(شَدَّ) الشّاذَّمِنْهُمْ اخْتَطَفَهُ الشَّيْطانُ كَما يَختَطِفُ الذِّئْبُ الشّات الشَّاذَّةَ مِنَ النِّعَمِ؛دست خدا بر سر جماعت است، هنگامى كه يكى از آنها از جمعيت جدا شود (و به انزوا روى آورد) شيطان او را مىربايد، همان گونه كه گرگ گوسفند جدا شده از گلّه را مىربايد».[1]
4- همين مضمون را به تعبير ديگرى از مولاى متّقيان على عليه السلام در نهج البلاغة مىخوانيم فرمود:«وَ الْزَمُوا السَّوادَ الْاعْظَمَ فَانَّ يَدَاللَّهِ مَعَ الْجَماعَةِ، وَ ايَّاكُمْ وَ الْفُرْقَةَ فَانَّ الشَّاذَ مِنَ النَّاسِ لِلشَّيْطانِ، كَما انَّ الشَّاذَ مِنَ الْغَنَمِ لِلذّئْبِ، الا مَنْ دَعا الى هذَا لِشّعارِ فَاقْتُلُوهُ وَ لَوْ كانَ تَحْتَ عِما مَتى هذِهِ؛همواره با سواد اعظم (اكثريت طرفداران حق) باشيد كه دست خدا با جماعت است، و از پراكندگى بپرهيزيد كه انسانِ تنها بهره شيطان است، چنانچه گوسفند تكرو بهره گرگ. آگاه باشيد، هر كس به اين شعار دعوت كند (اشاره به شعار تفرقه اندازى مملو از فتنه و فساد خوارج است) وى را بكشيد، گرچه زير اين عمامه من باشد».[2]
5- با توجه به اهمّيت تعبير فوق به روايت ديگرى كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله در همين زمينه نقل شده توجه كنيد، مىفرمايد:«انَّ الشَّيْطانَ ذِئْبُ الْانْسانِ كَذِئْبِ الْغَنَمِ يَاْخُذُ الْقاصِيَةَ وَ النَّاحِيَةَ وَ الشَّارِدَةَ، ايَّاكُمْ وَ الشِّعابَ، وَ عَلَيْكُمْ بِالْعامَّةِ وَ الْجَماعَةِ وَ الْمَساجِدِ؛شيطان گرگ انسانها است مانند گرگ براى گوسفند كه گوسفندانى را كه از گله دور مىشوند يا در كنار قرار مىگيرند يا فرار مىكنند، مىگيرد. از جدايى و فرقه فرقه شدن بپرهيزيد و بر شما باد كه همراه مردم و جماعت و مساجد باشيد.»[3]
6- در حديث ديگرى از همان بزرگوار آمده است:«لا يَحِلُّ لِمُسْلِمٍ انْ يَهْجُرَ اخاهُ فَوْقَ ثَلاثَةِ (ايَّامٍ)، وَ السَّابِقُ بِالصُّلْحِ يَدْخُلُ الْجَنَّةَ؛براى هيچ مسلمانى جايز نيست، بيش از سه روز از برادر مسلمانش دورى (و قهر) كند، و آن كس كه پيش قدم در صلح مىشود، داخل در بهشت خواهد شد.»[4]
7- همين مضمون را با تعبير ديگرى از آن حضرت مىخوانيم:«لا يَحِلُّ لِمُسْلِمٍ انْ يَهْجُرَ اخاهُ فَوْقَ ثَلاثَةِ ايَّامٍ الَّا انْ يَكُونَ مِمَّنْ لا يُؤمِنُ بَوائِقَهُ؛براى هيچ مسلمانى سزاوار نيست بيش از سه روز از برادر مسلمانش دورى كند، مگر اين كه كسى بوده باشد كه انسان از
[1]. كنزالعمّال، جلد 1، صفحه 206، حديث 1032.
[2]. نهجالبلاغة، خطبه 127.
