در اين كه اين رازى كه بعضى از همسران پيامبر صلى الله عليه و آله افشا كردند چه بود، بحثهاى مفصلى در ميان مسلمانان است، و چون شرح آن به درازا مىكشد مىتوانيد به تفسير نمونه ذيل آيه 3 و 4 سوره تحريم مراجعه فرماييد.
مورد ديگرى كه در قرآن مجيد به صورت خاص درباره رازدارى (البته با اشاره نه با تصريح) آمده است، در داستان ابو لبابه است كه بنى قريظه (گروهى از يهود كه از هيچ گونه كارشكنى و خيانت درباره مسلمين فرو گذار نمىكردند) با او مشورت كردند كه آيا تسليم حكم پيامبر صلى الله عليه و آله شوند، او با اشاره گفت، اگر تسليم شويد همه شما را اعدام خواهد كرد، سپس از اين گفته خود پشيمان شد و توبه كرد و روزهاى متوالى خود را به ستون مسجد بست و مشغول توبه و گريه زارى بود سرانجام خداوند توبه او را پذيرفت و آيه 102 سوره توبه در پذيرش توبه او نازل گرديد.«وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً عَسى اللَّهُ انْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ انَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ؛و گروهى ديگر به گناهان خود اعتراف كردند و اعمال صالح و ناصالحى را به هم آميختند، اميد مىرود كه خداوند توبه آنها را بپذيرد، خدا غفور رحيم است».
تعبير به «گروهى» اشاره به اين است كه محتواى آيه مخصوص به فرد خاصى نيست بلكه تمام كسانى كه گناهى مىكنند و در صدد جبران بر مىآيند و در توبه خود خالص و صادقند را شامل مىشود.
اين تقريباً مجموعه اشاراتى بود كه در آيات قرآن نسبت به رازدارى و افشاى سرّ آمده است.
رازدارى در روايات اسلامى
در احاديث اسلامى درباره رازدارى و ترك افشاى سرّ تعبيرات گوناگونى ديده مىشود كه نشان دهنده اهتمام اسلام به اين موضوع است تا آنجا كه اسرار ديگران بهمنزله امانتهاى آنها شمرده شده و افشاى سرّ به عنوان خيانت در امانت است.
1- در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مىخوانيم:«اذا حَدَّثَ الرَّجُلُ الْحَدِيثَ ثُمَّ الْتَفَتَ فَهِىَ امانَةٌ؛هنگامى كه شخصى سخنى با ديگرى مىگويد سپس به اطراف خود نگاه مىكند
(كه ديگرى آن را نشنود) آن بمنزله امانت است (و افشاء اين سرّ همچون خيانت در امانت است).[1]
2- در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم:«مَنْ افْشى سِرّاً اسْتَودَعَهُ فَقَدْ خانَ؛هر كس سرّى را كه به او سپرده شده فاش كند خيانت كرده است.[2]
3- در حديث ديگرى از همان حضرت مىخوانيم:«مَنْ كَشَفَ حِجابَ اخِيْهِ انْكَشَفَ حِجابَ بَيْتِهِ؛كسى كه پرده از روى اسرار برادر مسلمانش بردارد خداوند عيوب اسرار او را بر ملا مىكند».[3]
4- در حديث ديگرى از اميرمؤمنان عليه السلام مىخوانيم:«جُمِعَ خَيْرُ الدُّنيا وَ الآخرةِ فِى كِتمانِ السِرِّ وَ مُصادِقَةُ الأخْيارِ وَ جَمِيعَ الشَّرِ فِى الأذاعَةِ وَ مُواخاةُ الأَشرار؛تمام خير دنيا و آخرت در دو چيز جمع شده؛ در رازدارى و دوستى با نيكان و تمام بدىها در دو چيز جمع است افشاى سرّ و دوستى با بدان».[4]
البته كتمان سر ممكن است اشاره به كتمان سرّ خويشتن باشد ولى اطلاق حديث شامل كتمان اسرار خويش و ديگران هر دو مىشود.
5- در حديث ديگرى مىخوانيم كه پيامبر صلى الله عليه و آله در مواعظ خويش به ابوذر چنين فرمود:«يا اباذَرُ الَمجالِسُ بِالْامانَةِ، وَ افْشاءُ سِرِّ اخيكَ خِيانَةٌ، فَاجْتَنِبْ ذلِكَ؛جلسات خصوصى امانت است، و افشاء سرّ برادر مؤمن خيانت مىباشد، از آن بپرهيز».[5]
رازدارى شاخههاى متعددى دارد:
1- حفظ اسرار ديگران؛
2- حفظ اسرار خويشتن؛
3- حفظ اسرار اولياء دين؛
[1]. المحجة البيضاء، جلد 5، صفحه 237.
