بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 448

يارى خود و مؤمنان تقويت كرد، و ميان دل‌هاى آنها الفت برقرار ساخت، اگر تمام آنچه را روى زمين است صرف مى‌كردى كه ميان دل‌هاى آنها الفت دهى، نمى‌توانستى، ولى خداوند در ميان آنها الفت ايجاد كرد، او توانا و حكيم است.»(هُوَ الَّذى ايَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤمِنِينَ- وَ الَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِم لَوْ انْفَقْتَ ما فِى الْارْضِ جَميِعاً ما الَّفْتَ بَيْنَ قُلوُبِهِمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ ألَّفَ بَيْنَهُمْ انَّهُ عَزيِزٌ حَكيِمٌ).

اگر اسلام براى انزوا و گوشه‌گيرى و عزلت ارزشى قائل بود، هرگز تأليف بين قلوب مؤمنين و پيوند آنها را به يكديگر به عنوان معجزه بزرگ براى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بيان نمى‌كرد.

اين تعبير نشان مى‌دهد كه نه تنها زندگى در دل اجتماع مطلوب است، بلكه بايد چنان پيوندى در دل‌ها ايجاد شود كه آنها را يك پارچه كند.

بديهى است كه هرگز نمى‌توان گفت اين مربوط به زمان پيامبر صلى الله عليه و آله و عصر آن حضرت بوده، چرا كه در هر زمان مدافعان حق بايد گرد محورى جمع شوند، و با تأليف قلوب، جمعيتى قوى و نيرومند بسازند، و از حق و امام زمان و پيشواى خود دفاع كنند.

قابل توجه اينكه خداوند در اينجا تأليف قلوب را به خودش نسبت مى‌دهد و مى‌گويد: خدا در دل‌هاى شما الفت ايجاد كرد، همان طور كه در آيه 103 آل عمران نيز به خود نسبت داده، با اين كه مى‌دانيم پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله دست به چنين كارى زده، اين براى آن است كه نشان دهد كه اين يك معجزه الهى بود كه خدا در اختيار پيامبرش قرار داد، و گر نه آن قدر كينه‌ها و عداوتهاى نو و كهنه در ميان مردم متعصّب و لجوج و نادان و بى سواد عصر جاهلى بود، كه هيچ قدرتى نمى‌توانست آنها را بر طرف سازد. حتى اگر تمام ثروت‌هاى زمين را در اين راه هزينه مى‌كردند، ولى تعليمات اسلام و اخلاق پيامبر صلى الله عليه و آله و امدادهاى الهى كار خود را كرد، و غيرممكن را ممكن ساخت، و معجزه‌اى عظيم كه از مهم‌ترين معجزات پيامبر صلى الله عليه و آله است به وقوع پيوست، و الفت كه در لغت به معنى اجتماع توأم با انسجام و انس و التيام است، و


صفحه 449

در ميان آن دل‌هاى پراكنده و مملو از بغض و كينه ايجاد شده و كينه‌هاى ديرينه را از دل‌ها شست.

در چهارمين آيه، سخن از وحدت صفوف مسلمين است، چيزى كه هرگز در انزوا و عزلت يافت نمى‌شود، مى‌فرمايد: «خداوند كسانى را دوست مى‌دارد، كه در راه او پيكار مى‌كنند، همچون سدّى فولادين و بنايى آهنين»(انَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقاتِلُونَ فِى سَبِيلِهِ صَفّاً كَانَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ).

بنيان به معنى هرگونه بنا است، هم سد را شامل مى‌شود، و هم بناهاى ديگر، و مرصوص از ماده رصاص به معنى سرب گرفته شده، و از آنجا كه در زمان‌هاى گذشته، گاهى براى محكم شدن بنا و يك پارچگى ديوارها، سرب را آب مى‌كردند، و در لابلاى قطعات سنگ و مانند آن مى‌ريختند كه تمام فاصله‌ها را پر كند، و مصالح بنا را به هم پيوند دهد، لذا به هر بناى محكمى مرصوص مى‌گفتند كه اشاره به استحكام و يكپارچگى آن بود.

درست است كه آيه درباره پيكار نظامى و جهاد فى سبيل اللَّه است، ولى روشن است كه همين معنى در ساير مجاهدت‌هاى اجتماعى در زمينه سياست و فرهنگ و اقتصاد، جارى است، و در آنجا نيز يكپارچگى و اتحاد و انسجام دل‌ها لازم است.

