بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 296

همانگونه كه در روايات وارد شده است:«اجْرُ الْمُصْلِحِ بَيْنَ النَّاسِ كَاجْرِالُمجاهِدِ بَيْنَ اهْلِ الْحَرْبِ».[1]

سخن چينى هر گاه تكرار شود به صورت يك خلق و خوى در مى‌آيد و از رذائل بسيار زشت اخلاقى است در آيات و روايات اسلامى اشارات زيادى در نكوهش اين رذيله اخلاقى و ستايش فراوان درباره اصلاح ذات البين آمده است.

با اين اشاره به آيات قرآن باز مى‌گرديم و آيات مربوط به اين دو صفت را بررسى مى‌كنيم سپس به تحليل ريشه‌ها، پيامدها و آثار نامطلوب سخن چينى و بركات اصلاح ذات البين و طرق درمان آن رذيله اخلاقى و تقويت اين فضيلت مى‌پردازيم.

1- وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَهْ.(همزه- 1)

2- وَ لا تُطِعْ كلَّ حَلَّافٍ مَهينٍ- هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِيمٍ- مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ مُعْتَدٍ اثِيمٍ- عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِكَ زَنِيْمٍ.(قلم- 11 تا 13)

3- يا ايُّهَا الَّذيْنَ آمَنُوا انْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَباءٍ فَتَبَيَّنُوا انْ تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلى ما فَعَلْتُمْ نادِمينَ.(حجرات- 6)

4- مَنْ يَشْفَعْ شَفاعَةً حَسَنَةً يَكُنْ لَهُ نَصِيْبٌ مِنْها وَ مَنْ يَشْفَعْ شَفاعَةً سَيِّئَةً يَكُنْ لَهُ كِفْلٌ مِنْها وَ كانَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَى‌ءٍ مَقِيْتَا.(نساء- 85)

5- يَسْئَلُونَكَ عَنِ الأنْفالِ قُلِ الأنْفالُ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ اصْلِحُوا ذاتَ بَيْنَكُمْ وَ اطِيْعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ انْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِيْنَ.(انفال- 1)

6- وَ لا تَجْعَلُوا اللَّهَ عُرْضَةً لِايْمانِكُمْ انْ تَبَرُّوا وَ تَتَّقُوا وَ تُصْلِحُوا بَيْنَ النَّاسِ وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ.(بقره- 224)

7- لا خَيْرَ فِى كَثيرٍ مِنْ نَجْواهُم الَّا مَنْ امَر بِصَدَقَةٍ اوْ مَعْرُوفٍ اوْ اصْلاحٍ بَيْنَ النَّاسِ وَ

[1]. تفسير منهج الصادقين، ج 8، صفحه 417.


صفحه 297

مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ فَسَوْفَ نُؤْتِيْهِ اجْراً عَظِيْماً.(نساء- 114)

8- ... انْ اريْدُ الّا الأِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ ما تَوْفِيْقِى الَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلتُ وَ الَيْهِ انِيْبُ.(هود- 88)

ترجمه‌

1- واى بر هر عيبجوى مسخره كننده‌اى!

2- و از كسى كه بسيار عيبجوست و به سخن چينى آمد و شد مى‌كند- و بسيار مانع كار خير، و متجاوز و گناهكار است- علاوه بر اينها كينه توز و پرخور و خشن و بدنام است پيروى مكن.

3- اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! اگر شخص فاسقى خبرى براى شما بياورد، درباره آن تحقيق كنيد مبادا به گروهى از روى نادانى آسيب برسانيد و از كرده خود پشيمان شويد!

4- كسى كه شفاعت (تشويق و كمك) به كار نيكى كند نصيبى از آن براى او خواهد بود، و كسى كه شفاعت (تشويق و كمك) به كار بدى كند سهمى از آن خواهد داشت و خداوند حسابرس و نگهدار هر چيز است.

5- از تو درباره انفال (غنائم و هر گونه مالى بدون مالك مشخص) سؤال مى‌كنند، بگو انفال مخصوص خدا و پيامبر است، پس از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد و خصومتهايى را كه در ميان شماست آشتى دهيد! و خدا و پيامبرش را اطاعت كنيد اگر ايمان داريد!

