بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 117

به او اعتقاد نداشته باشند، تصوّر كنند كه او انسان خوبى نبوده و درخلاف مسير الهى است، اين شخص مى‌داند كه واقعيت مسرت انگيزى در او وجود دارد كه مردم اطلاعى از اين واقعيت ندارند؛ بنابر اين نبايد جهل مردم او را در مورد خودش غمگين و محزون كند.

البته لازم است كنار اين حديث، تذكر دهم كه اگر چه معيار واقعى براى يك روحانى، مطابقت با كتاب الله تعالى و قرار گرفتن در مسير احكام خداوند است، اما جامعه بايد به روحانى به عنوان يك راهنما و تبلور رسول اكرم و ائمه هدى: نگاه كند؛ بنابراين، انسان بايد مراقب شرايط ظاهرى هم باشد. همين جهالت‌هايى كه در همه جوامع وجود دارد، اقتضا مى‌كند براى پيشبرد هدف و موفقيت در تبليغ و ترويج احكام، ظاهر و عمل روحانى به صورتى باشد كه جامعه نسبت به او بدبين نشود؛ اگرچه اين امر موجب پذيرش محروميتهايى براى او باشد.

البته اين مراقبتها براى ريا و اغفال مردم نيست. آن كسى كه باطناً بد است، بگذاريد جامعه نسبت به او بدبين باشد؛ اما آن كسى كه واقعاً خوب است، بايد سعى كند نظر جامعه نسبت به او، نظر بدى نباشد؛ در سايه عمل به قرآن كريم و دستورات دين مبين از حركات زننده پرهيز كرده، متخلّق به رفتارى باشد كه مردم را به دين و روحانيت علاقه مند سازد تا بتواند از اين حسن نظر، در مسير تبليغ و ترويج دين استفاده كند.

پس روحانيان خيلى بايد مواظب دقائق و خصوصيات باشند، حتى همين اعمال جزيى در روح مردم اثر مى‌گذارد به طورى كه گاهى مايه شگفتى انسان مى‌شود.

شما اين مطلب را آزمايش كنيد؛ به طور مثال: سبقت به سلام، امر مستحبى است كه هزينه‌اى هم ندارد. و چنين نيست كه موجب كسر شأن شود؛ چراكه سيره پيامبر گرامى اسلام (ص) نيز اين بود. حال شما بنا بگذاريد كه با اغلب افرادى كه با آنان برخورد مى‌كنيد، سبقت به سلام داشته باشيد، اين عمل در روحيه طرف مقابل شما تأثير فوق‌العاده‌اى دارد. اگر خود شما در كوچه اى با يك مرجع تقليد روبه رو شويد و آن انسان بزرگوار به سلام بر شما سبقت بگيرد، اين عمل مستحب كه ظاهراً بسيار هم جزيى است، به چه ميزان شما را تحت تأثير قرار مى‌دهد؟! و در تشويق‌


صفحه 118

شما مؤثر است؟! اگر شما هم همين روش را در جامعه پياده كنيد اثر بسيار شايسته‌اى خواهد داشت.[1]

براى نمونه، حالاتى را از مرحوم آيت الله آقاى حاج شيخ ابو القاسم قمى كبير (ره) نقل مى‌كنند كه نشان مى‌دهد اين مرد، تجسّم تقوا و فضيلت بوده است. يكى از خصوصيات ايشان اين بوده كه همه كارهاى شخصى خودش را خودش انجام مى‌داده و اين مرد ميان قمى‌ها در اين جهت ضرب المثل شده است. قمى‌ها نقل مى‌كنند كه درآن زمان مردم در فصل تابستان براى آب خنك از آب‌انبار استفاده مى‌كردند، شايد اين آب انبارها حدود چهل پله داشت كه بايد پايين بروند تا بتوانند يك كوزه آب خنك را بالا بياورند و براى استفاده به منزل ببرند. از خصوصيات اين مرد اين بوده كه با آن كهولت سن و مقام علمى، خودش اين كوزه را دست مى‌گرفته و از اين پله‌ها پايين مى‌رفته و كوزه را پر مى‌كرده و به خانه مى‌برده است و اگر كسى هم مى‌خواسته به ايشان كمك كند، از پذيرفتن كمك او امتناع مى‌كرده است.

