سپس با كمك دوستى به وسيله آن هزار درهم متاعهايى خريدم و در مغازهاى مشغول كسب شدم و خداوند اموال زيادى به من روزى كرد، زمان حج فرا رسيد من به مادرم گفتم به قلب من افتاده است كه به زيارت خانه خدا بروم، مادرم گفت: هزار درهم آن مرد را به او برگردان، من نزد او آمدم، امانتش را به او بازگرداندم. او گفت شايد اين مقدار كم بوده بيشتر به تو بدهم، گفتم نه (من از آن استفاده فراوان بردم) ولى مىخواهم حج بروم. دوست داشتم امانتت را به تو بازگردانم.
هنگامى كه مناسك حج را بجا آوردم به مدينه آمدم، خدمت امام صادق عليه السلام رسيدم جمعيت زيادى نزد حضرت بودند، هنگامى كه مجلس خلوت شد امام به من اشارهاى فرمود، نزدش رفتم فرمود آيا نيازى دارى؟ عرض كردم من عبدالرحمن بن سيّابه هستم. فرمود پدرت چه كرد؟ عرض كردم مرحوم شد، حضرت ناراحت شد و طلب آمرزش براى او كرد، سپس فرمود: آيا چيزى براى شما گذاشته است؟ گفتم نه فرمود پس چگونه حج كردى؟ من ماجراى دوست پدرم را بازگو كردم، هنوز سخنانم تمام نشده بود فرمود هزار درهم را چه كردى؟ عرض كردم به صاحبش برگرداندم فرمود:«احسنت»آيا مايل هستى پندى به تو دهم؟ عرض كردم فدايت شوم آرى، فرمود:«عَلَيْكَ بِصِدْقِ الْحَدِيثِ وَاداءِ الْامانَةِ تَشْرُكُ النَّاسَ فِى امْوالِهِمْ هَكَذا- وَ جَمَعَ بَيْنَ اصابِعِهِ-؛بر تو باد به راست گويى و اداء امانت تا شريك مال مردم شوى اين چنين- هنگامى كه اين سخن را مىگفت انگشتان خود رابه هم جمع كرده بود و به من نشان مىداد، يعنى مانند اين انگشتان-».
عبدالرحمن مىگويد من اين سخن (نورانى) را به خاطر سپردم، و كار من به قدرى بالا گرفت كه در يك سال زكات اموال من سيصد هزار درهم شد.[1]
ما هم در دوران زندگى خود نظير اين گونه اشخاص را ديدهايم، تاجر با فضيلتى در نجف اشرف بود كه معاصرين ما همه او مىشناسند، به خاطر شهرتش به امانتدارى، هر كس هر چه داشت به دست او مىسپرد، و فكرش از هر نظر راحت
[1]. فروع كافى، جلد 5، صفحه 134. (با كمى تلخيص).
بود، تا آنجا كه چون او تابعيت عراق را داشت و بسيارى از علماء و فضلا و طلاب نداشتند، خانههايى را كه مىخريدند همه به نام او مىكردند، و شايد هنگام وفاتش بيش از پانصد خانه از افراد مختلف به نام او بود، كه هيچ كدام با مشكلى روبرو نشدند (رحمة اللَّه عليه).
از سوى ديگر هنگامى كه امانت در يك جامعه يا در يك خانواده حكم فرما شود، مايه آرامش فكر و روح آنها است، زيرا در صورت احتمال خيانت همه از هم وحشت دارند و دائماً از اين نگرانند كه خيانتى نسبت به آنها صورت نگيرد، و مال يا جان يا ناموس يا مقامشان به خطر نيفتد، و به يقين ادامه چنين زندگى كه افراد از يكديگر بترسند ناگوار و دردناك است واى بسا سبب بيمارىهاى جسمى و روحى فراوانى شود.
