ملا مهدى نراقى اين مراتب را نامگذارى كرده و در توضيح هر يك مىنويسد:
1- روزه عام كه نگهداشتن شكم و شهوت است و فايده آن، رفعتكليف و آزادى از دوزخ است.
2- روزه خاص كه بايستى علاوه بر مرتبه اوّل، چشم، گوش، زبان، دست، پا و ديگر جوارح را نيز از آلوده شدن به گناه حفظ كرد و ثوابهاى وعده داده شده از سوى خدا (بيشتر) به چنين روزهاى تعلق مىگيرد.
3- روزه خاص الخاص كه در اين مرحله، علاوه بر رعايت دو مرحله پيش، دل نيز از افكار دنيوى، اخلاق زشت و همّت پست، روزه مىگيرد و از غير خدا بكلّى گسسته مىگردد. «1» آداب روزهدارى آيا تاكنون ديدهايد كسى در مجلس عزا و سوگوارى، اشعارى شاد و فرحزا بخواند و خوشحال و خندان باشد؟ يا ديدهايد شخصى با شال عزا در مجلس جشن و سرور شركت نمايد و گريه كند؟
اگر پاسختان منفى است دليلتان چيست؟ شايد شما هم به اين مطلب اذعان داشته باشيد كه شركت در هر مجلسى تشريفات خاص خود را مىطلبد.
حال، با توجه به اينكه «صائم» در مدّت روزهدارى، در حريم قدس الهى و ضيافة اللّه داخل مىشود و از سوى پروردگار پذيرايى مىگردد شايسته است آداب ويژه چنين محفلى را مراعات كند تا بيشتر مورد لطف «صاحبخانه» قرار گيرد. اينك برخى از آن آداب:
الف- پرهيز از گناهان هرگناهى، خشم و غضب الهى را برمىانگيزد، امّا در ماه مبارك رمضان، آلوده شدن به گناه، زشتى بيشترى دارد، بدين خاطر ميهمان خدا نبايد گرد آن بگردد.
روزى پيامبر صلى الله عليه و آله درباره ماه مبارك رمضان سخن مىگفت، امير مؤمنان عليه السلام پرسيد:
اى رسول خدا! برترين عمل در اين ماه چيست؟
پيامبر صلى الله عليه و آله پاسخ داد:
پرهيز از هر چه خدا حرام كرده است. «1» با اين وصف، بسيارى از روزهداران اگر دست از گناه نشويند جز تشنگى و گرسنگى طرفى نمىبندند. حضرت زهرا عليها السلام مىفرمايد:
«ما يَصْنَعُ الصَّائِمُ بِصِيامِهِ إِذا لَمْ يَصُنْ لِسانَهُ وَ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ جَوارِحَهُ» «2» روزهدارى كه زبان، گوش، چشم و اعضا و جوارحشرا (از گناه) حفظ نكند، با روزه خود چهمىكند؟ (يعنى اين روزه چه سودى براى او دارد؟)
ب- انجام واجبات دوّمين وظيفه ميهمان خدا اين است كه بقيه دستورات الهى را ناديده نگيرد كه اين خود، بزرگترين بىادبى در محضر ربوبى است و چنين ميهمانى نزد ملكوتيان انگشتنما مىشود. بهنظر شما آيا روزه داشتن و نماز نخواندن، روزه گرفتن و خمس ندادن، روزهدارى و مردم آزارى و ... با هم سازگارى دارد؟
ج- پرستش و نيايش از ديگر آداب ماه خدا، نيايش و پرستش داوطلبانه است. فراوانى نمازها و دعاهاى ماه رمضان، گوياى اهميّت آن است. روزهدار با تشريفات ويژهاى به «ضيافةالله» دعوت شده و چه نيكوست كه با هديه گرانبهايى به محضر خداى سبحان شرفياب گردد و زيباترين هديّه به پيشگاه الهى، ساييدن پيشانى به خاك و بالا بردن دست نياز است.
د- تلاوت قرآن ماه رمضان بهار قرآن است. قرآن و رمضان پيوندى ديرينه دارند، زيرا يكى از
شبهاى مبارك رمضان، يعنى شب قدر، ظرفيت نزول قرآن را دارا بوده و سزاوار است كه روزهدار، اين پيوند را نگسلد و با قرائت آيههاى روح بخش قرآن، فضاى ملكوتى ماه خدا را عطرآگين سازد كه به گفته آورنده قرآن:
«مَنْ تَلافيهِ آيَةً مِنَ الْقُرآنِ كانَ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ مَنْ خَتَمَ الْقُرآنَ فى غَيْرِهِ مِنَ الشُّهُورِ» «1» كسى كه يك آيه از قرآن را در ماه رمضان تلاوت كند به اندازه اجر يك ختم قرآن در ديگر ماهها نصيبش مىشود.
ه- آداب ديگر آنچه گفته شد، مهمترين آداب ميهمانى خدا بود، به برخى ديگر فقط اشاره مىكنيم.
