بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 104

ايشان را مورد احسان و يارى خود قرار دهد. صحيح نيست چنين شخصى كه اهل يك منطقه محرومى است و بستگانش نيازمند، اما متّقى و مؤمن هستند، ديگر حاضر

نباشد به آن محل قدم بگذارد و بگويد: من كجا، شماها كجا![1]اقوام و بستگان او نبايد تصور كنند كه چون اين آقا به يك مقامى رسيده، ديگر حاضر نيست حتّى جواب سلام آنان را بدهد.

چهارم: «

أَشَدُّكُمْ إِنْصَافاً مِنْ نَفْسِهِ فِى الْغَضَبِ وَ الرِّضَا

»؛ حالتهاى مختلف روحى و جسمى نبايد سبب تفريط و افراط شود.

گاهى انسان به كسى علاقه مند است، اما نبايد اين علاقه مندى باعث شود كه تمام واقعيت‌ها را نسبت به او تغيير دهد.[2]و گاهى با كسى در مسأله‌اى خصومت‌

[1]. قال على بن الحسين 8: ... إِيَّاكَ وَ مُصَاحَبَهَ الْقَاطِعِ لِرَحِمِهِ فَإِنِّى وَجَدْتُهُ مَلْعُوناً فِى كِتَابِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فِى ثَلَاثَهِ مَوَاضِعَ: قَالَ اللَّهُ عَزَّوَجلَّ: (فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِى الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ أُولئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمى أَبْصارَهُمْ) (محمد، آيه 22 و 23) و قَالَ: (الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثاقِهِ وَيَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِى الْأَرْضِ أُولئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَهُ‌وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ) (رعد، آيه 25)، وَ قَالَ فِى الْبَقَرَهِ: (الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِمِيثاقِهِ وَ يَقْطَعُونَ ماأَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِى الْأَرْضِ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُون) (بقره، آيه 27). (كافى، ج 2، ص 374) از دوستى با كسى كه از بستگان بريده و قطع رحم كرده است بپرهيز؛ زيرا در سه آيه از قرآن نفرين شده است. خداى عزوجل فرموده است: الف: شما منافقان اگر [از فرمان خدا و اطاعت قرآن‌] روى بگردانيد اميد داريد كه در زمين فساد و قطع رحم كنيد؟ همين منافقان هستند كه خدا آنان را لعن كرده است و گوش و چشمشان را كر و كور گردانيد (تا به جهل و شقاوت بميرند). (محمد، آيه 22 و 23) ب: آنان كه پس از پيمان بستن (با خداوند و رسول) عهد خداوند را مى‌شكنند و آنچه را خدا به پيوند آن امر كرده قطع مى‌كنند و در زمين فساد و فتنه بر مى‌انگيزند. نصيب اينها لعن (خداوند) و منزلگاه عذاب سخت دوزخ است. (رعد، آيه 25) ج: كسانى كه عهد خداوند را پس از محكم بستن مى‌شكنند و رشته‌اى را كه او امر به پيوند آن كرده مى‌برند و در ميان اهل زمين فساد مى‌كنند، ايشان به حقيقت زيانكارهستند. (بقره، آيه 27)

[2]. عن أميرالمؤمنين (ع): عَيْنُ الْمُحِبِّ عَمِيَّهٌ عَنْ مَعَايِبِ الْمَحْبُوبِ وَ أُذُنُهُ صَمَّاءُ عَنْ قُبْحِ مَسَاوِيهِ. (تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص 478) ديده عاشق، عيبهاى معشوق ومحبوب را نمى‌بيند و گوش او، زشتى بديهاى او را نمى‌شنود؛ يعنى دوستى، چنان چشم و گوش دوست را مى‌گيرد كه عيبهاى دوست خود را نمى‌بيند و گويى چشم او از ديدن آنها كور است و هر گاه زشتى بديهاى او را بگويند، نمى‌شنود چنان‌كه گويى گوش او از شنيدن آنها كر است، پس هر گاه كسى بخواهد از عيبها و بديهاى خود خوب آگاه شود از كسى سؤال كند كه دوست او نباشد و همچنين اگر بخواهد از خوبى و بدى كسى مطلع شود احوال او را از غير دوست او سؤال كند.

