الْعِبَادَة؛َ فَكَانَ لَا يَرَاهُ أَحَدٌ يَتَكَلَّمُ بَعْدَ ذَلِكَ.1
آن مرد به دين خود علاقه داشت و پيوسته به امام كاظم7توجّه مي کرد. روزى آن حضرت به مزرعۀ خود مىرفت. در بين راه خدمت ايشان رسيد و عرض كرد: قربانت شوم، من در برابر خدا دامن شما را مىگيرم. مرا به معرفت راهنمائى كن. گويد: امام7او را از مقام امير المؤمنين7و آنچه بعد از رسول خدا [ پيش آمد مطلع كرد و كار آن دو مرد را (ابو بكر و عمر) به او توضيح داد و او هم پذيرفت. سپس عرض كرد: بعد از امير المؤمنين7امام بر حق كه بود؟ فرمود: حسن7سپس حسين7تا به خودش رسيد و ديگر چيزي نفرمود. گويد: به آن حضرت عرض كرد: قربانت شوم، امروز امام برحق كيست؟ فرمود: اگر به تو بگويم مىپذيرى؟ عرض كرد: قربانت شوم،آرى. فرمود: منم آن امام برحق. گفت: دليلى براى من بياوريد. فرمود: برو نزد اين درخت، و با دست خود اشاره به درخت خار مغيلان كرد، و به او بگو: موسى بن جعفر7به تو مىگويد: نزد من بيا. گويد: من نزد آن درخت رفتم و به چشم خود ديدم زمين را مىشكافد و مىآيد تا برابر آن حضرت ايستاد؛ و سپس به او اشارتى كرد و برگشت. گويد: اعتراف به امامت آن حضرت كرد و دم فروبست و به عبادت پرداخت و ديگر كسى نديد كه سخنى گويد.
[1]كافي (اسلاميه)، ج1، ص 352
صفات شيعه
عَنْ مُفَضَّلٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ: إِيَّاكَ وَ السَّفِلَةَ فَإِنَّمَا شِيعَةُ عَلِيٍّ مَنْ عَفَ بَطْنُهُ وَ فَرْجُهُ، وَ اشْتَدَّ جِهَادُهُ، وَ عَمِلَ لِخَالِقِهِ، وَ رَجَا ثَوَابَهُ، وَ خَافَ عِقَابَهُ؛ فَإِذَا رَأَيْتَ أُولَئِكَ فَأُولَئِكَ شِيعَةُ جَعْفَرٍ.272
امام صادق7فرمود: بر تو باد پرهيز از افراد پست. همانا شيعه على7، كسى است كه شكم را از حرام پر نسازد و از مفاسد جنسى بر حذر باشد و سخت كوش باشد. براى خدا كار كند و به پاداش او اميدوار باشد و از عذاب او بترسد. زمانى كه آنها را (اين چنين) ديدى، (بدان كه) شيعه من هستند.
[1]كافي (اسلاميه)، ج2، ص 233
رابطه صحيح مسلمانان با يکديگر
عَنْ أَبِي الْمَغْرَاءِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِقَالَ: الْمُسْلِمُ أَخُو الْمُسْلِمِ. لَا يَظْلِمُهُ، وَ لَا يَخْذُلُهُ، وَ لَا يَخُونُهُ؛ وَ يَحِقُّ عَلَى الْمُسْلِمِينَ الِاجْتِهَادُ فِي التَّوَاصُلِ، وَ التَّعَاوُنُ عَلَى التَّعَاطُفِ، وَ الْمُوَاسَاةُ لِأَهْلِ الْحَاجَةِ، وَ تَعَاطُفُ بَعْضِهِمْ عَلَى بَعْضٍ، حَتَّى تَكُونُوا كَمَا أَمَرَكُمُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ رُحَمَاءَ بَيْنَكُمْ، مُتَرَاحِمِينَ، مُغْتَمِّينَ لِمَا غَابَ عَنْكُمْ مِنْ أَمْرِهِمْ، عَلَى مَا مَضَى عَلَيْهِ مَعْشَرُ الْأَنْصَارِ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ[.1
امام صادق7مي فرمايند: مسلمان برادر مسلمان است. به او ستم نمىكند، تنهايش نمىگذارد، تهديدش نمىكند؛ و سزاوار است مسلمانان در ارتباط و پيوند با يکديگر کوشش کنند و ياري و همکاري بر مبناي محبّت به هم داشته باشند و در مواسات با نيازمندان کوشا بوده و نسبت به يكديگر مهربان باشند تا مطابق گفته خداوند که مؤمنان نسبت به يکديگر مهر ورزند، نسبت به يكديگر با محبّت رفتار كنيد و حتّى در غياب آنها نسبت به امورشان دلسوزى كنيد آن گونه كه انصار در عصر رسول اللَّه [ بودند.
