مجامع جهانى كه به آن پيوستهاند و آن را جزء آن مىدانند توجه نكرده و آن را به كلى فراموش مىكنند و هميشه از بهانههاى واهى و سست كه همه جا مىتوان به آن دست يافت براى پيمان شكنى خود متشبّث مىشوند.
اين مسأله در عصر و زمان ما به قدرى روشن است كه بعضى از مفسران[1]آيه فوق را از آيات اعجازآميزى مىدانند كه در آن خبر از آيندهاى دور داده شده است و گويى به هنگام نزول آيه پيمان شكنىهاى يهود عصر ما در برابر چشمان پيامبر صلى الله عليه و آله بوده است.
آنها پيمانهاى زيادى با پيامبرشان موسى عليه السلام و پيامبران بعد از او داشتند، و پيمانهايى هم با پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ولى به هيچ كدام وفادار نماندند.
تعبير به فريق (گروه) در آغاز آيه، و تعبير به اكثر در پايان آن نشان مىدهد كه منظور از فريق در اينجا اكثريت جمعيت پيمان شكن بنى اسرائيل است و نيز اين تعبير نشان مىدهد كه پيمان شكنى و عدم ايمان رابطه نزديكى با هم دارند.
تعبيرات آيات بالا به خوبى نشان مىدهد كه وفاى به عهد و پيمان در تعليمات اسلام جايگاه رفيعى دارد، يكى از نشانههاى ايمان و همطراز تقوا و همسنگ امانت است و به قدرى اهميت دارد مسلمان و غير مسلمان در آن يكسان است، يعنى هنگامى كه انسان با شخص يا گروهى عهد و پيمان ببندد، بايد به آن پايبند باشد خواه طرف او مسلمان مؤمنى باشد يا كافرى فاسق، مادام كه او به عهدش وفادار است بايد ما هم وفادار باشيم. و نيز نشان مىدهد كه يكى از مهمترين عوامل بدبختى انسان پيمان شكنى و عدم وفاى به عهد است.
[1]. تفسير مراغى، جلد اول، صفحه 177.
وفاى به عهد در روايات اسلامى
در احاديث اسلامى در زمينه وفاى به عهد تعبيرات بسيار مهم و جالبى ديده مىشود كه بسيار پر معنى و آموزنده است.
در اينجا گلچينى از آن احاديث را در اختيار خوانندگان عزيز قرار مىدهيم:
1- پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله در يك جمله كوتاه مىفرمايد:«لا دِينَ لِمَنْ لا عَهْدَ لَهُ؛كسى كه پايبند عهد و پيمان خود نيست دين ندارد».[1]
اين تعبير نشان مىدهد كه اگر تمام دين را در وفادارى نسبت به خالق و خلق خلاصه نكنيم حداقل يكى از اركان مهم دين، وفاى به عهد است. و لذا در تعبير ديگرى از اميرمؤمنان على عليه السلام آمده است:«اصْلُ الدِّينِ اداءُ الْامانَةِ وَ الْوَفاءِ بِالْعُهُودِ».[2]
2- در حديث ديگرى از همان حضرت مىخوانيم:ما ايْقَنَ بِاللَّهِ مَنْ لَمْ يَرْعَ عُهُودَهُ وَ ذِمَّتَهُ؛كسى كه رعايت عهد و پيمان خويش را نكند، به خدا يقين و ايمان پيدا نكرده است».[3]
زيرا پيمان شكنان، منافع خويش را در عصيان پروردگار جستجو مىكنند، و اين دليل بر آن است كه پايههاى اعتقادشان نسبت به توحيد افعالى سست و متزلزل است.
