نقل شده مىخوانيم: از امام صادق عليه السلام پرسيدند:حسن خلق چيست؟فرمود:«تَلينُ جانِبَكَ وَ تُطَيِّبُ كَلامَكَ وَ تَلْقى اخاكَ بِبُشْرٍ حَسَنٍ؛حسن خلق آن است كه رفتار خود را آميخته با نرمش، و كلام خود را پاكيزه و محبّتآميز كنى، و با چهره گشاده برادر مسلمانت را ملاقات نمايى».[1]و اين دو با هم منافاتى ندارند.
آخرين نكتهاى را كه در زمينه اين آيه شايسته دقت مىدانيم اين است كه بعضى از مفسّران از تعبير به«عَلى»در«انَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظيمٍ»با توجه به اين كه«عَلى»معمولًا مفهوم سلطه را در بردارد، چنين استفاده كردهاند كه پيامبر صلى الله عليه و آله سلطه كاملى بر فضائل اخلاقى داشت، آن چنان كه اين فضائل جزيى از وجود او را تشكيل مىداد، و بدون تكلّف آنها را ظاهر مىساخت.[2]
در سومين آيه گفتارى از«لقمان حكيم»به فرزندش نقل شده كه در آن بر چهار چيز تأكيد نموده است: نخست اين كه مىگويد «با بىاعتنايى از مردم روى مگردان»(وَلا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ).
سپس مىافزايد: «و مغرورانه بر روى زمين راه مرو كه خداوند هيچ متكبر مغرورى را دوست نمىدارد».(وَ لا تَمْشِ فِى الْارْضِ مَرَحاً انَّ اللَّهَ لا يُحبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ).
و در سومين و چهارمين جمله مىگويد: «در راه رفتن اعتدال را رعايت كن و از اوج صداى خود بكاه و فرياد نزن كه زشتترين صداها صداى خران است»(وَ اقْصِدهْ فى مَشْيكَ وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ انَّ انْكَرَ الْاصْواتِ لَصَوْتُ الْحَميرِ).
اين دستور كه غالباً در رابطه با برخورد با ديگران است بخش مهمى از حسن خلق را كه آميزهاى از خوش رويى و تواضع و نرمش در سخن و رفتار را منعكس مىكند، و خداوند سخن اين مرد حكيم را چنان با ارزش دانسته كه در لابلاى كلمات خود آن را بيان فرموده است.
[1]. نورالثقلين، جلد 5، صفحه 391.
[2]. به تفسير فخر رازى و روح البيان، ذيل آيه شريفه مراجعه شود.
«تُصَعِّر»
از ماده
«صَعَر»
(بر وزن خطر) در اصل نوعى بيمارى است كه به شتر دست مىدهد و گردن خود را كج مىكند، سپس به هر گونه روى گردانى اطلاق شده است، اين تعبير ممكن است بيانگر اين معنى باشد كه بدخلقى يك نوع بيمارى و شبيه كارهاى حيوانى است. و جالب اين كه نهى از اين كار تنها در مورد مؤمنان نيست بلكه در مورد همه انسانها است، مىفرمايد:«وَلا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ»و به هر حال قرار گرفتن اين صفت رذيله در كنار تكبر و افراط كارى در راه رفتن و صدا نشان مىدهد كه همه از صفات رذيلهاى است كه باعث تنفّر مردم مىشود.
در روايتى از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه در تفسير جمله«وَلا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ»فرمود: مفهومش آن است كه صورتت را از مردم بر مگردان و از كسى كه با تو سخن مىگويد به عنوان توهين و استحفاف صورت بر متاب.[1]
در چهارمين آيه مورد بحث خداوند بنى اسرائيل را را به عنوان اخذ يك پيمان الهى مخاطب ساخته و بعد از تأكيد بر توحيد خالص و احسان به پدر و مادر و خويشاوندان و يتيمان و مسكينان مىفرمايد: به مردم نيك بگوييد، و نماز را بر پا داريد و زكات را بدهيد(وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً وَ اقيمُوا الصَّلوةَ وَ آتُو الزَّكوة)قرار گرفتن جمله«قُولُوا لِلناس حُسْناً»در ميان پيمانهاى مربوط به توحيد و نيكوكارى و بر پا داشتن نماز و دادن زكات، بيانگر اهميّت حسن برخورد، نسبت به مردم است، و به اين ترتيب خوش خويى وبرخورد خوب با توده مردم در رديف مهمترين و اساسىترين دستورات اسلام قرار دارد.