- مَنْ عَشِقَ شَيْئاً أَعْشَى بَصَرَهُ وَ أَمْرَضَ قَلْبَهُ فَهُوَ يَنْظُرُ بِعَيْنٍ غَيْرِ صَحِيحَهٍ وَ يَسْمَعُ بِأُذُنٍ غَيْرِ سَمِيعَه. (نهج البلاغه، خ 109، ص 159) كسى كه عاشق چيزى شود چشم خود را نابينا و قلب خود را بيمار كرده است. چنين كسى با چشمى بيمار مى‌نگرد و با گوشى ناشنوا مى‌شنود،


صفحه 105

دارد؛ ولى نبايد اين دشمنى باعث شود از حالت تعادل خارج شود و هر چه به زبانش مى‌آيد به او بگويد.[1]كلماتى را كه از ديگران مى‌شنود، بينه و بين الله تعالى تفسير كند، بين خودش و وجدانش انصاف را رعايت كند، كه وى چه گفت، چه مسأله‌اى را مطرح كرد و چه هدفى را تعقيب مى‌كرد.

هيچ كس نبايد كلمات و سخنان ديگران را به «ما لا يرضى صاحبه» تفسير كند؛ انسان بايد واقعيت‌ها را مطرح كند، نه اين‌كه دشمنى يا دوستى، واقعيتها را تغيير دهد.

رعايت انصاف در همه حالات (خشم و خشنودى، دوستى، دشمنى و ...) پشيمانىِ آينده را از انسان دور مى‌كند.

لذا حضرت مى‌فرمايد: نه تنها انصاف بلكه «أَشَدُّكُمْ إِنْصَافاً»، كسى بيشترين شباهت را به رسول اكرم (ص) دارد كه بالاترين مراتب انصاف را به هنگام خشم و خشنودى رعايت مى‌كند؛ اما آن كسى كه انصاف را رعايت نمى‌كند يا مرحله پايينى از انصاف را رعايت مى‌كند، نبايد خودش را شبيه رسول خدا 6 ببيند.

والسلام عليكم و رحمه الله وبركاته‌

[1]. قال أميرالمؤمنين (ع): يَا ابْنَ جُنْدَب ... أَنْصِفْ مَنْ خَاصَمَك. (تحف العقول، ص 301) اى پسر جندب! در حقّ كسى كه با تو دشمنى ورزد انصاف بورز.

- اللهم وَفِّقْنَا فِيهِ لِ ... أَنْ نُنْصِفَ مَنْ ظَلَمَنَا .... (الصحيفه السجاديه، ص 188، دعاى 44) خداوندا! به من توفيق عنايت فرما ... به كسى كه به ما ظلم و ستم كرده از روى آنچه انصاف و عدل حكم مى‌كند رفتار كنيم نه آن‌كه از جهت فرو نشاندن خشم، از عدالت تجاوز كنيم.


صفحه 106

درس سيزدهم‌[1]عيب‌جويى‌

عَنْ أَبِى‌عَبْدِ اللَّهِ (ع): «

مَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ فَلا يَجْلِسُ مَجْلِساً يُنْتَقَصُ فِيهِ إِمَامٌ أَوْ يُعَابُ فِيهِ مُؤْمِن»[2]

حضرت صادق (ع) مى‌فرمايد: كسى كه به مبدأ و معاد- كه دو ركن اصلى اسلام است- ايمان دارد، هيچ‌گاه به خودش اجازه نمى‌دهد در محفل و مجلسى شركت كند كه در آن، امامى كوچك شمرده شود و يا از مؤمنى عيب‌جويى شود.

