محروم خواهى شد و در برابر اشخاص دور و نزديك مهربان باش و سخت گير و عنود نباش».[1]
بىشك غضب علاوه بر اين آثار شوم مادى و اجتماعى و اخلاقى آثار سوء معنوى فراوانى نيز دارد به طورى كه از روايات مختلف استفاده مىشود كسى كه خشم خود را فرو برد، ثواب شهدا را[2]دارد و در قيامت همنشين انبياء[3]و قلب او از نور ايمان پر مىشود[4]
اسباب و انگيزههاى غضب
غضب و خشم پديده روحى پيچيدهاى است كه از عوامل و انگيزههاى مختلف سرچشمه مىگيرد و شناخت اين عوامل يكى از مهمترين اسباب تند خويى و غضب است، از جمله عوامل و اسباب زير را مىتوان نام برد كه هر يك سهم مهمى در بروز اين پديده خطرناك روحى دارد از جمله:
1- قضاوتهاى عجولانه:در زندگى فردى و اجتماعى همه روز اخبار ناراحتكنندهاى به انسان مىرسد، اگر فوراً به قضاوت بنشيند، آتش خشم در دل او شعلهور مىشود، و گاه دست به كارهاى زشت و خطرناكى مىزند، و چه بسا بعد از تحقيق و تحمل مىبيند اصل خبر نادرست يا حداقل ناقص بوده كه اگر تحقيق مىكرد، هرگز خشمگين نمىشد.
آرى اين قضاوتهاى عجولانه است كه در طول تاريخ عامل عصبانيتها و عواقب تلخ و دردناك شده است.
در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم كه مىفرمايد:«مِنْ طَبائِعِ الْجُهَّالِ التَّسَرُعُ الَى الْغَضَبِ فِى كُلِ حالٍ؛از طبيعت جاهلان اين است كه در هر حال به سوى خشم و
[1]. المحجة البيضاء، جلد 5، صفحه 293.
[2]. جامع احاديث الشيعه، جلد 13، صفحه 479.
[3]. همان مدرك.
[4]. همان، صفحه 478.
غضب سرعت مىكنند (چرا كه گرفتار قضاوتهاى عجولانه مىشوند).[1]
2- كمى ظرفيت:افرادى كه داراى روح بزرگ، و فكر گسترده هستند، حوادث تلخ را در درون جان خود، تحمل مىكنند و نگه مىدارند، ولى افراد كم ظرفيت با كمترين ناملائمى از ناملائمات بر مىآشوبند، و گاه به زمين و زمان بد مىگويند.
حديث بالا كه سرعت غضب را از خوى جهّال شمرده بود اشارهاى به اين حقيقت نيز مىتواند داشته باشد.
3- تكبر و خودبرتر بينى:افراد متكبر افرادى پر توقعاند و هميشه مايل هستند كه ديگران حريم آنها را حفظ كنند، مقدم آنها را خير مقدم بدانند و گرامى دارند و امتيازات خاصى براى آنها قائل شوند، اما هنگامى كه اين عكس العملها را از مردم نمىبينند به سرعت عصبانى و خشمگين مىشوند، در حالى كه ريشه اصلى بدبختى در وجود خود آنها است و دوستان و اطرافيان مردم گناهى ندارند.
در حديثى از حضرت مسيح عليه السلام نقل شده كه ضمن شرح اسباب غضب يكى از عوامل آن را تكبر و عجب و خودبينى برشمرد.[2]
در حديث ديگرى از همان حضرت آمده است كه حواريون به او گفتند اى آموزنده نيكىها به ما بگو از همه خطرناكتر چيست؟ فرمود: غضب خداوند است، عرض كردند: با چه وسيلهاى از غضب خداوند در امان باشيم، فرمود: غضب نكنيد.
