنان نيرومند و لجوج و متعصّب قرار گرفت، با اعتماد به خداوند و توكّل بر ذات پاكش در برابر همه آنان مقاومت كرد، قرآن در اين زمينه به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مى‌گويد: «سرگذشت نوح عليه السلام را براى آنها (مسلمانان نخستين كه در چنگال دشمنان زورمند گرفتار بودند) بخوان، در آن هنگام كه به قوم خود گفت: اى قوم من! هرگاه موقعيّت من و يادآورى‌هايم نسبت به آيات الهى بر شما سنگين (و غير قابل تحمّل) است، (هر كار از دستتان ساخته است بكنيد، من ترس ندارم) من بر خدا توكّل كرده‌ام، نيروى خود و نيروى معبودهايتان را جمع كنيد، سپس چيزى بر شما مخفى نماند و بعد به حيات من پايان دهيد و لحظه‌اى مهلتم ندهيد (امّا بدانيد در برابر قدرت خداوند كارى از شما ساخته نيست!)»،(وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ اذْ قَالَ لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ انْ كَانَ كَبُرَ عَلَيْكُمْ مَقَامِى وَ تَذْكِيرى بِآيَاتِ اللَّهِ فَعَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْتُ فَاجْمِعُوا امْرَكُمْ وَ شُرَكَائَكُمْ ثُمَّ لَايَكُنْ امْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا الَىَّ وَ لَاتُنْظِرُونِ).[1]

[1]-/ يونس، 71


صفحه 253

راستى اين چه عاملى بود كه نوح عليه السلام را با مؤمنان اندكى كه اطراف او بودند، در برابر دشمنان قدرتمند و سرسخت، شجاعت و شهامت مى‌بخشيد كه اين چنين ايستادگى كردند و قدرت آنان را به باد مسخره گرفتند و بى اعتنايى خويش را به نقشه‌ها و افكار و بتهاى آنها نشان دادند، و به اين وسيله ضربه‌اى محكم روانى بر آنان وارد ساختند.

آرى اين عامل چيزى جز ايمان به خدا و توكّل بر ذات پاك او نبود، و عجب اينكه نه تنها اظهار بى اعتنايى نسبت به آنها و معبودهايشان كردند بلكه آنان را بر مخالفت تشجيع نموده و به مبارزه طلبيدند، آرى اين قدرت نمايى تنها زيبنده متوكّلان است!

با توجّه به اينكه سوره يونس كه اين آيه در آن است مكّى است، خداوند مى‌خواهد به گروه اندك مسلمانان كه در مكّه همچون پروانه‌ها گرد شمع وجود پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله جمع شده بودند و در چنگال دشمنان نيرومند سرسختى قرار داشتند، قوّت و قدرت روحى ببخشد و به آنها نشان دهد كه از اين قدرت‌هاى پوشالى در برابر اراده خدا كارى ساخته نيست.

تعبير به‌«شركائكم»ممكن است اشاره به بتها باشد كه شريكهاى ساختگى بت‌پرستان براى خدا بودند، و در موارد ديگر قرآن نيز كراراً اين تعبير براى بتها آمده است.

يا اينكه منظور دوستان و بستگان آنها باشد، يعنى تمامى نيروهايتان را بر ضدّ من بسيج كنيد!

دوّمين‌آيه از زبان هود پيامبر عليه السلام است كه بعد از دوران نوح عليه السلام مى‌زيسته است كه از سوى قوم بت‌پرستش تهديد به مرگ مى‌شود، با صراحت به آنها مى‌گويد: «من خدا را گواه مى‌گيرم و شما هم گواه باشيد كه از همتايانى كه براى خدا قرار داده‌ايد بيزارم- همه شما براى من نقشه بكشيد، و لحظه‌اى مرا مهلت ندهيد (امّا بدانيد كارى از شما ساخته نيست چرا كه)- من توكّل بر خداوندى كرده‌ام كه پروردگار من و شماست»!(... قَالَ انِّى اشْهِدُ اللَّهَ وَ اشْهَدُوا انِّى بَرِى‌ءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ* مِنْ دُونِهِ فَكِيدُونِى جَمِيعاً ثُمَّ لَاتُنْظِرُونِ* انِّى تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّى و رَبِّكُمْ).[1]

[1]-/ هود، 54 تا 56


صفحه 254

جالب اينكه نه تنها به قدرت عظيم مخالفان بت‌پرست و توطئه‌ها و شرارتهاى آنها اعتنا نمى‌كند، بلكه آنها را تحريك به قيام بر ضدّ خود مى‌نمايد، تا به آنان ثابت كند قلب و روح او به جاى ديگرى وابسته است كه با توكّل بر ذات پاك او كمترين واهمه‌اى از توطئه‌هاى دشمنان ندارد، هر چند قوى و نيرومند و سرسخت و لجوج باشند، و اين خود نشان مى‌دهد كه توكّل بر خدا تا چه اندازه به انسان شجاعت و شهامت و پايمردى و استقامت مى‌بخشد!