يكى ديگر از حالات ايشان اين بود كه از هيچ كاسبى توقّع نداشت براى او خصوصيّتى قائل شود؛ مثلًا اگر براى خريد به مغازه قصابى مى‌رفت از او مى‌خواست همان گونه كه به يك فقير ناشناس گوشت مى‌فروشد، به او گوشت بدهد، اگر گوشت بهترى مى‌داد، نمى‌پذيرفت.

اين مسائل با اينكه خيلى هم جزيى است؛ ولى به ميزان بسيار بالايى در روح مردم اثر بسزايى مى‌گذارد؛ به طورى كه بيش از پنجاه و چند سال از فوت اين مرد بزرگ مى‌گذرد، هنوز حالاتش ميان مردم نقل مى‌شود.

امام باقر (ع) در ادامه روايت مى‌فرمايد:

«إِنَّ الْمُؤْمِنَ مَعْنِىٌّ بِمُجَاهَدَهِ نَفْسِهِ‌

....».

يكى از اهداف و مقاصد مهم مؤمن اين است كه هميشه در حال مجاهده، جنگ و نزاع با نفس خود است و هدف او از اين مبارزه آن است كه بر نفس خود و هواهاى نفسانى‌اش غلبه پيدا كند؛ ولى هميشه در جبهه‌ها و نبردها پيروزى نصيب او

[1]. قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): خَيْرُكُمْ مَنْ أَطْعَمَ الطَّعَامَ وَ أَفْشَى السَّلَامَ وَ صَلَّى وَ النَّاسُ نِيَام. (خصال، ج 1، ص 91) بهترين شما كسى است كه سفره اطعامش باز باشد و بلند سلام كند و [در دل شب‌] كه مردم خوابيده‌اند نماز گزارد.


صفحه 119

نمى‌شود، گاهى غالب و گاهى مغلوب است و به تعبير روايت در اين نبرد به زمين مى‌خورد.

اگر مؤمن در مقام مجاهده با نفس، در مقابل انحرافات نفس بايستد و اجازه كوچك ترين موفقيتى براى نفس در رسيدن به هواها ندهد؛ در اين صورت در مبارزه اى كه ميان او و نفس او برقرار شده، پيروز است؛ اما اگر مؤمن در اين مبارزه شكست خورد، به دليل اين‌كه سرمايه اصلى؛ به نام ايمان و تقوا؛ در او وجود دارد، خداوند تبارك و تعالى به او كمك كرده و نمى‌گذارد در مقابل نفس، همواره زمين خورده بماند، بلكه او را بلند كرده و متوجه توبه مى‌كند.[1]البته چون اين توبه و خوف از خداوند، به دنبال يك تجربه ناراحت‌كننده‌اى بوده كه براى او ايجاد شده است، چه بسا وى بيش از كسانى كه گرفتار آن مراحل نشده‌اند، ثابت قدم مى‌ماند و خوف بيشترى از خداوند متعال دارد.

اين يكى از الطاف الهى است كه گاهى مؤمن پس از ارتكاب اختيارى معصيت و لغزشى، متوجه مى‌شود چه حالاتى و مشكلاتى براى او به وجود آمده است. چه بسا قبل از ارتكاب گناه، چه لذّت‌هايى را در آن گناه مى‌ديده و چه مرحله‌اى از ارضاى شهوات و غرائز را در آن مى‌دانسته، ولى پس از اقدام، متوجه اشتباه بزرگ خود مى‌شود؛ كه پندارهاى باطل او سرابى بيش نبوده است.

آرى، چون او با تجربه به اين حقيقت رسيده است توجهش به پروردگار بيشتر مى‌شود و راه توبه و بازگشت به سوى خدا را پيش مى‌گيرد ودر نتيجه، نسبت به عدم ارتكاب گناه اراده‌اى قوى پيدا مى‌كند.