در واقع چون مال انسان محدود است و نمىتواند همه دوستان و نيازمندان را با آن بىنياز كند، دستور به بذل حسن خلق داده، همان سرمايهاى كه فناناپذير است، همان گونه كه در حديث معروف از پيامبر صلى الله عليه و آله مىخوانيم:«انَّكُمْ لا تَسَعُونَ الناسَ
[1]. نورالثقلين، جلد 4، صفحه 207.
بِامْوالِكُمُ وَلكِنْ يَسَعُهُمْ مِنْكُمْ بَسْطُ الْوَجْهَ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ؛شما نمىتوانيد همه مردم را بااموال خود راضى كنيد، ولى خوش رويى و حسن خلق از سوى شما همه را شامل مىشود و خشنود مىسازد».[1]
در حديثى از امام باقر عليه السلام در تفسير اين آيه آمده است كه فرموده:«قوُلوُا لِلْناسِ احْسَنَ ما تُحِبُّونَ انْ يُقالَ لَكُمْ؛ به مردم بهترين سخنانى بگوئيد كه دوست داريد به شما گفته شود».[2]
درست است كه مخاطبين اين آيه بنى اسرائيل هستند، ولى هدف قرآن از ذكر آن بيان يك اصل كلّى براى همه است.
پنجمين آيه نشان مىدهد كه مسأله خوشرويى و برخورد خوب با افراد حتى دشمنان را نيز شامل مىشود، مخصوصاً در مقام دعوت آنها به سوى حق، از همين رو هنگامى كه موسى عليه السلام مأمور شد پيام الهى را به فرعون طغيانگر كه بنى اسرائيل را به بردگى كشيده بود برساند، با اين خطاب مخاطب شد: «تو و برادرت هارون به سوى فرعون برويد كه طغيان كرده است، اما به نرمى با او سخن بگوييد شايد متذكّر شود يا (از خدا) بترسد»(اذْهَبا الى فِرْعَوْنَ انَّهُ طَغى- فَقُولا لَهُ قَوُلًا لَيّناً- لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ اوْ يَخْشى).
اين تعبير نشان مىدهد كه اگر امر به معروف و نهى از منكر و دعوت به سوى حق با نرمش و برخورد محبتآميز همراه باشد، اميد اين مىرود كه حتى در سنگدلترين افراد اثر بگذارد.
در اين كه ميان«يَتَذَكَّرُ اوْ يَخْشى»چه تفاوتى است؟ مىتوان گفت منظور اين است كه اگر شما با سخنان نرم و ملايم با او روبرو شويد و در عين حال مطالب لازم را با صراحت و قاطعيت بيان كنيد احتمال اين است كه دلائل منطقى را پذيرا شود،
[1]. كنزالعمال، جلد 3، صفحه 6، حديث 5158. شبيه اين مضمون در منابع شيعى نيز نقل شده است.
[2]. تفسير برهان ذيل آيه مورد بحث.
و از اعماق جان ايمان بياورد. و اگر ايمان نياورد ممكن است لااقل از ترس مجازات الهى دست از مخالفت و كارشكنى در طريق ايمان ديگران بردارد.
