بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 265

تَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ فَلَمْ يَكْفِهِ؟!؛فرزندم! بر خدا توكّل كن سپس از مردم بپرس آيا كسى هست كه توكّل به خدا كرده باشد و خداوند او را بى نياز نكند و مشكل او را حل نكرده باشد»؟![1]

شكوه و عظمت اين فضيلت بزرگ انسانى يعنى توكّل بر خدا در احاديث بالا به قدرى آشكار است كه ما را از هرگونه توضيح بيشترى بى نياز مى‌سازد، و به عكس از دست دادن توكّل بر خدا و دلبستگى و وابستگى مطلق به ديگران صفت رذيله‌اى است كه انسان را از اوج عزّت و افتخار و قدرت و استقلال به پايين مى‌كشد، و از او فرد ضعيف و ناتوانى مى‌سازد كه قادر بر هيچ كار مهمّى نيست.

بعد از بيان اهمّيّت توكّل در آيات قرآن مجيد و روايات اسلامى در اينجا به سراغ تحليل‌هايى مى‌رويم كه ابعاد مختلف اين بحث را روشن مى‌سازد:

1- حقيقت توكّل‌

همان گونه كه در آغاز بحث گفته شد توكّل از مادّه وكالت به معنى سپردن كارها به خدا و اعتماد بر لطف اوست، نه به اين معنى كه دست از تلاش و كوشش بردارد بلكه تا آنجا در توان دارد تلاش كند و منزلگاهها را يكى بعد از ديگرى با تمام توان بپيمايد، امّا آنچه از توان او بيرون است به خدا واگذارد و از الطاف جليّه و خفيّه او مدد بطلبد!

يكى از علماى معروف اخلاق در تفسير توكّل مى‌گويد: «توكّل منزلى از منزلگاههاى دين و مقامى از مقامات اهل يقين است، بلكه آن از مفاهيم درجات مقرّبين است، از نظر مفهوم پيچيده و از نظر عمل سنگين است!»

دليل بر پيچيدگى مفهوم آن اين است كه توجّه به عالم اسباب و اعتماد بر آنها نوعى شرك است، و از سوى ديگر بى اعتنايى به اسباب و جدايى كامل از آنها نيز نفى سنّت و ايراد به شريعت است كه مردم را به آنها ترغيب نموده».

سپس مى‌افزايد: «حقيقت توكّلى كه در شرع اسلامى آمده همان اعتماد قلبى در تمام‌

[1]-/ ميزان الحكمه، جلد 4، حديث 22661


صفحه 266

كارها بر خدا، و صرف نظر كردن از ماسوى اللَّه است و اين منافات با تحصيل اسباب ندارد مشروط بر اينكه اسباب را در سرنوشت خود اصل اساسى نشمرد».

و در ادامه اين سخن مى‌افزايد: «مفهوم توكّل آن گونه كه افراد نادان و احمق تصوّر كرده‌اند ترك فعّاليّت‌هاى جسمانى و تدبير عقلانى نيست كه اين جهل محض است، و در شريعت مقدّس اسلامى حرام، چرا كه انسان مكلّف به تحصيل معاش است از راههايى كه خدا به انسان نشان داده، از زراعت، تجارت و صنعت و غير اينها از طرق حلال ... ولى با اين حال خداوند دستور داده كه به عالم اسباب دل نبندند و در آن غرق نشوند».[1]

در«المحجّة البيضاء»در بحث حقيقت توكّل چنين مى‌خوانيم: «توكّل از درهاى ايمان است، و تمام ابواب ايمان داراى سه ركن است، علم، حالت، و عمل. علم ريشه آن است، و اعمال متوكّلانه ميوه آن، و حالت و اخلاق درونى مصداق توكّل است»، سپس به شرح علمى كه ريشه توكّل را تشكيل مى‌دهد پرداخته و نوع و مراحل توحيد را كه ريشه توكّل است تشريح مى‌كند، و بعد از بيانات طولانى به حقيقت توكّل مى‌رسد و آن را عبارت از اعتماد قلبى بر وكيل (كه در اينجا منظور خداوند متعال است) تفسير مى‌نمايد، و بعد به ثمرات اين حالت درونى پرداخته و آثار توكّل را در حركات و سكنات انسانى برمى‌شمرد.