صدقه به فقرا و مستمندان، احترام به بزرگترها، مهربانى با كوچكترها، صله رحم، ترحّم به يتيمان، توبه و استغفار، افطارى دادن، خوشخلقى، مدارا با زيردستان، صلوات بر محمد و آل محمد و «2» آثار ارزشمند روزهدارى دارى ارزندهترين اثر هر عبادتى، همان اطاعت از دستور خداوند بزرگ است و آثار ديگر به دنبال آن نصيب شخص عابد مىگردد، امّا انسان روزهدار علاوه بر تمام آثار گرانبهايى كه از اين رهگذر به دست مىآورد، مشمول لطف ويژه الهى مىگردد. خداوند درباره آن چنين فرموده است:
«الصَّوْمُ لى وَ أَنَا أَجْزى بِهِ» «3» روزه براى من است و من به آن پاداش مىدهم (يا من خود پاداش آن هستم).
پرسش 1- سخن حضرت امام خمينى قدس سره را در تبيين «ضيافةاللَّه» بنويسيد.
2- حكمتهاى روزه را بشماريد.
3- مراتب روزهدارى را ذكر كنيد.
4- برخى از آداب روزهدارى را بنويسيد.
درس هفدهم: حجّ جايگاه حجّ در اسلام «إِنَّ أَوَّلَ بَي اخلاق عبادى(ج2) 150 اخلاق در حج ص : 149 ْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذى بِبَكَّةَ مُبارَكاً وَ هُدىً لِلْعالَمينَ فيهِ اياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ إِبْراهيمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ امِناً وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبيلًا وَ مَنْ كَفَرَ فَانَّ اللَّهَ غَنىٌّ عَنِ الْعالَمينَ» «1» نخستين خانهاى كه براى مردم بنا شده، همان است كه در مكّه است؛ خانهاى كه براى جهانيان بركت و هدايت است. در آنجا آيات روشنى از جمله مقام ابراهيم عليه السلام است و هر كس داخل آن شود در امان است. براى خدا، حجّ آن خانه بر كسانى كه قدرت رفتن به آن را داشته باشند واجب است و هر كس كفران ورزد (و آنرا ترك كند) خدا از عالميان بىنياز است.
عنوانهاى «اوّلينخانه»، «مبارك»، «هدايتگر همه»، «نشانههاى روشن»، «مقامابراهيم» و «امنيت» كافى است كه اهمّيّت و ويژگى «حج» را نمايان سازد. چنين تعابيرى در مورد هيچ يك از عبادات اسلامى به كار نرفته است. اين تعبيرها خود، گوياى مقام والاى حج در اسلام است. انتهاى آيه نيز، هشدارى است بهكسانى كه حج را ترك مىكنند و اينكه تشريع حج و امنيّت مكّه به سود مسلمانان حجگزار است و با اشاره به بىنيازى خدا از همه، خسران ترك مراسم حج را متوجّه تاركان آن مىكند، چنانكه رسول اكرم صلى الله عليه و آله نيز به آنان چنين وعيد مىدهد:
«مَنْ سَوَّفَ الْحَجَّ حَتَّى يَمُوتَ بَعَثَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَهُودِيّاً أَوْ نَصْرانِيّاً» «2»
كسىكه حج را به تأخير بيندازد تا بميرد، خداوند او را روز واپسين، يهودى يا مسيحى برمىانگيزد.
امير مؤمنان على عليه السلام، فلسفه تشريع حج را تقويت دين مقدّس اسلام دانسته، فرموده است:
«فَرَضَ اللَّهُ الْحَجَّ تَقْوِيَةً لِلدّينِ» «1» خداوند حج را بهمنظور تقويت دين واجب فرمود.
احياگر حجّ ابراهيمى، حضرت امام خمينى قدس سره پيرامون حج فرمود:
حج كانون معارف الهى است، حج پيامآور ايجاد و بناى جامعهاى به دور از رذائل مادّى و معنوى است. حج تجلّى و تكرار همه صحنههاى عشقآفرين زندگى يك انسان و يك جامعه متكامل در دنياست و مناسك حج، مناسك زندگى است ... حج بسان قرآن است كه همه از آن بهرهمند مىشوند، ولى انديشمندان و غوّاصان و دردآشنايان امّت اسلامى اگر دل به درياى معارف آن بزنند و از نزديك شدن و فرو رفتن در احكام و سياستهاى اجتماعى آن نترسند از صدف اين دريا گوهرهاى هدايت و رشد و حكمت و آزادگى را بيشتر صيد خواهند نمود و از زلال حكمت و معرفت آن تا ابد سيراب خواهند گشت. «2» نگاهى به اسرار حج درك عميق و بيان اسرار حج، فكر و قلمى بزرگ و مجالى وسيع مىطلبد، كه از عهده اين قلم خارج است، علاوه بر اينكه اين كنگره عظيم از ابعاد گوناگونى سياسى «3»، اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى، اخلاقى و ... قابل بررسى است. در اينجا تنها گوشهاى از درياى معارف حج را با استمداد از سخن ترجمان وحى، حضرت سجاد عليه السلام، بازگو مىكنيم. اميد آنكه با همين مقدار اندك نيز بتوانيم تا حدودى به محتواى عميق و سازنده آن در بعد اخلاقى پى ببريم. «4»
احرام بستن: حرام دانستن كليّه كارهاى حرام و كمر همّت بر ترك آن بستن.