«فخر رازى»مىگويد: ما نمىدانيم چرا خداوند موسى را به سوى فرعون فرستاد با اين كه مىدانست او هرگز ايمان نمىآورد. سپس مىگويد: در اين گونه موارد جز اين كه ما تسليم در مقابل آيات قرآن باشيم و لب به اعتراض نگشاييم راه ديگرى در پيش نيست.[1]
ولى پاسخ اين سؤال روشن است و نمىبايست بر شخصى مثل فخر رازى مخفى بماند، زيرا كار خداوند اتمام حجت است، يعنى حتّى نسبت به كسانى كه يقيناً ايمان نمىآورند اتمام حجت مىكند، مبادا به هنگام مجازات لب به اعتراض بگشايند كه اگر رسولان الهى به سراغ ما مىآمدند به يقين ايمان مىآورديم. همان گونه كه در آيه 165 سوره نساء مىفرمايد:«رُسُلًا مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ لِئَلّا يَكُونَ لِلْناسِ عَلَى اللّهِ حُجَّةً بَعْدَ الرُّسُلِ؛پيامبرانى كه بشارت دهنده و بيم دهنده بودند تا بعد از اين پيامبران حجتى براى مردم بر خدا باقى نماند (و بر همه اتمام حجت شود)».
و اين كه مىفرمايد: شايد او متذكر شود، يا از خدا بترسد، به اين معنى است كه طبيعت تبليغ آميخته با نرمش و خوش خويى، رسيدن به چنين نتيجهاى است، هر چند ممكن است اين طبيعت در پارهاى از افراد باموانع سختى برخورد كند، و به تعبير ديگر، تبليغ توأم با خوش رويى جنبه مقتضى دارد نه علّت تامّه.
بديهى است مخاطبان آيه گرچه موسى و برادرش هارون است ولى مفهوم آيه شامل تمام مبلغان دين و آمران به معروف و ناهيان از منكر مىشود، و آنقدر كه انسان، باادب و متانت ونرمى مىتواند هدايت كند، با خشونت و درشتى نمىتواند هادى باشد، و اين معنى بارها و بارها تجربه شده است.
[1]. تفسير «فخر رازى»، ذيل آيه مورد بحث (جلد 22، صفحه 59).
در ششمين و آخرين آيه مورد بحث سخن از نرمش و مدارا حتى با دشمنان سر سخت است، و بيان تأثير شگرفى كه اين كار دارد مىفرمايد: «بدى را با نيكى دفع كن تا دشمنان سرسخت همچون دوستان گرم و صميمى شوند».(ادْفَعْ بِالَّتى هِىَ احْسَنُ فَاذا الَّذِى بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عِداوَةٌ كَانَّهُ وَلِىٌّ حَمِيمٌ).
البته دفع سيئات با حسنات، طرق و مصاديق مختلفى دارد كه يكى از آنها نرمى و مدارا و خوش رويى و ادب در برابر دشمنان لجوج و سرسخت است كه در بسيارى از اوقات آنها را به كلى منقلب مىكند، و دشمنان سرسخت را به دوستان مهربان تبديل مىنمايد.
جالب اين كه در آيه بعد از آن مىفرمايد: «اين كار از هر كس ساخته نيست؛ تنها كسانى كه داراى صبر و استقامتند توفيق چنين برخوردى را با دشمنان پيدا مىكنند، و تنها كسانى كه بهره عظيمى از ايمان و تقوا دارند به آن نائل مىشوند»(وَ ما يُلَقَّاها الَّا الَّذِينَ صَبَرُوا وَ ما يُلَقَّاها الّا ذُو حَظٍّ عَظِيمٍ).
البته رسيدن به اين مرحله از حسن خلق كه انسان بدىها را به نيكى پاسخ گويد كار هر كس نيست زيرا احتياج به سلطه كامل بر نفس دارد و تنها كسانى كه خودسازى كردهاند و از سعه صدر كافى برخوردارند و انتقام جويى را از وجود خود ريشه كن ساختهاند توان بر چنين كارى دارند.
از مجموع آيات بالا به اين نتيجه مىرسيم كه قرآن منادى حسن خلق و نرمش و محبت و ملاطفت است، و پيشوايان اسلام مخصوصاً پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نمونه كاملى از آن بوده است، به گونهاى كه مىتوان يكى از معجزات پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را معجزه اخلاقى او شمرد.