6- خدا را در معرض سوگندهاى خود قرار ندهيد! و براى اينكه نيكى كنيد، و تقوا پيشه سازيد و در ميان مردم اصلاح كنيد (سوگند ياد ننمائيد) و خداوند شنوا و داناست.

7- در بسيارى از سخنان در گوشى (و جلسات محرمانه) آنها خير و سودى نيست، مگر كسى كه (به اين وسيله) امر به كمك به ديگران، يا كار نيك يا اصلاح در ميان مردم كند و هر كس براى خشنودى پروردگار چنين كند پاداش بزرگى به او خواهيم داد.

8- ... من جز اصلاح تا آنجا كه توانايى دارم نمى‌خواهم و توفيق من جز به خدا نيست، بر او توكل كردم و به سوى او باز مى‌گردم!


صفحه 298

تفسير و جمع بندى‌

در نخستين آيه مى‌فرمايد: واى بر هر عيب كننده مسخره جوئى‌(ويل لكل همزة لمزه).

در تفسير «همزه» و «لمزه» و فرق ميان اين دو سخن بسيار است كه در تفسير نمونه ذيل آيه شريفه آورده‌ايم مهم آن است كه يكى از تفسيرهائى كه براى آيه فوق شده است اين است كه آيه اشاره به افراد سخن چين مى‌كند. از ابن عباس پرسيدند منظور از اين آيه چيست؟ و آنها چه كسانى هستند كه خداوند ايشان را مذمت به ويل كرده است؟ ابن عباس در پاسخ گفت:«هُمُ الْمَشاؤنَ بِالَنمِيمَةِ الْمُفَرِقُونَ بَيْنَ الْاحِبَّةِ الناعِتُونَ لِلناسِ بِالْعَيْبِ؛آنها كسانى هستند كه اقدام به سخن چينى مى‌كنند و ميان دوستان تفرقه، ايجاد مى‌نمايند و عيب بر مردم مى‌گذارند».مرحوم «طبرسى» در «مجمع البيان» اين معنى را بعنوان اولين تفسير براى آيه ذكر كرده و «فخر رازى» آن را هفتمين و آخرين تفسير براى آيه ذكر مى‌كند و با توجه به مفهوم وسيعى كه همزه و لمزه دارد و هر گونه غيبت و عيب جوئى را شامل مى‌شود سخن چينى نيز در مفهوم آيه درج است؛ خداوند به اينگونه اشخاص وعده مجازات «حُطَمَه» را داده است؛ همان آتش برافروخته الهى كه از دلها سر مى‌زند و تمام وجود آدمى را فرا مى‌گيرد.

از اين آيه استفاده مى‌شود كه آتش قيامت- بر عكس- آتش دنيا نخست به درون مى‌زند و اعماق قلب را مى‌سوزاند سپس به برون و شايد بخاطر اين باشد كه رذائل اخلاقى و اعمال زشت ناشى از آن از درون انسان سرچشمه مى‌گيرد و بازتابش در اعمال بيرون است.

در دومين آيه روى سخن را به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كرده مى‌فرمايد: از آنها كه بسيار سوگند ياد مى‌كنند و افراد پستى هستند و بسيار عيب جو و سخن چين مى‌باشند اطاعت مكن.(وَلاتُطِعَ كُلَّ حَلَّافٍ مَهِيْنٍ هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِيمٍ).

و به دنبال اين صفات زشت صفات زشت ديگرى را در آيات بعد براى آنها


صفحه 299

مى‌شمرد مانند ممانعت از كار خير، تجاوزگرى، كينه توزى، خشونت، و كفر به آيات الهى و به دنبال آن مى‌فرمايد: ما بر بينى او داغ ننگ مى‌نهيم (سَنَسِمُهُ) (و او را در دنيا و آخرت رسوا مى‌سازيم).

ذكر سخن چينى و نمامى در رديف رذائل مهم ديگر و همچنين كفر بر آيات الهى دليل بر زشتى فوق العاده اين عمل است!

تعبير به‌«مشّاءٍ بنميم»به صورت صيغه مبالغه، اشاره به كسانى است كه پيوسته در مبان مردم سعايت و سخن چينى مى‌كنند و آنها را نسبت به يكديگر بدبين مى‌كنند و تخم عدوات و دشمنى در دلها مى‌كارند و اين يكى از مهمترين گناهان كبيره است.