گفتن لبيك: پاسخ مثبت به خدا و سردادن سرود اطاعت او و دورى از معصيت.
طواف كعبه: حاجى با ورود به مكّه مكرّمه، قصد ملاقات خدا را مىكند و با طواف گرد خانه او و تقديس اركان كعبه در پناه خدا قرار مىگيرد.
استلام حجر: (دست زدن به سنگ سياه و مقدّس كه در ركن كعبه قرار دارد)؛ به منزله مصافحه و بيعت با خدا و اطاعت از اوست.
ايستادن در كنار مقام ابراهيم عليه السلام: به معناى استقامت در اطاعت از خدا و دورى از گناه است و نماز خواندن در آن محل بينى شيطان را به خاك مىمالد.
نوشيدن آب زمزم: چشمپوشى از معصيت است.
سعى ميان صفا و مروه: بهمعناى ميان خوف و رجاء زندگى كردن است.
رفتن به مِنا: به قصد ايمن شدن مردم از دست و دل و زبان حاجى مىباشد.
وقوف در عرفات: بهمعنى شناخت و معرفت خداست.
وقوف در مشعر (محل شعور): قصد إشعار قلبى به تقواى الهى است.
رمى جمره: هدف قرار دادن شيطان و تيراندازى به سوى اوست.
تراشيدن سر: پاكيزگى سر و مغز از زشتى و پليدى بهسان روز ولادت.
قربانى كردن: كشتن طمع و آزمندى و دستيابى به ورع و اقتدا به سنّت ابراهيم عليه السلام در قربانى كردن عزيزترين كس خويش در راه خدا.
حج و خودسازى مراسم با شكوه حج، علاوه بر اينكه تمام حركاتش عبادت است و بايد با قصد تقرّب به خدا انجام پذيرد، جنبه هدايتگرى دارد و هر يك از اعمال آن بهگونهاى است كه حاجى را ارشاد و هدايت مىكند و به عمق معنويت، خودسازى، تحرك و اميد رهنمون مىشود.
حاجى با درآمدن از لباسهاى خويش و پوشيدن لباس احرام احساس مىكند كه از «خود» كنده شده، پوسته پوچ «منيّت» را رها كرده و به «جمع» پيوسته؛ جمعى كه مانند او در جستجوى خدايند؛ جمعى با معنويت و صفا كه بدون هرگونه تشخّصى و تُهى از
خودپرستى و جاهطلبى و شهوت مال و تمايل جنسى «لبيك» گوى خدايند.
طواف و چرخيدن گرد خانه خدا نيز تمرين اطاعت و تسليم بىچون و چرا در برابر حق و پشت پا زدن به همه زرق و برقهاى مادى و پشت كردن به كاخهاى اهريمنى است كه بايد بهطور دقيق و حسابشده و آگاهانه انجام گيرد و حاجى با تمام وجود خويش پروانه شمع حق گردد و از هرگونه شرك و ريا گسسته، به توحيد خالص رو آورد.
«وقوف» در «عرفات» و «مشعرالحرام» يعنى ماندن در بيابان ماسهاى داغ عرفات كه عرق بدن همه حاجيان را درمىآورد، همينطور گرد و غبار آن بر سر و روى و بدن آنها مىنشيند. سپس كوچ شبانه از عرفات به مشعر و بيتوته شبانه در بيابانى ديگر، كه در درك موقعيت خوارى و ذلّت انسان در برابر خدا بسيار مفيد است، منيّتهاى او را مىكشد و توجّه به خد را افزون مىكند.
آنگاه حاجى با مويى ژوليده، بدنى خسته و پرغبار، رهسپار «منا» سرزمين مبارزه با شيطانها و قربانى كردن هواها و هوسها مىشود، شيطان را طرد مىكند و علايق را قربانى كوى دوست مىسازد. بعد از آن با تراشيدن سر، نشان غلامى محبوب بر خود مىزند و براى شرفيابى به محضر دوست، بار مىيابد و به گرد خانهاش مىگردد.
همه اين مناسك بايد با «قصد قربت» و آهنگى برخاسته از جان حاجى انجام گيرد تا روح او را مطيع صاحب خانه سازد؛ پنجره معنويّت و خودسازى را به رويش بگشايد، پيام حج را دريابد و در راه پالايش و آراستگى جسم و جان خويش الهام گيرد.
اخلاق در حجّ از جمله مسايلى كه در حج بر آن تأكيد شده، نيكوسازى رفتار فردى و اجتماعى است. اهميت اين موضوع به اندازهاى است كه در متن احكام حج و در قرآن كريم بدان تصريح شده است.
حج گزار بايد از لحظه «احرام» تا پايان مراسم پرشكوه حج، از هرگونه كنش منفى در رفتار و گفتار خويش بپرهيزد و جز ياد خدا و سخن زيبا از او سر نزند.
امام صادق از قول پدرش عليهما السلام چنين نقل مىكند: