اصلاح ريشهها و برطرف ساختن انگيزهها يكى از طرق درمان است، هنگامى كه مىگوئيم انگيزه جدال و مراء و تكبر، برترى جويى، خودنمائى، حسد، انتقام جوئى، دنياپرستى، تعصب و لجاجت است به يقين اگر بتوانيم اين صفات رذيله را از خود درو سازيم صفت جدال و مراء از ما ريشه كن مىشود ولى با وجود آن صفات در درون جان از بين بردن اين صفت رذيله بسيار مشكل است.
دورى از افراد لجوج و متعصب و پرهيز از گفتگو با اينگونه افراد كه خواه ناخواه انسان را به مراء و جدال مىكشاند يكى ديگر از راههاى درمان است.
در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم:«مَنْ جالَسَ الْجاهِلَ فَلْيَسْتَعِدَّ لِقيلٍ وَ قالٍ؛كسى كه با آدم جاهل (و متعصب) همنشين شود بايد آماده قيل و قال و جدال و مراء باشد».[1]
به يقين قبل از همه اين امور، اراده و تصميم قاطع بر ترك مراء و جدال داشتن و پرهيز از اين رذيله اخلاقى لازم است و آنكس كه واقعاً مصمّم بر ترك باشد سرانجام پيروز مىشود.
انصاف در سخن
نقطه مقابل مراء و جدال انصاف در بحث است، يعنى انسان به سخنان ديگران آنگونه بنگرد كه به سخنان خويش مىنگرد و از آن همانگونه دفاع كند كه از سخن خويش دفاع مىكند و به تعبير ديگر طالب حق باشد و آن را در نزد هر كس و هر جا بيابد پذيرا شود هر چند گوينده حق يك فرد عادى و او عالمى بزرگ و پرآوازه باشد حتى اگر كودكى يا كافر و ظالمى سخن حقى بگويد آن را بپذيرد.
البته انصاف كه در روايات اسلامى از آن ستايش فراوان شده به معنى يكساننگريستن به منافع خويش و ديگران است ولى يكى از شاخههاى آن انصاف در سخن مىباشد. در حديث معروفى مىخوانيم كه امام صادق عليه السلام فرمود:«سَيِّدُ الْاعْمالِ ثَلاثَةٌ: انْصافُ النَّاسِ مِنْ نَفْسِكَ حَتَّى لا تَرْضى بِشَىءٍ الَّا رَضِيتَ لَهُمْ مِثْلَهُ وَ
[1]. سفينة البحار، جلد 2، صفحه 532، چاپ قديم (ماده مراء).
مُواساتُكَ الْاخَ فِى الْمالِ وَ ذِكُرُ اللَّهِ عَلى كُلِ حالٍ؛برترين اعمال سه چيز است: رعايت انصاف در حق مردم نسبت به خويشتن تا آنجا كه چيزى را براى خود نخواهى مگر اينكه همانندش را براى آنها بخواهى و مواسات با برادر دينى در مال و ذكر خدا در هر حال».[1]
جالب اينكه در بعضى از روايات مىبينيم كه امام صادق عليه السلام هنگامى كه چهارخانه بهشتى را در برابر چهار عمل تضمين مىكند ترك مراء را سومين عمل و انصاف دادن در برابر مردم را چهارمين عمل مىشمرد كه ممكن است اشارهاى به انصاف در سخن بوده باشد.
چچ
[1]. كافى، جلد 2، صفحه 144.
11
سخنچينى و اصلاح ذاتالبين
اشاره
زندگى اجتماعى هميشه توام با تزاحمها و نزاعها است و يكى از شاخههاى تزاحم بگو و مگوهائى است كه در ميان افراد صورت مىگيرد و گاه دامنه پيدا مىكند و به مشاجرات شديد و حتى در بعضى اوقات ممكن است به خون ريزى منتهى شود!
وظيفه ديگران اين است كه در اصلاح ذات البين و رفع سوء تفاهم و فراهمآوردن جوّ خوش بينى و حسن ظن در ميان افرادى كه درگير مناقشات هستند بكوشند و به اصطلاح آب به روى آتش بپاشند.
