فطرت پاك نخستين منحرف شود، به جدل روى مىآورد، و با سخنان باطل و تعصب آلودش در برابر حق مىايستد و راه هدايت را به روى خود مىبندد و اين بزرگترين بلاى جان او در طول تاريخ است.
در سومين آيه ضمن تعريف روشنى از مجادله باطل، سرنوشت مجادلهكنندگان را بيان مىكند و مىفرمايد: بعضى از مردم بدون هيچ علم و دانشى به مجادله درباره خدا بر مىخيزند و از هر شيطان متمرّدى پيروى مىكنند(وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِىاللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ يَتَّبِعُ كُلَّ شَيْطانٍ مَرِيدٍ).
گرچه براى اين آيه شأن نزولى نقل كردهاند و جمعى از مفسران گفتهاند درباره نضربن حارث كه از مشركان لجوج و متعصب بود، نازل شده كه درباره قرآن سخنان واهى مىگفت، و فرشتگان را دختران خدا مىپنداشت، ولى پيدا است كه مفهوم آيه عموميت دارد، و تمام كسانى را كه بدون علم و آگاهى و تنها از روى تعصب و لجاجت بحث و جدل مىكنند شامل مىشود.
جالب اين كه در آخر اين آيه مجادله كنندگان را پيرو هر شيطان متمردى شمرده و اين تعبير نشان مىدهد جدال به باطل، راه شيطان است، بلكه هر شيطانى در مجادله كنندگان نفوذ مىكند، و آنها را به راه خود مىكشاند.
توصيف شيطان به«مَرِيدٍ»(يعنى متمرّد) بيانگر اين حقيقت است كه مجادلهكنندگان در صف متمردان و سركشان در مقابل حق قرار دارند.[1]
و منظور از جمله يجادل فى اللّه، اين است كه درباره صفتى از صفات خدا يا اصل وجود خداوند، يا قدرت و علمش، يا كارهاى او به مجادله بر مىخيزد و به هرحال مذمت شديد جدال به باطل از اين آيه به خوبى روشن مىشود.
[1]. مريد از ماده مرد (بر وزن مرد) به معنى طغيان و بيگانگى كامل از حق است و در اصل به معنى برهنگى و تجرد آمده، به همين جهت به پسرانى كه هنوز موى صورتشان نروييده امرد گفته مىشود، و شجرةٌ مَرْداء به معنى درختى است كه هيچ برگ ندارد و متمرد و مارد به معنى شخص سركش است كه به طور كامل از اطاعت فرمان خارج شده است.
همين معنى با اضافاتى در آيه هشتم همين سوره (سوره حج) آمده است.
مىفرمايد: «بعضى از مردم هستند كه درباره خدا بدون هيچ علم و دانشى و هدايت و كتاب روشنى به مجادله بر مىخيزند»(وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِى اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدًى وَ لا كِتابٍ مُنِيرٍ).
اشاره به اين كه بحث و گفتگو اگر آميخته با علم و آگاهى شخصى يا هدايت و راهنمايى پيشوايى آگاه، يا كتاب روشنى از كتب آسمانى بوده باشد نه تنها ضررى ندارد، بلكه مىتواند كليد حل مشكلات باشد.
ولى هنگامى كه امور سه گانه بالا (علم و آگاهى شخصى، راهنمايى پيشوايان آگاه، كتابهاى روشنى بخش آسمانى) وجود نداشته باشد، مجادله از طريق هوا و هوس و تعصبها و لجاجتها صورت مىگيرد كه نتيجهاش گمراهى و بدبختى است.
از آيه نهم اين سوره كه به دنبال آيه فوق آمده نيز به خوبى استفاده مىشود كه يكى از سرچشمههاى جدال به باطل، كبر و خود برتر بينى است كه سبب گمراهى ديگران نيز مىشود، و اين گونه افراد در دنيا رسوا، و در آخرت گرفتار عذاب سوزان مىشوند(ثانِىَ عِطْفِهِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ لَهُ فِى الدُّنْيا خِزْىٌ وَ نُذِيقُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَذابَ الْحِرِيقِ).[1]
در پنجمين آيه ضمن توصيف ديگرى در بيان مفهوم مجادله به باطل به يكى از سرچشمهها و انگيزههاى اصلى اين رذيله اخلاقى اشاره كرده مىفرمايد: كسانى كه در آيات خدا بدون هيچ گونه دليل و مدركى كه براى آنها آمده باشد، جدل و ستيزهجويى مىكنند در دلهايشان فقط كبر و غرور است و هرگز به منظور خود
[1]. حج، آيه 9.