اهمّيّت حسن خلق در احاديث اسلامى
در زمينه خوش خلقى و برخورد خوب با همه مردم، روايات فراوانى در منابع اسلامى ديده مىشود كه به حدّ تواتر مىرسد، تعبيراتى كه در اين روايات در برابر اين فضيلت اخلاقى آمده است در كمتر مورد ديگرى ديده مىشود، اين تعبيرات
بيانگر نهايت اهتمام اسلام به اين مسأله مهم اخلاقى است، از ميان اين روايات گلچينى كردهايم كه ذيلًا از نظر مىگذرد:
1- در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىخوانيم كه فرمود:«الْاسْلامُ حُسْنُ الْخُلْقِ؛اسلام همان خوش رويى است».[1]اين تعبير نشان مىدهد كه عصاره تعليمات اسلام همان حسن خلق است.
2- در حديثى از حضرت على عليه السلام در يك تعبير جامع و جالب مىخوانيم: «عنوانُ صحيفةُ المؤمن حسنُ خُلقه؛سرلوحه نامه عمل انسان با ايمان حسن خلق او است».[2]
مىدانيم آنچه در عنوان و سرلوحه نامه اعمال قرار مىگيرد، بهترين و مهمترين آنها است و به تعبير ديگر، چيزى است كه قدر جامع همه اعمال نيك است و قبل از هر چيز نظرها را به خود متوجّه مىسازد.
در حديث ديگرى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مىخوانيم:«اكْثَرُ ما تَلِجُ بِهِ امَّتى الْجَنَّةَ التَّقوى وَ حُسْنُ الْخُلْقِ؛بيشترين چيزى كه امت من به سبب آن وارد بهشت مىشوند تقوا و حسن خلق است».[3]
در اين حديث حسن خلق همسنگ و همطراز تقوا قرار داده شده و به عنوان يكى از دو عامل اصلى ورود در بهشت معرفى شده است.
4- در حديث ديگرى اميرمؤمنان على عليه السلام مىفرمايد:«اكْمَلُكُمْ ايْماناً احْسَنُكُمْ خُلْقاً؛كسى كه ايمانش از همه كاملتر باشد، حسن خلقش از همه بيشتر است».[4]
آنچه در بالا آمد بخشى از رواياتى بود كه از اهميّت حسن خلق سخن مىگويد و اكنون به سراغ بخش ديگرى مىرويم كه از آثار و پى آمدهاى مادى و معنوى آن بحث مىكند:
1- در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مىخوانيم:«الْخُلْقُ الْحَسَنُ يُذيبُ السَّيِّئَةَ؛حسنخلق گناهان را ذوب مىكند». (و آثار آن را مىشويد).[5]
[1]. كنز العمّال، جلد 3، صفحه 17، حديث 5225.
[2]. بحارالانوار، جلد 68، صفحه 392، حديث 59.
[3]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 100، حديث 6.
[4]. بحارالانوار، جلد 68، صفحه 387، حديث 34.
[5]. بحارالانوار، جلد 72، صفحه 321.
2- در حديث ديگرى از همان حضرت مىخوانيم:«انَّ صاحِبَ الْخُلْقِ الْحَسَنِ لَهُ مِثْلُ اجْرِ الصَّائِمِ الْقائِمِ؛دارنده حسن خلق پاداشى همچون روزه دار شب زندهدار دارد».[1]
3- در حديث سوّمى از امام صادق عليه السلام آمده است:«انَّ اللَّهَ تَبارَكَ وَ تَعالى لَيُعْطِى الْعَبْدَ مِنَ الثَّوابِ عَلى حُسْنِ الْخُلْقِ كَما يُعْطِى الُمجاهِدَ فِى سَبِيلِ اللَّهِ؛خداوند متعال به بندهاش در برابر حسن خلق همان پاداشى مىدهد كه به مجاهد در راه خدا مىدهد».[2]
و به اين ترتيب صاحبان حسن خلق به درجات والائى مىرسند كه روزهداران و شبزنده داران به عبادت، و مجاهدان راه خدا مىرسند و در پرتو حسن خلق گناهان آنها شستشو مىشود، اين در زمينه آثار معنوى آن، و در زمينه آثار دنيوى آن نيز تعبيرات بسيار مهمى ديده مىشود، از جمله:
