17
بخل و امساك
اشاره
نعمتها و مواهبى كه پروردگار در اختيار انسانها گذاشته، در بسيارى از موارد، بيش از نياز آنهاست، به گونهاى كه مىتوانند ديگران را نيز در آن سهيم كنند، بدون آن كه زيانى به زندگى خودشان برسد؛ ولى گروهى به خاطر صفت رذيله«بخل»از اين كار امتناع ورزيده و هيچ كس را در اين مواهب خدادادى سهيم نمىكنند. گاه نيز با نمايش ثروت و قدرت به محرومان، نمك بر جراحات قلبشان پاشيده و گويى از اين كار زشت و غير انسانى خويش لذّت هم مىبرند.
گاه اين صفت با«انحصارطلبى»و«خود برتر بينى»و«حرص و آز»نيز آميخته شده و زشتى آن را چند برابر مىكند.
اگر نگاهى به جهان آفرينش بيندازيم، همه جا سخاوت و انفاق و بذل و بخشش را مشاهده مىكنيم. خورشيد دائم مىسوزد و بخشى از وجودش را تبديل به نور و حرارت مىكند و آن را به تمام منظومه شمسى مىرساند و با نور و گرماى خود به همه مخلوقات، زندگى مىبخشد.
زمين با انواع مواهبى كه در دل دارد، از مواد غذايى گرفته تا معادن گران بها و آبهاى زيرزمينى، همه را رايگان در اختيار بشر نهاده و سخاوتمندانه انسان را يارى مىدهد. ساير موجودات جهان نيز هر كدام دستهاى سخاوتمند خود را سوى انسانها
گشودهاند تا سخاوت خويش را نشان دهند.
علاوه بر عالم كبير در عالم صغير؛ يعنى، وجود يك انسان نيز همين مسئله حكم فرماست. قلب، دستگاه تنفس، معده، چشم، گوش، دست و پا هيچ كدام تنها براى خودشان كار نمىكنند و هرگز در خدمت به ساير اجزاء بدن،«بخل»نمىورزند، بلكه آنچه را كه دارند سخاوتمندانه در ميان خود و تمام سلولهاى بدن تقسيم مىكنند.
در جهانى كه همه جا«سخاوت»حكم فرماست، آيا جايى براى انسان بخيل وجود دارد؟ آيا ناهماهنگى با عالم هستى او را به فساد و مرگ نمىكشاند؟
روى اين اصل، نكوهش«بخل»و مدح و ستايش«سخاوت»به طور گسترده در آيات و روايات اسلامى به چشم مىخورد كه در آنها«جود و سخاء»به عنوان يكى از بارزترين صفات فعلى الهى و يكى از ويژگىهاى پيشوايان معصوم عليه السلام معرفى شده است.
با اين اشاره، به آيات قرآنى باز مىگرديم و بازتاب گسترده«بخل»و«سخاوت»را در بخشى از آيات قرآن مورد بررسى قرار مىدهيم.
1- انّ قَارُونَ كَانَ مِنْ قَومِ مُوسى فَبَغَى عَلَيْهِمْ وَ آتَيْنَاهُ مِنَ الْكُنُوزِ مَا انَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِالْعُصْبَةِ اوْلِى الْقُوَّةِ اذ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لا تَفْرَحْ انَّ اللّهَ لايُحِبُّ الفَرِحِينَ* وَ ابْتَغِ فِيمَا أتَاكَ اللّهُ الدّارَ الآخِرَةَ وَ لاتَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنيَا وَ احْسِنْ كَمَا احْسَنَ اللّهُ الَيكَ وَ لا تَبْغِ الفَسادَ في الارْضِ انَّ اللّهَ لا يُحِبُّ المُفسِدينَ.(سوره قصص، آيات 76 تا 77)
2- انّا بَلَوْنَاهُم كَما بَلَوْنا اصْحَابَ الْجَنَّةِ اذ اقْسَمُوا لَيَصْرِمُنَّهَا مُصْبِحينَ* وَ لايَسْتَثْنُونَ* فَطَافَ عَلَيهَا طَائِفٌ مِنْ رَبِّكَ وَ هُم نَائِمُونَ* فَاصْبَحَتْ كَالصَّريمِ(سورهقلم، آيات 17 تا 20)
3- وَ مِنْهُم مَنْ عَاهَدَ اللّهَ لَئِنْ آتَانَا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحينَ- فَلَمَّا آتَاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ* فَاعْقَبَهُم نِفاقاً فِى قُلُوبِهِم الَى يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِمَا اخْلَفُوا اللّهَ مَا وَعَدُوهُ وَ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ(سورهتوبه، آيات 75 تا 77)