نخواهند رسيد(انَّ الَّذِينَ يُجادِلُونَ فِى آياتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطانٍ اتاهُمْ).
واژه«سُلْطان»در اين گونه موارد به معنى دليل و حجت و برهان است كه شامل امور سه گانهاى كه در آيه قبل آمده بود مىشود، هم علم و آگاهى شخصى را مىگيرد و هم هدايت پيشوايان آگاه، و هم راهنمائى كتب آسمانى.
جالب اين كه مىگويد: ريشه اصلى مجادله و ستيزه جويى آنها تكبرى است كه در درون جان آنها، جايگزين شده، و از طريق جدال به باطل مىخواهند به بزرگى برسند، ولى هرگز به آن نخواهند رسيد، بلكه ذليل و خوار مىشوند.
و از آنجا كه اين رذيله اخلاقى يكى از دامهاى خطرناك شيطان است در ذيل آيه مىفرمايد: «اكنون كه چنين است به خدا پناه بر كه او شنوا و دانا است».(فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ انَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ).
در ششمين آيه سخن از مشركانى است كه بر كفر و شرك خود اصرار داشتند و براى توجيه كارهايشان در برابر پيامبر صلى الله عليه و آله به مجادله بر مىخاستند، هنگامى كه قرآن مىگويد شما و معبودهايتان آتشگيره جهنم هستيد، آنها در مقام مجادله مىگفتند: «آيا خدايان ما بهتر است يا مسيح؟ او هم معبود واقع شد و بايد وارد دوزخ شود».(وَقالُوا ءَآلِهَتُنا خَيْرٌ امْ هُوَ).
سپس قرآن مىافزايد: آنها حقيقت را مىدانند «و اين مثل را جز از روى جدال براى تو نزدند، بلكه آنها گروهى كينه توز و پرخاشگرند».(ما ضَرَبُوهُ الَّا جَدَلًا بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ).
سپس قرآن به تفاوت ميان حضرت مسيح عليه السلام و بتها پرداخته و مىگويد «مسيح عليه السلام بندهاى بود كه نعمت خود را بر او تمام كرده بوديم»(انْ هُوَ الَّا عَبْدٌ انْعَمْنا عَلَيْهِ).[1]
[1]. زخرف، آيه 59.
اشاره به اين كه او خود را بنده خدا مىدانست، و هرگز راضى نبود كسى او را پرستش كند، و اگر ديگران راه انحراف پوييدند و او را يكى از خدايان سه گانه پنداشتند گناهى متوجه او نيست، و نبايد از دوزخيان باشد، بنابراين قابل مقايسه با بتها يا افرادى مثل فرعون نيست.
جمله«بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ»نشان مىدهد كه يكى از سرچشمههاى جدال بهباطل، خصومتها و عداوتها است كه انسان را به ستيزه جويى غير منطقى وامىدارد. و غالباً خودش مىداند باطل مىگويد، ولى كينهتوزى و عداوت، به او اجازه تسليم در برابر حق نمىدهد.
در هفتمين آيه پس از اشاره به حرام بودن مردار و حيواناتى كه براى بتها قربانى مىكردند، يا گوشت هايى كه به هنگام ذبح حيوان، نام خدا بر آن برده نمىشد مىفرمايد: «اين كار گناه است»(وَ انَّهُ لَفِسْقٌ).
سپس به توجيهات غلطى كه براى كار خود داشتند اشاره كرده مىافزايد:
«شياطين به دوستان خود سخنانى مخفيانه القا مىكنند تا با شما به مجادله برخيزند و اگر از آنها اطاعت كنيد، مشرك خواهيد بود».(وَ انَّ الشَّياطِينَ لَيُوحُونَ الى اوْلِيائِهِمْ لِيُجادِلَوُكُمْ وَ انْ اطَعْتُمُوهُمْ انَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ).
مجادله باطل آنها- به گفته جمعى از مفسران بزرگ مانند مرحوم طبرسى و ابوالفتوح رازى و فى ظلال- اين بود كه آنها مىگفتند كه اگر ما گوشت حيوانات مرده را مىخوريم به خاطر آن است كه خدا آن را كشته، و از حيوانى كه ما مىكشيم بهتر است، در حقيقت تحريم مردار يك نوع بىاعتنايى به كار خدا است.
اين توجيه سخيف و باطل براى مردار خوارى همان چيزى است كه شياطين انس و جن به دوستان خود القا مىكردند، تا به كمك آن به مجادله با كلام حق برخيزند، و گوشتهاى آلوده مردار را با گوشت پاكيزه حيوانى كه به نام خدا ذبح شده است مقايسه كنند، بلكه آن را برتر بدانند.