چيزى كه در ميان گوشه گيران انزوا طلب اصلًا وجود ندارد، چرا كه آنها همانند قطعات سنگ يا آجرهايى هستند كه بدون هيچ انسجام و به هم پيوستگى هر كدام در گوشه‌اى افتاده‌اند، نه دفاعى در برابر دشمن از آنها سر مى‌زند، و نه پيكارى براى حل مشكلات اقتصادى و سياسى و فرهنگى جامعه.

در پنجمين و آخرين آيه مورد بحث، اشاره به مسأله رهبانيت و برنامه ترك دنيا و ديرنشينى گروهى از مسيحيان كرده و از آن به عنوان يك بدعت نكوهش مى‌كند،


صفحه 450

كارى كه هرگز به آنها دستور داده نشده بود، مى‌فرمايد: «آنها رهبانيتى را بدعت گذارده بودند كه ما بر آنها مقرر نداشته بوديم، گرچه هدفشان جلب خشنودى خدا بود، ولى حق آن را رعايت نكردند، لذا به آنهايى كه از اين گروه ايمان آوردند پاداش داديم، و بسيارى از آنان فاسقند و خارج از اطاعت پروردگار»(وَ رُهْبانِيَّةً ابْتَدَعُوها ما كَتَبْناها عَلَيْهِمْ الَّا ابْتِغاءَ رِضْوانِ اللَّهِ فَما رَعَوها حَقَّ رَعايَتِها فَآتَيْنا الَّذِينَ آمَنُوا مِنْهُمْ اجْرَهُمْ وَ كَثِيراً مِنْهُمْ فاسِقُونَ).

مى‌دانيم امروز گروهى از مسيحيان تارك دنيا اعم از زن و مرد داريم كه به ديرها پناه مى‌برند، و همه به صورت مجرد زندگى مى‌كنند و به اصطلاح به تمام مذاهب دنيا پشت پا مى‌زنند و به اصطلاح مشغول عبادت مى‌شوند و ديرها مراكزى هستند كه براى اين گونه افراد بناشده است.

اين موضوع مربوط به امروز نيست، بلكه از بدعت‌هايى است كه از قرن سوم ميلادى هنگام ظهور امپراطورى رومى «ديسيوس» و مبارزه شديد او با پيروان مسيح عليه السلام پيدا شد، آنها بر اثر شكست از اين امپراطور خونخوار به كوه‌ها و بيابان‌ها پناه بردند، و بذر رهبانيت در ميان آنها پاشيده شد.[1]

بنابراين، اين گونه رهبانيت كه با روح تعليمات انبياء هرگز سازگار نيست در قرون اوليه مسيحيت نيز نبود بلكه بدعتى بود كه بعداً به وسيله افراد نادان منحرف گذارده شد و تا به امروز نيز ادامه دارد كه گروهى هم زندگى اجتماعى را ترك مى‌كنند و هم ازدواج و هم ساير فعاليّت‌ها را، و توسط به اصطلاح بانيان خير خواه، هزينه آنها پرداخته مى‌شود.

حال در اين ديرها چه مى‌گذرد، و بر اثر انحراف از اصول فطرى انسانى چه مفاسد عجيبى روى مى‌نهد، داستان بسيار مفصّل و غم انگيزى دارد تا آنجا كه يكى نويسندگان مسيحى به بعضى از ديرها اشاره كرده و آن را كانونى از فحشاء مى‌شمرد.

و اصولًا اين زندگى غير طبيعى بر روح و فكر آنها اثرات منفى گذارده و سبب‌

[1]. دائرة المعارف قرن بيستم؛ ماده رهب.


صفحه 451

اختلالات روانى گوناگونى مى‌شود.

اسلام آمد و خط بطلانى بر اين گونه كارها كشيد، و مردم را دعوت به زندگى اجتماعى توأم با پارسايى نمود.

توجه به اين نكته لازم است كه رهبانيت در اصل از ماده‌«رَهْبَه»(بر وزن ضربه) به معنى ترس و خوف است و منظور در اينجا خوف از خدا است، و به گفته راغب در كتاب مفردات، ترسى است كه آميخته با پرهيز و اضطراب باشد، سپس اين واژه به كار گروهى از مسيحيان يا غير آنها كه انزواطلبى را پيش گرفته و به گمان خود به عبادت پروردگار مى‌پرداختند اطلاق شده است، از جمله بدعت‌هاى زشت مسيحيان در مورد رهبانيت، تحريم ازدواج براى مردان و زنان تارك دنيا بود و پشت‌پا زدن به همه وظائف اجتماعى و انتخاب صومعه‌ها و ديرهاى دور افتاده را براى برنامه‌هاى عبادى بدعت‌آميز.

از آيه بالا استفاده مى‌شود رهبانيت به دو گونه است: مطلوب و نامطلوب.

