تمام آن سرچشمهها توجه كرد، مىفرمايد:«مَنْ اؤْتُمِنَ عَلى امانَةٍ فَادّاها فَقَدْ حَلَّ الْفَ عُقْدَةٍ مِنْ عُنُقِهِ مِنْ عُقَدِ النَّارِ، فَبادِرُوا بِاداءِ الْامانَةِ، فَانَّ مَنْ اؤْتُمِنَ عَلى امانَةٍ وَكَّلَ بِهِ ابْلِيسُ مِأَةَ شَيْطانٍ مِنْ مَرَدَةِ اعْوانِهِ لِيُضِلُّوهُ وَ يُوَسْوِسوا الَيْهِ حَتّى يُهْلِكُوهُ الَّا مَنْ عَصَمَهُاللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ؛هر كس امانتى به او سپرده شودو آن را ادا كند هزار گره از گرههاى آتش دوزخ از گردن او گشوده است، پس در اداى امانت تعجيل كنيد، چرا كه هر امانتى به كسى بسپارند ابليس يك صد نفر از شياطين از دستيارانش را مأمور او مىكند تا او را گمراه سازند، و در دل او وسوسه خيانت كنند تا هلاكش كنند مگر كسى كه خداوند متعال اورا حفظ كند».[1]
راه پيشگيرى و درمان
پرورش روح امانت در افراد و پيشگيرى از خيانت جز در سايه تقويت مبانى ايمان امكانپذير نيست، زيرا همان گونه كه در بحث گذشته آمد، يكى از ريشههاى عمده خيانت شرك و عدم اعتقاد كامل به قدرت پروردگار و رازقيّت او است. افراد ضعيف الايمان به گمان اين كه اگر دست به خيانت نيالايند در زندگى عقب مىمانند، و منافع آنها تأمين نمىشود، تن به ذلّت خيانت مىدهند اما هنگامى كه پايههاى ايمان تقويت شد، توكل و اعتماد بر خدا، و اطمينان به وعدههاى تخلفناپذير او سبب مىشود كه راه انحراف شرك را براى وصول به مواهب زندگى نپيمايد.
از سويى ديگر چون يكى از عوامل مهم خيانت، نياز است بايد تا آنجا كه مىشود نيازهاى معقول و مشروع كسانى را كه تحت مديريت انسان قرار دارند برآورده كنند مبادا نيازشان سبب شود كه زنجير طلايى امانت را پاره كنند و به خيانت روى آورند.
از سوى سوم توجه به عواقب شوم خيانت در دنيا وآخرت، و رسوايىها و محروميتهاى ناشى از آن، و سرافكندگى در برابر خلق و خالق و گرفتار شدن در چنگال فقرى كه انسان از آن مىگريزد، به يقين از عوامل باز دارنده و از اسباب پيشگيرى و درمان خيانت است.
[1]. بحارالانوار، جلد 72، صفحه 114.
انسان هنگامى كه به ياد اين نصيحت لقمان به فرزند دلبندش مىافتد كه مىگفت«يا بُنَّىَّ ادِّ الْامانَةَ تَسْلُمُ لَكَ دُنْياكَ وَ آخِرَتُكَ وَكُنْ امِيناً تَكُنْ غَنِيّاً؛فرزندم امانت را ادا كن تا دنيا و آخرتت سالم باشد، و امين باش تا غنى شوى».[1]با تمام وجودش تشويق مىشود كه به سوى اين فضيلت اخلاقى يعنى امانت حركت كند، و از خيانت بگريزد.
اگر به اين نكته توجه كنيم كه به گفته اميرمؤمنان على عليه السلام:«رَأْسُ الْكُفْرِ الْخِيانَةُ؛سر رشته كفر خيانت است».[2]و در جاى ديگر فرمود:«رَأْسُ النِّفاقِ الْخِيانَةَ؛سر رشته نفاق خيانت است».[3]و در جاى ديگر فرمود:«جانِبِ الْخِيانَةَ فَانَّها مُجانِبَةُ الْاسْلامَ؛از خيانت كنارهگيرى كنيد كه سبب كنارهگيرى از اسلام است».[4]از خيانت وحشت خواهيم كرد، و به عظمت اين گناه كه با كفر و نفاق و دورى از اسلام برابرى مىكند آشنا مىشويم، و اين عامل بازدارنده مهمى است.