از اين تعبير به خوبى استفاده مىشود كه اين گونه مجادلهها انگيزه شيطانى
دارد.
از بعضى روايات استفاده مىشود كه اين توجيه باطل را گروهى از مجوس در نامهاى به مشركان قريش آموخته بودند.[1]
در هشتمين آيه سخن از جدال در هنگام احرام و حج است. مىفرمايد: «حج در ماههاى معينى است، و كسانى كه (با انجام احرام) حج را بر خود فرض كردهاند (بايد بدانند) در حج آميزش جنسى با همسران و گناه و جدال نيست(الْحَجُّ اشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ فَمَنْ فَرضَ فِيهنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِى الْحَجِّ).
مىدانيم حالت احرام، يك حالت فوق العاده معنوى و روحانى است كه انسان را به سوى قرب خدا مىبرد، به همين دليل بسيارى از كارهاى مباح در احرام ممنوع است و بعضى از كارهاى حرام، كه به هنگام احرام حرمت مضاعفى دارد.
معروف است كه 25 كار است كه به هنگام احرام ممنوع است كه يكى از آنها جدال است، گرچه معروف در ميان فقها اين است كه منظور از جدال گفتنبلى وَاللّهيا گفتنلا وَاللّهاست. (اولى را براى اثبات مطلبى و دومى را براى نفى مطلبى مىگويند) و منظور از فسوق دروغ گفتن و دشنام دادن و اظهار برترى بر ديگران و بيان نقص آنها در حال احرام است، ولى بعيد نيست كه واژه جدال هر نوع مجادله و ستيزه جويى را در بر گيرد. و به هر حال منع از جدال در حال احرام نشان مىدهد كه اين كار با اين عبادت بسيار مهم روحانى سازگار نيست، و انسان را شديداً از خدا دور مىكند.
به كار بردن جمله خبريه در آيه بالا كه مىگويد: جدال در حج وجود ندارد، بيانگر تأكيد بيشترى در اين موضوع است، گويى مىفرمايد: «اين عمل با روح حج ابداً سازگار نيست».
[1]. مجمع البيان و همچنين تفسير ابوالفتوح رازى، ذيل آيه مورد بحث.
در نهمين آيه سخن از عنوان مراء كه چيزى شبيه به جدال است در ميان آمده مىفرمايد «آگاه باشيد كسانى كه درباره قيامت به ستيزه جويى (و ترديد و انكار) برمىخيزند، در گمراهى (عميق و) دورى قرار دارند».(الا انَّ الَّذِينَ يُمارُونَ فِى السَّاعَةِ لَفِى ضَلالٍ بَعِيدٍ).
روشن است كه هدايت فرع بر آن است كه انسان حقجو و حق طلب باشد و حق را نزد هر كس و هر جا ببيند با آغوش باز پذيرا شود، و هرگاه تعصبها و لجاجتها و كبر و غرور مانع از تسليم حق در برابر ناحق گردد انسان به گمراهى كشيده مىشود آن هم گمراهى عميق و خطرناكى.
فرق ميان جدال و مراء و جهات مشترك اين دو را بعداً خواهيم گفت.
در دهمين و آخرين آيه، سخن از قوم لجوج لوط است، كه هر قدر اين پيامبر بزرگ به آنها هشدار داد و آنها را از عذاب الهى بيم داد، و جدى و قطعى بودن مجازات را به آنها گوشزد كرد، آنها نپذيرفتند، و به مجادله و ستيزه جويى در برابر او برخاستند، مىفرمايد «لوط آنها را از مجازات (عظيم ما) آگاه ساخته بود، ولى آنها اصرار بر مجادله و القاء شك و شبهه داشتند».(وَلَقَدْ انْذَرَهُمْ بَطْشَتَنا فَتمارَوْا بِالنُّذُرِ).
و همين امر سبب شد كه قوم لوط در حجابى از غفلت و بى خبرى فرو روند تا زمانى كه فرمان الهى صادر شد، و شهرهاى آنها بر اثر زلزلههاى شديد زير و رو گشت و بارانى از سنگهاى آسمانى بر ويرانهها و جسدهاى بى جان آنها باريد. آرى اين است نتيجه جدال و مراء در برابر حق.
اين آيات به خوبى خطرات اين دو رذيله اخلاقى را نشان مىدهد و بازگو مىكند كه چگونه انسان بر اثر جدال از هدايت باز مىماند و به ولايت شيطان تن در مىدهد، و در ضلال بعيد و انواع عذابهاى الهى غوطه ور مىشود.
