بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 59

در حديث ديگرى از آن حضرت عليه السلام مى‌خوانيم:«التَّكَبُّرُ يُظْهِرُ الرَّذِيلَةَ؛تكبّر رذايل اخلاقى را ظاهر مى‌سازد».[1]

4- تكبّر مايه تنفّر و پراكندگى مردم است‌

از بلاهاى مهمّى كه بر سر متكبّران وارد مى‌شود انزواى اجتماعى و پراكندگى مردم از اطراف آنهاست، چرا كه شرف هيچ انسانى اجازه نمى‌دهد تسليم برترى‌جوييهاى افراد متكبّر و مغرور شود، به همين دليل به زودى حتّى نزديك‌ترين دوستان و بستگان از آنها فاصله مى‌گيرند و اگر به حكم الزامهاى اجتماعى مجبور باشند با آنان زندگى كنند، در دل از آنان متنفّرند!

در حديثى از امام اميرالمؤمنين عليه السلام مى‌خوانيم:«مَنْ تَكَبَّرَ عَلَى النَّاسِ ذَلَّ؛كسى كه فخرفروشى كند، ذليل مى‌شود».[2]

در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام مى‌خوانيم كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:«امْقَتُ النَّاسِ الْمُتَكَبِّرُ؛منفورترين مردم، متكبّر است».[3]

در حديث ديگرى از على عليه السلام آمده است:«ثَمَرَةُ الْكِبْرُ الْمَسَبَّةُ؛ميوه درخت تكبّر بدگويى از مردم است».[4]

اين تعبير كه در حديثى از اميرمؤمنان عليه السلام رسيده است نيز بسيار عبرت انگيز است:

«لَيْسَ لِلْمُتَكَبِّرِ صَدِيقٌ؛براى متكبّر دوستى باقى نمى‌ماند»![5]

در حديث ديگرى فرمود:«مَا اجْتَلَبَ الْمَقْتَ بِمِثْلِ الْكِبْرِ؛چيزى مانند تكبّر خشم مردم را برنمى‌انگيزد»![6]

5- تكبّر سبب از دست دادن امكانات زندگى است‌

انسان در صورتى در زندگى موفّق خواهد بود كه بتواند همكارى ديگران را جلب كند، افراد منزوى كه تلاشهاى آنها تنها جنبه فردى دارد يا شكست مى‌خورند و يا موفّقيّت ناچيزى نصيبشان مى‌شود و از آنجا كه تكبّر انسان را به انزوا مى‌كشاند طبعاً موفّقيّت او را در صحنه زندگى ناچيز مى‌كند.

[1]-/ غررالحكم، حديث 523

[2]-/ بحارالانوار، جلد 74، صفحه 235

[3]-/ همان، جلد 70، صفحه 231

[4]-/ غررالحكم، حديث 4614

[5]-/ همان مدرك، حديث 7162

[6]-/ همان مدرك، حديث 7167


صفحه 60

در حديثى از امام اميرمؤمنان على عليه السلام مى‌خوانيم:«بِكَثْرَةِ التَّكَبُّرِ يَكُونُ التَّلَفُ؛فزونى تكبّر مايه اتلاف (اسباب موفّقيّت) است».[1]

اين سخن را به گونه ديگرى نيز مى‌توان تفسير كرد و آن اينكه بسيارى از جنگها و خونريزى‌ها و ويرانى‌ها از تكبّر و استكبار سرچشمه مى‌گيرد، گروهى خودخواه زمام امور كشورهاى جهان را به دست مى‌گيرند و هر يك مى‌خواهد بر ديگران برترى‌جويى كند و همين امر سبب درگيرى ميان آنان مى‌گردد، خونهاى بى گناهان در اين راه ريخته مى‌شود و خانه‌ها ويران مى‌گردد.

گاه تكبّر به صورت گروهى ظاهر مى‌شود و نژاد خود را برتر از نژادهاى ديگر مى‌پندارد و همين برترى‌جويى نژادى يكى از اسباب مهمّ جنگها در طول تاريخ بوده است.

برترى‌جويى نژاد ژرمن يكى از علل عمده بروز جنگهاى جهانى بود كه ميليونها كشته و مجروح و ميلياردها ميليارد، زيان و ضرر به جاى گذاشت.

كوتاه سخن اينكه: اگر ضايعات تكبّر را در روح و جسم انسان و در زندگى فردى و اجتماعى او مورد بررسى قرار دهيم خواهيم ديد كه هيچ صفتى از صفات ذميه، تا اين حدّ ويرانگر نبوده و پيامدهاى شوم نداشته است.

