2- در حديث ديگرى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىخوانيم كه فرمود: «لا ايْمانَ لِمَنْ لا امانَةَ لَهُ؛كسى كه امانت را رعايت نمىكند ايمان ندارد».[1]
3- در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام آمده است:«انَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ لَمْ يَبْعَثْ نَبِيّاً الَّا بِصِدْقِ الْحِدِيثِ وَ اداءِ الْامانَةِ الَى الْبَرِّ وَ الْفاجِرِ؛خداوند هيچ پيامبرى را مبعوث نكرد، مگر اين كه راست گويى و اداء امانت نسبت به نيكوكار و بدكار جزء تعليمات او بود».[2]
اين تعبير نشان مىدهد كه در تمام اديان آسمانى راستى و امانت جزء مهمترين تعليمات بوده و از اصول ثابت اديان الهى شمرده مىشود.
4- از همان امام بزرگوار نقل شده كه براى آزمايش ايمان مردم فرمود:«لا تَنْظُرُوا الَى طُوْلِ رُكُوعِ الرَّجُلِ وَ سُجُودِهِ، فَانَّ ذلِكَ شَئْىٌ اعْتادَهُ فَلَو تَرَكَهُ اسْتَوْحَشَ لِذلِكَ وَلكِنْ انْظُرُوا الى صِدْقِ حَدِيثِهِ وَ اداءِ امانَتِهِ؛نگاه به ركوع و سجود طولانى افراد نكنيد (و تنها آن را نشانه ديانت آنها ندانيد) چرا كه اين چيزى است كه ممكن است به آن عادت كرده باشد، و هرگاه آن را ترك كند، نگران مىشود ولى نگاه به راست گويى و امانت آنها كنيد».[3]
5- شبيه همين معنى با تعبير تكان دهندهترى از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل شده است كه فرمود:«لاتَنْظُرُوا الَى كَثْرَةِ صَلاتِهِمْ وَ صَوْمِهِمْ وَ كَثْرَةِ الْحَجِّ وَ الْمَعْرُوفِ وَ طَنْطَنَتِهِمْ بِاللَّيْلِ وَلكِنْ انْظُرُوا الى صِدقِ الْحِدِيثِ وَ اداءِ الْامانَةِ؛نگاه به فزونى نماز و روزه آنها و كثرت حج و نيكوكارى آنها و سر و صدايشان در شب (هنگام راز و نياز با خدا) نكنيد، بلكه نگاه به راست گويى و امانت آنها كنيد».[4]
هدف از اين تعبير اين نيست كه نماز و روزه و حج و انفاق، سبك شمرده شود، بلكه هدف آن است كه اينها تنها نشانه ديندارى افراد معرفى نگردد، بلكه به دو ركن اساسى دين يعنى راستى و امانت بيشتر توجه شود.
6- امام سجاد عليه السلام در اين زمينه تعبير عجيبى دارد؛ به شيعيانش مىفرمود:
«عَلَيْكُمْ بِاداءِ الْامانَةِ فَوالَّذِى بَعَثَ مُحَمّداً صلى الله عليه و آله بِالحَقِّ نَبِيّاً لَوْ انَّ قاتِلَ ابِىَ الْحُسَيْنِ ابْنِ عَلِىٌّ عليهما السلام ائْتَمَنَنِى عَلَى السَّيْفِ الَّذِى قَتَلَهُ بِهِ لَأَدَّيْتُهُ الَيْه؛به شما باد به اداء امانت، سوگند به آن
[1]. همان.
[2]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 104.
[3]. همان، صفحه 105، حديث 13.
[4]. بحارالانوار، جلد 72، صفحه 114، حديث 5.
كس كه محمد صلى الله عليه و آله را به حق پيامبر خويش قرار داد، اگر قاتل پدرم حسين عليه السلام شمشيرى را كه با آن پدرم را شهيد كرد نزد من امانت مىسپرد (و من امانت او را قبول مىكردم) در امانتش خيانت نمىنمودم».[1]
7- شبيه همين معنى- به تعبير ديگرى- از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمود:«انَّ ضارِبَ عَلِىٌّ بِالسَّيْفِ وَ قاتِلَه لَوْ ائْتَمَنَنِى وَ اسْتَنْصَحَنِى وَ اسْتَشارَنِى، ثُمَّ قَبِلتُ ذلِكَ مِنْهُ، لَادَّيْتُ الَيْهِ الْامانَةَ؛آن كس على عليه السلام را با شمشير زد و شهيد كرد، هرگاه امانتى نزد من بگذارد يا نصيحتى بخواهد يا مشورتى كند، و من از او بپذيرم، حق امانت را بجا مىآورم».