3- در فرمان معروف مالك اشتر، از مهمترين مسايلى كه على عليه السلام بر آن تأكيد مىكند مسأله وفاى به عهد در برابر هر كس و هر گروه است، مىفرمايد:«وَ انْ عَقَدْتَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ عَدُوِّكَ عُقْدَةً، اوْ الْبَسْتَهُ مِنْكَ ذِمَّةً فَحُطَّ عَهْدَكَ بِالْوَفاءِ، وَ ارْعَ ذِمَّتَكَ بَالْامانَةِ، وَ اجْعَلْ نَفْسَكَ جُنَّةً دُونَ ما اعْطَيْتَ فَانَّهُ لَيْسَ مِنْ فَرائِضِ اللَّهِ شَىْءٌ النَّاسُ اشَدُّ عَلَيْهِ اجْتماعاً مَعَ تَفَرُّقِ اهْوائِهِمْ وَ تَشَتُّتِ آرائِهِمْ مِنْ تَعْظِيمِ الْوَفاءِ بِالْعُهُودِ، وَ قَدْ لَزِمَ ذلِكَ الْمُشْرِكُونَ فِيما بَيْنَهُمْ دُونَ الْمُسْلِمِينَ لِمَا اسْتَوْبَلُوا مِنْ عَواقِبِ الغَدْرِ؛اگر پيمان بين تو و دشمن بسته شد يا تعهد پناه دادن را به او دادى جامه وفا را بر عهد خويش بپوشان، و تعهدات خود را محترم بشمار، و جان خود را سپر تعهدات خويش قرار ده، زيرا هيچ يك از فرائض الهى نيست
[1]بحارالانوار، جلد 69، صفحه 198، (حديث 26)
[2]غررالحكم، حديث 1762.
[3]غررالحكم، حديث 9577.
كه همچون وفاى به عهد و پيمان، مردم جهان با تمام اختلافاتى كه دارند، نسبت به آن اين چنين اتفاق نظر داشته باشند. حتى مشركان زمان جاهليت علاوه بر مسلمانان آن را مراعات مىكردند چرا كه عواقب پيمان شكنى را آزموده بودند».[1]
4- در حديث ديگرى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله چنين آمده است«اقْرَبُكُمْ غَدَاً مِنِّى فِى الْمَوْقِفِ اصْدَقُكُمْ لِلْحَدِيثِ وَ ادَّاكُمْ لِلْامانَةِ وَ اوْفاكُمْ بِالْعَهْدِ وَ احْسَنُكُمْ خُلْقاً وَ اقْرَبُكُمْ مِنَ النَّاسِ؛در فرداى قيامت در عرصه محشر كسى به من از همه نزديكتر است (كه داراى پنج صفت باشد) از همه راستگوتر، و امينتر، و وفاكننده به عهد، و از همه خوش اخلاقتر و نزديكتر به مردم باشد».[2]
5- در حديث ديگرى از اميرمؤمنان على عليه السلام درباره اهميت وفاى به عهد و عواقب شوم پيمان شكنى و عذر چنين آمده:«ايُّهَا النَّاسُ انَّ الْوَفاءَ تَوْأَمُ الصِّدْقِ، وَ لا اعْلَمُ جُنَّةً اوْقى مِنْهُ وَ ما يَغْدِرُ مَنْ عَلِمَ كَيْفَ الْمَرْجِعُ، وَ لَقَدْ اصْبَحْنا فِى زَمانٍ قَدْ اتَّخَذَ اكْثَرُ اهْلِهِ الْغَدْرَ كَيْساً، وَ نَسَبَهُمْ اهْلُ الْجَهْلِ فِيهِ الى حُسْنِ الْحِيْلَةِ، ما لَهُمْ قاتَلَهُمُ اللَّهُ قَدْيَرَى الحُوَّلُ القُلَّبُ وَجْهَ الْحِيلَةِ وَ دُونَها مانِعٌ مِنْ امْرِ اللَّهِ وَ نَهْيِهِ؛اى مردم! وفا همزاد راست گويى است، سپرى محكمتر و نگهدارندهتر از آن سراغ ندارم، آن كس كه از قيامت آگاه است پيمان شكنى نمىكند (ولى متأسفانه) در زمانى به سر مىبريم كه اكثر مردم پيمان شكنى و حيله گرى را عقل مىپندارند و افراد نادان اين گونه اشخاص را اهل تدبير مىخوانند، چه مىگويند؟ خدا آنها را بكشد، چه بسا انسان روشنبين نسبت به تمام حوادث آينده آگاه است، و طريق مكر و حيله را به خوبى مىداند، ولى امر و نهى الهى مانع او است». (منظور امام در اينجا شخص خود او است).[3]
امام در اينجا از دگرگونى ارزشها در عصر و زمان خويش شكايت مىكند كه چگونه بسيارى از مردم مكر و حيله و پيمان شكنى را تدبير مىپندارند، و تقوا و صدق و راستى و وفاى به عهد را نوعى ضعف حساب مىكنند.
و به گفته شاعر:
[1]. نهج البلاغه، نامه 53.
[2]. بحارالانوار، جلد 74، صفحه 150، حديث 82؛ تاريخ يعقوبى، جلد 2، صفحه 92.