4- در حديثى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله مىخوانيم:«حُسْنُ الْخُلْقِ يُثْبِتُ الْمَوَدَّةَ؛حسن خلق محبت و دوستى را تثبيت مىكند». (و دلهاى پراكنده را به هم پيوند مىدهد).[3]
5- در حديث ديگرى از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم:«لا عَيْشَ اهْنَأُ مِنْ حُسْنِ الْخُلْقِ؛هيچ زندگى، گواراتر از زندگى آميخته با حسن خلق نيست».[4]
6- در حديثى از امام صادق عليه السلام آمده است:«الْبِرُّ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ يَعْمُرانِ الدِّيارَ وَ يَزيدانِ فِى الْاعْمارِ؛نيكوكارى و حسن خلق، خانهها را آباد مىكند و عمرها را افزايش مىدهد».[5]
7- در حديث ديگرى از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم:«حُسْنُ الْاخْلاقِ يُدِرُّ الْارْزاقَ وَ يُؤْنِسُ الرِّفاقَ؛حسن خلق روزىها را فراوان مىكند و بر محبت دوستان مىافزايد».[6]
8- در حديث ديگرى از همان حضرت آمده است:«فِى سِعَةِ الْاخْلاقِ كُنُوزُ الْارْزاقِ؛در وسعت خلق، گنجهاى روزىها نهفته است».[7]
از مجموع روايات اسلامى كه در بالا گلچينى از آن ارائه شد اهميّت فوق العاده
[1]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 100، حديث 5.
[2]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 101.
[3]. بحارالانوار، جلد 74، صفحه 148، حديث 71.
[4]. غررالحكم، جلد 6، صفحه 399.
[5]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 100، حديث 8.
[6]. شرح غرر فارسى، جلد 3، صفحه 393.
[7]. بحارالانوار، جلد 75، صفحه 53، حديث 86.
حسن خلق در زندگى مادى و معنوى انسانها، و تأكيدى كه اسلام بر اين امر دارد، به خوبى نمايان است، و در واقع همه آثار و بركات مادى و معنوى، براى آن ذكر شده است، به گونهاى كه مىتوان حسن خلق را يكى از اساسىترين تعليمات اسلام شمرد.
در اينجا توجه به نكاتى لازم است:
1- تعريف حسن خلق
حسن خلق شايد از امورى باشد كه بىنياز از تعريف است و همه مردم با آن آشنا هستند، ولى براى توضيح بيشتر مىتوان گفت: حسن خلق از مجموعهاى از صفات و برخوردها تشكيل يافته است: «نرمش و مدارا، گشاده رويى، زبان خوب و اظهار محبت، رعايت ادب، چهره خندان و تحمل و بردبارى در مقابل مزاحمتهاى اين و آن.» هنگامى كه اين صفات و اعمال به هم آميخته شد، به آن حسن خلق مىگويند.
در حديث جامع و جالبى از امام صادق عليه السلام در تعريف حسن خلق چنين آمده است، يكى از ياران امام پرسيد:«ما حَدُّ حُسْنِ الْخُلْقِ؛تعريف حسن خلق چيست؟»امام عليه السلام فرمود:«تَلينُ جانِبَكَ وَ تُطيِّبُ كَلامَكَ وَ تَلْقى اخاكَ بِبِشْرٍ حَسَنٍ؛با نرمش و مدارا با مردم رفتار مىكنى، و سخن خويش را پاكيزه مىگردانى، و برادرت را با خوش رويى ملاقات مىنمايى».[1]
در حديث ديگرى از رسول خدا صلى الله عليه و آله به بخشى از تفسير حسن خلق اشاره شده مىفرمايد:«انَّما تَفْسيرُ حُسْنِ الْخُلْقِ ما اصابَ الدُّنْيا يَرْضى، وَ انْ لَمْ يُصِبْهُ لَمْ يَسْخَطْ؛تفسير حسن خلق اين است كه هر مقدار از دنيا به او برسد، خشنود باشد و اگر به دنيا نرسد خشمناك نشود».[2]
[1]. بحارالانوار، جلد 68، صفحه 389، حديث 42.
[2]. كنزالعمال، جلد 3، صفحه 17، حديث 5229.