(در نصيحت و مشورت و هم در امانتهاى عادى).[2]
8- از حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام نقل شده به خوبى استفاده مىشود كه حتى مقامات عظيم پيشوايان بزرگ همچون على عليه السلام در سايه صدق الحديث و اداءالامانة بود، امام به يكى از يارانش به نام «عبدالله بن ابى يعفور» فرمود:«انْظُرْ ما بَلَغَ بِهِ عَلِىٌ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله فَالْزَمْهُ؛نگان كن ببين على عليه السلام كه در سايه چه چيزى آن همه مقام نزد پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله پيدا كرد، آن را بشناس و رها مكن. سپس افزود:«فَانَّ عَلِيّاً عليه السلام انَّما بَلَغَ ما بَلَغَ بِهِ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ بِصِدْقِ الْحَدِيثِ وَ اداءِ الْامانَةِ؛زيرا على عليه السلام به آن همه مقامات در نزد پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد به خاطر راست گويى و اداى امانت بود».[3]
9- در حديث ديگرى در مورد آثار مهم دنيوى امانت و خيانت از على عليه السلام مىخوانيم«الْامانَةُ تَجُرُّ الرِّزْقَ وَ الْخِيانَةُ تَجُرَّ الْفَقْرَ؛امانت رزق و روزى مىآورد، و خيانت مايه فقر است».[4]
10- در حديث كوتاه و بسيار پر معنى از همان بزرگوار مىخوانيم:«رَأْسُ الْاسْلامِ الْامانَةُ؛رأس (ريشه و اساس و سرچشمه) اسلام امانت است».[5]
11- شبيه همين معنى با كمى تفاوت از لقمان حكيم نقل شده فرمود:«يا بُنَّىَّ ادِّ الْامانَةَ تَسْلُمُ لَكَ دُنْياكَ وَ آخِرَتُكَ وَكُنْ امِيناً تَكُنْ غَنِيّاً؛پسرم! امانت را ادا كن تا دنيا و
[1]. همان مدرك، حديث 3.
[2]. مجموعه ورّام، جلد 1، صفحه 20.
[3]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 104، حديث 5.
[4]. بحار، جلد 78، صفحه 60.
[5]. شرح غررالحكم، جلد 4، صفحه 47.
آخرت تو سالم باشد، و امين باش تا غنى شوى».[1]
12- اين بحث را با حديث ناب ديگرى از رسول اللّه صلى الله عليه و آله پايان مىدهيم فرمود:
«لاتَزالُ امَّتِى بِخَيْرٍ ما تَحابُّوا وَ تَهادُّوا وَ ادَّوُا الْامانَةَ وَ اجْتَنِبُوا الْحَرامَ وَ وَقَّرُوا الضَّيْفَ وَ اقامُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ فَاذا لَمْ يَفْعَلُوا ذلِكَ ابْتَلَوا بِالْقَحطِ وَ السِّنِيْنِ؛امت من همواره در مسير خير و سعادتند مادام كه با يكديگر محبت كنند و به يكديگر اعتماد كنند، و امانت را به صاحبان آن بپردازند و از حرام پرهيز كنند، مهمان را گرامى دارند، نماز را بر پا كنند، و زكات را بپردازند، و هنگامى كه چنين نكردند به قحطى و خشكسالى گرفتار مىشوند».[2]
اين روايات كه تنها گلچينى از روايات مربوط به امانت در منابع اسلامى است، به خوبى نشان مىدهد كه امانت چه جايگاهى در ميان تعليمات اسلامى دارد، و خيانت تا چه حد زيانبار، ويران گر و مايه بدبختى و دورى از خدا است. هر يك از روايات بالا به يكى از ابعاد آثار سازنده امانت و ابعاد ويرانگر خيانت اشاره مىكند كه تأمل و دقت در آنها چيزهاى بسيار به انسان مىآموزد.
شاخههاى امانت
هنگامى كه سخن از امانت به ميان مىآيد غالب مردم به امانت در امور مالى توجه مىكنند، ولى همان گونه كه در تفسير آيات با صراحت از پيشوايان اسلام نقل شده بود، امانت معنى بسيار وسيع و گستردهاى دارد كه شامل تمام مواهب الهى و نعمتهاى خداداد مىشود.
از قرآن مجيد و اسلام و ايمان و ولايت گرفته تا كوچكترين مواهب مادى و معنوى همه در مفهوم وسيع امانت درج است.
