ترجمه
1- ... و (همچنين) كسانى كه به عهد خود- به هنگامى كه عهد بستند وفا مىكنند.
2- و آنها كه امانتها و عهد خود را رعايت مىكنند.
3- ... و به عهد (خود) وفا كنيد، كه از عهد سؤال مىشود!
4- آرى كسى كه به پيمان خود وفا كند و پرهيزكارى پيشه نمايد (خداوند او را دوست مىدارد زيرا) خداوند پرهيزكاران را دوست دارد.
5- مگر كسانى از مشركان كه با آنها عهد بستيد و چيزى از آن را در حق شما فروگذار نكردند و احدى را بر ضد شما تقويت ننمودند پيمان آنها را تا پايان مدتشان محترم بشمريد، زيرا خداوند پرهيزكاران را دوست دارد!
6- و هنگامى كه با خدا عهد بستيد به عهد او وفا كنيد و سوگندها را بعد از محكم ساختن نشكنيد درحالى كه خدا را كفيل و ضامن بر سوگند خود قرار دادهايد، به يقين خداوند از آنچه انجام مىدهيد آگاه است.
7- و بيشتر آنها را بر سر پيمان خود نيافتيم (بلكه) اكثر آنها را فاسق و گنهكار يافتيم!
8- و آيا چنين نيست كه هر بار آنها (يهود) پيمانى (با خداو پيامبر) بستند جمعى آن را دور افكندند (و مخالفت كردند) آرى بيشتر آنان ايمان ندارند!
تفسير و جمع بندى
در نخستين آيه از آيات فوق كه سخن از ريشه و اساس همه نيكيها است به بيان شش عنوان پرداخته نخست از ايمان به خدا و روز قيامت و فرشتگان و پيامبران و كتاب آسمانى سخن به ميان آورده و بعد به مسأله انفاق فى سبيل الله (انفاقهاى مستحبى) و بر پاداشتن نماز و اداى زكات اشاره مىكند و در پنجمين عنوان سخن از وفاى به عهد و در ششمين عنوان به اهميت صبر و استقامت در برابر مشكلات زندگى و حوادث ميدان جنگ مىپردازد و در مورد وفاى به عهد چنين مىگويد: «و كسانى كه به عهد خويش هنگامى كه پيمان مىبندند وفا مىكنند»(وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ اذا عاهَدُوا).
اين تعبير نشان مىدهد كه وفاى به عهد از نظر اسلام و قرآن آنقدر اهميت دارد كه همرديف ايمان به خدا و نماز و زكات است.
با توجه به اينكه ماده اصلى«وفا»اين است كه چيزى به حد كمال و تمام برسد، هنگامى كه كسى به عهد و پيمان خود عمل كند اين واژه درباره او به كار مىرود و«وَفى بِعَهْدِه» يا «اوُفى بِعَهْدِه»گفته مىشود (بنابراين ثلاثى مجرد و مزيد اين واژه هر دو يك معنى مىدهد).
واژه«عهد»در اصل به معنى«سركشيدن» و «پاسدارى»از چيزى است و به همين دليل به قراردادهائى كه بايد آنها را حفظ كرد و دقيقاً رعايت نمود عهد گفته مىشود.
اين نكته نيز حائز اهميت است كه قرآن هيچ قيد و شرطى براى وجوب وفاى به عهد در اين آيه قائل نشده است، بنابراين هم عهدهاى الهى را شامل مىشود و هم عهد و پيمانهاى مردمى را، خواه در برابر مسلمانان باشد يا غير مسلمانان يعنى مادام كه آنها به عهد و پيمان خود پايبند باشند مسلمين نيز بايد عهد و پيمانهائى كه با آنان دارند رعايت كنند.