8- درمان تكبّر

بزرگان اخلاق در باره راه درمان تكبّر، بحثهاى بسيار مشروح دارند كه غالب آنها بر اين محور دور مى‌زند كه راه درمان تكبّر، دو راه است: راه‌«علمى»و راه‌«عملى».

امّا راه علمى، به اين صورت است كه افراد متكبّر درباره خود بينديشند كه كيستند و چيستند؟ و كجا بودند؟ و به كجا مى‌روند؟ و سرانجام كار آنها چه خواهد شد؟

و نيز در باره عظمت خداوند بينديشند و خود را در برابر ذات بى مثال او ببينند.

تاريخ سراسر عبرت جهان را بررسى كنند، در باره سرنوشت فرعونها و نمرودها و

[1]-/ غررالحكم، حديث 7169


صفحه 61

كسراها و خاقانها و قيصرها و سرانجام كار هريك كمى مطالعه كنند تا بدانند پيروزى‌هاى زودگذر جهان چيزى نيست كه بتوان بر آن تكيه كرد و آن را نشانه بزرگى شمرد.

انسانى كه در آغاز، نطفه بى‌ارزشى بوده و در پايان مردار گنديده‌اى مى‌شود و چند روزى كه در ميان اين دو زندگى مى‌كند، چيزى نيست كه به خاطر آن مغرور شود و فخرفروشى نمايد.

در ابتداى تولّد نوزادى بسيار ضعيف و ناتوان است كه قدرت بر كمترين كارى ندارد و حتّى نمى‌تواند آب دهانش را به كمك لبها حفظ كند و در دوران پيرى چنان ضعيف و ناتوان مى‌شود كه اگر دست و پاى سالمى داشته باشد براى پيمودن راه كوتاهى چندين بار بايد بنشيند و نفس تازه كند و برخيزد و با قامت خميده عصا زنان بقيّه راه را طى كند و اگر دست و پاى سالم نداشته باشد يا گرفتار عوارض پيرى كه براى غالب اشخاص پيش مى‌آيد بشود بايد او را به وسيله چرخ به اين طرف و آن طرف ببرند!

در حديثى از امام باقر عليه السلام مى‌خوانيم:«عَجَباً لِلْمُخْتَالِ الْفَخُورِ وَ انَّمَا خُلِقَ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ يَعُودُ جِيفَةً وَ هُوَ فِيَما بَيْنَ ذَلِكَ لَايَدْرِى مَا يُصْنَعُ بِهِ؛از متكبّر فخرفروش در شگفتم! او در آغاز از نطفه بى ارزشى آفريده شده و در پايان كار مردار گنديده‌اى خواهد بود و در اين ميان نمى‌داند به چه سرنوشتى گرفتار مى‌شود و با او چه مى‌كنند».[1]

اگر سرى به بيمارستانها بزنيم و افراد نيرومند و قوى پيكرى را كه بر اثر يك حادثه يا يك بيمارى به روى تخت بيمارستان افتاده‌اند و قدرت بر حركت ندارند مشاهده كنيم مى‌دانيم قوّت و قدرت جسمانى چيزى نيست كه انسان به آن فخر كند.

اگر به ثروتمندان معروفى كه با دگرگونى مختصر در وضع اقتصادى دنيا گرفتار ورشكستگى عظيم شده و بر خاك سياه نشسته‌اند بنگريم خواهيم ديد ثروت نيز چيزى نيست كه انسان بر آن تكيه كند و به آن فخر نمايد.

و اگر به قدرتمندان بزرگى بنگريم كه با دگرگونيهاى وضع سياسى در چند روز به كلّى از قدرت سقوط كردند يا پشت ميله‌هاى زندان قرار گرفتند، يا اعدام شدند، خواهيم‌

[1]-/ بحارالانوار، جلد 70، صفحه 229


صفحه 62

دانست كه قدرت ظاهرى نيز قابل اعتماد نيست.

پس انسان به چه چيزش مى‌نازد؟ و به چه چيز افتخار مى‌كند؟ و بر ديگران فخرفروشى مى‌كند؟!

