پاك و الهى سرچشمه بگيرد نوعى عبادت محسوب مىشود.
برخى از امورى كه عبادت خداوند محسوب مىشوند و در قرآن و روايات به آنها اشاره شده است عبارتند از:
1- تفكّر در آفرينش: تفكّرىكه انسانرا به خدا نزديك و با او آشنا سازد، عبادت خداست.
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«لَيْسَتِ الْعِبادَةُ كَثْرَةَ الصَّلاةِ وَالصَّوْمِ، انَّمَا الْعِبادَةُ التَّفَكُرُ فى امْرِ اللَّهِ» «1» عبادت تنها نماز خواندن و روزه گرفتن بسيار نيست، بلكه انديشيدن در كار خداوند عبادت است.
2- كسب روزى حلال: كار و تلاش اگر براى به دست آوردن روزى حلال، رفاه خانواده و حفظ آبرو صورت گيرد و انسان بخواهد درآمد حاصل از آن را در مجارى خير و مورد رضاى خداوند مصرف كند نيز عبادت است. رسول خدا صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
«الْعِبادَةُ سَبْعُونَ جُزْءاً افْضَلُها جُزْءاً طَلَبُ الْحَلالِ» «2» عبادت هفتاد بخش است بهترين جزء آن طلب روزى حلال است.
3- نگاه مهرآميز: هرگاه انسان از روى محبّت و براى ابراز علاقه به دانشمندان، زمامداران عادل و متّقى، پدر و مادر و برادر دينى نگاه كند همين نگاه براى خدا نيز عبادت محسوب مىشود. رسول خدا صلى الله عليه و آله در اين باره نيز مىفرمايد:
«النَّظَرُ الَى الْعالِمِ عِبادَةٌ، وَالنَّظَرُ الى امامِ الْمُقْسِطِ عِبادَةٌ، وَالنَّظَرُ الَى الْوالِدَيْنِ بِرَأْفَةٍ وَ رَحْمَةٍ عِبادَةٌ، وَالنَّظَرُ الَى الْاخِ تَوَدُّهُ فِى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ عِبادَةٌ» «3» نگريستن به دانشمند و پيشواى عادل و نيز نگاه مهرآميز به پدر و مادر و همچنين نگاه كردن به برادرى كه او را براى خدا دوست مىدارى، عبادت است.
علاوه بر اينها آب دادن به مسلمانان، كمك به عيالمندان، پوشاندن گناه ديگران،
نرمى در گفتار سبقت در سلام و ... نيز به عنوان نمودهايى از عبادت شناخته شدهاند.
از جمعبندى اخبار و روايات مزبور مىتوان چنين نتيجه گرفت كه هر كار شايستهاى اگر با نيّت خالص و براى خشنودى خداوند صورت بگيرد، عملى عبادى محسوب مىشود.
بىنيازى خداوند از عبادت بندگان خداوند متعال غنى بالذّات است، نه نيازى به عبادت و اطاعت ما دارد و نه از معاصى بندگانش زيان مىبيند.
گر جمله كاينات كافر گردند بر دامن كبرياش ننشيند گرد سود و زيان ناشى از عبادت و معصيت، به خود بنده باز مىگردد، زيرا اين بنده است كه در سايه عبادت خدا و پيروى از فرامين او از نعمت قرب الهى بهرهمند مىشود و عزّت مىيابد و در اثر معصيت و نافرمانى خداوند، سقوط مىكند و از ر اخلاق عبادى(ج2) 27 نقش عبادت در رسيدن به كمال ص : 27 حمت گسترده او محروم مىگردد.
آيات متعدّدى از قرآن كريم اين حقيقت را با تعابيرى گوناگون بيان كرده است؛ مانند:
«مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ اساءَ فَعَلَيْها» «1» هر كس كار شايستهاى بهجا آورد، براى خود اوست و كسى كه كار بد مىكند به زيان خود اوست.
و نيز مىفرمايد:
«وَ مَنْ يَشْكُرُ فَأِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَأِنَّ اللَّهَ غَنِىٌّ حَميدٌ» «2» هر كس شكرگزارى كند، تنها به سود خويش شكر كرده و آن كس كه كفران كند،- زيانى به خدا نمىرساند، چرا كه- همانا خداوند بىنياز و ستوده است.
