ريشههاى اين خوى ناپسند
1- هواپرستى
اين خوى ناپسند، مانند بسيارى از رذايل ديگر، قبل از هر چيز از هواپرستى سرچشمه مىگيرد، انسانهاى هواپرست، معمولًا براى رسيدن به خواست دل، عجول و دستپاچهاند و غالباً هوا و هوسها به آنها اجازه نمىدهد، در عواقب امور بينديشند و راه درست را براى رسيدن به مقصد برگزينند؛ به همين جهت خود رابه آب و آتش مىزنند و با دستپاچگى به سوى هوسهاى خويش مىدوند و خود را گرفتار مىسازند.
2- حبّ و وابستگى به دنيا
حبّ دنيا كه سرچشمه و رأس خطايا و معاصى است، يكى ديگر از عوامل عجله و شتاب است. بنده دنيا چيزى جز دنيا را نمىبيند، و گويى چشم و گوش او كور و كر مىشود. آتش عشق و شوق دنيا در دل او زبانه مىكشد و او را با شتاب به دنبال خيالات خام مىفرستد و اغلب بر اثر عجله و شتابكارى، مشكلات و موانع راه را نمىبيند و خود را براى مقابله با آن آماده نمىكند و به همين دليل گرفتار شكست و ناكامى مىشود.
3- كمى ظرفيت و سعه صدر
از انگيزههاى ديگر«عجله و شتاب»، كمى ظرفيت و سعه صدر است، افراد كم ظرفيت معمولًا عجولند و صاحبان سعه صدر با تأنّى و خويشتن دارى و بردبارى گام برمى دارند و همه چيز را زير نظر مىگيرند و با قدرت و قوّت در عين خون سردى، به سوى مقصد پيش مىروند و به همين دليل، كمتر گرفتار شكست مىشوند.
تسويلات شيطان و تزئينات او و فريبهاى دوستان نادان و متملق و دروغگو و حسود و سخن چين، از عوامل مهم شتابزدگى و عجله است.
امام اميرمؤمنان على عليه السلام مىفرمايند:«وَ لاتَعجَلَّنَّ الَى تَصديقِ ساعٍ فَانَّ السَّاعِىَ غَاشٌّ وَ ان تَشبَّهَ بِالنَّاصِحينَ؛در تصديق سخنچينان عجله مكن؛ زيرا آنها خائنند، هر چند در
لباس ناصحان خيرخواه ظاهر شوند».[1]
4- جهل و نادانى
يكى ديگر از عوامل شتابزدگى، جهل و نادانى و سفاهت است؛ زيرا افراد جاهل و نادان اغلب گرفتار اوهام و پندارهاى غلط هستند و به گمان اين كه مقدّمات كار فراهم است، خود را در گرداب حوادث مىافكنند و با ناكامى و شكست روبرو مىشوند، در حالى كه هوشياران آگاه، تمام جوانب كار را مورد بررسى قرار مىدهند و با حزم و دورانديشى و دور از هر گونه شتابزدگى، برنامه ريزى مىكنند و مطمئناً پيروز مىشوند.
اميرمؤمنان على عليه السلام مىفرمايند:«مِنَ الْحُمُقِ الْعَجَلَةُ قَبلَ الْامْكانِ؛عجله كردن قبل از فراهم شدن امكانات (انجام كار)، از حماقت است».[2]
راههاى درمان
براى مبارزه با اين خوى زشت، قبل از هر چيز بايد به پيامدهاى شوم آن انديشيد و عواقب دردناك عجله و شتابزدگى را مورد توجه قرار داد و حوادث بسيار ناراحت كنندهاى را كه بر اثر شتابزدگى در كارها ديده شده، به خاطر آورد و نمونههاى فراوانى كه در تاريخ است نيز مورد توجه قرار داد، به يقين با مطالعه در اين امور، هر كس به خوبى درمى يابد كه عجله و دستپاچگى، نه تنها او را زودتر به مقصد نمىرساند، بلكه چه بسا به خاطر آن هرگز به مقصد نرسد.
