بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 196

دست او برد، فرياد عقيل بلند شد، و امام با عصبانيت فرمود:«يا عقيل اتَئِنُّ مِنْ حَدِيْدَةٍ احْماها انْسانُها لِلَعِبِهِ وَ تَجُرُّنِى الى نارٍ سَجَرَها جَبَّارُها لِغَضَبِهِ؛اى عقيل از آهن تفتيده‌اى كه انسانى آن را به بازى سرخ كرده (و نزديك دست تو آورده) ناله مى‌كنى، اما مرا به سوى آتشى مى‌كشانى كه خداوند جبار با شعله خشم و غضبش آن را برافروخته؟».«اتَئِنُّ مِنْ الْاذَى‌ وَ لا ائِنُّ مِنْ لَظَى‌؛آيا تو از اين ناراحتى مختصر مى‌نالى و من از آن آتش سوزان ننالم؟».[1]

و در جاى ديگر در يك سخن تكان دهنده هنگامى كه عطايايى را كه عثمان بى‌حساب و كتاب از بيت‌المال به اقوام و بستگانش داده بود، به بيت‌المال باز گردانيد فرمود:«وَاللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّساءُ وَ مُلِكَ بِهِ الْاماءُ لَرَدَدْتُهُ، فَانَّ فِى الْعَدْلِ سَعَةً، وَ مَنْ ضاقَ عَلَيْهِ الْعَدْلُ فَالْجَوْرُ عَلَيْهِ اضْيَقُ؛به خدا سوگند اگر آنها را (آنچه از عطاياى عثمان) بيهوده از بيت‌المال مسلمين به اين و آن بخشيده شده بيابم، به بيت‌المال باز مى‌گردانم، هر چند مهر و كابين زنان شده باشد، و يا كنيزانى را با آن در اختيار گرفته باشند، چرا كه عدالت سبب گشايش و پيشرفت جامعه است، و آن كس كه عدالت بر او گران آيد تحمل جور، بر او گران‌تر است».[2]

و هنگامى كه به آن حضرت پيشنهاد كردند براى پيشرفت كار حكومتت (حداقل در آغاز كار) براى افراد صاحب نفوذ امتيازى در عطاياى بيت المال قايل باشد، امام از اين پيشنهاد خشمگين شد و فرمود:«اتَأْ مُرُونِّى‌ انْ اطْلُبَ النَّصْرَ بِالْجَوْرِ فِيمَنْ وُلِّيْتُ عَلَيْهِمْ واللَّهِ لا اطُورُ بِهِ ما سَمَرَ سَمِيرٌ وَ ما امَّ نَجْمٌ فِى السَّماءِ نَجْماً، لَوْ كانَ الْمالُ لِى‌ لَسَوَّيْتُ بَيْنَهُمْ فَكَيْفَ وَ انَّما الْمالُ مالُ اللَّهِ؛آيا به من دستور مى‌دهيد كه براى پيروزى خود از جور و ستم در حق كسانى كه بر آنها حكومت مى‌كنم استفاده كنم؟ به خدا سوگند تا زنده‌ام و شب و روز برقرار است و ستارگان آسمان در پى هم طلوع و غروب مى‌كنند، هرگز به چنين كارى دست نمى‌زنم، اگر اين اموال از خودم بود، به طور مساوى در ميان آنها تقسيم مى‌كردم (و عدالت را رعايت مى‌نمودم) تا چه رسد به اين كه اين اموال، اموال خدا است (و متعلق به بيت المال است)».[3]

[1]. نهج البلاغه، خطبه 224.

[2]. نهج البلاغه، خطبه 15.

[3]. همان، خطبه 126.


