بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 401

19

عجله و شتاب‌

صبر و بردبارى‌

اشاره‌

براى هر كار مقدماتى است كه اگر فرهم نگردد، اقدام به آن كار بى‌نتيجه خواهد ماند و اگر فراهم گردد و اقدام نشود و فرصتها از دست برود؛ باز هم بى‌نتيجه خواهد ماند. افراد هوشيار و مدير و مدبّر كسانى هستند كه با صبر و حوصله در انتظار فراهم شدن مقدّمات مى‌باشند كه بعد از فراهم شدن، بدون درنگ اقدام به انجام كار مى‌كنند و تا رسيدن به مقصود از پاى نمى‌نشينند.

به همين دليل‌«عجله و شتاب»به معنى اقدام كردن به كارها، قبل از اين كه زمينه‌ها و مقدمات لازم آن كار فراهم شود، از صفات رذيله شمرده شده و«صبر»و بردبارى كه نقطه مقابل آن است از فضايل اخلاقى بشمار مى‌آيد. (البتّه‌«صبر»شاخه‌هاى ديگرى نيز دارد كه به موقع به آن اشاره خواهد شد.)

خسارات عظيمى كه از ناحيه شتابزدگى بى مورد، دامن افراد يا اجتماع را مى‌گيرد، بيش از آن است كه به حساب آيد. قرآن مجيد به عنوان يك برنامه جامع زندگى، همه انسان‌ها را به‌«صبر»و بردبارى و پرهيز از«عجله و شتاب»دعوت مى‌كند و با اشاره به داستانهاى انبيا و سرگذشت رهبران بزرگ جامعه انسانى، زيانهاى عجله و ثمرات شيرين صبر و بردبارى را آشكار مى‌كند.


صفحه 402

با اين اشاره به سراغ قرآن مجيد مى‌رويم و با بيان سرگذشت پيامبران پيشين كه اين مسئله در زندگى آنها نقش مؤثرى داشته است، آغاز مى‌كنيم:

1- قَالَ لَهُ مُوسى‌ هَل اتَّبِعُكَ عَلَى‌ ان تُعَلِّمَنِ مِمّا عُلِّمْتَ رُشداً* قَالَ انَّكَ لَنْ تَستَطيع‌ مَعِىَ صَبْراً* وَ كَيفَ تَصبِرُ عَلَى‌ مَا لَم تُحِطْ بِهِ خُبراً* قَالَ سَتَجِدُنى انْ شآءَ اللّهُ صابِراً وَ لا اعصِى لَكَ أَمْراً(سوره‌كهف، آيات 66 تا 69)

2- وَ هَل أَتَاكَ نَبَأُ الخَصْمِ اذ تَسَوَّرُو المِحْرابَ* ... وَ ظَنّ داوُدُ انَّمَا فَتَنّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ رَاكِعاً وَ انابَ‌(سوره‌ص، آيات 21 تا 24)

3- فَاصْبِر لِحُكْمِ رَبِّكَ وَ لا تَكُن كَصاحِبِ الحُوتِ اذ نادى‌ وَ هُوَ مَكظُومٌ* لَولَا أَنْ تَدارَكَهُ نِعْمَةٌ مِنْ رَبِّهِ لَنُبِذَ بِالعَرآءِ وَ هُوَ مَذمُومٌ* فَأجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَجَعَلَهُ مِنَ الصَّالِحينَ‌(سوره‌قلم، آيات 48 تا 50)

4- ... وَ لاتَعْجَلْ بِالقُرآنِ مِن قَبْلِ ان يُقضى‌ الَيكَ وَحيُهُ وَ قُل رَبِّ زِدْنِى عِلْماً(سوره‌طه، آيه 114)

5- خُلِقَ الانسانُ مِن عَجَلٍ سَأوُريكُم آيَاتي فَلا تَستَعجِلُونَ‌(سوره‌انبياء، آيه 37)

