و امّا آن كسى كه از ايستادن درحضور پروردگار خود (براى حساب) ترسيده و خويشتن را از خواهش نامشروع، باز داشته است، بدون شك بهشت جايگاه او است.
انسان بايد نسبت به نفس خود برترى، علوّ وآمريت داشته و نفس مأمور او باشد. به اين معنا كه نفس در كنترل انسان باشد[1]نه او در كنترل نفس.
البته رسيدن به اين حالت بسيار مشكل است؛ ولى براى پيمودن مسير كمال و سعادت، بايد اين مشكلات را تحمل كرد و چارهاى جز اين نيست.
صفت دوم: «وَ اشْتَدَّ جِهَادُهُ»؛ جهاد و جنگ شديد و بىامان با نفس سركش است.
[1]. عَنِ الصَّادِقِ عَنْ أَبِيهِ 8 أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِى بْنَ أَبِى طَالِبٍ أُتِى بِخَبِيصٍ، فَأَبَى أَنْ يَأْكُلَهُ فَقَالُوا لَهُ: أَتُحَرِّمُ؟ قَالَ: لَا وَ لَكِنِّى أَخْشَى أَنْ تَتُوقَ إِلَيْهِ نَفْسِى فَأَطْلُبَهُ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَهَ (أَذْهَبْتُمْ طَيِّباتِكُمْ فِى حَياتِكُمُ الدُّنْيا وَ اسْتَمْتَعْتُمْ بِها) (احقاف، آيه 20). (بحار الأنوار، ج 67، باب 45، ص 62) حضرت صادق از پدر بزرگوارش 8 نقل مىفرمايد كه: روزى حلواى شيرين و مطبوعى را به عنوان هديه، خدمت أميرمؤمنان على (ع) آوردند. حضرت از خوردنش امتناع ورزيد. عرض كردند: آيا خوردن اين حرام است؟ فرمود: خير. حرام نيست؛ ولى مىترسم پس از خوردن، نفس من به آن علاقه پيدا كند و در نتيجه به فكر به دست آوردن آن باشم، سپس اين آيه را تلاوت فرمود: چيزهاى پاك و پاكيزه و لذتبخش را در دنيا صرف كرديد و از آنها بهرهمند شديد.
اين صفت هم كمرشكن است؛ چراكه جهاد، با سختى همراه است؛ به ويژه اگر با نفس باشد.[1]
صفت سوم: «عَمِلَ لِخَالِقِهِ»[2]اين فراز چه مفهومى مىتواند داشته باشد؟
آيا به اين معنا است كه شيعهٌ اميرالمومنين (ع) بايد عبادات، نماز، روزه و حجّش را براى خداوند متعال انجام دهد؟!
اگر مقصود از عمل، عبادات است، مگر كسانى كه شيعه محسوب نمىشوند، چنين خصوصيّتى ندارند و نماز و عبادات خود را براى غير خداوند انجام مىدهند؟!