كوتاه سخن اينكه: توكّل مفهوم بسيار ظريف و دقيقى دارد كه در عين توجّه با عالم اسباب انسان را از غرق شدن در آن، و دل بستن به غير خدا و آلودگى به شرك بازمى‌دارد.

انسان بايد با كمال قدرت و قوّت از هر گونه وسيله مادّى براى پيروز شدن بر مشكلات بهره گيرد و موانع را از سر راه خود بردارد، و با اين حال متّكى به لطف پروردگار و قدرت بى پايان او باشد، و پيروزى را از او بداند نه غير او.

در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى‌خوانيم از جبرئيل سؤال فرمود:«مَا التَّوَكُّلُ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ؛توكّل بر خداوند بزرگ چيست؟» عرض كرد:«الْعِلْمُ بِانَّ الَمخْلُوقَ لَايَضُرُّ وَ لَايَنْفَعُ وَ لَايُعْطِى وَ لَايَمْنَعُ وَ اسْتِعْمَالُ الْيَأْسِ مِنَ الْخَلْقِ؛حقيقت توكّل علم و آگاهى به اين است كه‌

[1]-/ اخلاق شبّر، صفحه 275 با كمى تلخيص‌


صفحه 267

مخلوق نمى‌تواند زيانى برساند و نه سودى، و نه چيزى ببخشد، و نه از او بازدارد، و (ديگر) به كار بستن يأس از خلق است (يعنى همه چيز را از سوى خدا و به اذن و فرمان او بداند)».

سپس فرمود:«فَاذَا كَانَ الْعَبْدُ كَذَلِكَ لَمْ يَعْمَلْ لِاحَدٍ سِوَى اللَّهِ وَ لَمْ يَرْجَ وَ لَمْ يَخَفْ سِوَى اللَّهِ، وَ لَمْ يَطْمَعْ فِى احَدٍ سِوَى اللَّهِ، فَهَذَا هُوَ التَّوَكُّلُ؛هنگامى كه بنده خدا چنين باشد، جز براى خدا عملى انجام نمى‌دهد و اميد و ترسى جز به خدا ندارد، و به هيچ كس جز خدا دل نمى‌بندد، اين است حقيقت توكّل»![1]

در حديث ديگرى مى‌خوانيم كه از امام معصوم پرسيدند: توكّل چيست؟ فرمود:

«لَاتَخَافُ سِوَاهُ؛توكّل اين است كه از غير خدا نترسى».[2]

از اين تعبيرات به خوبى استفاده مى‌شود كه روح توكّل انقطاع الى اللَّه يعنى بريدن از مخلوق و پيوستن به خالق است، و آن كس كه داراى اين روحيّه نباشد به حقيقت توكّل نايل نشده است.

در عين حال در روايات اسلامى شديداً اين معنى نفى شده است كه مفهوم توكّل، ترك استفاده از اسباب و وسايل عادى باشد. در حديث معروفى مى‌خوانيم: مرد عربى در حضور پيامبر صلى الله عليه و آله شتر خود را رها كرد و گفت:«تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ!»پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:«اعْقِلْهَا وَ تَوَكَّلْ؛شتر را پايبند بزن و توكّل بر خدا كن»! (با توكّل زانوى اشتر ببند).[3]

در حديث ديگرى همين معنى به صورت ديگرى آمده است، و آن اينكه مرد عرب از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پرسيد: «آيا شترم را رها كنم و توكّل كنم يا پايبند بزنم و توكّل كنم؟» پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «پايبند بزن و توكّل كن».[4]