4- وَ لايَحْسَبَنَّ الَّذينَ يَبْخَلُونَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَيراً لَهُم بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُم سَيُطَوَّقُونَ مَا بَخِلُوا بِهِ يَومَ الْقِيامَةِ وَ لِلّهِ مِيرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَ الارضِ وَ اللّهُ بِمَا تَعْمَلُون خَبيرٌ(سورهآلعمران، آيه 180)
5- الَّذينَ يَبْخَلُونَ وَ يَأْمُروُنَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَ يَكْتُمُونَ مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اعْتَدْنَا لِلْكَافِرينَ عَذاباً مُهِينَاً(سورهنساء، آيه 37)
6- وَ امَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنى* وَ كَذَّبَ بِالْحُسْنى* فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرى(سورهالليل، آيات 8 تا 10)
7- هَا أنْتُم هَؤُلاءِ تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا في سَبِيلِ اللّهِ فَمِنْكُمْ مَنْ يَبْخَلُ وَ مَنْ يَبْخَلْ فَانَّمَا يَبْخَل عَنْ نَفْسِهِ وَ اللّهُ الغَنِىُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ وَ انْ تَتَوَلَّوا يَسْتَبْدِل قَوْماً غَيْرَكُم ثُمَّ لايَكُونُوا أَمْثَالَكُم(سورهمحمد، آيه 38)
8- ... وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَاولئكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ(سورهتغابن، آيه 16 و سورهحشر، آيه 9)
9- وَالَّذينَ اذَا انْفَقُوا لَم يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا وَ كَانَ بَينَ ذَلِكَ قَوَاماً(سورهفرقان، آيه 67)
10- قُلْ لَوْ انْتُم تَمْلِكُونَ خَزَائِنَ رَحْمَةِ رَبّي اذاً لَامْسَكْتُمْ خَشْيَةَ الانْفَاقِ وَ كَانَ الانْسَان قَتُوراً(سورهاسراء، آيه 100)
ترجمه
1- قارون از قوم موسى بود، اما بر آنان ستم كرد، ما آن قدر از گنجها به او داده بوديم كه حمل كليدهاى آن براى يك گروه زورمند مشكل بود! (به خاطر آوريد) هنگامى را كه قومش به او گفتند: اين همه شادى مغرورانه مكن كه خداوند شادى كنندگان مغرور را دوست نمىدارد!- و در آنچه خداوند به تو داده، سراى آخرت را جستجو كن و بهره ات را از دنيا فراموش مكن و همان گونه كه خدا به تو نيكى كرده، نيكى كن و هرگز در زمين به دنبال فساد مباش كه خدا مفسدان را دوست ندارد.
2- ما آنها را آزموديم، همان گونه كه «صاحبان باغ» را آزمايش كرديم، هنگامى كه سوگند ياد كردند كه ميوههاى باغ را صبحگاهان (دور از چشم مستمندان) بچينند- و هيچ از آن استثنا نكنند- اما عذابى فراگير (شب هنگام) بر (تمام) باغ آنها فرود آمد، در حالى كه همه در خواب بودند و آن باغ سرسبز مانند شب سياه ظلمانى شد!
3- بعضى از آنها با خدا پيمان بسته بودند كه: «اگر خداوند ما را از فضل خود، روزى دهد، قطعاً صدقه خواهيم داد و از صالحان (و شاكران) خواهيم بود!»- اما هنگامى كه خدا از فضل خود به آنها بخشيد «بخل» ورزيدند و سرپيچى كردند و روى برتافتند- اين عمل، (روح) نفاق را تا روزى كه خدا را ملاقات كنند، در دلهايشان برقرار ساخت، اين به خاطر آن است كه از پيمان الهى تخلف جستند، و به خاطر آن است كه دروغ مىگفتند.
4- كسانى كه بخل مىورزند و آنچه را كه خدا از فضل خويش به آنان داده، انفاق نمىكنند، گمان نكنند اين كار به سود آنهاست؛ بلكه براى آنها شرّ است، به زودى در روز قيامت آنچه را نسبت به آن «بخل» ورزيدند، همانند طوقى به گردنشان مىافكنند و ميراث آسمانها و زمين، از آن خداست و خداوند، از آنچه انجام مىدهيد آگاه است.
5- آنها كسانى هستند كه «بخل» مىورزند و مردم را به «بخل» دعوت مىكنند و آنچه را كه خداوند از فضل (و رحمت) خود به آنها داده كتمان مىنمايند (اين عمل، در حقيقت از كفرشان سرچشمه گرفته) و ما براى كافران عذاب خواركنندهاى آماده كردهايم.