«حلّاف»به كسى گفته مى‌شود كه بسيار سوگند ياد مى‌كند و معمولًا كسانى هستند كه نه مردم به آنها اعتماد دارند و نه خودشان نسبت به خودشان و توصيف آنها به مهين (پَسْتْ) نيز گواه ديگرى بر اين معنى است و به خاطر همين فرومايگى و پستى است كه بر ديگران عيب مى‌گذارند و پيوسته سخن چينى و افساد مى‌كنند گوئى از محبت و الفت مردم نسبت به يكديگر رنج مى‌برند و مى‌خواهند همانگونه كه خودشان از چشم مردم افتاده‌اند مردم نيز نسبت به يكديگر چنين شوند.

در سوّمين آيه مطابق شأن نزول معروفى كه دارد«وليد بن عقبه»با گروهى براى جمع آورى زكات از طايفه‌«بنى مصطلق»از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله اعزام شدند. هنگامى كه اهل قبيله با خبر شدند كه نماينده رسول خدا به سوى آنها مى‌آيد با خوشحالى به استقبال او شتافتند ولى از آنجا كه ميان آنها و«وليد»خصومت شديدى بود تصور كرد آنهاقصد كشتن او را دارند (يا اينكه به عمد آنها را متهم به چنين قصدى كرد) خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله بازگشت وعرض كرد آنها از پرداخت زكات خوددارى كردند، پيامبر سخت بر آشفت و آماده، مقابله با آن گروه شد و مطابق روايتى مردم فشار براى جنگ با آنان آوردند[1]آيه نازل شد و به مسلمانان دستور داد كه هرگاه فاسقى خبرى‌

[1]. سيره ابن هشام، جلد 3، صفحه 308.


صفحه 300

براى شما آورد درباره آن تحقيق كنيد (مبادا دروغ يا تهمت و سخن چينى باشد) پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله دستور تحقيق به «خالد بن وليد» داد كه با گروهى به سراغ آنها برود.

او با شتاب‌زدگى هيچ كارى انجام نداد، پس از تحقيق معلوم شد طايفه بنى‌المصطلق كاملًا به اسلام وفادارند. خبر به پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد و پيامبر فرمود:التَّانّى‌ مِن اللَّهِ وَ الْعَجَلَةُ مِنَ الشَّيْطانِ؛درنگ كردن و تحقيق نمودن از سوى خدا و عجله از شيطان است.[1]

طبق حديثى از امام صادق عليه السلام آيه فوق اشاره به نمّام و سخن چين دارد.[2]

از اين تعبير روشن مى‌شود كه نمّامى و سخن چينى، سخنان دروغ را نيز شامل مى‌شود.

در چهارمين آيه كه بعضى از بزرگان مانند علّامه مجلسى آن را در بحث نميمه آورده‌اند مى‌فرمايد: كسى كه شفاعت براى كار بدى كند سهمى از آن را خواهد داشت.(وَ مَنْ يَشْفَعُ شَفاعَةً سَيِّئَةً يَكُنْ لَهُ كِفْلٌ مِنْها)اين آيه مفهوم وسيع و گسترده‌اى دارد كه سخن چينى را نيز شامل مى‌شود چه شفاعت سوئى از اين بدتر كه در ميان دو مسلمان آتش عداوت و دشمنى را شعله ور سازد آنها را نسبت به يكديگر بدبين كرده و به جان هم بيندازد و لذا در حديثى از پيامبر نقل شده كه فرمود:«مَنْ امَرَ بِسُوءٍ اوْ دَلَّ عَلَيْهِ اوْ اشارَ فَهُوَ شَريكٌ؛كسى كه دعوت به كار بدى كند يا راهنمائى به آن نمايد و يا حتى اشاره كند شريك در آن كار است».

در پنجمين آيه سخن از اصلاح ذات البين است كه در نقطه مقابل سخن چينى و افساد ذات البين قرار دارد مى‌فرمايد: تقواى الهى پيشه كنيد و برادرانى را كه با هم اختلاف دارند آشتى دهيد و اطاعت خدا و پيغمبر او را كنيد اگر ايمان داريد.