در دومين آيه كه در شرح صفات مؤمنان راستين آمده است و با«قد افلح المؤمنون»شروع مىشود، به هفت وصف از مهمترين و اساسىترين صفات مؤمنان اشاره شده كه در بيان پنجمين و ششمين صفت مىفرمايد: آنها كسانى هستند كه نسبت به امانتها و عهد و پيمانشان رعايت مىكنند (و به آن پايبند هستند)(وَالَّذِينَ هم لِاماناتِهِم و عَهْدِهِمْ راعُون).
در اين آيه كه در دو سوره قرآن بى كم و كاست آمده است امانت و عهد در كنار يكديگر قرار گرفته كه شايد به اين اشاره باشد كه امانتها نوعى عهد و پيمانند، همان گونه كه پيمانها نوعى امانت است.
تعبير به «رعايت» كه از واژه «راعون» استفاده مىشود چيزى بيش از مفهوم وفاى
به عهد را مىرساند، زيرا رعايت و مراعات به معنى مراقبت كامل از چيزى است تا هيچگونه آسيبى به آن نرسد، شخصى كه امانتى را پذيرفته، يا عهد و پيمانى با كسى بسته بايد چنان مراعات كند كه هيچ گونه آسيبى به امانت و عهدش نرسد.
البته هم امانت مفهوم بسيار وسيعى دارد و هم عهد و پيمان كه در پايان اين بحث اشاره خواهيم كرد.
در سوّمين آيه درباره مسأله لزوم وفاى به عهد به تعبير تازهاى برخورد مىكنيم مىفرمايد: به عهد خود وفاكنيد كه از عهد سؤال مىشود»(وَأوفُوا بِالْعَهْدِ انَّ الْعَهْد كانَ عَنْهُ مَسئُولًا).
مفسران براى جمله«انّ العهد كان عنه مسئولًا»تفسيرهاى گوناگونى كردهاند، يكى همان است كه در ترجمه فارسى آن در بالا اشاره شد كه انسان مسئول است و عهد «مسئول عنه» است يعنى درباره وفاى به عهد از انسانها سؤال مىشود.
ديگر اين كه از خود عهد و پيمان سؤال مىشود، همان گونه كه از مَوؤدَةُ (نوزادان زنده به گور شده) سؤال مىشود، گويى اينها موجوداتى زنده و عاقلند و از خودشان سؤال مىشود كه آيا حق آنها ادا شده است يا نه؟
و اين يك نوع معنى مجازى است كه براى تأكيد گفته شده است.
ولى تفسير اول مناسبتر به نظر مىرسد.
در ضمن بايد توجه داشت كه در سوره اسراء از آيه 22 تا 39 بخشى از مهمترين احكام اسلامى بيان شده، از توحيد گرفته تا مسأله حق پدر و مادر، و از مسأله قتل نفس گرفته تا زنا و خوردن اموال يتيمان، و از وفاى به عهد گرفته تا مسؤوليت هايى كه چشم و گوش و دل بر عهده دارند، و اين امر نشان مىدهد كه مسأله وفاى به عهد در چارچوبه اساسىترين احكام اسلام قرار گرفته است.
و جالب اين كه در پايان اين احكام مىفرمايد:«ذلِكَ مِما اوُحى الَيْكَ رَبُكَ مِنَ الْحِكْمَةِ؛اين (احكام مهم) از حكمت هايى است كه پروردگارت به تو وحى فرستاده است».
در چهارمين آيه بعد از آنكه از گروهى از اهل كتاب كه رعايت امانت نمىكنند نكوهش به عمل آورده مىافزايد: آرى كسى كه به پيمان خود وفا كند و پرهيزكارى پيشه نمايد (خدا او را دوست دارد) چرا كه خداوند پرهيزكاران را دوست مىدارد.
(بَلى مَنْ اوفى بِعَهْدِهِ وَ اتَّقى فَانَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ).
در اينجا وفاى به عهد همرديف تقوا شمرده شده، تقوايى كه بهترين زاد و توشه انسان در قيامت و سبب ورود در بهشت و معيار شخصيت و مقام انسان در پيشگاه خدا است.
