بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 240

امكانات شوهر نمى‌گنجد، او با وعده دروغين، سر و صداى او را خاموش مى‌كند، و اى بسا با گذشت زمان فراموش مى‌شود، و درگيرى و منازعه‌اى پيش نخواهد آمد.

اين معنى در مورد توقّعات غير منطقى شوهر نيز صادق است، و در بعضى از روايات نيز به آن اشاره شده است.[1]

راه فرار از دروغ (توريه)

توريه (بر وزن توصيه) به سخنى گفته مى‌شود كه شنونده از آن چيزى مى‌فهمد و گوينده از آن چيز ديگرى را اراده مى‌كند، يا به تعبير ديگر سخنى است دو پهلو، كه عبارت تاب هر دو معنى را دارد، و افرادى كه مقيد به پرهيز از دروغ هستند گاه به آن متوسل مى‌شوند، تا هم دروغ نگفته باشند و هم شنونده از اسرار آنها آگاه نشود.

مثال‌هاى زير مى‌تواند اين معنى را كاملًا روشن كند:

1- كسى از ديگرى سؤال مى‌كند آيا اين كار خلاف را تو كرده‌اى؟ او در جواب مى‌گويداستغفراللّه‌پناه به خدا مى‌برم (شنونده از اين سخن نفى آن كار را مى‌فهمد در حالى كه گوينده منظورش استغفار از عمل خلافى بوده است كه انجام داده است).

2- كسى از ديگرى سؤال مى‌كند فلان كس نزد تو از من بدگويى كرد، او مى‌گويد:

مگر چنين چيزى ممكن است (شنونده از اين جواب نفى آن كلام را مى‌فهمد، در حالى كه منظور گوينده از آن كلام تنها يك استفهام بود).

3- كسى در خانه ديگرى مى‌آيد و مى‌گويد: فلان كس خانه است؟ او اشاره به پشت در خانه مى‌كند مى‌گويد اينجا نيست (شنونده تصوّر مى‌كند در خانه نيست، در حالى كه گوينده منظورش پشت در خانه بوده است).

4- از يكى از دانشمندان سؤال كردند، جانشين بلافصل پيامبر صلى الله عليه و آله كه بود؟ او كه در شرائطى بود كه نمى‌بايست عقيده خود را صريحاً بيان كند در جواب گفت:«مَنْ بِنْتُهُ فِى بَيْتِهِ؛آن كس كه دخترش در خانه او بود»(شنونده چنين فكر مى‌كرد كه منظورش‌

[1]. بحارالانوار، جلد 69، صفحه 243.


صفحه 241

اين است كسى كه دخترش در خانه پيامبر صلى الله عليه و آله بود يعنى ابوبكر) ولى منظور گوينده اين بود آن كسى كه دختر پيامبر صلى الله عليه و آله فاطمه زهرا عليها السلام در خانه او بود، يعنى على عليه السلام.

5- در داستان سعيد بن جبير و حجاج مى‌خوانيم هنگامى كه حجاج از او سؤالاتى كرد، مى‌خواست بهانه‌اى براى قتل او بتراشد، پرسيد تو مرا چگونه آدمى مى‌دانى؟ گفت:انت عادل‌(عادل در لغت عرب دو معنى دارد يكى به معنى عدالت پيشه و ديگر به معنى شخص كافر است كه عديل و شريك براى خدا قائل است، همان گونه كه قرآن مى‌گويد:«ثُمَ الَّذينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ‌؛ كافران براى پروردگار خود، شريك و شبيه قرار مى‌دهند».[1]

از آنچه در بالا آمد روشن شد كه توريه هرگز دروغ نيست، چرا كه نيّت گوينده سخن راستى بوده و عبارات او نيز تاب آن معنى را داشته است هر چند شنونده به خاطر ذهنيت خودش چيز ديگرى را از آن فهميده و معلوم است اشتباه شنونده در فهم معنى كلام ارتباطى به گوينده ندارد.

و از اينجا روشن مى‌شود در مواردى كه به خاطر ضرورت‌هاى مهمى دروغ گفتن جايز است، اگر انسان بتواند توريه كند بايد به آن متوسل شود و از دروغ بپرهيزد، بنابراين دروغ گفتن تنها در ضرورتى مجاز است كه راه توريه بسته باشد، و به اصطلاح علمى مندوحه‌اى در كار نباشد.

و از اينجا روشن مى‌شود اين كه افرادى مانند غزالى توريه را مصداق كذب مى‌دانند، ولى مى‌گويند ميزان زشتى و فساد آن از كذب‌هاى معمولى كمتر است درست نيست، مگر اين كه توريه را طور ديگرى تفسير كرده باشد كه واقعاً مصداق دروغ باشد.

به هر حال زشتى و فساد دروغ به قدرى زياد است كه انسان تا ممكن است بايد از آن بپرهيزد، هر چند از طريق توسل به توريه باشد.