جملههايى مانند:«العَجَلَةُ مِنَ الشَّيْطانِ» و «وَالعَجَلَةُ قَبْلَ الامْكانِ يُوجِبُ الغُصّةَ وَ مَعَ العَجَلَةِ تَكوُن النَّدامَةُ»بايد به صورت شعارهايى در زندگى فردى و اجتماعى درآيد و هميشه نصب العين افراد عجول گردد تا با مشاهده آن از عجله بازايستد و حديث رسول خدا صلى الله عليه و آله را به ذهن خويش بسپارند كه فرمود: «شتابزدگى و عجله مردم را به هلاكت مىافكند و اگر مردم آرامش و خونسردى خود را حفظ كنند، هيچ كس در خطر نمىافتد».[3]
از سوى ديگر، بايد به تمرينها و تلقينهاى پى در پى، به اين خلقوخو چيره شود؛ زيرا هر كارى با تمرين مبدل به يك عادت و هر عادتى با ادامه مبدل به يك خلق و خو مىشود.
[1]-/ نهج البلاغه، نامه 53
[2]-/ غررالحكم، حديث 9394
[3]-/ بحارالانوار، جلد 68، صفحه 340
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
20
صبر و شكيبايى
اشاره
زندگى انسان در دنيا، آميخته با مشكلات عجيبى است كه اگر در مقابل آن بايستد و شكيبايى و مقاومت به خرج دهد، به يقين پيروز خواهد شد و اگر ناشكيبايى كند و در برابر حوادث زانو زند، هيچ گاه به مقصد نخواهد رسيد.
منظور از«صبر»همان استقامت در برابر مشكلات و حوادث گوناگون است كه نقطه مقابل آن«جزع»، بىتابى، از دست دادن مقاومت و تسليم شدن در برابر مشكلات است.
علاوه بر زندگى مادى، در زندگى معنوى نيز اين مسئله وجود دارد. اگر انسان در برابر نفس سركش و هوا و هوسها و زرق و برق دنيا و جاذبههاى گناه ايستادگى نكند و در طريق «معرفةاللّه» و اطاعت فرمان او با مشكلات نجنگد، هرگز به جايى نمىرسد.
از اين رو، علماى علم اخلاق، صبر را به سه دسته تقسيم مىكنند:
1- صبر بر اطاعت؛ يعنى شكيبايى در برابر مشكلاتى كه در راه اطاعت وجود دارد.
2- صبر بر معصيت؛ يعنى ايستادگى در برابر انگيزههاى نيرومند و محرك گناه.
3- صبر بر مصيبت؛ يعنى پايدارى در برابر حوادث تلخ و ناگوار و عدم برخورد انفعالى و ترك جزع و فزع.
«صبر»از مهمترين اركان ايمان است، امير مؤمنان على عليه السلام موقعيت صبر را در برابر ايمان، همانند موقعيت سر نسبت به بدن مىدانند در قرآن مجيد نيز كمتر موضوعى را
مانند صبر مورد تأكيد قرار داده است. در حدود هفتاد آيه، از صبر سخن به ميان آمده كه بيش از ده مورد آن به شخص پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله اختصاص دارد.
قرآن براى صابران، اجر فراوانى قائل شده؛«انَّما يُوَفّى الصَّابِرُونَ اجْرَهم بِغَيْرِ حِسَابٍ»[1]و كليد ورود به بهشت، را صبر و استقامت شمرده شده است، آنجا كه مىگويد: «فرشتگان بر در بهشت به استقبال مىآيند و به آنها مىگويند:«سَلَامٌ عَلَيْكُمْ بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارُ؛سلام بر شما به خاطر صبر و استقامتتان، چه نيكو است سر انجام آن سراى جاويدان».[2]
در حديث معروف نبوى كه در بحثهاى آينده به آن اشاره خواهد شد؛ صبر نيمى از ايمان شمرده شده است.
بااين اشاره به سراغ آيات قرآن مىرويم و تعبيرها و تأكيدهاى قرآن را در مسئله صبر، مورد توجه قرار مىدهيم.
