بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 51

نقش خشوع در تكامل معنوى‌ خشوع به عنوان يك فضيلت ارزشمند، در اخلاق عبادى ارزش و جايگاه ويژه‌اى دارد و نقش عمده‌اى را در تكامل معنوى انسان ايفا مى‌كند، زيرا غرض اصلى از انجام عبادات، پيراستن روح از رذايل حيوانى و تعالى‌ بخشيدن به آن است و عبادت، هر چه با خلوص، صفا و توجّه بيشتر انجام شود اين هدف بزرگ بهتر تأمين مى‌شود و خشوع در عبادت از مهم‌ترين عواملى است كه در نيل انسان به هدف مزبور، تأثيرى غير قابل انكار دارد.
از اين رو قرآن كريم، خشوع قلبى را مرحله‌اى بالاتر از ايمان به خداوند دانسته با بيانى توبيخ‌آميز از مؤمنان مى‌خواهد كه در مرحله ايمان توقّف نكنند و با طىّ مدارج عالى‌ترِ كمال، در تحصيل اين فضيلت بزرگ بكوشند. در آيه‌اى از قرآن كريم، در اين باره چنين مى‌خوانيم:
«أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذينَ امَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ» «1» آيا وقت آن نرسيده است، كه دلهاى مؤمنان در برابر ذكر خدا و آنچه از حق نازل كرده است خاشع گردد؟! همچنين در آيه‌اى ديگر، خشوع در نماز را شرط رستگارى مؤمنان دانسته و بدين وسيله نيز برترى خشوع را بر ايمان بيان داشته است:
«قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَهُمْ فى‌ صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ» «2» مؤمنان رستگار شدند، آنان كه در نمازشان خاشعند.
خشوع قلبى، نقش عمده‌اى در رسيدن انسان به مقام والاى قرب الهى دارد. انسان مى‌تواند، با كسب اين فضيلت بزرگ به درجه‌اى از قرب و كمال معنوى برسد كه هر لحظه خدا را بخواند در خواستش مورد اجابت حضرت حق واقع شود.
خداوند به حضرت موسى عليه السلام فرمود:



صفحه 52

«يَابْنَ عِمْرانَ هَبْ لى‌ مِنْ قَلْبِكَ الْخُشُوعَ وَ مِنْ بَدَنِكَ الْخُضُوعَ وَ مِنْ عَيْنَيْكَ الدُّمُوعَ وَادْعُنى‌ فى‌ ظُلَمِ اللَّيْلِ تَجِدْنى‌ قَريباً مُجيباً» «1» اى‌فرزند عمران! از قلبت خشوع و فروتنى و از اندامت خضوع و افتادگى و از چشمانت اشك به‌من بده و مرا در تاريكى‌هاى شب بخوان!- در اين صورت- مرا نزديك و اجابت‌كننده خواهى يافت.
نظر به اينكه خداوند، منبع عزت و نهايت عظمت و بزرگى است هر چه انسان در برابر او بيشتر خاضع و خاشع باشد در واقع به منبع عزّت و عظمت نزديكتر شده به مقام ارجمندى دست مى‌يابد و به عكس اگر در برابر خدا كرنش و كوچكى نكند از ارج و عزّت خود كاسته و در چاه ذلّت و بدبختى سقوط خواهد كرد و در قيامت كه ملكوت و حقيقت اعمالش آشكار مى‌شود در نهايت ذلّت و زبونى وارد دوزخ خواهد شد. خشوع اختيارى انسان در اين جهان چون از ايمان به قدرت و عظمت الهى و احساس ضعف و حقارت حقيقى سرچشمه مى‌گيرد موجب تكامل و اعتلاى او و رسيدن به مقام قرب الهى مى‌شود، ليكن اگر انسان در اين جهان از عبادت خداوند سر باز زند و تكبر ورزد، سرانجام در روز قيامت به هنگام ورود به جهنم بناچار در برابر قدرت و سلطنت الهى تذلّل و كرنش خواهد كرد و خاشع خواهد شد. قرآن كريم حال چنين فردى را در قيامت اين‌گونه ترسيم فرموده:
«انَّ الَّذينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتى‌ سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرينَ» «2» كسانى كه از عبادت من تكبّر ورزند بزودى با ذلّت وارد دوزخ مى‌شوند.
از اين رو امام باقر عليه السلام در دعاى سحر ماه مبارك رمضان مى‌گويد:
«اللَّهُمَّ انّى‌ اسْئَلُكَ خُشُوعَ الْايمانِ قَبْلَ خُشُوعِ الذُّلِّ فِى النَّارِ» «3» خدايا من از تو خشوع ايمان را پيش از خشوع ذلّت در آتش مى‌خواهم.