[1]. قَالَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ (ع): إِذَا أَرَادَ اللَّهُ عَزّوَجَلَّ بِعَبْدٍ خَيْراً فَأَذْنَبَ ذَنْباً تَبِعَهُ بِنَقِمَهٍ وَ يُذَكِّرُهُ الِاسْتِغْفَارَ وَ إِذَا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّوجَلَّ بِعَبْدٍ شَرّاً فَأَذْنَبَ ذَنْباً تَبِعَهُ بِنِعْمَهٍ لِيُنْسِيَهُ الِاسْتِغْفَارَ وَ يَتَمَادَى بِهِ وَ هُو قَوْلُ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ: (سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ بِالنِّعَمِ عِنْدَ الْمَعَاصِى). (بحارالأنوار، ج 64، باب 12، ص 229) هرگاه خداوند به بنده نظر خيرى داشته باشد هر گاه آن بنده مرتكب گناهى شد او را گرفتار مصيبتى مى‌كند و توبه را به ياد او مى‌آورد و اگر بخواهد بنده‌اى را گرفتار كند هرگاه او مرتكب گناه مى‌شود خداوند به او نعمت مى‌دهد و او توبه و استغفار را فراموش مى‌كند و در آن نعمت غرق مى‌شود. و اين كلام خداى سبحان است كه در قرآن كريم مى‌فرمايد: با برخوردارى از نعمت‌ها به هنگام ارتكاب گناه، آنان را- از جايى كه نمى‌دانند- به عذاب نزديك مى‌كنيم.


صفحه 120

هرچند آن ايمانِ با اصالت، در مبارزه با نفس مغلوب شده است، ولى پس از شكست و توبه به درگاه خداوند و بالا رفتن مرتبه خوف؛ كه منشأ آن هم ايمان قبلى مؤمن است؛ ايمان او به عنايت خداوند به درجات بالاترى مى‌رسد.

در اينجا امام (ع) به آيه 201 سوره مباركه أعراف‌[1]استشهاد مى‌كند كه: كسانى كه داراى صفت تقوا هستند، اگر از سوى شيطان دچار وسوسه شوند خداى متعال و پاداش و كيفر او را ياد كرده و در پرتو ياد او، تذكّر و توجه كامل پيدا مى‌كنند و ناگهان به بصيرتى زائد بر آن بصيرتى كه با اصل تقوا مرتبط بوده دست مى‌يابند.

يكى از بركات و آثار تقوا اين است كه يا انسان را در مبارزه با نفس پيروز مى‌كند ويا اگر خداى ناكرده مغلوب شد، آن تقوا سبب عنايت خداوند مى‌شود و او را به سوى توبه و شدّت خوف از خدا سوق مى‌دهد[2]و بصيرت بيشترى براى انسان پيدا مى‌شود.

پس تقوا- حتّى در لغزش‌ها- راه تكامل را براى انسان باز مى‌كند؛ تا چه رسد به اين‌كه هيچ لغزشى از او سرنزده باشد.[3]والسلام عليكم ورحمه الله و بركاته‌

[1]. (إِنَّ الَّذينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ).

[2]. قَالَ الكاظم (ع): لَا خَيْرَ فِى الْعَيْشِ إِلَّا لِرَجُلَيْنِ: رَجُلٍ يَزْدَادُ فِى كُلِّ يَوْمٍ خَيْراً أَوْ رَجُلٍ يَتَدَارَكُ سَيِّئَهً بِالتَّوْبَهِ وَ أَنَّى لَهُ بِالتَّوْبَهِ؟ وَ اللَّهِ لَوْ سَجَدَ حَتَّى يَنْقَطِعَ عُنُقُهُ مَا يَقْبَلُ اللَّهُ ذَلِكَ مِنْهُ إِلَّا بِوَلَايَتِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ أَلَا وَمَنْ عَرَفَ حَقَّنَا وَرَجَا الثَّوَابَ فِينَا وَرَضِى بِقُوتِهِ وَسَتَرَعَوْرَتَهُ وَدَانَ بِمَحَبَّتِنَا فَهُوَ آمِنٌ يَوْمَ الْقِيَامَه. (إرشاد القلوب، ج 1، باب 51، ص 173) خيرى در زندگى نيست مگر براى دو نفر؛ 1. شخصى كه هر روز كردار نيكش را زياد كند. 2- فردى كه گناهانش را با توبه جبران كند؛ ولى كجا است توبه براى او؟ به خداوند سوگند! اگر آن‌قدر سجده كند كه گردنش قطع شود خداوند توبه‌اش را نمى‌پذيرد مگر به ولايت و دوستى ما اهل بيت. هر كس حق ما را بشناسد و اميدوار ثواب در باره ما باشد و به روزى خود راضى باشد و شرمگاه خود را بپوشاند و با دوستى ما به خداى متعال نزديك شود پس او در روز قيامت در امان باشد.