«امام» در اين روايت، منحصراً امام معصوم (ع) نيست. اگر جمله دوّم‌

«أَوْ يُعَابُ فِيهِ مُؤْمِن‌

» نبود، احتمال اين‌كه مقصود، امام معصوم باشد، داده مى‌شد؛ اما با جمله دوّم، اين توهّم از بين مى‌رود.

مقصود از «امام»، پيشواى مسلمانان است؛ يعنى كسى كه زمام امور مسلمانان- به حق- در اختيار او است، نه اين‌كه مانند اكثر زمامداران كشورهاى اسلامى، زمام امر مسلمانان را به صورت غاصبانه در اختيار گرفته باشد.

حضرت صادق (ع) مى‌فرمايد: شركت در مجلسى كه امامِ به حق و زعيم‌

[1]. اين درس در جلسه هفتاد و نهم درس خارج اصول معظم له ايراد شده است.

[2]. عَلِى بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِى بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَهَ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى بْنِ أَعْيَنَ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: .... (كافى، ج 2، ص 374)


صفحه 107

مسلمانان‌

در آن تحقير شود و حرمت او شكسته شود، به اين معنا كه بخواهند در زعامت او تزلزل يا خدشه‌اى وارد كنند يا در رسميّت او مناقشه كنند، با ايمان به مبدء و معاد نمى‌سازد.

كسى كه زمام امر مسلمانان- به حق- در اختيار او است، از نظر اسلام بسيار محترم و ارزشمند است. حتى نمى‌توان مطلبى را به صورت هزل و شوخى درباره او مطرح كرد،[1]به ويژه در اين زمان كه در شرايط خاصّى قرار داريم. ما نبايد انتقاد

