عَن ذَلِك؛هنگامى كه كسى از شما تصميم بر انجام كار خير يا بخشيدن چيزى به كسى گرفت، بايد مواظب باشد كه در طرف راست و چپ او دو شيطان هستند؛ بنابر اين بايد به سرعت اقدام كند، مبادا آن دو شيطان (با وسوسههاى خود) او را از اين كار باز دارند».
5- اميرمؤمنان على عليه السلام مىفرمايند:«لَيسَ مِن عَادَةِ الْكِرامِ تَأخيرُ الْانعامِ[1]؛تأخير در بخشش از عادت كريمان نيست».
6- امام باقر عليه السلام مىفرمايند:«مَن هَمَّ بِشَىْءٍ مِنَ الخَيرِ فَلْيُعَجِّلْهُ فَانَّ كُلَّ شَىْءٍ فيهِ تَأخيرٌ فَانَّ لِلشَّيطانِ فيهِ نَظْرَةً؛كسى كه تصميم بر كار نيكى مىگيرد، بايد شتاب كند؛ زيرا هر چيزى كه در آن تأخير باشد، شيطان در آن نظر دارد (و با وسوسههاى خود، تصميم انسان را تضعيف مىكند».
كوتاه سخن اين كه در برابر كارهاى خير، هميشه موانع و وسوسههاى شياطين جن و انس وجود دارد؛ به همين دليل هنگامى كه مقدمات آن فراهم گردد، بايد شتاب كرد، مبادا افراد تنگ نظر، كوتاه فكر و شيطان صفت، سنگهايى در راه آن بيندازند. ضمناً بايد ميان سرعت در انجام كار و عجله مذموم كه مربوط به قبل از فراهم شدن مقدمات لازم براى انجام كار است، تفاوت گذاشت.
اين سخن را با حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام پايان مىدهيم:«لاتُؤَخِّر انالَةَ الْمُحتَاجِ الَى غَدٍ، فَانَّكَ لاتَدْرِى مَا يَعْرِضُ لَكَ وَ لَهُ في غَدٍ[2]؛كمك به نيازمندان را به فردا ميفكن؛ زيرا نمىدانى فردا براى تو و براى او چه پيش مىآيد اى بسا! توان تو از ميان برود، يا نياز او».
پيامدهاى شوم عجله و شتابزدگى
1- اتلاف وقت و نيرو
اين خوى ناپسند، آثار ويرانگرى در زندگى فردى و اجتماعى انسانها دارد.
خسارتهايى كه از اين طريق، دامان انسان را مىگيرد، فوق العاده زياد است. از جمله اين
[1]-/ غررالحكم، حديث 7489
[2]-/ غررالحكم، حديث 10364
كه نيروها را به هدر مىدهد و مانع رسيدن به مقصد مىشود؛ مثلًا، اگر لشكر دشمن قصد بلاد اسلام را كند و سپاه اسلام صبر نكند تا لشكر دشمن در موقعيّت ضعيف و آسيب پذيرى قرار گيرند، يا قبل از آن كه لشكر اسلام خود را بسيج و آماده كند و نقشههاى جنگى را ترتيب دهد، به آنها حمله كند، نتيجهاى جز شكست و از بين رفتن قواى اسلام و به هدر دادن نيروها و جسور شدن دشمن نخواهد داشت.
در كارهاى شخصى و فردى نيز همين امر صادق است؛ زيرا هر حركت عجولانه، سبب ناكامى و از بين رفتن نيروهاست.