[1]. تفسير قرطبى، جلد 9، صفحه 6131.

[2]. مستدرك سفينة البحار، جلد 10، صفحه 152.


صفحه 301

(فَاتَقُوا اللَّهَ وَ اصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ وَ اطيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ انْ كُنْتُمْ مُؤمِنينَ).

در شأن نزول اين آيه آمده است كه بعد از پايان جنگ بدر ميان دو نفر از انصار بر سر غنائم جنگى مشاجره لفظى در گرفت آيه فوق نازل شد و تصريح كرد كه اختيار غنائم جنگى با پيامبر است و بايد در ميان افرادى كه اختلاف دارند اصلاح كنيد.

در ششمين آيه مى‌فرمايد: خداوند را معرض سوگندهاى خود قرار ندهيد، براى نيكى كردن و تقوا پيشه نمودن، و اصلاح در ميان مردم كردن، و خداوند شنوا و دانا است‌(وَلا تَجْعَلُوا اللَّهَ عُرْضَةً لِايْمانِكُمْ انْ تَبَرُّوا وَ تَتَّقُوا وَ تُصْلِحُوا بَيْنَ النَّاسِ وَاللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ).

در تفسير اين آيه دو نظر وجود دارد نخست اين كه ناظر به كسانى است كه گاهى نسبت به كسى عصبانى مى‌شدند و مى‌گفتند ما درباره او كار خير نخواهيم كرد، و براى اصلاحشان، هيچ اقدامى نمى‌كنيم، آيه شريفه نازل شد و گفت: اين سوگندها باطل و بيهوده است، هيچ چيزى نمى‌تواند مانع كار خير و اصلاح مردم شود. (شأن نزولى كه براى آيه ذكر شده نيز اين نظر را تأييد مى‌كند چرا كه نقل شده است ميان داماد و دختر يكى از ياران پيامبر صلى الله عليه و آله به نام «عبداللَّه بن رواحه» اختلافى روى داد و او سوگند ياد كرد كه براى اصلاح كارشان اقدامى نكند، آيه نازل شد و اين گونه سوگندها را بى اساس معرفى كرد).[1]

تفسير ديگر اين است كه براى انجام كار خير و تقوا و اصلاح در ميان مردم سوگند ياد نكنيد، چرا كه رجحان انجام اين كارها به قدرى روشن است كه نياز به سوگند ندارد.

در هر صورت اهميت اصلاح در ميان مردم از آيه به خوبى روشن مى‌شود به خصوص اين كه آن را در كنار كارهاى خير و تقوا و پرهيزكارى قرار داده است.

[1]. مطابق اين تفسير در جمله‌انْ تَبَرُّواكلمه «لا» در تقدير است و در اصل‌الَّا تَبَّروُا ...بوده است، و واژه «عُرْضَه» در اينجا به معنى مانع است، ولى در تفسير بعد به معنى معرضيت است.


صفحه 302

در هفتمين آيه سخن از گفتگوهاى در گوشى است كه در بسيارى از مواقع سبب آزار ديگران و بدبينى و سوء ظن مى‌شود، و گاه راه را براى نقشه‌هاى شيطانى و مخفيانه فراهم مى‌سازد، لذا مى‌فرمايد: در بسيارى از سخنان در گوشى و محرمانه (آنها خير و فايده‌اى نيست)(لا خَيْرَ فى‌ كَثيرٍ مِنْ نَجْواهُمْ).

اما بلافاصله مى‌افزايد: مگر كسى كه بخواهد توصيه به كمك كردن به ديگران يا انجام كار نيك يا اصلاح در ميان مردم دهد (كه در صورت فايده اين گونه‌«نجواها»بر ضررهايش برترى دارد)(الَّا مَنْ امَرَ بِصَدَقَةٍ اوْ مَعْرُوفٍ اوْ اصْلاحٍ بَيْنَ النَّاسِ).

و در پايان آيه در يك تعبير بسيار تشويق‌آميز نسبت به اين امور مى‌افزايد و هر كس براى خشنودى خدا چنين كند به زودى پاداش بزرگى به او خواهيم داد(وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ ابْتِغاءَ مَرْضاةِ اللَّهِ فَسَوْفَ نُوْتِيهِ اجْراً عَظيماً).