6- امّا كسى كه «بخل» ورزد و (از اين راه) بى نيازى طلبد؛- و پاداش نيك الهى را انكار كند- به زودى او را در مسير دشوارى قرار مىدهيم.
7- آرى! شما همان گروهى هستيد كه براى انفاق در راه خدا دعوت مىشويد، بعضى از شما (بخل) مىورزيد و هر كس «بخل» ورزد، نسبت به خود «بخل» كرده است و خداوند بىنياز است و شما همه نيازمنديد و هرگاه سرپيچى كنيد؛ خداوند گروه ديگرى را جاى شما مىآورد؛ پس آنها مانند شما نخواهند بود (و سخاوتمندان در راه خدا انفاق مىكنند.)
8- ... و كسانى كه از «بخل» و حرص خويشتن مصون بمانند، رستگارانند!
9- و كسانى كه هرگاه انفاق كنند، نه اسراف مىنمايند و نه سختگيرى، بلكه در ميان اين دو حدّ اعتدال دارند.
10- بگو: «اگر شما مالك خزائن رحمت پروردگار من بوديد، در آن صورت (به خاطر تنگ نظرى) امساك مىكرديد؛ مبادا انفاق مايه تنگدستى شما شود» و انسان تنگ نظر است!
تفسير و جمع بندى
سرنوشت بخيلان
آيات نخست اين بحث به ماجراى عبرتانگيز يكى از ثروتمندان بزرگ بنى اسرائيل اشاره مىكند كه بر اثر«بخل»و تكبّر و خودبزرگ بينى به سرنوشت بسيار دردناكى مبتلا شد.
«قارون»از خويشاوندان نزديك حضرت موسى عليه السلام و از چهرههاى سرشناس و
ثروتمند بنى اسرائيل و به ظاهر از نخستين مؤمنان به آن حضرت نيز بود كه آگاهى فراوانى از تورات داشت؛ اما او مثل بسيارى از ثروتمندان خودخواه و از خدا بى خبر، علاقه فراوانى به نمايش دادن ثروت خويش در برابر ديدگان فقراى بنى اسرائيل داشت كه هر گاه اموال و دارايى عظيم و عجيب خويش را به نمايش مىگذاشت، دلهاى دنياپرستان را به تپش درمى آورد تا جايى كه تنها آرزوى مهم آنها اين بود كه روزى مثل قارون، صاحب چنين ثروتى شوند!
قرآن مجيد در اين آيات مىگويد: «قارون از قوم موسى عليه السلام بود، ولى بر آنها ستم كرد؛انَّ قَارُونَ كَانَ مِنْ قَومِ مُوسى فَبَغى عَلَيهِم ...»[1]
ستم او بر قومش هم به خاطر«بخل»شديدش بود كه راضى نبود كسى از ثروت او بهرهاى ببرد و هم به خاطر نمايش ثروت و به رخ كشيدن آن و هم به خاطر مخالفت شديد با حضرت موسى عليه السلام و همكارى با فرعونيان، هنگامى كه حضرت موسى عليه السلام از او طلب زكات كرده بود.
اصولًا ثروتمندان دنياپرست، علاقه دارند كه قدرتهاى اجتماعى بيشترى در اختيار بگيرند كه اين علاقه گاهى به خاطر فزونطلبى است و گاهى به دليل ترسى است كه از قدرتهاى سياسى و اجتماعى ديگر دارند كه مبادا ثروت آنها توسط آن قدرتها آسيب بيند؛ به همين دليل هميشه با پيامبران كه مردم را زير چتر حكومت الهى قرار مىدادند، به مخالفت برمىخاستند.
