بنابراين نيروى غضب يك نيروى مفيد و مهم دفاعى است كه براى بقاى حيات انسان ضرورت دارد، مشروط بر اين كه در جاى خود به كار گرفته شود.
در آيات و روايات اسلامى سخن از خشم مقدس و غضب الهى بسيار است، از جمله:
1- در داستان موسى عليه السلام مىخوانيم: هنگامى كه براى گرفتن پيام الهى به كوه طور آمده بود، و در غياب او سامرى گمراه از فرصت استفاده كرد و گوساله معروف خود را ساخت و بنى اسرائيل را به پرستش آن وادار نمود، و خداوند اين خبر را در همان كوه طور به اطلاع موسى عليه السلام رسانيد، موسى عليه السلام خشمگين و اندوهناك به سوى قوم خويش باز گشت و الواحى كه در آن احكام بنى اسرائيل بود. به كنارى افكند، و موهاى سر يا ريش برادر و جانشين خود را گرفت و كشيد و بر او فرياد زد:
كه چرا در مقابل اين انحراف بزرگ خاموش نشستى؟ چرا از من پيروى نكردى؟ و فرمان مرا به بوته فراموشى افكندى و در اينجا هارون به دفاع از خود پرداخت و ترس از تفرقه را به عنوان عذر خود ذكر نمود:(وَ لَمَّا رَجَعَ مُوسى الى قَوْمِهِ غَضْبانَ أَسِفاً قالَ بِئْسَ ما خَلَفْتُمُونى مِنْ بَعْدِى أَعَجِلْتُمْ امْرَ رَبِّكُمْ وَ الْقَى الْالواحَ وَأخَذَ بِرَأسِ اخيهِ يَجُرُّهُ الَيْهِ).[1]
اين خشم و عصبانيت شديد تكانى به بنى اسرائيل داد، وبسيار زود متوجه اشتباه بزرگ خود، يعنى انحراف از توحيد به شرك شدند.
به يقين اين گونه عصبانيتها و غضبها كه در برابر انحراف و گمراهى مردم ظهور و بروز پيدا مىكند، مثبت و سازنده است و جنبه الهى دارد.
همچنين تمام خشم و غضبهاى انبياى الهى در برابر اقوام گمراه.
به يقين اگر موسى عليه السلام با خونسردى با اين مسأله برخورد مىكرد، اى بسا خونسردى او را دليل بر امضاى گوساله پرستى مىگرفتند و مبارزه با آن بعداً مشكل مىشد ولى اين خشم و غضب كار خود را كرد، و تكان سختى به آنان داد.
[1]. به سوره طه، آيات 92 تا 94 و سوره اعراف آيات 150 تا 151 مراجعه شود.
2- در حالات پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نيز مىخوانيم كه گاه در برابر بعضى از حوادث به گونهاى عصبانى مىشد كه آثار خشم و غضب در چهره مباركش نمايان مىگشت.
مثلًا در داستان حديبيّه مىخوانيم كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله در برابر پيشنهاد سهيلبن عمرو (نماينده قريش جهت عقد پيمان صلح) درباره بعضى از موارد نادرست صلحنامه سخت عصبانى شد به گونهاى كه آثار خشم و غضب در چهره او نمايان گشت (و همين امر سبب پس گرفتن آن پيشنهاد شد).[1]
3- در حالات اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم كه در برابر ظلم يكى از مسلمانان نسبت به همسرش، و تهديد كردن او را به سوزاندن با آتش، على عليه السلام سخت عصبانى شد، و به روى آن جوان شمشير كشيد و فرمود: من تو را امر به معروف و نهى از منكر مىكنم (و سفارش نيك رفتارى به همسرت را به تو مىنمايم) تو دارى اين چنين پرخاشگرانه به حق و عدالت پشت مىكنى، توبه كن وگرنه جانت در خطر است. جوان متجاوز كه وضع را چنين ديد به سرعت عقب نشينى كرد و از در عذرخواهى درآمد و تقاضاى بخشش نمود.[2]
به يقين اين خشم مقدس الهى بود كه در مقام دعوت افراد گنهكار به سوى حق و عدالت بسيار كارساز و مؤثر است.