به يقين رهبانيّت نامطلوب همان چيزى است كه در بالا اشاره شد، و رهبانيت مطلوب همان ساده زيستى و حذف تجمّلات از زندگى، و عدم اسارت در چنگال مال و مقام است كه توأم با زندگى اجتماعى و جهاد و پيكار در مسير حركت جامعه به پيش، در تمام زمينه‌هاى معنوى و مادى معقول است.

به تعبير ديگر آيه فوق مى‌گويد: نوعى رهبانيت در آيين مسيح عليه السلام از سوى خدا نازل شده بود كه زهد حضرت مسيح عليه السلام نمونه‌اى از آن بود، ولى مسيحيان (در قرون بعد) نوع ديگر از رهبانيت را بدعت گذارى كردند كه هرگز در آيين مسيح عليه السلام نبود، و آن انزواى اجتماعى و بيگانگى از زندگى دنيا و ترك ازدواج و گوشه‌گيرى بود.

ممكن است گفته شود حضرت مسيح عليه السلام هم در عمر خود ازدواج نكرد، ولى نبايد فراموش نمود كه حضرت مسيح عليه السلام عمرى كوتاه داشت، و حدود سى سال در ميان مردم روى زمين زندگى نمود، و در اين مدّت مشغول به تبليغ آيين حق، و پيوسته از نقطه‌اى به نقطه ديگر مى‌رفت و مجالى براى ازدواج نيافت.

به هر حال اسلام رهبانيّت بدعت گذارى شده مسيحيان را به شدت محكوم كرد


صفحه 452

و حديث معروف‌«لا رُهْبانِيَّةَ فِى الْاسْلامِ؛در اسلام رهبانيت وجود ندارد»در منابع مختلف آمده است.

سخن درباره رهبانيت و تاريخچه و ابعاد و نتايج آن بسيار است، براى آگاهى بيشتر مى‌توانيد به تفسير نمونه ذيل آيه فوق مراجعه فرماييد[1]و در بحث‌هاى آينده نيز اشارات ديگرى به اين مطلب خواهيم داشت.

اجتماع گرايى و انزواطلبى در روايات اسلامى‌

يك نگاه اجمالى به تعليمات اسلام در زمينه‌هاى مختلف به خوبى نشان مى‌دهد كه همه جا اسلام طرفدار جماعت و اجتماع است، و حتّى عبادات اسلامى كه رابطه ميان خلق و خالق است و به صورت دسته‌جمعى انجام مى‌شود.

اذان و اقامه دعوت عام به سوى نماز و فلاح و رستگارى است‌(حَىَّ عَلَى الصَّلاةِ، حَىَّ عَلَى الْفَلاحِ)ضميرها در سوره حمد، همه به صورت جمعى است، و در شكل متكلم مع‌الغير، و در پايان نماز سلامى است عام بر همه مؤمنان و نمازگزاران.

نماز جماعت و از آن فراتر نماز جمعه و از همه فراتر حج، عباداتى مى‌باشند كه به طور كامل جنبه اجتماعى دارند.

در روايات اسلامى تأكيد فراوان بر لزوم جماعت و همراهى و همگامى با آن شده است از جمله:

1- در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى‌خوانيم كه فرمود:«ايُّها النَّاسُ عَلَيْكُمْ بِالْجَماعَةِ وَ ايَّاكُمْ وَ الْفُرْقَةَ؛اى مردم! بر شما است كه از جماعت جدا نشويد، و از جدايى و پراكندگى بپرهيزيد»[2]

2- در حديث ديگرى از همان بزرگوار مى‌خوانيم:«الْجَماعَةُ رَحْمَةٌ، وَ الْفُرْقَةُ عَذابٌ؛اجتماع رحمت است، و پراكندگى عذاب.»[3]

3- در حديث ديگرى باز از همان حضرت آمده است:«يَدُاللَّهِ عَلَى الْجَماعَةِ فَاذَا اشْتَدَّ

[1]. تفسير نمونه، جلد 23، صفحه 381- 390.

[2]. كنز العمال، جلد 1، حديث 1028، صفحه 206.

[3]. ميزان الحكمة، جلد اوّل، حديث 2438، صفحه 406.