در«محجة البيضاء»حديث جالبى نقل شده كه شاهد گوياى گفتار فوق است، در اين حديث آمده است: هنگامى كه حضرت مسيح عليه السلام متولّد شد، شياطين نزد ابليس آمدند و گفتند: امروز بتها سرنگون شدهاند (مگر خبرى واقع شده!) ابليس گفت: آرى! حتماً حادثه مهمى روى داده است، همين جا باشيد تا من تحقيق كنم و بازگردم. ابليس پرواز كرد و تمام اطراف زمين را گردش نمود و چيزى نيافت، جز اين كه ديد حضرت عيسى عليه السلام متولّد شده و فرشتگان اطراف او حلقه زدهاند. ابليس برگشت و به شياطين خود گفت: ديشب پيامبرى متولد شده است. هيچ زنى باردار نشد و وضع حمل نكرد مگر اين كه من حاضر بودم، جز اين يكى و شما مأيوس باشيد از اين كه بعد از اين بت پرستى رونقى پيدا كند؛ ولى (براى گمراه ساختن فرزندان آدم)، از راه عجله و اعمال سبكسرانه وارد شويد (تا شيرازه زندگى آنها به هم بريزد).[1]
2- يأس و نااميدى
از ديگر پيامدهاى شوم«عجله»آن است كه هر گاه انسان به خاطر آن ناكام شود، حالت يأس و نوميدى به او دست مىدهد و اى بسا نسبت به همه چيز، حتى تقدير الهى بدبين گردد. لذا در حديث پرمعنايى امام حسن عسكرى عليه السلام مىفرمايند:«لا تَعْجَلْ عَلَى ثَمَرَةٍ لاتدرك وَ انَّما تَنالُها في اوانِها وَ اعْلَمُ انَّ المُدَبِّرَ لَكَ اعْلَمُ بِالوَقتِ الَّذِى يُصلِحُ حَالُكُ فيهِ، فَثِقْ بِخِيَرَتِهِ في جَميع امورِكَ، يُصلِحُ حَالُكَ، وَ لاتَعجَلْ بِحَوائِجِكَ قَبلَ
[1]-/ المحجة البيضاء، جلد 5، صفحه 61
وَقتِها فَيَضِيقُ قَلبُكَ وَ صَدرُكَ وَ يَخشاكَ (يغشاك) القُنوط؛براى چيدن هيچ ميوهاى قبل از رسيدن آن، عجله مكن، تنها در موقع (مناسبش) به آن خواهى رسيد (و بهرهخواهى گرفت) و بدان، كسى كه امور تو را تدبير مىكند، نسبت به وقتى كه به صلاح حال توست، آگاهتر است، بنابراين به انتخاب او در همه كارهايت اعتماد كن، تا حال تو اصلاح شود و هرگز براى نيازهاى خود قبل از رسيدن وقتش «عجله» نكن كه سبب تنگدلى و چيره شدن نوميدى برتو مىشود».[1]
3- ندامت و پشيمانى
سوّمينپيامد شوم«عجله»ندامت و پشيمانى است كه در احاديث گذشته به آن اشاره شد. چه بسيارند كسانى كه براى انجام كارها، قبل از فراهم شدن زمينهها عجله كردهاند و نيروهايشان به هدر رفته و هرگز به مقصد و مقصود خود نايل نشدهاند؛ در حالى كه اگر كمى خويشتن دارى مىكردند، هرگز به چنان سرنوشتى مبتلا نمىشدند و چه بسيار كسانى كه به خاطر دستپاچگى به سراغ چيزى رفتهاند كه دشمن جان آنها بوده و آرزو مىكنند كه اى كاش! به سراغ آن نمىرفتند.
اميرمؤمنان على عليه السلام مىفرمايند:«فَكَمْ مِن مُستَعجِلٍ بِما ان ادرَكَهُ وَدَّ انَّهُ لَم يُدرِكْهُ؛چه بسيارند افرادى كه براى چيزى عجله مىكنند كه اگر به آن دست يابند (فوراً پشيمان مىشوند و) دوست دارند هرگز به آن نرسيده بودند».[2]
4- هجوم اندوه و غصه
چهارمينپيامد منفى«عجله»در كارها، هجوم امواج اندوه و غصّه، سوى انسان است؛ زيرا ناكامىها و شكستهاى حاصل از عجله و دستپاچگى در بسيارى از اوقات، بسيار گران تمام مىشود و انسان را با اندوه فراوان روبرو مىكند.
حضرت اميرمؤمنان على عليه السلام در يكى از كلمات قصارش در«غررالحكم»مىفرمايند:
«العَجَلُ قَبْلَ الامكانِ يُوجِبُ الغُصّةَ[3]؛شتابزدگى پيش از فراهم شدن امكانات، سبب اندوه و غصه است».
[1]-/ بحارالانوار، جلد 75، صفحه 379
[2]-/ نهج البلاغه، خطبه 150
[3]-/ غررالحكم، حديث 1333
5- فزونى لغزشها
از پيامدهاى ديگر سوء آن، لغزشهاى فراوان است؛ زيرا تصميمگيرى صحيح نياز به تأمّل و تدبّر و دقّت فراوان دارد و آن هم به صورت عجولانه و شتابزده امكانپذير نيست و لذا افراد«عجول»غالباً گرفتار لغزشهاى مختلفى مىشوند، چه در تشخيص هدف و چه در راه وصول به آن.