6- وَ يَدْعُ الأِنسانُ بِالشَّرِّ دُعآئَهُ بِالْخَيْرِ وَ كانَ الانسانُ عَجُولًا(سوره‌اسراء، آيه 11)

7- وَ يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالسَّيِئَةِ قَبْلَ الحَسَنَةِ وَ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِمُ الْمَثُلاتُ وَ انّ رَبَّكَ لَذُو مْغفِرَةٍ لِلنّاسِ عَلى ظُلْمِهِم وَ انّ رَبَّكَ لَشَدِيدُ العِقابِ‌(سوره‌رعد، آيه 6)

8- وَ لَو يُعَجِّلُ اللّهُ لِلنّاسِ الشَّرَّ اسْتِعْجَالَهُم بِالخَيرِ لَقُضِىَ الَيهِم اجَلُهُم فَنَذَرُ الَّذينَ لايَرجُونَ لِقائَنا في طُغيانِهِم يَعْمَهُونَ‌(سوره‌يونس، آيه 11)

9- وَ يَقُولُونَ مَتى‌ هَذَا الفَتْحُ انْ كَنْتُم صَادِقِينَ* فَاعرِضْ عَنْهُم وَ انْتَظِرْ انَّهُم مُنْتَظِرُونَ‌(سوره‌سجده، آيه 28 و 30)

10- فَاصْبِر كَمَا صَبَرَ اوُلُوا العَزمِ مِنَ الرُّسُلِ وَ لاتَستَعْجِلْ لَهُم كَانَّهُم يومَ يَرَونَ مَا يُوعَدُونَ لَم يَلبَثُوا الّا سَاعَةً مِنْ نَهارٍ بَلاغٌ فَهَل يُهْلَكُ الّا الْقَومُ الفَاسِقُون‌(سوره‌احقاف، آيه 35)

ترجمه‌

1- حضرت موسى عليه السلام به او گفت: «آيا از تو پيروى كنم تا از آنچه به تو تعليم داده شده و مايه رشد و صلاح است، به من بياموزى؟»- گفت: «تو هرگز نمى‌توانى با من شكيبايى كنى!- و چگونه مى‌توانى در برابر چيزى كه از رموزش آگاه نيستى، شكيبا باشى؟!»- حضرت‌


صفحه 403

موسى عليه السلام گفت: «به خواست خدا مرا شكيبا خواهى يافت و در هيچ كارى با فرمان تو مخالفت نخواهم كرد!».

2- آيا داستان شاكيان، هنگامى كه از محراب (داود) بالا رفتند، به تو رسيده است؟!- در آن هنگام كه (بى مقدمه) بر او وارد شدند و او از ديدن آنها وحشت كرد، گفتند: «نترس، دو نفر شاكى هستيم كه يكى از ما بر ديگرى ستم كرده، اكنون در ميان ما به حق داورى كن و ستم روا مدار و ما را به راه راست هدايت كن!- اين برادر من است، او نود و نه ميش دارد و من يكى بيش ندارم! امّا او اصرار دارد كه اين يكى را هم به من واگذار كن و در سخن بر من غلبه كرده است!»- (داود) گفت: «مسلماً او با درخواست يك ميش تو براى افزودن آن به ميشهايش، بر تو ستم نموده و بسيارى از شريكان (و دوستان) به يكديگر ستم مى‌كنند؛ مگر كسانى كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام داده‌اند؛ امّا عدّه آنان كم است!» داوود دانست كه ما او را (با اين ماجرا) آزموده‌ايم، از اين رو از پروردگارش طلب آمرزش نموده و به سجده افتاده و توبه كرد.