مواردى از سخنان انبياء در قرآن مجيد ديده مى‌شود كه در روايات اسلامى آنها را به عنوان توريه معرفى كرده‌اند نه دروغ.

مانند گفتگوى ابراهيم عليه السلام با بت‌پرستان بابل كه وقتى از او سؤال كردند تو اين بلا

[1]. انعام، آيه 1.


صفحه 242

را بر سر خدايان ما آورده‌اى، او در پاسخ گفت:«بَلْ فَعَلَهُ كَبيرُهُمُ هَذا فَاسْئَلُوهُمْ انْ كانُوا يَنْطِقُونَ؛(ابراهيم) گفت بلكه اين كار را بزرگشان كرده است از آنها بپرسيد اگر سخن مى‌گويند».[1]

گرچه شنونده از اين عبارت ممكن است چنين بفهمد كه ابراهيم بت‌شكنى را به بت‌بزرگ نسبت داده است، ولى جمله‌«انْ كانُوا يَنْطِقُونَ»(اگر آنها سخن مى‌گويند) به عنوان شرط براى اين نسبت قرار داده شده، يعنى اگر آن‌ها مى‌توانند حرف بزنند كار كارِ آن بت بزرگ است.

همچنين جمله‌«انَّكُمْ لَسارِقُونَ؛شما سارق هستيد»[2]كه كارگزاران يوسف عليه السلام به برادران گفتند با توجه به آيات قبل از آن چنين در ذهن منعكس مى‌كند كه آنها پيمانه شاه را دزديده بودند، در حالى كه منظورشان سرقت يوسف عليه السلام از پدر در كنعان بود.

كوتاه سخن اين كه توريه و گفتن سخنان دو پهلو هرگز مصداق كذب نيست هر چند مخاطب به خاطر ذهنيتش چيزى از آن مى‌فهمد كه با واقعيت مطابقت ندارد، اما متكلم منظورش مفهوم صحيح و درستى است و آنها كه مقياس صدق و كذب را ظاهر كلام مى‌دانند، نه مراد و مقصود گوينده ممكن است توريه را نوعى دروغ خفيف بدانند در حالى كه چنين نيست، معيار صدق و كذب، مراد و مقصود گوينده است كه قابل تطبيق بر محتواى عبارت باشد.

مثلًا كسى از ديگرى مى‌پرسد: اين لباس را فلان كس به شما اهداكرده است؟

مخاطب كه مايل نيست اين مطلب را صريحاً نفى كند در جواب به صورت توريه مى‌گويد: خدا او را عمر دهد. اى بسا شنونده از اين سخن چنين استنباط كند كه آرى او به من داده است در حالى كه گوينده چنين قصدى را نداشته است، تنها دعايى در حق او كرده است.

چچ‌

[1]. انبياء، آيه 63.

[2]. يوسف، آيه 70.


صفحه 243

9

وفاى به عهد و پيمان‌شكنى‌

اشاره‌

بارها گفته‌ايم مهمترين سرمايه يك جامعه اعتمادى است كه افراد به يكديگر دارند و هر چيزى كه اين اعتماد و همبستگى را تقويت كند مايه سعادت و پيشرفت جامعه است و هر كار بر آن لطمه وارد كند، عامل شكست و بدبختى است.

از مهمترين امورى كه اعتماد عمومى و خصوصى را شكوفا مى‌كند وفاى به عهد و پيمان است كه از فضايل مهم اخلاقى محسوب مى‌شود و به عكس، پيمان شكنى از بدترين رذايل اخلاقى است.

لزوم وفاى به عهد جزء سرشت و فطرت انسان‌ها است، و به تعبير ديگر از فطريات انكارناپذير است.

فطريات امورى هستند كه هر انسانى آن را درك مى‌كند و مى‌پذيرد بى‌آنكه نياز به دليل و برهانى داشته باشد، خوبى عدالت، زشتى ظلم و همچنين اهميت وفاى به عهد و ناپسند بودن پيمان شكنى، جزء واضح‌ترين فطريات هر انسان است كه هر كس با مراجعه به وجدان خويش آن را درك مى‌كند و بر آن صحة مى‌گذارد. به همين دليل در ميان تمام اقوام و ملل اعم از آنها كه صاحب دين و آيينى هستند يا از دين و مذهب بيگانه‌اند، پايبندى به عهد و پيمانها لازم شمرده مى‌شود، حتى‌


صفحه 244

پيمان شكنان سعى مى‌كنند بهانه و دستاويزى براى كار خود پيدا كنند تا به پيمان‌شكنى متهم نشوند، و اعتبار آنان از بين نرود، زيرا مى‌دانند اگر مردم آنها را به پيمان شكنى بشناسند هيچ كس براى قول‌ها و وعده‌ها و تعهدات آنها ارزشى قائل نخواهد شد، و پشتيبانى مردم را در همه چيز از دست مى‌دهد.