هنگامى كه به اين حديث تكان دهنده گوش فرا دهيم كه بنيانگذار اسلام پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود:«ارْبَعٌ لا تَدْخُلُ بَيْتاً واحِدَةٌ مِنْهُنَّ الَّا خَرِبَ وَ لَمْ يَعْمُرْ بِالْبَرَكَةِ الْخِيانَةُ وَ السِّرِقَةُ وَ شُرْبُ الْخَمْرِ وَ الزِّنا؛چهار چيز است كه اگر يكى از آنها در خانهاى وارد شود، ويران مىگردد، و هرگز بركات الهى آن را آباد نخواهد كرد، خيانت، سرقت، شرب خمر، و زنا»[5]به خطر خيانت به امانت، بيشتر پى مىبريم.
بديهى است جامعهاى نيز كه يكى از اين چهار چيز يا همه آنها در آن وارد شود، مشمول همين حكم است، ويران مىگردد و از بركت خالى مىشود.
اين نكته نيز قابل دقت است همان گونه كه امانت داران بايد در امانت خيانت نكنند، امانتگذاران نيز بايد به هوش باشند كه امانت خويش را به دست چه كسى
[1]. ميزان الحكمه، جلد 1، صفحه 215.
[2]. همان.
[3]. غررالحكم.
[4]. همان.
[5]. بحارالانوار، جلد 76، صفحه 125.
مىسپرند، اگر كسى امانتش را به دست انسان بد سابقهاى بسپارد، و او در امانت خيانت كند، بايد خويشتن را ملامت كند. در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىخوانيم:
«مَنِ اْئَتَمَنَ غَيْرَ امِينٍ فَلَيْسَ لَهُ عَلَى اللَّهِ ضِمانٌ لِانَّه قَدْ نَهاهُ انْ يَأْتَمِنَهُ؛كسى كه امانت خويش را به غير امين بسپارد، خدا ضامن حفظ آن نيست، زيرا خدا او را از سپردن امانت به چنين كسى نهى كرده است».[1]
امام باقر عليه السلام مىفرمايد:«مَنِ ائِتْمَنَ غَيْرَ مُؤْتَمَنٍ فَلا حُجَّةَ لَهُ عَلَى اللَّهِ؛كسى كه فرد غير امين را امين بشمرد (و امانتش را به او بسپارد، مال خود را ضايع كرده) و حجتى در برابر پروردگار ندارد».[2]
بنابراين بر تمام مديران جامعه اسلامى لازم است كه به هوش باشند، مبادا پستها و مقامات مختلف حكومت را كه مهمترين امانتهاى الهى هستند، به دست افراد خائن بسپارند، كه هم دنياى خويش را تباه مىكنند و هم دين خود را، و در پيشگاه خدا مسؤوليت سنگينى دارند.
امانت و خيانت در بيتالمال
امانت همه جا مطلوب است ولى از ديدگاه اسلام در اموال عمومى و سرمايههاى معنوى و مادى كه تعلق به جامعه دارد، نه به شخص خاصى، داراى تأكيد بيشترى است فلسفه آن نيز روشن است، زيرا اولًا گروهى چنين مىپندارند، چون اين سرمايهها تعلق به عموم دارند، آنها آزادند هرگونه مىخواهند در آن عمل كنند، و ثانياً اگر خيانت در اموال عمومى و بيتالمال رايج شود نظام جامعه از هم گسيخته خواهد شد، و چنين جامعهاى هرگز روى سعادت نمىبيند.
براى پى بردن به اهميت اين موضوع كافى است كه داستان«حديده مُحْماة»را بار ديگر به خاطر بياوريم آنجا كه عقيل برادر اميرمؤمنان على عليه السلام تقاضا كرده بود كمى بر سهميه او از گندم بيتالمال بيفزايد، و ضابطه عدالت بين مسلمين را به خاطر رابطه برادرى كمى تغيير دهد، على عليه السلام آهنى را در آتش گذارد، و نزديك
[1]. همان، جلد 106، ص 179.
[2]. فروع كافى، جلد 5، صفحه 299.
