2- آثار و پيامدهاى حسن خلق
در رواياتى كه در بالا آمد نكات مهمى درباره پيامدهاى مادى و معنوى حسنخلق آمده بود، كه نياز به تحليل دارد.
از آثار اجتماعى و دنيوى آن اين كه حسن خلق مايه جلب محبت است، اين مسأله به تجربه تقريباً براى همه كس ثابت شده است كه با حسن خلق و برخوردهاى محبتآميز و مؤدّبانه مىتوان صيد دلها كرد، نه تنها افراد عادى مجذوب اخلاق حسنه مىشوند، بلكه به گفته حافظ:
به حسن خلق توان صيد اهل نظر
به دام و دانه نگيرند مرغ دانا را
ديگر اين كه حسن خلق و خوشرويى شهرها را آباد و عمرها را زياد مىكند چرا كه ويرانى آبادىها بر اثر كشمكشها و پرخاشگرىها است. هرگاه پرخاشگرى جاى خود را به خوش رويى و حسن خلق دهد، الفت و مودّت و اتحاد كه سرچشمه هرگونه آبادى و خير و بركتى است، حاصل مىشود.
افزون بر اين آرامش روح كه يكى از آثار مستقيم برخوردهاى محبتآميز است سبب افزايش عمر مىشود زيرا امروز ثابت شده عامل بسيارى از مرگ و ميرها استرسها و فشارهايى است كه بر انسان وارد مىشود كه يكى از عوامل اصلى بيماريهاى مختلف است و مسلّم است كه حسن خلق و برخوردهاى محبتآميز، از فشارهاى روحى مىكاهد و بدين سبب عامل طول عمر محسوب مىشود، ديگر اين كه حسن خلق سبب فزونى روزىها و درآمدها است زيرا يك تاجر و كاسب و صنعتگر و طبيب هنگامى مىتواند در كار خود موفق باشد كه جلب اعتماد مراجعين كند، يكى از عوامل جلب اعتماد حسن خلق است بسيار مىشود كه افراد ترجيح دهند خريد اجناس متوسطى را از افراد خوش برخورد و خوش اخلاق بر اجناس بهترى از افراد عبوس و ترش رو و بد برخورد ترجيح دهند، به همين دليل در مؤسسات مهم اقتصادى خصوصى دنيا سعى دارند افرادشان را براى چگونگى برخورد با مراجعين آموزش دهند و از اين طريق اعتماد افراد را به آن مؤسسه تجارى يا صنعتى جلب كنند.
بسيار ديدهايم كه در هواپيماها از سوى مهماندارها بازيچههاى رايگان به تكتك كودكانى كه در هواپيما سوار مىشوند داده مىشود، ممكن است در مجموع ارزش چندانى نداشته باشد ولى اين برخورد اثر عميقى در روح افراد مىگذارد و اين برخورد به طور ناخودآگاه مشتريان را جلب مىكند.
البته اسلام طرفدار حسن خلق به عنوان رياكارانه، آن گونه كه در دنياى مادى امروز معمول است، نيست، ولى در عين حال حسن خلق را گنج روزى مىشمرد و روى تأثير آن در فزونى نعمتها انگشت مىگذارد.
در جنبههاى معنوى ثواب حسن خلق همسان ثواب مجاهد فى سبيل اللّه شمرده شده و دليل آن روشن است زيرا مجاهدان براى عظمت اسلام مىكوشند و صاحبان خلق حسن نيز سبب جلب قلوب به سوى اسلام و مسلمين مىشوند.
ونيز در روايات اجر صاحبان حسن خلق، اجر صائم و قائم شمرده شده چرا كه صائمان و قائمان به عبادت شبانه از اين طريق خودسازى مىكنند و كسانى كه در برابر ناملائمات به خاطر خدا برخورد نيكى دارند نيز روح و جان خود را از اين طريق پرورش مىدهند.
كوتاه سخن اين كه آنها كه داراى حسن خلقند هم در پيشگاه خدا محبوبند و هم نزد خلق خدا، هم در زندگى شخصى موفقند و هم در زندگى اجتماعى.
به يقين حسن خلق يكى از اركان اصلى مديريت قوى و كارساز است، و اگر دهها شرايط مديريت در كسى جمع باشد، اما حسن خلق در او نباشد، شكست خواهد خورد در حالى كه حسن خلق او مىتواند بسيارى از ضعفهاى او را بپوشاند و يا جبران كند.
سرچشمههاى حسن خلق
بعضى از مردم به طور طبيعى خوش اخلاق و خوش برخوردند و اين يكى از مواهب الهى است كه نصيب هر كس نشده است. بايد خدا را با تمام وجودش شكر گويد.
ولى گروهى چنين نيستند، اما مىتوانند با تمرين و ممارست و به كار بستن اصول دقيقى حسن خلق را در وجود خود زنده كنند و چنان در عمق جانشان نفوذ كند كه طبيعت ثانويّه شود.
بهترين راه براى رسيدن به اين كمال آن است كه در آثار معنوى و مادى آن همه روزه بينديشند، و رواياتى كه در بالا گفته شد و تحليل هايى كه در ذيل آن آمد را به خاطر بسپارند، و به هر مناسبتى آن را تكرار كنند.
از سويى ديگر بايد از نظر عملى نيز به تمرين حسن خلق مشغول شوند زيرا فضائل اخلاقى مانند نيروهاى جسمانى از طريق تمرين تقويت مىشود همان گونه كه ورزش كاران پس از مدتى تمرين، داراى اندامى نيرومند و زيبا و كارآمد مىشوند، ورزشهاى اخلاقى نيز روح انسان را قوى و زيبا و كارآمد مىكند.
بزرگان اخلاق گفتهاند، اشخاص بخيل بايد دندان روى جگر بگذارند و از اموال خود به اين و آن ببخشند. در آغاز، اين كار براى آنها بسيار مشكل است ولى روزبهروز آسانتر مىشود و به تدريج به جايى مىرسند كه اگر روزى چيزى نبخشند ناراحتند!
و نيز توصيه كردهاند افراد ترسو بايد در ميدانهاى مبارزه حضور يابند تا با گذشت زمان ترس آنها بريزد و روحيه دليرى و شجاعت در آنها زنده شود.
صاحبان اخلاق سوء نيز از همين طريق تمرين مستمر و پى گير مىتوانند سرمايه عظيم حسن خلق را براى خود فراهم كنند و از بركات آن بهره بگيرند.
افزون بر اينها با توجه به اين كه يكى از عوامل كج خلقى تكبر و خود برتر بينى و نيز عصبانيت و غلبه خشم و ستيزه جويى بر روح انسان و گاه تنگ نظرى و بخل و حسادت است اگر كسى بخواهد به تمام معنى خوش خلق باشد بايد آن عوامل منفى را از خود دور كند:
در قواى غضبيه و شهويه به سرحدّ اعتدال برسد، داراى سعه نظر باشد، كبر و خودبينى و حسادت و بخل را از خود دور كند تا بتواند به خلق حسن آراسته گردد و از كج خلقى نسبت به مردم در امان بماند.
بنابراين براى به دست آوردن اين فضيلت بزرگ اخلاقى، مجموعهاى از صفات نيك را بايد در وجود خود زنده كرد. چرا كه بدون آنها حسن خلق آشكار نخواهد شد.
«غزّالى»در اينجا تعبير جالبى دارد و مىگويد: همان گونه كه صورت زيبا تنها به زيبايى چشمها بدون زيبائى بينى و دهان و گونهها حاصل نمىشود بلكه بايد تمام اعضاى صورت زيبا باشد، تا حسن ظاهر به كمال برسد. در زيبائى باطن و حسن خلق تا قواى چهار گانهآگاهى و غضب و شهوت و عدالتبه حدّ اعتدال و كمال نرسد اين زيبائى حاصل نمىشود.
بىشك عامل
توارث
نيز در اينجا مؤثر است، امام اميرالمؤمنين على عليه السلام مىفرمايد:«حُسْنُ الْاخْلاقِ بُرهانُ كَرَمِ الْاعْراقِ؛حسن اخلاق دليل بزرگوارى ريشههاى وراثت است».[1]
و در جاى ديگر مىفرمايد:«اطْهَرُ النَّاسِ اعْراقاً احْسَنُهُمْ اخْلاقاً؛آنها كه ريشههاى پاكترى دارند، اخلاق بهترى دارند».[2]
اين نكته نيز در تمام مباحث اخلاقى نيز بايد مورد توجه باشد كه بدون امدادهاى الهى فراهم كردن فضايل اخلاقى ممكن نيست، بايد دست به دامن لطف الهى زد و با تمام وجود از پيشگاهش توفيق به دست آوردن اين فضائل را نمود.
در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مىخوانيم:«الْاخْلاقُ مَنايِحٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ فَاذا احَبَّ عَبْداً سَنَحَهُ خُلْقاً حَسَناً وَ اذا ابْغَضَ عَبْداً مَنَحَهُ خُلْقاً سَيِّئاً؛اخلاق، مواهب الهى است، هنگامى كه بندهاى را (به خاطر نيّات و اعمالش) دوست دارد، اخلاق نيك به او مىبخشد، و هنگامى كه بندهاى را (به خاطر نيّات و اعمالش) مبغوض دارد اخلاق سوء به او مىدهد».[3]
سيره پيشوايان
يكى از بهترين راهها براى كسب فضيلت حسن خلق، و ملاحظه آثار شگفتانگيز آن، بررسى حال پيشوايان بزرگ دين است:
[1]. غرر الحكم، حديث شماره 4855.
[2]. همان، حديث 3032.
[3]. بحارالانوار، جلد 68، صفحه 394، حديث 64.
1- در حديثى از امام حسين عليه السلام مىخوانيم كه مىفرمايد: از پدرم على عليه السلام، از روش پيامبر صلى الله عليه و آله در برخورد با مردم سؤال كردم فرمود:«پيامبر صلى الله عليه و آله هميشه چهرهاى خندان داشت، بر مردم آسان مىگرفت و با نرمش رفتار مىكرد، خشن و سنگدل نبود و فرياد نمىكشيد، هرگز به كسى ناسزا نمىگفت، عيبجوئى نمىكرد، متملّق و ستايشگر نبود، هرگاه چيزى برخلاف ميل او انجام مىشد، براى اين كه افراد ناراحت نشوند، خود را به تغافل مىزد، اميدواران را نا اميد نمىكرد، سه چيز را هميشه رها مىنمود، مذمت، عيبجوئى و جستجو در اسرار مردم، سخن نمىگفت، مگر در جائى كه اميد پاداش الهى داشت و هنگامى كه سخن مىگفت چنان جاذبه داشت كه همه اهل مجلس سكوت كرده و چشم به زمين مىدوختند گويى پرندهاى بالاى سر آنها نشسته است. و هنگامى كه ساكت مىشد آنها سخن مىگفتند و ابهّت پيامبر صلى الله عليه و آله چنان بود كه كسى جرئت نمىكرد در برابر آن حضرت با ديگرى نزاع و پرخاشگرى كند».[1]
2- در حالات على عليه السلام در حديث معروفى مىخوانيم كه امام عازم كوفه بود، اتفاقاً يك نفر يهودى با آن حضرت همسفر شد، هنگامى كه بر سر دو راهى رسيدند (راهى به سوى كوفه مىرفت و راه ديگرى به سوى مقصدِ يهودى) مرد يهودى با كمال تعجب ديد على عليه السلام راه كوفه را رها كرد، و از طريقى كه او عازم بود آمد. عرض كرد:
مگر شما نفرموديد قصد كوفه را داريد، پس چرا راه كوفه را رها كرديد؟ فرمود:
مىدانم. عرض كرد: اگر مىدانيد پس چرا آگاهانه از راه خود صرف نظر كرده با من آمديد؟ فرمود: همسفر بايد احترام همسفرش را نگه دارد و براى تكميل آن بايد هنگام جدائى مقدارى همسفرش را بدرقه كند. اين گونه پيامبر ما به ما دستور داده است:
يهودى با تعجب پرسيد آيا اين دستور پيامبر شما است؟ فرمود: آرى.