عرض كردند سرچشمه غضب چيست؟ فرمود:«الْكِبْرُوا التَّجَبُّرُ وَ مَحْقَرَةُ النَّاسِ؛تكبر و خودبزرگ بينى و مردم را كوچك شمردن».[3]
4- حسد و كينه توزى:افراد حسود و كينه توز، مواد اصلى كينه توزى را در درون دل نهفتهاند، و دقيقاً همچون مخزن باروتى است كه با نزديك شدن به جرقه كوچكى شعلهور مىگردد، و آتش خشم از تمام وجودشان ظاهر مىشود. در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم كه فرمود:«الْحِقْدُ مَثارُ الْغَضَبِ؛كينه توزى سبب خشم
[1]. شرح غررالحكم، جلد 6، صفحه 28، حديث 9351.
[2]. محجة البيضاء، جلد 5، صفحه 304.
[3]. سفينة البحار، ماده غضب.
است».[1]
5- حرص و دنياپرستى:افرادى كه عشق و دلباختگى به دنيا وجودشان را پركرده و حرص و آز در درون جانشان لانه گزيده، كمترين مزاحمت به منافع خويش را تحمل نمىكنند، و به سرعت بر مىآشوبند. و از آنجا كه زندگى اجتماعى خالى از مزاحمتهاى پى در پى نيست، بلكه مىتوان گفت مزاحمتهاى جزئى همه روز وجود اين گونه افراد غالباً خشمگين و عصبانى هستند و اگر نتوانند، خشم خود را بر سر اين و آن بريزند، درون جانشان را همچون خوره مىخورد.
در ادامه حديثى كه از حضرت مسيح عليه السلام در بالا اشاره كرديم نيز اشاره به اين عامل شده و مىفرمايد:«وَشِدَّةُ الْحِرْصِ عَلى فُضُولِ الْمالِ وَ الْجاهِ؛شدت حرص بر فزونى مال و مقام».
درمان غضب
با توجه به اين كه غضب، آثار شوم و پيامدهاى بسيار خطرناكى دارد، و گاه شيرازه زندگى انسان را از هم مىپاشد، كوشش و تلاش براى درمان آن بسيار لازم است و افراد عصبانى اگر در اصلاح حال خويش نكوشند پشيمان خواهند شد.
بزرگان علم اخلاق در اين زمينه بحثهاى فراوانى دارند و از آن بالاتر در روايات اسلامى دستورهاى مهم و مؤثرى براى خاموش كردن آتش غضب داده شده است كه گلچينى از آن را ذيلًا از نظر مىگذرانيم:
1- افراد خشمگين و عصبانى هميشه حتى قبل از آن كه شعلههاى آتش غضب قلب آنها را احاطه كند، بايد در آثار شوم آن بينديشند، و مرتب به خود تلقين كنند كه غضب آتشى است كه ممكن است خرمن ايمان و سعادت و هستى آنها را بسوزاند، غضب آتش خشم خدا را در دنيا و آخرت مىافروزد. غضب دوستان را از انسان دور مىكند و حربه به دست دشمنان مىدهد، غضب آثار ويرانگرى روى اعصاب انسان مىگذارد، عمر او را كم مىكند و سلامتى او رابه خطر مىاندازد. غضب انسان را از رسيدن به مقامات معنوى و مادى باز مىدارد.
[1]. شرح غرر، جلد 1، صفحه 142، حديث 530.
به عكس، حلم و بردبارى رمز موفقيت و پيشرفت و سلامت روح و جسم و سبب محبوبيت در جامعه و موجب رضاى خدا و دورى شيطان است. همچنين درباره ثوابهاى الهى كه براى بردباران ذخيره شده و كيفرهايى كه در انتظار صاحبان غضب است نيز بينديشيد.
نه تنها در حال غضب، بلكه قبل از آن نيز بايد در اين مسائل بينديشد و به خود تلقين كند تا گرفتار آن نشود.
2- فكر در عواقب خشم و غضب؛ بارها اين نكته را تجربه كردهايم و اگر ما تجربه نكردهايم ديگران تجربه كردهاند، كه هر تصميمى كه انسان به هنگام غضب مىگيرد نسنجيده و نادرست است و غالباً موجب پشيمانى مىگردد، چه بهتر كه اين جمله معروف را كه از بعضى از دانشمندان به يادگار مانده، همواره با خود زمزمه كند، به هنگام غضب نه تصميم و نه تنبيه و نه مجازات.