روى همين جهت آيات قرآن و تاريخ پيامبر صلى الله عليه و آله پر است از تعبيراتى كه نشان مى‌دهد مؤمنان تا آنجا كه امكان دارد بايد از اسباب عادى استفاده كنند، و اين كار هيچ منافاتى با توكّل ندارد، در يك جا مى‌فرمايد:«وَ اعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ ...؛هر نيرويى را در اختيار داريد براى مقابله آماده‌

[1]-/ بحارالانوار، جلد 68، صفحه 138، حديث 23

[2]-/ بحارالانوار، جلد 68، صفحه 143، حديث 42

[3]-/ المحجّة البيضاء، جلد 7، صفحه 426؛ كنزالعمّال، حديث 5687 و 5689

[4]-/ ميزان الحكمه، جلد 4، صفحه 3661، حديث 22577


صفحه 268

كنيد و از اسبهاى ورزيده فراهم سازيد تا به وسيله آن دشمن خدا و دشمن خويش را بترسانيد»![1]

قرآن در كيفيّت نماز خوف در ميدان جنگ مى‌فرمايد:«... وَلْيَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَ اسْلِحَتَهُمْ ...؛(حتّى هنگامى كه گروهى از مؤمنان در پشت جبهه مشغول نماز هستند و گروهى در ميدان مشغول نبرد) نمازگزاران بايد وسايل دفاعى و سلاحهاى خود را به هنگام نماز زمين نگذارند».[2]

به اين ترتيب حتّى در حال نماز بايد مراقب استفاده از اسباب عادى بود، چه رسد به حالات ديگر، بنابراين اين گونه كارها هرگز با روح توكّل منافات ندارد.

شخص پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله هنگامى كه مى‌خواست از مكّه به مدينه هجرت كند هرگز آشكارا و بدون نقشه و برنامه، با گفتن‌«تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ»حركت نكرد، بلكه براى اغفال دشمن از يك سو دستور داد على عليه السلام در بسترش تا به صبح بخوابد، و از سوى ديگر شبانه به طور مخفى از مكّه بيرون آمد و از سوى سوّم به جاى اينكه به طرف شمال يعنى به طرف مدينه حركت كند موقّتاً به سوى جنوب و غار ثور آمد و در آنجا دو سه روزى پنهان گشت و هنگامى كه دشمن مأيوس شد مكّه را دور زد و به طرف مدينه حركت فرمود، در حالى كه مرتّباً از بيراهه مى‌رفت، شبها حركت مى‌نمود و روزها مخفى بود تا به دروازه مدينه رسيد.

بنابراين روح توكّل كه تمام وجود پيامبر صلى الله عليه و آله را پر كرده بود مانع از اين نشد كه از اسباب ظاهرى لحظه‌اى غفلت كند.

اصولًا مشيّت خداوند بر اين قرار گرفته كه در اين جهان مردم براى رسيدن به مقصود از اسباب و وسايل موجود كمك بگيرند، همان گونه كه در حديث معروف از امام صادق عليه السلام آمده است:«ابَى اللَّهَ انْ يَجْرِىَ الْاشْيَاءَ الّا بِاسْبَابٍ فَجَعَلَ لِكُلِّ شَىْ‌ءٍ سَبَباً؛اراده خداوند بر اين قرار گرفته كه همه چيز مطابق اسباب جريان يابد، به همين جهت براى هر چيزى سببى قرار داده است».[3]

بنابراين بى اعتنايى به عالم اسباب نه تنها توكّل نيست بلكه به معنى بى اعتنايى به‌

[1]-/ انفال، 60

[2]-/ نساء، 102

[3]-/ اصول كافى، جلد 1، صفحه 183، حديث 7


صفحه 269

سنّت‌هاى الهى است، و اين با روح توكّل سازگار نيست.

