نفسانى نيز دارد كه در آن يا به سوى سعادت، كمال و نورانيّت سير مىكند و يا به سوى بدبختى و تاريكى رهسپار است.
معارف و عقايد حق، فضايل و مكارم اخلاق، محبت، انس و دلبستگى به خدا، اطاعت خدا و جلب رضايت او، انجام اعمال صالحى كه خداوند به آن فرمان داده و در يك كلام عبادت خداوند موجب مىشود كه انسان زندگى تازه و پاكيزهاى پيدا كند كه قرآن از اين زندگى به عنوان «حيات طيّب» ياد مىكند. حيات طيّب آدمى در بستر زندگى ظاهرى او شكل مىگيرد و در جهان آخرت نيز ادامه مىيابد.
قرآن كريم از اين اثر ارزشمند عبادت، اينگونه ياد مىكند:
«مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيوةً طَيِّبَةً ...» «1» هر كس كار شايسته انجام دهد، خواه مرد باشد يا زن در حالى كه مؤمن است، او را به حياتى پاك زنده مىداريم.
2- مقام يقين: عبادت خداوند را براى رسيدن به اهداف گوناگون مىتوان انجام داد.
اهدافى از قبيل نجات از عذاب دوزخ يا رسيدن به بهشت امن الهى يا ... طبيعى است خداى مهربان به فضل و كرم واسعهاش، عباد خود را گرامى مىدارد و آنان را از عذاب خويش ايمن مىسازد و در جوار رحمت خود سكنا مىدهد. پس ما نيز بهتر است همّتى عالىتر داشته براى عبادت خداوند ثمرهاى بالاتر از اينها جستجو كنيم. يكى از اين آثار ارزشمند رسيدن به مقام والاى يقين و شهود باطنى است. به اين معنا كه انسان بتواند در همين جهان- علاوه بر جهان آخرت- حقايق امور را از وراى حجاب ببيند و به لطايف صنع و حكمت الهى، عميقتر از آنچه اكنون مىبيند پى ببرد؛ چرا كه، «صورتى در زير دارد آنچه در بالاستى» قرآن كريم عبادت خداوند را راه رسيدن به چنين مقامى دانسته مىفرمايد:
«وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقينُ» «2» و پروردگارت را عبادت كن تا به مرحله يقين برسى.
پرسش 1- آثار دنيوى عبادت را بنويسيد.
2- تأثير عبادت را بر سلامت جسم و جان توضيح دهيد.
3- آثار اخروى عبادت را بنويسيد.
4- امام صادق عليه السلام در مورد صورتهاى نورانى كه همراه مؤمن وارد قبر مىشوند چه فرمود؟
5- آثار كلّى و عمومى عبادت را بنويسيد.
درس هشتم: آفات عبادت آفت هر پديدهاى، به نوع آن پديده، اجزاى تشكيل دهنده و شرايط وجودى آن بستگى دارد. آفات عبادت نيز با توجّه به تنوّع و گستردگى دامنه عبادتها متنوّع و گوناگون است. جهتگيرىهاى فكرى، گرايشهاى سياسى، تلاشهاى اقتصادى، لغزشهاى گفتارى، رذايل اخلاقى و ... زمينههاى مختلفى هستند كه آفات عبادت مىتواند در آنها بروز و ظهور پيدا كند.
پيش از پرداختن به بيان آفتهاى عبادت تذكّر دو نكته ضرورت دارد.
يك نكته اينكه «آفات عبادت» چيزى غيراز «مبطلات عبادت» است كه در كتابهاى فقهى به آن پرداخته مىشود و به شرايط صحّت عبادت مانند طهارت مربوط مىشود و اگر آن شرايط حاصل نشود عبادت از ريشه باطل است. در اين صورت مكلّف بايد آن شرايط را تحصيل كند و عبادت را دوباره به جا آورد، ولى «آفات عبادت» به شرايط قبول عبادت مربوط مىشود؛ بهاين معنا كه عبادت آفتزده ممكن است، بهظاهر صحيح باشد و انجام آن، تكليف را از انسان ساقط كند، ليكن چنين عبادتى در پيشگاه خداوند متعال پذيرفته نمىشود و در نتيجه اثر مثبت و سازندهاى از خود بر روان آدمى باقى نمىگذارد.