در حديثى از امام زين العابدين عليه السلام آمده است كه «ميان سلمان فارسى و مرد خودخواه و متكبّرى خصومت و سخنى واقع شد آن مرد به سلمان گفت تو كيستى؟ (و چه كاره‌اى؟!) سلمان گفت: امّا آغاز من و تو هر دو نطفه كثيفى بوده و پايان كار من و تو مردار گنديده‌اى است، هنگامى كه روز قيامت شود و ترازوهاى سنجش برقرار گردد هر كس ترازوى عملش سنگين باشد كريم و با شخصيّت و بزرگوار است و هر كس ترازوى عملش سبك باشد پست و بى مقدار است»![1]

كوتاه سخن اينكه انسان هرگاه در اين گونه امور بيشتر بينديشد از مركب كبر و غرور پياده مى‌شود.

و امّا درمان تكبرّ ازطريق عملى‌به اين طريق حاصل مى‌شود كه سعى كند اعمال متواضعان را انجام دهد تا اين فضيلت اخلاقى در اعماق وجود او ريشه بدواند، در برابر خداوند و خلق او تواضع كند، سر به سجده و بر روى خاك نهد ولَاالَهَ الَّا اللَّهُ حَقّاً حَقّاً سَجَدْتُ لَكَ تَعَبُّداً وَ رِقّاً لَامُسْتَنْكِفاً وَ لَامُسْتَكْبِراًو مانند اين جمله‌ها را تكرار كند.

لباس ساده بپوشد، غذاى ساده بخورد، با خادمان يا كارگرانش بر سر يك سفره بنشيند، در سلام كردن بر ديگران تقدّم جويد، صدر مجلس ننشيند و در راه رفتن بر ديگران پيشى نگيرد.

با كوچك و بزرگ گرم بگيرد و از همنشينى با افراد متكبّر و مغرور بپرهيزد و در عمل امتيازى براى خود بر ديگران قائل نشود، خلاصه آنچه را نشانه تواضع يا از مظاهر آن است در عمل و سخن به كار بندد و سعى كند حالت، عادت و سپس ملكه او گردد.

در حالات پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله آمده است كه روى زمين مى‌نشست و غذا مى‌خورد و مى‌فرمود:«انَّمَا انَا عَبْدٌ آكُلُ كَمَا يَأْكُلُ الْعَبْدُ؛مَن بنده‌اى هستم مانند غلامان غذا

[1]-/ بحارالانوار، جلد 70، صفحه 231، حديث 24


صفحه 63

مى‌خورم».[1]

غالباً اين حديث معروف را درباره على عليه السلام شنيده‌ايم كه روزى دو پيراهن خريد يكى به چهار درهم و ديگرى به سه درهم، سپس به غلامش قنبر فرمود: يكى از اين دو را انتخاب كن، قنبر پيراهن چهار درهمى را انتخاب كرد و امام پيراهن سه درهمى را پوشيد.[2]

در خطبه 160 نهج البلاغه آمده است كه امام عليه السلام درباره پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله چنين مى‌فرمايد:«وَ لَقَدْ كَانَ يَأْكُلُ عَلَى الْارْضِ وَ يَجْلِسُ جِلْسَةَ الْعَبْدِ وَ يَخْصِفُ بِيَدِهِ نَعْلَهُ، وَ يَرْقَعُ بِيَدِهِ ثَوْبَهُ وَ يَرْكَبُ الْحِمَارَ الْعَارِىَ وَ يُرْدِفُ خَلْفَهُ؛پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روى زمين (بدون فرش) مى‌نشست و غذا مى‌خورد و با تواضع همچون بردگان جلوس مى‌كرد و با دست خود كفش خويش را وصله مى‌كرد و بر مركب برهنه سوار مى‌شد و حتّى كسى را پشت سر خويش سوار مى‌كرد».

البتّه با تغيير شرايط زمان بسيارى از اين امور، امروز معمول نيست و انجام آن توصيه نمى‌شود، هدف اين است با مطالعه حالات پيشوايان بزرگ و توجّه به مقام والاى تواضع آنها درس بگيريم و كبر و غرور را از خود دور سازيم.

اينها همه از يك سو و از سوى ديگر:

از آنجا كه تكبّر اسباب و عللى دارد كه در سابق به هفت قسمت از اسباب آن اشاره شد بزرگان اخلاق براى از ميان بردن هريك از اين اسباب هفتگانه تمهيداتى ارائه كرده‌اند كه بسيار قابل توجّه است، از جمله:

آنها كه به خاطر نسب خود بر ديگران فخر مى‌فروشند بايد در اين حقيقت بينديشند كه‌اوّلًاافتخار به كمالات ديگران عين جهالت است و اگر پدر كسى فاضل بوده، ولى خودش بى بهره است، از علم پدر حاصلى ندارد و ارزشى براى او ايجاد نخواهد شدو ثانياًاگر نيك بينديشد، پدر او نطفه است و جدّ اعلايش خاك و اينها امورى نيستند كه انسان به سبب آنها افتخار كند و براى خود امتيازى قائل باشد.