از سوى سوم امانت بسيارى از هزينههاى زندگى را كم مىكند، و سبب صرفهجويى در وقت و عمر و مال است، زيرا هنگامى كه راه خيانت در محيط باز شود مديران و مسؤلان مختلف ناچارند بازرسها و حسابرسهايى با هزينههاى سنگين براى پيشگيرى از خيانتهاى احتمالى در بخشهاى مختلف بگمارند، و گاه لازم مىشود نسبت به بازرسها هم بازرسهاى ديگر كه اعمال آنها را كنترل كنند در نظر بگيرند. هر چند اين امور نيز به طور كامل نمىتواند جلو مشكلات ناشى از خيانت را بگيرد، ولى به هر حال جلو از بين رفتن نيرو و سرمايه زيادى را مىگيرد، هم اكنون در جامعه خود شاهد و ناظر مسايل دردناكى در زمينه اسناد مالى و از ميان رفتن اعتماد و امنيت اقتصادى و به زندان افتادن افراد زيادى در اين رابطه هستيم كه اگر به جاى اينها كمى صداقت و امانت بود، هيچگاه گرفتار اين ضايعات عظيم نمىشديم.
از سوى چهارم امانت سبب جلب محبت و پيوند دوستى در ميان افراد است، در حالى كه خيانت عامل بسيارى از جنايات و حوادث ناگوار اجتماعى است اگر پروندههاى جرائم و جنايات را ورق زنيم مىبينيم بسيارى از آنها زائيده خيانتها است، اگر درباره طلاقها و جدايىها، بحث و بررسى كنيم، سرچشمه بسيارى از آنها
را خيانت يكى از دو همسر نسبت به يكديگر مىبينيم.
در بعضى از روايات گذشته، اشاره لطيفى به اين معنى شده بود آنجا كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله مىفرمود:«لاتَزالُ امَّتِى بِخَيْرٍ ما تَحابُّوا وَ تَهادُوا وَ أدَّوُا الْامانَةَ وَ اجْتَنِبُوا الْحَرامَ ... فَاذا لَمْ يَفْعَلُوا ذلِكَ ابْتِلُوا بِالْقَحْطِ وَ السِّنِين؛پيوسته امت من در مسير خير (و بركت) هستند مادام كه نسبت به يكديگر محبت دارند و كمك مىكنند و امانت را رعايت مىنمايند، و از حرام پرهيز مىكنند ... هنگامى كه اين كارها را ترك كنند گرفتار قحطى و خشكسالى مىشوند».[1]
از سوى پنجم امانت به مفهوم گسترده كه شامل مسايل علمى نيز مىشود، سبب پيشرفت علوم و دانشها است، دانشمندان امين و با صداقت سعى مىكنند در مطالعات و آزمايشهاى خود دقت به خرج دهند و آنچه را باز يافتهاند بىكم و كاست در اختيار ديگران بگذارند، و همين سبب پيشرفت علم و دانش است در حالى كه اگر اصل امانت از مطالعات علمى برداشته شود، ممكن است سبب گمراهى افراد ناآگاه گردد.
در حديثى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم كه فرمود:«كُلُّ ذِى صَناعَةٍ مُضْطَرٌّ الَى ثَلاثِ خَلالٍ يَجْتَلِبُ بِهَا الْمَكْتَسِبَ وَ هُوَ انْ يَكُونَ حاذِقاً بِعَمَلِهِ، مُؤَدِّياً لِلْامانَةِ فِيهِ، مُسْتَمِيلًا لِمَنْ اسْتَعْمَلَهُ؛هر صاحب صناعتى لازم است سه صفت داشته باشد كه به وسيله آنها كسب و كار خود را رونق دهد، نخست اين كه در كارش ماهر باشد، و امانت را در آن ادا كند، و نسبت به كسانى كه آنها را به كار مىگيرند عطوف و مهربان باشد».[2]
اين نكته نيز حائز اهميت است كه امانت انسان را به صداقت و راستى دعوت مىكند همان گونه كه صداقت و راستى انسان را به سوى امانت فرا مىخواند زيرا صداقت نوعى امانت در گفتار است، و امانت نوعى صداقت در عمل، به اين ترتيب هر دو به يك ريشه در دو چهره مختلف باز مىگردند.
لذا در احاديث اسلامى از اميرمؤمنان على عليه السلام آمده است كه فرمود:«الْامانَةُ
[1]. بحارالانوار، جلد 72، صفحه 115.
[2]. همان، جلد 75، صفحه 236.
