بود و من از او غيورترم. خداوند بينى مؤمنانى را كه غيرت ندارند به خاك بمالد».[1]
4- در حديث ديگرى از همان بزرگوار آمده است كه فرمود:«انّى لَغَيُورٌ وَاللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ اغْيّرُ مِنى وَ انَّ اللَّه تَعالى يُحِّبُ مِنْ عِبادَهَ الْغَيُورَ؛من غيورم و خداوند از من غيورتر است، و خداوند بندگان غيورش را دوست دارد».[2]
5- در حديث ديگرى از همان بزرگوار آمده است كه فرمود:«انَّ الْغيرَةَ مِنَ الْايمانِ؛غيرت از ايمان است».(چرا كه ايمان انسان را دعوت به حفظ دين و آيين و كشور و ناموس خود مىكند، و آن كس كه از اينها دفاع نكند و غيرت نداشته باشد با ايمان نيست).[3]
6- در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام آمده است:«قَدْرُ الرَجُلِ عَلى قَدْرِ هِمَّتِهِ ... وَ شَجاعَتُهُ عَلى قَدْرِ انَفَتِهِ وَ عِفَّتُهُ عَلى قَدْرِ غَيرَتِهِ؛ارزش انسان به اندازه همت او است، و شجاعت او به اندازه عزّت نفس و بىاعتنائيش (نسبت به ارزشهاى مادى) است، و عفت او به اندازه غيرت او است».[4]
7- در حديث ديگرى از امام باقر عليه السلام مىخوانيم كه فرمود: گروهى از اسيران را خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله آوردند (چون اسيران خطرناكى بودند) حضرت دستور قتل آنها را داد، جز يكى از آنها را كه آزاد فرمود، او از پيامبر صلى الله عليه و آله سؤال كرد، چرا مرا آزاد فرمودى، فرمود جبرئيل به من خبر داد كه در تو پنج خصلت است كه خدا و پيامبرش تو را دوست دارند«الْغيرَةُ الشَّديدَةُ عَلى حَرَمِكِ وَالسَّخاءُ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ وَ صِدْقُ الِلسانِ وَ الشَّجاعَةِ؛غيرت شديد نسبت به خانواده، و سخاوت و حسن خلق و راستگويى و شجاعت، هنگامى كه آن مرد آن سخن را شنيد، اسلام آورد و جزء مسلمانان برجسته شد، و در يكى از غزوات كه با پيامبر صلى الله عليه و آله بود به درجه شهادت نائل گشت».[5]
[1]. بحارالانوار، جلد 100، صفحه 248، حديث 33.
[2]. كنزالعمال، حديث 7076، (جلد 3، صفحه 387).
[3]. همان، صفحه 385، حديث 7065.
[4]. نهج البلاغه، كلمات قصار، حديث 47.
[5]. وسائل الشيعه، جلد 14، صفحه 109 (باب 77 حديث 10).
8- در حديث ديگرى از اميرمؤمنان على عليه السلام آمده است كه ضمن نكوهش از بعضى مردم عراق كه زنانشان در بيرون منزل به صورت زنندهاى با مردان اختلاط داشتند فرمود:«لَعَنَ اللَّهُ مَنْ لايُغارُ؛خدا لعنت كند كسى را كه غيرت ندارد».[1]
تعريف اقسام غيرت
همان گونه كه در بالا آورديم غيرت صفتى است كه انسان را وادار به دفاع شديد از دين و آيين و ناموس و كشور خود مىكند، و اصولًا هرگونه دفاع شديد از ارزشها نوعى غيرتمندى است. گرچه اين واژه غالباً درباره غيرت ناموسى به كار مىرود ولى مفهوم آن وسيع و گسترده است.
البته اين صفت مانند صفات برجسته ديگر اگر به راه افراط كشيده شود مبدل به ضد مىشود، و خلق نكوهيدهاى است، و آن در صورتى است كه به شكل دفاع غير منطقى و آميخته با وسواس درآيد.
در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىخوانيم كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:«مِنَ الْغيرَةِ ما يُحبُ اللّهَ وَ مِنْها ما يَكْرَهُ اللَّهُ فَاماما يُحِبُّ فَالْغيَرةُ فِى الرَيْبَةِ وَ اماما يَكْرَهُ فَالغيرَةُ فى غَيْرِ الرَّيْبَةِ؛نوعى از غيرت است كه خداوند آن را دوست دارد، و نوعى خدا آن را دوست ندارد، اما غيرتى كه خدا آن را دوست دارد، غيرتى است كه در موارد مشكوك (كه قرائنى بر آلودگىها وجود دارد) مىباشد، و اما آنچه را خدا نمىپسندد، غيرتى است كه در غير اين موارد باشد (يعنى انسان مثلًا همسر خود را با ظن و گمان بى اساس متهم سازد، و نسبت به پاكدامنى او گرفتار وسواس گردد كه اين صفت بسيار زشت و خطرناك و سبب تشويق افراد پاكدامن به فساد مىشود.)»[2]
در حديث ديگرى از امام اميرالمؤمنين عليه السلام مىخوانيم در يكى از نامهها به فرزند گراميش امام مجتبى عليه السلام فرمود:«وَ ايَّاكَ وَ التَّغايُرَ فِى غَيْرَ مَوْضِعِ غَيْرَةٍ فَانَّ ذلكَ
[1]. بحارالانوار، جلد 76، صفحه 115، حديث 7.