احاديثى كه مىگويد امانت موجب غنى و بىنيازى، و خيانت موجب فقر است
[1]. معانى الاخبار، صفحه 253؛ بحارالانوار، جلد 72، صفحه 117.
[2]. بحارالانوار، جلد 72، صفحه 115.
ناظر به امانتهاى مالى و مادى است.
ولى آيه و بعضى از رواياتى كه اشاره به عرضه شدن امانت به آسمانها و زمين مىكند به يقين به معنى امانت مادى و مالى نيست، بلكه فراتر از آن است، و ناظر به امانتهاى معنوى مىباشد.
در حديثى از اميرمؤمنان عليه السلام مىخوانيم هنگامى كه وقت نماز فرا مىرسيد حال او دگرگون مىشد، و هنگامى كه از آن حضرت سؤال مىكردند مىفرمود: «وقت نماز رسيده همان وقت امانتى كه خداوند آن را در آسمانها و زمين عرضه داشت، و از حمل آن ابا كردند و ترسان شدند».[1]
در حديثى مىخوانيم كه امام صادق عليه السلام فرمود: هنگامى كه خداوند ارواح پيغمبر صلى الله عليه و آله و فاطمه زهرا عليها السلام و ائمّه معصومين عليهم السلام راآفريد، سخنانى فرمود: از جمله اين كه:«وَلايَتُهُمْ امانَةٌ عِنْدَ خَلْقِى؛ولايت آنها امانتى است در نزد خلق من».[2]
از احاديث ديگرى استفاده مىشود كه خلافت رسول اللَّه صلى الله عليه و آله امانت است.[3]
يا اين كه نماز و زكات و حج امانت است.[4]
و يا همسران نزد شما امانت الهى هستند.[5]
و در نهج البلاغه در نامه اميرمؤمنان على عليه السلام به اشعث بن قيس مىخوانيم كه فرمود:«وَ انَّ عَمَلَكَ لَيْسَ لَكَ بِطُعْمَةٍ وَلكِنَّهُ فِى عُنُقِكَ امانَةً؛فرماندارى براى تو وسيله آب ونان نيست، بلكه امانتى است در گردن تو».[6]
و نيز در حديثى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله مىخوانيم كه مجالس (خصوصى كه اسرار در آن گفته مىشود) امانت است.[7]
حتى در بعضى از روايات دارد كه غسل جنابت (به عنوان يك تكليف الهى) امانتى است كه خداوند نزد بندگانش گذارده است.[8]
به هر حال امانت و خيانت را نمىتوان در عمل خاص وبرنامه معينى محدود
[1]. نورالثقلين، جلد 4، صفحه 313.
[2]. بحارالانوار، جلد 26، صفحه 320.
[3]. همان، جلد 99، صفحه 175.
[4]. همان، صفحه 274.
[5]. همان، جلد 21، صفحه 381.
[6]. نهج البلاغه، نامه 5.
[7]. المحجة البيضاء، جلد 3، صفحه 327.
[8]. بحارالانوار، جلد 10، صفحه 181.
ساخت چرا كه آثار و پىآمدهاى آن نيز تنها در بخش امانت و خيانت مالى محدود نمىشود.
آثار و پيامدهاى امانت و خيانت
مهمترين و آشكارترين اثر امانت، مسأله اعتماد است.
مىدانيم در زندگى اجتماعى كه اساس كار تعاون و همكارى براى مبارزه با مشكلات و بهرهگيرى هر چه بيشتر از مواهب حيات است، مسأله اعتماد نقش اصلى را ايفا مىكند، چرا كه اگر اعتماد متقابل نباشد جامعه بشرى به جهنم سوزانى تبديل مىشود كه همه از يكديگر وحشت دارند، و به جاى اين كه نيروها در جهت سازندگى به كار بيفتد در جهت پيشگيرى از اين وحشت به كار گرفته خواهد شد.
به تعبير ديگر جامعه انسانى بدون اعتماد متقابل، همه چيز خود را از دست مىدهد، هر چند همه امكانات را در اختيار داشته باشد، و به عكس با داشتن اعتماد متقابل همه چيز دارد، هر چند به ظاهر فاقد امكانات باشد.
پايه و اساس اين اعتماد دو چيز است: 1- امانت 2- صداقت. و اين كه در روايات گذشته خوانديم امانت سبب غنا و بىنيازى مىشود، و خيانت مايه فقر، دليلش همان است كه در بالا آمد.
و اين كه در روايات نيز آمده بود تمام انبياى الهى امانت و صداقت را در متن دستورهاى خود داشته نيز به خاطر همين است.
مرحوم كلينى در كافى ماجراى جالبى در اين زمينه نقل مىكند مىگويد: مردى به نام عبدالرّحمن فرزند سيّابه (كه از علاقهمندان خاص امام صادق عليه السلام بود نقل مىكند هنگامى كه پدرم از دنيا رفت، يكى از دوستانش، درِ خانه ما آمد و به من تسليت گفت سپس افزود آياپدرت چيزى براى شما باقى گذاشته است گفتم نه او كيسهاى كه هزار درهم در آن بود به من داد گفت از اين مال نگهدارى كن و از درآمد آن بهرهبردارى نما، من اين خبر را در حالى كه بسيار خوشحال بودم به مادرم گفتم،
سپس با كمك دوستى به وسيله آن هزار درهم متاعهايى خريدم و در مغازهاى مشغول كسب شدم و خداوند اموال زيادى به من روزى كرد، زمان حج فرا رسيد من به مادرم گفتم به قلب من افتاده است كه به زيارت خانه خدا بروم، مادرم گفت: هزار درهم آن مرد را به او برگردان، من نزد او آمدم، امانتش را به او بازگرداندم. او گفت شايد اين مقدار كم بوده بيشتر به تو بدهم، گفتم نه (من از آن استفاده فراوان بردم) ولى مىخواهم حج بروم. دوست داشتم امانتت را به تو بازگردانم.
هنگامى كه مناسك حج را بجا آوردم به مدينه آمدم، خدمت امام صادق عليه السلام رسيدم جمعيت زيادى نزد حضرت بودند، هنگامى كه مجلس خلوت شد امام به من اشارهاى فرمود، نزدش رفتم فرمود آيا نيازى دارى؟ عرض كردم من عبدالرحمن بن سيّابه هستم. فرمود پدرت چه كرد؟ عرض كردم مرحوم شد، حضرت ناراحت شد و طلب آمرزش براى او كرد، سپس فرمود: آيا چيزى براى شما گذاشته است؟ گفتم نه فرمود پس چگونه حج كردى؟ من ماجراى دوست پدرم را بازگو كردم، هنوز سخنانم تمام نشده بود فرمود هزار درهم را چه كردى؟ عرض كردم به صاحبش برگرداندم فرمود:«احسنت»آيا مايل هستى پندى به تو دهم؟ عرض كردم فدايت شوم آرى، فرمود:«عَلَيْكَ بِصِدْقِ الْحَدِيثِ وَاداءِ الْامانَةِ تَشْرُكُ النَّاسَ فِى امْوالِهِمْ هَكَذا- وَ جَمَعَ بَيْنَ اصابِعِهِ-؛بر تو باد به راست گويى و اداء امانت تا شريك مال مردم شوى اين چنين- هنگامى كه اين سخن را مىگفت انگشتان خود رابه هم جمع كرده بود و به من نشان مىداد، يعنى مانند اين انگشتان-».
عبدالرحمن مىگويد من اين سخن (نورانى) را به خاطر سپردم، و كار من به قدرى بالا گرفت كه در يك سال زكات اموال من سيصد هزار درهم شد.[1]
ما هم در دوران زندگى خود نظير اين گونه اشخاص را ديدهايم، تاجر با فضيلتى در نجف اشرف بود كه معاصرين ما همه او مىشناسند، به خاطر شهرتش به امانتدارى، هر كس هر چه داشت به دست او مىسپرد، و فكرش از هر نظر راحت
[1]. فروع كافى، جلد 5، صفحه 134. (با كمى تلخيص).
بود، تا آنجا كه چون او تابعيت عراق را داشت و بسيارى از علماء و فضلا و طلاب نداشتند، خانههايى را كه مىخريدند همه به نام او مىكردند، و شايد هنگام وفاتش بيش از پانصد خانه از افراد مختلف به نام او بود، كه هيچ كدام با مشكلى روبرو نشدند (رحمة اللَّه عليه).
از سوى ديگر هنگامى كه امانت در يك جامعه يا در يك خانواده حكم فرما شود، مايه آرامش فكر و روح آنها است، زيرا در صورت احتمال خيانت همه از هم وحشت دارند و دائماً از اين نگرانند كه خيانتى نسبت به آنها صورت نگيرد، و مال يا جان يا ناموس يا مقامشان به خطر نيفتد، و به يقين ادامه چنين زندگى كه افراد از يكديگر بترسند ناگوار و دردناك است واى بسا سبب بيمارىهاى جسمى و روحى فراوانى شود.