دست او برد، فرياد عقيل بلند شد، و امام با عصبانيت فرمود:«يا عقيل اتَئِنُّ مِنْ حَدِيْدَةٍ احْماها انْسانُها لِلَعِبِهِ وَ تَجُرُّنِى الى نارٍ سَجَرَها جَبَّارُها لِغَضَبِهِ؛اى عقيل از آهن تفتيدهاى كه انسانى آن را به بازى سرخ كرده (و نزديك دست تو آورده) ناله مىكنى، اما مرا به سوى آتشى مىكشانى كه خداوند جبار با شعله خشم و غضبش آن را برافروخته؟».«اتَئِنُّ مِنْ الْاذَى وَ لا ائِنُّ مِنْ لَظَى؛آيا تو از اين ناراحتى مختصر مىنالى و من از آن آتش سوزان ننالم؟».[1]
و در جاى ديگر در يك سخن تكان دهنده هنگامى كه عطايايى را كه عثمان بىحساب و كتاب از بيتالمال به اقوام و بستگانش داده بود، به بيتالمال باز گردانيد فرمود:«وَاللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّساءُ وَ مُلِكَ بِهِ الْاماءُ لَرَدَدْتُهُ، فَانَّ فِى الْعَدْلِ سَعَةً، وَ مَنْ ضاقَ عَلَيْهِ الْعَدْلُ فَالْجَوْرُ عَلَيْهِ اضْيَقُ؛به خدا سوگند اگر آنها را (آنچه از عطاياى عثمان) بيهوده از بيتالمال مسلمين به اين و آن بخشيده شده بيابم، به بيتالمال باز مىگردانم، هر چند مهر و كابين زنان شده باشد، و يا كنيزانى را با آن در اختيار گرفته باشند، چرا كه عدالت سبب گشايش و پيشرفت جامعه است، و آن كس كه عدالت بر او گران آيد تحمل جور، بر او گرانتر است».[2]
و هنگامى كه به آن حضرت پيشنهاد كردند براى پيشرفت كار حكومتت (حداقل در آغاز كار) براى افراد صاحب نفوذ امتيازى در عطاياى بيت المال قايل باشد، امام از اين پيشنهاد خشمگين شد و فرمود:«اتَأْ مُرُونِّى انْ اطْلُبَ النَّصْرَ بِالْجَوْرِ فِيمَنْ وُلِّيْتُ عَلَيْهِمْ واللَّهِ لا اطُورُ بِهِ ما سَمَرَ سَمِيرٌ وَ ما امَّ نَجْمٌ فِى السَّماءِ نَجْماً، لَوْ كانَ الْمالُ لِى لَسَوَّيْتُ بَيْنَهُمْ فَكَيْفَ وَ انَّما الْمالُ مالُ اللَّهِ؛آيا به من دستور مىدهيد كه براى پيروزى خود از جور و ستم در حق كسانى كه بر آنها حكومت مىكنم استفاده كنم؟ به خدا سوگند تا زندهام و شب و روز برقرار است و ستارگان آسمان در پى هم طلوع و غروب مىكنند، هرگز به چنين كارى دست نمىزنم، اگر اين اموال از خودم بود، به طور مساوى در ميان آنها تقسيم مىكردم (و عدالت را رعايت مىنمودم) تا چه رسد به اين كه اين اموال، اموال خدا است (و متعلق به بيت المال است)».[3]
[1]. نهج البلاغه، خطبه 224.
[2]. نهج البلاغه، خطبه 15.
[3]. همان، خطبه 126.