[1]كافي (اسلاميه)، ج2، ص 174
شرط تسلّط شيطان بر انسان
عَنْ يُونُسَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِقَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ: بَيْنَمَا مُوسَىجَالِساً، إِذْ أَقْبَلَ إِبْلِيسُ وَ عَلَيْهِ بُرْنُسٌ ذُو أَلْوَانٍ. فَلَمَّا دَنَا مِنْ مُوسَىخَلَعَ الْبُرْنُسَ وَ قَامَ إِلَى مُوسَىفَسَلَّمَ عَلَيْهِ فَقَالَ لَهُ مُوسَى: مَنْ أَنْتَ؟ فَقَالَ: أَنَا إِبْلِيسُ. قَالَ: أَنْتَ فَلَا قَرَّبَ اللَّهُ دَارَكَ. قَالَ: إِنِّي إِنَّمَا جِئْتُ لِأُسَلِّمَ عَلَيْكَ لِمَكَانِكَ مِنَ اللَّهِ. قَالَ: فَقَالَ لَهُ مُوسَى: فَمَا هَذَا الْبُرْنُسُ؟ قَالَ: بِهِ أَخْتَطِفُ قُلُوبَ بَنِي آدَمَ. فَقَالَ مُوسَى: فَأَخْبِرْنِي بِالذَّنْبِ الَّذِي إِذَا أَذْنَبَهُ ابْنُ آدَمَ اسْتَحْوَذْتَ عَلَيْهِ. قَالَ: إِذَا أَعْجَبَتْهُ نَفْسُهُ، وَ اسْتَكْثَرَ عَمَلَهُ، وَ صَغُرَ فِي عَيْنِهِ ذَنْبُهُ؛ وَ قَالَ: قَالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ لِدَاوُدَ: يَا دَاوُدُ، بَشِّرِ الْمُذْنِبِينَ وَ أَنْذِرِ الصِّدِّيقِينَ. قَالَ: كَيْفَ أُبَشِّرُ الْمُذْنِبِينَ وَ أُنْذِرُ الصِّدِّيقِينَ؟ قَالَ: يَا دَاوُدُ، بَشِّرِ الْمُذْنِبِينَ: أَنِّي أَقْبَلُ التَّوْبَةَ وَ أَعْفُو عَنِ الذَّنْبِ، وَ أَنْذِرِ الصِّدِّيقِينَ: أَلَّا يُعْجَبُوا بِأَعْمَالِهِمْ فَإِنَّهُ لَيْسَ عَبْدٌ أَنْصِبُهُ لِلْحِسَابِ إِلَّا هَلَكَ.1
امام صادق7فرمود: رسول خدا7فرمودند: حضرت موسى7نشسته بود ناگاه شيطان به سوى او آمد در حالىكه كلاه رنگارنگى بر
[1]كافي (اسلاميه)، ج2، ص 314