[1]-/ محجّة البيضاء، جلد 6، صفحه 256

[2]-/ بحارالانوار، جلد 76، صفحه 310


صفحه 64

در حديثى آمده است كه لقمان حكيم به فرزندش گفت:«يَا بُنَىَّ وَيْلٌ لِمَنْ تَجَبَّرَ وَ تَكَبَّرَ، كَيْفَ يَتَعَظَّمُ مَنْ خُلِقَ مِنْ طِينٍ، وَ الَى طِينٍ يَعُودُ؟ لَايَدْري الَى مَاذَا يَصِيرُ؟ الَى الْجَنَّةِ فَقَدْ فَازَ اوْ الَى النَّارِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَاناً مُبِيناً!؛واى بر كسى كه تكبّر و برترى‌جويى مى‌كند، چگونه خود را بزرگ مى‌پندارد كسى كه از خاك آفريد شده و به خاك برمى‌گردد؟ نمى‌داند به كجا مى‌رود؟ به سوى بهشت تا رستگار باشد يا به سوى دوزخ تا گرفتار خسران آشكارى گردد»!

امّا كسانى كه به خاطر جمال و زيبايى گرفتار كبر و غرور مى‌شوند بايد در اين معنى بينديشند كه با يك بيمارى، مخصوصاً بيماريهاى پوستى، تمام اين جمال و زيبايى بر باد مى‌رود و اگر بيماريها آن را بر باد ندهد چند روزى كه گذشت گرد و غبار پيرى بر سر و صورتش مى‌نشيند و آن جوان زيباى راست قامت ديروز به پيرمرد خميده ناتوانى كه صورتش پر از چين و چروك پيرى است مبدّل مى‌شود! چيزى كه به اين سرعت قابل زوال است چگونه مى‌تواند سبب غرور و برترى‌جويى بر ديگران شود؟

و اگر سبب تكبّر او قوّت و قدرت جسمانى است بايد فراموش نكند كه گاه با يك عارضه كوچك قلبى يا مغزى تمام يا قسمتى از بدن فلج مى‌شود و به كلّى از كار مى‌افتد، به گونه‌اى كه نتواند حتّى مگسى را از خود دور كند؟ اگر خار و يا سوزنى به پاى او رود و نتواند آن را بيرون بياورد پيوسته معذّب است.

امّا آنها كه به سبب ثروت و فزونى اموال و كثرت ياران و انصار گرفتار غرور و تكبّر مى‌شونداوّلًابايد به اين نكته توجّه كنند كه اينها امورى است از بيرون وجود انسان و چيزى كه بيرون وجود انسان است نمى‌تواند مايه مباهات او گردد، چگونه انسان داراى شخصيّت، به اسب و استر، اتومبيل و خانه‌اش افتخار مى‌كند؟ و چگونه شرف و شخصيّت خود را در اين امور مى‌پندارد؟ امورى كه مى‌تواند در دست پست‌ترين خلق خدا نيز باشد، امورى كه بسيارى از آنها را دزدان به آسانى مى‌ربايند. چه بى ارزش است شرفى كه دزد آن را مى‌ربايد و صاحبش را فاقد آن مى‌كند!

از اين گذشته همه مى‌دانيم اموال و ثروت‌هاى دنيوى دائماً دست به دست مى‌گردد، ثروتمندان بزرگ روزى فقير مى‌شوند و كاخ نشينان، خاك نشين مى‌گردند.

چيزى كه اين قدر ناپايدار و قرار است چگونه ممكن است اين همه مايه غرور و


صفحه 65

غفلت گردد.

اگر سبب كبر و غرور او علم و دانش فراوان است كه متأسّفانه از بدترين آفات نفسانى است و به همين نسبت درمانش سخت‌تر و پيچيده‌تر است به خصوص اينكه در فضيلت علم آن قدر آيات و روايات وارد شده كه مطالعه آنها ممكن است انسان را گرفتار كبر و غرور كند، بايد عالمان بينديشند كه قرآن مجيد در آيه 5 سوره جمعه عالمان بى عمل را به خرانى تشبيه كرده كه بارى از كتاب بر پشت دارند و نيز بينديشند كه شخص عالم به همان نسبت كه بر ديگران برترى علمى دارد مسؤوليّتش سنگين‌تر است، ممكن است خداوند از هفتاد گناه جاهل بگذرد پيش از آنكه از يك گناه عالم بگذرد.