حتى گاه نزديكترين دوستان خود را در مورد خيانت در بيتالمال تهديد مىكرد تا ديگران به حساب خود برسند، و بدانند اين مسأله بسيار جدى است. در همين رابطه در نامهاى كه اميرمؤمنان على عليه السلام به بعضى از فرمانداران كشور اسلامى كه از آشفته بودن جامعه اسلامى به خاطر بروز پارهاى از جنگها سوء استفاده كرده و اموال بيتالمال را به غارت برده بود مىنويسد:«فَاتَّقِ اللَّهَ وَارْدُوْ الى هؤلاءِ الْقَومِ امْوالَهُمْ، فَانَّكَ انْ لَمْ تَفْعَلْ ثُمَّ امْكَنَنِى اللَّهُ مِنْكَ لَاعْذِرَنَّ الَى اللَّهِ فِيكَ وَ لَاضْرِبَنَّكَ بِسَيفىَ الَّذِى ما ضَرُبْتُ بِهِ احَداً الّا دَخَلَ النَّارَ، وَ وَاللَّهِ لَوْ انَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ فَعَلا مِثْلَ الَّذِى فَعَلْتَ ما كانَتْ لَهُما عِنْدِى هَوادَةٌ، وَ لا ظَفِرا مِنِّى بِأِرادَةٍ حَتَّى آخُذَ الْحَقَّ مِنْهُما؛از خدا بترس و اموال مردم (اموال بيت المال) را به آنها بازگردان كه اگر اين كار را نكنى و خداوند مرا بر تو مسلط سازد وظيفهام را در برابر خدا درباره تو انجام خواهم داد، و با اين شمشيرم كه هيچ كس را با آن نزدم مگر اين كه داخل دوزخ شد به تو خواهم زد، به خدا سوگند اگر حسن و حسين كارى همانند تو انجام دهند، هيچ پشتيبانى و هواخواهى از سوى من نخواهند داشت، و در اراده من تأثير نمىكند، تا آن زمان كه حق را از آنها بستانم».[1]
مىدانيم پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله به هنگام فتح مكه به تمام مجرمان و جنايت كاران قريش و غير قريش كه قريب بيست سال بر ضد آن حضرت و يارانش توطئه كردند و خونهاى زيادى از مسلمانان را ريختند، فرمان عفو عمومى داد، فرمانى كه اثر بسيار مطلوبى در جلب و جذب مردم مكه به اسلام داشت، و آن روز را روز مرحمت و عفو و بخشش نام گذاشت، با اين حال چند نفر را از اين عفو عمومى استثنا فرمود و دستور داد هر كجا آنها را بيابند به قتل برسانند، يكى از آنها ابن خطل بود، و گناهش اين بود كه هنگامى كه اسلام آورد و به مدينه هجرت كرد پيامبر صلى الله عليه و آله او را مأمور جمعآورى زكات كرد، و كسى از طايفه خزاعه را همراه او فرستاد، او مقدار قابل ملاحظهاى زكات جمعآورى كرد، ولى رفيقش را كشت، و اموال را با خود برداشت و به مكه برگشت هنگامى كه قريش سؤال كردند چرا برگشتى؟ گفت: آيينى بهتر از آيين شما نيافتم و كنيزان خوانندهاى داشت، و اشعارى در هجو پيامبر صلى الله عليه و آله
[1]. نهج البلاغه، نامه 41.
مىگفت و به آنها مىداد تا به آواز بخوانند و جلساتى تشكيل مىداد و بتپرستان در آن شركت مىكردند و در آن مجلس آواز مىخواندند و شراب مىنوشيدند، و از آنجا كه اين مرد وقاحت و بىشرمى را به حدّ نهايت رسانده بود، و خيانت در بيتالمال سبب ارتداد او و بازگشت به بتپرستى و هتك و توهين نسبت به اسلام و پيامبر صلى الله عليه و آله شده بود چنين دستورى را درباره او صادر كرد، او به پردههاى كعبه پناه برد (از آنجا كه كعبه پناهگاه اين گونه جنايتكاران نيست) او را بيرون كشيدند و كشتند.[1]
اين تعبيرات شديد و سخنان تكان دهنده نشان مىدهد علىرغم اين كه گروهى از مردم خيانت به بيتالمال مسلمين را سهل و ساده مىشمردند، از بزرگترين خيانتها و كيفر آن از شديدترين كيفرها است.
اين سخن را با اشاره به ماجرايى از زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله كه اهميت فوق العاده بيتالمال را نشان مىدهد پايان مىدهيم، جريان از اين قرار است كه هنگام بازگشت رسول خدا صلى الله عليه و آله از خيبر به سرزمين وادى القرى رسيدند، و با آن حضرت غلامى بود كه رفاعة بن زيد او را به حضرت هديه داده بود، مسلمانان در آنجا توقف كردند، و آن غلام (كه طبق بعضى از روايات مِدْعَم نام داشت) مشغول پياده كردن وسايل سفر پيامبر صلى الله عليه و آله از شتر بود كه ناگهان تيرى از ناحيه دشمن به سوى او پرتاب شد، و او را شهيد كرد، اصحاب (ضمن تأسّف بر اين حادثه) گفتند «بهشت بر او گوارا باد» پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: نه، سوگند به كسى كه جان محمد صلى الله عليه و آله در دست او است اكنون آن لباس در تنش در آتش دوزخ مىسوزد، همان لباسى كه روز خيبر از غنايم مسلمين به خيانت برده بود، اصحاب تعجب كردند، و سخت تحت تأثير قرار گرفتند، يكى از ياران پيامبر صلى الله عليه و آله آن را شنيد و خدمتش رسيد، عرض كرد اى رسول خدا من هم دو بند كفش را از غنايم بردم، فرمود: همانند آن بند كفش در آتش دوزخ براى تو بريده مىشود.[2]
چچ
[1]. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 18، صفحه 14 و 15.