حضرت على عليه السلام نيز در نخستين فراز از خطبهاى كه در آن اوصاف متّقين را
بيان داشته مىفرمايد:
«فَأِنَّ اللَّهَ سُبْحانَهُ وَ تَعالى خَلَقَ الْخَلْقَ حينَ خَلَقَهُمْ غَنِيّاً عَنْ طاعَتِهِمْ، امِناً مِنْ مَعْصِيَتِهِمْ، لِانَّهُ لا تَضُرُّهُ مَعْصِيَةُ مَنْ عَصاهُ وَ لا تَنْفَعُهُ طاعَةُ مَنْ اطاعَهُ ...» «1» خداى سبحان و بزرگ، جهانيان را آفريد، در حالىكه از طاعتشان بىنياز و از [گزند] نافرمانىشان در امان بود؛ زيرا نافرمانى آن كه او را عصيان كند، بدو زيانى نرساند و طاعت آن كس كه فرمانش را برد، بدو سودى نبخشد.
عبادت، هدف آفرينش اكنون كه روشن شد خداوند نيازى به عبادت بندگان ندارد و از طاعت آنها سود نمىبرد و از معصيت آنها نيز زيان نمىبيند، اين سؤال مطرح مىشود كه: بنابراين چرا ما را آفريده و چه هدفى او را به اين كار واداشته است؟
قرآن كريم پاسخهاى متفاوتى به اين پرسش مىدهد. يك جا، علّت آفرينش را آگاه ساختن انسان بر علم و قدرت نامحدود و بىزوال خداوند معرفى مىكند، «2» در جاى ديگر، موضوع آزمايش انسان را مطرح مىكند كه خداوند مرگ و زندگى را آفريد تا انسانها را از نظر حسن انجام عمل مورد امتحان قرار دهد، «3» آيه ديگرى، رحمت وسيع الهى و شمول آن را هدف آفرينش انسانها شمرده است «4» و سرانجام، آيهاى هم هدف از خلقت و آفرينش انسان را عبادت و پرستش خداوند، ياد كرده مىفرمايد:
«وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْانْسَ الَّا لِيَعْبُدُونِ» «5» جنّ و انس را نيافريدم مگر براى آنكه مرا عبادت كنند (و از اين طريق، تكامل يابند و به من نزديك شوند).
گرچه در نگاه اوّل چنين بهنظر مىرسد كه ميان آيات فوق، نوعى پراكندگى و اختلاف وجود دارد و هركدام غرض خاصّى را منشأ آفرينش مىدانند، ليكن با اندكى تأمّل مىتوان دريافت كه نهتنها تضادّى بين اهداف مزبور وجود ندارد، بلكه از قرار دادن آنها در راستاى يكديگر، يك سير منطقى به دست مىآيد كه مقصود اصلى از آفرينش انسان را به روشنى مىتوان دريافت. به بيان ديگر برخى از اهداف فوق، هدف مقدماتى، برخى هدف متوسط و بعضى هدف نهايى آفرينش هستند.
حقيقت اين است كه هدف اصلى از آفرينش انسان، رساندن او به كمال بىنهايت است. علم و آگاهى بر قدرت الهى و نيز مسأله آزمايش و امتحان، هريك بهگونهاى زمينه را براى عبادت خداوند فراهم مىسازند و عبادت مدرسه تربيت و رشد است. اگر موادّ درسى اين مدرسه با دقّت مورد مطالعه و عمل قرار گيرد، آدمى در پرتو تعاليم نورانى آن، قدم به قدم به كمال مطلق و مطلق كمال كه همان خداوند يكتاى بىهمتاست نزديكتر خواهد شد و رحمت بى حدّ الهى نيز كه خود به عنوان هدف ديگرى معرفى شده در جاىجاى اين سير تكاملى، آدمى را فراخواهد گرفت و او را مدد خواهد كرد.
قرآن كريم مقصود اصلى از آفرينش انسان را كه رسيدن به كمال بىنهايت است، چنين ترسيم مىكند:
«وَ أَنَّ الى رَبِّكَ الْمُنْتَهى» «1» همانا سرانجام كار همه به پروردگارت منتهى مىشود.
پرسش 1- عبادت را معنا كنيد.
2- جايگاه عبادت را در اسلام توضيح دهيد.
3- گستره عبادت را از ديدگاه اسلام بيان كنيد.