ولى متأسفانه گروهى هستند كه بر اثر انگيزههاى مختلف درست در جهت خلاف اين مطلب گام برمىدارند گوئى بنزين بر آتش مىپاشند و دامنه اين حريق را وسيعتر مىكنند و به يقين در تمام مفاسدى كه از آن به بار مىآيد شريك و سهيماند؛ سخن اين را براى آن مىبرند و سخن آن را براى اين و حتى گاهى از خودشان چيزى نيز بر آن مىافزايند اين گروه را سخن چين مىنامند و از بدترين خلق خدا هستند در حالى كه گروه اول صالحان و مصلحانند و كار آنها در حد جهاد فىسبيلاللَّه است.
همانگونه كه در روايات وارد شده است:«اجْرُ الْمُصْلِحِ بَيْنَ النَّاسِ كَاجْرِالُمجاهِدِ بَيْنَ اهْلِ الْحَرْبِ».[1]
سخن چينى هر گاه تكرار شود به صورت يك خلق و خوى در مىآيد و از رذائل بسيار زشت اخلاقى است در آيات و روايات اسلامى اشارات زيادى در نكوهش اين رذيله اخلاقى و ستايش فراوان درباره اصلاح ذات البين آمده است.
با اين اشاره به آيات قرآن باز مىگرديم و آيات مربوط به اين دو صفت را بررسى مىكنيم سپس به تحليل ريشهها، پيامدها و آثار نامطلوب سخن چينى و بركات اصلاح ذات البين و طرق درمان آن رذيله اخلاقى و تقويت اين فضيلت مىپردازيم.
1- وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَهْ.(همزه- 1)
2- وَ لا تُطِعْ كلَّ حَلَّافٍ مَهينٍ- هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِيمٍ- مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ مُعْتَدٍ اثِيمٍ- عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِكَ زَنِيْمٍ.(قلم- 11 تا 13)
3- يا ايُّهَا الَّذيْنَ آمَنُوا انْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَباءٍ فَتَبَيَّنُوا انْ تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلى ما فَعَلْتُمْ نادِمينَ.(حجرات- 6)
4- مَنْ يَشْفَعْ شَفاعَةً حَسَنَةً يَكُنْ لَهُ نَصِيْبٌ مِنْها وَ مَنْ يَشْفَعْ شَفاعَةً سَيِّئَةً يَكُنْ لَهُ كِفْلٌ مِنْها وَ كانَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَىءٍ مَقِيْتَا.(نساء- 85)
5- يَسْئَلُونَكَ عَنِ الأنْفالِ قُلِ الأنْفالُ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ اصْلِحُوا ذاتَ بَيْنَكُمْ وَ اطِيْعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ انْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِيْنَ.(انفال- 1)
6- وَ لا تَجْعَلُوا اللَّهَ عُرْضَةً لِايْمانِكُمْ انْ تَبَرُّوا وَ تَتَّقُوا وَ تُصْلِحُوا بَيْنَ النَّاسِ وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ.(بقره- 224)
7- لا خَيْرَ فِى كَثيرٍ مِنْ نَجْواهُم الَّا مَنْ امَر بِصَدَقَةٍ اوْ مَعْرُوفٍ اوْ اصْلاحٍ بَيْنَ النَّاسِ وَ
[1]. تفسير منهج الصادقين، ج 8، صفحه 417.
مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ فَسَوْفَ نُؤْتِيْهِ اجْراً عَظِيْماً.(نساء- 114)
8- ... انْ اريْدُ الّا الأِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ ما تَوْفِيْقِى الَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلتُ وَ الَيْهِ انِيْبُ.(هود- 88)
ترجمه
1- واى بر هر عيبجوى مسخره كنندهاى!
2- و از كسى كه بسيار عيبجوست و به سخن چينى آمد و شد مىكند- و بسيار مانع كار خير، و متجاوز و گناهكار است- علاوه بر اينها كينه توز و پرخور و خشن و بدنام است پيروى مكن.
3- اى كسانى كه ايمان آوردهايد! اگر شخص فاسقى خبرى براى شما بياورد، درباره آن تحقيق كنيد مبادا به گروهى از روى نادانى آسيب برسانيد و از كرده خود پشيمان شويد!
4- كسى كه شفاعت (تشويق و كمك) به كار نيكى كند نصيبى از آن براى او خواهد بود، و كسى كه شفاعت (تشويق و كمك) به كار بدى كند سهمى از آن خواهد داشت و خداوند حسابرس و نگهدار هر چيز است.
