هدايت شويد.
2- كسى كه بعد از آشكار شدن حق با پيامبر مخالفت كند و از راهى جز راه مؤمنان پيروى كند ما او را به همان راه كه مىرود مىبريم و به دوزخ داخل مىكنيم و جايگاه بدى دارد.
3- و اگر بخواهند تو را فريب دهند، خدا براى تو كافى است، او همان كسى است كه تو را با يارى خود و مؤمنان تقويت كرد- و دلهاى آنها را با هم الْفت داد! اگر تمام آنچه روى زمين است صرف مىكردى كه ميان دلهاى آنان الفت دهى نمىتوانستى! ولى خداوند در ميان آنها الفت ايجاد كرد! او توانا و حكيم است.
4- خداوند كسانى را دوست مىدارد كه در راه او پيكار مىكنند گوئى بنايى آهنيناند!
5- ... و در دل كسانى كه از او پيروى كردند رأفت و رحمت قرار داديم و رهبانيتى را كه ابداع كرده بودند ما بر آنان مقرّر نداشته بوديم گر چه هدفشان جلب خشنودى خدا بود ولى حق آن رعايت نكردند.
تفسير و جمع بندى
در هر يك از آياتى كه در بالا آمد اشاره خاص و ويژهاى به اهميت مسأله اجتماع و توجه به وحدت و اتحاد شده است، در نخستين آيه بعد از آنكه دعوت به اعتصام به حبل اللَّه و عدم تفرقه شده است مىفرمايد: و همگى به ريسمان خدا (قرآن و اسلام و هرگونه وسيله وحدت) چنگ بزنيد، و پراكنده نشويد و به ياد بياوريد نعمت (بزرگ) خدا را بر خود كه چگونه دشمن يكديگر بوديد و او در ميان دلهاى شما الفت ايجاد كرد و به بركت نعمت او برادر هم شديد(وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعاً وَ لَا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ اذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَالَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَاصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اخْواناً).
در اين كه منظور از حبل اللَّه در آيه فوق چيست؟ مفسران تفسيرهاى گوناگونى دارند، در بعضى از روايات آمده است كه منظور از حبل اللَّه قرآن مجيد است كه همه بايد به عنوان نقطه وحدت به آن چنگ زنند، و در بعضى از روايات آمده منظور خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله است، و معلوم است كه همه اينها به يك حقيقت باز مىگردد،
حبل اللَّه همان ارتباط با خدا است كه از طريق قرآن و پيغمبر و آلش حاصل مىشود.
درست است كه اين آيه سخن از دوستى مسلمين با يكديگر و ترك دشمنىها مىگويد، ولى مسلّم است در صورتى كه انسان در انزوا به سر برد، دوستى و اتحاد و اعتصام همه گروهها به حبلاللَّه مفهومى نخواهد داشت، و جالب اينكه قرآن در آيه فوق، عداوت را يك سنّت عصر جاهلى مىشمرد، و دوستى و محبّت را از ويژگىهاى اسلام و مىفرمايد: در گذشته دشمن بوديد و امروز برادر يكديگريد. و در ذيل آيه تأكيد بيشترى بر اين معنى مىفرمايد؛ در گذشته شما بر لب حفرهاى از آتش بوديد و خداوند شما را از آنجا برگرفت و نجات داد، اين گونه خداوند آيات خود را بر شما آشكار مىسازد تا هدايت شويد.(وَ كُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَانْقَذَكُمْ مِنْها).
اين نكته نيز شايان دقت است كه اسلام رابطه مسلمين را با يكديگر رابطه دوستى نمىشمرد بلكه آن را رابطه برادرى كه نزديكترين رابطه عاطفى دو انسان به يكديگر بر اساس مساوات و برابرى است مىداند.
بديهى است برادران پر محبت و پر جوش هرگز نمىتوانند دور از يكديگر و بى خبر از هم زندگى كنند، حتماً با اين پيوند عاطفى نزديك در كنار هم خواهند بود.