صفحه 453

(شَدَّ) الشّاذَّمِنْهُمْ اخْتَطَفَهُ الشَّيْطانُ كَما يَختَطِفُ الذِّئْبُ الشّات الشَّاذَّةَ مِنَ النِّعَمِ؛دست خدا بر سر جماعت است، هنگامى كه يكى از آنها از جمعيت جدا شود (و به انزوا روى آورد) شيطان او را مى‌ربايد، همان گونه كه گرگ گوسفند جدا شده از گلّه را مى‌ربايد».[1]

4- همين مضمون را به تعبير ديگرى از مولاى متّقيان على عليه السلام در نهج البلاغة مى‌خوانيم فرمود:«وَ الْزَمُوا السَّوادَ الْاعْظَمَ فَانَّ يَدَاللَّهِ مَعَ الْجَماعَةِ، وَ ايَّاكُمْ وَ الْفُرْقَةَ فَانَّ الشَّاذَ مِنَ النَّاسِ لِلشَّيْطانِ، كَما انَّ الشَّاذَ مِنَ الْغَنَمِ لِلذّئْبِ، الا مَنْ دَعا الى هذَا لِشّعارِ فَاقْتُلُوهُ وَ لَوْ كانَ تَحْتَ عِما مَتى هذِهِ؛همواره با سواد اعظم (اكثريت طرفداران حق) باشيد كه دست خدا با جماعت است، و از پراكندگى بپرهيزيد كه انسانِ تنها بهره شيطان است، چنانچه گوسفند تك‌رو بهره گرگ. آگاه باشيد، هر كس به اين شعار دعوت كند (اشاره به شعار تفرقه اندازى مملو از فتنه و فساد خوارج است) وى را بكشيد، گرچه زير اين عمامه من باشد».[2]

5- با توجه به اهمّيت تعبير فوق به روايت ديگرى كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله در همين زمينه نقل شده توجه كنيد، مى‌فرمايد:«انَّ الشَّيْطانَ ذِئْبُ الْانْسانِ كَذِئْبِ الْغَنَمِ يَاْخُذُ الْقاصِيَةَ وَ النَّاحِيَةَ وَ الشَّارِدَةَ، ايَّاكُمْ وَ الشِّعابَ، وَ عَلَيْكُمْ بِالْعامَّةِ وَ الْجَماعَةِ وَ الْمَساجِدِ؛شيطان گرگ انسان‌ها است مانند گرگ براى گوسفند كه گوسفندانى را كه از گله دور مى‌شوند يا در كنار قرار مى‌گيرند يا فرار مى‌كنند، مى‌گيرد. از جدايى و فرقه فرقه شدن بپرهيزيد و بر شما باد كه همراه مردم و جماعت و مساجد باشيد.»[3]

6- در حديث ديگرى از همان بزرگوار آمده است:«لا يَحِلُّ لِمُسْلِمٍ انْ يَهْجُرَ اخاهُ فَوْقَ ثَلاثَةِ (ايَّامٍ)، وَ السَّابِقُ بِالصُّلْحِ يَدْخُلُ الْجَنَّةَ؛براى هيچ مسلمانى جايز نيست، بيش از سه روز از برادر مسلمانش دورى (و قهر) كند، و آن كس كه پيش قدم در صلح مى‌شود، داخل در بهشت خواهد شد.»[4]

7- همين مضمون را با تعبير ديگرى از آن حضرت مى‌خوانيم:«لا يَحِلُّ لِمُسْلِمٍ انْ يَهْجُرَ اخاهُ فَوْقَ ثَلاثَةِ ايَّامٍ الَّا انْ يَكُونَ مِمَّنْ لا يُؤمِنُ بَوائِقَهُ؛براى هيچ مسلمانى سزاوار نيست بيش از سه روز از برادر مسلمانش دورى كند، مگر اين كه كسى بوده باشد كه انسان از

[1]. كنزالعمّال، جلد 1، صفحه 206، حديث 1032.

[2]. نهج‌البلاغة، خطبه 127.

[3]. المحجّة البيضاء، جلد 4، صفحه 8.

[4]. همان، صفحه 7.


صفحه 454

خطرات او ايمن نباشد.»[1]

حتى در بعضى از احاديث آمده است: «اگر دو نفر از يكديگر قهر كنند و از دنيا بروند مسلمان از دنيا نمى‌ميرند.»[2]

درست است كه اين احاديث درباره جدايى به معنى قهر كردن از يكديگر است، ولى به هر حال نشان مى‌دهد كه اسلام همواره طرفدار اجتماع و پيوستن دل‌ها است و به يقين عزلت و گوشه‌گيرى با روح اين دستورها نمى‌سازد.