يهودى گفت: لابد كسانى كه از او پيروى كردند به خاطر اين كارهاى بزرگوارانه و اعمال انسانى او است، من هم گواهى مىدهم كه آيين شما حق است (اين سخن را گفت و مسلمان شد).[2]
[1]. جلاءالافهام ابن قيم جوزى، صفحه 92، مطابق نقل كتاب پرورش روح، جلد 1، صفحه 79.
[2]. سفينة البحار، چاپ جديد، جلد 2، ماده خلق، صفحه 692.
3- در حديثى از تفسير امام حسن عسكرى عليه السلام آمده است كه زنى خدمت فاطمه زهرا عليها السلام رسيد و گفت: مادر (پير) و ضعيفى دارم، و در مسايل نمازش مشكلى براى او پيش آمده، مرا فرستاده است كه از آن سؤال كنم، فاطمه عليها السلام پاسخ او را بيان فرمود، ولى آن زن سؤال ديگرى مطرح كرد. حضرت پاسخ گفت، براى سومين بار سؤال كرد و پاسخ شنيد واين كار را تا ده بار تكرار كرد، و حضرت هر بار پاسخ او را گفت، سپس او از فزونى سؤالها شرمنده شد و عرض كرد: ديگر به شما زحمت نمىدهم اى دختر رسول خدا!
فاطمه عليها السلام فرمود: هر چه مىخواهى سؤال كن، آيا اگر كسى بر عهده بگيرد كه بار سنگينى را از محل بلندى بالا ببرد و كرايه آن صد هزار دينار باشد، سنگينى بار، او را زحمت خواهد داد؟ زن عرض كرد: نه، حضرت فرمود: هر سؤالى كه تو از من مىكنى و من پاسخ مىگويم، به اندازه فاصله ميان زمين و عرش مملو از لؤلؤ، پاداش من خواهد بود، به طريق اولى چنين بارى بر من سنگين نخواهد بود».[1]
اين حوصله عجيب و آن برخورد محبتآميز و آن تشبيه زيبا براى برطرف كردن شرمندگى سؤال كننده از كثرت سؤال، هر كدام نمونه جالبى است از خوش خلقى پيشوايان بزرگ كه سزاوار است براى همه درس عبرت باشد، و در طريق ارشاد مردم از آن الهام بگيرند.
4- در حديث معروفى از برخورد امام حسن مجتبى عليه السلام با مردم، مىخوانيم كه روزى يك مرد شامى امام را (در كوچههاى مدينه) ديد كه سوار بر مركب است.
شروع به لعن و ناسزا به آن حضرت كرد، امام پاسخى به او نمىگفت، هنگامى كه از لعن و ناسزاها فراغت حاصل كرد، امام روبه او كرد سلام فرمود و در چهره او خنديد فرمود: اى مرد محترم! گمان مىكنم كه تو در اين ديار غريبى و حقايق بر تو مشتبه شده است هرگاه از ما طلب عفو كنى، تو را مىبخشم و اگر چيزى بخواهى، به تو مىدهيم، اگر راهنمائى بخواهى تو را راهنمائى مىكنيم، و اگر مركبى از ما بخواهى
[1]. بحارالانوار، جلد 2، صفحه 3.
در اختيارت مىگذاريم، اگر گرسنهاى سيرت مىكنيم، و اگر برهنهاى لباس در اندامت مىپوشانيم، اگر نيازمندى بى نيازت مىكنيم، و اگر از جايى رانده شدهاى پناهت مىدهيم (خلاصه) هر حاجتى داشته باشى برآورده مىكنيم. و اگر دعوت ما را بپذيرى و به خانه ما بيائى و ميهمان ما باشى، تا موقع حركت از تو پذيرائى مىكنيم، ما محل وسيعى داريم و امكانات فراوان و مال بسيار (پذيرائى از تو به هر مقدار، براى ما مشكلى ايجاد نمىكند).
هنگامى كه آن مرد اين سخن محبتآميز را (در برابر سخنان ركيكى كه گفته بود) شنيد گريه كرد (و به كلى منقلب و دگرگون شد) و گفت: گواهى مىدهم كه تو خليفة اللّه در زمين هستى، خدا آگاهتر است كه نبوت (و امامت) را در كدام خاندان قرار دهد. پيش از آن كه اين محبت را از شما ببينم تو و پدرت مبغوضترين خلق خدا در نزد ما بودى، و اكنون محبوبترين بندگان خدا در نظر من هستى، اين را گفت و به خانه امام حسن عليه السلام آمد و تا روزى كه مىخواست از آنجا برود، ميهمان امام بود.