3- اكنون كه چنين است صبر كن و منتظر فرمان پروردگارت باش و مانند صاحب ماهى (يونس) مباش (كه در تقاضاى مجازات قومش عجله كرد و گرفتار مجازات ترك اولى شد) در آن زمان كه با نهايت اندوه خدا را خواند- و اگر رحمت خداوند به ياريش نيامده بود (از شكم ماهى) بيرون افكنده مى‌شد، در حالى كه نكوهيده بود!- ولى پروردگارش او را برگزيد و از صالحان قرار داد!

4- ... پس نسبت به (تلاوت) قرآن عجله مكن، پيش از آن كه وحى آن بر تو تمام شود، و بگو: «پروردگارا! علم مرا افزون كن!».

5- (آرى) انسان از عجله آفريده شده ولى عجله نكنيد، به زودى آياتم را به شما نشان خواهم داد.

6- انسان (بر اثر شتابزدگى) بديها را طلب مى‌كند، آن گونه كه نيكيها را مى‌طلبد و انسان هميشه عجول بوده است!

7- آنها پيش از حسنه (و رحمت) از تو تقاضاى شتاب در سيّئه (و عذاب) مى‌كنند؛ با اين كه پيش از آنها، بلاهاى عبرت‌انگيز نازل شده است! و پروردگارت نسبت به مردم- با اين كه ظلم مى‌كنند- داراى مغفرت است؛ (و در عين حال) پروردگارت داراى عذاب شديد است!

8- اگر همان گونه كه مردم در به دست آوردن «خوبى» ها عجله دارند، خداوند در


صفحه 404

مجازاتشان شتاب مى‌كرد، (به زودى) عمرشان به پايان مى‌رسيد (و همگى نابود مى‌شدند)؛ ولى كسانى را كه ايمان به لقاى ما ندارند، به حال خود رها مى‌كنيم تا در طغيانشان سرگردان شوند!

9- آنان مى‌گويند: «اگر راست مى‌گوييد، اين پيروزى شما كى خواهد بود؟!» ... حال كه چنين است، از آنها روى بگردان و منتظر باش، آنها نيز منتظرند (تو منتظر رحمت خدا و آنها هم منتظر عذاب او!).

10- پس صبر كن آن گونه كه پيامبران «اولواالعزم» صبر كردند و براى (عذاب) آنان شتاب مكن! هنگامى كه وعده‌هايى را كه به آنها داده مى‌شود، ببينند، احساس مى‌كنند كه گويى فقط ساعتى از يك روز (در دنيا) توقّف داشتند. اين ابلاغى است براى همگان، آيا جز قوم فاسق هلاك مى‌شوند؟!

تفسير و جمع بندى‌

درنخستين‌بخش از آيات، سخن از داستان حضرت خضر عليه السلام و حضرت موسى عليه السلام است، البته قرآن تعبير به‌«خضر»نكرده، بلكه تنها به عنوان‌«عَبْدَاً مِنْ عِبَادِنَا؛بنده برگزيده‌اى از بندگان ما» از او ياد كرده است.

اين داستان را همه خوانندگان، كم و بيش شنيده‌اند. آنچه در اين‌جا براى ما اهمّيّت دارد، اين است كه حضرت موسى عليه السلام در يك مأموريت ويژه‌اى، به دنبال فراگيرى بخشى از علوم، نزد حضرت خضر عليه السلام آمد؛ علومى كه با آنچه تا آن روز از طريق وحى دريافته بود، متفاوت بود. علومى كه مربوط به اسرار و حقايق مخفى جهان و زندگى انسان‌ها بود كه بايد پيامبر اولواالعزمى همانند حضرت موسى عليه السلام لااقل بخشى از آن را فراگيرد تا ديدگاهايش در مسايل انسانى و اجتماعى كمى شفاف‌تر گردد.