صفحه 53

ارتباط خشوع و خضوع‌ چنانكه ذكر شد معناى خشوع، تواضعِ هماهنگ قلب و جوارح آدمى در برابر پروردگار است، ليكن پايگاه و سرچشمه خشوع، قلب انسان است و هرگاه قلب در اثر اميد به لطف و رحمت الهى و بيم از قهر و قدرت او منفعل و منقلب شد و در برابر مهابت و عظمت خداوند خاشع گرديد، اين حالت از قلب به جوارح انسان نيز سرايت مى‌كند به‌طورى كه ظاهر و باطن او با هم هماهنگ مى‌شود، به عبارت ديگر، خضوع جوارح، در نتيجه خشوع قلب حاصل مى‌گردد. از اين رو در حديث قدسى آمده است كه خداوند متعال به موسى و هارون عليهما السلام چنين وحى فرمود:
«إِنَّما يَتَزَيَّنُ لى‌ أَوْلِيائى‌ بِالذُّلِّ وَالْخُشُوعِ وَالْخَوْفِ الَّذى‌ يَنْبُتُ فى‌ قُلُوبِهِمْ فَيَظْهَرُ عَلى‌ اجْسادِهِمْ» «1» دوستان من، خود را براى من با كرنش و خشوع و بيمى مى‌آرايند كه در قلبهايشان مى‌رويد و- بازتاب آن- بر پيكرهايشان ظاهر مى‌شود.
به‌همين جهت اگر در جوارحِ كسى نشانه‌هاى خضوع ظاهر شود بدون آن‌كه قلبش خاشع شده باشد، اين امر نشانه تظاهر به خشوع و نوعى نفاق است كه در روايات، از آن به «تخشّع نفاق» تعبير شده است. رسول خدا صلى الله عليه و آله در اين باره مى‌فرمايد:
«إِيَّاكُمْ وَ تَخَشُّعَ النِّفاقِ وَ هُوَ أَنْ يُرىَ الْجَسَدُ خاشِعاً وَالْقَلْبُ لَيْسَ بِخاشِعٍ» «2» از تخشّع نفاق بپرهيزيد و آن، عبارت از اين است كه بدن خاشع باشد و قلب خاشع نباشد.
اسوه‌هاى خشوع‌ پيشوايان بزرگوار اسلام، شاخص‌ترين الگوهاى خشوع در عبادت بودند. آن بزرگواران در همه احوال بويژه هنگام نزديك شدن وقت عبادت و نماز آنچنان از خود


صفحه 54

بى خود مى‌شدند كه همه چيز را از ياد مى‌بردند و به چيزى جز معبود خود توجّه نداشتند. در آن لحظه‌ها هر آشنايى براى آنان بيگانه بود. گويى نه آنها كسى را مى‌شناسند و نه كسى آنها را؛ رنگ چهره‌هاى ايشان به زردى مى‌گراييد. بدنهاشان به‌لرزه مى‌افتاد. خشيت از پروردگار توأم با شوق ديدار او سراپاى وجودشان را فرا مى‌گرفت و با چشم گريان به راز و نياز و پرستش خداوند مى‌پرداختند و چه‌بسا ديده شد كه از فرط گريه زياد از حال مى‌رفتند و مدهوش مى‌شدند. يكى از همسران پيامبر مى‌گويد:
«كانَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله يُحَدِّثُنا وَ نُحَدِّثُهُ فَإِذا حَضَرَتِ الصَّلاةُ فَكَأَنَّهُ لَمْ يَعْرِفْنا وَ لَمْ نَعْرِفْهُ» «1» رسول خدا صلى الله عليه و آله با ما سخن مى‌گفت و ما با او سخن مى‌گفتيم، ولى در وقت نماز (چنان برخورد مى‌كرد كه) گويا نه او ما را مى‌شناخت و نه ما او را.
و نيز درباره آن حضرت روايت شده است كه:
«إِنَّ النَّبِىَّ صلى الله عليه و آله كانَ إِذا قامَ إِلَى الصَّلاةِ كَأَنَّهُ ثَوْبٌ مُلْقى‌» «2» همانا پيامبر صلى الله عليه و آله هرگاه به نماز مى‌ايستاد گويا لباسى آويخته بود.
خشوع و كرنش ديگر پيشوايان معصوم نيز آيينه تمام نماى خشوع پيامبر صلى الله عليه و آله در عبادت بود. به‌عنوان مثال درباره حضرت على عليه السلام آمده است كه:
«كانَ عَلِىٌّ عليه السلام إِذا قامَ إِلَى الصَّلاةِ فَقالَ: «وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذى‌ فَطَرَ السَّمواتِ وَالْأَرْضَ» تَغَيَّرَ لَوْنُهُ حَتَّى يُعْرَفَ ذلِكَ فى‌ وَجْهِهِ» «3» على عليه السلام هرگاه به نماز مى‌ايستاد و مى‌گفت: «گرداندم چهره‌ام را به‌سوى كسى كه آسمانها و زمين را آفريد»، رنگش دگرگون مى‌شد به‌طورى كه اين دگرگونى در چهره‌اش آشكار مى‌گشت.