[3]. المحجّة البيضاء، جلد 4، صفحه 8.
[4]. همان، صفحه 7.
خطرات او ايمن نباشد.»[1]
حتى در بعضى از احاديث آمده است: «اگر دو نفر از يكديگر قهر كنند و از دنيا بروند مسلمان از دنيا نمىميرند.»[2]
درست است كه اين احاديث درباره جدايى به معنى قهر كردن از يكديگر است، ولى به هر حال نشان مىدهد كه اسلام همواره طرفدار اجتماع و پيوستن دلها است و به يقين عزلت و گوشهگيرى با روح اين دستورها نمىسازد.
8- در حديث ديگرى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مىخوانيم كه به مردى كه مىخواست به كوه برود و گوشهگيرى كند تا عبادت خدا بجا آورد، فرمود:«لَصَبْرُ احَدِكُمْ ساعَةً عَلى ما يَكْرَهُ فِى بَعْضِ مَواطِنِ الْاسْلامِ خَيْرٌ مِنْ عِبادَتِهِ خالِياً ارْبَعِينَ سَنَةً؛صبر كردن يكى از شما به اندازه يك ساعت در برابر ناملايمات در ميان مسلمانان بهتر از عبادت چهل سال در انزوا است.»[3]
9- روايات متعددى داريم كه در اسلام از رهبانيت كه نوعى انزوا و گوشهگيرى است به شدّت نهى شده از جمله در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىخوانيم كه فرمود:
«لَيْسَ فِى امَّتِى رَهْبانيَّةٌ وَ لا سِياحَةٌ؛در امت من رهبانيت و سياحت نيست.»(منظور از رهبانيت، گوشهگيرى و ترك دنيا براى عبادت است. و منظور از سياحت انزواطلبى سيّار است، زيرا در زمان قديم بعضى به كلى ترك خانه و لانه مىكردند و دائماً به صورت سيّاح در گردش بودند، و آن را نوعى عبادت و ترك دنيا مىپنداشتند، بنابراين در اسلام نه گوشهگيرى ثابت و نه انزواطلبى سيّار وجود ندارد).[4]
10- در حديث پرمعنايى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله چنين مىخوانيم كه در عصر آن حضرت، فرزند«عثمان بن مظعون»يكى از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله از دنيا رفت، او شديداً اندوهگين شد، تا آنجا كه گوشهاى از خانهاش را به عنوان مسجد برگزيد و مشغول عبادت شد (و همه كار را ترك كرد و منزوى گرديد) اين خبر به رسول خدا صلى الله عليه و آله
[1]. همان مدرك.
[2]. سفينة البحار، ماده هجر.
[3]. ميزان الحكمة، جلد 3، صفحه 1966، حديث 12914.
[4]. بحار الانوار، جلد 67، صفحه 115.
رسيد. او را صدا زد و به او فرمود:«يا عُثمانُ انَّ اللَّهَ تَبارَكَ وَ تَعالى لَمْ يَكْتُبْ عَلَيْنا الرَّهْبانيَّةَ، انَّما رَهْبانِيَّةُ امَّتِّى الْجِهادُ فى سَبيلِ اللَّهِ؛اى عثمان! خداوند متعال وظيفه ما را رهبانيت قرار نداده، رهبانيت امّت من جهاد در راه خدا است»(اشاره به اين كه اگر مىخواهى ترك دنيا كنى، از يك طريق مثبت مانند جهاد در راه خدا و شهادت فى سبيل اللَّه ترك دنيا كن، نه به صورت منفى و منزوى شدن).