[1]. مطلب مهم ديگر اين‌كه من عقيده دارم توصيه به تقوا كم‌كم دارد به صورت شعار در مى‌آيد. مى‌بينيد كه چون توصيه به تقوا يكى از وظايف خطيب در خطبه‌هاى نماز جمعه است، حتى در نماز جمعه‌هاى ما يكى- دو جمله به عنوان شعار گفته مى‌شود و تمام مى‌شود؛ اما بايد به تقوا آن هم در تمامى اعضا، حتى در فكر، واقعيت بخشيد. انسان بى جهت نسبت به كسى سوء ظن نبرد، به چيزى كه «يحرم النظر اليه» نگاه نكند كه اين خلاف تقوا است. مهم‌ترين عامل گمراهى انسان زبان است؛ لذا بايد آن را كنترل كرد، انسان نبايد هر چه به ذهنش مى‌آيد به كسى نسبت دهد و هر حرفى را كه مى‌شنود به مجرد شنيدن، ترتيب اثر دهد. ممكن است انسان با يك جمله، به‌گونه‌اى آبروى كسى را ببرد كه او نتواند تا آخر عمر سر بلند كند. اگر اين زبان يك ثانيه، يك لحظه حركت كرد و جمله اى درباره كسى گفت و او را تا آخر عمر به خاك سياه نشاند، مسئولش گوينده آن جمله است. برادران! زبانتان را كنترل كنيد، اين زبان بلاها به روز انسان مى‌آورد. هر حرفى را كه مى‌خواهيد بزنيد اول بسنجيد و ببينيد آيا شرع مقدس به شما اجازه مى‌دهد اين حرف را بزنيد؟ آيا تحقيق كرده ايد واين حرف را مى‌زنيد؟ چه درباره شخص، چه درباره گروههاى اسلامى و چه درباره مسئولان نظام. همه اينها مورد حساب وكتاب است. اگر واقعيت ندارد كه ما نمى‌توانيم چنين حرفى را بزنيم، اگر واقعيت دارد، پس چه كسى بايد به اينها عمل كند؟ آيا من و شما در عمل به اين مسائل سزاوارتريم يا يك بازارى و ادارى؟ وقتى در مجلسى مى‌نشينيد آيا يك بازارى بهتر زبانش را كنترل مى‌كند يا من وشما؟ ما بايد زبانمان را كنترل كنيم، بايد تمام اعضايمان تحت كنترل باشد، ما بايد در جامعه مجسمه تقوا باشيم. در غير اين صورت به جاى اين‌كه مروّج باشيم مخرب خواهيم بود. يكى از آقايان محترم تهران كه مرد خوبى بود و با ما نسبت داشت، مى‌گفت: يك روز در يك مجلسى كه سى‌چهل نفر ازآقايان تهران بودند، نشسته بوديم، يك كسى گفت: من مى‌خواهم از شماها سؤالى بكنم؛ از اوّلى پرسيد: شما براى چه سهم امام مى‌خوريد؟ او گفت: من مسجد مى‌روم، مسأله مى‌گويم و منبر مى‌روم. از دوّمى پرسيد: تو براى چه سهم امام مى‌خورى؟ پاسخ او نيز همان بود. آن آشناى ما مى‌گفت: نوبت به من رسيد، از من پرسيدند براى چه سهم امام مى‌خورى؟ گفتم: واقعش را بگويم؟ گفتند: آرى، گفتم: من سهم امام مى‌خورم كه مخرّب اسلام نباشم، همين مقدار. مى‌خورم كه اسلام را تخريب نكنم. برادران! گاهى ما در صورت و قيافه ترويج، مخرّب هستيم. گاهى انسان خودش هم نمى‌فهمد چه مى‌كند، خودش نمى‌فهمد كه كارهايش صد درصد با اسلام منطبق نيست. اگر خداى ناكرده نوعى انحرافات اخلاقى در وجود او باشد وقتى او را با نام اسلام ملاحظه مى‌كنند چه برداشتى درباره او دارند؟ در اين صورت «على الاسلام السّلام». پس بدانيد ما خيلى در مخاطره هستيم. آن‌كه جامعه- حتى قبل از علم- از ما انتظار دارد، تقوا است. روحانى متقى ارزشمند است هر چند سواد هم نداشته باشد. اگر علتش را بپرسيد؛ پاسخ اين است كه: اگر روحانى متقى بود و مسأله‌اى از او پرسيدند، يا جوابش را بلد است يا بلد نيست. اگر جوابش را بلد است جواب مى‌دهد، اگر بلد نيست چون متقى است حرف بى‌حساب نمى‌زند. مى‌گويد: اجازه بدهيد بروم بپرسم يا كتاب را ببينم و بعد جواب مسأله شما را بدهم. اميدوارم خداوند اين انقلاب را هر چه بيشتر مستحكم بفرمايد و رهبر بزرگوار انقلاب را طول عمر و سلامتى عنايت فرمايد.

(اين حاشيه از متن فرمايشات آيت الله العظمى فاضل استفاده شده است. سيرى كامل در اصول فقه، ج 2، ص 323، درس 136)


صفحه 108

برخى از منتقدان را كوچك و بى اهميت بدانيم. كسانى كه در اين شرايط به صورتى انتقاد مى‌كنند كه نظام و انقلاب را مى‌شكنند از دو صورت خارج نيستند: يا به ماهيت انقلاب پى نبرده‌اند يا دنائت و كينه توزىِ ضد انقلاب را درك نكرده‌اند.[1]درك اين واقعيتها است كه مسئوليت ما را مشخص مى‌كند.

انقلاب ما در شرايطى قرار گرفته است كه اگر تمام ابر قدرت‌ها بتوانند كارى كنند تا اثرى از اين انقلاب برجاى نماند، اين كار را خواهند كرد.[2]

[1]. قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع): مَنْ قَالَ لِمُسْلِمٍ قَوْلًا يُرِيدُ بِهِ انْتِقَاصَ مُرُوَّتِهِ حَبَسَهُ اللَّهُ عَزَّوجَلَّ فِى طِينَهِ خَبَالٍ حَتَّى يَأْتِى مِمَّا قَالَ بِمَخْرَجٍ. (بحار الأنوار، ج 10، باب 7، ص 89) هر كس درباره مسلمانى سخنى بگويد و مقصودش ريختن آبرو و خرد كردن شخصيت او باشد، خداوند او را در چرك و كثافت و لجن‌زار جهنم زندانى مى‌كند تا وقتى كه بتواند دليلى براى گفته خويش بياورد و از عهده آن سخن برآيد.