بنابراين، شكى نيست كه از اين فراز، معناى وسيع ترى اراده شده است؛ به اين
[1]. رُوِى عَنِ النَّبِىِّ (ص): أَنَّهُ قَالَ: لِلْجَنَّهِ بَابٌ يُقَالُ لَهُ بَابُ الْمُجَاهِدِينَ يَدْخُلُونَ مِنْهُ وَ أَنَّ الْمَلَائِكَهَ تَتَرَحَّبُ بِهِمْ وَ أَهْلُ الْجَمْعِ يَنْظُرُونَ إِلَيْهِمْ بِمَا أَكْرَمَهُمُ اللَّهُ وَ أَعْظَمُ الْجِهَادِ جِهَادُ النَّفْسِ لِأَنَّهَا أَمَّارَهٌ بِالسُّوءِ، رَاغِبَهٌ فِى الشَّرِّ، مَيَّالَهٌ إِلَى الشَّهَوَاتِ، مُتَثَاقِلَهٌ بِالْخَيْرَاتِ، كَثِيرَهُ الْآمَالِ، نَاسِيَهٌ لِلْأَهْوَالِ، مُحِبَّهٌ لِلرِّئَاسَهِ وَ طَالِبَهٌ لِلرَّاحَهِ. قَالَ اللَّهُ تَعَالَى: (إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَهٌ بِالسُّوءِ إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّى). (إرشاد القلوب، ج 1، باب 24، ص 98) براى بهشت درى است كه آن را در جهادگران مىگويند كه مجاهدان از همان در وارد مىشوند و فرشتگان به آنان خوشآمد مىگويند و اهل محشر به كرامتى كه خدا به آنان فرموده نگاه مىكنند و بزرگترين جهاد، جهاد با نفس است؛ چراكه نفس به بدىها فرمان مىدهد، به شرور و شهوتها ميل مىكند و نسبت به اعمال خير انسان سنگينى مىكند. آرزوهايش زياد است، هول و هراسهاى قيامت را فراموش مىكند و رياست و آسايشطلبى مىكند. خداوند متعال مىفرمايد: (إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَهٌ بِالسُّوءِ إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّى) (يوسف: 53) همانا نفس به بديها فرمان مىدهد مگر اينكه پروردگارم رحم فرمايد.
قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) بَعَثَ سَرِيَّهً. فَلَمَّا رَجَعُوا قَالَ: مَرْحَباً بِقَوْمٍ قَضَوُا الْجِهَادَ الْأَصْغَرَ وَ بَقِى عَلَيْهِمُ الْجِهَادُ الْأَكْبَرُ قِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! وَ مَا الْجِهَادُ الْأَكْبَرُ؟ قَالَ: جِهَادُ النَّفْسِ. ثُمَّ قَالَ (ص): أَفْضَلُ الْجِهَادِ مَنْ جَاهَدَ نَفْسَهُ الَّتِى بَيْنَ جَنْبَيْه. (أمالى الصدوق، 466، المجلس الحادى و السبعون) رسول اكرم (ص) گروهى را براى جنگ بسيج فرمود. وقتى كه رزمندگان از مأموريت بازگشتند فرمود: آفرين به سربازانى كه جهاد و جنگ كوچك را به پايان رسانيدند و جهاد بزرگتر براى آنان مانده است. عرض شد: جهاد اكبر كدام جهاد است؟ فرمود: جهاد و مبارزه با نفس سركش، سپس فرمود: بهترين جهادها جهاد كسى است كه با همان نفسى كه همراه او است جهاد كند.
[2]. شرح علامه مجلسى ذيل روايت: «و عمل لخالقه» يعنى تنها براى او كار كند. اينكه از خداوند به خالق تعبير كرده تعليل حكم است؛ يعنى چون خدا او را آفريده و آن كس كه خالق است و به او وجود داده وتمام اعضا و جوارح و نيازمنديهاى او را فراهم ساخته، شايسته عبادت است وصحيح نيست كه ديگرى را در عبادت با او شريك سازد، از اين جهت تنها براى او كار كند. (بحارالأنوار، ج 65، ص 149)
معنا كه شيعه اميرالمؤمنين (ع) بايد تمامى اعمال خود را براى خداوند متعال انجام دهد و اين مطلب بسيار مهمى است؛ چرا كه موجب مىشود او هيچ گاه خداوند را فراموش نكند.[1]انسان همواره مشغول انجام اعمال و رفتار مختلف و متنوع است، و اين شئون مختلف باعث مىشود كه خداى متعال را در بسيارى از اوقات زندگى فراموش كند؛ اما اگر بنا شد كه اعمال خود را براى خداوند انجام دهد، بايد پيوسته متوجه خداوند متعال باشد؛ بهطورى كه هميشه خود را در محضر خداوند تبارك و تعالى ببيند.