سپس درباره مرگ فرزندش به او دلدارى داد و فرمود: «آيا شادمان نمىشوى كه روز قيامت به هر درى از درهاى بهشت برسى فرزندت را در آنجا ببينى كه دامان تو را مىگيرد و نزد خدا تو را شفاعت مىكند»[1]
11- شبيه اين معنى را درنهج البلاغهدرباره يكى از ياران على عليه السلام مىخوانيم كه وقتى وارد«بصره»شد، به ديدن«علاء بن زياد حارثى»رفت، هنگامى كه خانه بسيار وسيع او را ديد تعجب كرد و فرمود: «خانهاى به اين وسعت در اين دنيا براى چه مىخواهى؟ نياز تو در آخرت به آن بيشتر است، سپس افزود، آرى مىتوانى به وسيله اين خانه به آخرت برسى به اين صورت كه مؤمنان را در آن مهمان كنى، صله رحم نمايى و حقوق لازم آن را بپردازى، اگر اين كار كنى، به وسيله آن به آخرت مىرسى».
در اينجا «علاء بن زياد» از برادرش «عاصم بن زياد» كه در نقطه مقابل او قرار داشت، سخن گفت و عرض كرد: يا امير المؤمنين! من از كار برادرم به شما شكايت مىكنم.
امام فرمود: «مگر چه شده؟»
عرض كرد: عبايى پوشيده و از دنيا كنارهگيرى كرده است.
امام فرمود: «او را نزد من حاضر كنيد.»
هنگامى كه خدمت حضرت آمد، به او چنين فرمود:«يا عُدَىَّ نَفْسِهِ، لَقَدْ اسْتَهامَ بِكَ الْخَبِيْثُ، اما رَحِمْتَ اهْلَكَ وَ وَلَدَكَ، ا تَرى انَّ اللَّهَ احَلَّ لَكَ الطَّيِّباتِ وَ هُوَ يَكْرَهُ انْ
[1]. بحار الانوار، جلد 67، صفحه 114.
تَاْخُذَها؟؛اى دشمن جان خود! شيطان در تو راه يافته، و هدف تيرهاى او قرار گرفتهاى (اگر به خود رحم نمىكنى) آيا به خانواده و فرزندت رحم نمىكنى؟ تو خيال مىكنى خداوند نعمتهاى پاكيزه را بر تو حلال كرده، اما دوست ندارد كه تو را از آنها استفاده كنى؟ (آيا چنين تناقضى امكانپذير است؟)».
سپس هنگامى كه«عاصم»به اميرالمؤمنين عرض كرد: «پس شما چرا يك چنين لباس خشن و غذاى ناگوار دارى؟» (بگذاريد من هم به شما اقتدا كنم؟).
امام فرمود: «وظيفه من با تو فرق دارد، خداوند به پيشوايان حق و عدالت واجب كرده كه بر خود سخت بگيرند و مانند ضعيفترين مردم زندگى كنند، تا فقر فقيران آنها را در فشار قرار ندهد (تا سر از فرمان خدا برتابند).»[1]
12- از روايت ديگرى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله كه بهعبداللَّه بن مسعودفرمود چنين استفاده مىشود كه مسأله«رهبانيت»و انزواى اجتماعى، در ميان بنى اسرائيل (يهوديانى كه به حضرت مسيح عليه السلام گرايش پيدا كردند) در يك شرايط استثنايى بر آنها تحميل شد و هرگز جزء آيين آنها نبود.