اين تعبير نشان مىدهد كه وفاى به عهد يكى از شاخههاى مهم تقوا است و تعبير آيه درباره اين دو از قبيل ذكر عام بعد از ذكر خاص است.
در پنجمين آيه مورد بحث سخن از احترام گذاردن به پيمانهايى است كه مسلمين با مشركين داشتند، و دستور مىدهد مادام كه آنها به پيمانشان وفادار باشند شما نيز پيمان شكنى نكنيد (هر چند طرف مقابل شما جماعت مشرك باشد) مىفرمايد: (اعلام برائت از مشركين براى همه آنها است) مگر كسانى از مشركان كه با آنها عهد بستيد و در حق شما چيزى از آن نكاستند، و احدى را بر ضد شما تقويت نكردند، پيمان آنها را تا پايان مدّتشان محترم بشمريد، زيرا خداوند پرهيزكاران را دوست دارد».(الّا الَّذِينَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكينِ ثُمَّ لَمْ يَنْقُصُوكُمْ شَيْئاً وَ لَمْ يُظَاهِرُوا عَلَيْكُمْ احداً فَاتِمُّوا الَيْهِمْ عَهْدَهُمْ الى مُدَّتِهِمْ انَّ اللَّهَ يُحِبُّ المُتَّقينَ).
مىدانيم در مراسم برائت از مشركان كه در سال نهم هجرت وبعد از فتح مكه و استقرار اسلام و استقرار مسلمين در سرزمين حجاز ثابت شد، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دستور داد كه على عليه السلام در مراسم حج آيات نخستين سوره برائت را در برابر همه بخواند، و اعلام كند كه همه مشركان بايد تكليف خود را تا چهار ماه روشن كنند، يا آئين بتپرستى را رها كرده و در سايه توحيد اسلامى قرار گيرند، و يا از ورود به مسجدالحرام خوددارى كنند، و اگر پس از انقضاء چهار ماه، دست از بتپرستى نكشند، آماده پيكار گردند.
ولى با اين همه عهد و پيمان، گروهى از مشركان را كه نسبت به پيمان خود پايبند و وفادار بودند محترم مىشمرد، و به آنان تا پايان مدت پيمانشان مهلت مىدهد.
هنگامى كه استثناء اين گروه را در كنار لحن شديد آيات آغاز سوره توبه نگاه مىكنيم به اهميت وفاى به عهد در اسلام آشنا مىشويم و در ضمن اين استثناء نشان مىدهد كه اگر پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله عهد و پيمان گروههاى ديگرى را الغا فرمود، تنها به اين دليل بوده است كه پيمان شكنى را آنان آغاز كردهاند، و گرنه دليلى نداشت كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله ميان آنها و ديگران فرقى بگذارد.
در آن روز چهار موضوع به وسيله على عليه السلام به همه مردم در مراسم حج اعلام شد:
1- الغاى پيمانهاى مشركان پيمان شكن.
2- عدم حق شركت مشركان در مراسم حج در سال آينده.
3- ممنوع بودن ورود مشركان به خانه خدا.
4- ممنوع بودن طواف افراد عريان و برهنه، كه در آن زمان در ميان عدهاى معمول بود.
به هر حال با توجه به اين كه اين ماجرا بعد از فتح مكه واقع شد و مسلمانان بر تمام آن منطقه سلطه داشتند، و هيچ قدرتى توان مقابله با آنها را نداشت و در عين حال پيمان گروهى از مشركان، محترم شمرده شد روشن مىشود كه مسأله وفاى به عهد در هيچ شرايطى قابل اغماض و انكار نيست.[1]
جالب اين كه مدت پيمان اين گروه (كه طايفه بنى خزيمه بودند) ده سال از صلح حديبيه بود، كه در آن زمان حداقل هفت سال از آن باقى مانده بود، و مسلمين پيمان آنها را تا پايان آن مدت تحمل كردند، با اين كه مسأله شرك و موضع شديدى كه اسلام در برابر آن داشت، چيزى بود كه مىبايست قاعدتاً در آن تحمل نشود.