از سوى سوم امانت بسيارى از هزينههاى زندگى را كم مىكند، و سبب صرفهجويى در وقت و عمر و مال است، زيرا هنگامى كه راه خيانت در محيط باز شود مديران و مسؤلان مختلف ناچارند بازرسها و حسابرسهايى با هزينههاى سنگين براى پيشگيرى از خيانتهاى احتمالى در بخشهاى مختلف بگمارند، و گاه لازم مىشود نسبت به بازرسها هم بازرسهاى ديگر كه اعمال آنها را كنترل كنند در نظر بگيرند. هر چند اين امور نيز به طور كامل نمىتواند جلو مشكلات ناشى از خيانت را بگيرد، ولى به هر حال جلو از بين رفتن نيرو و سرمايه زيادى را مىگيرد، هم اكنون در جامعه خود شاهد و ناظر مسايل دردناكى در زمينه اسناد مالى و از ميان رفتن اعتماد و امنيت اقتصادى و به زندان افتادن افراد زيادى در اين رابطه هستيم كه اگر به جاى اينها كمى صداقت و امانت بود، هيچگاه گرفتار اين ضايعات عظيم نمىشديم.
از سوى چهارم امانت سبب جلب محبت و پيوند دوستى در ميان افراد است، در حالى كه خيانت عامل بسيارى از جنايات و حوادث ناگوار اجتماعى است اگر پروندههاى جرائم و جنايات را ورق زنيم مىبينيم بسيارى از آنها زائيده خيانتها است، اگر درباره طلاقها و جدايىها، بحث و بررسى كنيم، سرچشمه بسيارى از آنها
را خيانت يكى از دو همسر نسبت به يكديگر مىبينيم.
در بعضى از روايات گذشته، اشاره لطيفى به اين معنى شده بود آنجا كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله مىفرمود:«لاتَزالُ امَّتِى بِخَيْرٍ ما تَحابُّوا وَ تَهادُوا وَ أدَّوُا الْامانَةَ وَ اجْتَنِبُوا الْحَرامَ ... فَاذا لَمْ يَفْعَلُوا ذلِكَ ابْتِلُوا بِالْقَحْطِ وَ السِّنِين؛پيوسته امت من در مسير خير (و بركت) هستند مادام كه نسبت به يكديگر محبت دارند و كمك مىكنند و امانت را رعايت مىنمايند، و از حرام پرهيز مىكنند ... هنگامى كه اين كارها را ترك كنند گرفتار قحطى و خشكسالى مىشوند».[1]
از سوى پنجم امانت به مفهوم گسترده كه شامل مسايل علمى نيز مىشود، سبب پيشرفت علوم و دانشها است، دانشمندان امين و با صداقت سعى مىكنند در مطالعات و آزمايشهاى خود دقت به خرج دهند و آنچه را باز يافتهاند بىكم و كاست در اختيار ديگران بگذارند، و همين سبب پيشرفت علم و دانش است در حالى كه اگر اصل امانت از مطالعات علمى برداشته شود، ممكن است سبب گمراهى افراد ناآگاه گردد.
در حديثى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم كه فرمود:«كُلُّ ذِى صَناعَةٍ مُضْطَرٌّ الَى ثَلاثِ خَلالٍ يَجْتَلِبُ بِهَا الْمَكْتَسِبَ وَ هُوَ انْ يَكُونَ حاذِقاً بِعَمَلِهِ، مُؤَدِّياً لِلْامانَةِ فِيهِ، مُسْتَمِيلًا لِمَنْ اسْتَعْمَلَهُ؛هر صاحب صناعتى لازم است سه صفت داشته باشد كه به وسيله آنها كسب و كار خود را رونق دهد، نخست اين كه در كارش ماهر باشد، و امانت را در آن ادا كند، و نسبت به كسانى كه آنها را به كار مىگيرند عطوف و مهربان باشد».[2]
اين نكته نيز حائز اهميت است كه امانت انسان را به صداقت و راستى دعوت مىكند همان گونه كه صداقت و راستى انسان را به سوى امانت فرا مىخواند زيرا صداقت نوعى امانت در گفتار است، و امانت نوعى صداقت در عمل، به اين ترتيب هر دو به يك ريشه در دو چهره مختلف باز مىگردند.
لذا در احاديث اسلامى از اميرمؤمنان على عليه السلام آمده است كه فرمود:«الْامانَةُ
[1]. بحارالانوار، جلد 72، صفحه 115.
[2]. همان، جلد 75، صفحه 236.