و از معتقدان به محبت آنها شد.[1]
5- در كتاب«تحف العقول»آمده است كه پير مردى از انصار خدمت امام حسين عليه السلام آمد و حاجتى داشت. امام فرمود: «آبروى خود را حفظ كن از اين كه بخواهى آشكارا از من تقاضا كنى، حاجتت را در كاغذى بنويس و به من ده و من كار خود را انجام مىدهم».
او در نامهاش نوشت: «اى اباعبداللّه! فلان كس پانصد دينار از من طلبكار است و از من مىطلبد از او بخواهيد كه به من مهلت دهد تا توانائى پيدا كنم». هنگامى كه امام حسين عليه السلام نامه او را خواند داخل منزل شد، كيسهاى آورد كه در آن هزار دينار بود (هزار مثقال طلا) فرمود: «پانصد دينار را براى اداى دين به تو دادم و با پانصد دينار ديگر مشكلات زندگانيت را حل كن و هرگاه خواستى تقاضا كنى (از هر بى سروپايى تقاضا نكن بلكه) از يكى از سه كس تقاضا كن؛ يا فرد دين دار، يا صاحب
[1]. بحارالانوار، جلد 43، صفحه 344.
شخصيت، يا بزرگ زادهاى، اما دين دار دينش سبب مىشود كه آبروى تو را حفظ كند، و اما انسان با شخصيت به خاطر شخصيتش شرم مىكند كه حاجتت را انجام ندهد، و اما بزرگ زاده مىداند تو بىجهت از او خواهش نكردهاى، لذا آبروى تو را حفظ مىكند و تقاضاى تو را بىجواب نمىگذارد».[1]
6- در حالات امام چهارم زين العابدين على بن الحسين عليه السلام چنين مىخوانيم:
«مردى از دشمنان كينهتوز اهلبيت عليه السلام نزد حضرت آمد او را ناسزا و دشنام داد، امام در جواب او چيزى نفرمود، چون آن مرد از نزد حضرت رفت، امام به حاضران فرمود: اكنون دوست دارم با من بيائيد برويم نزد آن مرد، تا جواب مرا از دشنام او بشنويد، عرض كردند اى كاش جواب او را همان اول مىداديد، حضرت حركت فرمود، در حالى كه آيه شريفه«وَ الْكاظِمِينَ الْغَيظِ وَ الْعافِّينَ عَنِ النَّاسَ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الُمحْسِنِيْنَ»را مىخواند.
روايت كننده اين حديث مىگويد: از خواندن اين آيه دانستيم كه امام در نظر ندارد برخورد تندى با او كند. هنگامى كه به درِ خانه او رسيدند، حضرت از پشت در صدا زد، فرمود: بگوئيد: على بن الحسين است. هنگامى كه آن مرد متوجه شد كه امام با جماعتى در خانه او آمدند، وحشت كرد و خود را براى شرّ و ناراحتى آماده مىكرد، هنگامى كه حضرت او را ديد فرمود: اى برادر! تو نزد ما آمدى و چنين و چنان گفتى، هرگاه بدىهائى را كه به من نسبت دادى راست باشد از خدا مىخواهم كه مرا بيامرزد، و اگر دروغ گفتى و تهمت زدى از خدا مىخواهم كه تو را بيامرزد. آن مرد از اين بزرگوارى و خوش رفتارى شرمنده شد پيشانى امام را بوسيد و گفت آنچه من گفتم در تو نيست، و من به اين بدىها سزاوارترم.[2]
7- در حالات امام باقر عليه السلام مىخوانيم كه مردى از اهل شام در مدينه منزل گزيده بود، و غالباً به مجلس آن حضرت مىآمد و مىگفت اشتباه نشود من به خاطر محبت و دوستى به منزل شما نمىآيم، بلكه در روى زمين، كسى از شما اهل بيت نزد من
[1]. تحف العقول، صفحه 178.
[2]. منتهى الآمال، جلد 2، صفحه 4.