[3]. عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِين (ع): أَكْثَرُ مَا يُدْخِلُ النَّاسَ الْجَنَّهَ تَقْوَى اللَّهِ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ وَ خَيْرُ مَا أُعْطِى الْإِنْسَانُ الْخُلُقُ الْحَسَنُ وَ خَيْرُ الزَّادِ مَا صَحِبَهُ التَّقْوَى وَ خَيْرُ الْقَوْلِ مَا صَدَّقَهُ الْفِعْل. (إرشاد القلوب، ج 1، باب 52، ص 194) بيشترين چيزى كه موجب ورود به بهشت مى‌شود تقوا و نگهداشتن حريم خداوند و نيك خويى است و بهترين چيزى كه به انسان عظا شده است خُلق نيكو است و بهترين زاد و توشه آن است كه همراه با پرهيزكارى باشد و بهترين گفتار آن است كه عمل آن را تصديق كند.


صفحه 121

درس پانزدهم‌[1]خصوصيّات شيعيان‌

قَالَ أبُوعَبْدِاللَّهِ (ع):

«إِيَّاكَ وَ السَّفِلَهَ فَإِنَّمَا شِيعَهُ عَلِىٍّ مَنْ عَفَّ بَطْنُهُ وَ فَرْجُهُ وَ اشْتَدَّ جِهَادُهُ وَ عَمِلَ لِخَالِقِهِ وَ رَجَا ثَوَابَهُ وَ خَافَ عِقَابَهُ فَإِذَا رَأَيْتَ أُولَئِكَ فَأُولَئِكَ شِيعَهُ جَعْفَر»[2].

راوى اين حديث، ناقل همان روايتِ حضرت صادق (ع) است كه تمام مسائل توحيدىِ مفيد براى توده مردم در آن ذكر شده است و اكنون به نام «توحيد مفضّل»[3]در دسترس مى‌باشد.

حضرت خطاب به چنين شخصيتى مى‌فرمايد: «إِيَّاكَ وَ السَّفِلَهَ‌»؛[4]از اشخاص‌

[1]. اين درس در جلسه «هشتاد و چهارم» و «هشتاد و نهم» درس خارج اصول معظم له ايراد گرديده است.

[2]. مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَبْنِ مُحَمَّدبْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِبْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ مَنْصُورٍ بُزُرْجَ عَنْ مُفَضَّلٍ، قَالَ: قَالَ أَبُوعَبْدِ اللَّهِ (ع): .... (كافى، ج 2، باب المؤمن و ... ص 226) حضرت صادق (ع) فرمود: از مردم پست دورى كن، همانا شيعه اميرالمومنين كسى است كه عفت شكم و فرج داشته باشد (آنها را از حرام و مشتبه نگهدارد) و سخت بكوشد و جهاد كند و براى خالقش عمل كند و به ثواب او اميدوار باشد و از عقابش بترسد، اگر مردم را اين گونه ديدى، آنان شيعه جعفرى هستند.

[3]. بحارالأنوار، ج 55، باب 8، ص 61.