[1]. شرح بيشتر پيرامون تفسير آيات نخستين سوره برائت را در جلد نهم پيام قرآن صفحه 288 به بعد مطالعه كنيد.
در ششمين آيه خطاب به همه مسلمانان كرده و مىفرمايد به پيمان الهى- هنگامى كه پيمان بستيد- وفا كنيد، و سوگندهايتان را بعد از تأكيد آن نشكنيد(وَأوفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ اذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الْايْمانَ بَعْدَ تُوكيدِها ...).
در اينكه مراد از عهدالله (پيمان الهى) در اين آيه چيست در ميان مفسران گفتگو است، بعضى آن را به معنى پيمان هايى كه مردم با خدا مىبستند يا بيعتى كه با پيغمبر او كرده بودند مىدانند در حالى كه بعضى ديگر تصريح كردهاند كه منظور همه پيمانها با همه انسانها يا با خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله است، و بنابراين مفهوم عامى دارد، زيرا خداوند دستور داده است به آن عمل شود، بنابراين يك نوع پيمان الهى محسوب مىشود، و يا منظور پيمانهايى است كه در سايه نام خدا با افراد بسته مىشود، شبيه قسم هايى كه انسان به نام خدا نسبت به انجام تعهدى در برابر ديگران ياد مىكند.
به هر حال مفهوم آيه عام باشد يا خاص دليلى بر اهميت وفاى به عهد از ديدگاه اسلام و قرآن است.
جالب اين كه بعد از آن كه قرآن در اين آيه مسأله وفاى به عهد و سوگندها را مورد تأكيد قرار مىدهد، به دنبال آن مىفرمايد: «همانند آن زن (سبك مغز) نباشيد كه پشمهاى تابيده خود را پس از محكم شدن، وا مىتابيد (شما هم نسبت به سوگندهايتان چنين نباشيد) و سوگند (و عهد) خود را وسيله خيانت و فساد قرار ندهيد(وَ لا تَكُونُوا كَالَّتِى نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ انْكَاثاً تَتَّخِذُونَ ايْمانَكُمْ دَخَلًا بَيْنَكُمْ).
از اين تعبير چنين استفاده مىشود كه عدم پايبندى به سوگند و عهد و پيمان نوعى سبك مغزى و حماقت است. و همچنين استفاده از پيمانها و سوگندها براى خيانت و تقلب و فساد.
دليل آن هم روشن است، اگر اركان وفاى به عهد و پيمان در جامعه متزلزل شود، همه در آتش بىاعتمادى خواهند سوخت و پيمانشكنان در واقع تيشه بر ريشه خود مىزنند، كارى كه هيچ عاقلى نبايد مرتكب آن شود.
و از آنجا كه گاهى افراد و گروههاى قوىتر به خود اجازه مىدهند كه به بهانههاى
واهى پيمان خود را بشكنند، و خود را از زير بار تعهدات فردى و اجتماعى برهانند قرآن مجيد با جمله«انْ تَكُونَ امَّةٌ هِىَ ارْبى مِنْ امَّةٍ»در ذيل آيه بالا اشاره به اين حقيقت كرده و مىگويد: اگر گروهى جمعيتشان از گروه ديگر بيشتر است، مبادا پيمان خود را بشكنند، (چرا كه) آنها نيز سرانجام گرفتار زيان و خسران خواهند شد، و ديگران به هنگام قوت و قدرت با آنها همان معامله خواهند كرد كه آنها با افراد ضعيفتر انجام دادند.
اين آيه نه تنها پيمانهاى فردى بلكه پيمانهاى جمعى و جهانى را نيز در بر مىگيرد، و تعبير«انْ تَكُونَ امَّةٌ هِىَ ارْبى مِنْ امَّةٍ»اشاره به همين است.