نكته ديگر اينكه همه آفتها از نظر آثار تخريبى كه روى انسان و عبادت او دارند، يكسان نيستند، برخى بههمه عبادتها آسيب مىرساند و برخى به پارهاى از آنها صدمه مىزند.
مهمترين آفتهاى عبادت عبارتند از:
1- ريا از نظر اسلام، ارزش يك عمل پيش از آنكه به نوع و كميّت آن بستگى داشته باشد به
انگيزه انجام دهنده آن وابسته است. براساس قانون حاكم بر نظام ارزشى الهى، تنها عبادتهايى در پيشگاه خداوند پذيرفته است و انجام آنها موجب تقرّب بنده به پروردگارش مىشود كه انسان آنها را با انگيزهاى خالص و فقط براى جلب رضايت خداوند و اطاعت فرمان او انجام دهد. كسى كه در عبادت خداوند ديگرى را با او شريك كند، يا عبادت را با انگيزهاى غير از جلب رضايت الهى و اطاعت فرمان او انجام دهد، خداوند آن را نمىپذيرد. چنين فردى هم عبادتِ خود را تباه ساخته و هم خويشتن را در معرض خشم خدا قرار داده است.
آفت ريا كه از آن به «شرك خفى» تعبير مى شود، به قدرى خطرناك است كه بهسان صاعقهاى نيرومند، خرمن اعمال انسان را مىسوزاند و اثرى از آن بر جاى نمىگذارد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله در اين باره مىفرمايد:
«يُنادى فِى الْقِيامَةِ: أَيْنَ الَّذينَ كانُوا يَعْبُدُونَ النَّاسَ؟ قُومُوا وَ خُذُوا اجُورَكُمْ مِمَّنْ عَمِلْتُمْ لَهُ، فَانّى لا أَقْبَلُ عَمَلًا خالَطَهُ شَىْءٌ مِنَ الدُّنْيا» «1» در (روز) قيامت خطاب مىشود: كسانى كه مردم را مىپرستيدند كجايند؟ برخيزيد و براى هر كس كار مىكرديد پاداشتان را از او بگيريد! زيرا من عملى را كه با چيزى از (اهداف) دنيا آميخته باشد نمىپذيرم.
2- عُجب و آن عبارت است از اينكه انسان خود را به جهت كمالى كه در خويش مىيابد بزرگ بشمرد، خواه آن كمال واقعاً در او وجود داشته باشد يا وجود نداشته باشد. «2» شادى و شگفتى از انجام عبادت و خود را قهرمان ميدان عمل دانستن و در پى آن ناز و كرشمه به خدا فروختن و خود را طاووس عليّين پنداشتن نشانه نادانى و كوتهفكرى است، زيرا انسان خردمند و واقعبين با اندكى درنگ و انديشه بهسادگى درمىيابد كه
نهتنها اصل و سرچشمه وجود او از خداست و از خود چيزى ندارد بلكه هدايت يافتن او به راه درست و توفيق انجام عبادت را نيز خدا به او ارزانى داشته است. بنابراين، بنده را چه جاى آن است كه بخواهد بر خداى خويش منّت گذارد و از عبادت دست و پا شكستهاى كه به جاى آورده احساس عُجب و افتخار كند؟ بلكه اين خود اوست كه بايد ممنون خداى مهربان باشد و هر چه توفيق عبادت بيشتر پيدا مىكند بر سپاس خويش به درگاه الهى بيفزايد. به قول سعدى:
بنده همان به كه ز تقصير خويش عذر به درگاه خدا آورد ور نه سزاوار خداوندىاش كس نتواند كه به جا آورد كسانى كه به لطف و عنايت خداوند، توفيق عبادت او را پيدا مىكنند خوب است از شر اين بيمارى خطرناك روحى همواره بر حذر بوده و بدانند كه عُجب دردى كشنده و آفتى بر باد دهنده است كه هستى و حيات عبادات و اعمال نيك را نابود مىكند و آنها را تباه مىسازد. امام على عليه السلام در تبيين اين حقيقت مىفرمايد:
«مَنَ أُعْجِبَ بِعَمَلِهِ أَحْبَطَ أَجْرَهُ» «1» كسى كه از عمل خويش شگفتزده شود اجر خويش را نابود كرده است.