[2]. كنز العمّال، جلد 3، صفحه 385، حديث 7067.
يَدْعُوا الصَّحِيحَةَ إِلَى السَّقَمِ وَ الْبَرِيَّةَ الَى الرَّيْبِ؛از غيرت در غير موردش بپرهيز چرا كه اينگونه غيرتها (ى افراطى انحرافى و آميخته با وسواس) سبب مىشود كه افراد صحيح و درستكار از آنان، گرفتار آلودگى و بيمارى شوند و افراد بىگناه در معرض تهمت قرار گيرند.»[1]
حقيقت اين است كه افراط در همه چيز مذموم است به خصوص در امثال غيرت چرا كه افراط در آن، سبب مىشود كه انسان نسبت به نزديكترين محارم خود سوء ظن پيدا كند، و آنها را با كنجكاوىهاى بى مورد و حركات مشكوك و سخنان بىاساس مورد اتهام قرار دهد، و اى بسا همين امر سبب شود كه آنها را در دامن فساد بيندازد و به هر حال اين گونه غيرتها و سوء ظنها در شرع اسلام حرام است و بايد جداً از آن پرهيز كرد. از اخبار مربوط به جاهليت چنين بر مىآيد كه يكى از علل كشتن دختران و زنده به گور كردن نوزادان دختر يا عامل اصلى آن نوعى غيرت انحرافى و بىمنطق بود كه مىگفتند ممكن است اينها بزرگ شوند و در جنگهاى قبيلگى اسير چنگال دشمنان گردند، و نواميس ما به دست جوانان دشمن بيفتد، چه بهتر كه ما آنها را نابود كنيم، و نواميس خود را حفظ نماييم.
آثار غيرت در زندگى انسانها
غيرت به صورت صحيح و معتدل و مثبت يك نيروى دفاعى عظيم است كه به كمك آن مىتوان بر دشمنان و مخالفان پيروز شد، چرا كه اين نيروى باطنى هنگامى كه جان و مال و ناموس و دين و ايمان يا استقلال يك كشور در معرض تهديد قرار مىگيرد بسيج مىشوند، و تمام نيروهاى ذخيره وجود انسان را به حركت در مىآورد، و گاه يك انسان غيور در تحت تأثير عامل غيرت، نيرويى به اندازه ده انسان پيدا مىكند و تا حد ايثار و فداكارى، ايستادگى و پايمردى نشان مىدهد، به
[1]. نهجالبلاغة، نامه 31.
همين دليل، غيرت يكى از اسباب عزّت و سربلندى و اقتدار است.
افراد آلوده و منحرف هنگامى كه خود را در برابر يك انسان غيرتمند ببينند به زودى مقاومت خود را از دست مىدهند و عقب نشينى مىكنند و اين يكى ديگر از بركات غيرت است.
غيرت سبب مىشود كه حريم ارزشهاى والاى يك جامعه نشكند و پاك و محفوظ بماند.
غيرت سبب امنيت جامعه و از ميان رفتن مظاهر فساد و فحشاء است در حالى كه بى غيرتى هم امنيت را در هم مىشكند، و هم ارزشها را به باد مىدهد و هم صحنه جامعه را به صحنه فساد و آلودگىها مبدّل مىسازد.
هنگامى كه حضرت لوط عليه السلام صحنه آلوده شهر آن قوم گنهكار را ديد كه حتى تصميم دارند مزاحم ميهمانان او شوند (ميهمانان حضرت لوط فرشتگان الهى بودند كه به صورت جوانانى زيبا بر او وارد شدند، واو كه از وضع آنها خبر نداشت و آلودگى محيط را مىدانست سخت در وحشت و ناراحتى فرو رفت، و هنگامى كه قوم آلوده و منحرف از وجود اين مهمانان با خبر شدند به سراغ خانه او آمدند، و لوط عليه السلام هر قدر آنها را نصيحت كرد اثر نگذاشت حتى حاضر شدند دختران خود را به عقد آنان (كه توبه كنند و ايمان آورند) در آورند، آنها اين ايثار بزرگ را نيز نپذيرفتند و در خواستههاى انحرافى خود، پافشارى داشتند، لوط عليه السلام به آنها گفت:«فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ لا تُخْزُونِ فىِ ضَيْفى الَيْسَ مِنْكُمْ رَجُلٌ رَشيِدٌ؛از خدا بترسيد و آبروى مرا نبريد و با قصد سوء نسبت به ميهمانانم مرا رسوا مسازيد، آيا يك انسان عاقل و شايسته و با غيرت در ميان شما وجود ندارد (كه شما را از اين اعمال ننگين و بى شرمانه باز دارد؟)».
ولى هنگامى كه اين سخنان در آنها اثر نكرد، فرشتگان الهى خود را به او معرّفى كردند، و گفتند نگران نباش، به زودى عذاب الهى آنها را درهم مىكوبد، و طومار زندگانيشان را در هم مىپيچد، و چنين شد.