[4]. بيان علامه مجلسى بر روايت: «سَفَله» جمع «سافل» است. «سفله» مردمان رذل و دون صفت هستند كه در روايات از معاشرت و معامله با آنان نهى شده است. در بعضى از روايات «سفله» را به كسانى تفسير كرده‌اند كه به سخنان خود توجهى ندارند، نمى‌دانند چه مى‌گويند و همچنين به آنچه در مورد آنان گفته مى‌شود اعتنا نمى‌كنند. در اين روايت «سفله» در مقابل «شيعه» با آن خصوصيات قرار گرفته و از معاشرت با آنان تحذير و به عكس به مصاحبت با شيعيان ترغيب شده است.

رَجَا ثَوَابَهُ: رجا و اميد به لطف و عنايت پروردگار در صورتى صحيح و بجا است كه توأم و همراه عمل، ورع و تقوا باشد و گر نه چيزى جز فريب و گول خوردن انسان توسط خودش نيست. اتكاى انسان به عمل و دل خوش بودن به كارهاى خيرى كه انجام مى‌دهد و يقين و اطمينان به قبول عمل از طرف خداوند، چندان صحيح نيست، چراكه اعمال انسان در معرض آفات و خطرات فراوانى است كه با آفات تكبر و غيبت و خطر ظلم، ستم، عجب، خودبينى و امثال آن ناگهان هيچ و پوچ مى‌شود؛ بنا براين، جمله «و رجا ثوابه» يعنى در عين حال كه ورع و تقوا و عمل خالص هست بايد به خدا اميدوار شد كه آفتى آن عمل را نابود نكند. احتمال دارد اين چند جمله بيانگر علت حمله و توبيخ مخالفان شيعه باشد؛ يعنى علت اين‌كه آن گروه غير شيعه، شما شيعيان و اصحاب مرا مورد توبيخ و سرزنش قرار مى‌دهند اين است كه شما مواظب اطاعت و اعمال پسنديده نيستيد و حسن عملى و اخلاقى نداريد و مراعات تقيه و دستورات ما را نمى‌كنيد. (بحار الأنوار، ج 67، باب 57، ص 296 و ج 65، باب 19، ص 149)

بيان شيخ صدوق (ره): در روايات، معانى مختلفى براى «سفله» بيان شده است. در روايات آمده است:

- «سفله» آن كسى است كه مواظب حرفهاى خود نيست، هر چه بخواهد مى‌گويد و از آنچه درباره او بگويند، باك ندارد.

- «سفله» كسى است كه طنبور مى‌نوازد.

- «سفله» كسى است كه نيكى و احسان او را مسرور نمى‌كند، بدى و شرّ نيز او را ناراحت نمى‌كند.

- «سفله» شخصى است كه ادّعاى امامت يا امانتدارى مى‌كند در حالى كه اهل آن نيست.

اينها همه اوصاف «سفله» است. برخى از اين اوصاف يا همه آنها اگر در كسى باشد، اجتناب از معاشرت با وى لازم است. (من لا يحضره الفقيه، ج 3، باب المعايش و المكاسب، ص 156)


صفحه 122

پست و كسانى كه از نظر فكرى يا عملى در مراتب پايين هستند، بپرهيز[1]و در عوض با شيعيان أمير مؤمنان على (ع) ارتباط برقرار كن.

سپس حضرت مشخصات و مزايايى را براى شيعه اميرالمومنين (ع) نقل فرموده و در پايان از شيعه علوى (ع) به شيعه جعفرى (ع) تعبير مى‌فرمايد.

شروع توصيف با «إِنَّمَا شِيعَهُ عَلِىٍ‌» و پايان آن «أُولَئِكَ شِيعَهُ جَعْفَر» است، آن هم با كلمه «إِنَّمَا» كه بر حصر دلالت مى‌كند، به اين معنا كه اين دو امام بزرگوار در واقع، يكى هستند و فرقى ميان آنان وجود ندارد؛ و تنها آن كسى شيعه‌

[1]. قَالَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ (ع): إِيَّاكَ وَ مُخَالَطَهَ السَّفِلَهِ فَإِنَّ السَّفِلَهَ لَا تَئُولُ إِلَى خَيْر. از ارتباط با سفلگان و مردمان پست بپرهيزيد؛ زيرا رفت و آمد با آنان به صلاح انسان نيست و عاقبتش به خير نخواهد بود.