صفحه 55

موانع خشوع‌ هر عاملى كه موجب قساوت قلب شود يا آن را از ياد خدا و قيامت غافل كند و به شؤون مادّى و دنيوى متوجّه سازد، مانع خشوع به‌حساب مى‌آيد. از اين رو مرحوم علّامه طباطبايى قدس سره در تفسير آيه 16 سوره حديد- كه ذكر آن گذشت- مى‌نويسد:
در اين آيه شريفه عتابى است به مؤمنان به‌خاطر قساوتى كه دلهايشان را گرفته و در مقابل ذكر خدا خاشع نمى‌شود ... خداى تعالى با اين كلام خود به اين حقيقت اشار اخلاق عبادى(ج‌2) 60 نظم در عبادت ص : 60 ه نموده كه دلهاى مسلمانان مانند دلهاى اهل كتاب دچارِ قساوت شده و قلب قاسى از آنجا كه در مقابل حق خشوع و تأثير و انعطاف ندارد از زىّ عبوديّت خارج است و در نتيجه از مناهى الهى متأثّر نمى‌شود و با بى‌باكى مرتكب گناه و فسق مى‌شود. «1» بنابراين بزرگترين مانع خشوع، غفلت از ياد خدا، دورشدن از مكتب وحى و ارتكاب گناه است كه مؤمن بايد به شدّت از آنها پرهيز نمايد. همچنين انسان بايد در هنگام عبادت بويژه در حال نماز از برخى افعال بيهوده و بى‌ثمر كه گرچه در ظاهر گناه نيستند، ولى در واقع موجب سلب توجّه او از خداوند مى‌شوند، از قبيل بازى كردن با محاسن، تكان دادن انگشتان، خاراندن بدن، نگريستن به اطراف و ... اجتناب كند. حضرت على عليه السلام مى‌فرمايد:
«لِيَخْشَعِ الرَّجُلُ فى‌ صَلاتِهِ فَإِنَّهُ مَنْ خَشَعَ قَلْبُهُ لِلَّهِ عَزَّوَجَلَّ خَشَعَتْ جَوارِحُهُ فَلا يَعْبَثُ بِشَىْ‌ءٍ» «2» انسان بايد در نمازش خشوع داشته باشد. و كسى كه قلبش براى خداوند خاشع شد جوارح او نيز خاشع مى‌شود و در نتيجه اعمال بيهوده انجام نمى‌دهد.
براى تأمين اين حالت روحانى، پرداختن به مستحبات و سفارش‌هاى دينى نقش بسزايى دارد مانند پوشيدن لباس تميز، استعمال بوى خوش، رفتن به مسجد، شركت در جماعت، انجام نمازهاى نافله و تعقيبات نماز، همچنين دانستن معانى بلند سوره‌ها، اوراد و اذكار و


صفحه 56

پرسش‌ 1- رسول خدا صلى الله عليه و آله خشوع را چگونه معنا فرمود؟
2- نقش خشوع را در تكامل معنوى انسان بنويسيد.
3- رابطه خشوع و خضوع را توضيح دهيد.
4- دو نمونه از خشوع پيشوايان بزرگوار اسلام در هنگام عبادت را ذكر كنيد.
5- موانع خشوع را بنويسيد.