اين سخن را با حديثى مربوط به عصر حضرت موسى عليه السلام پايان مى‌دهيم، در حديث آمده است كه حضرت موسى عليه السلام بيمار شده بود، بنى اسرائيل به عيادت او رفتند و بيمارى او را تشخيص دادند، و به او گفتند اگر از فلان دارو استفاده كنى بهبودى خواهى يافت، موسى عليه السلام گفت: من از هيچ دارويى بهره نمى‌گيرم تا خداوند بدون دارو مرا شفا دهد! ولى بيماريش طولانى شد. باز به او گفتند: داروى اين بيمارى، معروف و مجرّب است و ما با آن مداوا مى‌كنيم و بهبودى مى‌يابيم، باز موسى عليه السلام گفت: من از دارو استفاده نمى‌كنم! ولى بيماريش ادامه يافت، سرانجام خداوند به او وحى فرستاد:«وَ عِزَّتِى وَ جَلَالِى لَاابْرَأْتُكَ حَتَّى تَتَدَاوَى بِمَا ذَكَرُوهُ لَكَ؛به عزّت و جلالم سوگند كه بهبودى به تو نمى‌دهم مگر اينكه از دارويى كه به تو گفته‌اند استفاده كنى!» موسى عليه السلام دستور داد آن دارو را براى او بياورند و از آن استفاده كرد و بهبودى يافت، در اين هنگام در دل موسى عليه السلام وسوسه‌اى پيدا شد (شايد وسوسه‌اش اين بود كه چرا خداوند تنها با توكّل مرا رهايى نبخشيد) دراين هنگام خداوند به او وحى فرستاد:«ارَدْتَ انْ تَبْطُلَ حِكْمَتِى بِتَوَكُّلِكَ عَلَىَّ، فَمَنْ اوْدَعَ الْعَقَاقِيرَ مَنَافِعَ الْاشْيَاءَ غَيْرِى؛تو مى‌خواهى با توكّل خود حكمت و سنّت مرا باطل كنى؟! مگر منافع داروها را كسى جز من در آنها قرار داده است»؟![1]

اين حديث به روشنى حقيقت توكّل را بازگو مى‌كند.

و اگر مى‌بينيم ابراهيم خليل عليه السلام در برابر فرشتگان آسمان در آن لحظات سخت آتش نمرودى اظهار بى نيازى مى‌كند و دست به دامن آنها نمى‌شود با مسئله بهره‌گيرى از عالم اسباب كه در داستان حضرت موسى عليه السلام آمده است منافات ندارد، زيرا در داستان ابراهيم عليه السلام مسئله توسّل به اسباب عادى مطرح نبود بلكه نوعى استمداد از اسباب ماوراى طبيعى بود و ابراهيم عليه السلام راضى نشد كه در اين مرحله از غير خدا چيزى بخواهد (دقّت كنيد).

2- آثار و پيامدهاى توكّل‌

از آنجا كه متوكّلان كار خود را به خدا واگذار مى‌كنند، همان خداوندى كه قادر بر

[1]-/ المحجّة البيضاء، جلد 7، صفحه 432


صفحه 270

همه چيز و آگاه از همه چيز است، خداوندى كه همه مشكلات براى او سهل و آسان است، نخستين اثر مثبتى كه در آنها به وجود مى‌آيد مسئله اعتماد به نفس و ايستادگى و مقاومت در برابر مشكلات است.

اگر كسى خود را در ميدانى در برابر دشمن تنها ببيند هر قدر نيرومند و قوى باشد به زودى روحيّه خود و اعتماد به نفس را از دست مى‌دهد، ولى اگر احساس كند لشكر نيرومندى پشت سر اوست احساس توانايى و قدرت مى‌كند، هر چند خودش ضعيف باشد.