نبايد فراموش كنند كه حساب آنها در قيامت از ديگران بسيار مشكل‌تر است، با اين حال چگونه مى‌توانند به ديگران فخرفروشى كنند؟!

و سر انجام اگر سرچشمه تكبّر انواع عبادت و طاعات الهى است كه انسان متكبّر انجام داده بايد به اين واقعيّت بينديشد كه خداوند تنها عبادتى را مى‌پذيرد كه از هرگونه عُجْب و كبر پاك باشد و به يقين گناهكاران نادم و پشيمان به نجات نزديكترند تا عابدان مغرور!

بخصوص اينكه از نشانه‌هاى قبولى عبادت اين است كه انسان خود را كوچك و حقير و بى مقدار بداند و اگر تمام عبادت جنّ و انس را انجام دهد باز از خوف خدا غافل نشود.

9- آزمايشهاى درمانى!

پيش از اين گفته‌ايم بيماريهاى اخلاقى شباهت زيادى به بيماريهاى جسمانى دارد و با مقايسه آن دو با يكديگر بسيارى از مشكلات حلّ مى‌شود از جمله اينكه طبيب پس از درمان بيمارى جسمانى بار ديگر بيمار را به آزمايشگاه مى‌فرستد تا از بهبودى كامل او مطمئن شود و اگر آثارى از بيمارى را در او ببيند به درمان خود ادامه مى‌دهد تا بيمارى به كلّى ريشه كن شود.

بزرگان علم اخلاق در برخورد با بيمارى خطرناك‌«تكبّر»نيز همين روش را پيشنهاد


صفحه 66

كرده‌اند، به اين گونه كه وقتى انسان به درمان تكبّر مى‌پردازد براى اطمينان به ريشه كن شدن آن بايد خود را در معرض آزمايش جديد قرار دهد تا از ريشه كن شدن اين بيمارى مطمئن شود.

مرحوم فيض كاشانى با استفاده از«احياء العلوم»آزمايشهايى را در اين زمينه پيشنهاد مى‌كند كه جالب توجّه است از جمله:

1- با بعضى از اقران و هم‌رديفان به مناظره مشغول شود و ببيند اگر حق از زبان دوستش ظاهر شد آيا حاضر است به راحتى آن را بپذيرد و حتّى از او تشكّر كند؟ يا هنوز براى او پذيرش حق از دوست هم‌رديف يا از شاگردش سنگين است؟ در صورت اوّل كبر ريشه كن شده و در صورت دوم هنوز ريشه‌هاى آن باقى است!

2- با دوستان و هم‌رديفانش در مجالس شركت كند و آنها را بر خود مقدّم دارد و پشت سر آنها وارد مجلس شود و پايين‌تر از آنان بنشيند، اگر براى او سخت و ناگوار نبود تكبّر از وجود او رخت بر بسته و اگر احساس ناراحتى و سنگينى مى‌كند بداند هنوز ريشه‌هاى آن باقى است!

ولى گاه در اينجا شيطان دامى بر سر راه انسان مى‌افكند و براى اين كه خود را در انظار مردم، انسان خوب و متواضع جلوه دهد به او مى‌گويد در پايين‌ترين نقطه مجلس بنشين و در ميان افراد عادى قرار بگير و تصوّر مى‌كند اين نوعى تواضع است در حالى كه هدفش اين است از اين طريق بزرگى شخصيّت خود را نشان دهد و نظرها را به سوى خود جلب كند كه در واقع نوعى تكبّر آميخته با رياكارى است.

3- اگر شخص فقير و مستمندى از او دعوتى به عمل بياورد دعوتش را با ميل بپذيرد، يا اگر دوستى نيازى داشت براى انجام حوائج او مثلًا به بازار رود، اگر اين گونه كارها بر او سنگين نبود كبر ريشه كن شده، والّا بايد به درمان ادامه دهد!

4- براى خريد نيازهاى زندگى شخصاً به بازار برود، اگر براى او سخت بود هنوز ريشه‌هاى تكبّر باقى است و اگر مايل بود مردم او را در اين حال ببينند و به تواضعش آفرين بگويند باز متكبّر رياكارى است!

به يقين نمى‌توان انكار كرد كه اين امور در همه محيطها و همه زمان‌ها يكسان نيست، گاه مى‌شود كه براى بعضى اشخاص بعضى از اين كارها عيب است و اگر چنين كارى را