«ابن مسعود»مىگويد: «من با رسول خدا صلى الله عليه و آله بر يك مركب سوار بوديم فرمود:
«مىدانى از كجا بنى اسرائيل رهبانيت را به وجود آوردند؟» ابن مسعود مىگويد: «من گفتم خدا و پيامبرش آگاهترند» فرمود:«ظَهَرَتْ عَلَيْهِمُ الْجَبابِرَةٌ بَعْدَ عِيْسى يَعْمَلُونَ بمَعاصِى اللَّهِ فَغَضِبَ اهْلُ الْايمانِ فَقاتَلُوهُمْ فَهَزَمَ اهْلَ الايْمانِ ثَلاثَ مَرَّاتٍ فَلَمْ يَبْقَ مِنْهُمْ الَّا الْقَليِلُ، فَقالُوا انْ ظَهَرْنا لِهؤُلاءِ افْنَوْنا وَ لَمْ يَبْقَ لِلدِّينِ احَدٌ يَدْعُوا الَيْهِ، فَتَعالَوْا نَتَفَرَّقْ فِى الْارْضِ الى انْ يَبْعَثَ اللَّهُ النَّبِىَّ الَّذى وَعَدَنا بِهِ عِيْسى عليه السلام يَعْنُونَ مُحَمَّداً صلى الله عليه و آله فَتَفَرَّقُوا فى غِيْرانِ الْجِبالِ وَ احْدَثُوا رَهْبانِيَّةً؛گروهى از جباران، بعد از حضرت عيسى عليه السلام ظهور كردند كه پيوسته مشغول گناه بودند، مؤمنان به مسيح عليه السلام به آنها خشم گرفتند، و به جنگ با آنها برخاستند و سه بار گرفتار شكست شدند، و از آن مؤمنان جزء گروه كمى باقى نماند (و بقيه شهيد شدند) آنها با خود گفتند اگر ما در مقابل آنها آشكار شويم همه ما را نابود خواهند كرد، و
[1]. نهج البلاغة، خطبه 209.
كسى براى دعوت به دين باقى نمىماند، بياييد پراكنده شويم تا زمانى كه پيامبرى كه عيسى عليه السلام به ما وعده داده است ظاهر شود- مقصودشان محمّد صلى الله عليه و آله بود- آنها به غارهاى كوهها پناه بردند، و آيين رهبانيّت را به وجود آوردند»[1](بنابراين رهبانيت جزء آيين مسيح عليه السلام نبود، روشى بود كه در شرايط خاصّى، جمعى از پيروان مسيح عليه السلام براى حفظ خود به وجود آوردند.
احاديث مخالف و معارض!
در برابر روايات بالا، رواياتى در منابع حديث آمده است كه نشان مىدهد انزواطلبى مطلوب و دقيقاً در تضاد با روايات و بحثهاى سابق است، از جمله:
1- در حديثى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله مىخوانيم:«الْعُزْلَةُ عِبادَةٌ؛گوشهگيرى عبادت است».[2]
2- در حديث ديگرى از امام اميرالمؤمنين عليه السلام آمده است:«مَنْ انْفَرَدَ عَنِ النَّاسِ انَسَ بِاللَّهِ سُبْحانَهُ؛كسى كه از مردم جدا شود، با خدا انس مىگيرد».[3]
3- در حديث ديگرى از همان حضرت آمده است:«فِى اعْتِزالِ ابْناءِ الدُّنْيا جَماعُ الصَّلاحِ؛در جدايى از مردم دنيا، مجموعه مصلحتها است».[4]
4- ونيز در حديث ديگرى از همان حضرت آمده است:«فِى الْانْفِرادِ لِعِبادَةِ اللَّهِ كُنُوزُ الْارْباحِ؛در جدايى از مردم براى عبادت پروردگار، گنجهاى منفعتها نهفته است.»[5]
5- در حديثى از امام كاظم عليه السلام مىخوانيم كه بههشام بن حكمفرمود:«الصَّبْرُ عَلَى الْوَحْدَةِ عَلامَةٌ عَلى قُوَّةِ الْعَقْلِ فَمَنْ عَقَلَ عَنِ اللَّهِ اعْتَزَلَ عَنِ الدُّنْيا وَ الرَّاغِبِيْنَ فِيْها وَ رَغِبَ فى ما عِنْدَاللَّهِ ...؛صبر بر تنهايى دليل قوت عقل است، كسى كه عقل الهى داشته باشد، از اهل دنيا و دنياپرستان، دورى مىگزيند و به آنچه در نزد خداست رغبت مىورزد».[6]
اين احاديث گواهى مىدهند كه انزوا و دورى از مردم، نشانه عقل و دانش و
[1]. مجمع البيان، جلد 9، صفحه 243، ذيل آيه 27 حديد.
[2]. ميزان الحكمة، جلد 3، حديث 12884.