تُؤدِّى الَى الصِّدْقِ؛امانت انسان را به صدق و راستگويى دعوت مىكند».[1]
و در حديث ديگرى از همان امام همام مىخوانيم:«اذا قَوِيَتِ الْامانَةُ كَثُرَ الصِّدْقُ؛هنگامى كه امانت تقويت شود، صداقت فزونى مىيابد».[2]
انگيزههاى امانت و خيانت
كسانى كه به سراغ خيانت مىروند، و آن را بر امانت ترجيح مىدهند غالباً به منافع زودگذر مىانديشند، زيرا خيانت در بسيارى از موارد منافعى كم يا زياد، به صورت سريع و زودرس در اختيار خيانت كننده قرار مىدهد بىآنكه به زيانهاى هنگفت ناشى از آن بينديشند.
اين افراد كه گرفتار حرص و آز و طمع هستند كمتر به عواقب خيانت مىانديشند زيرا منافع زودرس پرده بر چشم و گوش و عقل آنها مىافكند.
آنها بر اثر ضعف ايمان و عدم توجه به قدرت لايزال خداوند قادر منان كه روزى را تضمين كرده، و به امانت داران پاداشهاى دنيا و آخرت را وعده داده است، چشم بر هم گذارده، و همه اينها را به دست فراموشى سپرده و در دام خيانت گرفتار مىشوند.
بنابراين سرچشمههاى خيانت را مىتوان امور زير شمرد:
1- ضعف ايمان و عقيده و عدم توجه به توحيد افعالى خداوند، و حاكميت او بر همه چيز.
2- غلبه هوا و هوس و دنياپرستى.
3- چيره شدن حرص و آز و طمع بر انسان.
4- نينديشيدن به پيامدهاى خيانت در زندگى مادى و معنوى.
5- رها كردن تلاش و كوششهاى مستمر براى رسيدن به مقصود از طريق مشروع به خاطر تنبلى و ضعف اراده.
[1]. شرح فارسى غرر، جلد 2، صفحه 7.
[2]. همان، جلد 3، صفحه 134.
و با توجه به اين امور، نقطه مقابل آن كه انگيزههاى امانت است روشن مىشود.
امانت از ايمان و يقين به پروردگار عالم و علم و قدرت او واعتماد به وعدههاى او سرچشمه مىگيرد، امانت زائيده عقل و درايت و توجه به عاقبت امور و نتايج كارها است.
امانت دليل بر واقعبينى انسان، و رهايى او از چنگال اوهام و پندارهاى هوسآلود است.
امانت از شخصيت بالا و والاى انسان سرچشمه مىگيرد، چرا كه حاضرنمىشود خود را به مال و مقام و مواهب زودگذر مادى كه از طريق خيانت حاصل مىشود بفروشد.
و در يك كلمه امانت مولود فهم و شعور و عقل و ايمان و اخلاص و شخصيت است. گاه مىشود كه عامل خيانت فقر و ظلم است، و گروههايى كه به حقوق مشروع خود در جامعه نمىرسند، و به اين جهت تحت فشار فقر قرار مىگيرند، و دست آنها به خيانت آلوده مىشود، و به همين دليل در دستورهاى اسلامى آمده است كه براى حفظ امانت قاضى در قضاوتش بايد او را از بيت المال به طور كامل اداره كرد.
اميرمؤمنان على عليه السلام در عهدنامه مالك اشتر كه عالىترين برنامه مديريت است مىفرمايد:«وَافْسَحْ لَهُ فِى الْبَذْلِ، ما يُزِيلُ عِلَّتَهُ، وَتَقِلُّ مَعَهُ، حاجَتُه الىَ النَّاسِ، وَ اعْطِهِ مِنَ الْمَنْزِلَةِ لَدَيْكَ ما لا يَطْمَعُ فِيهِ غَيْرُهُ مِنْ خاصَّتِكَ لَيأْمَنَ بِذلِكَ اغْتِيالَ الرِّجالِ لَهُ عِنْدَكَ، فَانْظُرْ فى ذلِكَ نَظَراً بَلِيْغاً؛و در بذل و بخشش به او (قاضى) سفره سخاوتت را بگستر آنگونه كه نيازمندىاش از ميان برود، و حاجتى به مردم پيدا نكند، و از نظر مقام و منزلت آن قدر مقامش را نزد خودت بالا ببر كه هيچ يك از ياران نزديكت به نفوذ كردن در او طمع نكند، و از توطئه اين گونه افراد نزد تو در امان باشد، و در اين موضوع با دقت بنگر».[1]
اين بحث را با حديث پر معنايى از امام صادق عليه السلام پايان مىدهيم، حديثى كه نشان مىدهد سرچشمههاى خيانت بسيار متنوع است، و براى حفظ امانت، بايد به
[1]. نهج البلاغه، نامه 53.