3- از طرق مهم درمان كه در روايات بر آن تأكيد شده است ذكر خدا است، در بعضى از روايات آمده هنگامى كه عصبانى مىشويد:«اعُوْذُبِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيْمِ»بگوئيد.[1]
در بعضى ديگر آمده است به هنگام غضب«لا حَوُلَ وَ لا قُوَّةَ الَّا بِاللَّه الْعَلِىَّ الْعَظِيمِ»بگوييد تا غضب از شما برود.[2]
در بعضى ديگر از روايات آمده است: «به هنگام غضب صورت بر زمين بگذاريد و براى خدا سجده كنيد».
ابو سعيد خدرى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل مىكند كه فرمود: غضب جرقهاى است كه در قلب انسان قرار مىگيرد (و آثار آن در وجود او نمايان مىشود) آيا نمىبينيد كه چشمان او سرخ، و رگهاى او متورّم مىشود. كسى كه اين حالات را در خود مشاهده كند، صورتش را به زمين بگذارد.[3]
به يقين هر كس چنين كند و به درگاه خدا پناه ببرد و از او رفع شر شيطان و غضب را بخواهد آرامش مىيابد.
[1]. سفينة البحار، ماده غضب، المحجة البيضاء، جلد 5، صفحه 307.
[2]. جامع الاحاديث، جلد 13، صفحه 472.
[3]. المحجة البيضاء، جلد 5، صفحه 308.
به يقين هر گونه ذكر خدا در اين حال مناسب و مؤثر است، ولى آنچه در بالا آمد، مؤثرتر مىباشد.
مرحوم شيخ حرّ عاملى در وسائل، بابى تحت عنوان باب وجوب ذكر اللّه عند الغضب در ابواب جهاد النفس آورده است كه دليل بر اهميت اين موضوع است.[1]
4- تغيير دادن حالت يكى ديگر از طرق درمان غضب است همان گونه كه در روايات اسلامى آمده است: اگر شخص در حال نشستن عصبانى شده برخيزد و اگر ايستاده است بنشيند، و صورت از آن صحنه برگرداند يا دراز بكشد و اگر بتواند از آن محل دور شود، و خود را به كار ديگرى مشغول سازد.
اين تغيير حالت براى فرو نشستن آتش خشم و غضب بسيار مؤثر و مفيد است.
در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مىخوانيم:«كانَ النَّبِىّ اذا غَضِبَ وَ هُوَ قائِمٌ جَلَسَ وَ اذا غَضِبَ وَ هُوَ جالِسٌ اضْطَجَعَ، فَيَذْهَبُ غَيْضُهُ؛هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله (بر اثر كارهاى بسيار زشت جاهلان) عصبانى مىشد، در حالى كه ايستاده بود مىنشيت و اگر نشسته بود، به پهلو مىخوابيد و خشم او برطرف مىشد».[2]
در بحارالانوار از امام باقر عليه السلام نقل شده است كه فرمود:«وَ ايُّما رَجُلٍ غَضِبَ وَ هُو قائِمٌ فَلْيَجْلِسْ فَانَّهُ سَيَذْهَبُ عَنْه رِجْزُ الشَّيْطانِ وَ انْ كانَ جالِساً فَلْيَقُمْ؛هر كس كه خشمگين شود در حالى كه ايستاده باشد بنشيند، چرا كه پليدى شيطان از او دور مىشود، و اگر نشسته است برخيزد».
در ذيل اين حديث آمده است كه اگر انسان نسبت به يكى از بستگانش خشمگين شود و بدن او را با دست خود لمس كند و اين تماس بدنى خشم او را فرو مىنشاند.[3]
5- وضو گرفتن: نوشيدن آب خنك و شستن سر و صورت با آن به يقين در خاموش كردن آتش غضب مؤثر است. بلكه در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله آمده است
[1]. وسائل الشيعه، جلد 11، صفحه 291، (باب 54 از ابواب جهاد النفس)
[2]. المحجة البيضاء، جلد 5، صفحه 308، بحارالانوار، جلد 70، صفحه 272.