حتى در ميان اقوام جاهلى پايبندى به عهد و پيمان از وظائف حتمى شمرده شده و سعى داشتند تا مى‌توانند عهد و پيمان خود را نشكنند، در آيات قرآن و روايات اسلامى نيز اين مسأله به صورت گسترده‌اى مطرح شده و با قوى‌ترين تعبيرات و بيان‌ها بر لزوم وفاى به عهد تأكيد شده است. و از پيمان شكنان سخت نكوهش به عمل آمده است.

با اين اشاره به قرآن مجيد باز مى‌گرديم و بخشى از آيات قرآن را در اين زمينه يادآور مى‌شويم:

1- وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ اذا عاهَدُوا.(بقره- 177)

2- وَالَّذِينَهُمْ لِاماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ.(مؤمنون- 8) (معارج- 32)

3- وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ انَّ الْعَهْدَ كانَ مَسْؤُلًا.(اسراء- 34)

4- بَلى مَنْ أَوْفى بِعَهْدِهِ وَ اتَّقى فَانَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ.(آل عمران- 76)

5- الَّا الَّذِينَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ثُمَّ لَمْ يَنْقُصُوكُمْ شَيْئَاً وَ لَمْ يُظاهِرُوا عَلَيْكُمْ احَداً فَأَتِمُّوا الَيْهُمْ عَهْدَهُمْ الى مُدَّتِهِمْ انَّ اللَّهَ يُحِبَّ الْمُتَّقِينَ.(توبه- 4)

6- وَ أَوُفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ اذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الْايْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَيْكُمْ كَفِيلًا.(نحل- 91)

7- وَ ما وَجَدْنا لِاكْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ وَ انْ وَجَدْنا اكْثَرَهُمْ لَفاسِقِينَ.(اعراف- 102)

8- اوَ كُلَّما عاهَدُوا عَهْداً نَبَذَهُ فَرِيقٌ مِنْهُمْ بَلْ اكْثَرُهُمْ لايُؤمِنُونَ.(بقره- 100)


صفحه 245

ترجمه‌

1- ... و (همچنين) كسانى كه به عهد خود- به هنگامى كه عهد بستند وفا مى‌كنند.

2- و آنها كه امانتها و عهد خود را رعايت مى‌كنند.

3- ... و به عهد (خود) وفا كنيد، كه از عهد سؤال مى‌شود!

4- آرى كسى كه به پيمان خود وفا كند و پرهيزكارى پيشه نمايد (خداوند او را دوست مى‌دارد زيرا) خداوند پرهيزكاران را دوست دارد.

5- مگر كسانى از مشركان كه با آنها عهد بستيد و چيزى از آن را در حق شما فروگذار نكردند و احدى را بر ضد شما تقويت ننمودند پيمان آنها را تا پايان مدتشان محترم بشمريد، زيرا خداوند پرهيزكاران را دوست دارد!

6- و هنگامى كه با خدا عهد بستيد به عهد او وفا كنيد و سوگندها را بعد از محكم ساختن نشكنيد درحالى كه خدا را كفيل و ضامن بر سوگند خود قرار داده‌ايد، به يقين خداوند از آنچه انجام مى‌دهيد آگاه است.

7- و بيشتر آنها را بر سر پيمان خود نيافتيم (بلكه) اكثر آنها را فاسق و گنهكار يافتيم!

8- و آيا چنين نيست كه هر بار آنها (يهود) پيمانى (با خداو پيامبر) بستند جمعى آن را دور افكندند (و مخالفت كردند) آرى بيشتر آنان ايمان ندارند!

تفسير و جمع بندى‌

در نخستين آيه از آيات فوق كه سخن از ريشه و اساس همه نيكيها است به بيان شش عنوان پرداخته نخست از ايمان به خدا و روز قيامت و فرشتگان و پيامبران و كتاب آسمانى سخن به ميان آورده و بعد به مسأله انفاق فى سبيل الله (انفاقهاى مستحبى) و بر پاداشتن نماز و اداى زكات اشاره مى‌كند و در پنجمين عنوان سخن از وفاى به عهد و در ششمين عنوان به اهميت صبر و استقامت در برابر مشكلات زندگى و حوادث ميدان جنگ مى‌پردازد و در مورد وفاى به عهد چنين مى‌گويد: «و كسانى كه به عهد خويش هنگامى كه پيمان مى‌بندند وفا مى‌كنند»(وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ اذا عاهَدُوا).


صفحه 246

اين تعبير نشان مى‌دهد كه وفاى به عهد از نظر اسلام و قرآن آنقدر اهميت دارد كه همرديف ايمان به خدا و نماز و زكات است.