[3]. نهج البلاغه، خطبه 41.
غاضَ الْوَفاءُ وَ فاضَ الْغَدْرُ وَ اتّسَعَتْ
مَسافَةُ الْخُلْفِ بَيْنَ الْقَوْلِ وَ الْعَمَلِ
در عصر ما وفا كمياب شده و بىوفايى و پيمان شكنى فراوان گشته و فاصله ميان گفتار و عمل بسيار زياد شده».
6- در حديث ديگرى از امام باقر عليه السلام چنين آمده است:«ثَلاثٌ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِاحَدٍ فِيهِنَّ رُخْصَةً اداءُ الْامانَةِ الَى البَرِّ وَ الْفاجِرِ، وَ الْوَفاءِ بِالْعَهْدِ لِلْبَرَّ وَ الْفاجِرِ، وَ بِرُّ الْوالِدَيْنِ بَرَّيْنِ كانا اوْ فاجِرَيْنِ؛سه چيز است كه خداوند به احدى اجازه مخالفت با آن را نداده است؛ اداى امانت خواه صاحب امانت انسان نيكوكارى باشد يا بدكار، و وفاى به عهد، خواه طرف مقابل نيكوكار باشد يا بدكار، و نيكى به پدر و مادر خواه آن دو نيكوكار باشند يا بدكار».[1]
همين مضمون در جاى ديگر از امام صادق عليه السلام نيز نقل شده است.[2]
اين حديث به خوبى نشان مىدهد كه در قانون وفاى به عهد و اداى امانت و نيكى به پدر و مادر هيچ گونه استثنايى وجود ندارد.
7- در حديث ديگرى امام عليه السلام عهد و پيمان را همچون طوقى بر گردن انسان مىداند مىفرمايد:«انَّ الْعُهُودَ قَلائِدٌ فِى الْاعْناقِ الى يَوْمِ الْقِيامَةِ فَمَنْ وَصَلَها وَصَلَهُ اللَّهُ، وَ مَنْ نَقَضَها خَذَلَهُ اللَّهُ؛عهد و پيمانها طوقى بر گردن انسان است تا روز قيامت، كسى كه آن را پيوند دهد (و به آن وفا كند) خداوند پيوند او را (با پاداشها و نعمتهايش) برقرار مىسازد، و كسى كه آن را بشكند، خداوند او را به حال خود رها مىسازد (تا در برابر حوادث روزگار درهم بشكند)».[3]
8- در حديث ديگرى آمده است كه شخصى به على بن الحسين امام سجاد عليه السلام عرض كرد:«اخْبِرْنِى بِجَمِيعِ شَرايِعِ الدِّينِ؛تمام اصول اسلام را (به طور فشرده) براى من بيان فرما».
امام در پاسخ كوتاهى فرمود:«قَوْلُ الْحَقِّ وَالْحُكْمُ بِالْعَدْلِ وَ الْوَفاءُ بِالْعَهْدِ؛سخن حق گفتن، و داورى به عدالت كردن، و به عهد وفا نمودن است».[4]
[1]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 162، حديث 15.
[2]. خصال، صفحه 140، حديث 118.
[3]. غررالحكم، حديث 3650.
[4]. سفينة البحار، ماده عهد.
9- در حديث كوتاه و پر محتوايى اميرمؤمنان على عليه السلام مىفرمايد:«اشْرَفُ الْخَلائِقِ الْوَفاءُ؛وفاى به عهد بهترين خلق و خوى انسان است».[1]
10- اين بحث را با حديث مهم ديگرى از رسول خدا صلى الله عليه و آله پايان مىدهيم (هر چند احاديث در اين زمينه بسيار فراوان است) فرمود:«اذا نَقَضُوا الْعَهْدَ سَلَّطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ عَدُوَّهُمْ؛هنگامى كه مردم پيمان شكنى كنند خداوند دشمنانشان را بر آنان مسلط مىسازد».[2]
در روايات بالا حقائق مهمى درباره اهميت وفاى به عهد و آثار عميق آن در زندگى فردى و اجتماعى انسان آمده به گونهاى كه وفاى به عهد به عنوان«اساس دين» و «نشانه يقين» و «سبب قرب به پيامبر در روز رستاخيز» و «سپر مهم در برابر حوادث اجتماعى»شمرده، اضافه بر اين روايات اسلامى تصريح دارد كه وفاى به عهد يك قانون جهان شمول است و مسلمان و كافر را در بر مىگيرد. وفاى به عهد سبب«سر بلندى و پيروزى»و پيمان شكنى سبب«محروميت از الطاف الهى»مىشود.