حضرت خضر در برابر درخواست حضرت موسى عليه السلام گفت: كه تو صبر و تحمّل در برابر كارهاى من ندارى؛ زيرا از عمق قضايا آگاه نيستى؛ ولى حضرت موسى عليه السلام قول داد كه صبر و تحمل و بردبارى را پيشه كند و از عجله و شتاب بپرهيزد. حضرت خضر عليه السلام با او شرط كرد كه اگر به دنبال من مى‌آيى، بايد هر چه را مى‌بينى، سكوت كنى،


صفحه 405

هر چند ظاهراً كار زننده‌اى باشد و بدان حكمتى دارد كه من به موقع، تو را از آن آگاه مى‌كنم.«فَوَجَدا عَبداً مِن عِبادِنا ...- قَالَ فَانِ اتَّبَعْتَنى فَلاتَسْئَلْنى عَنْ شَى‌ءٍ حَتَّى‌ احدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكراً».[1]

به اين ترتيب حضرت خضر عليه السلام اصرار داشت كه روح صبر و بردبارى را در برابر مسايل مختلف در حضرت موسى عليه السلام پرورش دهد و او را از«عجله و شتاب»(مخصوصاً عجله در قضاوت، آن هم در مورد كارهاى مردان بزرگ) باز دارد.

با اين قول و قرار، آنها به راه افتادند و در مسير خود ناچار بودند با كشتى از دريا بگذرند. در ميان دريا حضرت موسى عليه السلام با تعجب ديد كه حضرت خضر عليه السلام مخفيانه كشتى را سوراخ مى‌كند. حضرت موسى عليه السلام از اين كار بر آشفت و زبان به اعتراض گشود و هنگامى كه حضرت خضر عليه السلام پيمان خود را با او يادآورد شد، در مقام عذرخواهى برآمد.

باز به راه خود ادامه دادند؛ ناگهان حضرت خضر عليه السلام دست به كار عجيب‌ترى زد و نوجوانى را كه بر سر راه خود ديد، به قتل رسانيد؛ در اين‌جا، فرياد حضرت موسى عليه السلام بلندتر شد كه چرا انسان بى گناهى را كشتى، اين چه كار زشتى بود كه انجام دادى؟!

حضرت خضر عليه السلام بار ديگر، پيمان خود را يادآور شد. حضرت موسى عليه السلام دندان بر جگر گذاشت و مجدداً در مقام عذرخواهى برآمد و گفت: اگر بار سوّم اعتراض كنم، حق دارى از من جدا شوى.

باز به راه افتادند تا به شهرى رسيدند كه مردمى بسيار«بخيل»داشت و كمترين پذيرايى را از ميهمانان تازه وارد نكردند؛ ولى با نهايت تعجّب حضرت خضر عليه السلام شروع به مرمّت ديوارى نمود كه در حال سقوط بود. حضرت موسى عليه السلام كه در بدو نظر، اين كار را ابلهانه مى‌ديد، بارديگر در حالى كه تمام عهد و پيمان خود را به فراموشى سپرده بود، به خروش آمد وزبان به اعتراض گشود.

در اين‌جا حضرت خضر عليه السلام در حالى كه اسرار هر سه كار خود را براى او شرح مى‌داد، و حقايق جالبى را كه از نظر حضرت موسى عليه السلام پنهان بود، برايش بيان مى‌كرد و

[1]-/ كهف، 65 تا 70


صفحه 406

حضرت موسى عليه السلام را به جهان تازه‌اى از اسرار زندگى انسان‌ها وارد مى‌ساخت، اعلام جدايى كرد و حضرت موسى عليه السلام نيز در حالى كه كوله بارى از معرفت را با خود حمل مى‌كرد با حضرت خضر عليه السلام خداحافظى كرد و وداع گفت.

حضرت خضر عليه السلام به او گفت: «اگر كشتى را سوراخ كردم، به اين دليل بود كه مى‌خواستم آن را ظاهراً از كار بيندازم؛ زيرا حاكم ستمكارى وجود داشت كه هرگاه كشتى سالمى را مى‌يافت مصادره مى‌كرد. من خواستم صاحبان اين كشتى كه گروهى بينوا بودند، كشتى خود را از دست ندهند».