در هفتمين آيه بعد از اشاره به سرگذشت دردناك اقوام پيشين و بخشى از نقاط ضعف و انحراف آنها اشاره به دوگناه مهم آنها مىكند مىفرمايد: (آنها افراد پيمانشكن بودند) و ما براى اكثر آنها عهد و پيمان ثابتى نيافتيم بلكه اكثر آنها را فاسق و خارج از اطاعت فرمان يافتيم(وَ ماوَجَدْنا لِاكْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ وَ انْ وَجَدْنا اكْثَرَ هُمْ لَفاسِقِينَ).
اين عهد و پيمان عمومى كه خداوند از امتهاى پيشين گرفته بود و اكثرشان آن را شكستند، و نسبت به آن وفادار نماندند كدام عهد و پيمان بوده است در ميان مفسران در اين زمينه گفتگو بسيار است، گاه گفته مىشود منظور عهد و پيمان فطرى است كه خداوند به حكم آفرينش فطرت از همه بندگان خود گرفته است كه بر مسير توحيد و تقوا ثابت قدم بمانند، به علاوه هنگامى كه به آنها عقل و هوش و چشم و گوش داد مفهومش اين بود كه وظيفه دارند چشم و گوش خود را باز كنند و درهاى عقل و هوش را به روى حقايق بگشايند و در برابر آن تسليم باشند.
و نيز ممكن است اشاره به عهد و پيمانهايى باشد كه پيامبران در آغاز دعوت خود از مردم مىگرفتند، ولى بسيارى آن را در آغاز مىپذيرفتند و سپس مىشكستند.
و ممكن است اشاره به همه پيمانهاى بالا اعم از فطرى و تشريعى باشد.
به هر حال آيه بالا گواه بر اين حقيقت است كه مسأله پيمان شكنى و عدم پايبندى به عهدها، يكى از عوامل مؤثّر بدبختى همه امتها بوده است، همان گونه كه در دنياى امروز نيز چنين است تا ضعيف و ناتوانند طرفدار عهد و پيمانند و همين كه قدرتمند شدند عهد و پيمانى را به رسميت نمىشناسند، و زور و قلدرى معيار رابطه آنها با ديگران است.
در هشتمين و آخرين آيه مورد بحث بعد از ذكر بخشى از جنايات يهود و عوامل آن مىفرمايد: آيا هر بار آنها عهد و پيمانى با خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله بستند جمعى از آنان، آن را دور نيفكندند و با آن مخالفت نكردند، آرى اكثر آنها ايمان نمىآوردند (و اين پيمان شكنى نيز بخشى از كفر و بىايمانى آنها را تشكيل مىدهد)(اوَ كُلَّما عاهَدُوا عَهْداً نَبَذَهُ فَرِيقٌ مِنْهُمْ بَلْ اكْثَرُهُمْ لا يُؤمِنُونَ).
از يك سو از آنها پيمان گرفته شده بود كه به پيامبر موعود كه بشارتش در تورات آمده است ايمان بياورند، نه تنها ايمان نياوردند بلكه پيمانى را كه با پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله هنگام هجرت به مدينه بستند كه لااقل به دشمنان آن حضرت نپيوندند، آن را نيز شكستند، و مخصوصاً در جنگ احزاب آشكارا با مشركان مكه هم صدا شدند، و برضد اسلام و مسلمين موضع گرفتند.
اين شيوه ديرينه يهود است كه غالباً به عهد و پيمان خود وفادار نيستند، و هرزمان گوشهاى از منافعشان به خطر بيفتد، تمام عهدها را به دست فراموشى مىسپرند.
هم اكنون صدق گفتار قرآن را در عصر و زمان خود در پيمانهايى كه صهيونيستها مىبندند مشاهده مىكنيم كه هر وقت منافعشان به خطر بيفتد، عهدنامههايى را كه چند روز يا چند ماه پيش با مخالفان خود امضا كردهاند رسماً زير پا مىگذارند، و حتى به معاهدات بينالمللى در زمينه روابط ملتها و مصوّبات