صفحه 197

حتى گاه نزديك‌ترين دوستان خود را در مورد خيانت در بيت‌المال تهديد مى‌كرد تا ديگران به حساب خود برسند، و بدانند اين مسأله بسيار جدى است. در همين رابطه در نامه‌اى كه اميرمؤمنان على عليه السلام به بعضى از فرمانداران كشور اسلامى كه از آشفته بودن جامعه اسلامى به خاطر بروز پاره‌اى از جنگ‌ها سوء استفاده كرده و اموال بيت‌المال را به غارت برده بود مى‌نويسد:«فَاتَّقِ اللَّهَ وَارْدُوْ الى هؤلاءِ الْقَومِ امْوالَهُمْ، فَانَّكَ انْ لَمْ تَفْعَلْ ثُمَّ امْكَنَنِى اللَّهُ مِنْكَ لَاعْذِرَنَّ الَى اللَّهِ فِيكَ وَ لَاضْرِبَنَّكَ بِسَيفىَ الَّذِى ما ضَرُبْتُ بِهِ احَداً الّا دَخَلَ النَّارَ، وَ وَاللَّهِ لَوْ انَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ فَعَلا مِثْلَ الَّذِى فَعَلْتَ ما كانَتْ لَهُما عِنْدِى هَوادَةٌ، وَ لا ظَفِرا مِنِّى بِأِرادَةٍ حَتَّى آخُذَ الْحَقَّ مِنْهُما؛از خدا بترس و اموال مردم (اموال بيت المال) را به آنها بازگردان كه اگر اين كار را نكنى و خداوند مرا بر تو مسلط سازد وظيفه‌ام را در برابر خدا درباره تو انجام خواهم داد، و با اين شمشيرم كه هيچ كس را با آن نزدم مگر اين كه داخل دوزخ شد به تو خواهم زد، به خدا سوگند اگر حسن و حسين كارى همانند تو انجام دهند، هيچ پشتيبانى و هواخواهى از سوى من نخواهند داشت، و در اراده من تأثير نمى‌كند، تا آن زمان كه حق را از آنها بستانم».[1]

مى‌دانيم پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله به هنگام فتح مكه به تمام مجرمان و جنايت كاران قريش و غير قريش كه قريب بيست سال بر ضد آن حضرت و يارانش توطئه كردند و خون‌هاى زيادى از مسلمانان را ريختند، فرمان عفو عمومى داد، فرمانى كه اثر بسيار مطلوبى در جلب و جذب مردم مكه به اسلام داشت، و آن روز را روز مرحمت و عفو و بخشش نام گذاشت، با اين حال چند نفر را از اين عفو عمومى استثنا فرمود و دستور داد هر كجا آنها را بيابند به قتل برسانند، يكى از آنها ابن خطل بود، و گناهش اين بود كه هنگامى كه اسلام آورد و به مدينه هجرت كرد پيامبر صلى الله عليه و آله او را مأمور جمع‌آورى زكات كرد، و كسى از طايفه خزاعه را همراه او فرستاد، او مقدار قابل ملاحظه‌اى زكات جمع‌آورى كرد، ولى رفيقش را كشت، و اموال را با خود برداشت و به مكه برگشت هنگامى كه قريش سؤال كردند چرا برگشتى؟ گفت: آيينى بهتر از آيين شما نيافتم و كنيزان خواننده‌اى داشت، و اشعارى در هجو پيامبر صلى الله عليه و آله‌

[1]. نهج البلاغه، نامه 41.


صفحه 198

مى‌گفت و به آنها مى‌داد تا به آواز بخوانند و جلساتى تشكيل مى‌داد و بت‌پرستان در آن شركت مى‌كردند و در آن مجلس آواز مى‌خواندند و شراب مى‌نوشيدند، و از آنجا كه اين مرد وقاحت و بى‌شرمى را به حدّ نهايت رسانده بود، و خيانت در بيت‌المال سبب ارتداد او و بازگشت به بت‌پرستى و هتك و توهين نسبت به اسلام و پيامبر صلى الله عليه و آله شده بود چنين دستورى را درباره او صادر كرد، او به پرده‌هاى كعبه پناه برد (از آنجا كه كعبه پناهگاه اين گونه جنايتكاران نيست) او را بيرون كشيدند و كشتند.[1]

اين تعبيرات شديد و سخنان تكان دهنده نشان مى‌دهد على‌رغم اين كه گروهى از مردم خيانت به بيت‌المال مسلمين را سهل و ساده مى‌شمردند، از بزرگترين خيانت‌ها و كيفر آن از شديدترين كيفرها است.