بدبختانه بيمارى عجب، مصيبتى است كه بيشتر دامنگير افراد صالح و نيكوكار مىشود، زيرا بدكاران عمل صالحى ندارند تا بخواهند به آن افتخار كنند. امام صادق عليه السلام در اين باره مثال جالبى زده است:
دو نفر وارد مسجد مىشوند يكى عابد و ديگرى گناهكار سپس در حالى از مسجد بيرون مىآيند كه گناهكار، دوست خدا و عابد، گناهكار است! زيرا عابد به عبادت خويش باليده و در انديشه آن بوده، ولى گناهكار در انديشه توبه و استغفار بوده و آمرزش گناهان را از خدا خواسته است. «2» خطر ابتلا به بيمارى عجب از ريا هم بيشتر است، زيرا ريا وقتى محقّق
مىشود كه پاى شخص دوّمى در ميان باشد و او از عبادت انسان مطّلع شود، ولى عجب حالتى قلبى است كه حضور و اطّلاع ديگران در آن نقشى ندارد. همچنين عبادتى كه با عجب آميخته باشد، نهتنها ارتقاى معنوى انسان را در پى ندارد، بلكه موجب سقوط و بدبختى او نيز مىشود. از اينرو امام على عليه السلام گناهى را كه به دنبال آن توبه و پشيمانى باشد از چنين عبادتى بهتر مىداند:
«سَيِّئَةٌ تَسُوؤُكَ خَيْرٌ مِنْ حَسَنَةٍ تُعْجِبُكَ» «1» گناهى كه (
اخلاق عبادى(ج2) 82 الف - آثار دنيوى ص : 81 زشتى آن) تو را پشيمان سازد از [عبادت و] كار نيكى كه تو را به عجب وا دارد بهتر است.
3- حرامخوارى غذاى آلوده و حرام، قلب و روح انسان را سخت و تيره مىسازد و لذّت و شيرينى عبادت را از كام جان مىزدايد. ازاينرو شايسته است انسان در آنچه مىخورد دقّت كند.
قرآن كريم در بيان ضرورت دقّت در خوردنىها مىفرمايد:
«فَلْيَنْظُرِ الْأِنْسانُ إِلى طَعامِهِ» «2» انسان بايد به غذاى خويش بنگرد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله واقعيت حرامخوارى را با تمثيل جالبى چنين بيان مىكند:
«أَلْعِبادَةُ مَعَ أَكْلِ الْحَرامِ كَالْبِناءِ عَلَى الرَّمْلِ» «3» عبادت با حرامخوارى مانند ساختمانسازى روى شن است.
به يغما بردن دسترنج ديگران، خوردن مال يتيمان، احتكار، گرانفروشى، كمفروشى، سرقت، حقوقگرفتن و كار نكردن و ... نمونههايى از حرام خوارى است كه با روح عبادت
الهى منافات دارد.
4- منّت و اذيّت آفت ديگرى كه قرآن كريم به آن تصريح مىكند منّت گذاشتن و آزار نمودن ديگران به خاطر عبادت است:
«يا أَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَالْأَذى» «1» اى كسانى كه ايمان آوردهايد! صدقههاى خويش را با منّت و آزار باطل نكنيد.