[2]. سيره ابن هشام، جلد 3، صفحه 353.
7
صدق و راستى
اشاره
اين صفت يكى از بارزترين نشانههاى شخصيت هر انسانى است، و هنگامى كه با امانت همراه شود و به عنوان راستى و درستى مطرح گردد، مجموعه شخصيت انسان را نشان مىدهد به گونهاى كه نمىتوان نام انسان واقعى را بر كسى كه از ايندو بىبهره است گذاشت.
اين دو ريشه مشتركى دارند، زيرا راستگويى چيزى جز امانت در گفتار، و امانت چيزى جز صداقت در عمل نيست و به همين دليل در كلمات پيشوايان اسلام، صدق الحديث و اداء الامانة با هم ذكر شده است، همان گونه كه در گفتگوهاى عادى نيز راستى و درستى را با هم مىآورند.
در كنار اين صفت صفات ممتاز ديگرى است كه در واقع لازم و ملزوم يكديگرند چه اينكه راستگويان غالباً افرادى شجاع، صريح اللّهجه، كم طمع، با اخلاص و دور از حب و بغضهاى افراطى و تعصبند، در حالى كه دروغگويان معمولًا افرادى ترسو، رياكار، متعصب و لجوج، طمّاع و يا گرفتار حب و بغضهاى غلط مىباشند.
افراد راستگو در زندگى خود پايبند به اصولى هستند، در حالى كه دروغگويان ابن الوقت و منافقند.
در يك كلمه مىتوان گفت: راستى و درستى دو كليد براى كشف باطن اشخاص از جنبههاى مختلفند، و لذا همان گونه كه در بحث روايات خواهد آمد در كلمات
معصومين عليهم السلام اين دو را وسيله آزمون افراد قرار دادهاند كه اگر مىخواهيد خوبى و بدى كسى را بشناسيد، او را در مسأله راست گويى و اداى امانت، به آزمايش بگذاريد.
با اين اشاره به سراغ آيات قرآن و روايات اسلامى در زمينه صدق و راستى مىرويم. از انگيزهها و نتيجههاى اين صفت و ساير امور مربوط به آن سخن مىگوييم و سپس به بحث درباره دروغ و آثار آن مىپردازيم.
در قرآن آيات زيادى درباره اهميت صدق و راستى وارد شده كه آيات زير گلچينى از آنها است.
1- قالَ اللَّهُ هذا يَومُ يَنْفَعُ الصَّادِقِينَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِى مِنْ تَحْتِهَا الْانْهارُ خالِدِينَ فِيهَا ابَداً رِضىَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ الْفَوزُ الْعَظِيمُ.(مائده- 119)
2- يا ايُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ.(توبه- 119)
3- ... لِيَجْزِىَ اللَّهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ وَ يُعَذِّبَ المُنافِقِينَ انْ شاءَ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ انَّ اللَّهَ كانَ غَفُوراً رَحِيماً.(احزاب- 24)
4- انَّ الْمُسْلِمِينَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُؤمِنِينَ وَ الْمُؤمِناتِ وَ الْقانِتِينَ وَ الْقانِتاتِ وَ الصَّادِقِينَ وَ الصَّادِقاتِ ... اعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَ اجراً عَظِيماً.(احزاب- 35)
5- طاعَةٌ وَ قَوْلٌ مَعْرُوفٌ فَاذا عَزَمَ الْأَمْرُ فَلَوْ صَدَقُوا اللَّهَ لَكانَ خَيراً لَهُمْ.(محمد- 21)
6- وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِى مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبِينَ.(عنكبوت- 3)