سر داشت و چون نزديك موسى7رسيد، كلاه خود را از سر برداشت و نزد موسى7آمد و به آن حضرت سلام کرد. موسى7گفت: تو كيستى؟ در پاسخ گفت: من ابليس هستم. گفت: تويى، خدا تو را به كسى نزديك نكند. گفت: من آمده ام به شما سلام كنم براى مقامى كه نزد خدا دارى. پيامبر[ فرمود: موسى7به او گفت: اين كلاه چيست؟ گفت: با آن دل مردم را مىربايم. موسى7به او گفت: به من خبر ده از گناهى كه چون انسان انجام دهد تو بر او مسلّط مىشوى. پاسخ داد: هرگاه خودبين شود و كار خود را زياد به حساب آورد و گناهش در چشمش کوچک جلوه كند. پيامبر[ فرمود: خداى عزّوجل به داود7فرمود: اى داود، گنهكاران را مژده ده و صدّيقان و راستگويان را بيم ده. عرض كردم: چگونه به گنهكاران، مژده و به صدّيقان بيم دهم؟ فرمود: اى داود، به گنهكاران مژده ده كه من توبه پذيرم و از گناه درگذرم، و به صدّيقان بيم ده كه مبادا نسبت به كار خود، دچار عُجب و خودبينى شوند زيرا هيچ بندهاى را پاى حساب نكشم جز آنكه هلاك شود.
خلاصه کلام چهارصد پيامبرA
قَالَ لُقْمَانُ لِاِبْنِهِ: يَا بُنَيَّ، اِنِّي خَدَّمْتُ اَرْبَعَمِأَةَ نَبِيٍّAو اَخَذْتُ مِنْ كَلامِهِمْ أرْبَعَ كَلِمَاتٍ وَ هِيَ: إِذَا كُنْتَ فِي الصَّلاةِ فَاحْفَظْ قَلْبَكَ، وَ إِذَا كُنْتَ عَلَي المَائِدَةِ فَاحْفَظْ حَلْقَكَ، وَ إِذَا كُنْتَ فِي بَيْتِ الْغَيْرِ فَاحْفَظْ عَيْنَك، وَ إِذَا كُنْتَ بَيْنَ الخَلْقِ فَاحْفَظْ لِسَانَكَ.1
لقمان8 به فرزندش فرمود: اي فرزندم، من در خدمت چهارصد پيامبرA بودم و از گفتار آنها چهار سخن را برگزيدم: هنگامي که در نماز هستي حضور قلبت را حفظ کن. هنگامي که در کنار سفره نشستي گلويت را (از مال حرام) حفظ کن. هنگامي که به خانه ديگري رفتي چشم خود را (از نگاه به نامحرم) حفظ کن و هنگامي که بين انسانها رفتي زبانت را (از گناه) حفظ کن.