[2]. شرح غرر، جلد 5، صفحه 268، حديث 8295.
[3]. همان مدرك، صفحه 371، حديث 8802.
[4]. بحارالانوار، جلد 71، صفحه 178، حديث 17.
[5]. بحارالانوار، جلد 74، صفحه 89.
4- اسرار نظام و حكومت اسلامى.
آنچه در بالا از روايات آمد مربوط به حفظ اسرار ديگران بود، و اما در مورد حفظ اسرار خويشتن نيز روايات فراوانى داريم كه به مسلمانان توصيه مىكند اسرار زندگى خصوصى خود را حفظ كنند، چرا كه افشاى آن گاهى منشأ حسد، كينه توزى، رقابتهاى ناسالم مىگردد، و انسان مورد تهاجم افراد تنگ نظر و كينه توز واقع مىشود و مصالح او به خطر مىافتد، كه نمونهاى از آن ذيلًا از نظر مىگذرد:
1- در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم:«سِرُّكَ سُرُورُكَ انْ كَتَمْتَهُ وَ انْ اذَعْتَهُ كانَ ثُبُورَكَ؛سرّ تو مايه سرور و خوشحالى تو است به شرط آن كه آن را كتمان كنى، و اگر آن را افشا كنى (اى بسا) مايه هلاك تو مىشود».[1]
2- در تعبير ديگر مىفرمايد:«سِرُّكَ اسيرُكَ فَانْ افْشَيْتَهُ سِرْتَ اسيرَهُ؛سرّ تو اسير تو است اگر آن را افشا كنى تو اسير او مىشوى».[2]
3- باز در حديث ديگرى از همان بزرگوار آمده است:«صَدْرُ الْعاقِلِ صُنْدُوقُ سِرِّهِ؛سينه عاقل صندوق سرّ او است».[3]
4- در حديثى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم:«سِرُّكَ مِنْ دَمِكَ فَلا يَجْرِيَنَّ مِنْ غَيْرِ اوْداجِكَ؛سرّ تو به منزله خون تو است كه فقط بايد در رگهاى تو جارى باشد».[4]
5- در حديث پرمعنايى ديگرى از امام على بن موسى الرضا عليه السلام آمده است كه مؤمن نمىتواند مؤمن باشد مگر اين كه سه خصلت در او وجود داشته باشد: سنتى از پروردگار، و سنتى از پيامبر صلى الله عليه و آله و سنتى از ولىّ او، سپس مىفرمايد:«فَسُنَّةٌ مِنْ رَبِّهِ كِتمانُ سِرِّهِ قالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ احَداً الَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ؛خداوند عالم الغيب است و اسرار غيب را بر كسى فاش نمىكند، مگر براى رسولانى كه آنها را (براى حفظ اسرار غيب) پذيرفته است».سپس سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله را مدارات با مردم، و سنت ولىّ او را صبر در برابر مشكلات مىشمرد.[5]
[1]. غررالحكم، جلد 4، صفحه 141، حديث 5616.
[2]. همان، صفحه 146.
[3]. نهج البلاغه، كلمات قصار، حديث 6.
[4]. ميزان الحكمة، جلد 4، صفحه 427.
[5]. بحارالانوار، جلد 72، صفحه 68.
حتى در بعضى از روايات توصيه شده است كه همه اسرار زندگى خصوصى خود را حتى به نزديكترين دوستان نگوييد، چرا كه ممكن است روزى ورق برگردد و آن دوست، دشمن شود، و به افشاى اسرار و ريختن آبرو بپردازد.
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:«لا تَطَّلِعْ صَدِيقَكَ مِنْ سِرِّكَ الَّا عَلى مالَوْ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِ عَدُّوكَ لَمْ يَضُرْكَ، فَانَّ الصَّديقَ قَدْ يَكُونُ عَدُّواً يَوْماً ما؛دوستت را بر آن مقدار از اسرارت آگاه ساز، كه اگر دشمنت را از آن آگاه سازى به تو زيانى نرسد، چرا كه دوست ممكن است روزى دشمن شود».[1]
در مورد افشاى اسرار اولياء اللّه و ائمّه معصومين عليهم السلام روايات بسيار مهمى وارد شده و تأكيد شديد بر كتمان اين اسرار گرديده است.