آيات صبر
1- ..... انَّا وَجَدْنَاهُ صَابِراً نِعْمَ الْعَبْدُ انَّهُ اوَّابٌ(سوره ص، آيه 44)
2- وَ جآءُوا عَلَى قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ قَالَ بَل سَوَّلَتْ لَكُمْ انْفُسُكُمْ امْراً فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَاللّه الْمُسْتَعانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ(سورهيوسف، آيه 18)
3- وَ اسْمَاعِيلَ وَ ادْريسَ وَ ذَاالكِفْلِ كُلٌّ مِنَ الصَّابِرِينَ(سورهانبياء، آيه 85)
4- قَالَ انَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِىَ صَبْراً(سورهكهف، آيه 67)
5- ... قَالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُلَقُوا اللّهِ كَم مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَت فِئَةً كَثِيرَةَ بِأِذْنِ اللّهِ وَ اللّهُ مَعَ الصَّابِرينَ(سورهبقره، آيه 249)
6- فَاصْبِر كَمَا صَبَرَ اولُوا العَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَ لا تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ كَانَّهُمْ يَومَ يَرَوْنَ مَا يُوعَدُونَ لَم يَلْبَثُوا الّا سَاعَةً مِنْ نَهَارٍ ...(سورهاحقاف، آيه 35)
7- فَاصْبِر صَبراً جَميلًا(سورهمعارج، آيه 5)
8- يَا ايُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صَابِرُوا وَ رَابِطوا وَ اتَّقُواللّهَ لَعَلَّكُم
[1]-/ زمر، 10
[2]-/ رعد، 24
تُفْلِحُونَ(سورهآلعمران، آيه 200)
9- يَا ايُّهَاالَّذينَ آمَنُوا اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلوةِ انَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ(سورهبقره، آيه 153)
10- قُلْ يَا عِبَادِىَ الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّكُم لِلَّذينَ احْسَنُوا في هَذِهِ الدُّنيا حَسَنَةٌ وَ ارض اللّهِ وَاسِعَةٌ انَّمَا يُوفَّى الصَّابِرُونَ أَجرَهُم بِغَيرِ حِسابٍ(سوره زمر، آيه 10)
11- سَلامٌ عَلَيْكُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ(سوره رعد، آيه 24)
12- اولَئِكَ يُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمَا صَبَرُواْ وَ يُلَقَّونَ فِيهَا تَحِيَّةً وَ سَلاماً(سورهفرقان، آيه 75)
13- وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَىْءٍ مِنَ الْخَوفِ وَالجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْامْوَالِ وَ الانْفُسِ وَ الثَّمَرَات وَ بَشِّرِ الصَّابِرينَ(سوره بقره، آيه 155)
14- ... وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوَاصَواْ بِالصَّبْرِ(سوره عصر، آيه 3)
ترجمه
1- ... ما او (ايوب) را شكيبا يافتيم، چه بنده خوبى كه بسيار بازگشت كننده (به سوى خدا) بود.
2- و پيراهن يوسف را با خونى دروغين (آغشته ساخته، نزد پدر) آوردند. پدر گفت:
«هوسهاى نفسانى شما اين كار را برايتان آراسته! من صبر جميل (شكيبايى خالى از ناسپاسى) خواهم داشت، و در برابر آنچه مىگوييد از خداوند يارى مىطلبم!».
3- و اسماعيل و ادريس و ذوالكفل را (به ياد آور) كه همه از صابران بودند.
4- (خضر) گفت: «تو هرگز نمىتوانى با من شكيبايى كنى! (ولى موسى قول داد كه شكيبا خواهم بود)».
5- ... (گروهى از بنى اسرائيل) گفتند: «امروز ما توانايى مقابله با «جالوت» و سپاهيان او را نداريم»؛ اما آنها كه به روز رستاخيز ايمان (قوى) داشتند، گفتند: «چه بسيار گروههاى كوچكى كه به فرمان خدا بر گروههاى عظيمى پيروز شدند!» و خداوند (همراه) با صابران (و يار استقامت كنندگان) است.
6- (اى پيامبر!) صبر كن، آن گونه كه پيامران «اولواالعزم» صبر كردندو براى (عذاب) آنان شتاب مكن! هنگامى كه وعدههاى (عذاب) را كه به آنها داده شده، مشاهده كنند، (احساس
مىكنند كه) گويى فقط ساعتى از يك روز (در دنيا) توقف داشتند!
7- پس«صبر»كن، صبرى جميل و زيبا (خالى از هر گونه ناسپاسى)
8- اى كسانى كه ايمان آوردهايد! (در برابر مشكلات و مصائب و هوسهاى سركش) استقامت كنيد! و در برابر دشمنان (نيز) پايدار باشيد و از مرزهاى خود مراقبت نمائيد و از خدا بپرهيزيد، شايد رستگار شويد!
9- اى افرادى كه ايمان آوردهايد! از صبر (واستقامت) و نماز، كمك بگيريد؛ (زيرا) خداوند با صابران است.
10- بگو «اى بندگان من كه ايمان آوردهايد از (مخالفت) پروردگارتان بپرهيزيد، براى كسانى كه در اين دنيا نيكى كردهاند، پاداش نيكى است و زمين خدا وسيع است (اگر تحت فشار سران كفر بوديد، مهاجرت كنيد) كه صابران اجر و پاداش خود را بى حساب دريافت مىدارند!».