اين سخن را با اشاره به ماجرايى از زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله كه اهميت فوق العاده بيت‌المال را نشان مى‌دهد پايان مى‌دهيم، جريان از اين قرار است كه هنگام بازگشت رسول خدا صلى الله عليه و آله از خيبر به سرزمين وادى القرى رسيدند، و با آن حضرت غلامى بود كه رفاعة بن زيد او را به حضرت هديه داده بود، مسلمانان در آنجا توقف كردند، و آن غلام (كه طبق بعضى از روايات مِدْعَم نام داشت) مشغول پياده كردن وسايل سفر پيامبر صلى الله عليه و آله از شتر بود كه ناگهان تيرى از ناحيه دشمن به سوى او پرتاب شد، و او را شهيد كرد، اصحاب (ضمن تأسّف بر اين حادثه) گفتند «بهشت بر او گوارا باد» پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: نه، سوگند به كسى كه جان محمد صلى الله عليه و آله در دست او است اكنون آن لباس در تنش در آتش دوزخ مى‌سوزد، همان لباسى كه روز خيبر از غنايم مسلمين به خيانت برده بود، اصحاب تعجب كردند، و سخت تحت تأثير قرار گرفتند، يكى از ياران پيامبر صلى الله عليه و آله آن را شنيد و خدمتش رسيد، عرض كرد اى رسول خدا من هم دو بند كفش را از غنايم بردم، فرمود: همانند آن بند كفش در آتش دوزخ براى تو بريده مى‌شود.[2]

چچ‌

[1]. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 18، صفحه 14 و 15.

[2]. سيره ابن هشام، جلد 3، صفحه 353.


صفحه 199

7

صدق و راستى‌

اشاره‌

اين صفت يكى از بارزترين نشانه‌هاى شخصيت هر انسانى است، و هنگامى كه با امانت همراه شود و به عنوان راستى و درستى مطرح گردد، مجموعه شخصيت انسان را نشان مى‌دهد به گونه‌اى كه نمى‌توان نام انسان واقعى را بر كسى كه از اين‌دو بى‌بهره است گذاشت.

اين دو ريشه مشتركى دارند، زيرا راستگويى چيزى جز امانت در گفتار، و امانت چيزى جز صداقت در عمل نيست و به همين دليل در كلمات پيشوايان اسلام، صدق الحديث و اداء الامانة با هم ذكر شده است، همان گونه كه در گفتگوهاى عادى نيز راستى و درستى را با هم مى‌آورند.

در كنار اين صفت صفات ممتاز ديگرى است كه در واقع لازم و ملزوم يكديگرند چه اينكه راستگويان غالباً افرادى شجاع، صريح اللّهجه، كم طمع، با اخلاص و دور از حب و بغض‌هاى افراطى و تعصبند، در حالى كه دروغگويان معمولًا افرادى ترسو، رياكار، متعصب و لجوج، طمّاع و يا گرفتار حب و بغض‌هاى غلط مى‌باشند.

افراد راستگو در زندگى خود پايبند به اصولى هستند، در حالى كه دروغگويان ابن الوقت و منافقند.

در يك كلمه مى‌توان گفت: راستى و درستى دو كليد براى كشف باطن اشخاص از جنبه‌هاى مختلفند، و لذا همان گونه كه در بحث روايات خواهد آمد در كلمات‌


صفحه 200

معصومين عليهم السلام اين دو را وسيله آزمون افراد قرار داده‌اند كه اگر مى‌خواهيد خوبى و بدى كسى را بشناسيد، او را در مسأله راست گويى و اداى امانت، به آزمايش بگذاريد.

با اين اشاره به سراغ آيات قرآن و روايات اسلامى در زمينه صدق و راستى مى‌رويم. از انگيزه‌ها و نتيجه‌هاى اين صفت و ساير امور مربوط به آن سخن مى‌گوييم و سپس به بحث درباره دروغ و آثار آن مى‌پردازيم.

در قرآن آيات زيادى درباره اهميت صدق و راستى وارد شده كه آيات زير گلچينى از آنها است.