اين اسرار ممكن است اشاره به مقامات مهم معصومين عليهم السلام باشد كه اگر دشمنان از آن آگاه شوند حمل به غلوّ مىكنند و آن را دستاويزى براى تكفير شيعيان و تضعيف يا از ميان بردن آنها مىكنند در حالى كه مطالبى وجود دارد كه حساب شده و هماهنگ با قرآن مجيد و سنت پيامبر صلى الله عليه و آله مىباشد.
يا اشاره به اسرار آنها در مورد نشر مكتب اهلبيت عليهم السلام در مناطق مختلف كه براى دشمنان اهلبيت عليهم السلام بسيار حساسيت برانگيز بود.
و يا اشاره به زمان قيام امام قائم (عج) از اهل بيت عليهم السلام است، و همان گونه كه بعضى از روايات اشاره دارد، بعضى از ائمه معصومين عليهم السلام تصميم بر قيام در برابر حكومتهاى سالم زمان داشتند، ولى چون گروهى از شيعيان ناآگاه اسرار را افشا كردند، آن قيام، عقيم شد. و در ذيل به بخشى از رواياتى كه در زمينه كتمان اسرار معصومين عليهم السلام وارد شده اشاره مىكنيم:
1- در حديثى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم:«اذا تَقارَبَ هذا الْامْرُ كانَ اشَدُّ لِلتَّقِيَّهِ؛
[1]. ميزان الحكمه، جلد 4، صفحه 427، حديث 8419.
هنگامى كه امر قيام ما نزديك مىشود تقيه و كتمان را بيشتر كنيد». (و در حفظ اسرار بكوشيد).[1]
2- در حديث ديگرى از همان امام همام مىخوانيم:«مَنْ افْشى سِرَّنا اهْلَ الْبَيْتِ اذاقَهُ اللَّهُ حَرَّ الْحَدِيِد؛كسى كه اسرار ما اهلبيت عليهم السلام را افشا كند، خداوند گرمى آهن را به او مىچشاند» (اين تعبير ممكن است اشاره به گرمى سلاح دشمنان بر پيكر او باشد).[2]
3- در حديث ديگرى از امام حسن عسكرى مىخوانيم كه به يكى از ياران خود فرمود:
«آمُرُكَ انْ تَصُونَ دِيْنَكَ وَ عِلْمَنا الَّذِى اوْدَعْناكَ، وَ اسْرارَنا الَّذِى حَمَّلْناكَ فَلا تُبْدِ عُلوُمَنا لِمَنْ يُقابِلُها بِالْعِنادِ ... و لا تُفْشِ سِرَّنا الى مَنْ يَشْنَعُ عَلَيْنا عِنْدَ الْجاهِلِينَ بِاحْوالِنا؛به تو دستور مىدهم كه دين خود را مصوم دارى، و دانشى را كه نزد تو به وديعت گذارديم حفظ كنى، و همچنين اسرار خود را كه به تو سپرديم، بنابراين علوم ما را نزد افراد لجوج كه با آن به دشمنى بر مىخيزند آشكار مكن، و اسرار ما را نزد بىخبران نسبت به احوال ما كه آن را عيب بر ما مىگيرند افشا ننما».[3]
از اين حديث شريف در ضمن معلوم مىشود كه بيان كردن اسرار ائمه عليهم السلام نزد آگاهان و افراد حقجو و حق طلب، هيچ مشكلى ندارد، اين افراد عنود و لجوج هستند كه اگر مقامات اهلبيت عليهم السلام و فضايل آنان و علومشان را در معارف اسلامى و احكام بشنوند بر آن خرده مىگيرند و بد و بيراه مىگويند و ايجاد مزاحمت براى پيروان مكتب اهلبيت عليهم السلام مىنمايند.
4- در حديثى از امام صادق عليهم السلام مىخوانيم كه فرمود:«امْتَحِنُوا شِيْعَتَنا عِنْدَ ثَلاثٍ: عِنْدَ مَواقِيتِ الصَّلاةِ كَيْفَ مُحافِظَتُهُمْ عَلَيْها، وَ عِنْدَ اسْرارَهُمْ كَيْفَ حِفْظُهُمْ لَها عَنْ عَدُوّنا وَ الَى امْوالِهِمْ كَيْفَ مُواساتِهِمْ لِاخْوانِهِمْ فِيها؛شيعيان ما را با سه چيز امتحان كنيد، يكى با وقت نماز كه چگونه آن را حفظ مىكنند (آيا نمازها را اول وقت مىخوانند) و ديگر با اسرارى كه نزد آنها است چگونه آن را از دشمنان محافظت مىنمايند، و سوم نسبت به اموالشان، آيا
[1]. بحار، جلد 72، صفحه 412.