تمام آن سرچشمهها توجه كرد، مىفرمايد:«مَنْ اؤْتُمِنَ عَلى امانَةٍ فَادّاها فَقَدْ حَلَّ الْفَ عُقْدَةٍ مِنْ عُنُقِهِ مِنْ عُقَدِ النَّارِ، فَبادِرُوا بِاداءِ الْامانَةِ، فَانَّ مَنْ اؤْتُمِنَ عَلى امانَةٍ وَكَّلَ بِهِ ابْلِيسُ مِأَةَ شَيْطانٍ مِنْ مَرَدَةِ اعْوانِهِ لِيُضِلُّوهُ وَ يُوَسْوِسوا الَيْهِ حَتّى يُهْلِكُوهُ الَّا مَنْ عَصَمَهُاللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ؛هر كس امانتى به او سپرده شودو آن را ادا كند هزار گره از گرههاى آتش دوزخ از گردن او گشوده است، پس در اداى امانت تعجيل كنيد، چرا كه هر امانتى به كسى بسپارند ابليس يك صد نفر از شياطين از دستيارانش را مأمور او مىكند تا او را گمراه سازند، و در دل او وسوسه خيانت كنند تا هلاكش كنند مگر كسى كه خداوند متعال اورا حفظ كند».[1]
راه پيشگيرى و درمان
پرورش روح امانت در افراد و پيشگيرى از خيانت جز در سايه تقويت مبانى ايمان امكانپذير نيست، زيرا همان گونه كه در بحث گذشته آمد، يكى از ريشههاى عمده خيانت شرك و عدم اعتقاد كامل به قدرت پروردگار و رازقيّت او است. افراد ضعيف الايمان به گمان اين كه اگر دست به خيانت نيالايند در زندگى عقب مىمانند، و منافع آنها تأمين نمىشود، تن به ذلّت خيانت مىدهند اما هنگامى كه پايههاى ايمان تقويت شد، توكل و اعتماد بر خدا، و اطمينان به وعدههاى تخلفناپذير او سبب مىشود كه راه انحراف شرك را براى وصول به مواهب زندگى نپيمايد.
از سويى ديگر چون يكى از عوامل مهم خيانت، نياز است بايد تا آنجا كه مىشود نيازهاى معقول و مشروع كسانى را كه تحت مديريت انسان قرار دارند برآورده كنند مبادا نيازشان سبب شود كه زنجير طلايى امانت را پاره كنند و به خيانت روى آورند.
از سوى سوم توجه به عواقب شوم خيانت در دنيا وآخرت، و رسوايىها و محروميتهاى ناشى از آن، و سرافكندگى در برابر خلق و خالق و گرفتار شدن در چنگال فقرى كه انسان از آن مىگريزد، به يقين از عوامل باز دارنده و از اسباب پيشگيرى و درمان خيانت است.
[1]. بحارالانوار، جلد 72، صفحه 114.
انسان هنگامى كه به ياد اين نصيحت لقمان به فرزند دلبندش مىافتد كه مىگفت«يا بُنَّىَّ ادِّ الْامانَةَ تَسْلُمُ لَكَ دُنْياكَ وَ آخِرَتُكَ وَكُنْ امِيناً تَكُنْ غَنِيّاً؛فرزندم امانت را ادا كن تا دنيا و آخرتت سالم باشد، و امين باش تا غنى شوى».[1]با تمام وجودش تشويق مىشود كه به سوى اين فضيلت اخلاقى يعنى امانت حركت كند، و از خيانت بگريزد.
اگر به اين نكته توجه كنيم كه به گفته اميرمؤمنان على عليه السلام:«رَأْسُ الْكُفْرِ الْخِيانَةُ؛سر رشته كفر خيانت است».[2]و در جاى ديگر فرمود:«رَأْسُ النِّفاقِ الْخِيانَةَ؛سر رشته نفاق خيانت است».[3]و در جاى ديگر فرمود:«جانِبِ الْخِيانَةَ فَانَّها مُجانِبَةُ الْاسْلامَ؛از خيانت كنارهگيرى كنيد كه سبب كنارهگيرى از اسلام است».[4]از خيانت وحشت خواهيم كرد، و به عظمت اين گناه كه با كفر و نفاق و دورى از اسلام برابرى مىكند آشنا مىشويم، و اين عامل بازدارنده مهمى است.