قَالَ أَمِيرالْمُؤْمِنِينَ (ع): إِيَّاكُمْ وَ غِيبَهَ الْمُسْلِمِ فَإِنَّ الْمُسْلِمَ لَايَغْتَابُ أَخَاهُ وَقَدْ نَهَى اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ عَنْ ذَلِكَ فَقَالَ: وَلا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً (بحارالأنوار، ج 72، باب 66، ص 220) از غيبت مسلمان بپرهيزيد كه مسلمان غيبت برادرش را نمى‌كند در حالى كه خداوند متعال از آن نهى كرده و فرموده: از يكديگر غيبت نكنيد، آيا هيچ يك از شما دوست دارد گوشت مردار برادرش را بخورد؟

[2]. بنيانگذار انقلاب اسلامى مرحوم امام خمينى در اين زمينه مى‌فرمايد: اسلام يك خار بزرگى در چشم اشخاصى شده است كه از اول نمى‌توانستند اسلام را ببينند، منتها قبل از انقلاب، چون دولت طاغوت بود، قلمها و قدمها و گفتارها به اسلام خيلى توجه نداشت؛ لكن الان كه دولت طاغوت منقرض شده و ديگر بازگشتى ندارد و جمهورى اسلامى محقق شده است، كسانى كه اسلام مثل استخوانى در گلوى آنها است در صدد برآمدند كه نگذارند اين حقيقت تحقق پيدا كند. اساس و پايه تمام اين اختلافاتى كه مى‌بينيد با شماها، با كميته‌ها، با دادگاههاى انقلاب، با روحانيون و با پاسدارها دارند، اختلاف با اسلام است. كسانى كه حتى نمى‌توانند اسم اسلام را بشنوند و حالا مى‌بينند كه اسلام پيش آمده است و- ان شاء اللَّه تعالى- با محتواى خودش تحقق پيدا مى‌كند آن را خوف برداشته است كه اگر حقيقت اسلام پيدا كند، شياطين طرد خواهند شد؛ به همين دليل با تمام قوايى كه دارند با اسامى مختلف- با اسم اسلام با اسم خدمتگزارى به مردم با اسم «فدايى خلق» و ...- با اسمهاى مختلف به ميدان آمدند؛ يعنى به ميدان خداوند آمده‌اند .... (صحيفه نور، ج 10، ص 458)


صفحه 109

ابرقدرتها- به ويژه آمريكا- به يقين مى‌دانند كه نهاد مقدس روحانيّت تشيّع، منشأ آن رسوايى مفتضحانه و ضربه اى است كه از اين انقلاب اسلامى خورده اند؛ به همين دليل اگر آنان خداى ناكرده بار ديگر بر كشور ما مسلط شوند انتقام خواهند گرفت‌[1]و نخواهند گذاشت كه تا صدها سال ديگر، زمينه‌اى براى فعاليّت روحانيت فراهم شود.

يك روز جناب آقاى فلسفى در مدرسه فيضيه منبر رفت و جمله حقى را به تناسب بيان كرد كه: اگر آمريكا خداى ناكرده، اين بار برما مسلط شود و انقلاب ما را بكوبد، بدانيد كه تا صدها سال اجازه نخواهد دادكه حتى يك نفر ملبّس به لباس روحانيت باقى بماند. اگر انقلاب از بين برود، عمامه براى صدها سال از بين رفته است. ديگر يك مظهر از مظاهر اسلام را باقى نخواهد گذاشت.[2]حتى همان ظواهر