[2]. همان مدرك.
[3]. بحارالانوار، جلد 72، صفحه 418.
مواسات با برادران دينى خود در آن دارند؟».[1]
5- در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام آمده است كه فرمود:«ما قَتَلنا مَنْ اذاعَ حَدِيثَنا قَتْلَ خَطَاءٍ وَلكِنْ قَتَلَنا قَتْلَ عَمْدٍ؛كسى كه اسرار ما را فاش كند ما را به صورت قتل خطا نكشته، بلكه به صورت قتل عمد كشته است».[2]
6- در واقع بسيارى از مشكلات ائمه عليهم السلام و گرفتارى آنها در چنگال ظالمان بىرحم و دشمنان سرسخت و حسود اهل بيت عليهم السلام به خاطر اين بود كه بعضى از شيعيان كه زبان آنها چاك و بند درستى نداشت مطالبى درباره فضائل آن بزرگواران يا ضعفها و رذائل دشمنان آنها مىشنيدند و آن را فاش مىكردند، و به گوش حكام ظالم وقت مىرسيد، و مايه دردسر مىشد و گاه به قتل آن بزرگواران مىانجاميد، همچنين اخبارى كه درباره قائم اهل بيت عليهم السلام و انتقام او از دشمنان بوده كه سخت مايه وحشت دشمنان مىشد، هنگامى كه افشا مىگشت، مشكلات عظيمى براى آن بزرگواران به دست مىآمد.
7- در حديث ديگرى كه همان مضمون حديث سابق را به شكل تازهاى دنبال مىكند از همان بزرگوار مىخوانيم كه در تفسى آيه شريفه«وَ يَقْتُلُونَ الْانْبِياءَ بِغَيْرِ حَقٍ؛ آنها- يعنى يهود- پيامبران خدا را به ناحق مىكشند»[3]مىفرمايد:«اما وَاللَّه ما قَتَلُوهُمْ بِاسْيافِهِمْ وَلكِنْ اذاعُوا سِرَّهُمْ وَ افْشَوْا عَلَيْهِمْ فَقُتِلُوا؛به خدا سوگند آنها پيامبران را با شمشيرشان نكشتند، بلكه اسرار آنها را فاش كردند (و دشمنان حق ترسيدند مزاحمى براى تخت و تاج حكومتشان پيدا شود) در نتيجه پيامبران الهى كشته شدند».[4]
8- در حديث ديگرى از مفضل بن عمر نقل شده كه مىگويد: آن روز كه معلّى بن خنيس (يكى از ياران امام صادق) را كشتند من خدمت آن حضرت رسيدم و عرض كردم يابن رسول اللّه! آيا اين حادثه مهمى كه امروز براى شيعه اتفاق افتاده است نمىبينى؟ فرمود: چه شده است؟ عرض كردم معلّى بن خُنيس را كشتند فرمود:
[1]. بحارالانوار، جلد 80، صفحه 22.
[2]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 370، حديث 4.
[3]. آل عمران، آيه 112.
[4]. مرآة العقول، جلد 11، صفحه 64. (حديث شماره 7).
«رَحِمَ اللَّهُ الْمُعَلِّى قَدْ كُنْتُ اتَوَقَّعُ ذلِكَ انَّهُ قَدْ اذاعَ سِرَّنا، وَ لَيْسَ النَّاصِبُ لَنا حَرْباً بِاعْظَمِ مَؤُنَةً عَلَيْنا مِنَ الْمُرِيعُ عَلَيْنا سِرَّنا؛خدا معلّى را رحمت كند، من هم چنين انتظارى درباره او داشتم، او اسرار ما را فاش كرد، و كسى كه در برابر ما به جنگ برخيزد مشقت او بر ما بيش از كسى نيست كه اسرار ما را فاش كند».[1]
به هر حال حفظ اسرار ائمه اهلبيت عليهم السلام و به طور كلى حفظ اسرار مذهب از مسائل مسلّمى است كه نمىتوان در آن ترديد كرد، چرا كه اگر اين اسرار فاش شود و دشمنان بر آن دست يابند، در مورد فضايل آنها حسادت مىورزند، و در مورد برنامههاى اجتماعى و تربيتى آنان سعى مىكنند، تمام آنها را خنثى نمايند، به همين دليل دستور اكيد به حفظ اسرار داده شده است.