در اين صورت، خداوند متعال هيچگاه فراموش شدنى نخواهد بود، و لازمه اين عدم فراموشى حاضر ديدن او است، از اين رو انسان عملى را كه مورد رضايت او نيست انجام نمىدهد و اعمالى را كه نمىتوان براى خداوند انجام داد، ترك كند؛ اعمالى كه براى خداى متعال انجام مىگيرد، محدود است به واجبات، مستحبات و مباحات.[2]حتى مىتوان مباحات را نيز براى خداى سبحان انجام داد؛ و چقدر با ارزش است كه انسان اعمال مباح مانند: خوردن، آشاميدن، خوابيدن، لباس پوشيدن، رفت و آمد كردن و ... را براى خدا انجام دهد. همه اينها قابل استناد به خداوند است، به اين صورت كه اين اعمال را به اين قصد و نيّت انجام دهد كه بتواند وجود و سلامتى خود را حفظ كرده و خدمتگذار اسلام بوده، بيشتر در خدمت اسلام باشد، بيشتر مردم را هدايت كند، بيشتر سرمايه علمى كسب كند و اين سرمايه علمى را در راه خدمت به اسلام قرار دهد آماده كند، نه اينكه بيشتر بخورد و بيشتر در اين دنيا لذّت ببرد. آن وقت است كه اين عمل چهره عبادت به خود مىگيرد[3]گرچه عمل در
[1]. (وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ). (حشر: آيه 19) و همچون كسانى نباشيد كه خداوند را فراموش كردند و خداوند نيز آنان را به «خود فراموشى» گرفتار كرد، آنان فاسقانند.
[2]. (... وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيرٌ). خداوند با شما است و او نسبت به آنچه انجام مىدهيد بينا است! (حديد، آيه 4) مرحوم امام، جمله حكيمانه مشهورى دارند كه: عالم محضر خداست در محضر خدا گناه نكنيم.
[3]. صِبْغَهَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَهً وَ نَحْنُ لَهُ عابِدُونَ. (بقره: آيه 138) رنگ خدايى [بپذيريد! رنگ ايمان و توحيد و اسلام] و چه رنگى از رنگ خدايى بهتر است؟! و ما تنها او را عبادت مىكنيم.
ظاهر يكى است ولى هدف و غايت عمل فرق مىكند.[1]يكى از نكاتى كه مىتوان از تعبير «عَمِلَ لِخَالِقِهِ» استفاده كرد اين است كه شيعه أميرالمومنين (ع) داراى يك نوع هوشيارى و كياست خاصّى است؛ چراكه شيعه آن حضرت اين اعمال مباح را در رابطه با غير خدا انجام نمىدهد تا هيچ اجر و ثوابى بر آن مترتب نباشد.[2]
مثلًا ممكن است هدف دو كارمند و مسئول كه امروز در جمهورى اسلامى مشغول كار هستند، به دو صورت مختلف باشد؛ يكى مىگويد: ما كارى به اين
[1]. وَ قَالَ النَّبِىُّ: نِيَّهُ الْمُؤْمِنِ خَيْرٌ مِنْ عَمَلِهِ. نيت مؤمن از عمل او بهتر است. (بحار الأنوار، ج 67، باب 53، ص 210) وَ قَالَ ايضاً: إِنَّمَا الْأَعْمَالُ بِالنِّيَّاتِ وَ لِكُلِّ امْرِئٍ مَا نَوَى وَ لَا بُدَّ لِلْعَبْدِ مِنْ خَالِصِ النِّيَّهِ فِى كُلِّ حَرَكَهٍ وَ سُكُونٍ لِأَنَّهُ إِذَا لَمْ يَكُنْ هَذَا الْمَعْنَى يَكُونُ غَافِلًا وَ الْغَافِلُونَ قَدْ وَصَفَهُمُ اللَّهُ تَعَالَى فَقَالَ: (أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا) وَ قَالَ: (أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ). (همان) كارها با نيتها سنجيده مىشود و هر كس با نيت خود محشور مىگردد و لازم است بندگان در هر حركت يا سكونى نيت خالص داشته باشند؛ زيرا اگر نيت خالص نباشد از غافلان به حساب مىآيند و غافلان را هم خداوند مانند چهارپايان يا بدتر از آنها به حساب آورده است.