[3]. بحارالانوار، جلد 70، صفحه 272.
«اذا غَضِبَ احَدُكُمْ فَلْيَتَوضَّأ؛هنگامى كه كسى از شما خشمگين شود وضو بگيرد».[1]
از اين تعبير استفاده مىشود كه وضو گرفتن به هنگام خشم و غضب مستحب است و در فرو نشاندن آتش غضب تأثير دارد.
مرحوم علامه مجلسى در تفسير كوتاهى كه بر اين حديث نوشته است مىفرمايد:
«بعيد نيست كه منظور از وضو گرفتن در اينجا شستن دست باشد». ولى با توجه به اين كه وضو در لسان روايات به معنى همين وضوى نماز است و به اصطلاح حقيقت شرعيه در معنى جديد شده است، ظاهر حديث مزبور همان وضوى نماز است.
در بعضى از روايات از رسول خدا صلى الله عليه و آله علاوه بر وضو، غسل هم وارد شده است مىفرمايد:«وَ اذا غَضِبَ احَدُكُمْ فَلَيَتَوَضَّأ وَ لْيَغْتَسِلْ فَانَّ الْغَضَبَ مِنَ النّارِ؛هنگامى كه كسى از شما خشمگين مىشود وضو بگيرد و غسل كند، زيرا غضب از آتش است» (و آتش را آب خاموش مىكند).[2]
و در تعبير ديگرى آمده است كه غضب از شيطان است، و شيطان از آتش آفريده شده و آتش را آب خاموش مىكند، بنابراين هنگامى كه كسى از شما خشمگين شد وضو بگيرد».[3]
هرگاه امور بالا به يكديگر ضميمه شود، و اضافه بر آنها انسان در پيامدهاى خطرناك غضب در دنيا و آخرت، و كيفر و مجازات الهى آن بينديشد به يقين آتش غضب او هر چند شديد و سوزان باشد خاموش خواهد شد. مشكل آنجا پيدا مىشود كه انسان در همان حال و در همان صحنه بماند و هيچ تغيير و دگرگونى در وضع خود ندهد كه نجات از پيامدهاى آن، مشكل و گاه غير ممكن مىشود.
اقسام غضب
خشم و غضب هميشه جنبه منفى ندارد، گاه جنبه مثبت دارد و براى زندگى مادى و معنوى انسان ضرورى و لازم است. بنابراين مىتوان غضب را به مثبت و
[1]. همان، جلد 77، صفحه 312.
[2]. همان، جلد 70، صفحه 272.
[3]. همان مدرك.
منفى، يا «ستوده» و «نكوهيده» تقسيم كرد، و هرگاه خشم الهى را نيز بر آن بيفزاييم غضب بر سه گونه تقسيم خواهد شد:
1- غضب خداوند: در بسيارى از آيات قرآن سخن از غضب و سخط الهى به ميان آمده است، مخصوصاً درباره بنى اسرائيل كه در آيات زيادى اشاره به غضب الهى نسبت به آنها، بلكه غضب بعد از غضب آمده است تا آنجا كهمغضوب عليهماز سوى جمعى از مفسران، در سوره حمد، به گنهكاران بنى اسرائيل كه نه تنها در گذشته، بلكه در عصر و زمان ما نيز چهره تاريخ بشريت را سياه كردهاند، تفسير شده است.
بىشك غضب به معنى هيجان درونى توأم با انتقام جويى كه آثار آن برافروختهشدن صورت و پرشدن رگهاى گردن از خون است در مورد خداوند كه بالاتر از جسم و جسمانيت و تغيير و دگرگونى است مفهومى ندارد، همان گونه كه انتقامجويى به معنى فرو نشاندن سوز دل و به اصطلاح تشفى قلب با اذيت و آزار دشمن درباره ذات پاك الهى نيز نامفهوم است.