5- از تو درباره انفال (غنائم و هر گونه مالى بدون مالك مشخص) سؤال مىكنند، بگو انفال مخصوص خدا و پيامبر است، پس از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد و خصومتهايى را كه در ميان شماست آشتى دهيد! و خدا و پيامبرش را اطاعت كنيد اگر ايمان داريد!
6- خدا را در معرض سوگندهاى خود قرار ندهيد! و براى اينكه نيكى كنيد، و تقوا پيشه سازيد و در ميان مردم اصلاح كنيد (سوگند ياد ننمائيد) و خداوند شنوا و داناست.
7- در بسيارى از سخنان در گوشى (و جلسات محرمانه) آنها خير و سودى نيست، مگر كسى كه (به اين وسيله) امر به كمك به ديگران، يا كار نيك يا اصلاح در ميان مردم كند و هر كس براى خشنودى پروردگار چنين كند پاداش بزرگى به او خواهيم داد.
8- ... من جز اصلاح تا آنجا كه توانايى دارم نمىخواهم و توفيق من جز به خدا نيست، بر او توكل كردم و به سوى او باز مىگردم!
تفسير و جمع بندى
در نخستين آيه مىفرمايد: واى بر هر عيب كننده مسخره جوئى(ويل لكل همزة لمزه).
در تفسير «همزه» و «لمزه» و فرق ميان اين دو سخن بسيار است كه در تفسير نمونه ذيل آيه شريفه آوردهايم مهم آن است كه يكى از تفسيرهائى كه براى آيه فوق شده است اين است كه آيه اشاره به افراد سخن چين مىكند. از ابن عباس پرسيدند منظور از اين آيه چيست؟ و آنها چه كسانى هستند كه خداوند ايشان را مذمت به ويل كرده است؟ ابن عباس در پاسخ گفت:«هُمُ الْمَشاؤنَ بِالَنمِيمَةِ الْمُفَرِقُونَ بَيْنَ الْاحِبَّةِ الناعِتُونَ لِلناسِ بِالْعَيْبِ؛آنها كسانى هستند كه اقدام به سخن چينى مىكنند و ميان دوستان تفرقه، ايجاد مىنمايند و عيب بر مردم مىگذارند».مرحوم «طبرسى» در «مجمع البيان» اين معنى را بعنوان اولين تفسير براى آيه ذكر كرده و «فخر رازى» آن را هفتمين و آخرين تفسير براى آيه ذكر مىكند و با توجه به مفهوم وسيعى كه همزه و لمزه دارد و هر گونه غيبت و عيب جوئى را شامل مىشود سخن چينى نيز در مفهوم آيه درج است؛ خداوند به اينگونه اشخاص وعده مجازات «حُطَمَه» را داده است؛ همان آتش برافروخته الهى كه از دلها سر مىزند و تمام وجود آدمى را فرا مىگيرد.
از اين آيه استفاده مىشود كه آتش قيامت- بر عكس- آتش دنيا نخست به درون مىزند و اعماق قلب را مىسوزاند سپس به برون و شايد بخاطر اين باشد كه رذائل اخلاقى و اعمال زشت ناشى از آن از درون انسان سرچشمه مىگيرد و بازتابش در اعمال بيرون است.
در دومين آيه روى سخن را به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كرده مىفرمايد: از آنها كه بسيار سوگند ياد مىكنند و افراد پستى هستند و بسيار عيب جو و سخن چين مىباشند اطاعت مكن.(وَلاتُطِعَ كُلَّ حَلَّافٍ مَهِيْنٍ هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِيمٍ).
و به دنبال اين صفات زشت صفات زشت ديگرى را در آيات بعد براى آنها
مىشمرد مانند ممانعت از كار خير، تجاوزگرى، كينه توزى، خشونت، و كفر به آيات الهى و به دنبال آن مىفرمايد: ما بر بينى او داغ ننگ مىنهيم (سَنَسِمُهُ) (و او را در دنيا و آخرت رسوا مىسازيم).
ذكر سخن چينى و نمامى در رديف رذائل مهم ديگر و همچنين كفر بر آيات الهى دليل بر زشتى فوق العاده اين عمل است!
تعبير به«مشّاءٍ بنميم»به صورت صيغه مبالغه، اشاره به كسانى است كه پيوسته در مبان مردم سعايت و سخن چينى مىكنند و آنها را نسبت به يكديگر بدبين مىكنند و تخم عدوات و دشمنى در دلها مىكارند و اين يكى از مهمترين گناهان كبيره است.
«حلّاف»به كسى گفته مىشود كه بسيار سوگند ياد مىكند و معمولًا كسانى هستند كه نه مردم به آنها اعتماد دارند و نه خودشان نسبت به خودشان و توصيف آنها به مهين (پَسْتْ) نيز گواه ديگرى بر اين معنى است و به خاطر همين فرومايگى و پستى است كه بر ديگران عيب مىگذارند و پيوسته سخن چينى و افساد مىكنند گوئى از محبت و الفت مردم نسبت به يكديگر رنج مىبرند و مىخواهند همانگونه كه خودشان از چشم مردم افتادهاند مردم نيز نسبت به يكديگر چنين شوند.
در سوّمين آيه مطابق شأن نزول معروفى كه دارد«وليد بن عقبه»با گروهى براى جمع آورى زكات از طايفه«بنى مصطلق»از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله اعزام شدند. هنگامى كه اهل قبيله با خبر شدند كه نماينده رسول خدا به سوى آنها مىآيد با خوشحالى به استقبال او شتافتند ولى از آنجا كه ميان آنها و«وليد»خصومت شديدى بود تصور كرد آنهاقصد كشتن او را دارند (يا اينكه به عمد آنها را متهم به چنين قصدى كرد) خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله بازگشت وعرض كرد آنها از پرداخت زكات خوددارى كردند، پيامبر سخت بر آشفت و آماده، مقابله با آن گروه شد و مطابق روايتى مردم فشار براى جنگ با آنان آوردند[1]آيه نازل شد و به مسلمانان دستور داد كه هرگاه فاسقى خبرى
[1]. سيره ابن هشام، جلد 3، صفحه 308.
براى شما آورد درباره آن تحقيق كنيد (مبادا دروغ يا تهمت و سخن چينى باشد) پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله دستور تحقيق به «خالد بن وليد» داد كه با گروهى به سراغ آنها برود.
او با شتابزدگى هيچ كارى انجام نداد، پس از تحقيق معلوم شد طايفه بنىالمصطلق كاملًا به اسلام وفادارند. خبر به پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد و پيامبر فرمود:التَّانّى مِن اللَّهِ وَ الْعَجَلَةُ مِنَ الشَّيْطانِ؛درنگ كردن و تحقيق نمودن از سوى خدا و عجله از شيطان است.[1]
طبق حديثى از امام صادق عليه السلام آيه فوق اشاره به نمّام و سخن چين دارد.[2]
از اين تعبير روشن مىشود كه نمّامى و سخن چينى، سخنان دروغ را نيز شامل مىشود.
در چهارمين آيه كه بعضى از بزرگان مانند علّامه مجلسى آن را در بحث نميمه آوردهاند مىفرمايد: كسى كه شفاعت براى كار بدى كند سهمى از آن را خواهد داشت.(وَ مَنْ يَشْفَعُ شَفاعَةً سَيِّئَةً يَكُنْ لَهُ كِفْلٌ مِنْها)اين آيه مفهوم وسيع و گستردهاى دارد كه سخن چينى را نيز شامل مىشود چه شفاعت سوئى از اين بدتر كه در ميان دو مسلمان آتش عداوت و دشمنى را شعله ور سازد آنها را نسبت به يكديگر بدبين كرده و به جان هم بيندازد و لذا در حديثى از پيامبر نقل شده كه فرمود:«مَنْ امَرَ بِسُوءٍ اوْ دَلَّ عَلَيْهِ اوْ اشارَ فَهُوَ شَريكٌ؛كسى كه دعوت به كار بدى كند يا راهنمائى به آن نمايد و يا حتى اشاره كند شريك در آن كار است».
در پنجمين آيه سخن از اصلاح ذات البين است كه در نقطه مقابل سخن چينى و افساد ذات البين قرار دارد مىفرمايد: تقواى الهى پيشه كنيد و برادرانى را كه با هم اختلاف دارند آشتى دهيد و اطاعت خدا و پيغمبر او را كنيد اگر ايمان داريد.
[1]. تفسير قرطبى، جلد 9، صفحه 6131.
[2]. مستدرك سفينة البحار، جلد 10، صفحه 152.