11- (فرشتگان در قيامت به آنان مىگويند:) سلام بر شما به خاطر صبر و استقامتتان، چه نيكوست عاقبت آن سرا (ى جاويدان)!
12- (آرى) آنها (عباد الرَّحمن) هستند كه درجات عالى بهشت، در برابر شكبيايى و صبرشان به آنان پاداش داده مىشود و در آن با تحيّت و سلام رو به رو مىشوند!
13- قطعاً همه شما (امت محمّد) را با چيزى از ترس، گرسنگى، و خسارت اموال و جانها و ميوهها، آزمايش مىكنيم، به استقامت كنندگان (در برابر آزمايشها) بشارت (پيروزى و پاداش بزرگ) ده!.
14- ... آنها كه يكديگر را به حق سفارش كردند، به شكيبايى و استقامت توصيه نمودند!
تفسير و جمع بندى
الگوى صبر و اسطوره مقاومت
در ميان پيامبران الهى كه هر يك ويژگى خاصى از فضايل اخلاقى را (به صورت درخشانتر) دارا بودند، حضرت ايّوب عليه السلام به عنوان پيامبر صبور شناخته مىشود. او الگوى«صبر»و مقاومت در برابر مشكلات بود، به همين دليل حالات او در
سوره «ص»، موقعى كه مسلمانان در مكه تحت فشار شديد قرار داشتند؛ به عنوان يك سرمشق بزرگ نازل شد و به مسلمانان درس صبر و استقامت داد.
درست است كه نام يا سرگذشت حضرت ايّوب عليه السلام در چندين سوره از قرآن آمده است؛ ولى مشروحتر از همه، در سوره «ص» ديده مىشود كه نخستين آيه مورد بحث از آيات همان سوره است. در آيه 44 سوره «ص» آمده است: «ما ايّوب راشكيبا يافتيم، چه بنده خوبى بودكه بسيار بازگشت كننده به سوى خدا بود؛... انَّا وَجَدْنَاهُ صَابِراً نِعْمَ الْعَبْدُ انَّهُ اوّابٌ».
حضرت ايّوب عليه السلام به عنوان يك آزمون بزرگ، گرفتار مصائب عظيمى شد تا درجه شكرگزارى او آشكار گردد و به مقام قرب پروردگار نزديكتر شود. او كه اموال، زراعت و گوسفندان فراوان و فرزندان برومند و لايق و متعدّد داشت، در يك آزمون بزرگ، همه چيز، حتى فرزندان خويش را از دست داد و خود نيز به بيمارى شديدى مبتلا شد.
آن حضرت چنان بيمار گشت كه از شدت درد به خود مىپيچيد و بدين سان اسير و دربند بستر بيمارى و درد گرديد؛ ولى هيچ يك از اين امور، از شكر او نسبت به درگاه خداوند نكاست.
زخم زبانهاى زيادى از دوست و دشمن شنيد، مصيبتى كه شايد بالاترين مصائب بود، گاهى عُبّاد و راهبان بنى اسرائيل به ديدنش مىآمدند و به صراحت مىگفتند: تو چه گناه عظيمى كردهاى كه به اين عذاب«اليم»گرفتار شدهاى؟ ولى آن حضرت باز رشته صبر را از كف نمىداد، و چشمه زلال شكر و سپاس الهى را به كفران و ناشكرى آلوده نمىساخت. تنها كارى كه كرد اين بود كه بعد از مدتى طولانى به پيشگاه خداوند عرض كرد: «بار پروردگارا! شيطان مرا به رنج و عذاب افكند (و انتظار گشايش تنها از تو دارم)؛وَاذْكُر عَبْدَنا ايّوبَ اذ نَادى رَبَّهُ انّي مَسَّنِىَ الشَّيطانُ بِنُصْبٍ وَ عَذابٍ».
هنگامى كه اين پيامبر عظيمالشّأن تمام مراحل اين آزمايش بزرگ را پشت سر گذاشت و با كوهى از صبر و استقامت در برابر مصائب بزرگ ايستادگى كرد، و شيطان را شرمندهتر و مأيوستر ساخت، درهاى رحمت الهى به روى او گشوده شد و نه تنها اموال و فرزندانش به لطف الهى به او بازگشت، بلكه افزونتر از آن نصيبش و از همه مهمتر، به مقام پر افتخار«نِعْمَ الْعَبْدُ انّه اوّابٌ»رسيد.