ديگر اين كه اگر آن نوجوان را كشتم، به خاطر اين بود كه او جوانى بى ايمان و خطرناك و سركش بود كه كم كم پدر و مادر خويش را نيز به كفر و بدبختى مى‌كشاند. خدا مى‌خواست، اين جوان هرزه بى‌مصرف ستمگر را از آنها بگيرد و فرزندى با ايمان و مهربان به آنها عطا كند.

اما تعمير آن ديوار در حال سقوط، به خاطر آن بود كه در زير آن، گنجى متعلق به دو كودك يتيم بود كه پدر صالح و با ايمانشان براى آنها ذخيره كرده بود، خدا مى‌خواست آنها به حدّ رشد برسند و گنج خود را استخراج كنند. من اين كارها را از پيش خود نكردم، بلكه همه به فرمان حق بود.[1]

اگر حضرت موسى عليه السلام در قضاوت خويش عجله نمى‌كرد، به يقين بيشتر از علم و دانش حضرت خضر عليه السلام بهره‌مند مى‌شد؛ ولى‌«عجله و شتاب»او سبب شد كه بيش از سه خوشه از آن خرمن دانش برنگيرد.

دردوّمين‌بخش از آيات مورد بحث، سخن از آزمون بزرگ ديگرى نسبت به يكى از پيامبران بزرگ الهى است كه او هم به خاطر شتابزدگى و عجله در قضاوت از سوى خداوند مورد مؤاخذه قرار گرفت.

داستان اين بود كه روزى دو نفر نزد حضرت داود عليه السلام حضور يافتند كه يكى از آنها از ديگرى شكايت داشت. شاكى مى‌گفت: اين برادر من نود و نه ميش دارد و من يكى‌

[1]-/ كهف، 60 تا 82


صفحه 407

بيش ندارم؛ ولى او اصرار دارد كه اين يكى را هم از من بگيرد و در سخن نيز بر من غلبه كرده است؛ «انّ هَذَا اخى لَهُ تِسعٌ وَ تِسعُونَ نَعجَةً وَلِىَ نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ فَقَالَ اكْفِلْنِيْها وَ عَزَّنى في الخِطابِ».[1]

حضرت داود عليه السلام پيش از آن كه تحقيق بيشترى كند، به داورى مقدماتى نشست و گفت: «به يقين او با درخواست يك ميش تو براى افزودن به ميشهايش به تو ستم كرده است؛... لقَد ظَلَمَكَ بِسُؤالِ نَعْجَتِكَ الى‌ نِعاجِهِ ...».[2]

اين‌جا بود كه حضرت داود عليه السلام به ترك اولى خود پى برد «و دانست كه ما او را با اين ماجرا امتحان كرديم؛ در مقام استغفار برآمد و به سجده افتاد و توبه كرد؛... وَ ظَنَّ داوُودُ انَّما فَتَنّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَخَرَّ رَاكِعاً وَ انابَ».[3]

اين ماجرا با تمام شاخ و برگهايش كه اين‌جا جاى بحث آن نيست (و در تفسير نمونه مشروحاً آورده‌ايم) باز اين حقيقت را بيان مى‌كند كه‌«عجله و شتاب»در كارها مخصوصاً«عجله در قضاوت»و داورى مايه سرافكندگى و ايجاد مشكلات در زندگى فردى و اجتماعى است.

درسوّمين‌بخش از آيات، سخن از پيامبر بزرگ ديگرى است كه لحظه‌اى در مسؤوليت عظيم خود سهل انگارى كرد و گرفتار ترك اولى گرديد و خداوند او را به خاطر اين كار تحت فشار قرار داد.