در احاديث اسلامى نيز به اين معنى اشاره شده است، در حديث حرز مانندى از اميرمؤمنان على عليه السلام مى‌خوانيم:«كَيْفَ اخَافُ وَ انْتَ امَلِى وَ كَيْفَ اضَامُ وَ انْتَ مُتَّكَلِى؛چگونه بترسم در حالى كه تو اميد منى، و چگونه مقهور شوم در حالى كه تو تكيه‌گاه من مى‌باشى»![1]

در حديث ديگرى از امام باقر عليه السلام آمده است:«مَنْ تَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ لَايُغْلَبُ، وَ مَنْ اعْتَصَمَ بِاللَّهِ لَايُهْزَمُ؛كسى كه بر خدا توكّل كند مغلوب نمى‌شود، و كسى كه به دامن لطفش چنگ زند شكست نمى‌خورد»![2]

آرى كسى كه بر خدا توكّل نمايد احساس غنا و بى نيازى و عزّت مى‌كند همان گونه كه در احاديث گذشته از امام صادق عليه السلام خوانديم:«انَّ الْغِنَى وَ الْعِزَّ يَجُولَانِ فَاذَا ظَفَرَا بِمَوْضِعِ التَّوَكُّلِ اوْطَنَا؛غنا و عزّت پيوسته در حركتند، هنگامى كه به محلّ توكّل برسند آنجا را وطن خويش قرار مى‌دهند»![3]

افزون بر اينها توكّل، بسيارى از صفات زشت و رذيله را مانند حرص، حسد، دنياپرستى، بخل و تنگ‌نظرى را از انسان دور مى‌سازد، چرا كه وقتى تكيه‌گاه انسان خداوند قادر على الاطلاق باشد جايى براى اين اوصاف رذيله وجود ندارد.

هنگامى كه انسان آيه شريفه‌وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ‌[4]را زمزمه مى‌كند، خود را سرشار از موفّقيّت و بى نيازى و امكانات مى‌بيند، و همان گونه كه در بعضى از ادعيه‌

[1]-/ بحارالانوار، جلد 91، صفحه 229

[2]-/ ميزان الحكمه، جلد 4، صفحه 3659، حديث 22547

[3]-/ بحارالانوار، جلد 68، صفحه 126

[4]-/ طلاق، 3


صفحه 271

آمده است:«اللَّهُمَّ اغْنِنِى بِالْيَقِينِ وَ اكْفِنِى بِالتَّوَكُّلِ عَلَيْكَ؛ خداوندا!مرا با يقين (به ذات پاكت) بى نياز كن، و با توكّل بر خودت همه چيز مرا كفايت فرما»![1]

از سوى چهارم توكّل بر خداوند نور اميد بر دل مى‌پاشد و به خاطر آن توان و استعداد انسان شكوفا مى‌گردد، خستگى راه بر او چيره نمى‌شود، و در همه حال احساس آرامش مى‌كند، لذا اميرمؤمنان على عليه السلام در سخن كوتاه و پرمعنايى مى‌فرمايد:«لَيْسَ لِمُتَوَكِّلٍ عَنَاءُ؛كسى كه توكّل بر خدا دارد رنج و خستگى ندارد»![2]

از سوى پنجم توكّل بر خدا، هوش و قدرت تفكّر را مى‌افزايد و روشن‌بينى خاصّى به انسان مى‌دهد، زيرا قطع نظر از بركات معنوى اين فضيلت اخلاقى، توكّل، سبب مى‌شود كه انسان در برابر مشكلات دستپاچه و وحشت‌زده نشود و قدرت بر تصميم‌گيرى را حفظ كند و نزديك‌ترين راه درمان و حلّ مشكل را بيابد.

از اين رو در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مى‌خوانيم:«مَنْ تَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ اضَائَتْ لَهُ الشُّبُهَاتِ وَ كَفَى الْمَؤُونَاتِ وَ امِنَ التَّبِعَاتِ؛كسى كه بر خدا توكّل كند تاريكى شبهات براى او روشن مى‌شود، و اسباب پيروزى او فراهم مى‌گردد و از مشكلات رهايى مى‌يابد»![3]

3- اسباب توكّل‌

توكّل مانند ساير فضايل اخلاقى، اسباب و سرچشمه‌هاى متعدّدى دارد ولى مى‌توان گفت: عمده‌ترين اسباب توكّل ايمان و يقين به ذات پاك خدا و صفات جمال و جلال اوست.