قرآن در ادامه آيه در مورد ثروت«قارون»مىفرمايد: «آن قدر گنج به او داديم كه حمل كليدهاى صندوقهاى (جواهرات و درهم و دينار و اشيا قيمتى) او براى يك گروه زورمند، مشكل بود؛و آتَيْنَاهُ مِنَ الْكُنُوزِ مَا انَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِالعُصْبَةِ اولِى الْقُوَّةِ ...».[2]
«قارون»از وضع خود بسيار اظهار شادمانى مىكرد و همواره به عيش و نوش مشغول بود و غم بينوايان و رنج محرومان را هرگز احساس نمىكرد؛ حتّى هنگامى كه (عاقلان مؤمن) قومش به او گفتند: «اين همه شادى مغرورانه مكن كه خداوند، شادى كنندگان مغرور را دوست نمىدارد و در آنچه خدا به تو داده، سراى آخرت را جستجو كن و
[1]-/ قصص، 76
[2]-/ قصص، 76
بهرهات را از دنيا فراموش منما (كه اين امانت، بيش از چند روزى دست تو نخواهد بود) و همانگونه كه خدا به تو نيكى كرده، تو نيز به بندگان او نيكى كن و ثروت عظيم خود را وسيله فساد در زمين قرار مده كه خدا مفسدان را دوست ندارد؛... اذقَالَ لَهُ قَوْمُهُ لاتَفْرَحْ انَّ اللّه لايُحِبُّ الْفَرِحينَ* وَابْتَغِ في مَا آتَاكَ اللّهُ الدّارَ الآخِرَةَ وَ لاتَنْسَ نَصيبَكَ مِنَ الدُّنيَا و احْسِن كَمَا احْسَنَ اللّهُ اليكَ وَ لاتَبْغِ الفَسادَ في الارضِ انَّ اللّهَ لايُحِبُّ المُفْسِدينَ».[1]
اين دستورات پنجگانه و اندرزهاى ناصحانه و مشفقانه، نه تنها در دل سياه«قارون»اثر نكرد، بلكه بر طغيان او افزود تا آنجا كه به صراحت، توحيد افعالى خداوند را انكار كرد و گفت: «اين ثروتهاى عظيم، نتيجه لياقت و آگاهى و كاردانى خودم مىباشد».
قرآن مجيد در آيات ديگر همين سوره، به يكى ديگر از رذايل اخلاقى«قارون»كه تقريباً به صورت يك جنون عمومى در همه ثروتمندان مغرور و از خدا بى خبر درآمده است، مىپردازد و مىگويد: «او در مقابل چشم قوم خود (در برابر ديدگان محرومان و بينوايان) به نمايش ثروت پرداخت و تمام توان خود را در اين نمايش جنونآميز غير انسانى به كار گرفت. اسبهاى گران قيمت، با زينهاى طلايى و كنيزان زيبا و غرق در انواع زينت آلات و جواهرات و ساير اموال و دارايىاش را كه بسيار فريبنده بود به نمايش گذاشت و به جاى اين كه به اندرز ناصحانه آگاهان قومش گوش دهد و مرهمى بر جراحتهاى قلب بينوايان بگذارد؛ بلكه با عناد و مخالفت با آگاهان قومش نمك بر زخم قلب فقرا مىپاشيد و با نمايش ثروتش همه را در حيرت فرو مىبرد.
هنگامى كه طغيان او فزونى گرفت، خداوند بيش از آن، به او مهلت نداد و با ايجاد زلزلهاى- تنها در محل كاخ قارون- او را به همراه تمام ثروتش دركام زمين فرو برد و با حركت ديگر شكاف را بست و بدين سان سرنوشت او درس عبرتى براى همه انسانها در طول تاريخ گشت.
ريشه اصلى بدبختى«قارون»همان«بخل»او بود. بخلى كه سرچشمه انكار عملى او نسبت به نبوت حضرت موسى عليه السلام و توحيد پروردگار شد و به دنبال آن به فكر متهم ساختن پيامبر بزرگ خدا حضرت موسى عليه السلام، به عمل منافى عفت با يك زن بدكار افتاد
[1]-/ قصص، 76 تا 77
كه خداوند به زودى او را رسوا كرد. او مىپنداشت كه با داشتن اين مال و ثروت عظيم، هيچ كس را قدرت رساندن آسيب به او نيست؛ به همين دليل از هيچ گونه ظلم و ستمى بر قوم بنى اسرائيل دريغ نداشت تا اين كه سرانجام به كيفر زشت كاريهاى خود رسيد.
در بخشدوّماز آيات، به داستان عبرتانگيز ديگرى از گروه بخيلان و سرنوشت سياه آنها اشاره مىكند. گروهى كه قرآن مجيد از آنها، به اصحاب الجنّة (صاحبان باغ) ياد كرده، به نظر بعضى از مفسّران، گروهى از بنى اسرائيل بودند كه در«يمن»در نزديكى«صنعا»زندگى مىكردند. بعضى از محققان، وجود كلمه«حردٍ»را در ادامه اين آيات كه به معنى«منع»مىباشد و از واژههاى متداول«يمن»است، اشاره به اين معنى مىدانند كه آنها اهل يمن بودند.
آنها ده نفر بودند كه باغ بزرگى را از پدر به ارث برده بودند، پدرشان مرد نيكوكار و سخاوتمندى بود و هنگامى كه ميوهها و ثمرههاى باغ نمايان مىگشت، در باغ را بر روى مستمندان مىگشود تا آنها بهره كافى ببرند كه اين امر مايه بركت و وسعت اموال پدر گشته بود.