[1]. قَالَ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ (ع): فَقِيهٌ وَاحِدٌ يُنْقِذُ يَتِيماً مِنْ أَيْتَامِنَا الْمُنْقَطِعِينَ عَنَّا وَ عَنْ مُشَاهَدَتِنَا بِتَعْلِيمِ مَا هُوَ مُحْتَاجٌ إِلَيْهِ أَشَدُّ عَلَى إِبْلِيسَ مِنْ أَلْفِ عَابِدٍ لِأَنَّ الْعَابِدَ هَمُّهُ ذَاتُ نَفْسِهِ فَقَطْ وَ هَذَا هَمُّهُ مَعَ ذَاتِ نَفْسِهِ ذَاتُ عِبَادِ اللَّهِ وَ إِمَائِهِ لِيُنْقِذَهُمْ مِنْ يَدِ إِبْلِيسَ وَ مَرَدَتِهِ فَذَلِكَ هُوَ أَفْضَلُ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ أَلْفِ أَلْفِ عَابِدٍ وَ أَلْفِ أَلْفِ عَابِدَه. (بحار الأنوار، ج 2، باب 8، ص 1) يك فقيه و داناى به احكام شرعيّه كه يتيمى از ايتام ما (آل محمّد صلوات اللَّه عليهم) را كه از ما و از ديدن ما جدا شده‌اند نجات داده و رهايى بخشد به تعليم و ياد دادن آنچه را آن يتيم به آن نيازمند است سخت‌تر است بر شيطان از هزار عبادت‌كننده؛ زيرا عبادت‌كننده همّت و قصدش خودش است و بس، و اين فقيه همّت و خواسته‌اش هم خود او است و هم بندگان و كنيزان خداوند (مردها و زنها) كه ايشان را از دست شيطان و ارادتمندان و كارگردانان او نجات داده و رهايى بخشد، پس آن فقيه نزد خداوند از هزار هزار مرد عبادت‌كننده و از هزار هزار زن عبادت‌كننده افضل و برتر است.

[2]. (وَ لَنْ تَرْضى عَنْكَ الْيَهُودُ وَ لَا النَّصارى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ الَّذى جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِى وَ لا نَصير). (بقره، آيه 120) دشمن، به كم راضى نيست. فقط با سقوط كامل و محو مكتب و متلاشى شدن اهداف شما راضى مى‌شود. «لَنْ تَرْضى عَنْكَ» پيروى از تمايلات و هوسهاى مردم، منجر به قطع الطاف الهى مى‌شود. و اين هر دو با هم جمع نمى‌شود، پس يا لطف خداوند يا هوسهاى مردم: (ما لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِى وَ لا نَصِيرٍ).


صفحه 110

زمان طاغوت را هم از بين خواهند برد، براى اين‌كه همان ظواهر به باطن تبديل شد و اين مصيبت‌ها را بر آنان وارد كرد؛ بنابراين، كسانى كه خيال مى‌كنند اگر اين انقلاب از بين برود، فقط انقلابيون از دم تيغ آمريكا خواهند گذشت، بدانند كه مطلب اين‌گونه نيست.

اين مطالبى را كه عرض كردم نه شعار است و نه مى‌خواهم الفاظ را پشت سر هم قرار بدهم. بلكه واقعيت هايى است كه مسئوليت ما را مشخص مى‌كند.

والسلام عليكم ورحمه الله و بركاته‌


صفحه 111

درس چهاردهم‌[1]معيار خوب و بد

عن ابى جعفر باقرالعلوم (ع):