اين سخن را با حديثى از امام صادق عليه السلام پايان مىدهيم كه فرمود:«انَّ الْمَرْءَ يَحْتاجُ فِى مَنْزِلِهِ وَ عَيالِهِ الَى ثَلاثِ خَلالِ يَتَكَلَّفُها وَ انْ لَمْ يَكُنْ فِى طَبْعِهِ ذلِكَ؛ مَعاشِرَةٌ جَمِيلَةٌ، وَ سِعَةٌ بِتَقْدِيرٍ، وَ غَيْرَةٌ بِتَحْصِينٍ؛انسان در منزل و در برابر خانوادهاش نياز به سه صفت دارد كه اگر در طبيعت او وجود نداشته باشد بايد آن را به زحمت براى خود فراهم سازد، معاشرت زيبا و توسعه آميخته با اندازه و حساب، و غيرت آميخته با حفظ و نگهدارى از آلودگىها.»[1]
[1]. بحارالانوار، جلد 75، صفحه 236.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
17
اجتماعگرايى و انزواطلبى
اشاره
علماى اخلاق بحثى تحت عنوان مخالطه و عزلت در كتابهاى اخلاقى آوردهاند، و گاه اختلاف كردهاند كه آيا مخالطه (اجتماع گرايى) افضل است، يا عزلت؟
(انزواطلبى) بعضى تمايل به افضلبودن مخالطه داشتهاند، و بعضى به انزواطلبى، و گاهى نيز آن را تابع شرايط مختلف دانستهاند كه در پارهاى از شرايط اولى مطلوب است و در پارهاى از شرايط دومى.
ولى محققان- مخصوصاً محققان عصر ما- با الهام گرفتن از كتاب و سنت و دليل عقل اصل زندگى انسان را به اجتماع گرايى مىدانند، و معتقدند انسان موجودى است اجتماعى، و تنها در سايه اجتماع مىتواند به اهداف والاى خود دست يابد، مشكلات خود را آسانتر مرتفع كند، و به سعادت مطلوب سريعتر برسد.
آنها معتقدند گوشهگيرى و انزواطلبى نه با فطرت انسان سازگار است و نه با روح تعليمات اسلام، بلكه اجتماع گرايى، روح تمام تعليمات اسلام است از عبادات به صورت دستهجمعى انجام مىشود گرفته تا مسائل مربوط به حقوق بشر و حكومت اسلامى، و امر به معروف و نهى از منكر و اجراى حدود و احقاق حقوق و تعاون در برّ و تقوا و مانند آن.
اسلام دست خدا را با جماعت مىداند (يَدُ اللَّهِ مَعَ الْجَماعَة) و جداشدن از صفوف مسلمين را سبب نفوذ شيطان شمرده و مىفرمايد: گوسفندان تك رو از گله طعمه گرگند (وَ الشَّاذُّ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْبِ).[1]
با اين اشاره به قرآن باز مىگرديم و نمودهايى از آيات را در اين زمينه مورد بررسى قرار مىدهيم.
1- وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ اذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَالَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَاصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اخْواناً وَ كُنْتْمْ عَلَى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّار فَانْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدوُنَ.(آل عمران- 103)
2- وَ مَنْ يُشاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدَى وَ يَتَّبِعْ غَيْرَ سَبيلِ الْمُؤمِنينَ نُوَلِّهِ ما تَوَلَّى وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَ سائَتْ مَصِيراً.(نساء- 115)
3- هُوَ الَّذى ايَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤمِنينَ- وَ الَّفَ بَيْنَ قُلوُبِهِمْ لَوْ انْفَقْتَ ما فِى الْأَرْضِ جَميعاً ما الَّفْتَ بَينَ قُلُوبِهِمْ وَ لكِنَّ اللهَ الَّفَ بَيْنَهُمْ انَّهُ عَزيزٌ حَكيمٌ.(انفال- 62 و 63)
4- انَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذينَ يُقاتِلُونَ فى سَبيلِهِ صَفَّاً كَانَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ.(صف- 4)
5- وَ جَعَلْنَا فِى قُلُوبِ الَّذينَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَ رَهْبَانِيَّةً ابْتَدَعُوها مَا كَتَبْناها عَلَيْهِمْ الَّا ابْتِغَاءَ رِضْوانِ اللَّهِ فَمَا رَعَوْها حَقَّ رِعايَتِها.(حديد- 27)
ترجمه:
1- و همگى به ريسمان خدا (قرآن و اسلام و هرگونه وسيله وحدت) چنگ بزنيد و پراكنده نشويد و نعمت (بزرگ) خدا را به ياد آوريد كه چگونه دشمن يكديگر بوديد و او ميان دلهاى شما الفت ايجاد كرد و به بركت نعمت او برادر شديد! و شما بر لب حفرهاى از آتش بوديد خدا شما را از آن نجات داد اين چنين خداوند آيات خود را براى شما آشكار مىسازد شايد پذيراى
[1]. نهج البلاغة، خطبه 127.