4- درباره ابوذر مىخوانيم هنگامى كه عثمان امر به معروف و نهى از منكر او را تحمل نكرد دستور تبعيد او را به سرزمين بد آب و هواى ربذه صادر كرد. على عليه السلام به بدرقه او آمد و هنگام وداع با او فرمود:«يا اباذَرَ انَّكَ غَضِبْتَ لِلَّهِ (عزّ وجل) فَارْجُ مَنْ غَضِبْتَ لَهُ انَّ الْقَوْمَ خافُوكَ عَلى دُنْياهُمْ وَ خِفْتَهُمْ عَلى دِينِكَ، فَاتْرُكْ فِى ايديهِمْ ما خافُوكَ عَلَيهِ وَاهْرُبْ مِنْهُمْ بِما خِفْتَهُمْ عَلَيهِ؛اى ابوذر! تو به خاطر خدا خشم گرفتى و غضب كردى، پس به همان كس كه برايش غضب نمودى اميدوار باش اين مردم (عثمان و دار و دسته او) از تو بر دنيايشان ترسيدند و تو از آنها بر دينت، پس آنچه را كه آنها برايش در وحشتند به خودشان واگذار. و به خاطر آنچه بر آن مىترسى از آنها فرار كن».[3]
[1]. بحارالانوار، جلد 20، صفحه 360.
[2]. همان، جلد 40، صفحه 113.
[3]. نهج البلاغه، خطبه 130.
بديهى است خشم ابوذر نسبت به كسانى كه اموال بيت المال را به ناحق در ميان خود تقسيم مىكردند و به مردم ظلم و ستم روا مىداشتند يك خشم مقدس الهى بود.
در سخن ديگرى از خود ابوذر به هنگامى كه معاويه از انتقادات او به وحشت افتاد، و مىخواست او را از شام كه تبعيد كند، نقل شده است چنين مىخوانيم كه او خطاب به گروهى از مؤمنان شام به بدرقه او آمده بودند چنين گفت:«ايُّهَا النَّاسُ اجْمَعُوا مَعَ صَلاتِكُم وَ صَومِكُمْ غَضَباً لِلّه عَزَّوَجَلّ اذا عُصِىَ فِى الارْضِ؛اى مردم! همراه نماز و روزه خود خشم براى خداوند متعال در برابر گناهانى در زمين انجام مىشود داشته باشيد».[1]
5- در حديثى در حالات سيّد الشهدا امام حسين عليه السلام مىخوانيم هنگامى كه وليدبن عتبه والى و فرماندار مدينه بود (و مىخواست با استفاده از موقعيت خود اموالى از حضرت را غصب كند) امام عمامه او را از سرش برداشت و بر گردنش پيچيد (و فشار داد وليد هنگامى كه اين شجاعت و غضب را ملاحظه كرد عقب نشينى نمود) مروان (معاون وليد) به او گفت من تا امروز چنين جرأت و جسارت كسى را بر اميرش نديده بودم. (اشاره به ضعف وليد كرد) وليد گفت: به خدا قسم تو به من عصبانى نشدهاى بلكه از حلم و بردبارى من حسد بردى، اين مال تعلق به حسين داشت ولى امام حسين فرمود: «اين مال را به تو واگذار كردم اى وليد» اين سخن را فرمود و از جاى برخاست (اشاره به اين كه خشم و غضب من به خاطر مال دنيا نبود بلكه به خاطر اين بود كه به تو ثابت كنم با زورگويى در برابر من كارى پيش نمىرود).[2]
6- در حديث ديگرى مىخوانيم كه امام على بن ابىطالب عليه السلام هنگامى كه مىخواست مالك اشتر را به عنوان استاندار مصر بفرستد نامهاى براى مردم مصر فرستاد كه آغازش چنين بود:«مِنْ عَبْدِاللَّهِ عَلِىٍ اميرِالمُؤمِنينَ عليه السلام الَى الْقَوْمِ الَّذينَ غَضِبُوا
[1]. ميزان الحكمه، جلد 3، صفحه 2270.
[2]. بحارالانوار، جلد 44، صفحه 191.
لِلَّهِ حِينَ عُصِىَ فى ارْضِهِ وَ ذُهِبَ بِحَقِّهِ؛اين نامهاى از بنده خدا على اميرمؤمنان به جمعيتى كه به خاطر خدا غضب كردند، در آن هنگام كه در زمين او عصيان شد و حق او را بردند». (اشاره به قيام مردم در برابر غارت غارتگرى اطرافيان عثمان نسبت به بيت المال است).[1]
7- در بعضى از احاديث آمده است: خداوند متعال به شعياء وحى فرستاد كه من صد هزار نفر از قوم تو را هلاك خواهم كرد، چهل هزار نفر از بدان و شصت هزار نفر از خوبان، شعياء عرض كرد: گنهكاران و بدان مستحق عذابند، نيكان چرا؟ خطاب آمد:«داهَنُوا اهْلَ الْمَعاصِى فَلَمْ يَغْضِبُوا لِغَضَبى؛آنها با معصيت كاران تساهل و تسامح كردند، و به خاطر غضب من خشم نگرفتند».[2]
اينها و مانند اينها كه در روايات اسلامى كم نيست همگى اشاره به خشمهاى مقدسى دارد كه براى خدا و دفاع از حق در برابر ظالمان و گنهكاران انجام مىگيرد.