1- آثار فردى و اجتماعى وفاى به عهد
پيش از اين نيز گفته شد كه تمام پيشرفتهاى علمى و فرهنگى و اقتصادى كه نصيب انسانها شده است مولود زندگى اجتماعى آنها است، تجارب به هم مىپيوندد، افكار به يكديگر ضميمه مىشود و صنايع و تمدنها دست به دست هم مىدهند و حركتى عظيم در جوامع انسانى پديد مىآيد.
اگر انسانها جدا از هم مىزيستند طبعاً هر كسى مختصر تجربه زندگى خويش را با خود به گور مىبرد و همه افراد دائماً در جا مىزدند نه تحوّلى بود و نه پيشرفتى، نه تمدنى و نه فرهنگى و درست به همين دليل اسلام بيشترين اهميت را براى
[1]. غررالحكم، حديث 2859.
[2]. بحارالانوار، جلد 97، صفحه 46، حديث 3.
استحكام پيوندهاى اجتماعى قائل شده است و به يقين هر چيزى كه كمك به تقويت اين پيوندها كمك كند از نظر اسلام مطلوب و هر چيزى كه سبب تضعيف آنها گردد منفور است.
بديهى است نخستين چيزى كه سبب تقويت اين پيوندها و در نتيجه از شرايط عمده تعاون و همكارى اجتماعى است همين مسأله پيمانها و عهدها است، اگر مسأله وفاى به عهد و ميثاقهاى فردى و بين المللى حتى براى يك روز كنار گذاشته شود شيرازه زندگى بشر از هم گسسته مىشود و پيشرفت جامعه انسانى عملًا متوقف مىگردد. به همن دليل در حديثى از امام اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم كه فرمود:«لاتَعْتَمِدْ عَلى مَوَدَّةِ مَنْ لا يُوفِى بِعَهْدِهِ؛به دوستى كسى كه پايبند به عهد خويش نيست اعتماد مكن».[1]
اصولًا مىتوان ميزان موفقيت افراد را در زندگى به ميزان پايبندى او به عهدهايش ارزيابى كرد، آنها كه وفادارترند عزيزترند. اميرمؤمنان على عليه السلام در سخن ديگرى مىفرمايد:«الْوَفاءُ حِصْنُ السُّؤدَدِ؛وفاى به عهد قلعه (محكم) بزرگى و شخصيت است».[2]
در نقطه مقابل آن اگر پيمان شكنىها در سطح جامعهاى گسترش يابد همه نسبت به يكديگر بدبين و بىاعتماد مىشوند و رشته اتحاد آنها پاره مىگردد و به آسانى در برابر دشمن زانو مىزنند، از همين رو در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله آمده است:«اذا نَقَضُوا الْعَهْدَ سَلَّطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ عَدُوَّهُمْ؛هرگاه مسلمانها عهد و پيمان را بشكنند دشمن بر آنها مسلط مىگردد».[3]
وفاى به عهد سرمايههاى ديگران را به سوى انسان سرازير مىكند، و حتى در جهات مادى زندگى او رونق مىگيرد به همين دليل تمام دولتهاى جهان براى اينكه بتوانند از رونق اقتصادى خوبى برخوردار گردند سعى مىكنند به عهد و پيمانهاى خود پايبند باشند و الّا منزوى خواهند شد، حتى در كشورهايى كه انقلاب رخ مىدهد و نظام جامعه به كلى دگرگون مىشود هنگامى كه انقلابيون زمام كشورى را
[1]. غررالحكم، حديث 10290.
[2]. غررالحكم، حديث 1044.
[3]. بحارالانوار، جلد 97، صفحه 46، حديث 3.
به دست مىگيرند اعلام مىكنند كه بر تمام عهد و پيمانهايى كه نظام پيشين داشته است وفادارند، هر چند عهد و پيمانها بر خلاف سليقه و تشخيص آنها باشد چرا كه اگر راهى جز اين بروند اعتماد بينالمللى را از دست خواهند داد، اين مسأله درباره افراد و اشخاص نيز صادق است. اضافه بر اينها اصل عدالت كه از بديهىترين اصول اخلاقى اجتماعى است بدون وفاى به عهد و پيمان در جوامع انسانى پياده نمىشود و پيمان شكنان در صف ظالمان و جبارانند و هر انسانى با فطرت خداداد خويش چنين افرادى را ملامت و سرزنش و تحقير مىكند و اين نشان مىدهد كه لزوم وفاى به عهد يك امر فطرى است.