صفحه 123

اميرالمؤمنين (ع) است كه واجد اين اوصاف باشد.

اوصافى كه در اين روايت وجود دارد، مسئوليت انسان را به قدرى سنگين مى‌كند كه كمر او را زير اين بار خم مى‌كند.

اولين صفت: «عَفَّ بَطْنُهُ وَ فَرْجُهُ‌»؛ اگر انسان بخواهد به مقام والا برسد، بايد تمام غريزه‌هايش در كنترل او باشد.

شيعه اميرالمومنين (ع) بايد بتواند نسبت به لذّت‌هايى همچون: خوردن، آشاميدن، غرايز جنسى، عفاف و ... كنترل داشته باشد؛ مثلًا بتواند از يك غذاى بسيار لذيذ كه از راه غيرصحيح به دست آمده بگذرد يا از لذّت‌هاى جنسى غيرمشروع اجتناب كند.[1]قرآن كريم مى‌فرمايد: (وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى فَإِنَّ الجَنَّهَ هِى الْمَأْوَى‌).[2]

[1]. عن أميرالمومنين (ع): لَذَّهُ الْكِرَامِ فِى الْإِطْعَامِ وَ لَذَّهُ اللِّئَامِ فِى الطَّعَامِ. (تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص 376) لذّت كريمان در خوراندن است و لذّت افراد پست در خوردن.

- قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): مَنْ عَرَفَ اللَّهَ وَ عَظَّمَهُ مَنَعَ فَاهُ مِنَ الْكَلَامِ وَ بَطْنَهُ مِنَ الطَّعَام. (أمالى الصدوق، ص 303، المجلس الخمسون) هر كس خداى متعال را بشناسد و او را بزرگ بداند دهانش را از سخنِ بيهوده و شكمش را از غذاى حرام باز مى‌دارد.

- قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع): لَيْسَ مِنْ شِيعَتِى مَنْ أَكَلَ مَالَ امْرِئٍ حَرَاما. (إرشاد القلوب، ج 1، باب 6، ص 66) كسى كه مال ديگرى را به حرام بخورد از شيعيان من نيست.

- قَالَ النَّبِى (ص): الْجَنَّهُ مُحَرَّمَهٌ عَلَى جَسَدٍ غُذِّى بِالْحَرَام. (همان) بهشت بر بدنى كه غذاى حرام خورده حرام است.

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): أَكْثَرُ مَا تَلِجُ بِهِ أُمَّتِى النَّارَ الْأَجْوَفَانِ: الْبَطْنُ وَ الْفَرْج. (كافى، ج 2، باب العفه، ص 79) بيشترين چيزى كه امت من به خاطر آن وارد جهنم مى‌شوند دو عضو آنها است: «شكم» و «عورت». (چون از غذاى حرام و مقاربت حرام پرهيز نمى‌كنند داخل جهنم شوند).

[2]. نازعات: آيه 40- 41.

شرط اول بهشتى شدن خوف ناشى از معرفت است. يعنى شناخت مقام پروردگار و ترسيدن از مخالفت با فرمان او است: (وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ)، مقام، اسم مكان يا مصدر است و مقام رب، قيام كامل و ظهور تام صفت ربوبى خداوند است كه همان هنگام قيامت است، چراكه در قيامت عالم و نفوس و اعمال به منتهاى كمال و فعاليت خود در جهت خير و شر مى‌رسند. در وجود هر انسان نيز صفت ربوبى رب به صورت كامل‌تر از ديگر موجودات ظاهر شده است چنان‌كه در هر انديشه و عمل انسانى مقامى از رب است. اضافه رب به ضمير، ظهور در ربوبيت خاص به شخص انسان دارد، توجه به اين مقام ربوبى خاص است كه هر انسانى را كه دچار طغيان نشده نگران انديشه‌ها و اعمال خود مى‌كند و عقل را فروزان و اراده ايمانى را نيرومند مى‌گرداند.