4- على عليه السلام در مورد بىنيازى خداوند از عبادت بندگانش چه فرمود؟
5- قرآن كريم چه اهدافى را براى آفرينش انسان بيان فرموده و مهمترين آنها چيست؟
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
درس دوّم: عبادت و كمال انسانى در درس گذشته معلوم شد كه هدف اصلى از آفرينش انسان، رسيدن او به كمال است و ساير امور، از قبيل آزمايش، شناخت، عبادت، پذيرش رحمت الهى و همگى زمينهساز رسيدن به اين مقصد نهايى هستند.
اكنون بايد ديد كمال حقيقى و نهايى انسان چيست؟ آن مقصدى كه اگر انسان به آنجا برسد به سعادت حقيقى خود نايل شده كجاست؟
كمال انسان به چيست؟
ساختار وجودى انسانرا دو بعد جسم و روح تشكيل مىدهد، ليكن از آنجا كه حقيقت وجود وى، روح اوست، كمال نهايىاش نيز به روح او مربوط مىشود، از اين رو شناخت كمال نهايى انسان بهوسيله تجربه صرف يا عقل مستقل بدون استمداد از وحى امكانپذير نيست.
از ديدگاه وحى، چون روح كه جوهر اصلى وجود آدمى است، همواره باقى مىماند، كمال نهايى او نيز- چون مربوط به روح است- بايد امرى فناناپذير و جاودانه باشد؛ بنابراين از سنخ جسم و امور مادّى نيست گرچه در اين جهان تحصيل مىشود، ليكن متعلّق به جهان ابدى است.
مقصد نهايى زندگى انسان، آنچنان كه از آيات قرآن دريافت مىشود، مقام و مرتبتى است كه از آن به «نزد خدا» تعبير مىشود. بهاين معنا كه انسان درنقطه نهايى سير تكاملى خويش به بارگاه الهى و جوار رحمت او بار مىيابد. به عنوان مثال، قرآن كريم، سرنوشت نهايى متّقين را چنين ترسيم مىكند:
«إِنَّ الْمُتَّقينَ فى جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ فى مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَليكٍ مُقْتَدِرٍ» «1» به يقين، تقوا پيشگان در باغها و نهرهاى بهشتى جاى دارند در جايگاه راستى، «نزد مالكى مقتدر».
همچنين قرآن كريم خواسته همسر فرعون را به عنوان مقصد ايدهآل يك انسان متكامل چنين بيان مىدارد:
«رَبِّ ابْنِ لى عِنْدَكَ بَيْتاً فِى الْجَنَّةِ» «2» خدايا! خانهاى برايم در بهشت «نزد خودت» بنا كن! انسان گرچه سير تكاملى خويش را در بستر مادّه و بهصورت فردى و جزئى آغاز مىكند؛ ليكن در ادامه راه بتدريج ماهيّتى ماوراى مادّى مىيابد و به ارزشهاى معنوى گرايش پيدا مىكند و در سير معنوى خويش بهسوى كمال بىنهايت كه ذات لايزال الهى است راه مىپويد و در نهايت نيز بدو مىپيوندد و با او ملاقات مىكند:
«يا ايُّهَا الْانْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقيهِ» «3» اى انسان! تو با تلاش و رنج بهسوى پروردگارت مىروى و سرانجام او را ملاقات خواهى كرد.
اين كه قرآن كريم، زندگى در بهشت را به عنوان سرنوشت نهايى بشر معرفى كرده نيز بهخاطر آن است كه بهشت، منزلگاه انسان در جوار قرب خداوند است. بهشت همان سفره كرامت الهى است كه براى بندگان صالح او گسترده شده است. آنجا جايگاهى است در «جنب خداوند» و منزلى در «جوار او» و مطلوب حقيقى انسان، جز رسيدن به آن، چيز ديگرى نيست و اين كه انسان از چيزهاى ديگر خسته و دلزده مىشود به خاطر آن است كه روح او در جستجوى همان منزلگاه حقيقى است و تا به آنجا نرسد، آرام و قرار نمىگيرد. نتيجه آن كه كمال نهايى انسان در رسيدن به قرب الهى است و آمدن انسان به اين جهان براى تحصيل آمادگى لازم جهت وصال به حق است. اكنون بايد ديد عبادت چه تأثيرى در رسيدن انسان به كمال و قربالهى دارد.