[3]. شرح غرر الحكم، جلد 5، صفحه 338.
[4]. همان، جلد 4، حديث 6505، صفحه 406.
[5]. همان، حديث 6504.
[6]. بحار الانوار، جلد 67، صفحه 111.
سبب حضور قلب در عبادت و رسيدن به انواع فوائد است.
6- در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام آمده است:«انْ قَدَرْتَ انْ لا تَخْرُجَ مِنْ بَيْتِكَ فَافْعَلْ، فَانَّ عَليْكَ فى خُرُوجِكَ الّا تَغْتابَ وَ لاتَكذِبَ وَ لا تَحْسُدَ وَ لا تُرائِىَ وَ لا تَتَصَنَّعَ وَ لا تُداهِنَ؛اگر بتوانى كه از خانهات بيرون نروى چنين كن، زيرا هنگامى كه بيرون نروى غيبت نخواهى كرد، و دروغ نخواهى گفت و حسد نمىورزى و ريا نمىكنى و تصنع و مداهنه نخواهى كرد».[1]
7- امام اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمود:«سَلامَةُ الدِّينِ فِى اعْتِزالِ النَّاسِ؛سلامت دين در گوشهگيرى از مردم است.»[2]
8- اين بحث را با حديث ديگرى از امام امير المؤمنين على عليه السلام پايان مىدهيم هر چند حديث در اين زمينه بسيار است: فرمود:«مَنْ اعْتَزَلَ النَّاسَ سَلِمَ مِنْ شَرِّهِمْ؛كسى كه از مردم كنارهگيرى كند، از شرّ آنها در امان خواهد بود.»[3]
گاه طرفداران مسأله عُزلت و گوشهگيرى كه در ميان صوفيه و مرتاضان، هواخواهان بسيارى داشتند به بعضى از آيات قرآن نيز توسل مىجستند، از جمله آيه 16 سوره كهف كه مىفرمايد:«وَ اذِ اعْتَزَلُتمُوهُمْ وَ ما يَعْبُدوُنَ الَّا اللَّهَ فَأْوُوْا الَى الْكَهْفِ يَنْشُرْ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ رَحْمَةٍ وَ يُهَيَّىءْ لَكُمْ مِنْ امْرِكُمْ مِرْفَقا؛هنگامى كه از آنان و آنچه جز خدا مىپرستند، كنارهگيرى كرديد، به غار پناه بريد كه پروردگارتان رحمتش را بر شما مىگستراند، و در برابر اين امر (وحشتى كه از كفّار داريد) آرامشى براى شما فراهم مىسازد».
همچنين به سخن ابراهيم كه در سوره مريم آيه 48 و 49 آمده است تمسك مىجويند، آنجا كه مىگويد:«وَ اعْتَزِلُكُمْ وَ ما تَدْعُونَ مِنْ دوُنِ اللَّهِ وَ ادْعُوا رَبِّى عَسى الّا اكُونَ بِدُعاءِ رَبّى شَقِيّاً- فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَهَبْنا لَهُ اسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ كُلًّا جَعَلْنا نَبِيّاً؛و از شما و آنچه غير خدا مىخوانيد كناره مىكنم و پروردگار را
[1]. فروع كافى، ج 8، ص 128.
[2]. شرح غرر، جلد 4، حديث 5609، صفحه 140.
[3]. همان، جلد 5، حديث 8151، صفحه 238.
مىخوانم و اميدوارم در خواندن پروردگارم بىپاسخ نمانم- هنگامى كه از آنان و آنچه غير خدا مىپرستيد، كنارهگيرى كرد، ما اسحاق و يعقوب را به او بخشيديم، و هر يك را پيامبرى (بزرگ) قرار داديم».[1]
در هر دو آيه، عُزلت و كنارهگيرى از جامعه وسيله جلب رحمت پروردگار و مواهب الهى شمرده شده است و اين نشان مىدهد كه عزلت و گوشهگيرى امر ناپسند و نكوهيدهاى نيست.