لذا مفسران غضب الهى را به معنى كيفر عادلانه او در مورد گنه كاران در دنيا و آخرت تفسير كردهاند.
راغب در كتاب مفردات با صراحت مىگويد: هنگامى كه غضب به عنوان يكى از اوصاف الهى ذكر شود مراد از آن فقط انتقام (و مجازات) است.
در احاديث اسلامى نيز به اين معنى اشاره شده است، چنانكه در حديثى از امام باقر عليه السلام مىخوانيم كه در برابر اين سؤال كه غضب خداوند چيست؟ فرمود:
«غَضَبَاللَّهُ تَعالى عِقابُهُ. يا عَمرو![1]مَنْ ظَنَّ انَّ اللَّهَ يُغَيِّرُهُ شَىْءٌ فَقَدْ كَفَرَ؛منظور از غضب خداوند متعال، عقاب و كيفر او است. اى عمرو! كسى كه گمان كند چيزى خداوند را دگرگون مىسازد (و تغيير حالت مىدهد) كافر شده است».[2]
در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام آمده است كه خشم خدا كيفر او است
[1]. اشاره به عمروبن عبيد معتزلى است كه با جماعتى خدمت امام باقر عليه السلام آمده بودند، به گمان اين كه آن حضرت را بيازمايند و سرانجام شرمنده باز گشتند.
[2]. بحار الانوار، جلد 4، صفحه 68.
همانگونه كه رضاى او ثواب او است. (نه اين كه در ذات خداوند به هنگام خشم و رضا تغيير و دگرگونى حاصل شود كه اين از صفات ممكنات است).
كوتاه سخن اينكه آيات و رواياتى كه سخن از غضب و سخط خدا مىگويد، ارتباطى با خشم و غضب مخلوقين ندارد، بلكه كيفرهايى است عادلانه كه براى تربيت انسانها مقرر شده است.
2- خشمهاى منفى و غضبهاى ويرانگر كه در مباحث گذشته به طور كامل پيرامون آن بحث شد، و خطرات و پيامدهاى سوء آن را دانستيم، و انگيزهها و طرق درمان آن را نيز بررسى كرديم، و در اينجا نيازى به توضيح بيشتر نمىبينيم.
3- غضبهاى مثبت انسانى: اگر كسى گمان كند خداوند نيرويى در انسان بىحكمت آفريده است، يا بعضى از نيروهاى خدا داد صرفاً جنبه ويرانگرى دارد چنين كسى حكمت خدا را نشناخته، و در واقع توحيد افعالى او ناقص است.
محال است عضوى در پيكر و نيروئى در درون و جان آدمى باشد، و اثر مثبتى نداشته باشد. از جمله نيروى غضب است.
هنگامى كه انسان خشمگين مىشود، تمام توان او بسيج مىگردد، و گاه قدرت او چندين برابر زمان عادى و معمولى مىشود. فلسفه وجودى اين حالت در واقع آن است كه اگر جان يا مال يا منافع ديگر انسان به خطر بيفتد بتواند حداكثر دفاع را در برابر مهاجم داشته باشد، و اين نعمت بسيار بزرگى است.
پرندگان يا حيوانات ديگرى را ديدهايم كه در هنگام عادى با يك اشاره فرار مىكنند، اما زمانى كه جان خود يا فرزندان خود را در خطر ببينند، گاه چنان مىايستند و دفاع مىكنند كه انسان را در شگفتى فرو مىبرند. گاه يك پرنده ترسو هنگامى كه نوزاد خود را در خطر ببيند، مانند يك عقاب حمله مىكند، و با قوّت و قدرت مهاجم يا مهاجمين را عقب مىراند، حتى حيوانى مانند گربه اگر در اتاق در بستهاى گرفتار شود و به او حمله كنند، به مقابله بر مىخيزد و مبدل به حيوان بسيار خطرناك مىشود كه به روى هر انسان مهاجم پنجه مىاندازد و مانند يك حيوان درنده طرف مقابل را مجروح مىكند.