راستى شگفت آور است كه انسانى تك و تنها يا با يارانى بسيار اندك، در برابر گروهى عظيم و متعصّب و زورمند، اين گونه بايستد، و اين چنين تهديدهاى آنها را به باد سخريه بگيرد، آرى اين از آثار ايمان و توكّل بر خداست!

يكى از مفسّران پيشين به نام‌«زجّاج»مى‌گويد: اين آيه از مهمترين آيات مربوط به پيامبران است كه پيامبرى تنها در برابر امّتى عظيم از مخالفان بايستد و اين چنين با آنها سخن بگويد، شبيه همين تعبير را در داستان نوح عليه السلام و جريان پيامبر اسلام عليه السلام نيز خوانديم.

شايان توجّه اينكه در ادامه اين آيه، هود عليه السلام در مقام استدلال براى كار خود مى‌گويد: «نه تنها شما، هيچ جنبنده‌اى در جهان نيست مگر اينكه در قبضه قدرت و فرمان خداست»!(مَا مِنْ دَابَّةٍ الّا هُوَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا).[1]

سپس مى‌افزايد: او قدرتمندى نيست كه قدرتش موجب خودكامگى باشد بلكه «پروردگار من همواره بر صراط مستقيم است»!(انَّ رَبِّى عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ).

بنابراين من بر كسى تكيه كرده‌ام كه قدرتش بى پايان و كارهايش عين صواب و عدالت است.

درسوّمين‌آيه اشاره به گوشه‌اى از سرگذشت ابراهيم عليه السلام و توكّل او بر خدا در يكى از مشكل‌ترين ساعات زندگانيش مى‌كند، و مى‌فرمايد: «پروردگارا! من بعضى از فرزندانم را در سرزمين بى آب و علفى در كنار خانه‌اى كه حرم توست (به فرمان تو و با توكّل بر

[1]-/ هود، 56


صفحه 255

تو) ساكن ساختم تا نماز را بر پا دارند، اكنون تو دلهاى مردم را متوجّه آنها كن و از ثمرات به آنها روزى ده، تا شكر تو را بجا آورند»،(رَبَّنَا انِّى اسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِى بِوَادٍ غَيْرِ ذي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الُمحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُوا الصَّلَوةَ فَاجْعَلْ افْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِى الَيْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الَّثمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ).[1]

آيا اگر ايمانى همچون كوه، و دلى همچون دريا، و توكّلى در سطح بسيار بالا نباشد، ممكن است انسان همسر و فرزند دلبند شيرخواره‌اش را در سرزمينى خشك و سوزان و بى آب و علف- تنها براى امتثال فرمان خدا- رها كند، و از آنجا به وطن خويش بازگردد؟!

اين جريان يادآور جريان ديگرى در زندگى ابراهيم عليه السلام است در آن هنگام كه بت‌پرستان لجوج و متعصّب و خشمگين او را به خاطر در هم شكستن بتهايشان به محاكمه كشيده بودند و ابراهيم در يك قدمى مرگ قرار داشت، با اين حال معبودهايشان را به سخريّه مى‌كشيد و با دلايل محكم، منطق خرافى آنها را در زمينه بت‌پرستى در هم مى‌كوبيد.[2]

چهارمين‌آيه اشاره به ماجراى شعيب عليه السلام مى‌كند كه مدّتى بعد از هود، و كمى قبل از موسى مى‌زيسته كه او هم در مقابل سرسختى قوم مشرك و بت‌پرست و تهديدات آنها مى‌گويد: «من (با اين برنامه‌هاى الهى) چيزى جز اصلاح تا آنجا كه در قدرت دارم، نمى‌خواهم، و توفيق من تنها از خداست، فقط بر او توكّل كرده‌ام و به سوى او بازمى‌گردم»،(... انْ ارِيدُ الّا الْاصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ مَا تَوْفِيقي الّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ الَيْهِ انِيبُ).[3]

آرى من با داشتن ايمان به خدا و توكّل بر ذات پاك او از چيزى نمى‌ترسم و با قدرت راه خود را ادامه مى‌دهم.

قابل توجّه اينكه: شعيب عليه السلام براى دست زدن به اصلاحات همه جانبه در اجتماع فاسد آن زمان بر سه اصل تكيه مى‌كند: نخست فراهم شدن مقدّمات از سوى پروردگار كه با كلمه‌«توفيق»به آن اشاره شده، سپس داشتن اراده نيرومند براى شروع به كار كه با

[1]-/ ابراهيم، 37

[2]-/ به سوره انبياء، آيات 58 تا 67 مراجعه شود

[3]-/ هود، 88