[1]مواعظ العدديه، ص 142
از وصاياي لقمان8به فرزندش
حَمَّادُ بْنُ عِيسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِقَالَ: قَالَ لُقْمَانُ8لِابْنِهِ: يَا بُنَيَّ: لِكُلِّ شَيْءٍ عَلَامَةٌ يُعْرَفُ بِهَا وَ يُشْهَدُ عَلَيْهَا؛ وَ إِنَّ لِلدِّينِ ثَلَاثَ عَلَامَاتٍ: الْعِلْمَ وَ الْإِيمَانَ وَ الْعَمَلَ بِهِ؛ وَ لِلْإِيمَانِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ: الْإِيمَانُ بِاللَّهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ?؛ وَ لِلْعَالِمِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ: الْعِلْمُ بِاللَّهِ وَ بِمَا يُحِبُّ وَ بِمَا يَكْرَهُ؛ وَ لِلْعَامِلِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ: الصَّلَاةُ وَ الصِّيَامُ وَ الزَّكَاةُ؛ وَ لِلْمُتَكَلِّفِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ: يُنَازِعُ مَنْ فَوْقَهُ وَ يَقُولُ مَا لَا يَعْلَمُ وَ يَتَعَاطَى مَا لَا يَنَالُ؛ وَ لِلظَّالِمِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ: يَظْلِمُ مَنْ فَوْقَهُ بِالْمَعْصِيَةِ وَ مَنْ دُونَهُ بِالْغَلَبَةِ وَ يُعِينُ الظَّلَمَةَ؛ وَ لِلْمُنَافِقِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ: يُخَالِفُ لِسَانُهُ قَلْبَهُ وَ قَلْبُهُ فِعْلَهُ وَ عَلَانِيَتُهُ سَرِيرَتَهُ؛ وَ لِلْآثِمِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ: يَخُونُ وَ يَكْذِبُ وَ يُخَالِفُ مَا يَقُولُ؛ وَ لِلْمُرَائِي ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ: يَكْسَلُ إِذَا كَانَ وَحْدَهُ وَ يَنْشَطُ إِذَا كَانَ النَّاسُ عِنْدَهُ وَ يَتَعَرَّضُ فِي كُلِّ أَمْرٍ لِلْمَحْمَدَةِ؛
حمّاد بن عيسى از امام صادق7نقل مىكند كه فرمود: لقمان8 به پسرش گفت: فرزندم، هر چيزى علامتى دارد كه با آن شناخته مىشود
و بر آن گواه است. همانا دين سه علامت دارد: دانستن و ايمان و عمل به آن؛ و ايمان سه علامت دارد: ايمان به خدا و كتابها و پيامبرانA او؛ و عالم سه علامت دارد: علم به خدا و شناختن آنچه خدا دوست دارد و از آن بدش مىآيد؛ و عملكننده سه علامت دارد: نماز و روزه و زكات؛ و شخص ناسازگار سه علامت دارد: با بالاتر از خود ستيز مىكند و آنچه را كه نمىداند، مىگويد و در طلب چيزى است كه به آن نمىرسد؛ و ستمگر سه علامت دارد: به آنكه بالاتر از او است با نافرمانى ظلم مىكند و به پايينتر از خود با غلبه ظلم مىكند و ستمگران را يارى مىدهد؛ و منافق سه علامت دارد: زبانش با قلبش و قلبش با عملش و آشكارش با نهانش مخالف است؛ و گناهكار سه علامت دارد: خيانت مىكند و دروغ مىگويد و با آنچه مىگويد مخالفت مىكند؛ و رياكار سه علامت دارد: وقتى تنها است كسالت به خرج مىدهد و وقتى با مردم است با نشاط عمل مىكند و در هر كارى ستايش مردم را مىجويد؛
وَ لِلْحَاسِدِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ: يَغْتَابُ إِذَا غَابَ وَ يَتَمَلَّقُ إِذَا شَهِدَ وَ يَشْمَتُ بِالْمُصِيبَةِ؛ وَ لِلْمُسْرِفِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ: يَشْتَرِي مَا لَيْسَ لَهُ وَ يَلْبَسُ مَا لَيْسَ لَهُ وَ يَأْكُلُ مَا لَيْسَ لَهُ؛ وَ لِلْكَسْلَانِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ: يَتَوَانَى حَتَّى يُفَرِّطَ وَ يُفَرِّطُ حَتَّى يُضَيِّعَ وَ يُضَيِّعُ حَتَّى يَأْثَمَ؛ وَ لِلْغَافِلِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ: السَّهْوُ وَ اللَّهْوُ وَ النِّسْيَانُ. قَالَ حَمَّادُ بْنُ عِيسَى: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ: وَ لِكُلِّ وَاحِدَةٍ مِنْ هَذِهِ الْعَلَامَاتِ شُعَبٌ يَبْلُغُ الْعِلْمُ بِهَا أَكْثَرَ مِنْ أَلْفِ بَابٍ وَ أَلْفِ بَابٍ وَ أَلْفِ بَابٍ؛