ولى فرزندان بخيل و ناخلف، به گمان اين كه بخش زيادى از اين درآمد به جيب فقرا و نيازمندان مىريزد و دليلى هم ندارد كه اموال خودشان را اين گونه ببخشند؛ تصميم گرفتند اجازه ندهند حتى يك فقير هم وارد باغ آنها شود. به همين خاطر تصميم گرفتند كه يك روز صبح، بى سر و صدا با جمعى كارگر زبده به باغ بروند و پيش از آن كه فقرا بيدار شده و با خبر گردند، تمام محصول را چيده و منتقل نمايند.
«برسوئى»در«روح البيان»مىگويد: «اين ماجرا مربوط به زمان كمى بعد از حضرت مسيح عليه السلام است. آنها پدرى داشتند بسيار سخاوتمند كه از آن باغ به اندازه نياز سال خود بر مىداشت و بقيه را به نيازمندان مىداد و به اين ترتيب، مقدار قابل ملاحظهاى نصيب فقرا مىشد كه روزهاى زيادى از آن براى معيشت خود بهره مىگرفتند؛ ولى هنگامى كه پدر از دنيا رفت، فرزندان گفتند: اگر ما كار پدرمان را ادامه دهيم، زندگى بر ما مشكل مىشود؛ در حالى كه ما عيالمنديم و در ميان خود سوگند ياد كردند كه در آغاز صبح، هنگامى كه هنوز تاريكى به طور كامل از بين نرفته، ميوهها را بچينند؛ حتى براى اين سخن خود، انشاءاللَّه هم
نگفتند».[1]
خداوند نيز مجازات سخت و دردناكى براى آنها قرار داد؛ «هنگام شب، در آن موقع كه همه آنها در خواب بودند، عذابى فراگير از ناحيه پروردگارت بر تمام باغ فرود آمد؛فَطَاف عَلَيهَا طَائِفٌ مِنْ رَبِّكَ وَ هُمْ نَائِمُونَ».[2]
آرى! آتشى سوزان و صاعقهاى مرگبار، چنان بر آن باغ فرود آمد كه «آن باغ خرم و سر سبز به صورت خاكستر سياه درآمد؛فَاصْبَحَتْ كَالصَّريمِ».[3]
احتمال ديگر نيز وجود دارد كه«صريم»به معنى درخت بدون ميوه باشد؛ يعنى،«صاعقه»فقط تمام ميوهها را از بين برد و تنها چوبى از درختان باقى ماند. و صبح روز بعد، هنگامى كه خوشحال و راضى از نقشه خودشان به باغ آمدند؛ به محض ورود به باغ و ديدن آن منظره وحشتناك، فرياد كشيدند و گفتند: «ما راه را گم كردهايم، ما همه چيز را از دست داديم، بلكه ما محروميم؛فَلَمَّا رَأَوْهَا قَالُوا انَّا لَضَالُّونَ* بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ».[4]
ممكن است تعبير«انّا لضالّون»اشاره به اين داشته باشد كه آنها در آغاز باور نداشتند كه اين باغ سوخته، همان باغ سرسبز و پر ميوه آنهاست، ولى هنگامى كه دقت نمودند از قرائن فهميدند كه اين باغ، همان باغ خودشان است كه چنين نابود شده است. لذا گفتند:
«بَلْ نَحْنُ مَحرُومُونَ».
احتمال ديگر نيز وجود دارد كه اين گم كردن راه خداست؛ زيرا آنها سعادت و خوشبختى خود را در«بخل»مىپنداشتند، در حالى كه راه صحيح همان راه پدر سخاوتمندشان بود.
در ادامه اين آيات آمده است: اين گروه بخيلان به زودى از خواب«غفلت»بيدار شدند و به ملامت يكديگر پرداختند و اعتراف به گناه كردند و تصميم گرفتند در آينده اين كار را تكرار نكنند و از خداوند، باغى بهتر از آن را خواستند. در بعضى از روايات آمده است كه خداوند، توبه آنها راقبول كرد و باغى بهتر و پربارتر به آنها عنايت فرمود.
[1]-/ «روح البيان»، جلد 10، صفحه 114. (نگفتن ان شاء الله را از جمله «ولايثتثنون» استفاده كردند كه منظور استثناى به مشية الله است ولى مناسبتر با مفهوم آيه اين است كه بدون اين كه چيزى از ميوه درختان را براى نيازمندان استثناء كنند)
[2]-/ قلم، 19
[3]-/ قلم، 20
[4]-/ قلم، 26 و 27