اميرمؤمنان على عليه السلام مىفرمايد:«مَعَ العَجَلِ يَكْثُرُ الزَّلل؛با عجله و شتابزدگى لغزشهاى فراوان پيش مىآيد»[1]. و نيز مىفرمايند:«مَن عَجَلَ كَثُرَ عِثارُهُ؛هر كس شتاب كند، لغزش او بسيار خواهد بود».[2]
6- فزونى خطاها
ششميناثر عجله،«فزونى خطاها»است كه مىتواند با فزونى لغزشها يكى باشد و مىتواند دو چيز محسوب شود، (خطا در تشخيص هدف است و لغزش در راه وصول به آن).
اميرمؤمنان على عليه السلام مىفرمايند:«اصابَ مُتَأَنٍّ اوْ كادَ، اخطَأَ مُسْتَعجِلٌ او كَادَ؛افراد خويشتن دار يا به مقصد مىرسند و يا به طور نسبى موفق مىشوند و افراد عجول گرفتار خطا مىشوند، يا به طور نسبى خطا مىكنند».[3]
به هر حال، زيانهاى ناشى از عجله و دستپاچگى، بيش از آن است كه مردم عادى فكر مىكنند، و جريمهاى كه انسانهاى عجول به خاطر عجله مىپردازند، قابل شمارش نيست.
[1]-/ غررالحكم، حديث 9740
[2]-/ غررالحكم، حديث 7838
[3]-/ غرر الحكم، حديث 1290
ريشههاى اين خوى ناپسند
1- هواپرستى
اين خوى ناپسند، مانند بسيارى از رذايل ديگر، قبل از هر چيز از هواپرستى سرچشمه مىگيرد، انسانهاى هواپرست، معمولًا براى رسيدن به خواست دل، عجول و دستپاچهاند و غالباً هوا و هوسها به آنها اجازه نمىدهد، در عواقب امور بينديشند و راه درست را براى رسيدن به مقصد برگزينند؛ به همين جهت خود رابه آب و آتش مىزنند و با دستپاچگى به سوى هوسهاى خويش مىدوند و خود را گرفتار مىسازند.
2- حبّ و وابستگى به دنيا
حبّ دنيا كه سرچشمه و رأس خطايا و معاصى است، يكى ديگر از عوامل عجله و شتاب است. بنده دنيا چيزى جز دنيا را نمىبيند، و گويى چشم و گوش او كور و كر مىشود. آتش عشق و شوق دنيا در دل او زبانه مىكشد و او را با شتاب به دنبال خيالات خام مىفرستد و اغلب بر اثر عجله و شتابكارى، مشكلات و موانع راه را نمىبيند و خود را براى مقابله با آن آماده نمىكند و به همين دليل گرفتار شكست و ناكامى مىشود.
3- كمى ظرفيت و سعه صدر
از انگيزههاى ديگر«عجله و شتاب»، كمى ظرفيت و سعه صدر است، افراد كم ظرفيت معمولًا عجولند و صاحبان سعه صدر با تأنّى و خويشتن دارى و بردبارى گام برمى دارند و همه چيز را زير نظر مىگيرند و با قدرت و قوّت در عين خون سردى، به سوى مقصد پيش مىروند و به همين دليل، كمتر گرفتار شكست مىشوند.
تسويلات شيطان و تزئينات او و فريبهاى دوستان نادان و متملق و دروغگو و حسود و سخن چين، از عوامل مهم شتابزدگى و عجله است.
امام اميرمؤمنان على عليه السلام مىفرمايند:«وَ لاتَعجَلَّنَّ الَى تَصديقِ ساعٍ فَانَّ السَّاعِىَ غَاشٌّ وَ ان تَشبَّهَ بِالنَّاصِحينَ؛در تصديق سخنچينان عجله مكن؛ زيرا آنها خائنند، هر چند در
لباس ناصحان خيرخواه ظاهر شوند».[1]
4- جهل و نادانى
يكى ديگر از عوامل شتابزدگى، جهل و نادانى و سفاهت است؛ زيرا افراد جاهل و نادان اغلب گرفتار اوهام و پندارهاى غلط هستند و به گمان اين كه مقدّمات كار فراهم است، خود را در گرداب حوادث مىافكنند و با ناكامى و شكست روبرو مىشوند، در حالى كه هوشياران آگاه، تمام جوانب كار را مورد بررسى قرار مىدهند و با حزم و دورانديشى و دور از هر گونه شتابزدگى، برنامه ريزى مىكنند و مطمئناً پيروز مىشوند.