شاخه ديگر از رازدارى، حفظ اسرار نظامى و سياسى كشور اسلامى است، كه لزوم آن از بديهيّات است، به همين دليل پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله هم خودش نسبت به اين مسأله فوق العاده اهميت مىداد، و هم اصحاب و يارانش را به آن توصيه مىكرد، و بسيارى از پيروزىهاى مسلمين به خاطر حفظ همين اسرار بود.
مثلًا در داستان فتح مكه اگر آن زن (ساره) كه از سوى دشمنان مأمور بود آمادگى مسلمانها را براى فتح مكه به مشركان قريش برساند، در كار خود موفق مىشد مكه به اين آسانى فتح نمىشد، و اى بسا خونهاى زيادى از طرفين بر زمين مىريخت. ولى تأكيد پيامبر صلى الله عليه و آله بر كنترل راهها و توقيف كردن آن زن مرموز و خبرچين سبب شد كه لشكر عظيم اسلام ناگهان در كنار مكه پياده شد، و مشركان كه خود در برابر عمل انجام شده يافتند، تسليم شدند.
در روايات اسلامى به اين مسأله نيز اشاره شده و تعبيرهاى پرمعنايى در اين روايات ديده مىشود از جمله:
[1]. مرآة العقول، جلد 11، صفحه 62.
1- اميرمؤمنان على عليه السلام مىفرمايد:«الظَّفَرُ بِالْحَزْمِ وَ الْحَزْمُ بِاجالَةِ الرَّأْىِ وَ الرَّأْىُ بِتَحصِينِ الْاسْرارِ؛پيروزى در پرتو دورانديشى است، و دورانديشى در به كارگيرى صحيح انديشه است، و انديشه صحيح با نگهدارى و رازدارى ميسّر است».[1]
2- در حديثى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم كه فرمود:«انَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَّلَ عَيَّرَ قَوْماً بِالْاذاعَةِ، فَقالَ اذا جائَهُمْ امْرٌ مِنَ الْامْنِ او الْخَوْفِ اذاعُوا بِهِ، فَايَّاكُمْ وَالْاذاعَةَ؛خداوند متعال گروهى را به خاطر افشاى اسرار سرزنش فرموده و گفته است هنگامى كه مطلبى درباره امنيت يا خوف (پيروزى يا شكست) به آنها مىرسد، فوراً آن را فاش مىكنند (يا آنها را به عنوان پيروزى از خطرات دشمن غافل مىسازند و يا به عنوان شكست مأيوس مىكنند) بنابراين از افشاء اسرار بپرهيزيد».[2]
3- در حديث ديگرى از امام باقر عليه السلام مىخوانيم:«اظْهارُ الشَّىء قَبْلَ انْ يَسْتَحْكُمَ مَفْسَدَةٌ لَهُ؛اظهار كردن چيزى قبل از آن كه استحكام يابد، سبب فساد آن مىشود». (چرا كه مخالفان آگاه مىشوند و سنگ در راه آن مىاندازند، و چه بسا از رسيدن به نتيجه مانع مىشوند).[3]
پيامدهاى رازدارى و افشاى اسرار
همه انسانها در زندگى شخصى خود رازهايى دارند كه گاه مربوط به ضعفها و عيوب آنها است و گاه مربوط به پيروزىها و موفقيتها مىباشد، به يقين افشا كردن آنچه مربوط به ضعف و عيب است، اعتبار و حيثيت اجتماعى افراد را زير سؤال مىبرد، و اى بساى مايه سلب اعتماد عمومى و شكست و آبروريزى شود، به همين دليل هم خودشان بايد آن اسرار را بپوشانند و هم ديگران، تا مجالى براى اصلاح عيوب و برطرف كردن ضعفها حاصل شود.
و افشا كردن آنچه مربوط به پيروزىها است آتش حسد را در دل حسودان شعلهور مىسازد، و افراد تنگ نظر و بخيل را براى از بين بردن اسباب موفقيت تحريك مىكند، و در هر حال مايه شرّ و فساد و بدبختى و ناكامى است به همين
[1]. نهج البلاغه، كلمات قصار، حديث 48.
[2]. مرآة العقول، جلد 11، صفحه 65.
[3]. بحارالانوار، جلد 72، صفحه 71.