داستان اين است كه حضرت يونس عليه السلام مدت‌ها همانند پدرى مهربان و دلسوز به تبليغ و هدايت قوم خويش پرداخت؛ ولى در برابر منطق حكيمانه‌اش چيزى جز مغالطه و سفسطه از دشمنان نشنيد. تنها گروه اندكى كه شايد از دو نفر تجاوز نمى‌كرد (يك عابد و يك عالم) به او ايمان آوردند. سرانجام از آنها تقريباً مأيوس شد و به پيشنهاد مرد عابد، آنها را نفرين كرد؛ نفرين او مستجاب شد و به او وحى آمد كه در فلان روز عذاب الهى فرا مى‌رسد، هنگامى كه زمان عذاب نزديك شد، حضرت يونس عليه السلام بدون آن كه بار ديگر اتمام حجّت كند تا شايد قومش در اين واپسين لحظات به خود آيند و

[1]-/ ص، 23

[2]-/ ص 24

[3]-/ همان‌


صفحه 408

راه توبه را پيش گيرند؛ همراه مرد عابد از ميان آنها بيرون رفت؛ ولى مرد عالم در ميان آنها ماند و به ادامه تبليغ پرداخت.

اين تبليغات همراه با احساس نزديك شدن لحظات عذاب، تحولى بنيادين در روح آن جمعيت ايجاد كرد، همراه آن عالم به درگاه خدا روى آوردند و به توبه نشستند و راه ايمان و توحيد پيش گرفتند و خداوند آنها را نيز بخشيد؛ ولى حضرت يونس عليه السلام را به خاطر عجله و ترك اولى مورد سرزنش و تحت فشار قرار داد.

قرآن در اين زمينه خطاب به پيامبر اسلام مى‌گويد: « (در تقاضاى عذاب براى امتت، عجله مكن) و مانند صاحب ماهى (يونس) نباش (كه در تقاضاى مجازات قومش عجله كرد و خود گرفتار كيفر ترك اولى شد)، در آن زمان كه خدا را خواند، در حالى كه مملوّ از اندوه بود و اگر رحمت خدا به ياريش نيامده بود (از شكم ماهى) بيرون افكنده مى‌شد، در حالى كه مورد نكوهش قرار داشت؛فَاصْبِرْ لِحُكمِ رَبِّكَ وَ لا تَكُنْ كَصاحِبِ الحُوتِ اذ نادى‌ وَ هُوَ مَكظومٌ* لَولا ان تَدارَكَهُ نِعمَةٌ مِن رَبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَراءِ وَ هُوَ مَذمُومٌ».[1]

ولى خداوند توبه او را در برابر اين ترك اولى پذيرفت و هنگامى كه از شكم ماهى بيرون آمد، از هر گناه و ترك اولى پاك بود. به همين دليل در آيه بعد از آن مى‌خوانيم:

«پروردگارش او را برگزيد و از صالحان قرار داد؛فَاجتَباهُ رَبُّهُ فَجَعَلَهُ مِن الصَّالِحينَ».[2]

گرچه حضرت يونس عليه السلام به قدر كافى و به اندازه لازم اتمام حجت نمودند[3]ولى خداوند از پيامبرش، بيش از اين صبر و حوصله و بردبارى مى‌طلبد؛ از اين رو همين مقدار«عجله و شتاب»را بر او نبخشيد.

چهارمين‌آيه، پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را از«عجله و شتاب»باز مى‌دارد و مى‌فرمايد: «بزرگ و بلند مرتبه است خداوندى كه سلطان بر حق است و در مورد قرآن عجله مكن، پيش از آن كه وحى آن بر تو تمام شود، و بگو پروردگارا! علم مرا افزون كن؛فَتَعالَى اللّهُ المَلِكُ الحَقُّ وَ

[1]-/ قلم، 48 و 49

[2]-/ يونس، 48 تا 50

[3]-/ در بعضى از روايات آمده است كه حضرت يونس عليه السلام سى وسه سال به طور مرتّب آنها را به سوى‌خدا دعوت مى‌كرد ولى آنان ايمان نياوردند. (به نقل از: نورالثقلين، جلد 5، صفحه 398)