2- سرچشمههاى وفادارى و پيمان شكنى
از آنجا كه شناخت انگيزههاى صفات برجسته و همچنين رذائل اخلاقى تأثير مهمى بر تحصيل فضائل و درمان رذائل دارد، سزاوار است در اينجا به سراغ انگيزههاى وفادارى و پيمان شكنى برويم.
بىشك ايمان راستين و اعتقاد به توحيد افعالى خداوند يكى از اسباب وفادارى و پايبند بودن به عهد و پيمانهاست چرا كه پيمان شكنان براى منفعت عاجل به سراغ اين كار زشت مىروند و قدرت و رازقيّت خداوند و وعدههاى او را به فراموشى مىسپارند، از همين رو اميرمؤمنان على عليه السلام در سخنان كوتاه و نورانيش مىفرمايد:
«مِنْ دَلائِلِ الْايمانِ الْوَفاءُ بِالْعَهْدِ؛يكى از نشانههاى ايمان وفاى به عهد است».[1]در حديث ديگرى از همان حضرت مىخوانيم:«ما ايْقَنَ بِاللَّهِ مَنْ لَمْ يَرْعَ عُهُودَهُ وَ ذِمَّتَهُ؛كسى كه به عهد و پيمانش وفادار نيست ايمان به خدا نياورده است».[2]
از اين گذشته شخصيت درونى ذاتى انسان انگيزه ديگرى بر وفادارى است افراد با شخصيت هرگز به خود اجازه پيمان شكنى نمىدهند و پيمان شكنى را نشانه ضعف و زبونى و فقدان شخصيت مىشمرند، به همين دليل اميرمؤمنان على عليه السلام
[1]. غررالحكم، حديث 9414.
[2]. غررالحكم، حديث 9575.
وفادارى را يكى از نشانههاى نيكان و پاكان مىشمرند مىفرمايد:«بِحُسْنِ الْوَفاءِ يُعْرَفُ الْابْرارُ؛نيكان را به وسيله حسن وفادارى مىتوان شناخت».[1]
جهل و بىخبرى و غفلت از آثار شوم پيمان شكنى درباره فرد و جامعه، يكى ديگر از عوامل تن در دادن به اين رذيله اخلاقى است درست مانند كسى كه غذاى به ظاهر شيرين اما در باطن مسموم به زهر كشنده را با ميل و اشتها مىخورد و از عاقبت كار خبر ندارد.
آنها كه از عقل و خرد بيشترى بهرهمندند و آثار نيك وفادارى و زيانهاى پيمانشكنى را به خوبى درك مىكنند هرگز از آن فضيلت اخلاقى دست بر نمىدارند و به اين صفت رذيله تن در نمىدهند چنانكه اميرمؤمنان على عليه السلام مىفرمايد:«الْوَفاءُ حِلْيَةُ الْعَقْلِ وَ عَنْوانُ النُّبْلِ؛وفادارى زينت خرد و بيانگر نجابت و فضيلت آدمى است».[2]
طرق درمان پيمان شكنى
از آنچه در بحث گذشته (بحث انگيزهها) آمد هم طرق به دست آوردن فضيلت اخلاقى وفادارى را مىتوان شناخت و هم راههاى درمان ناپايبندى به عهد و پيمانرا.
افراد پيمان شكن اگر واقعاً در صدد اصلاح خويش برآمده باشند بايد قبل از هر چيز به تقويت پايههاى ايمان خويش بپردازند چرا كه دانستيم پيمان شكنى از آثار ضعف ايمان و يا فقدان آن است اگر سطح معرفت آنها درباره خداوند بالا برود و همه چيز را به دست با كفايت او بدانند هرگز براى تحصيل مال و مقام و جاه و جلال دست به دامن اين صفت رذيله نمىزنند.
همچنين اگر در آثار شوم آن مطالعه كنند كه اين كار گرچه در كوتاه مدت ممكن است سودى به همراه داشته باشد ولى در دراز مدت سبب سرشكستگى و
[1]. غررالحكم، جلد 1، صفحه 337، حرف الباء، حديث 153.
[2]. غررالحكم.