هنگامى كه به اين حديث تكان دهنده گوش فرا دهيم كه بنيانگذار اسلام پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود:«ارْبَعٌ لا تَدْخُلُ بَيْتاً واحِدَةٌ مِنْهُنَّ الَّا خَرِبَ وَ لَمْ يَعْمُرْ بِالْبَرَكَةِ الْخِيانَةُ وَ السِّرِقَةُ وَ شُرْبُ الْخَمْرِ وَ الزِّنا؛چهار چيز است كه اگر يكى از آنها در خانهاى وارد شود، ويران مىگردد، و هرگز بركات الهى آن را آباد نخواهد كرد، خيانت، سرقت، شرب خمر، و زنا»[5]به خطر خيانت به امانت، بيشتر پى مىبريم.
بديهى است جامعهاى نيز كه يكى از اين چهار چيز يا همه آنها در آن وارد شود، مشمول همين حكم است، ويران مىگردد و از بركت خالى مىشود.
اين نكته نيز قابل دقت است همان گونه كه امانت داران بايد در امانت خيانت نكنند، امانتگذاران نيز بايد به هوش باشند كه امانت خويش را به دست چه كسى
[1]. ميزان الحكمه، جلد 1، صفحه 215.
[2]. همان.
[3]. غررالحكم.
[4]. همان.
[5]. بحارالانوار، جلد 76، صفحه 125.
مىسپرند، اگر كسى امانتش را به دست انسان بد سابقهاى بسپارد، و او در امانت خيانت كند، بايد خويشتن را ملامت كند. در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىخوانيم:
«مَنِ اْئَتَمَنَ غَيْرَ امِينٍ فَلَيْسَ لَهُ عَلَى اللَّهِ ضِمانٌ لِانَّه قَدْ نَهاهُ انْ يَأْتَمِنَهُ؛كسى كه امانت خويش را به غير امين بسپارد، خدا ضامن حفظ آن نيست، زيرا خدا او را از سپردن امانت به چنين كسى نهى كرده است».[1]
امام باقر عليه السلام مىفرمايد:«مَنِ ائِتْمَنَ غَيْرَ مُؤْتَمَنٍ فَلا حُجَّةَ لَهُ عَلَى اللَّهِ؛كسى كه فرد غير امين را امين بشمرد (و امانتش را به او بسپارد، مال خود را ضايع كرده) و حجتى در برابر پروردگار ندارد».[2]
بنابراين بر تمام مديران جامعه اسلامى لازم است كه به هوش باشند، مبادا پستها و مقامات مختلف حكومت را كه مهمترين امانتهاى الهى هستند، به دست افراد خائن بسپارند، كه هم دنياى خويش را تباه مىكنند و هم دين خود را، و در پيشگاه خدا مسؤوليت سنگينى دارند.
امانت و خيانت در بيتالمال
امانت همه جا مطلوب است ولى از ديدگاه اسلام در اموال عمومى و سرمايههاى معنوى و مادى كه تعلق به جامعه دارد، نه به شخص خاصى، داراى تأكيد بيشترى است فلسفه آن نيز روشن است، زيرا اولًا گروهى چنين مىپندارند، چون اين سرمايهها تعلق به عموم دارند، آنها آزادند هرگونه مىخواهند در آن عمل كنند، و ثانياً اگر خيانت در اموال عمومى و بيتالمال رايج شود نظام جامعه از هم گسيخته خواهد شد، و چنين جامعهاى هرگز روى سعادت نمىبيند.
براى پى بردن به اهميت اين موضوع كافى است كه داستان«حديده مُحْماة»را بار ديگر به خاطر بياوريم آنجا كه عقيل برادر اميرمؤمنان على عليه السلام تقاضا كرده بود كمى بر سهميه او از گندم بيتالمال بيفزايد، و ضابطه عدالت بين مسلمين را به خاطر رابطه برادرى كمى تغيير دهد، على عليه السلام آهنى را در آتش گذارد، و نزديك
[1]. همان، جلد 106، ص 179.
[2]. فروع كافى، جلد 5، صفحه 299.