تفاوت خشمهاى مقدس و مزموم در اين است كه اولًا خشم مقدس تحت كنترل عقل و شرع قرار دارد و به منظور بسيج تمام نيروها در برابر كار خلافى است كه در حال انجام است تا جلو آن گرفته شود. ولى خشمهاى شيطانى نه تنها تحت كنترل عقل نيست بلكه هوا و هوسهاى لجام گسيخته بر آن حاكم است.
ثانياً خشم مقدس هدف مقدسى را دنبال مىكند و همواره توأم با برنامه ريزى است در حالى كه خشمهاى شيطانى نه هدف مقدسى دارد و نه برنامهاى.
ثالثاً خشمهاى مقدس هميشه حدود معينى دارد، و از حد تجاوز نمىكند در حالى كه خشم شيطانى هيچ حد و مرزى را به رسميت نمىشناسد، و با يك مثال ساده مىتوان تمام تفاوتهايى را كه در بالا آمد مشخص كرد، خشمهاى مقدس مانند سيلاب هايى است كه از كوهها به راه مىافتد و پشت سد قرار مىگيرد و به صورت حساب شده در كانالها به جريان مىافتد و سبب انواع آبادىها و بركتها است. در حالى كه خشم شيطانى همانند سيلاب هايى است كه از كوه سرازير مىشود و هيچ مانعى بر سر راه آن نيست و هر چيزى را بر سر راه خود بيابد درهم مىكوبد و ويران مىسازد.
[1]. نهج البلاغه، نامه 38.
[2]. بحارالانوار، جلد 14، صفحه 161.
اين سخن را با حديثى از امام صادق عليه السلام پايان مىدهيم:«انَّمَا الْمُؤمِنُ الَّذى اذا غَضَبَ لَمْ يَخْرُجُهُ غَضَبَهُ مِنْ حَقّ، وَ اذا رَضِىَ لَمْ يَدْخُلْهُ رَضاهُ فِى باطِلٍ؛مؤمن كسى است كه هرگاه خشمگين شود، خشم او را از دائره حق خارج نمىكند، و هرگاه (از كسى) خشنود گردد، خشنوديش او را در باطل وارد نمىسازد».[1]
حلم و بردبارى
نقطه مقابل غضب و خشم لجام گيسخته، حلم و بردبارى و خويشتن دارى است، و همان گونه كه از امام حسن عليه السلام نقل شده كه وقتى از حضرتش درباره تفسير حلم سؤال كردند فرمود:«كَظْمُ الْغَيْظِ وَ مِلكُ النَّفْس؛حلم فرو بردن غضب و تسلّط بر نفس است».[2]
و نشانه آن حسن برخورد با افراد و معاشرت بالمعروف است، همان گونه كه در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده است:«لَيْسَ بِحَليمٍ مَنْ لَمْ يُعاشِر بِالْمَعْروُفِ مَنْ لابُدَّ لَهُ مِنْ مُعاشِرَتِهِ؛كسى كه نسبت به افرادى كه ناچار است با آنها معاشرت كند خوش رفتارى نداشته باشد، حكيم و بردبار نيست».[3]
افرادى هستند كه بر اثر عجز و ناتوانى بردبارى پيشه مىكنند، و در واقع داراى فضيلت حلم نيستند چرا كه هر وقت قدرت پيدا كردند، دست به انتقام دراز مىكنند، همان گونه كه در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم:«لَيْسَ الحَليمُ مَنْ عَجَزَ فَهُجِمَ وَ اذا قَدَرَ انْتَقَمَ، انَّما الْحَليمُ مَنْ اذا قَدرَ عَفى؛كسى كه به خاطر عجز و ناتوانى ساكت شود و اقدام به كارى نكند و به هنگام توانايى انتقام بگيرد حليم و بردبار نيست. حليم كسى است كه به هنگام توانايى ببخشد».[4]
به هر حال حلم و بردبارى همه كس مخصوصاً براى رؤساء و مديران و سرپرستهاى خانوادهها، يكى از باارزشترين فضائل اخلاقى است كه سبب پيشرفت و تعالى و حسن مديريت و جذب دلها و حل مشكلات عظيم است.
[1]. بحارالانوار، جلد 64، صفحه 354.