[2]. قَالَ النَّبِى (ص): يَقُولُ الله ابْنُ آدَمَ: مِلْكِى مِلْكِى وَ مَالِى مَالِى يَا مِسْكِينُ أَيْنَ كُنْتَ حَيْثُ كَانَ الْمِلْكُ وَ لَمْ تَكُنْ؟ وَ هَلْ لَكَ إِلَّا مَا أَكَلْتَ فَأَفْنَيْتَ أَوْ لَبِسْتَ فَأَبْلَيْتَ أَوْ تَصَدَّقْتَ فَأَبْقَيْتَ؟ إِمَّا مَرْحُومٌ بِهِ وَ إِمَّا مُعَاقَبٌ عَلَيْهِ فَاعْقِلْ أَنْ لَا يَكُونَ مَالُ غَيْرِكَ أَحَبَّ إِلَيْكَ مِنْ مَالِكَ. (بحار الأنوار، ج 68، باب 87، ص 350) رسول اكرم (ص) فرمود: خداوند متعال مىفرمايد: اى فرزند آدم! مِلك از من و مال از من است و من مالك همه جهان هستم، اى فرزند آدم! تو مسكين و نيازمند هستى و اين ملك و مال پيش از تو بود و پس از تو هم خواهد بود و براى تو از جهان نصيبى نيست مگر آنچه بخورى و تمام شود يا بپوشى و مندرس گردد يا انفاق و بخشش كنى و بيش از اين مقدار از مال و ملك دنيا نمىتوانى تصرف كنى و هر گونه تصرفى كه در مال دنيا مىكنى، اگر براى خدا و در راه خداوند و به نيت خير باشد، در نتيجه اجر و ثواب آن را خواهى ديد و اگر به نيت شر و فساد و روى هوسرانى و لهو باشد؛ به جزاى بد و عقاب آن خواهى رسيد. پس خوب متوجه باش! كه اموال ديگران از مال خودت نزد تو محبوبتر نباشد؛ يعنى براى حفظ و نگهدارى حقيقى مال خود مراقبت كن چنان كه در نگهدارى اموال ديگران مراقب هستى. و هنگامى مال خود را حفظ خواهى كرد كه طورى رفتار كنى كه پس از مرگ از آن مال بهرهمند گردى.
توضيح: تحصيل مال و استفاده از متاع دنيا اگر براى خداوند و به نيت پاك و صحيح باشد، از عبادات محسوب مىشود و از عنوان اشتغال دنيوى بيرون است. و در صورتى كه روى نيت فاسد و نادرست و به اغراض باطل صورت گيرد، آن نيز نامطلوب و نامشروع خواهد بود.
حرفها نداريم كه كدام رژيم حاكم است، ما زن و بچه داريم، كار مىكنيم و پول مىگيريم تا زندگى آنان را تأمين كنيم؛ اما ديگرى مىگويد: هدف من از اين شغل، خدمت به نظام اسلامى است.
هر دو از نظر عمل بدنى يك كار را انجام مىدهند؛ ولى چون هدفشان فرق مىكند و غايت متفاوت است، ميان اين دوعمل هم تفاوت بسيارى وجود دارد؛ چرا كه ارزش هر عملى به غايت و هدف آن بستگى دارد و تنها عملى ارزشمند است كه براى خداوند متعال صورت گيرد.
قضاوت شما درباره افرادى كه با شما مرتبط هستند نيز چنين است؛ كسى را فرض كنيد كه به شما سلام مىكند- خصوصاً در اين زمان كه روحانيان در حكومت نقش دارند- اما شما مىدانيد كه سلام او براى اين است كه مىخواهد در آينده از شما- مثلًا- تأييديهاى بگيرد، اين سلام نه تنها او را نزد شما محبوب نمىكند، بلكه او را مبغوض مىكند؛ اما شخص ديگرى به شما سلام مىكند به اين عنوان كه شما هستيد كه اين نظام اسلامى را به پا كرده ايد و ما را از قيد كفر و استكبار بيرون آوردهايد، اين هم سلام است؛ ولى اين سلام چقدر ارزشمند است! در مورد اعمال نيز در رابطه با خداى تبارك و تعالى عيناً مسأله همين است.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
درس شانزدهم[1]مراقبت و غنيمت شمردن عمر
قِيلَ لَأبىالحسن الرضا (ع):
كَيْفَ أَصْبَحْتَ؟ فَقَالَ (ع): «أَصْبَحْتُ بِأَجَلٍ مَنْقُوصٍ وَ عَمَلٍ مَحْفُوظٍ وَ الْمَوْتُ فِى رِقَابِنَا وَ النَّارُ مِنْ وَرَائِنَا وَ لَانَدْرِى مَا يُفْعَلُ بِنَا؟».[2]
اگرچه سلسله سند اين روايت مشخص نيست، ولى كلمات ائمه معصومين:
- خصوصاً در اين نوع مطالب حكيمانه اخلاقى و اجتماعى- خود گواه بر خودشان هستند.