نكته مهم ديگر اين كه هرگز مسائل مادى نمىتواند رمز وحدت و سبب ارتباط محكم اجتماعى باشد، چرا كه امور مادى هميشه منشأ تنازع و اختلاف است، تقاضاهاى مردم نامحدود، و امور مادى محدود است. و همه اختلافات از آن برمىخيزد، ولى حبل اللَّه و رابطه با خدا كه يك امر معنوى روحانى است، مىتواند بهترين رابطه عاطفى را ميان انسانها از هر قوم و نژاد و زبان و گروه اجتماعى برقرار سازد.
در دوّمين آيه، سخن از سرنوشت دردناك كسانى مىگويد كه از جامعه مؤمنين و مسلمين جدا مىشود و راه مستقل براى خود بر مىگزيند، مىگويد: كسى كه بعد از
آشكار شدن حق به مخالفت با پيامبر صلى الله عليه و آله بر خيزد، و از طريقى جز طريق مؤمنان پيروى كند ما او را به همان راه كه مىرود مىبريم (و در گمراهيش سرگردان مىسازيم) و در دوزخ داخل مىكنيم و جايگاه بدى دارد(وَ مَنْ يُشْاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدى وَ يَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ ما تَوَلىَّ وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَ سائَتْ مَصِيراً).
اين آيه به روشنى به مسلمانان دستور مىدهد كه از جامعه اسلامى جدا نشوند، و همگى با هم طريق هدايت را در پيش گيرند.
البته با توجه به جمله«من يشاقق الرسول ...»و تعبير به«سبيل المؤمنين»روشن مىشود كه منظور از هماهنگى با جامعه اسلامى هماهنگى با جامعهاى است كه در طريق پيروى از پيغمبر صلى الله عليه و آله گام بر دارد، و ايمان و اطاعت خدا، اساس و پايه آن مىباشد، و گرنه همرنگ شدن با هر جامعهاى منظور نيست.
بى شك پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله همواره در جماعت بود، در پنج وقت با مسلمين نماز مىگذارد، روز جمعه نماز با شكوهترى داشت و در حج در اجتماع عظيمترى همه مسلمانان را به اجتماع در گرد اين برنامهها فرا مىخواند و به يقين گوشه گيران عزلت طلب، مخالفان اين برنامه، و جداى از جماعت مؤمنانند، و مشمول آيه فوق خواهند بود.
جمعى از علماى اهل سنت به اين آيه براى حجيّت اجماع استدلال كردهاند، ما نيز مىگوييم مانعى ندارد كه اين آيه دليل بر حجيت اجماع مسلمين باشد ولى اجماعى كه امام معصوم عليه السلام نيز در آن حضور داشته باشد و به تعبير مصطلح اصولى اجماع دخولى يا اجماع كشفى باشد حجّت است.
در سومين آيه، يكى ار نعمتهاى بزرگ خداوند بر پيامبرش را اين مىشمرد كه مؤمنان را گرد او جمع كرد، و در ميان دلهاى آنها الفت برقرار ساخت، كارى كه از طرق عادى در آن شرايط غير ممكن بود مىفرمايد «او همان كسى است كه تو را با
يارى خود و مؤمنان تقويت كرد، و ميان دلهاى آنها الفت برقرار ساخت، اگر تمام آنچه را روى زمين است صرف مىكردى كه ميان دلهاى آنها الفت دهى، نمىتوانستى، ولى خداوند در ميان آنها الفت ايجاد كرد، او توانا و حكيم است.»(هُوَ الَّذى ايَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤمِنِينَ- وَ الَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِم لَوْ انْفَقْتَ ما فِى الْارْضِ جَميِعاً ما الَّفْتَ بَيْنَ قُلوُبِهِمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ ألَّفَ بَيْنَهُمْ انَّهُ عَزيِزٌ حَكيِمٌ).
اگر اسلام براى انزوا و گوشهگيرى و عزلت ارزشى قائل بود، هرگز تأليف بين قلوب مؤمنين و پيوند آنها را به يكديگر به عنوان معجزه بزرگ براى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بيان نمىكرد.