تعريف جدال و مراء
فرق ميان جدال و مراء و مخاصمه
واژه جدل و جدال به طورى كه راغب در مفردات مىگويد از«جَدَلْتُ الْحَبْلَ»(طناب را محكم تابيدم) گرفته شده، گويى كسى كه سخنان ستيزه جويانه مىگويد مىخواهد طرف مقابل را با زور از افكار و عقائدش دور سازد.
بعضى نيز گفتهاند جدال در اصل به معنى كشتى گرفتن و تلاش بر زمين زدن ديگرى است، و از آنجا كه مشاجرات لفظى شباهت به آن دارد، اين واژه در آن مورد نيز به كار رفته است.
البته جدال بر دو گونه است، جدال به حق و جدال به باطل كه اولى ممدوح و دومى مذموم است، از اين رو در قرآن مجيد در يكجا مىفرمايد:«وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِى هِىَ احْسَنُ؛به آنها به طريقى كه نيكوتر است استدلال و مناظره كن».[1]
در اينجا پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله مأمور به جدال به حق شده، و آن را در كنار حكمت و موعظه حسنه قرار داده است.
اما جدال به باطل همان است كه در آيات بالا آمد كه افراد لجوج و متعصب گرفتار آن مىشوند، و روشنترينِ دلايل حق را با ستيزه جويى انكار مىكنند و اما «مِراء» (بروزن حجاب) به معنى گفتگو كردن در چيزى است كه در آن مريه (شك و ترديد) وجود دارد. راغب در كتاب مفردات مىگويد: در اصل از«مَرَيْتُ النَّاقَةَ»يعنى پستان شتر را براى دوشيدن به دست گرفتم، گرفته شده است، سپس به گفتگو پيرامون چيزى كه مورد شك و ترديد است اطلاق شده (شايد به تناسب كه انسان ترديد دارد آيا در پستان شتر چيزى براى دوشيدن وجود دارد يا نه) بعضى تعبير دقيقترى درباره ريشه اصلى اين لغت دارند، مىگويند:«مَرَيْتُ النَّاقَةَ»در جايى گفته مىشود كه شير موجود در پستان شتر دوشيده شده سپس به اميد اين كه بقايايى كه در پستان باقى مانده است خارج شود، آن را بدوشند، كه اين عمل با شك و ترديد انجام مىشود، همان گونه كه بحثهاى توأم با مراء چنين است.
[1]. نحل، آيه 125.
ولى اين واژه بعداً به هر نوع بحث و گفتگو درباره هر مطلبى كه محل ترديد است، خواه بحث و گفتگوى مثبت و حق جويانه، و خواه لجاجتآميز و پرخاشگرانه باشد اطلاق گرديده است.
از مواردى كه «مراء» در معنى مثبت به كار رفته آيه شريفه 22 سوره كهف است كه به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله دستور مىدهد اگر مىخواهد درباره اصحاب كهف با مخالفان صحبت كند، آشكارا به گفتگو بنشيند(فَلا تُمارِ فيهِمْ الَّا مِراءً ظاهِراً).[1]
و موارد منفى آن فراوان است از جمله دو مورد كه در آيات بالا آمده بود.
اين نكته نيز لازم به يادآورى است كه واژه مَريه (بر وزن جزيه و قريه) به معنى ترديد در تصميمگيرى است، و بعضى به معنى شك توأم با قرائن تهمت گرفتهاند.
(همانند ريبه).
جدال و مراء در روايات اسلامى
از آنجا كه مجادله به باطل سبب مخفى شدن حق و افزايش تعصب و خشونت و مفاسد بىشمار ديگرى مىشود، در روايات اسلامى به شدت از آن نهى شده مخصوصاً اگر مجادله در مصالح دينى باشد. از جمله:
1- پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در حديثى مىفرمايد:«ماضَلَّ قَوْمٌ بَعْدَ انْ هَداهُمُ اللَّهُ الَّا اوتُوا الْجَدَلَ؛هيچ گروهى را بعد از آن كه خدا هدايتشان كرد گمراه نشدند مگر آن كه گرفتار جدال شدند».[2]
2- همين مضمون در حديث ديگرى با تفاوت مختصرى از آن حضرت نقل شده است فرمود:«ما ضَلَّ قَوْمٌ الَّا وَ اوْثَقَ الْجَدَلَ؛هيچ قومى گمراه نشدند مگر اين كه اعتماد بر جدال كردند»[3]
3- در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم:«لَعَنَ اللَّهُ الذَّيِنَ يُجادِلُونَ فِى دِينِهِ
[1]. كهف، آيه 22.
[2]. احياءالعلوم، جلد 3، صفحه 1553.
[3]. بحار الانوار، جلد 2، صفحه 138، حديث 52.