به حضرت رضا (ع) گفته شد: شما چگونه شب را به صبح آورديد؟ حالِ شما هنگام ورود به روز جديد چطور است؟ ايشان در جواب فرمود: در حالى صبح كردم كه عمرم كوتاه شده، عملم ضبط شده، مرگ چون طوقى به گردنمان افتاده، آتش را پشت سر داريم و نمىدانيم با ما چه مىكنند.
رسول گرامى اسلام 6 مشابه اين سؤال را از جوانى[3]مى پرسند، او در پاسخ، معارف بسيار بالايى را مطرح مىكند: «
أَصْبَحْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مُوقِناً
»؛ روز را آغاز كردم در حالى كه همه چيز براى من روشن است و به همه چيز يقين دارم،
[1]. اين درس در جلسه «چهارصد و هفتاد و سوم» و «هفتصد و پانزدهم» درس خارج اصول معظمله ايراد گرديده است.
[2]. تحف العقول، ص 442.
[3]. نام آن جوان حارثه بن مالك و بنا بر قول اهل سنت زيد بن حارثه بوده است.
ناله هاى اهل دوزخ را مىشنوم و ... كه روايت جالبى است و خود عزيزان مىتوانند مراجعه كنند.[1]تفاوت آن روايت با آن حديث اين است كه مخاطب در آن روايت، رسول اكرم 6 بوده و همه چيز براى او قابل فهم است؛ ولى در اينجا مخاطب فردى عادى و از عامه مردم است و حضرت واقعيات را به گونه اى متناسب با حال او بيان
[1]. قَالَ أَبَوعَبْدِ اللَّهِ (ع): إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) صَلَّى بِالنَّاسِ الصُّبْحَ فَنَظَرَ إِلَى شَابٍّ فِى الْمَسْجِدِ وَ هُوَ يَخْفِقُ وَ يَهْوِى بِرَأْسِهِ مُصْفَرّاً لَوْنُهُ قَدْ نَحِفَ جِسْمُهُ وَ غَارَتْ عَيْنَاهُ فِى رَأْسِهِ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ (ص): كَيْفَ أَصْبَحْتَ يَا فُلَانُ؟ قَالَ: أَصْبَحْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مُوقِناً. فَعَجِبَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) مِنْ قَوْلِهِ وَ قَالَ: إِنَّ لِكُلِّ يَقِينٍ حَقِيقَهً، فَمَا حَقِيقَهُ يَقِينِكَ؟ فَقَالَ: إِنَّ يَقِينِى يَا رَسُولَ اللَّهِ هُوَ الَّذِى أَحْزَنَنِى وَ أَسْهَرَ لَيْلِى وَ أَظْمَأَ هَوَاجِرِى فَعَزَفَتْ نَفْسِى عَنِ الدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا حَتَّى كَأَنِّى أَنْظُرُ إِلَى عَرْشِ رَبِّى وَ قَدْ نُصِبَ لِلْحِسَابِ وَ حُشِرَ الْخَلَائِقُ لِذَلِكَ وَ أَنَا فِيهِمْ وَ كَأَنِّى أَنْظُرُ إِلَى أَهْلِ الْجَنَّهِ يَتَنَعَّمُونَ فِى الْجَنَّهِ وَ يَتَعَارَفُونَ وَ عَلَى الْأَرَائِكِ مُتَّكِئُونَ وَ كَأَنِّى أَنْظُرُ إِلَى أَهْلِ النَّارِ وَ هُمْ فِيهَا مُعَذَّبُونَ مُصْطَرِخُونَ وَ كَأَنِّى الْآنَ أَسْمَعُ زَفِيرَ النَّارِ يَدُورُ فِى مَسَامِعِى. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ 9 لِأَصْحَابِهِ: هَذَا عَبْدٌ نَوَّرَ اللَّهُ قَلْبَهُ بِالْإِيمَانِ. ثُمَّ قَالَ لَهُ: الْزَمْ مَا أَنْتَ عَلَيْهِ فَقَالَ الشَّابُّ: ادْعُ اللَّهَ لِى يَا رَسُولَ اللَّهِ أَنْ أُرْزَقَ الشَّهَادَهَ مَعَكَ، فَدَعَا لَهُ رَسُولُ اللَّهِ (ص) فَلَمْ يَلْبَثْ أَنْ خَرَجَ فِى بَعْضِ غَزَوَاتِ النَّبِىِّ (ص) فَاسْتُشْهِدَ بَعْدَ تِسْعَهِ نَفَرٍ وَ كَانَ هُوَ الْعَاشِر. (كافى، ج 2، باب حقيقه الإيمان و اليقين، ص: 52) حضرت صادق (ع) فرمود: حضرت رسول (ص) پس از اينكه نماز صبح را ادا كرد متوجه شد جوانى لاغر اندام و زرد چهره در مسجد نشسته كه چرت مىزد و سرش را بالا و پايين مىبرد، رنگش زرد بود و تنش لاغر و ديدههايش به گودى فرو رفته بود، رسول اكرم فرمود: اى حارث [زيد]! چه گونه شب را به روز آوردى؟ عرض كرد: يا رسول اللَّه! در حال يقين صبح كردم. رسول اكرم (ص) از سخنان او در شگفت شدند و فرمودند: هر يقين حقيقتى دارد، حقيقت يقين تو در چيست؟ عرض كرد: يا رسول اللَّه! همان يقين مرا به غم و اندوه كشانيده و شبها خواب را از ديدگان من ربوده و روز گرمم را به تحمل تشنگى (روزه) وادار ساخته و دلم از دنيا و آنچه در آن است به تنگ آمده و رو گردان است تا آنجا كه گويا مىبينم عرش پروردگارم براى رسيدن به حساب برپا است و همه مردم براى آن محشور شدند و من در ميان آنان هستم، گويى به اهل بهشت مىنگرم كه در نعمتاند و در بهشت با هم تعارف مىكنند و بر پشتىها تكيه زدهاند و گويى به دوزخيان نگاه مىكنم كه در آن زير شكنجهاند و فرياد مىكشند، گويى من هم اكنون نعره آتش دوزخ را مىشنوم كه در گوشم مىگردد و مىچرخد، رسول خدا به اصحابش فرمود: اين بندهاى است كه خدا دلش را با ايمان روشن كرده، سپس به او فرمود: اى جوان! با همين عقيده باقى باش، عرض كرد: يا رسول الله! براى من دعا كن كه در ركاب تو شربت شهادت بنوشم، رسول خدا (ص) برايش دعا كرد و چيزى نگذشت كه در يكى از غزوات پيامبر به جبهه جهاد رفت و پس از نه تن ديگر شهيد شد و او نفر دهم بود.
مىفرمايد، به طورى كه هم براى او قابل فهم باشد و هم موجب تنبّه و موعظه
گردد.[1]از اين رو پاسخ حضرت در اين روايت بيان حال ما است نه حال ايشان.
قسمت اول: «أَصْبَحْتُ بِأَجَلٍ مَنْقُوصٍ»؛ در حالى صبح كردم كه يك روز را پشت سر گذاشتم، يك روز از عمر مقدّرم كاسته شد، آن هم كاسته شدنى كه قابل جبران نيست و اين يك واقعيت است.