1- قالَ اللَّهُ هذا يَومُ يَنْفَعُ الصَّادِقِينَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِى مِنْ تَحْتِهَا الْانْهارُ خالِدِينَ فِيهَا ابَداً رِضىَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ الْفَوزُ الْعَظِيمُ.(مائده- 119)

2- يا ايُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ.(توبه- 119)

3- ... لِيَجْزِىَ اللَّهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ وَ يُعَذِّبَ المُنافِقِينَ انْ شاءَ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ انَّ اللَّهَ كانَ غَفُوراً رَحِيماً.(احزاب- 24)

4- انَّ الْمُسْلِمِينَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُؤمِنِينَ وَ الْمُؤمِناتِ وَ الْقانِتِينَ وَ الْقانِتاتِ وَ الصَّادِقِينَ وَ الصَّادِقاتِ ... اعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَ اجراً عَظِيماً.(احزاب- 35)

5- طاعَةٌ وَ قَوْلٌ مَعْرُوفٌ فَاذا عَزَمَ الْأَمْرُ فَلَوْ صَدَقُوا اللَّهَ لَكانَ خَيراً لَهُمْ.(محمد- 21)

6- وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِى مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبِينَ.(عنكبوت- 3)


صفحه 201

ترجمه‌

1- خداوند مى‌گويد: «امروز روزى است كه راستى راستگويان، به آنها سود مى‌بخشد، براى آنها باغهايى از بهشت است كه نهرها از زير (درختان) آن مى‌گذرد و تا ابد، جاودانه در آن مى‌مانند، هم خداوند از آنها خشنود است، و هم آنها از خدا خشنودند اين، رستگارى بزرگ است!»

2- اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد و با صادقان باشيد.

3- هدف اين است كه خداوند صادقان را به خاطر صدقشان پاداش دهد، و منافقان را هرگاه اراده كند عذاب نمايد يا (اگر توبه كنند) توبه آنها را بپذيرد، چرا كه خداوند آمرزنده و رحيم است.

4- به يقين مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان با ايمان و زنان با ايمان، مردان مطيع فرمان خدا و زنان مطيع فرمان خدا، مردان راستگو و زنان راستگو ... خداوند براى همه آنان مغفرت و پاداش عظيمى فراهم ساخته است.

5- (ولى) اطاعت و سخن سنجيده براى آنان بهتر است، و اگر هنگامى كه فرمان جهاد قطعى مى‌شود به خدا راست گويند (و از در صدق و صفا درآيند) براى آنها بهتر مى‌باشد!

6- ما كسانى را كه پيش از آنان بودند آزموديم (و اينها را نيز امتحان مى‌كنيم)، بايد علم خدا درباره كسانى كه راست مى‌گويند و كسانى كه دروغ مى‌گويند تحقق يابد!.

تفسير و جمع بندى‌

تعبيراتى كه در قرآن مجيد درباره اهميت راستگويى و صدق آمده تعبيرات كم‌نظير يا بى‌نظيرى است، از جمله تعبيرى است كه در نخستين آيه مورد بحث آمده كه بعد از گفتگوى مشروحى درباره انحراف مسيحيان از توحيد و سؤال خداوند از حضرت مسيح عليه السلام در روز قيامت درباره اين انحراف و تبرئه مسيح عليه السلام خودش را از اين اتّهام، خداوند مى‌فرمايد: اين روزى است ك راستى و صدق راست گويان به آنها سود مى‌بخشد(قالَ اللَّهُ هذا يَومُ يَنْفَعُ الصَّادِقِينَ صِدْقُهُمْ).

اشاره به اين كه راستى و صدق آنها در دنيا، در روز قيامت به يارى آنها مى‌شتابد


صفحه 202

و سبب نجاتشان مى‌شود (نه اين كه صدق آنها در قيامت سبب نجات است چرا كه قيامت داراى تكليف نيست).

سپس در ادامه اين سخن به پاداش آنها اشاره كرده مى‌افزايد براى آنها باغ هايى از بهشت كه از زير درختانش نهرها جارى است، جاودانه در آن خواهند ماند و هم خداوند از آنها راضى و هم آنها از خدا راضى و خشنودند، و اين پيروزى و رستگارى بزرگى است‌(لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِى مِنْ تَحْتِهَا الْانْهارُ خالِدِينَ فِيها ابَداً رَضِىَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ الْفَوْزُ العَظِيمُ).