[2]. همان، جلد 75، صفحه 102.
[3]. كنزالعمال، حديث 5815، جلد 3، صفحه 130.
[4]. غررالحكم، حديث 7529.
در اهميت اين فضيلت اخلاقى چند روايت زير را كه به عنوان گلچينى از روايات اين باب برگزيدهايم كافى به نظر ميرسد.
1- در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىخوانيم كه:«الا اخْبِرُكُمْ بِاشْبَهَكُمْ بِى اخْلاقاً؟ قالُوا بلى يا رَسُولُ اللَّه فَقالَ احْسَنَكُمُ اخْلاقاً وَ اعْظَمَكُمْ حِلْماً وَ ابَرَّكَمُ بِقَرابَتِهِ وَ اشَدَّكُمْ انْصافاً مِنْ نَفْسِهِ فى الْغَضَبِ وَالرَّضا؛آيا به شما خبر بدهم كداميك از شما از جهت اخلاق به من شبيه تريد؟ عرض كردند آرى اى رسول خدا. فرمود: آن كس كه از همه خوشخوتر، و بردبارتر و نيكوكارتر نسبت به خويشاوندانش و با انصافتر در حال خشم و خشنودى بوده باشد».[1]
2- در حديث ديگرى از همان بزرگوار چنين نقل شده است:«ما جُمِعَ شَىْءٌ الى شَىْءٍ افْضَلُ مِنْ حِلْمٍ الَى عِلْمٍ؛چيزى با چيزى همراه نشده كه برتر از همراهى حلم با علم باشد».[2]
3- در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم كه فرمود:«اشْجَعُ النَّاسِ مَنْ غَلَبَ الْجَهْلَ بِالْحِلْمِ؛شجاعترين مردم كسى است كه با نيروى علم بر جهل غالب آيد».[3]
شبيه همين معنى از آن حضرت نقل شده كه فرمود:«اقْوَى النَّاسِ مَنْ قَوِى عَلى غَضَبِهِ بِحِلْمِهِ؛قوىترين مردم كسى است كه با نيروى حلمش بر غضبش چيره شود».[4]
4- در حديث ديگرى از همان حضرت مىخوانيم:«انَّ افْضَلَ اخْلاقِ الرِّجالِ الْحِلْمُ؛برترين اخلاق مردان حلم است».[5]
5- در حديث جالب ديگرى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله چنين مىخوانيم:«انَّ المُؤمِنَ لِيُدْرِكَ بِالْحِلْمِ وَاللّينَ دَرَجَةَ الْعابِدِ الْمُتَهَجِّدِ؛شخص مؤمن با حلم و نرمش به مقام عبادتكننده شب زندهدار مىرسد».[6]
اين تعبير به خوبى نشان مىدهد كه حلم و بردبارى از عبادات مهم در پيشگاه پروردگار است.
[1]. بحارالانوار، جلد 74، صفحه 152، شبيه همين معنى با كمى تفاوت در وسائل الشيعه جلد 11، صفحه 211 آمده است.
[2]. همان، صفحه 212.
[3]. شرح فارسى غرر، جلد 2، صفحه 450.
[4]. همان، صفحه 435.
[5]. همان، صفحه 488.
[6]. مستدرك الوسائل، جلد 11، صفحه 288 (كتاب الجهاد).
6- در حديث پرمعناى ديگرى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مىخوانيم كه فرمود:«مِنْ احَبِّ السَّبيلِ الَى اللَّه عَزَّ وَ جَّل جُرْعَتانِ جَرْعَةُ غَيظٍ تَرُدُها بِحِلْمٍ وَ جُرْعَةُ مُصيبَةٍ تَرُدُّها بِصَبْرٍ؛از محبوبترين راهها به سوى خدا نوشيدن دو جرعه است، جرعه خشم را به وسيله حلم فرو بردن و جرعه مصيبت را با صبر تحمل كردن».[1]
7- روزى على عليه السلام شنيد كه مرد (نابخردى) قنبر را دشنام مىدهد و گويى قنبر مىخواست به او پاسخ دهد، امام فرمود: قنبر! او را رها كن تا خدا را راضى و شيطان را خشمگين و دشمنت را (با شرمندگى) كيفر داده باشى. سپس فرمود:«فَوَالَّذى خَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَءَ النَّسَمَةَ ما ارْضى الْمُؤمِنُ رَبَّهُ بِمِثلِ الْحِلْمِ، وَ لا اسْخَطَ الشَيْطانَ بِمِثل الصَّمْتِ، وَ لا عُوقِبَ الْاحْمَق بِمِثْلِ السكوتِ عَنهُ؛قسم به خدايى كه دانه را در زير خاك شكافته، و انسان را آفريده هيچ شخص مؤمنى پروردگارش را به چيزى مانند حلم خشنود نساخته و شيطان را به چيزى مانند خاموشى به هنگام غضب خشمگين نكرده، و احمق را به چيزى همانند سكوت، مجازات ننموده است».[2]
8- از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله چنين نقل شده:«مَنْ كَظَمَ غَيْظاً وَ هُوَ قادِرٌ عَلى انفاذِهِ وَ حَلُمَ عَنْهُ، اعْطاهُ اللَّه اجَرَ شَهيدٍ؛كسى كه خشم خود را فرو برد، در حالى كه قدرت بر انجام كارى مطابق آن دارد و حلم و بردبارى پيشه كند، خداوند اجر شهيدى به او مىدهد».[3]
9- در حديثى از امام باقر عليه السلام آمده است كه امام على بن الحسين عليه السلام چنين فرمود:«انَّهُ لَيُعْجِبُنىِ الرَجُلُ انْ يُدْرِكُهُ حِلْمُهُ عِنَدَ غَضَبِهِ؛من لذت مىبرم كه انسان كه حلم و بردباريش به هنگام خشم به سراغ او آيد». (و او را از چنگال خطر رهايى بخشد).
10- اين بحث را با حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام پايان مىدهيم- هر چند روايات در اين زمينه فراوان است- در اين حديث آمده است كه امام عليه السلام خدمتكارى داشت و او را به دنبال كارى فرستاده بود، ولى تأخير كرد، امام شخصاً به دنبال او رفت، ديد در گوشهاى خوابيده است (و گرما بر او غلبه كرده بود) امام بالاى سر او نشست و مدتى او را باد زد تا آسوده بخوابد، هنگامى كه بيدار شد امام (با محبت و
[1]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 110، حديث 9.
[2]. سفينة البحار، ماده حلم.
[3]. جامع الاحاديث، جلد 13، صفحه 479، حديث 12.
بردبارى مخصوصى) به او فرمود: اين كار درست نيست كه هم شب بخوابى و هم روز، شب را بخواب و روز را براى ما بگذار.[1]
اين رفتار كه نهايت محبت و تواضع و بردبارى امام را مىرساند مىتواند سرمشقى براى افراد عصبانى باشد كه در اينگونه موارد از هر گونه خشونت چشم بپوشند و راه حلم را در پيش گيرند.
در اينجا چند نكته قابل توجه است:
1- حلم و بردبارى آثار بسيارى در زندگى انسانها دارد، از جمله اين كه:
انسان را از خطرات غضب كه گاهى تا آخر عمر دامان انسان را رها نمىكند نجات و رهايى مىبخشد.
ديگر اين كه مايه عزت و آبرو است، چرا كه همه مردم حلم و بردبارى را در مقابل افراد نادان و لجوج دليل بر شخصيت و ظرفيت و عقل مىشمرند، لذا در بعضى از اخبار از على عليه السلام آمده است:«مَنْ حَلُمَ سادَ؛آن كس كه حلم پيشه كند، بزرگ و سرور مىشود».[2]
اضافه بر اين حلم در برابر نادان سبب مىشود كه مردم به يارى حليم و بر ضد نادان قيام مىكند به همين دليل در حديثى مىخوانيم كه اميرمؤمنان على عليه السلام مىفرمايد:«انَّ اوَّلَ عِوَضٍ الْحَليمِ مِن خِصْلَتِهِ انَّ النَّاسَ كُلُّهُم اعْوانُهُ عَلى خَصْمِهِ؛[3]نخستين نتيجهاى كه شخص بردبار و حليم از حلم خود مىگيرد اين است كه مردم به يارى او در مقابل دشمن جاهلش بر مىخيزند».[4]
به علاوه حلم سبب عزت و آبرو است در حالى كه خشم آميخته به جهل سبب آبروريزى است. در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله آمده است:«ما اعَزَّ اللَّهُ بِجَهْلٍ قَطُّ وَ لا اذَلَّ بِحِلْمٍ قَطُّ؛خداوند هيچ كس را به خاطر جهلش عزيز نمىكند، همان گونه كه هيچ كس را به خاطر حلمش ذليل نخواهد كرد».[5]
[1]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 112، حديث 3 و 7.
[2]. بحارالانوار، جلد 74، صفحه 208، حديث 1.
[3]. غررالحكم، جلد 2، ص 66.
[4]. شرح غرر الحكم، جلد 2، صفحه 66.
[5]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 112.