شرط دوم كه در حقيقت، نتيجه شرط اول و ميوه درخت معرفت و خوف است تسلط بر هواى نفس و باز داشتن آن از سركشى است؛ چرا كه تمام گناهان و مفاسد و بدبختيهاى انسان از هواى نفس سرچشمه مى‌گيرد، وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى: خوف از مقام رب است كه دائماً آدمى را هشيار نگاه مى‌دارد تا هواها و انگيزه‌هاى گوناگون نفسانى بر او طغيان نكنند و حاكميت عقل و ايمان را از بين نبرند و نظام روحى او را فاسد نسازند و زندگى پست و آلوده را بر حيات برتر و پاك او ترجيح ندهند. هواى نفس بدترين بتى است كه معبود واقع شده است، حتى ابزار نفوذ شيطان در وجود آدمى هواى نفس است كه اگر اين شيطان درون با شيطان برون هماهنگ نشود و در را به روى ابليس نگشايد، وارد شدن او غير ممكن است، همان گونه كه قرآن كريم مى‌گويد: (إِنَّ عِبادِى لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ إِلَّا مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوِينَ)؛ [اى ابليس‌] تو هرگز بر بندگان من تسلط نخواهى يافت مگر گمراهانى كه از تو پيروى مى‌كنند. (حجر: آيه 42). هر كس كه نگرانى از مقام رب نداشته باشد و بر هواى نفس خود حاكم نباشد، سركشى مى‌كند و ميان تيرگيهاى نفسانى و طوفان هواها نمى‌تواند حق بين و عاقبت‌انديش باشد تا زندگى برتر را انتخاب كند.


صفحه 124

و امّا آن كسى كه از ايستادن درحضور پروردگار خود (براى حساب) ترسيده و خويشتن را از خواهش نامشروع، باز داشته است، بدون شك بهشت جايگاه او است.

انسان بايد نسبت به نفس خود برترى، علوّ وآمريت داشته و نفس مأمور او باشد. به اين معنا كه نفس در كنترل انسان باشد[1]نه او در كنترل نفس.

البته رسيدن به اين حالت بسيار مشكل است؛ ولى براى پيمودن مسير كمال و سعادت، بايد اين مشكلات را تحمل كرد و چاره‌اى جز اين نيست.

صفت دوم: «وَ اشْتَدَّ جِهَادُهُ‌»؛ جهاد و جنگ شديد و بى‌امان با نفس سركش است.

[1]. عَنِ الصَّادِقِ عَنْ أَبِيهِ 8 أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِى بْنَ أَبِى طَالِبٍ أُتِى بِخَبِيصٍ، فَأَبَى أَنْ يَأْكُلَهُ فَقَالُوا لَهُ: أَتُحَرِّمُ؟ قَالَ: لَا وَ لَكِنِّى أَخْشَى أَنْ تَتُوقَ إِلَيْهِ نَفْسِى فَأَطْلُبَهُ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَهَ (أَذْهَبْتُمْ طَيِّباتِكُمْ فِى حَياتِكُمُ الدُّنْيا وَ اسْتَمْتَعْتُمْ بِها) (احقاف، آيه 20). (بحار الأنوار، ج 67، باب 45، ص 62) حضرت صادق از پدر بزرگوارش 8 نقل مى‌فرمايد كه: روزى حلواى شيرين و مطبوعى را به عنوان هديه، خدمت أميرمؤمنان على (ع) آوردند. حضرت از خوردنش امتناع ورزيد. عرض كردند: آيا خوردن اين حرام است؟ فرمود: خير. حرام نيست؛ ولى مى‌ترسم پس از خوردن، نفس من به آن علاقه پيدا كند و در نتيجه به فكر به دست آوردن آن باشم، سپس اين آيه را تلاوت فرمود: چيزهاى پاك و پاكيزه و لذت‌بخش را در دنيا صرف كرديد و از آنها بهره‌مند شديد.