اين تعبير نشان مىدهد كه نه تنها زندگى در دل اجتماع مطلوب است، بلكه بايد چنان پيوندى در دلها ايجاد شود كه آنها را يك پارچه كند.
بديهى است كه هرگز نمىتوان گفت اين مربوط به زمان پيامبر صلى الله عليه و آله و عصر آن حضرت بوده، چرا كه در هر زمان مدافعان حق بايد گرد محورى جمع شوند، و با تأليف قلوب، جمعيتى قوى و نيرومند بسازند، و از حق و امام زمان و پيشواى خود دفاع كنند.
قابل توجه اينكه خداوند در اينجا تأليف قلوب را به خودش نسبت مىدهد و مىگويد: خدا در دلهاى شما الفت ايجاد كرد، همان طور كه در آيه 103 آل عمران نيز به خود نسبت داده، با اين كه مىدانيم پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله دست به چنين كارى زده، اين براى آن است كه نشان دهد كه اين يك معجزه الهى بود كه خدا در اختيار پيامبرش قرار داد، و گر نه آن قدر كينهها و عداوتهاى نو و كهنه در ميان مردم متعصّب و لجوج و نادان و بى سواد عصر جاهلى بود، كه هيچ قدرتى نمىتوانست آنها را بر طرف سازد. حتى اگر تمام ثروتهاى زمين را در اين راه هزينه مىكردند، ولى تعليمات اسلام و اخلاق پيامبر صلى الله عليه و آله و امدادهاى الهى كار خود را كرد، و غيرممكن را ممكن ساخت، و معجزهاى عظيم كه از مهمترين معجزات پيامبر صلى الله عليه و آله است به وقوع پيوست، و الفت كه در لغت به معنى اجتماع توأم با انسجام و انس و التيام است، و
در ميان آن دلهاى پراكنده و مملو از بغض و كينه ايجاد شده و كينههاى ديرينه را از دلها شست.
در چهارمين آيه، سخن از وحدت صفوف مسلمين است، چيزى كه هرگز در انزوا و عزلت يافت نمىشود، مىفرمايد: «خداوند كسانى را دوست مىدارد، كه در راه او پيكار مىكنند، همچون سدّى فولادين و بنايى آهنين»(انَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقاتِلُونَ فِى سَبِيلِهِ صَفّاً كَانَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ).
بنيان به معنى هرگونه بنا است، هم سد را شامل مىشود، و هم بناهاى ديگر، و مرصوص از ماده رصاص به معنى سرب گرفته شده، و از آنجا كه در زمانهاى گذشته، گاهى براى محكم شدن بنا و يك پارچگى ديوارها، سرب را آب مىكردند، و در لابلاى قطعات سنگ و مانند آن مىريختند كه تمام فاصلهها را پر كند، و مصالح بنا را به هم پيوند دهد، لذا به هر بناى محكمى مرصوص مىگفتند كه اشاره به استحكام و يكپارچگى آن بود.
درست است كه آيه درباره پيكار نظامى و جهاد فى سبيل اللَّه است، ولى روشن است كه همين معنى در ساير مجاهدتهاى اجتماعى در زمينه سياست و فرهنگ و اقتصاد، جارى است، و در آنجا نيز يكپارچگى و اتحاد و انسجام دلها لازم است.
چيزى كه در ميان گوشه گيران انزوا طلب اصلًا وجود ندارد، چرا كه آنها همانند قطعات سنگ يا آجرهايى هستند كه بدون هيچ انسجام و به هم پيوستگى هر كدام در گوشهاى افتادهاند، نه دفاعى در برابر دشمن از آنها سر مىزند، و نه پيكارى براى حل مشكلات اقتصادى و سياسى و فرهنگى جامعه.