8- در حديث ديگرى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مى‌خوانيم كه به مردى كه مى‌خواست به كوه برود و گوشه‌گيرى كند تا عبادت خدا بجا آورد، فرمود:«لَصَبْرُ احَدِكُمْ ساعَةً عَلى ما يَكْرَهُ فِى بَعْضِ مَواطِنِ الْاسْلامِ خَيْرٌ مِنْ عِبادَتِهِ خالِياً ارْبَعِينَ سَنَةً؛صبر كردن يكى از شما به اندازه يك ساعت در برابر ناملايمات در ميان مسلمانان بهتر از عبادت چهل سال در انزوا است.»[3]

9- روايات متعددى داريم كه در اسلام از رهبانيت كه نوعى انزوا و گوشه‌گيرى است به شدّت نهى شده از جمله در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى‌خوانيم كه فرمود:

«لَيْسَ فِى امَّتِى رَهْبانيَّةٌ وَ لا سِياحَةٌ؛در امت من رهبانيت و سياحت نيست.»(منظور از رهبانيت، گوشه‌گيرى و ترك دنيا براى عبادت است. و منظور از سياحت انزواطلبى سيّار است، زيرا در زمان قديم بعضى به كلى ترك خانه و لانه مى‌كردند و دائماً به صورت سيّاح در گردش بودند، و آن را نوعى عبادت و ترك دنيا مى‌پنداشتند، بنابراين در اسلام نه گوشه‌گيرى ثابت و نه انزواطلبى سيّار وجود ندارد).[4]

10- در حديث پرمعنايى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله چنين مى‌خوانيم كه در عصر آن حضرت، فرزند«عثمان بن مظعون»يكى از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله از دنيا رفت، او شديداً اندوهگين شد، تا آنجا كه گوشه‌اى از خانه‌اش را به عنوان مسجد برگزيد و مشغول عبادت شد (و همه كار را ترك كرد و منزوى گرديد) اين خبر به رسول خدا صلى الله عليه و آله‌

[1]. همان مدرك.

[2]. سفينة البحار، ماده هجر.

[3]. ميزان الحكمة، جلد 3، صفحه 1966، حديث 12914.

[4]. بحار الانوار، جلد 67، صفحه 115.


صفحه 455

رسيد. او را صدا زد و به او فرمود:«يا عُثمانُ انَّ اللَّهَ تَبارَكَ وَ تَعالى لَمْ يَكْتُبْ عَلَيْنا الرَّهْبانيَّةَ، انَّما رَهْبانِيَّةُ امَّتِّى الْجِهادُ فى‌ سَبيلِ اللَّهِ؛اى عثمان! خداوند متعال وظيفه ما را رهبانيت قرار نداده، رهبانيت امّت من جهاد در راه خدا است»(اشاره به اين كه اگر مى‌خواهى ترك دنيا كنى، از يك طريق مثبت مانند جهاد در راه خدا و شهادت فى سبيل اللَّه ترك دنيا كن، نه به صورت منفى و منزوى شدن).

سپس درباره مرگ فرزندش به او دلدارى داد و فرمود: «آيا شادمان نمى‌شوى كه روز قيامت به هر درى از درهاى بهشت برسى فرزندت را در آنجا ببينى كه دامان تو را مى‌گيرد و نزد خدا تو را شفاعت مى‌كند»[1]

11- شبيه اين معنى را درنهج البلاغه‌درباره يكى از ياران على عليه السلام مى‌خوانيم كه وقتى وارد«بصره»شد، به ديدن‌«علاء بن زياد حارثى»رفت، هنگامى كه خانه بسيار وسيع او را ديد تعجب كرد و فرمود: «خانه‌اى به اين وسعت در اين دنيا براى چه مى‌خواهى؟ نياز تو در آخرت به آن بيشتر است، سپس افزود، آرى مى‌توانى به وسيله اين خانه به آخرت برسى به اين صورت كه مؤمنان را در آن مهمان كنى، صله رحم نمايى و حقوق لازم آن را بپردازى، اگر اين كار كنى، به وسيله آن به آخرت مى‌رسى».

در اينجا «علاء بن زياد» از برادرش «عاصم بن زياد» كه در نقطه مقابل او قرار داشت، سخن گفت و عرض كرد: يا امير المؤمنين! من از كار برادرم به شما شكايت مى‌كنم.

امام فرمود: «مگر چه شده؟»

عرض كرد: عبايى پوشيده و از دنيا كناره‌گيرى كرده است.

امام فرمود: «او را نزد من حاضر كنيد.»

هنگامى كه خدمت حضرت آمد، به او چنين فرمود:«يا عُدَىَّ نَفْسِهِ، لَقَدْ اسْتَهامَ بِكَ الْخَبِيْثُ، اما رَحِمْتَ اهْلَكَ وَ وَلَدَكَ، ا تَرى انَّ اللَّهَ احَلَّ لَكَ الطَّيِّباتِ وَ هُوَ يَكْرَهُ انْ‌

[1]. بحار الانوار، جلد 67، صفحه 114.