طريق جمع بين آيات و روايات
ولى با دقت در متون آيات و روايات به خوبى ثابت مىشود كه مسأله عزلت و گوشهگيرى در يك سلسله شرايط خاص اجتماعى، و به صورت استثنايى توصيه شده است. در مورد اصحاب كهف مىدانيم كه آنها در يك جامعه كافر و بىبندوبار گرفتار شده بودند و به جرم ايمانشان به خدا، تحت تعقيب بودند، و چارهاى جز فرار از شهر و ديار و پناه بردن به كوه و غار نداشتند.
در مورد ابراهيم عليه السلام نيز چنين بود، او نهايت تلاش و كوشش خود را در طريق مبارزه با بتپرستى تا پاى جان انجام داد، ولى هنگامى كه مؤثر واقع نشد و جانش در خطر بود، مأمور به مهاجرت و عزلت شد.
بديهى است اين شرايط براى هر كس در هر زمان حاصل شود، چارهاى جز هجرت و عزلت نيست، اما اين اصل يك اصل اساسى محسوب نمىشود بلكه يك استثناء مربوط به شرايط خاص است.
در روايات نيز قرائن براى اين جمع فراوان است.
در آنجا كه امام صادق عليه السلام گوشهگيرى را براى خود انتخاب مىكند، دليل آن را فساد زمان و تغيير اخوان و عدم امكان همكارى با مردم آن عصر مىشمرد.
[1]. مريم، آيه 48 و 49.
در حديثى كه از امير المؤمنين على عليه السلام نقل كرديم سلامت دين را در عزلت مىداند كه مربوط به جايى است كه معاشرت با مردم به راستى دين انسان را به خطر بيفكند.
گاه بعضى از افراد شرايط خاصى دارند، و بسيار آسيبپذير و ضعيف در برابر مظاهر فسادند، ممكن است به اين گونه افراد توصيه شود، كمتر در اجتماعات ظاهر شوند. آنها شبيه افراد بسيار ضعيف المزاجى هستند كه اگر در اجتماعات حاضر شوند به زودى مزاج آنها انواع بيمارىها را به خود جذب مىكند، ممكن است طبيب به چنين شخصى دستور دهد كمتر در اجتماع ظاهر شود. امروز معمول است هنگامى كه هوا بيش از حد آلوده مىشود، به افراد ضعيف مانند كودكان و پيرمردان و بيماران قلبى و تنفّسى توصيه مىشود در خانه بمانند.
بديهى است هيچ يك از اينها يك اصل كلى نيست، بلكه مربوط به شرايط خاص اجتماعى است، يا شرايط خاص فرد است، بنابراين نبايد آن را به همگان و در هر زمان و مكان توصيه كرد.
اگر مىبينيم امام صادق عليه السلام به يكى از يارانش مىفرمايد اگر مىتوانى از خانهات بيرون نروى چنين كن، چرا كه از غيبت و دروغ و حسد و ريا و ظاهرسازى و مداهنه نجات خواهى يافت، حتماً يا شرايط جامعه در آن زمان چنين ايجاب مىكرده و يا آن فرد، فرد آسيبپذير و ضعيفى بوده است.
از مجموع آنچه در بالا گفته شد نتيجه مىگيريم:
اين نكته را نيز نمىتوان ناديده گرفت كه انسانهاى اجتماعى نيز براى انس به پروردگار ساعت يا ساعاتى را از روز بايد به خويشتن پردازند، مخصوصاً در ساعات آخر شب، تنها باشند و با خدا انس گيرند و راز و نياز كنند، و از اين فراتر اين كه سالكان راه خدا و عاشقان پروردگار و عارفان پاكباخته در همان ساعاتى كه در ميان جمعند، با خدا هستند، و جز او نمىبينند، و به غير او انس نمىگيرند، و همه را براى او مىخواهند.
گاه نيز مىشود كه جدايى و قهركردن از مردمى كه راه فساد را لجوجانه