از يك سو بهشت با آن مواهبش و جاودانه بودنش، و از سوى ديگر رضايت و خشنودى خداوند، و تعبير به فوز عظيم (رستگارى بزرگ) به خوبى نشان مى‌دهد كه مقام صادقان تا چه حد والا است، و شايد اين به خاطر آن است، كه تمام اعمال نيك را مى‌توان در عنوان صدق و راستى خلاصه كرد، و يا به تعبير ديگر كليد آنها صداقت و راستگويى است.

بديهى است خدا از هر كس خشنود باشد هر چه از او بخواهد به او مى‌دهد، و طبيعى است هنگامى كه انسان به تمام خواسته‌هايش برسد خشنود خواهد شد بنابراين خشنودى خدا سبب خشنودى او مى‌شود، و اين خشنودى متقابل نعمتى است كه هيچ نعمتى به پاى آن نمى‌رسد. و موهبتى كه نصيب صادقان و راستگويان مى‌شود.

اين تعبير(رَضِىَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ)در چهار مورد در قرآن مجيد آمده كه دقت در آنها عظمت مفهوم آن را نشان مى‌دهد، در يك جا سخن از مهاجران و انصار و تابعين است، در جايى ديگر، سخن از حزب الله است، و در مورد سوم سخن از خَيرُ البَرِيّه (بهترين انسان‌ها) است، و در آيه مورد بحث سخن از صادقان است، و نشان مى‌دهد صادقان حِزبُ اللّه، وَ خَير البريّه و در زمره مهاجران و انصار و تابعين محسوب مى‌شوند.


صفحه 203

در دومين آيه جميع مؤمنان را مخاطب قرار داده و دستور مى‌دهد تقواى الهى را پيشه كنند و همواره با صادقان باشند(يا ايُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الْصادِقِينَ).

با توجه به اين كه اين گونه خطاب‌ها كه اصطلاحاً از آنها تعبير به خطابات مشافهه مى‌شود، تمام مؤمنان را در هر زمانى و در هر مكانى شامل مى‌شود، روشن مى‌گردد كه بودن در كنار صادقان وظيفه‌اى است براى همگان در هر زمان و در هر مكان و دليل بر اين است كه براى اين كه بتوانند راه پرپيچ و خم تقوا را بدون انحراف و اشتباه طى كنند، بايد همراه صادقان گام بردارند.

در اين كه منظور از صادقين در آيه چه كسانى هستند، تفسيرهاى مختلفى براى آن ذكر شده است.

بعضى آن را به پيامبر اسلام و يارانش تفسير كرده‌اند، و بعضى آن را به كسانى كه داراى صدق نيت و درستى در عقايد و اعمال بوده‌اند، و هرگز از او جدا نشدند، و بعضى تفسيرهاى ديگرى براى آن ذكر كرده‌اند.

ولى مراجعه به ساير آيات قرآن، اين آيه را تفسير مى‌كند. در آيه 15 حجرات مى‌خوانيم‌«انَّما الْمُوْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِامْوالِهِمْ وَ انْفُسِهِمْ فِى سَبِيلِ اللَّهِ اولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ؛مؤمنان كسانى هستند كه به خدا و پيامبرش ايمان آورده سپس شك و ترديدى به خود راه نداده‌اند، و با اموال و جان‌هاى خود در راه خدا جهاد كرده‌اند، اين‌ها صادقانند».

در اين آيه صادقان با اوصاف والائى مانند ايمان خالى از هرگونه شك و ترديد و جهاد با جان و مال در راه خدا، توصيف شده‌اند.

و در آيه 8 سوره حشر يكى از مصاديق بارز آنها را مهاجرانى ذكر مى‌كند كه اموال و خانه‌هاى خود را رها كرده و براى جلب رضاى خدا هجرت كرده‌اند، و پيوسته به يارى دين خدا و فرستاده او، پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله شتافتند.

و در آيه 117 سوره بقره آنها را به اوصاف مهم ديگرى از قبيل ايمان به خدا و روز قيامت و فرشتگان و كتب آسمانى و پيامبران و همچنين انفاق بهترين اموال‌