اميرمؤمنان على عليه السلام مىفرمايند:«مِنَ الْحُمُقِ الْعَجَلَةُ قَبلَ الْامْكانِ؛عجله كردن قبل از فراهم شدن امكانات (انجام كار)، از حماقت است».[2]
راههاى درمان
براى مبارزه با اين خوى زشت، قبل از هر چيز بايد به پيامدهاى شوم آن انديشيد و عواقب دردناك عجله و شتابزدگى را مورد توجه قرار داد و حوادث بسيار ناراحت كنندهاى را كه بر اثر شتابزدگى در كارها ديده شده، به خاطر آورد و نمونههاى فراوانى كه در تاريخ است نيز مورد توجه قرار داد، به يقين با مطالعه در اين امور، هر كس به خوبى درمى يابد كه عجله و دستپاچگى، نه تنها او را زودتر به مقصد نمىرساند، بلكه چه بسا به خاطر آن هرگز به مقصد نرسد.
جملههايى مانند:«العَجَلَةُ مِنَ الشَّيْطانِ» و «وَالعَجَلَةُ قَبْلَ الامْكانِ يُوجِبُ الغُصّةَ وَ مَعَ العَجَلَةِ تَكوُن النَّدامَةُ»بايد به صورت شعارهايى در زندگى فردى و اجتماعى درآيد و هميشه نصب العين افراد عجول گردد تا با مشاهده آن از عجله بازايستد و حديث رسول خدا صلى الله عليه و آله را به ذهن خويش بسپارند كه فرمود: «شتابزدگى و عجله مردم را به هلاكت مىافكند و اگر مردم آرامش و خونسردى خود را حفظ كنند، هيچ كس در خطر نمىافتد».[3]
از سوى ديگر، بايد به تمرينها و تلقينهاى پى در پى، به اين خلقوخو چيره شود؛ زيرا هر كارى با تمرين مبدل به يك عادت و هر عادتى با ادامه مبدل به يك خلق و خو مىشود.
[1]-/ نهج البلاغه، نامه 53
[2]-/ غررالحكم، حديث 9394
[3]-/ بحارالانوار، جلد 68، صفحه 340
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
20
صبر و شكيبايى
اشاره
زندگى انسان در دنيا، آميخته با مشكلات عجيبى است كه اگر در مقابل آن بايستد و شكيبايى و مقاومت به خرج دهد، به يقين پيروز خواهد شد و اگر ناشكيبايى كند و در برابر حوادث زانو زند، هيچ گاه به مقصد نخواهد رسيد.
منظور از«صبر»همان استقامت در برابر مشكلات و حوادث گوناگون است كه نقطه مقابل آن«جزع»، بىتابى، از دست دادن مقاومت و تسليم شدن در برابر مشكلات است.
علاوه بر زندگى مادى، در زندگى معنوى نيز اين مسئله وجود دارد. اگر انسان در برابر نفس سركش و هوا و هوسها و زرق و برق دنيا و جاذبههاى گناه ايستادگى نكند و در طريق «معرفةاللّه» و اطاعت فرمان او با مشكلات نجنگد، هرگز به جايى نمىرسد.
از اين رو، علماى علم اخلاق، صبر را به سه دسته تقسيم مىكنند:
1- صبر بر اطاعت؛ يعنى شكيبايى در برابر مشكلاتى كه در راه اطاعت وجود دارد.
2- صبر بر معصيت؛ يعنى ايستادگى در برابر انگيزههاى نيرومند و محرك گناه.
3- صبر بر مصيبت؛ يعنى پايدارى در برابر حوادث تلخ و ناگوار و عدم برخورد انفعالى و ترك جزع و فزع.
«صبر»از مهمترين اركان ايمان است، امير مؤمنان على عليه السلام موقعيت صبر را در برابر ايمان، همانند موقعيت سر نسبت به بدن مىدانند در قرآن مجيد نيز كمتر موضوعى را