«... وَاعْلَمْ بِأَنَّكَ لَاتَكُونُ لَنَا وَلِيّاً حَتَّى لَوِاجْتَمَعَ عَلَيْكَ أَهْلُ مِصْرِكَ وَقَالُواإِنَّكَ رَجُلُ سَوْءٍ لَمْ يَحْزُنْكَ ذَلِكَ وَ لَوْ قَالُوا إِنَّكَ رَجُلٌ صَالِحٌ لَمْ يَسُرَّكَ ذَلِكَ وَ لَكِنِ اعْرِضْ نَفْسَكَ عَلَى كِتَابِ اللَّهِ فَإِنْ كُنْتَ سَالِكاً سَبِيلَهُ زَاهِداً فِى تَزْهِيدِهِ رَاغِباً فِى تَرْغِيبِهِ خَائِفاً مِنْ تَخْوِيفِهِ فَاثْبُتْ وَ أَبْشِرْ فَإِنَّهُ لَا يَضُرُّكَ مَا قِيلَ فِيكَ وَ إِنْ كُنْتَ مُبَايِناً لِلْقُرْآنِ فَمَا ذَا الَّذِى يَغُرُّكَ مِنْ نَفْسِك. إِنَّ الْمُؤْمِنَ مَعْنِىٌّ بِمُجَاهَدَهِ نَفْسِهِ لِيَغْلِبَهَا عَلَى هَوَاهَا فَمَرَّهً يُقِيمُ أَوَدَهَا وَ يُخَالِفُ هَوَاهَا فِى مَحَبَّهِ اللَّهِ وَ مَرَّهً تَصْرَعُهُ نَفْسُهُ فَيَتَّبِعُ هَوَاهَا فَيَنْعَشُهُ اللَّهُ فَيَنْتَعِشُ وَ يُقِيلُ اللَّهُ عَثْرَتَهُ فَيَتَذَكَّرُ وَيَفْزَعُ إِلَى التَّوْبَهِ وَ الْمَخَافَهِ فَيَزْدَادُ بَصِيرَهً وَمَعْرِفَهً لِمَا زِيدَ فِيهِ مِنَ الْخَوْفِ وَذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ يَقُولُ: (إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُون)».[2]

[1]. اين درس در جلسه «پانصد و بيست و هشتم» و «پانصد و سى و سوم» و «پانصد و سى و هفتم» درس خارج اصول معظم له ايراد گرديده است.

[2]. تحف العقول، وصيته (ع) لجابر بن يزيد الجعفى، ص 284. بدان كه تو از دوستان ما نيستى مگر آن زمان كه اگر اهل شهر، بر ضدّ تو جمع شوند و بگويند كه تو فرد بدى هستى، اين تو را اندوهناك نسازد و اگر بگويند كه تو فرد نيكوكارى هستى، اين مايه شادمانى تو نشود؛ چرا كه ميزان خوبى و بدى انسان، كتاب خدا و عمل به آن است، پس خود را بر كتاب خداى متعال عرضه كن، اگر ديدى رهرو راه خدايى و در آنچه امر به زهد فرموده است زاهد هستى و به آنچه ترغيب كرده است مايلى و از بيم دادن آن بيمناك مى‌شوى، استوار باش و شادى كن كه در اين صورت، آنچه در باره تو بگويند به تو زيانى نمى‌رساند و اگر از قرآن جدايى چرا به خودت مغرور مى‌شوى؟ از مؤمن خواسته شده كه با نفس خود به مبارزه برخيزد تا بر او پيروز شود. البته گاهى بر اثر مبارزه از انحراف نفس جلوگيرى مى‌كند و با هواى نفس خود در راه خداوند مخالفت مى‌كند و گاهى نفسش او را بر زمين مى‌زند و پيرو هواى نفس مى‌شود كه دراين صورت خداوند دستش را مى‌گيرد و بلندش مى‌كند و او از جاى برمى‌خيزد. خداوند از خطايش مى‌گذرد و او نيز متذكّر مى‌شود و به توبه و بيم و ترس رو مى‌آورد كه اين مطلب موجب افزايش بصيرت و بينش او مى‌گردد، چراكه ترسش افزون شده است؛ زيرا خداوند در سوره اعراف آيه 201 مى‌فرمايد: در حقيقت كسانى كه از خداى متعال پروا دارند چون وسوسه‌اى از جانب شيطان به ايشان رسد خداوند را به ياد آورند و به ناگاه بينا شوند.