با توجه به اينكه ماده اصلى‌«وفا»اين است كه چيزى به حد كمال و تمام برسد، هنگامى كه كسى به عهد و پيمان خود عمل كند اين واژه درباره او به كار مى‌رود و«وَفى بِعَهْدِه» يا «اوُفى بِعَهْدِه»گفته مى‌شود (بنابراين ثلاثى مجرد و مزيد اين واژه هر دو يك معنى مى‌دهد).

واژه‌«عهد»در اصل به معنى‌«سركشيدن» و «پاسدارى»از چيزى است و به همين دليل به قراردادهائى كه بايد آنها را حفظ كرد و دقيقاً رعايت نمود عهد گفته مى‌شود.

اين نكته نيز حائز اهميت است كه قرآن هيچ قيد و شرطى براى وجوب وفاى به عهد در اين آيه قائل نشده است، بنابراين هم عهدهاى الهى را شامل مى‌شود و هم عهد و پيمانهاى مردمى را، خواه در برابر مسلمانان باشد يا غير مسلمانان يعنى مادام كه آنها به عهد و پيمان خود پايبند باشند مسلمين نيز بايد عهد و پيمانهائى كه با آنان دارند رعايت كنند.

در دومين آيه كه در شرح صفات مؤمنان راستين آمده است و با«قد افلح المؤمنون»شروع مى‌شود، به هفت وصف از مهمترين و اساسى‌ترين صفات مؤمنان اشاره شده كه در بيان پنجمين و ششمين صفت مى‌فرمايد: آن‌ها كسانى هستند كه نسبت به امانت‌ها و عهد و پيمانشان رعايت مى‌كنند (و به آن پايبند هستند)(وَالَّذِينَ هم لِاماناتِهِم و عَهْدِهِمْ راعُون).

در اين آيه كه در دو سوره قرآن بى كم و كاست آمده است امانت و عهد در كنار يكديگر قرار گرفته كه شايد به اين اشاره باشد كه امانت‌ها نوعى عهد و پيمانند، همان گونه كه پيمان‌ها نوعى امانت است.

تعبير به «رعايت» كه از واژه «راعون» استفاده مى‌شود چيزى بيش از مفهوم وفاى‌


صفحه 247

به عهد را مى‌رساند، زيرا رعايت و مراعات به معنى مراقبت كامل از چيزى است تا هيچ‌گونه آسيبى به آن نرسد، شخصى كه امانتى را پذيرفته، يا عهد و پيمانى با كسى بسته بايد چنان مراعات كند كه هيچ گونه آسيبى به امانت و عهدش نرسد.

البته هم امانت مفهوم بسيار وسيعى دارد و هم عهد و پيمان كه در پايان اين بحث اشاره خواهيم كرد.

در سوّمين آيه درباره مسأله لزوم وفاى به عهد به تعبير تازه‌اى برخورد مى‌كنيم مى‌فرمايد: به عهد خود وفاكنيد كه از عهد سؤال مى‌شود»(وَأوفُوا بِالْعَهْدِ انَّ الْعَهْد كانَ عَنْهُ مَسئُولًا).

مفسران براى جمله‌«انّ العهد كان عنه مسئولًا»تفسيرهاى گوناگونى كرده‌اند، يكى همان است كه در ترجمه فارسى آن در بالا اشاره شد كه انسان مسئول است و عهد «مسئول عنه» است يعنى درباره وفاى به عهد از انسان‌ها سؤال مى‌شود.

ديگر اين كه از خود عهد و پيمان سؤال مى‌شود، همان گونه كه از مَوؤدَةُ (نوزادان زنده به گور شده) سؤال مى‌شود، گويى اين‌ها موجوداتى زنده و عاقلند و از خودشان سؤال مى‌شود كه آيا حق آنها ادا شده است يا نه؟

و اين يك نوع معنى مجازى است كه براى تأكيد گفته شده است.

ولى تفسير اول مناسب‌تر به نظر مى‌رسد.

در ضمن بايد توجه داشت كه در سوره اسراء از آيه 22 تا 39 بخشى از مهمترين احكام اسلامى بيان شده، از توحيد گرفته تا مسأله حق پدر و مادر، و از مسأله قتل نفس گرفته تا زنا و خوردن اموال يتيمان، و از وفاى به عهد گرفته تا مسؤوليت هايى كه چشم و گوش و دل بر عهده دارند، و اين امر نشان مى‌دهد كه مسأله وفاى به عهد در چارچوبه اساسى‌ترين احكام اسلام قرار گرفته است.

و جالب اين كه در پايان اين احكام مى‌فرمايد:«ذلِكَ مِما اوُحى الَيْكَ رَبُكَ مِنَ الْحِكْمَةِ؛اين (احكام مهم) از حكمت هايى است كه پروردگارت به تو وحى فرستاده است».