وقتى انسان مىبيند كسى در سن پنجاه سالگى از دنيا رفته و كلمه «پنجاه سال» را درباره ديگران مىشنود، روى آن حساب كرده و با خودش مىگويد: خب؛ او آدم مسنّى بوده و در سن كهولت از دنيا رفته است؛ اما هنگامى كه خودش به سن پنجاه سال رسيد با اندك تأملى نسبت به گذشته خود مىبيند اين عمر پنجاه ساله در زمانى بسيار كوتاه بر او گذاشته است، مثل اينكه واقعاً بيشتر از پنج روز يا پنج ماه در اين دنيا زندگى نكرده است! چطور پنجاه سال به اين سرعت گذشت؟![2]بنابراين آينده هم، چندان طولانى نخواهد بود، پنج يا ده سال، كمتر يا بيشتر، بالاخره پايان كارِ اين زندگى دنيوى بازگشت به سوى خداوند است.
از اين رو، يكى از گرفتاريهاى انسان، كوتاهىِ مدت اقامت او دراين دنيا است.[3]
[1]. قَالَ رسول الله (ص): إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ أُمِرْنَا أَنْ نُكَلِّمَ النَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِم. (بحار الأنوار، ج 74، باب 7، ص 139) ما پيامبران مأمور شديم كه با مردم به اندازه عقل و خردشان سخن بگوييم.
[2]. عن اميرالمومنين (ع): الْفُرَصُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ. فرصتها مانند گذشتن ابر مىگذرد. (تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص 473)
[3]. قالَ الصَّادِقُ (ع): مَكْتُوبٌ فِى التَّوْرَاه ... أَبْنَاءَ الْأَرْبَعِينَ أَوْفُوا لِلْحِسَابِ أَبْنَاءَ الْخَمْسِينَ زَرْعٌ قَدْ دَنَا حَصَادُهُ أَبْنَاءَ السِّتِّينَ مَا ذَا قَدَّمْتُمْ وَ مَا ذَا أَخَّرْتُمْ أَبْنَاءَ السَّبْعِينَ عُدُّوا أَنْفُسَكُمْ فِى الْمَوْتَى أَبْنَاءَ الثَّمَانِينَ يُكْتَبُ لَكُمُ الْحَسَنَاتُ وَ لَا يُكْتَبُ عَلَيْكُمُ السَّيِّئَاتُ أَبْنَاءَ التِّسْعِينَ أَنْتُمْ أُسَرَاءُ اللَّهِ فِى أَرْضِهِ ثُمَّ يَقُولُ: مَا تَقُولُ فِى رَجُلٍ كَرِيمٍ أَسَرَ رَجُلًا مَا ذَا يَصْنَعُ بِهِ؟ قُلْتُ: يُطْعِمُهُ وَ يَسْقِيهِ وَ يَفْعَلُ بِهِ فَقَالَ: فَمَا تَرَى اللَّهَ صَانِعاً بِأَسِى؟ (روضه الواعظين و بصيره المتعظين، ج 2، ص: 486) امام صادق (ع) فرمودند در تورات نوشته است: ... اى چهل سالگان! براى بررسى حساب آماده شويد. اى پنجاه سالگان! كاشته و زراعتى هستيد كه هنگام درو كردنش فرا رسيده است. اى شصت سالگان! بنگريد چه پيش فرستادهايد و چه به جا گذاشتهايد. اى هفتاد سالگان! خويش را در شمار مردگان بشماريد. اى هشتاد سالگان! حسنات شما براى شما نوشته مىشود و خطاهاى شما نوشته نمىشود. اى نود سالگان! شما اسيران خدا در زمين خداييد. امام صادق (ع) در اين هنگام فرمودند: در مورد مرد كريمى كه اسيرى داشته باشد، چه گفته مىشود؟ راوى مىگويد: گفتم: به او خوراك و آشاميدنى مىدهد و نسبت به او نكوكارى مىكند. فرمودند: خيال مىكنى خداوند با اسير خود چگونه رفتار مىكند؟