در اين آيه، منّت و آزار، آفت صدقه (واجب يا مستحب) شمرده شده است.
احسان به ديگران كه نوعى عبادت است نتيجه چند مقدّمه است. يكى اينكه توانايى لازم براى انجام كار خير را خداوند به انسان مرحمت كرده است، ديگر اينكه خداوند بندگانش را در شرايطى قرار داده كه به كمك ما نيازمند شدهاند و ديگر اينكه توفيق احسان نمودن به آنان را به ما ارزانى داشته است. توجّه به اين واقعيتها از يك سو نشان مىدهد كه وقتى انسان موفّق مىشود به ديگران كمك كند، چقدر بايد خداى مهربان را سپاسگزار باشد و از سوى ديگر بيانگر اين نكته است كه اگر انسان پس از انجام صدقات و احسان به ديگران، بر آنان منّت بگذارد و خود را سبب اصلى رهايى و نيكبختى ايشان معرّفى كند، چه رفتار زشتى نسبت به خلق و خالق انجام داده است.
اذيّت و آزار مردم به خاطر انجام عبادت نيز موجب بىارزش شدن آن مىشود. در احكام عبادى نمونههاى متعدّدى از اذيّت ديگران را كه آفت عبادت محسوب شده مىتوان يافت مانند عبور غير مجاز از زمين و زراعت مردم براى زودتر رسيدن به مقصد، نماز، قرآن و دعا خواندن با صداى بلند در زمان استراحت ديگران، نماز خواندن در محل عبور مردم، ايجاد مزاحمت براى عبادت ديگران و ... كه اينها نمونهها و مصاديق بارزى از اين اذيّتهاست.
5- غيبت غيبت، گناه كبيره است و ارتكاب گناه كبيره انسان را از رحمت خدا دور مىكند و از لطف و عنايت او بىنصيب مىسازد. روايات فراوانى كه درج آنها در اين مختصر نمىگنجد، حاكى از آن است كه «غيبت» موجب انتقال ثواب اعمال صالح غيبت كننده بهحساب غيبت شونده و نيز انتقال گناهان غيبت شونده به پرونده غيبت كننده مىگردد. پر واضح است كه با وجود چنين گناه عظيمى در زندگى انسان، عبادت و اعمال صالح او چه سرنوشتى پيدا مىكنند و چه نتيجهاى از آنها براى انسان باقى مىماند. به تعبير حضرت على عليه السلام:
«إِيَّاكَ وَالْغيبَةَ فَإِنَّها تُمَقِّتُكَ إِلَى اللَّهِ وَالنَّاسِ وَ تُحْبِطُ أَجْرَكَ» «1» از غيبت بپرهيز كه تو را نزد خدا و مردم مبغوض و منفور ساخته و پاداش تو را نابود مىكند.
6- بدگمانى سوء ظن به خدا و خلق عامل ديگرى است كه تار و پود عبادت را از هم مىگسلد.
شايسته است انسان با دلى صاف و تهى از كينه و گمان بد به عبادت برخيزد، زيرا دل بدگمان و خيالپرداز بر مسير عبادت خدا مستقيم نمىماند و حق عبوديّت خدا را ادا نمىكند. در نتيجه عبادت آدمى فاسد و تباه مىگردد، چنانكه حضرت على عليه السلام مىفرمايد:
«إِيَّاكَ انْ تُسيىءَ الظَّنَّ، فَإِنَّ سُوءَ الظَّنِّ يُفْسِدُ الْعِبادَةَ وَ يُعَظِّمُ الْوِزْرَ» «2» از بدگمانى بپرهيز! زيرا عبادت را فاسد و گناه را بزرگ مىكند.
7- عدم ولايت امام، ولىّ خدا، منصوب از طرف او و موجب اتّصال بنده با مولا و زمين با آسمان است و معرفت امام و پذيرش ولايت او از اساسىترين شروط صحّت و قبول عبادت است. عبادت بدون ولايت به درگاه خدا پذيرفته نمىشود.