در پنجمين و آخرين آيه مورد بحث، اشاره به مسأله رهبانيت و برنامه ترك دنيا و ديرنشينى گروهى از مسيحيان كرده و از آن به عنوان يك بدعت نكوهش مىكند،
كارى كه هرگز به آنها دستور داده نشده بود، مىفرمايد: «آنها رهبانيتى را بدعت گذارده بودند كه ما بر آنها مقرر نداشته بوديم، گرچه هدفشان جلب خشنودى خدا بود، ولى حق آن را رعايت نكردند، لذا به آنهايى كه از اين گروه ايمان آوردند پاداش داديم، و بسيارى از آنان فاسقند و خارج از اطاعت پروردگار»(وَ رُهْبانِيَّةً ابْتَدَعُوها ما كَتَبْناها عَلَيْهِمْ الَّا ابْتِغاءَ رِضْوانِ اللَّهِ فَما رَعَوها حَقَّ رَعايَتِها فَآتَيْنا الَّذِينَ آمَنُوا مِنْهُمْ اجْرَهُمْ وَ كَثِيراً مِنْهُمْ فاسِقُونَ).
مىدانيم امروز گروهى از مسيحيان تارك دنيا اعم از زن و مرد داريم كه به ديرها پناه مىبرند، و همه به صورت مجرد زندگى مىكنند و به اصطلاح به تمام مذاهب دنيا پشت پا مىزنند و به اصطلاح مشغول عبادت مىشوند و ديرها مراكزى هستند كه براى اين گونه افراد بناشده است.
اين موضوع مربوط به امروز نيست، بلكه از بدعتهايى است كه از قرن سوم ميلادى هنگام ظهور امپراطورى رومى «ديسيوس» و مبارزه شديد او با پيروان مسيح عليه السلام پيدا شد، آنها بر اثر شكست از اين امپراطور خونخوار به كوهها و بيابانها پناه بردند، و بذر رهبانيت در ميان آنها پاشيده شد.[1]
بنابراين، اين گونه رهبانيت كه با روح تعليمات انبياء هرگز سازگار نيست در قرون اوليه مسيحيت نيز نبود بلكه بدعتى بود كه بعداً به وسيله افراد نادان منحرف گذارده شد و تا به امروز نيز ادامه دارد كه گروهى هم زندگى اجتماعى را ترك مىكنند و هم ازدواج و هم ساير فعاليّتها را، و توسط به اصطلاح بانيان خير خواه، هزينه آنها پرداخته مىشود.
حال در اين ديرها چه مىگذرد، و بر اثر انحراف از اصول فطرى انسانى چه مفاسد عجيبى روى مىنهد، داستان بسيار مفصّل و غم انگيزى دارد تا آنجا كه يكى نويسندگان مسيحى به بعضى از ديرها اشاره كرده و آن را كانونى از فحشاء مىشمرد.
و اصولًا اين زندگى غير طبيعى بر روح و فكر آنها اثرات منفى گذارده و سبب
[1]. دائرة المعارف قرن بيستم؛ ماده رهب.
اختلالات روانى گوناگونى مىشود.
اسلام آمد و خط بطلانى بر اين گونه كارها كشيد، و مردم را دعوت به زندگى اجتماعى توأم با پارسايى نمود.
توجه به اين نكته لازم است كه رهبانيت در اصل از ماده«رَهْبَه»(بر وزن ضربه) به معنى ترس و خوف است و منظور در اينجا خوف از خدا است، و به گفته راغب در كتاب مفردات، ترسى است كه آميخته با پرهيز و اضطراب باشد، سپس اين واژه به كار گروهى از مسيحيان يا غير آنها كه انزواطلبى را پيش گرفته و به گمان خود به عبادت پروردگار مىپرداختند اطلاق شده است، از جمله بدعتهاى زشت مسيحيان در مورد رهبانيت، تحريم ازدواج براى مردان و زنان تارك دنيا بود و پشتپا زدن به همه وظائف اجتماعى و انتخاب صومعهها و ديرهاى دور افتاده را براى برنامههاى عبادى بدعتآميز.
از آيه بالا استفاده مىشود رهبانيت به دو گونه است: مطلوب و نامطلوب.