صفحه 57

درس ششم: نظم و اعتدال در عبادت‌ «نظم» در لغت، آراستن و ميزان كردن و به رشته كشيدن جواهر را گويند كنار هم چيدن كلمات، براى به‌دست آوردن كلامى موزون را نيز «نظم» مى‌گويند كه مقابل آن «نثر» است. «1» و در اصطلاح، عبارت است از انجام يافتن كارها به‌طور مرتّب و قرار گرفتن آنها تحت حساب و برنامه به‌گونه‌اى كه هر كار در مناسب‌ترين زمان و مكان انجام گيرد و تزاحم و تداخلى بين انجام كارها به‌وجود نيايد.
«اعتدال» نيز به معناى ميانه‌روى در انجام كارهاست، به‌گونه‌اى كه هر عمل، به‌مقدار نياز و ضرورت، در زمان و مكان مناسب خودش انجام گيرد «2» و در انجام آن از كم‌كارى و زياده‌روى پرهيز گردد.
نظم تكوينى و نظم تشريعى‌ نظم، پديده‌اى است كه آفرينش موجودات با آن شكل گرفته و خداوند دانا جهان را براساس آن بنا كرده است. يكى از دانشمندان مى‌نويسد:
در جهان هستى تا آنجا كه عقل و دانش بشر از روى آن پرده برداشته است بجز نظم و دقّت چيزى وجود ندارد و دانشمندان و مكتشفان در بررسى‌هاى خود اعتراف مى‌كنند كه در سراسر جهان، جز محاسبه و اندازه‌گيرى، جز نظامات و تشكيلات حيرت‌انگيز چيزى نديده‌اند. «3» چنين نظمى كه بر سراسر جهان آفرينش از اتم گرفته تا بزرگترين كهكشان‌ها حاكميّت‌


صفحه 58

دارد و بى‌چون و چرا و بدون استثنا اجرا مى‌شود، «نظم تكوينى» ناميده مى‌شود.
علاوه بر نظم تكوينى نوع ديگرى از نظم وجود دارد كه خداوند اجراى آن را به اراده و اختيار بشر نهاده و او را به پيروى از آن موظّف نموده است. اين نظم را «نظم تشريعى» مى‌نامند و همه برنامه‌هايى كه آيين مقدس اسلام براى تكامل و سعادت انسانها تشريع و ابلاغ كرده منطبق بر چنين نظمى است.
اهميّت نظم و اعتدال در زندگى بشر نظم و اعتدال در پيشبرد اهداف گوناگون بشر نقش تعيين‌كننده‌اى دارد، زيرا جهانى كه ما در آن زندگى مى‌كنيم، مادّى و گذراست و دامنه عمر ما محدود و پايان‌پذير است و در اين فرصت محدود، به همه كارها و خواسته‌ها نمى‌توان دست يافت. رعايت نظم و اعتدال به انسان امكان مى‌دهد كه از وقت، نيرو و امكانات محدودى كه در اختيار دارد بيشترين بهره را ببرد و آنها را صرف امور كم ارزش و بى‌فايده نكند.
پيشوايان بزرگوار اسلام با وقوف براهميّت نظم و تأثير بسزايى كه درنيكبختى و كمال‌يابى انسان دارد در هر فرصتى پيروان خود را به رعايت نظم و انضباط در زندگى سفارش مى‌كردند.
حضرت على عليه السلام در آخرين ساعات حيات پر بركت خويش به فرزندانش فرمود:
«اوصيكُما وَ جَميعَ وَلَدى‌ وَ أَهْلى‌ وَ مَنْ بَلَغَهُ كِتابى‌ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ نَظْمِ أَمْرِكُمْ» «1» شما و همه فرزندان و خانواده‌ام را و هر كس كه نوشته من به او برسد به تقواى الهى و نظم در كارتان سفارش مى‌كنم.
همچنين آنان را از زياده‌روى در انجام هر كار باز مى‌داشتند و به رعايت اعتدال دعوت مى‌كردند. در اين باره نيز حضرت على عليه السلام مى‌فرمايد:
«إِنَّ لَيْلَكَ وَ نَهارَكَ لا يَسْتَوْعِبانِ جَميعَ حاجاتِكَ فَاقْسِمْها بَيْنَ عَمَلِكَ وَ راحَتِكَ» «2» ساعات شبانه‌روز، گنجايش تمام‌نيازهاى تورا ندارد. پس آنها را ميان كار و استراحتت تقسيم كن!