استثناء مسأله اصلاح ذات البين از نكوهش و نجوا از يك سو و قرار گرفتن اصلاح در كنار صدقه و معروف از سوى ديگر، و وعده پاداش عظيم براى آن از سوى سوم، همگى گواه بر اهميت اين كار است.

در اين كه فرق ميان صدقه و معروف چيست؟ بعضى گفتند صدقه به معنى كمك‌هاى مستحبى بلا عوض است، و معروف به معنى قرض الحسنه مى‌باشد، و بعضى براى معروف مفهوم عامى قائل شده‌اند كه شامل تمام كارهاى نيك مى‌شود (بنابراين نسبت آن با صدقه، نسبت عموم و خصوص مطلق است).

در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نيز آمده است كه يكى از بهترين «صدقات» كه خدا و پيامبرش آن را دوست دارد «اصلاح» در ميان مردم است هنگامى كه نسبت به يكديگر بدبين شوند و نزديك ساختن آنها به يكديگر است، هنگامى كه دور شوند«الا ادُلُّكَ عَلى صَدَقَةٍ يُحِبُّها اللَّهُ وَ رَسُولُهُ؟ تُصْلِحْ بَيْنَ النَّاسِ اذا تَفاسَدُوا وَتُقَرِّبْ بَيْنَهُمْ اذا تَباعَدُوا».[1]

بنابراين اصلاح در ميان مردم هم به طور مستقل ذكر شده، و هم به عنوان يكى‌

[1]. تفسير قرطبى، جلد 3، صفحه 1955.


صفحه 303

از مصاديق عمده صدقه و معروف. و به تعبير ديگر چون اصلاح در ميان مردم فرد كامل معروف و صدقه است جداگانه ذكر شده است.

در هشتمين و آخرين آيه سخن از برنامه يكى از پيامبران بزرگ الهى به نام «شعيب» است، او هدف از قيام خود را چنين بيان مى‌كند: من جز اصلاح تا آنجا كه توانايى دارم، نمى‌خواهم‌(انْ ارِيدُ الَّا الْاصْلاحُ ما اسْتَطَعْتُ).

اين همان هدفى است كه تمام پيامبران الهى آن را تعقيب مى‌كردند، اصلاح عقيده، اصلاح اخلاق، اصلاح عمل و اصلاح روابط اجتماعى مردم.

بعضى در تفسير اصلاح گفته‌اند، مفهوم آن اين است كه مى‌خواهم دنياى شما را با عدالت و آخرت شما را با عبادت اصلاح كنم، ولى روشن است كه اصلاح مفهوم وسيع‌ترى دارد كه فراتر از عدالت را نيز شامل مى‌شود.

سپس براى توفيق در اين امر بسيار مهم يعنى اصلاح دين و دنياى انسان‌ها در تمام زمينه‌ها از خداوند بزرگ توفيق مى‌طلبد و مى‌گويد: توفيق من جز به يارى خدا نيست، بر او توكل كردم، و به سوى او باز مى‌گردم.(وَ ماتُوْفيقى‌ الَّا بِاللَّهِ عَلَيهِ تَوَكَّلْتُ وَ الَيْهِ انِيبُ).

جالب اين كه شعيب هنگامى اين سخن را به قوم گمراه گفت كه آنها غرق فساد مالى و اخلاقى بودند، و نهى شعيب را از عبادت بت‌ها و كم فروشى و فساد مالى، مخالف آزادى خود قلمداد مى‌كردند و مى‌گفتند از تو كه آدم عاقل و فهميده‌اى هستى بعيد است بخواهى جلو آزادى فكرى و عملى ما را بگيرى گويا آنها نيز مانند گروهى از مردم عصر ما كه از مفهوم صحيح آزادى بى‌خبرند و نمى‌دانند يا نمى‌خواهند بدانند كه آزادى افتخارآميز بشر، تنها در چهار چوب ارزش‌ها است، در بيراهه‌ها سرگردان بودند، كه شعيب به آنها پاسخ گفت هدف من اصلاح به معنى واقعى كلمه است، نه تسليم هوا و هوس‌هاى شما شدن.

قابل توجه اين كه قوم شعيب عليه السلام او را به عنوان انسانى عاقل و فرزانه‌