به يقين رهبانيّت نامطلوب همان چيزى است كه در بالا اشاره شد، و رهبانيت مطلوب همان ساده زيستى و حذف تجمّلات از زندگى، و عدم اسارت در چنگال مال و مقام است كه توأم با زندگى اجتماعى و جهاد و پيكار در مسير حركت جامعه به پيش، در تمام زمينههاى معنوى و مادى معقول است.
به تعبير ديگر آيه فوق مىگويد: نوعى رهبانيت در آيين مسيح عليه السلام از سوى خدا نازل شده بود كه زهد حضرت مسيح عليه السلام نمونهاى از آن بود، ولى مسيحيان (در قرون بعد) نوع ديگر از رهبانيت را بدعت گذارى كردند كه هرگز در آيين مسيح عليه السلام نبود، و آن انزواى اجتماعى و بيگانگى از زندگى دنيا و ترك ازدواج و گوشهگيرى بود.
ممكن است گفته شود حضرت مسيح عليه السلام هم در عمر خود ازدواج نكرد، ولى نبايد فراموش نمود كه حضرت مسيح عليه السلام عمرى كوتاه داشت، و حدود سى سال در ميان مردم روى زمين زندگى نمود، و در اين مدّت مشغول به تبليغ آيين حق، و پيوسته از نقطهاى به نقطه ديگر مىرفت و مجالى براى ازدواج نيافت.
به هر حال اسلام رهبانيّت بدعت گذارى شده مسيحيان را به شدت محكوم كرد
و حديث معروف«لا رُهْبانِيَّةَ فِى الْاسْلامِ؛در اسلام رهبانيت وجود ندارد»در منابع مختلف آمده است.
سخن درباره رهبانيت و تاريخچه و ابعاد و نتايج آن بسيار است، براى آگاهى بيشتر مىتوانيد به تفسير نمونه ذيل آيه فوق مراجعه فرماييد[1]و در بحثهاى آينده نيز اشارات ديگرى به اين مطلب خواهيم داشت.
اجتماع گرايى و انزواطلبى در روايات اسلامى
يك نگاه اجمالى به تعليمات اسلام در زمينههاى مختلف به خوبى نشان مىدهد كه همه جا اسلام طرفدار جماعت و اجتماع است، و حتّى عبادات اسلامى كه رابطه ميان خلق و خالق است و به صورت دستهجمعى انجام مىشود.
اذان و اقامه دعوت عام به سوى نماز و فلاح و رستگارى است(حَىَّ عَلَى الصَّلاةِ، حَىَّ عَلَى الْفَلاحِ)ضميرها در سوره حمد، همه به صورت جمعى است، و در شكل متكلم معالغير، و در پايان نماز سلامى است عام بر همه مؤمنان و نمازگزاران.
نماز جماعت و از آن فراتر نماز جمعه و از همه فراتر حج، عباداتى مىباشند كه به طور كامل جنبه اجتماعى دارند.
در روايات اسلامى تأكيد فراوان بر لزوم جماعت و همراهى و همگامى با آن شده است از جمله:
1- در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىخوانيم كه فرمود:«ايُّها النَّاسُ عَلَيْكُمْ بِالْجَماعَةِ وَ ايَّاكُمْ وَ الْفُرْقَةَ؛اى مردم! بر شما است كه از جماعت جدا نشويد، و از جدايى و پراكندگى بپرهيزيد»[2]
2- در حديث ديگرى از همان بزرگوار مىخوانيم:«الْجَماعَةُ رَحْمَةٌ، وَ الْفُرْقَةُ عَذابٌ؛اجتماع رحمت است، و پراكندگى عذاب.»[3]
3- در حديث ديگرى باز از همان حضرت آمده است:«يَدُاللَّهِ عَلَى الْجَماعَةِ فَاذَا اشْتَدَّ
[1]. تفسير نمونه، جلد 23، صفحه 381- 390.
[2]. كنز العمال، جلد 1، حديث 1028، صفحه 206.
[3]. ميزان الحكمة، جلد اوّل، حديث 2438، صفحه 406.