هنگامى كه انسان به علم اليقين از قدرت و علم خدا با خبر باشد، و در پهنه هستى همه چيز و همه كس را ريزه‌خوار خوان نعمت او بداند و به مفهوم‌«لَامُؤَثِّرَ فِى الْوُجُودِ الَّا اللَّه»آشنا باشد، روح و جان و دل خويش را در گرو اين امر بداند، و جهان را صحنه الطاف بيكران الهى ببيند، به يقين به او توكّل مى‌كند، خويش را به او مى‌سپارد، در

[1]-/ بحارالانوار، جلد 87، صفحه 14

[2]-/ شرح غررالحكم، جلد 5، صفحه 72، حديث 7451

[3]-/ شرح غررالحكم، جلد 5، صفحه 414، حديث 8985


صفحه 272

كاستى‌ها و مشكلات به دامان لطف او چنگ مى‌زند، و پيروزى نهايى را (پس از به كارگيرى تلاشهاى خود) از خدا مى‌خواهد.

و به تعبير ديگر توكّل ميوه شجره‌«توحيد افعالى»است، همان شجره مباركه‌اى كه ريشه آن ثابت و شاخه‌هايش بر فراز آسمانهاست و هر زمان ميوه‌هاى تازه‌اى بر شاخسار آن ظاهر مى‌شود كه از مهمترين آنها ميوه توكّل است!

در آيات قرآن و احاديث اسلامى نيز مكرّر به اين جمله اشاره شده از جمله: در هفت آيه از قرآن مجيد، جمله‌وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ‌آمده است يعنى افراد با ايمان تنها بر خدا بايد تكيه كنند، اين تعبير مكرّر به خوبى رابطه ميان ايمان و توكّل را آشكار مى‌سازد.

امام اميرمؤمنان على عليه السلام نيز مى‌فرمايد:«التَّوَكُّلُ مِنْ قُوَّةِ الْيَقِينِ؛توكّل زاييده قوّت و يقين است»![1]

و در تعبير ديگرى مى‌فرمايد:«اقْوَى النَّاسُ ايِمَاناً اكْثَرُهُمْ تَوَكُّلًا عَلَى اللَّهِ سُبْحَانَهُ؛آن كس كه ايمانش قوى‌تر است توكّلش بر خداوند سبحان بيشتر خواهد بود»![2]

و در حديثى از«اصْبَغِ بْنِ نباته»از اميرمؤمنان على عليه السلام مى‌خوانيم كه در سجده چنين مى‌فرمود:«وَ اتَوَكَّلُ عَلَيْكَ تَوَكُّلَ مَنْ يَعْلَمُ انَّكَ عَلَى كُلِّ شَىْ‌ءٍ قَدِيرٍ؛بر تو توكّل مى‌كنم توكّل كسى كه مى‌داند تو بر هر چيز توانا هستى».[3]

اين نكته قابل توجّه است كه معمولًا افراد ترسو و جبان اهل توكّل نيستند چرا كه توكّل، ظلمت ترس و جبن را از روح و جان انسان برطرف مى‌سازد.

اگر اين مسئله را هم بشكافيم باز به همان مسئله يقين و ايمان قوى مى‌رسيم، زيرا هر قدر ايمان قوى‌تر شود، ترس و جبن از انسان دورتر مى‌گردد.

اين نكته را نيز نبايد از نظر دور داشت كه مطالعه پيامدهاى توكّل و آثار مثبت آن و بررسى حالات متوكّلان على اللَّه و تاريخچه زندگى آنان، روح توكّل را در انسان قوى‌تر و اين شجره طيّبه را در وجود او بارورتر مى‌سازد.

[1]-/ غررالحكم، حديث 699

[2]-/ همان مدرك، حديث 3150

[3]-/ بحارالانوار، جلد 83، صفحه 227